کار در این شرکت بدترین تجربه ای هست که هرکسی میتونه داشته باشه. فضای کاری پر از حسادت. مدیران نالایق که به جای کمک به پیشرفت بچه ها اونهارو پایین نگه میدارن که مبادا جاشون رو بگیرن. عدم تواضن کار و زندگی. حقوق به شدت کم نسبت به کاری که به اندازه ی دو نفر ازت انتظار دارن. اگر اینجا کار کنید نه پولی جمع میکنید نه آرامش روانی و خواب آرامی خواهید داشت. این شرکت فقط به فکر بدست آوردن حداکثر منافع از شماست با پرداخت کمترین حقوق به نسبت حجم کار. به هیچ عنوان به هیچ کسی کار در این شرکتو پیشنهاد نمیکنم. آدمهای ناشایست و بی لول که میخوان با باند بازی از همراه اول پول بکنن و از طرفی خود همراه اول که یکسری آدم بیسواد رو شامل میشه که فرهنگ کاریشون یکی از یکی پایینتره و شما هرروز با این دو دسته آدم بی لول سروکار دارید. کاش هیچکسی مجبور نباشه به خاطر درامده صرف اینجور آدمهارو تحمل کنه!
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت سروش امن زرین را تجربه کردم، بهعنوان یک برنامهنویس بکاند. در آغاز میخواهم تأکید کنم که حرفهایم واقعیتهای کاری من هستند نه پایاننامهی شخصی برای حسابرسی. یکی از همکاران مدام کلمه مشخصاً را به کار میبرد و با رفتار و گفتارش اختلافهای زیادی را در تیم ایجاد میکرد. او و همدستانش از بخش پردازش مالی جدا شدند و امیدوارم تغییرات اخیر در شرکت با هماهنگی با هلدینگ به آرامش اوضاع کمک کند. این فرد با پچپچ و ترویج شایعات، برای برخی افراد حاشیهآرایی کرد، اما در نهایت مدیران ارشد تصمیم موثری گرفتند و فضای کاری ناسالم کمتر شد و تیمی که مزاحمت ایجاد میکرد کنار رفت. در حال حاضر فضای تازهای در سازمان حس میشود.
مدتی بهعنوان پیک/سفیر برای این شرکت فعالیت میکردم. اوایل کار تصور میکردم وظایف مشخصی دارم، اما بعد از چند روز با صحبتی روبهرو شدم که بابت سفارشی که خریدار آن را کنسل کرده بود، به من بدهی ۱۵ میلیون ریال بهعنوان جریمهی عدم تحویل تعلق گرفته بود؛ این حرف را مسئولان مجموعه مطرح کردند. چندین بار موضوع را به پشتیبانی گزارش کردم، ایمیلهایی با جزییات فرستادم و حتی چند مرتبه حضوری به دفتر رفتم، اما نتیجهای از پیگیری، تماس یا پاسخ مناسب دریافت نکردم. اکنون هر بار که وارد حسابم میشوم، بدهی بلندبالا روی صفحه مثل یک نوع توهین به چشم میزند. وقتی نظرات دیگران دربارهی اینکه این مجموعه چه میزان به مشکلات سفیرها رسیدگی میکند را میخوانم، واقعاً تعجب میکنم: آیا من واقعاً فردی کمارزش بودم که برایشان اهمیت نداشتم یا دیگران چه میدانند که من نمیفهمم.
در اینجا همه چیز به شدت نشان از مدیریت ناکارآمد دارد و این موضوع به وضوح مشخص است. مدت زمان کارم با وجود نامهای بزرگ مشتریان که قبلاً افتخار میکردند، به سرعت از بین رفت و بعد از یک سال اکثر همکاران با منطقهایی مشابه آن را ترک کردند. به نظر میرسد مجموعه تنها با تکیه بر نامهای قبلی دنبال نمایش فصلی است، اما در واقع اوضاع خیلی نامناسب است و سیستم به شکل کلی در حالتی مثل کشتی است که در گل گیر کرده باشد. تمام تلاشی که برای دفاع از حقوق کارمندان میشود، بیشتر روی کاغذ است تا عمل، و هر چیزی که به عنوان مزایا مطرح میشود، یا وجود ندارد یا اینکه به شکل غیرواقعی بیان میشود. سفته حامل گرفته میشود، قراردادهایی با ساختار شبهصوری بسته میشود تا در مراحل پایان کار کمترین سنوات به کارمند بدهند، و دوربینهای فراوانی در همهجا هست تا کنترل لحظهای ایجاد کنند. حتی نسخهٔ قرارداد را به من ندادند و معمولاً ۱ تا ۱۲ قرارداد یکماهه صادر میکنند تا هر وقت اراده کردند بتوانند اخراج کنند. پاداش یا وام واقعی وجود ندارد و اغلب فقط با گزارههای بزرگ و وعدههای نانوشته روبهرو هستم. به بهانههای مختلف، گاهی اوقات بدون رضایت من از من میخواهند عضو هیئتمدیرهٔ یکی از هلدینگهای صوریشان شوم تا از من سوءاستفاده کنند. در کل خیلی آشفته است و به هیچکس توصیه نمیکنم در چنین محیطی کار کند.
شرکت گروه اچ جی ایچ برای مصاحبه من تجربهای بسیار مثبت بود. در نخستین جلسه با تیم منابع انسانی صحبت کردم و بخش فنی برای مرحله بعد هماهنگ شد. مصاحبهکننده با دقت و شفافیت سوالها را مطرح میکرد و واقعاً به پاسخهایم توجه داشت. به نظرم این سازمان ویژگیهایی دارد که آیندهای روشن برایش میبینم و اگر در بخش فنی هم پذیرفته شوم، خوشحال میشوم که با آنها همکاری کنم.
اگرچه سه سال توی توان سانیار طب کار کردم، اما تجربهام پر از فشار و ناامیدی بود. مدیران تازه و بیرحم شرکت، رفتار غیرانسانی و ناعادلانهای داشتن، انگار با اصول اخلاقی آشنا نبودن و گویی از جایی دور آمدهاند. هیچ چیز درست و حسابی سر جای خودش نبود؛ کوچکترین خطا هم با توهین و جریمه و حتی محرومیت یا اخراج پاسخ داده میشد. گاهی تقصیر از من نبود، اما روند کار همانی بود. وعدههای پولی، وام و حتی ناهار بهطور عملی محقق نمیشدند و فضای کار پر از چاپلوسی و معاملهگری بود. در کل احساس ناخوشایندی داشتم و تجربهم خیلی منفی بود.
شرکت پویا فن آوران را در یک تجربه مصاحبه بهزبان خودم میگویم که با صراحت و بیپرده بودن همراه بود. جلسهی مصاحبه خیلی سریع به نظر میرسید و انگار اولویتشان گرفتن سریع نفر جدید بود. بیشتر دربارهی سابقههای کاری گذشتهام بحث شد و از سوالات فنی خبری نبود. با مدیر پروژه صحبت کردم و در هیئت مدیرعامل شرکت خبری نبود؛ بهجای آن فردی که مسئول کل مجموعه بود، در مصاحبه کاملاً مضطرب بهنظر میرسید. از صحبتهای غیررسمی که در حین انتظار شنیدم فهمیدم کارمندان اغلب با مدت زمان کوتاهی کمتر از شش ماه از کار کنار گذاشته میشوند. تقریباً یک ساعت منتظرم گذاشتند و دفتر هم چندان پر نبود. همچنین شنیدم از نام برند معتبری برای جذب استفاده میکنند بدون ارتباط واقعی با فعالیتهایشان، و شنیدم حقوقها معمولاً با تاخیر پرداخت میشود. با پژوهش و مشاهدهای که در این مدت داشتم، بهنظر میرسد فرصت همکاری با این مجموعه مناسب نیست.
برای ثبتِ تجربهام در شرکت امیر پروتئین تصمیم گرفتم فرانتاند دولوپر بودن را دنبال کنم. روند مصاحبه و کارگاهِ کوچکی که داده شد، به نظرم عادی و بدون دردسر بود و از این جهت راضی بودم. تنها نکتهای که اذیتم کرد این بود که در آگهی نوشته شده بود اگر با React یا Vue یا Angular آشنا باشید فرقی ندارد، اما پس از آزمون فنی و چالش کدنویسی به من گفتند حتما باید استک پروژه را به Vue منتقل کنم.
من رفتاری شبیه آشنا را توی مصاحبه تجربه کردم، و حضورم حدوداً یک ساعت طول کشید تا دعوت به جلسه شود. در همان نشست، بخش فنی از من سوال زیادی نکردند و وقتی درباره شرایط کاری پرسیدم، پاسخها خیلی ناامیدکننده بود: گفتند باید دو هفته بیایم و حقوق یا بیمهای پرداخت نمیشود، در حالی که سابقهای نزدیک به یازده سال دارم و نه دانشجو و نه بیسابقه. گفته شد اگر رفتار و عملکردم رضایتشان را جلب کند، ممکن است قرارداد بسته شود. همچنین گفتند مأموریتهای شهرستان را باید بهتنهایی انجام بدهم، اضافهکاری الزامی است و حق اعتراض هم وجود ندارد. به نظر میرسید هدفشان جذب نیروهای تخصصی است، اما بهطور عملی کار بهصورت رایگان میخواستند. چند روز بعد تماس گرفتند تا بیایم سر کار، ولی مدیرعامل بدون هماهنگی قبلی از حقوقی که مطرح شده بود، دویست هزار تومان کسر کرد و بیمه هم دو هفته بعد ثبت میشود.
من حدود یک سال کمی بیشتر نزدیک یک ماه بدون حقوق با عنوان کارآموزی و بدون حقوق کار کردم در ابتدا فضا دوستانه و مشارکتی به نظر می رسید اما بعد از تعیین مشاور ها و گذشت زمان رفتار های غیر محترمانه و از بالا به پایین مشاور ها شروع شد و به خاطر کوچک ترین مشکلی حرف جریمه و کاهش حقوق و اخراج مطرح می شد و حتی در صورت پر کردن تایم تماس ها حقوق پرداختی به زمان صرف شده نمی خورد حقوق بسیار پایین و تقریبا میشه گفت خیریه هست و با کوچیک ترین انتقادی از اونجا طرد می شید اگه برای روح و روان خودتون ارزش قائل هستید دوری کنید یک سالی که موندم فقط و فقط به خاطر دانش آموزهام و برخی دوستانی که پیدا کردم بود و گرنه رفتار مدیران و مشاوران بسیار غیرحرفه ای و جانب دارانه به مشاور ها به خاطر تفاوت پوشش داشتن.
سلام من شرکت دلتا گاز مبین سه سال کار کردم شرکت نیست چاله میدونه مدیران نابلد و بی سواد و رفتارهای نا مناسبی با کارکنان دارند و نگاه بالا به پایینی نسبت به کارکنان دارند درصورتی که همگی با مدرک تحصیلات و سواد پایینی و با معرفی اومدن نشستن اونجا و تنها دلیل عقب ماندگی اون شرکت همین مدیران نابلد هست میوه و قهوه و تدارکات برای مدیران هست و برای کارکنان هیچ ارزشی نمیزارن حقوق ها تا قبل سال ۴۰۴ سه ماه یه بار پرداخت میشد و الان مرداد ماه ۱۴۰۵ هستیم و بیشتر از ۴ ماهه هنوز حقوق اسفند و عیدی و سنوات 1۴۰۴ پرداخت نشده بیمه ها پرداخت نشده هربار برای پیگیری تماس میگیری اصلا پاسخگو نیستن و اونی که جواب میده با لحن خیلی بدی امروز و فردا میکنه و همچنین هیچ جای پیشرفتی تو اون شرکت نیست کار کردن اونجا عمر تلف کردنه و بی ارزش کردن کار و زحمتت هست ...
فقط افرادی که چیزی حالیشون نیست و دهاتی هستن فرهنگ سبزی پاک کردن و پایین شهری و شهرستانی بالا میزن و حاکم شرکتن مدیر عامل هیچ اختیاری از خودش نداره زیراب زنی وحشتناک و باند بازی حسودای زیاد منابع انسانی حسود که نمیذاره بالا بری هیچ کس رو نمیذاره مخصوصا معاون منابع انسانی و شوهرش افراد با استعداد زیر نظر یک مدیر بی استعداد و نفهم اداره میشن انتخاب های مدیرعامل و رییس هیئت مدیره برای سمت افراد افتضاحه مدیر عامل به شدت لجباز که ادم تاسف میخوره براش سمت الکی به افراد بی خاصیت میده و کلا اگر میخوای موفق بشی باید بله قربان گو و بی خاصیت باشی تا بالا بری هیچ کدوم از مدیران توسعه فردی انجام نمیدن مدیز عامل و رئیس هیئت مدیره به شدت دهن بین و بی عقل که عشق سرکوب کردن داره هر کسی بهش بگه من فلان استعداد دارم تمام تمرکزشو میذاره که طرفو سرکوب کنه تا فرد تسلیم بشه که واقعا لایق سرکوبم مدیریت سمی داره دو سه جهار نفر پشت یکی حرف بزنن حرف اونا قبول میکنه خودشم بی خاصیته و مدیرانشم و لایق خیانته کسی که بهش خیانت کنه برای اون عزیزتره فقط بایذ جلوی روش چشم بگی ولی از پشت خنجر بزنی اونجوری بیشتر دوست داره اگر حس میکنی نالایقی و هیچ چیزی حالیت نیست و هیچ استعدادی نداری استخدام شو
تو این آژانس کار میکردم و چیزی که بیشتر از حجم کار اذیتم میکرد، فضای سمی بین آدمها بود. تقریباً هر روز پشت سر یکی حرف میزدن و همه دنبال این بودن که اشتباهها رو گردن بقیه بندازن. نمیشد با خیال راحت به کسی اعتماد کرد، چون ممکن بود حرفی که خصوصی زده بودی، چند ساعت بعد به گوش همه برسه. مدیریت هم بهجای اینکه جلوی این رفتارها رو بگیره، خودش باعث بیشتر شدن اختلافها میشد. با هر کارمند یه جور حرف میزدن و حرفهای متفاوتی میزدن که آخرش باعث سوءتفاهم و دعوا بین همکارها میشد. بعضیها هم فقط بهخاطر اینکه رابطه بهتری با مدیریت داشتن، هر کاری دلشون میخواست میکردن و کسی چیزی بهشون نمیگفت. فضا طوری بود که حتی وقتی کارت رو درست انجام میدادی، باز هم استرس داشتی که نکنه یکی برات حاشیه درست کنه. بهجای همکاری، همه با هم رقابت ناسالم داشتن و موفقیت یه نفر باعث ناراحتی بقیه میشد. هیچکس از پیشرفت یا کار خوب همکارش خوشحال نمیشد. بعد از مدتی دیدم این محیط داره روی روحیه و زندگی شخصیم هم تأثیر میذاره. هر روز با استرس میرفتم سر کار و با کلی فکر و ناراحتی برمیگشتم خونه. آخرش فهمیدم موندن تو چنین محیطی اصلاً ارزشش رو نداره و از اونجا اومدم بیرون..
کارشناس استقرار و پشتیبانی بودم و چیزهایی که از این شرکت دیدم کاملاً با شهرت عمومی تفاوت داشت. فرآیند استخدامشون رو خیلی بهروز و متفاوت میگن، اما واقعاً این روشهای جدید جوری عمل میکنن که انگار کسی رو وسط کار رها میکنن و استرس زیادی میسازن. ورود که میشی، گروههایی مثل مالی یا بازرگانی یا حقوق و دستمزد کنار دستت میز کار میدن و عمدتاً کسی نیست راهنمایی کنه. رونقِ حقوق واقعاً خوبه و پرداختها هم جالبن: حقوق رو در دو نوبت و در روزهای مختلف ماه واریز میکنن، انگار برای تنوع یا چیزای بهاصطلاح هوش هیجانی.»
همین که وارد شرکت شدم فهمیدم مصاحبه فنی، مثل یه گفتوگوی عملی بود تا یه امتحان تئوری سنگین. یکی از همکاران سابقم که الان مدیر مستقیمم محسوب میشود، سوالات فنی پرسید اما خیلی عمیق نرفت؛ هدفشون این بود که ببینن مسئله رو چطور میبینم و چطور سرچ میکنم. چند دقیقه بعد، مصاحبه منابع انسانی هم بهطور همزمان انجام شد؛ واقعاً مصاحبهای با انرژی بالا و در عین حال علمی بود که بیشتر شبیه یک گفتوگوی دوستانه میماند تا یک آزمون رسمی. بعد از این مرحله، یک جلسه دیگر با دو نفر از مدیران ارشد داشتم که به دوره آزمایشی عنوان «جامعهپذیری» را میدادند؛ برخوردشان دوستانه و صمیمی بود و اگر من دختر بودم، احتمالاً یکیشان توجهام را جلب میکرد. دوره آزمایشی به مدت هفت روز است و حقوقش محاسبه نمیشود؛ اما ساعات کار دست من است. خیلی با راحتي با واژه «جامعهپذیری» کنار نیامدم و احساس میکردم شرکت برای این دوره برنامه مشخص و ساختاریافتهای ندارد؛ به نظرم اگر به صورت یک تور آشنایی برای طرفین برگزار بشه، نتیجهبخشتر و جذابتر میشود. نکته جالب این بود که از من سه آزمون رفتارشناسی و شخصیتسنجی استاندارد گرفتند. نگران نباشید، مصاحبهکنندهها حرفهای و آرام بودند و از ژستهای اغراقآمیز خبری نبود. یکی دیگر از نکات خوب این بود که به اعتقادات شخصی احترام میگذاشتند؛ در فرم اولیه هیچ سوالی درباره دین و مذهب نبود و در مورد پوشش هم سختگیری خاصی نداشتند؛ فقط پوشش عرف جامعه کافی بود.
من تقریباً دو سال اینجا کار کردم و حقیقتاً یکی از سختترین دورههای کاریم بود. تیم کوچک است و هر سال نیمی از افراد استعفا میدهند یا از شرکت میروند. مصاحبهها خیلی حرفهای نیستند؛ بعضی مدیران فراتر از سوالهای کاری به سراغ مسائل شخصی میروند، از مخارج ماهیانه و اجاره تا برنامههای خانوادگی و ازدواج یا بچهدار شدن. این سوالات معمولاً بعد از چند مرحله تلفنی و فنی و روانشناسی مطرح میشود و در مصاحبههای حضوری هم آزمونهای گوناگونی در اتاقی بسته برگزار میشود که فرصت نمایش تواناییها را کم میکند. بعد از آن وعدههای زیادی داده میشود؛ پاداشهای ماهیانه و بهرهوری و برای تکتک تسکها، اما در سه ماه اول فقط با حقوق پایه و قرارداد کار میشود و امکانات و سیستمها هم چندان قابلاعتماد نیستند. پرداخت حقوق هم بهطور منظم نیست و حداقل بیست روز تاخیر وجود دارد. فضای کار پرتنش است، استرس بالاست و رفتار مدیران با کارکنان اغلب نامناسب و توهینآمیز دنبال میشود. جلسات فراوانی هم برگزار میشود که بیشتر برای کنترل و رصد کارمندان است تا پیشبرد واقعی کار. از نظر رشد حرفهای هم مسیر مشخصی وجود ندارد؛ شرکت یا هدف روشنی برای توسعه ندارد و کیفیت کار پایین است و مشتریان نسبتاً زیادی شکایت میکنند؛ مدیران نیز کارکنان را به خاطر این موضوع سرزنش میکنند و این موضوع استرس را تشدید میکند.
در این شرکت باید از اولین روز به یک سری قواعد عجیب پایبند باشی و با همکاران خود فقط به صورت حرفهای رفتار کنی. از همان ابتدا توضیح میدادم که ارتباطات صمیمی با همکاران ممنوع است و نباید از سطح دوستی فراتر رفت، چون ممکن است در آینده با ارتقاء یا کارهای گروهی مشکلاتی به وجود آید. همچنین تأکید میکردند که روابط دوستانه خارج از کار میتواند پشت سر همکاران ایجاد حرف و حدیث کند و به ترفیع یا عملکرد تیم ضربه بزند. نکته دیگر این بود که برای بعضیها ناهار به عنوان یک زمان مشخص وجود ندارد و بعضاً تا بعد از ساعت پنج، ناهار را کنار گذاشته و به انجام تسکها و اولویتهای کاری میپردازند.
در این شرکت هیچ چیزی برای تشویق به ادامهٔ همکاری وجود ندارد و من هم به هیچ عنوان علاقهمند به حضور دوباره در چنین فضایی نبودم. گمان میکنم روند مصاحبه اینجا به شدت ناکارآمد و آزاردهنده است و از همان ابتدا فهمیدم که دلیل این همه تناقض در رفتار کارکنان چیست؛ انگار نه انگار که اینجا محل کار است، انگار یک محیط کودکستانی بزرگ است که به جای حرفهای بودن، به بازی و سردرگمی تبدیل شده است. رفتارها به گونهای بود که احساس میکردم نه تنها از طرف مصاحبهکنندهها بلکه از کل فرآیند، به نحوی فاجعهآمیز سوءاستفاده میشود و نتیجهٔ آن میتواند به آسیبهای جدی برای افراد و حتی نهادهای مالی مرتبط منجر شود. در مجموع فضای شرکت برایم ناامیدکننده و تأسفآور بود و هیچ دلیلی برای ادامهٔ مسیر در آنجا نمیدیدم.
سرعت پاسخدهی مصاحبه مثل همیشه نبود، اما از نظر من تجربه نسبتاً معمولی و بدون هیجان بود. برخورد همکاران و سوالات مطرحشده عادی و سادهست؛ فقط محدودیتهای ضمانتی آن مجموعه کمی سنگین است و خیلی سختگیرانه به نظر میرسد، اما حقوق نسبت به کار مشخص خوب است. تنها نکتهای که آزارم داد، اینکه مسیر تا دفتر خیلی از ایستگاه مترو فاصله دارد و رفتوآمد را دشوار میکند.
برای مدتهایی طولانی در یک تیم پروژه کار میکنم و واقعاً احساس ناامیدی دارم. فضای کاری مملو از مدیرانی است که سطح درکشان پایین و رفتارهایشان بچگانه است و امنیت شغلی بهطور جدی زیر سوال است. روند کارها به شکل واضحی نقص دارد و من را وادار میکند تا با محصولی بانکداری روبهرو شویم که خودش هم از کارکردن با آن مطمئن نیست. فضا پر از ابهام و رانت است و به نظر میرسد فعالیتهایی خارج از چارچوب قوانین و اخلاق انجام میشود. مدیران تازهوارد هم فاقد تعادل حرفهایاند و بهراحتی افراد را کنار میگذارند، با وجود اینکه در برخی موارد از سودجویی و نقص انضباط در کارها گاهی میشود دید.
کار در این شرکت بدترین تجربه ای هست که هرکسی میتونه داشته باشه. فضای کاری پر از حسادت. مدیران نالایق که به جای کمک به پیشرفت بچه ها اونهارو پایین نگه میدارن که مبادا جاشون رو بگیرن. عدم تواضن کار و زندگی. حقوق به شدت کم نسبت به کاری که به اندازه ی دو نفر ازت انتظار دارن. اگر اینجا کار کنید نه پولی جمع میکنید نه آرامش روانی و خواب آرامی خواهید داشت. این شرکت فقط به فکر بدست آوردن حداکثر منافع از شماست با پرداخت کمترین حقوق به نسبت حجم کار. به هیچ عنوان به هیچ کسی کار در این شرکتو پیشنهاد نمیکنم. آدمهای ناشایست و بی لول که میخوان با باند بازی از همراه اول پول بکنن و از طرفی خود همراه اول که یکسری آدم بیسواد رو شامل میشه که فرهنگ کاریشون یکی از یکی پایینتره و شما هرروز با این دو دسته آدم بی لول سروکار دارید. کاش هیچکسی مجبور نباشه به خاطر درامده صرف اینجور آدمهارو تحمل کنه!
شرکت سروش امن زرین را تجربه کردم، بهعنوان یک برنامهنویس بکاند. در آغاز میخواهم تأکید کنم که حرفهایم واقعیتهای کاری من هستند نه پایاننامهی شخصی برای حسابرسی. یکی از همکاران مدام کلمه مشخصاً را به کار میبرد و با رفتار و گفتارش اختلافهای زیادی را در تیم ایجاد میکرد. او و همدستانش از بخش پردازش مالی جدا شدند و امیدوارم تغییرات اخیر در شرکت با هماهنگی با هلدینگ به آرامش اوضاع کمک کند. این فرد با پچپچ و ترویج شایعات، برای برخی افراد حاشیهآرایی کرد، اما در نهایت مدیران ارشد تصمیم موثری گرفتند و فضای کاری ناسالم کمتر شد و تیمی که مزاحمت ایجاد میکرد کنار رفت. در حال حاضر فضای تازهای در سازمان حس میشود.
مدتی بهعنوان پیک/سفیر برای این شرکت فعالیت میکردم. اوایل کار تصور میکردم وظایف مشخصی دارم، اما بعد از چند روز با صحبتی روبهرو شدم که بابت سفارشی که خریدار آن را کنسل کرده بود، به من بدهی ۱۵ میلیون ریال بهعنوان جریمهی عدم تحویل تعلق گرفته بود؛ این حرف را مسئولان مجموعه مطرح کردند. چندین بار موضوع را به پشتیبانی گزارش کردم، ایمیلهایی با جزییات فرستادم و حتی چند مرتبه حضوری به دفتر رفتم، اما نتیجهای از پیگیری، تماس یا پاسخ مناسب دریافت نکردم. اکنون هر بار که وارد حسابم میشوم، بدهی بلندبالا روی صفحه مثل یک نوع توهین به چشم میزند. وقتی نظرات دیگران دربارهی اینکه این مجموعه چه میزان به مشکلات سفیرها رسیدگی میکند را میخوانم، واقعاً تعجب میکنم: آیا من واقعاً فردی کمارزش بودم که برایشان اهمیت نداشتم یا دیگران چه میدانند که من نمیفهمم.
در اینجا همه چیز به شدت نشان از مدیریت ناکارآمد دارد و این موضوع به وضوح مشخص است. مدت زمان کارم با وجود نامهای بزرگ مشتریان که قبلاً افتخار میکردند، به سرعت از بین رفت و بعد از یک سال اکثر همکاران با منطقهایی مشابه آن را ترک کردند. به نظر میرسد مجموعه تنها با تکیه بر نامهای قبلی دنبال نمایش فصلی است، اما در واقع اوضاع خیلی نامناسب است و سیستم به شکل کلی در حالتی مثل کشتی است که در گل گیر کرده باشد. تمام تلاشی که برای دفاع از حقوق کارمندان میشود، بیشتر روی کاغذ است تا عمل، و هر چیزی که به عنوان مزایا مطرح میشود، یا وجود ندارد یا اینکه به شکل غیرواقعی بیان میشود. سفته حامل گرفته میشود، قراردادهایی با ساختار شبهصوری بسته میشود تا در مراحل پایان کار کمترین سنوات به کارمند بدهند، و دوربینهای فراوانی در همهجا هست تا کنترل لحظهای ایجاد کنند. حتی نسخهٔ قرارداد را به من ندادند و معمولاً ۱ تا ۱۲ قرارداد یکماهه صادر میکنند تا هر وقت اراده کردند بتوانند اخراج کنند. پاداش یا وام واقعی وجود ندارد و اغلب فقط با گزارههای بزرگ و وعدههای نانوشته روبهرو هستم. به بهانههای مختلف، گاهی اوقات بدون رضایت من از من میخواهند عضو هیئتمدیرهٔ یکی از هلدینگهای صوریشان شوم تا از من سوءاستفاده کنند. در کل خیلی آشفته است و به هیچکس توصیه نمیکنم در چنین محیطی کار کند.
شرکت گروه اچ جی ایچ برای مصاحبه من تجربهای بسیار مثبت بود. در نخستین جلسه با تیم منابع انسانی صحبت کردم و بخش فنی برای مرحله بعد هماهنگ شد. مصاحبهکننده با دقت و شفافیت سوالها را مطرح میکرد و واقعاً به پاسخهایم توجه داشت. به نظرم این سازمان ویژگیهایی دارد که آیندهای روشن برایش میبینم و اگر در بخش فنی هم پذیرفته شوم، خوشحال میشوم که با آنها همکاری کنم.
اگرچه سه سال توی توان سانیار طب کار کردم، اما تجربهام پر از فشار و ناامیدی بود. مدیران تازه و بیرحم شرکت، رفتار غیرانسانی و ناعادلانهای داشتن، انگار با اصول اخلاقی آشنا نبودن و گویی از جایی دور آمدهاند. هیچ چیز درست و حسابی سر جای خودش نبود؛ کوچکترین خطا هم با توهین و جریمه و حتی محرومیت یا اخراج پاسخ داده میشد. گاهی تقصیر از من نبود، اما روند کار همانی بود. وعدههای پولی، وام و حتی ناهار بهطور عملی محقق نمیشدند و فضای کار پر از چاپلوسی و معاملهگری بود. در کل احساس ناخوشایندی داشتم و تجربهم خیلی منفی بود.
شرکت پویا فن آوران را در یک تجربه مصاحبه بهزبان خودم میگویم که با صراحت و بیپرده بودن همراه بود. جلسهی مصاحبه خیلی سریع به نظر میرسید و انگار اولویتشان گرفتن سریع نفر جدید بود. بیشتر دربارهی سابقههای کاری گذشتهام بحث شد و از سوالات فنی خبری نبود. با مدیر پروژه صحبت کردم و در هیئت مدیرعامل شرکت خبری نبود؛ بهجای آن فردی که مسئول کل مجموعه بود، در مصاحبه کاملاً مضطرب بهنظر میرسید. از صحبتهای غیررسمی که در حین انتظار شنیدم فهمیدم کارمندان اغلب با مدت زمان کوتاهی کمتر از شش ماه از کار کنار گذاشته میشوند. تقریباً یک ساعت منتظرم گذاشتند و دفتر هم چندان پر نبود. همچنین شنیدم از نام برند معتبری برای جذب استفاده میکنند بدون ارتباط واقعی با فعالیتهایشان، و شنیدم حقوقها معمولاً با تاخیر پرداخت میشود. با پژوهش و مشاهدهای که در این مدت داشتم، بهنظر میرسد فرصت همکاری با این مجموعه مناسب نیست.
برای ثبتِ تجربهام در شرکت امیر پروتئین تصمیم گرفتم فرانتاند دولوپر بودن را دنبال کنم. روند مصاحبه و کارگاهِ کوچکی که داده شد، به نظرم عادی و بدون دردسر بود و از این جهت راضی بودم. تنها نکتهای که اذیتم کرد این بود که در آگهی نوشته شده بود اگر با React یا Vue یا Angular آشنا باشید فرقی ندارد، اما پس از آزمون فنی و چالش کدنویسی به من گفتند حتما باید استک پروژه را به Vue منتقل کنم.
من رفتاری شبیه آشنا را توی مصاحبه تجربه کردم، و حضورم حدوداً یک ساعت طول کشید تا دعوت به جلسه شود. در همان نشست، بخش فنی از من سوال زیادی نکردند و وقتی درباره شرایط کاری پرسیدم، پاسخها خیلی ناامیدکننده بود: گفتند باید دو هفته بیایم و حقوق یا بیمهای پرداخت نمیشود، در حالی که سابقهای نزدیک به یازده سال دارم و نه دانشجو و نه بیسابقه. گفته شد اگر رفتار و عملکردم رضایتشان را جلب کند، ممکن است قرارداد بسته شود. همچنین گفتند مأموریتهای شهرستان را باید بهتنهایی انجام بدهم، اضافهکاری الزامی است و حق اعتراض هم وجود ندارد. به نظر میرسید هدفشان جذب نیروهای تخصصی است، اما بهطور عملی کار بهصورت رایگان میخواستند. چند روز بعد تماس گرفتند تا بیایم سر کار، ولی مدیرعامل بدون هماهنگی قبلی از حقوقی که مطرح شده بود، دویست هزار تومان کسر کرد و بیمه هم دو هفته بعد ثبت میشود.
من حدود یک سال کمی بیشتر نزدیک یک ماه بدون حقوق با عنوان کارآموزی و بدون حقوق کار کردم در ابتدا فضا دوستانه و مشارکتی به نظر می رسید اما بعد از تعیین مشاور ها و گذشت زمان رفتار های غیر محترمانه و از بالا به پایین مشاور ها شروع شد و به خاطر کوچک ترین مشکلی حرف جریمه و کاهش حقوق و اخراج مطرح می شد و حتی در صورت پر کردن تایم تماس ها حقوق پرداختی به زمان صرف شده نمی خورد حقوق بسیار پایین و تقریبا میشه گفت خیریه هست و با کوچیک ترین انتقادی از اونجا طرد می شید اگه برای روح و روان خودتون ارزش قائل هستید دوری کنید یک سالی که موندم فقط و فقط به خاطر دانش آموزهام و برخی دوستانی که پیدا کردم بود و گرنه رفتار مدیران و مشاوران بسیار غیرحرفه ای و جانب دارانه به مشاور ها به خاطر تفاوت پوشش داشتن.
سلام من شرکت دلتا گاز مبین سه سال کار کردم شرکت نیست چاله میدونه مدیران نابلد و بی سواد و رفتارهای نا مناسبی با کارکنان دارند و نگاه بالا به پایینی نسبت به کارکنان دارند درصورتی که همگی با مدرک تحصیلات و سواد پایینی و با معرفی اومدن نشستن اونجا و تنها دلیل عقب ماندگی اون شرکت همین مدیران نابلد هست میوه و قهوه و تدارکات برای مدیران هست و برای کارکنان هیچ ارزشی نمیزارن حقوق ها تا قبل سال ۴۰۴ سه ماه یه بار پرداخت میشد و الان مرداد ماه ۱۴۰۵ هستیم و بیشتر از ۴ ماهه هنوز حقوق اسفند و عیدی و سنوات 1۴۰۴ پرداخت نشده بیمه ها پرداخت نشده هربار برای پیگیری تماس میگیری اصلا پاسخگو نیستن و اونی که جواب میده با لحن خیلی بدی امروز و فردا میکنه و همچنین هیچ جای پیشرفتی تو اون شرکت نیست کار کردن اونجا عمر تلف کردنه و بی ارزش کردن کار و زحمتت هست ...
فقط افرادی که چیزی حالیشون نیست و دهاتی هستن فرهنگ سبزی پاک کردن و پایین شهری و شهرستانی بالا میزن و حاکم شرکتن مدیر عامل هیچ اختیاری از خودش نداره زیراب زنی وحشتناک و باند بازی حسودای زیاد منابع انسانی حسود که نمیذاره بالا بری هیچ کس رو نمیذاره مخصوصا معاون منابع انسانی و شوهرش افراد با استعداد زیر نظر یک مدیر بی استعداد و نفهم اداره میشن انتخاب های مدیرعامل و رییس هیئت مدیره برای سمت افراد افتضاحه مدیر عامل به شدت لجباز که ادم تاسف میخوره براش سمت الکی به افراد بی خاصیت میده و کلا اگر میخوای موفق بشی باید بله قربان گو و بی خاصیت باشی تا بالا بری هیچ کدوم از مدیران توسعه فردی انجام نمیدن مدیز عامل و رئیس هیئت مدیره به شدت دهن بین و بی عقل که عشق سرکوب کردن داره هر کسی بهش بگه من فلان استعداد دارم تمام تمرکزشو میذاره که طرفو سرکوب کنه تا فرد تسلیم بشه که واقعا لایق سرکوبم مدیریت سمی داره دو سه جهار نفر پشت یکی حرف بزنن حرف اونا قبول میکنه خودشم بی خاصیته و مدیرانشم و لایق خیانته کسی که بهش خیانت کنه برای اون عزیزتره فقط بایذ جلوی روش چشم بگی ولی از پشت خنجر بزنی اونجوری بیشتر دوست داره اگر حس میکنی نالایقی و هیچ چیزی حالیت نیست و هیچ استعدادی نداری استخدام شو
تو این آژانس کار میکردم و چیزی که بیشتر از حجم کار اذیتم میکرد، فضای سمی بین آدمها بود. تقریباً هر روز پشت سر یکی حرف میزدن و همه دنبال این بودن که اشتباهها رو گردن بقیه بندازن. نمیشد با خیال راحت به کسی اعتماد کرد، چون ممکن بود حرفی که خصوصی زده بودی، چند ساعت بعد به گوش همه برسه. مدیریت هم بهجای اینکه جلوی این رفتارها رو بگیره، خودش باعث بیشتر شدن اختلافها میشد. با هر کارمند یه جور حرف میزدن و حرفهای متفاوتی میزدن که آخرش باعث سوءتفاهم و دعوا بین همکارها میشد. بعضیها هم فقط بهخاطر اینکه رابطه بهتری با مدیریت داشتن، هر کاری دلشون میخواست میکردن و کسی چیزی بهشون نمیگفت. فضا طوری بود که حتی وقتی کارت رو درست انجام میدادی، باز هم استرس داشتی که نکنه یکی برات حاشیه درست کنه. بهجای همکاری، همه با هم رقابت ناسالم داشتن و موفقیت یه نفر باعث ناراحتی بقیه میشد. هیچکس از پیشرفت یا کار خوب همکارش خوشحال نمیشد. بعد از مدتی دیدم این محیط داره روی روحیه و زندگی شخصیم هم تأثیر میذاره. هر روز با استرس میرفتم سر کار و با کلی فکر و ناراحتی برمیگشتم خونه. آخرش فهمیدم موندن تو چنین محیطی اصلاً ارزشش رو نداره و از اونجا اومدم بیرون..
کارشناس استقرار و پشتیبانی بودم و چیزهایی که از این شرکت دیدم کاملاً با شهرت عمومی تفاوت داشت. فرآیند استخدامشون رو خیلی بهروز و متفاوت میگن، اما واقعاً این روشهای جدید جوری عمل میکنن که انگار کسی رو وسط کار رها میکنن و استرس زیادی میسازن. ورود که میشی، گروههایی مثل مالی یا بازرگانی یا حقوق و دستمزد کنار دستت میز کار میدن و عمدتاً کسی نیست راهنمایی کنه. رونقِ حقوق واقعاً خوبه و پرداختها هم جالبن: حقوق رو در دو نوبت و در روزهای مختلف ماه واریز میکنن، انگار برای تنوع یا چیزای بهاصطلاح هوش هیجانی.»
همین که وارد شرکت شدم فهمیدم مصاحبه فنی، مثل یه گفتوگوی عملی بود تا یه امتحان تئوری سنگین. یکی از همکاران سابقم که الان مدیر مستقیمم محسوب میشود، سوالات فنی پرسید اما خیلی عمیق نرفت؛ هدفشون این بود که ببینن مسئله رو چطور میبینم و چطور سرچ میکنم. چند دقیقه بعد، مصاحبه منابع انسانی هم بهطور همزمان انجام شد؛ واقعاً مصاحبهای با انرژی بالا و در عین حال علمی بود که بیشتر شبیه یک گفتوگوی دوستانه میماند تا یک آزمون رسمی. بعد از این مرحله، یک جلسه دیگر با دو نفر از مدیران ارشد داشتم که به دوره آزمایشی عنوان «جامعهپذیری» را میدادند؛ برخوردشان دوستانه و صمیمی بود و اگر من دختر بودم، احتمالاً یکیشان توجهام را جلب میکرد. دوره آزمایشی به مدت هفت روز است و حقوقش محاسبه نمیشود؛ اما ساعات کار دست من است. خیلی با راحتي با واژه «جامعهپذیری» کنار نیامدم و احساس میکردم شرکت برای این دوره برنامه مشخص و ساختاریافتهای ندارد؛ به نظرم اگر به صورت یک تور آشنایی برای طرفین برگزار بشه، نتیجهبخشتر و جذابتر میشود. نکته جالب این بود که از من سه آزمون رفتارشناسی و شخصیتسنجی استاندارد گرفتند. نگران نباشید، مصاحبهکنندهها حرفهای و آرام بودند و از ژستهای اغراقآمیز خبری نبود. یکی دیگر از نکات خوب این بود که به اعتقادات شخصی احترام میگذاشتند؛ در فرم اولیه هیچ سوالی درباره دین و مذهب نبود و در مورد پوشش هم سختگیری خاصی نداشتند؛ فقط پوشش عرف جامعه کافی بود.
من تقریباً دو سال اینجا کار کردم و حقیقتاً یکی از سختترین دورههای کاریم بود. تیم کوچک است و هر سال نیمی از افراد استعفا میدهند یا از شرکت میروند. مصاحبهها خیلی حرفهای نیستند؛ بعضی مدیران فراتر از سوالهای کاری به سراغ مسائل شخصی میروند، از مخارج ماهیانه و اجاره تا برنامههای خانوادگی و ازدواج یا بچهدار شدن. این سوالات معمولاً بعد از چند مرحله تلفنی و فنی و روانشناسی مطرح میشود و در مصاحبههای حضوری هم آزمونهای گوناگونی در اتاقی بسته برگزار میشود که فرصت نمایش تواناییها را کم میکند. بعد از آن وعدههای زیادی داده میشود؛ پاداشهای ماهیانه و بهرهوری و برای تکتک تسکها، اما در سه ماه اول فقط با حقوق پایه و قرارداد کار میشود و امکانات و سیستمها هم چندان قابلاعتماد نیستند. پرداخت حقوق هم بهطور منظم نیست و حداقل بیست روز تاخیر وجود دارد. فضای کار پرتنش است، استرس بالاست و رفتار مدیران با کارکنان اغلب نامناسب و توهینآمیز دنبال میشود. جلسات فراوانی هم برگزار میشود که بیشتر برای کنترل و رصد کارمندان است تا پیشبرد واقعی کار. از نظر رشد حرفهای هم مسیر مشخصی وجود ندارد؛ شرکت یا هدف روشنی برای توسعه ندارد و کیفیت کار پایین است و مشتریان نسبتاً زیادی شکایت میکنند؛ مدیران نیز کارکنان را به خاطر این موضوع سرزنش میکنند و این موضوع استرس را تشدید میکند.
در این شرکت باید از اولین روز به یک سری قواعد عجیب پایبند باشی و با همکاران خود فقط به صورت حرفهای رفتار کنی. از همان ابتدا توضیح میدادم که ارتباطات صمیمی با همکاران ممنوع است و نباید از سطح دوستی فراتر رفت، چون ممکن است در آینده با ارتقاء یا کارهای گروهی مشکلاتی به وجود آید. همچنین تأکید میکردند که روابط دوستانه خارج از کار میتواند پشت سر همکاران ایجاد حرف و حدیث کند و به ترفیع یا عملکرد تیم ضربه بزند. نکته دیگر این بود که برای بعضیها ناهار به عنوان یک زمان مشخص وجود ندارد و بعضاً تا بعد از ساعت پنج، ناهار را کنار گذاشته و به انجام تسکها و اولویتهای کاری میپردازند.
در این شرکت هیچ چیزی برای تشویق به ادامهٔ همکاری وجود ندارد و من هم به هیچ عنوان علاقهمند به حضور دوباره در چنین فضایی نبودم. گمان میکنم روند مصاحبه اینجا به شدت ناکارآمد و آزاردهنده است و از همان ابتدا فهمیدم که دلیل این همه تناقض در رفتار کارکنان چیست؛ انگار نه انگار که اینجا محل کار است، انگار یک محیط کودکستانی بزرگ است که به جای حرفهای بودن، به بازی و سردرگمی تبدیل شده است. رفتارها به گونهای بود که احساس میکردم نه تنها از طرف مصاحبهکنندهها بلکه از کل فرآیند، به نحوی فاجعهآمیز سوءاستفاده میشود و نتیجهٔ آن میتواند به آسیبهای جدی برای افراد و حتی نهادهای مالی مرتبط منجر شود. در مجموع فضای شرکت برایم ناامیدکننده و تأسفآور بود و هیچ دلیلی برای ادامهٔ مسیر در آنجا نمیدیدم.
سرعت پاسخدهی مصاحبه مثل همیشه نبود، اما از نظر من تجربه نسبتاً معمولی و بدون هیجان بود. برخورد همکاران و سوالات مطرحشده عادی و سادهست؛ فقط محدودیتهای ضمانتی آن مجموعه کمی سنگین است و خیلی سختگیرانه به نظر میرسد، اما حقوق نسبت به کار مشخص خوب است. تنها نکتهای که آزارم داد، اینکه مسیر تا دفتر خیلی از ایستگاه مترو فاصله دارد و رفتوآمد را دشوار میکند.
برای مدتهایی طولانی در یک تیم پروژه کار میکنم و واقعاً احساس ناامیدی دارم. فضای کاری مملو از مدیرانی است که سطح درکشان پایین و رفتارهایشان بچگانه است و امنیت شغلی بهطور جدی زیر سوال است. روند کارها به شکل واضحی نقص دارد و من را وادار میکند تا با محصولی بانکداری روبهرو شویم که خودش هم از کارکردن با آن مطمئن نیست. فضا پر از ابهام و رانت است و به نظر میرسد فعالیتهایی خارج از چارچوب قوانین و اخلاق انجام میشود. مدیران تازهوارد هم فاقد تعادل حرفهایاند و بهراحتی افراد را کنار میگذارند، با وجود اینکه در برخی موارد از سودجویی و نقص انضباط در کارها گاهی میشود دید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.