تجربه کاریم در این شرکت باعث شد به شدت از حضور در آن رضایت داشته باشم؛ چون فضای کار پر از انرژی مثبت و فعال بود. با همکاران با احترام و صداقت رفتار میکردیم و همدلی و همکاری در همه بخشها مشهود بود. جلسات هفتگی برای ارزیابی پیشرفت و تبادل ایدههای نو، فرصتی بود تا بتوانم دیدگاهها و پیشنهادهایم را مطرح کنم و در تصمیمگیریهای شرکت سهمی داشته باشم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در طول همکاری با شرکت توسعهگران نرمافزار آذربایجان همواره حس میکردم که پشتوانهای مطمئن کنارم بوده است. وقتی ابزارهای ضروری کار را فراهم میکردند و در شرایط بحرانی پشتیبانی میکردند، من احساس میکردم تنها نیستم. به یاد دارم در یکی از پروژههای حساس، با وجود فشار زمانی بالا، تیم مدیریتی به جای ایجاد استرس، تمام توان خود را برای حمایت از تیم فنی به کار بست و منابع لازم را در اختیارمان گذاشت. این حمایت باعث شد با انگیزه و تمرکز بیشتری پروژه را به موقع و با کیفیت بالا تحویل دهیم.
در شرکت توسعهگران نرمافزار آذربایجان احساس میکردم جزء تیمی که به حرفهای همه۱ دلسوزانه گوش میدهد و به ایدههای کارکنان ارزش میدهد. مدیریتی انعطافپذیر و حمایتی که همیشه پاسخگوی نظرات همکاران بود، حس دیده شدن و ارزش داشتن را القا میکرد. علاوه بر این، مدیران سعی میکردند نیازهای شخصی و خانوادگی ما را در نظر بگیرند و این انعطافپذیری در برنامه کاری برای من بسیار باارزش بود. چنین رویکردی به من اجازه میداد تا تعادل خوبی بین کار و زندگی شخصیام برقرار کنم.
برای من کار روی پروژههای این شرکت تجربهای جذاب و آموزنده بود. هر پروژه ویژگیهای خودش را داشت و مدیران پروژه همواره سعی میکردند بهترین منابع و امکانات را در اختیار تیم بگذارند تا موفقیت پروژه تضمین شود. با مسائل و چالشهای هر پروژه روبهرو شدم که به تحلیل دقیقتر مشکلات و ارائه راهحلهای خلاقانه کمک کرد. این تجربهها نه تنها به رشد حرفهای من کمک کرد بلکه اعتماد به نفس زیادی به من داد تا در شرایط مختلف تصمیمهای درست بگیرم.
شرکت توسعه گران نرمافزار آذربایجان برای من با وجود چالشها، محیطی پر از فرصتهای رشد و توسعه فردی و حرفهای بود. مدیران این شرکت به ارتقای مهارتهای کارمندان اهمیت میدادند و با برگزاری کارگاهها و ارائه آموزشهای تخصصی، مسیر پیشرفت را هموار میکردند. فضای کاری صمیمانهای داشتم؛ همکاران نه فقط همکار بودند بلکه دوستانی واقعی که همواره از هم حمایت میکردیم. این روحیه همکاری و همدلی باعث میشد در روزهای سخت هم با انرژی مثبت به کار ادامه دهم و انگیزهام حفظ کنم.
دو سالی را در شرکتی که به توسعهگران نرمافزار آذربایجان معروف است گذراندم و آن دوره از بهترین تجربههای شغلیم بود. فضای کار بهطور کلی حرفهای بود و فرصتهای فراوانی برای یادگیری و پیشرفت به من میداد. یکی از نکات برجسته، همکاران باتجربه و مجرب و سطح علمی بالا بود که هر روز با اشتیاق بیشتری به محل کار میآمدم. پروژههایی که در این شرکت داشتم نهتنها جذاب و چالشبرانگیز بودند، بلکه امکان گسترش مهارتهایم در حوزههای تازه را هم فراهم میکردند. در مجموع، تجربه کار در این شرکت فوقالعاده بود و بهطور قطع تا همیشه در ذهنم باقی میماند.
در این شرکت، فرصتهای فراوانی برای یادگیری و رشد فراهم بود و همکاری با تیمهای با تجربه، باعث شد تا مهارتهایم بهبود یابد.
در شرکتی که نامش در برابر من تجربهای بینظیر از کار را رقم زد، حضور داشتم و از فضای دوستانه و حرفهای آن به شدت لذت میبردم. تجربهای مثبت و پرثمر بود که همواره شوق انجام وظایفم را بالا میبرد.
جدا کلاه تون هم سمت شرکت پردازش کاریزما افتاد سمت این شرکت قدرنشناس و دروغ گو نرید حدود 4 ماه اومدم بیرون شنیدم توی 2 ماه اخیر حدود 20 نفر تعدیل کردن از اون طرف دارن جذب فیک و الکی میکنن تا آبروشون نره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شماها دیگه جوونورهایی هستین؟!؟!؟!؟!؟! نا امن ترین محیط کاری دروغ گو ترین مدیران چه فنی چه محصول چه منابع انسانی اونجا جمع شدن پارسال همین داستان داشتن چرا کامنت ثبت نمیکنی؟!
جدا کلاه تون هم سمت شرکت پردازش کاریزما افتاد سمت این شرکت قدرنشناس و دروغگو نرید حدود 4 ماه اومدم بیرون شنیدم توی 2 ماه اخیر حدود 20 نفر تعدیل کردن از اون طرف دارن جذب الکی و فیک میکنن که آبروشون نره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شماها دیگه جوونورهایی هستین؟!؟!؟!؟!؟! نا امن ترین محیط کاری دروغ گو ترین مدیران چه فنی چه محصول چه منابع انسانی اونجا جمع شدن پارسال همین داستان داشتن
در تجربه من از کار با پارمیس، اضطراب و ناامیدی زیادی تجربه کردم و هرگز دوست ندارم دوباره چنین فضایی را تجربه کنم. اوایل کار، با بیاطمینانی و کمبود تجربه وارد این شرکت شدم و به مرور فهمیدم که همهجا زیر نظر هستند؛ صدای من و دوربینها روی هر حرکت من نظارت میشد. شنیدن حرفهای آزاردهنده و رفتارهای ناعادلانه خیلی سنگین بود و مدتی افسرده شدم، بهویژه وقتی مدیرعامل با عباراتی بسیار توهینآمیز به خانوادهام اشاره کرد و از شهرستانی بودنم استفاده کرد تا به من فشار بیاورد. این تجربه ظاهرا اولین کار من بود و سنم کم بود، شاید به همین دلیل دید و فهم درستی از کار نداشتم. کاهش آرامش همواره وجود داشت، چون بیشتر از هر چیزی رفتارهای کنترلگرانه و سوءاستفاده از فضای کاری را شاهد بودم. فهمیدم که برخی اوقات صداها و دوربینها به شکل پنهانی چک میشود و این رفتارها برای من خیلی عجیبی بود. سه ماه بود که بیمه نبودم و با بحث و جدل بیمهام را قطع کردند. اضافهکاری پنجشنبهها بدون حقوق و بدون توجه به زمان استراحت بود و آنها زمان ناهار را بهعنوان بخشی از ساعات کاری در نظر نمیگرفتند. در پایان هم حقوقم را پرداخت نکردند و گفتند جای آموزشی را برایم میگیرند و حتی برگهای جلوی چشمم گذاشتند تا نشان دهند تسویه انجام شده است. نرمافزارهای شرکت هم کارایی مطلوبی نداشتند و شرایط بهطرزی اغراقآمیز بهنظر میرسید که با هدف فروش اجباری و درگیریهای مداوم در محیط کاری روبهرو شدم. فضای شرکت از نظر من بهظاهر خانوادگی بود اما با رویکردی برده-وار به کارکنان رفتار میشد و کمترین احترام به من گذاشته نشد. در نهایت با اشک از تجربه مالی و فشارهای مربوط به سفته یا وثایق، این تجربه برای من خیلی سنگین بود و احساس کردم هر روز بیشتر از قبل به نوعی فشار و ناامیدی گرفتار شدهام.
برای من تجربهای بود که فهمیدم چه طور برخی محیطها با ارزشهای انسانی ناسازگارند و باید از آنها دوری کرد. آنها با رفتار برادرانه و دوستانه به ظاهر میخواهند اعتماد بسازند، اما در عمل هیچ نشانی از انسانیت و احترام به سرمایه انسانی نمیبینم. با وجود اینکه قصد داشتم صدایم را در این مجموعه به گوش دنیا برسانم، احساس میکردم که لازم است از این فضا جدا شوم تا به سلامت روحی و حرفهای خودم احترام بگذارم.
تو مصاحبه ام دو نفر بودن. یک خانم و یک آقا خانمه به ظاهر مهربون بود و اولش که میبینیش میگی چه خوبه ولی بعدش که مصاحبه شروع شد، خانمه شروع به تخریب شرکت قبلیم کرد که اونجا اصلا کار یاد نیروها نمیدن واین حس رو همش میداد این یسالیم که جاوا کار کردی چون تو فلانشرکت هست بدرد نمیخوره. و همش هر چیزیو به شکل اینکه داره مسخره ات میکنه بیان میکرد. از آقاهه هم سوالات اش در سطح جونیور بود و اصلا مثل جاهای دیگه نبود. و انگار که من رو دعوت کرده بودن که فقط بگن شرکت قبلیت خوب نبوده و چیزی بلد نشدی یک مورد دیگه ای هم که برام عجیب بود تو فرم hr اش زده بود کسانی که میشناسیشون و تو جاهای دولتی کار میکنند رو اسمشون رو بگو و چند جا تو فرمش تاکید کرده بود که اگه یک قسمتی خالی بمونه فرمت بررسی نمیشه. منم چند جا رو خالی گذاشتم
دوست داشتم صادقانه درباره تجربهام حرف بزنم، اما اکنون میخواهم با نگاهی تازه و روشنتر توضیح بدهم. برای مصاحبه به شرکت رفته بودم و در جلسه دوم با مدیرعامل حضور داشتم. در آن جلسه احساس کردم فضایی سرد و بیروح حاکم است و رفتار بعضی افراد باعث شد کمتر صحبت کنم و ترجیح بدهم سریع از آنجا خارج شوم. شنیدههایی درباره یک خانم مطرح در مجموعه را از همکاران شنیدم و به نظر میرسید دربارهاش تعریفهای مثبتی مطرح شده بود، اما رفتار مجموعه بهویژه در همان لحظه، من را نسبت به شیوهی کارشان بدبین کرد. تصور میکردم شاید جلسه به دلخواه مدیریت یا ژستهای رسمی باشد، ولی رفتار و فضای جلسه با تجربههای قبلی من تفاوت زیادی داشت و حس منفی عمیقی ایجاد کرد. پس از آن، به طور تصادفی با این وبسایت آشنا شدم و با دیدن تجربیات برخی دیگر از همکاران، فهمیدم داستان از چه سمت و سویی میرود و تصویر کلی روشنتر شد. خدا را شکر که نیروهای خوب برای همه، بهترها را بخواهند و راهنمایی درست در مسیر همگرا شود.
من از دانا پرداز تجربهای تلخ دارم که به طور کامل اما با بیانی تازه و طبیعی بازگو میکنم. وقتی به این شرکت وارد شدم با فضایی سرد و بیرحمانه روبهرو شدم که مدیرعامل پرتنش و زن قدرتمندی که ظاهرا همهچیز را میخواست در اختیار داشته باشد، بر فضای کار سایه افکنده بود. همکاران در کنار هم جمع شدهاند تا خودشان را به عنوان شرکت دانشبنیان معرفی کنند، اما واقعیت این است که تواناییهای عملی بسیاری از تیم کم است و گاه روابط به شکل ناسالمی شکل میگرفت. اگر شما کاربلد باشید، همان احساس بیاعتمادی به وجود میآید که در طول بیست سال تجربهام ندیده بودم. شیوهی رفتار در این محیط کاملا غیرمنصفانه و بیمعناست؛ زن مدیر مجموعه به طور کامل نمایانگر فرهنگ حاکم است که به نظر میرسد تنها با انجام دادن کارها مثل یک ربات بدون احساس همراه است. شرایط کار در اینجا به هیچ وجه مزایا و رفاهی ندارد و به افراد اجازه استفاده از مرخصی داده نمیشود. موقعیت با وجود سیستمهای کهنه و قدیمی، با دریافت تعهد از کارکنان درباره امکانات شرکت، اوضاع را به شکلی پیش میبرد که انگار آنجا منزلگاهی برای راحتی نیست. اگر شما تخصص بالایی دارید، جایگاهی پیدا نخواهید کرد، و در مقابل با رفتاری کنترلگرانه روبهرو میشوید. فضا به گونهای است که اغلب همگی به نظر میرسند به یکدیگر وابستهاند و از منابع شرکت با نگاهی منتقدانه استفاده میکنند. بهنظر میرسد حتی بحثهای ساده درباره پشتیبانی و امکانات هم با لحن منفی و رفتاری تحمیلی مطرح میشود. این محیط به نظر نمیرسد برای رشد و آرامش باشد و من احساس کردم که با افرادی مواجهام که مشکلات روانی و تنشهای زیادی دارند و ممکن است در نتیجه تجربهی کاری، آسیبهای روانی و تروماهای شخصی برای مدت طولانی بر من باقی بماند. توصیه میکنم اگر دنبال مکانی برای پیشرفت و محیط سالم هستید، به این شرکت فکر هم نکنید. زندگی ارزشمندتر از این است که زمان و انرژیمان را برای چنین فضایی صرف کنیم.
من چند سال قبل اینجا بودم و به خاطر مشکلات زندگی و حقوق به موقع و کافی که باید کسب میکردم از اینجا رفتم . یکی از دوستان من مدت کمی درچند ماه قبل برای مصاحبه آمده بود دو بار قرار مصاحبه گذاشته بودن و او به شرکت رفته بود و هر دوبار معطل شده بود یکبار گفته بودن کارخانه لازم بوده رفتند انجا . یک بار هم فقط گفتن دوباره دعوت می کنیم. امروز داشتم در مورد شرکتی که کار میکنم سرچ میکردم که اینجا را دیدم . مثل اینکه همه کم وکسریهای گذشته سر جای خود مانده و دهها مشکل دیگر هم اضافه شده . تا موقعی ****** که خیلیها اعتراض کردن در این شرکت باشه مشکلها بیشتر میشود.ولی ****** را بیخودی بد میگویند آدم دلسوزی است و اگر گیر میدهد مجبور است . مدیر عامل هم خیلی با فهم و توانست و شرکت را سر پا نگه میدارد .
با سلام به همگی من به عنوان مترجمیار/فرمزن به صورت دورکار تو این شرکت مشغول به کار هستم. باید عرض کنم که از مزایای تجربه کاری من تو این شرکت امکان دورکاری و پشتیبانی مهربان و پرداخت حقوق به موقع و آزادی کار و پلتفرم خوبشون هستش؛ اما از نظر معایب که بزرگترین عیب این شرکت هستش میزان درآمدشه که به شدت کم هست و بابت ترجمه سفارشهای فوری هزینه بیشتری برای مترجمبار تعیین نمیکنن و بقیه هزينه اضافی که مشتری پرداخت میکنه برای مدیر میره، علاوه بر این میزان جریمه آنها انقدر زیاد هست که پولی از ترجمه برای مترجمیار باقی نمیمونه! خلاصه بگم که کار کردن تو این شرکت برای کسی خوبه که دغدغه مالی نداره و فقط میخواد مشغول شه، چون به هیچ عنوان نمیشه بش اتکا کرد. با تشکر
به خاطر این که به صورت دورکاری هر روز فقط یک ساعت برای یک CTO کار میخواهم، یک آگهی در جابایجا دیدم و چون مدتزمان حضوریام پارهوقت بود، تصمیم گرفتم روزانه یک ساعت دورکاری انجام بدهم. وقتی رفتم دفتر، با شخصی به نام یکتا مواجه شدم و رفتار او خیلی تند بود؛ فکر کردم شاید به خاطر این باشد که من پارهوقت هستم و جای دیگری هم رزومهام را فرستادهام، بهنظر میرسید دعوایی بین ما رخ میدهد اگر همانجا بحث کنیم. صبح آن روز پس از ورود به شرکت متوجه شدم جو کارگاه تغییر کرده و به نظر میرسید کارفرما هم با پیامکی خبر از حضور من داده باشد؛ انگار رزومهام را دیدهاند و تصمیم گرفته بودند اگر برخورد بدی نکنم، شاید کارمان به نتیجه برسد.
تجربهام از برق و کنترل مپنا را اینگونه بهخاطر میسپارم که فرصتهای رشد برای خانمها وجود دارد به شرط این که باهوش باشند، چون مدیران خیلی عجول و بیدرنگاند و گاهی میزان توجه به شایستگی کم است. با این حال، از نظر من شایستگی بهطور واقعی در سازمان تقویت نمیشود. وقتی معاون منابع انسانی خودش به همراه زیرمجموعهاش رفتارهای پرخطر نشان میدهد، پیامدش این است که سایر واحدها هم با تبعاتی روبهرو میشوند و احساس ثبات در تیم به همه منتقل نمیشود.
چند وقت پیش برای مصاحبه رفتم و همون اول ورود فضای شرکت یه مقدار دغدغهام کرد. به خودم گفتم طبیعی اینه که اولین بار باشه که به اینجا میآیم و محیط برای من کاملا آشنا نیست. طولانی شد تا به اتاق مصاحبه برسم و منتظر بمانم، فهمیدم نگرانیام فقط از جلسه نبود بلکه از رفتار آدمها هم بود. همان خانمی که در ورود با چهرهای جدی و نگاه سرد روبهرو شدم، انگار هیچ نشانی از گرم بودن یا خوشآمدگویی در او نبود؛ حس کردم مثل این است که با کسی روبهرو شدهام که انگار برای ورود من به شرکت آماده نیست. رفتار برخی از همکاران جوان هم به گونهای بود که انگار از دیدن یک دختر در این محیط تعجب کردهاند و برخوردشان خشک و گرفته بود. این فضا و جو سرد و بیروح شرکت، منابع انسانی و برخی برخوردها آنقدر برایم عجیب بود که تصمیم گرفتم اگر حرفهایم در آنجا به روند خوبی نیفتد، به دنبال ارتباط با واحدهای دیگر نروم. در نهایت تصمیم گرفتم تجربهام را اینجا بنویسم تا شاید برای دیگران هم کمک کند. ممنونم از این صفحه که چنین فرصتهایی را فراهم میکند.
تجربه کاریم در این شرکت باعث شد به شدت از حضور در آن رضایت داشته باشم؛ چون فضای کار پر از انرژی مثبت و فعال بود. با همکاران با احترام و صداقت رفتار میکردیم و همدلی و همکاری در همه بخشها مشهود بود. جلسات هفتگی برای ارزیابی پیشرفت و تبادل ایدههای نو، فرصتی بود تا بتوانم دیدگاهها و پیشنهادهایم را مطرح کنم و در تصمیمگیریهای شرکت سهمی داشته باشم.
در طول همکاری با شرکت توسعهگران نرمافزار آذربایجان همواره حس میکردم که پشتوانهای مطمئن کنارم بوده است. وقتی ابزارهای ضروری کار را فراهم میکردند و در شرایط بحرانی پشتیبانی میکردند، من احساس میکردم تنها نیستم. به یاد دارم در یکی از پروژههای حساس، با وجود فشار زمانی بالا، تیم مدیریتی به جای ایجاد استرس، تمام توان خود را برای حمایت از تیم فنی به کار بست و منابع لازم را در اختیارمان گذاشت. این حمایت باعث شد با انگیزه و تمرکز بیشتری پروژه را به موقع و با کیفیت بالا تحویل دهیم.
در شرکت توسعهگران نرمافزار آذربایجان احساس میکردم جزء تیمی که به حرفهای همه۱ دلسوزانه گوش میدهد و به ایدههای کارکنان ارزش میدهد. مدیریتی انعطافپذیر و حمایتی که همیشه پاسخگوی نظرات همکاران بود، حس دیده شدن و ارزش داشتن را القا میکرد. علاوه بر این، مدیران سعی میکردند نیازهای شخصی و خانوادگی ما را در نظر بگیرند و این انعطافپذیری در برنامه کاری برای من بسیار باارزش بود. چنین رویکردی به من اجازه میداد تا تعادل خوبی بین کار و زندگی شخصیام برقرار کنم.
برای من کار روی پروژههای این شرکت تجربهای جذاب و آموزنده بود. هر پروژه ویژگیهای خودش را داشت و مدیران پروژه همواره سعی میکردند بهترین منابع و امکانات را در اختیار تیم بگذارند تا موفقیت پروژه تضمین شود. با مسائل و چالشهای هر پروژه روبهرو شدم که به تحلیل دقیقتر مشکلات و ارائه راهحلهای خلاقانه کمک کرد. این تجربهها نه تنها به رشد حرفهای من کمک کرد بلکه اعتماد به نفس زیادی به من داد تا در شرایط مختلف تصمیمهای درست بگیرم.
شرکت توسعه گران نرمافزار آذربایجان برای من با وجود چالشها، محیطی پر از فرصتهای رشد و توسعه فردی و حرفهای بود. مدیران این شرکت به ارتقای مهارتهای کارمندان اهمیت میدادند و با برگزاری کارگاهها و ارائه آموزشهای تخصصی، مسیر پیشرفت را هموار میکردند. فضای کاری صمیمانهای داشتم؛ همکاران نه فقط همکار بودند بلکه دوستانی واقعی که همواره از هم حمایت میکردیم. این روحیه همکاری و همدلی باعث میشد در روزهای سخت هم با انرژی مثبت به کار ادامه دهم و انگیزهام حفظ کنم.
دو سالی را در شرکتی که به توسعهگران نرمافزار آذربایجان معروف است گذراندم و آن دوره از بهترین تجربههای شغلیم بود. فضای کار بهطور کلی حرفهای بود و فرصتهای فراوانی برای یادگیری و پیشرفت به من میداد. یکی از نکات برجسته، همکاران باتجربه و مجرب و سطح علمی بالا بود که هر روز با اشتیاق بیشتری به محل کار میآمدم. پروژههایی که در این شرکت داشتم نهتنها جذاب و چالشبرانگیز بودند، بلکه امکان گسترش مهارتهایم در حوزههای تازه را هم فراهم میکردند. در مجموع، تجربه کار در این شرکت فوقالعاده بود و بهطور قطع تا همیشه در ذهنم باقی میماند.
در این شرکت، فرصتهای فراوانی برای یادگیری و رشد فراهم بود و همکاری با تیمهای با تجربه، باعث شد تا مهارتهایم بهبود یابد.
در شرکتی که نامش در برابر من تجربهای بینظیر از کار را رقم زد، حضور داشتم و از فضای دوستانه و حرفهای آن به شدت لذت میبردم. تجربهای مثبت و پرثمر بود که همواره شوق انجام وظایفم را بالا میبرد.
جدا کلاه تون هم سمت شرکت پردازش کاریزما افتاد سمت این شرکت قدرنشناس و دروغ گو نرید حدود 4 ماه اومدم بیرون شنیدم توی 2 ماه اخیر حدود 20 نفر تعدیل کردن از اون طرف دارن جذب فیک و الکی میکنن تا آبروشون نره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شماها دیگه جوونورهایی هستین؟!؟!؟!؟!؟! نا امن ترین محیط کاری دروغ گو ترین مدیران چه فنی چه محصول چه منابع انسانی اونجا جمع شدن پارسال همین داستان داشتن چرا کامنت ثبت نمیکنی؟!
جدا کلاه تون هم سمت شرکت پردازش کاریزما افتاد سمت این شرکت قدرنشناس و دروغگو نرید حدود 4 ماه اومدم بیرون شنیدم توی 2 ماه اخیر حدود 20 نفر تعدیل کردن از اون طرف دارن جذب الکی و فیک میکنن که آبروشون نره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شماها دیگه جوونورهایی هستین؟!؟!؟!؟!؟! نا امن ترین محیط کاری دروغ گو ترین مدیران چه فنی چه محصول چه منابع انسانی اونجا جمع شدن پارسال همین داستان داشتن
در تجربه من از کار با پارمیس، اضطراب و ناامیدی زیادی تجربه کردم و هرگز دوست ندارم دوباره چنین فضایی را تجربه کنم. اوایل کار، با بیاطمینانی و کمبود تجربه وارد این شرکت شدم و به مرور فهمیدم که همهجا زیر نظر هستند؛ صدای من و دوربینها روی هر حرکت من نظارت میشد. شنیدن حرفهای آزاردهنده و رفتارهای ناعادلانه خیلی سنگین بود و مدتی افسرده شدم، بهویژه وقتی مدیرعامل با عباراتی بسیار توهینآمیز به خانوادهام اشاره کرد و از شهرستانی بودنم استفاده کرد تا به من فشار بیاورد. این تجربه ظاهرا اولین کار من بود و سنم کم بود، شاید به همین دلیل دید و فهم درستی از کار نداشتم. کاهش آرامش همواره وجود داشت، چون بیشتر از هر چیزی رفتارهای کنترلگرانه و سوءاستفاده از فضای کاری را شاهد بودم. فهمیدم که برخی اوقات صداها و دوربینها به شکل پنهانی چک میشود و این رفتارها برای من خیلی عجیبی بود. سه ماه بود که بیمه نبودم و با بحث و جدل بیمهام را قطع کردند. اضافهکاری پنجشنبهها بدون حقوق و بدون توجه به زمان استراحت بود و آنها زمان ناهار را بهعنوان بخشی از ساعات کاری در نظر نمیگرفتند. در پایان هم حقوقم را پرداخت نکردند و گفتند جای آموزشی را برایم میگیرند و حتی برگهای جلوی چشمم گذاشتند تا نشان دهند تسویه انجام شده است. نرمافزارهای شرکت هم کارایی مطلوبی نداشتند و شرایط بهطرزی اغراقآمیز بهنظر میرسید که با هدف فروش اجباری و درگیریهای مداوم در محیط کاری روبهرو شدم. فضای شرکت از نظر من بهظاهر خانوادگی بود اما با رویکردی برده-وار به کارکنان رفتار میشد و کمترین احترام به من گذاشته نشد. در نهایت با اشک از تجربه مالی و فشارهای مربوط به سفته یا وثایق، این تجربه برای من خیلی سنگین بود و احساس کردم هر روز بیشتر از قبل به نوعی فشار و ناامیدی گرفتار شدهام.
برای من تجربهای بود که فهمیدم چه طور برخی محیطها با ارزشهای انسانی ناسازگارند و باید از آنها دوری کرد. آنها با رفتار برادرانه و دوستانه به ظاهر میخواهند اعتماد بسازند، اما در عمل هیچ نشانی از انسانیت و احترام به سرمایه انسانی نمیبینم. با وجود اینکه قصد داشتم صدایم را در این مجموعه به گوش دنیا برسانم، احساس میکردم که لازم است از این فضا جدا شوم تا به سلامت روحی و حرفهای خودم احترام بگذارم.
تو مصاحبه ام دو نفر بودن. یک خانم و یک آقا خانمه به ظاهر مهربون بود و اولش که میبینیش میگی چه خوبه ولی بعدش که مصاحبه شروع شد، خانمه شروع به تخریب شرکت قبلیم کرد که اونجا اصلا کار یاد نیروها نمیدن واین حس رو همش میداد این یسالیم که جاوا کار کردی چون تو فلانشرکت هست بدرد نمیخوره. و همش هر چیزیو به شکل اینکه داره مسخره ات میکنه بیان میکرد. از آقاهه هم سوالات اش در سطح جونیور بود و اصلا مثل جاهای دیگه نبود. و انگار که من رو دعوت کرده بودن که فقط بگن شرکت قبلیت خوب نبوده و چیزی بلد نشدی یک مورد دیگه ای هم که برام عجیب بود تو فرم hr اش زده بود کسانی که میشناسیشون و تو جاهای دولتی کار میکنند رو اسمشون رو بگو و چند جا تو فرمش تاکید کرده بود که اگه یک قسمتی خالی بمونه فرمت بررسی نمیشه. منم چند جا رو خالی گذاشتم
دوست داشتم صادقانه درباره تجربهام حرف بزنم، اما اکنون میخواهم با نگاهی تازه و روشنتر توضیح بدهم. برای مصاحبه به شرکت رفته بودم و در جلسه دوم با مدیرعامل حضور داشتم. در آن جلسه احساس کردم فضایی سرد و بیروح حاکم است و رفتار بعضی افراد باعث شد کمتر صحبت کنم و ترجیح بدهم سریع از آنجا خارج شوم. شنیدههایی درباره یک خانم مطرح در مجموعه را از همکاران شنیدم و به نظر میرسید دربارهاش تعریفهای مثبتی مطرح شده بود، اما رفتار مجموعه بهویژه در همان لحظه، من را نسبت به شیوهی کارشان بدبین کرد. تصور میکردم شاید جلسه به دلخواه مدیریت یا ژستهای رسمی باشد، ولی رفتار و فضای جلسه با تجربههای قبلی من تفاوت زیادی داشت و حس منفی عمیقی ایجاد کرد. پس از آن، به طور تصادفی با این وبسایت آشنا شدم و با دیدن تجربیات برخی دیگر از همکاران، فهمیدم داستان از چه سمت و سویی میرود و تصویر کلی روشنتر شد. خدا را شکر که نیروهای خوب برای همه، بهترها را بخواهند و راهنمایی درست در مسیر همگرا شود.
من از دانا پرداز تجربهای تلخ دارم که به طور کامل اما با بیانی تازه و طبیعی بازگو میکنم. وقتی به این شرکت وارد شدم با فضایی سرد و بیرحمانه روبهرو شدم که مدیرعامل پرتنش و زن قدرتمندی که ظاهرا همهچیز را میخواست در اختیار داشته باشد، بر فضای کار سایه افکنده بود. همکاران در کنار هم جمع شدهاند تا خودشان را به عنوان شرکت دانشبنیان معرفی کنند، اما واقعیت این است که تواناییهای عملی بسیاری از تیم کم است و گاه روابط به شکل ناسالمی شکل میگرفت. اگر شما کاربلد باشید، همان احساس بیاعتمادی به وجود میآید که در طول بیست سال تجربهام ندیده بودم. شیوهی رفتار در این محیط کاملا غیرمنصفانه و بیمعناست؛ زن مدیر مجموعه به طور کامل نمایانگر فرهنگ حاکم است که به نظر میرسد تنها با انجام دادن کارها مثل یک ربات بدون احساس همراه است. شرایط کار در اینجا به هیچ وجه مزایا و رفاهی ندارد و به افراد اجازه استفاده از مرخصی داده نمیشود. موقعیت با وجود سیستمهای کهنه و قدیمی، با دریافت تعهد از کارکنان درباره امکانات شرکت، اوضاع را به شکلی پیش میبرد که انگار آنجا منزلگاهی برای راحتی نیست. اگر شما تخصص بالایی دارید، جایگاهی پیدا نخواهید کرد، و در مقابل با رفتاری کنترلگرانه روبهرو میشوید. فضا به گونهای است که اغلب همگی به نظر میرسند به یکدیگر وابستهاند و از منابع شرکت با نگاهی منتقدانه استفاده میکنند. بهنظر میرسد حتی بحثهای ساده درباره پشتیبانی و امکانات هم با لحن منفی و رفتاری تحمیلی مطرح میشود. این محیط به نظر نمیرسد برای رشد و آرامش باشد و من احساس کردم که با افرادی مواجهام که مشکلات روانی و تنشهای زیادی دارند و ممکن است در نتیجه تجربهی کاری، آسیبهای روانی و تروماهای شخصی برای مدت طولانی بر من باقی بماند. توصیه میکنم اگر دنبال مکانی برای پیشرفت و محیط سالم هستید، به این شرکت فکر هم نکنید. زندگی ارزشمندتر از این است که زمان و انرژیمان را برای چنین فضایی صرف کنیم.
من چند سال قبل اینجا بودم و به خاطر مشکلات زندگی و حقوق به موقع و کافی که باید کسب میکردم از اینجا رفتم . یکی از دوستان من مدت کمی درچند ماه قبل برای مصاحبه آمده بود دو بار قرار مصاحبه گذاشته بودن و او به شرکت رفته بود و هر دوبار معطل شده بود یکبار گفته بودن کارخانه لازم بوده رفتند انجا . یک بار هم فقط گفتن دوباره دعوت می کنیم. امروز داشتم در مورد شرکتی که کار میکنم سرچ میکردم که اینجا را دیدم . مثل اینکه همه کم وکسریهای گذشته سر جای خود مانده و دهها مشکل دیگر هم اضافه شده . تا موقعی ****** که خیلیها اعتراض کردن در این شرکت باشه مشکلها بیشتر میشود.ولی ****** را بیخودی بد میگویند آدم دلسوزی است و اگر گیر میدهد مجبور است . مدیر عامل هم خیلی با فهم و توانست و شرکت را سر پا نگه میدارد .
با سلام به همگی من به عنوان مترجمیار/فرمزن به صورت دورکار تو این شرکت مشغول به کار هستم. باید عرض کنم که از مزایای تجربه کاری من تو این شرکت امکان دورکاری و پشتیبانی مهربان و پرداخت حقوق به موقع و آزادی کار و پلتفرم خوبشون هستش؛ اما از نظر معایب که بزرگترین عیب این شرکت هستش میزان درآمدشه که به شدت کم هست و بابت ترجمه سفارشهای فوری هزینه بیشتری برای مترجمبار تعیین نمیکنن و بقیه هزينه اضافی که مشتری پرداخت میکنه برای مدیر میره، علاوه بر این میزان جریمه آنها انقدر زیاد هست که پولی از ترجمه برای مترجمیار باقی نمیمونه! خلاصه بگم که کار کردن تو این شرکت برای کسی خوبه که دغدغه مالی نداره و فقط میخواد مشغول شه، چون به هیچ عنوان نمیشه بش اتکا کرد. با تشکر
به خاطر این که به صورت دورکاری هر روز فقط یک ساعت برای یک CTO کار میخواهم، یک آگهی در جابایجا دیدم و چون مدتزمان حضوریام پارهوقت بود، تصمیم گرفتم روزانه یک ساعت دورکاری انجام بدهم. وقتی رفتم دفتر، با شخصی به نام یکتا مواجه شدم و رفتار او خیلی تند بود؛ فکر کردم شاید به خاطر این باشد که من پارهوقت هستم و جای دیگری هم رزومهام را فرستادهام، بهنظر میرسید دعوایی بین ما رخ میدهد اگر همانجا بحث کنیم. صبح آن روز پس از ورود به شرکت متوجه شدم جو کارگاه تغییر کرده و به نظر میرسید کارفرما هم با پیامکی خبر از حضور من داده باشد؛ انگار رزومهام را دیدهاند و تصمیم گرفته بودند اگر برخورد بدی نکنم، شاید کارمان به نتیجه برسد.
تجربهام از برق و کنترل مپنا را اینگونه بهخاطر میسپارم که فرصتهای رشد برای خانمها وجود دارد به شرط این که باهوش باشند، چون مدیران خیلی عجول و بیدرنگاند و گاهی میزان توجه به شایستگی کم است. با این حال، از نظر من شایستگی بهطور واقعی در سازمان تقویت نمیشود. وقتی معاون منابع انسانی خودش به همراه زیرمجموعهاش رفتارهای پرخطر نشان میدهد، پیامدش این است که سایر واحدها هم با تبعاتی روبهرو میشوند و احساس ثبات در تیم به همه منتقل نمیشود.
چند وقت پیش برای مصاحبه رفتم و همون اول ورود فضای شرکت یه مقدار دغدغهام کرد. به خودم گفتم طبیعی اینه که اولین بار باشه که به اینجا میآیم و محیط برای من کاملا آشنا نیست. طولانی شد تا به اتاق مصاحبه برسم و منتظر بمانم، فهمیدم نگرانیام فقط از جلسه نبود بلکه از رفتار آدمها هم بود. همان خانمی که در ورود با چهرهای جدی و نگاه سرد روبهرو شدم، انگار هیچ نشانی از گرم بودن یا خوشآمدگویی در او نبود؛ حس کردم مثل این است که با کسی روبهرو شدهام که انگار برای ورود من به شرکت آماده نیست. رفتار برخی از همکاران جوان هم به گونهای بود که انگار از دیدن یک دختر در این محیط تعجب کردهاند و برخوردشان خشک و گرفته بود. این فضا و جو سرد و بیروح شرکت، منابع انسانی و برخی برخوردها آنقدر برایم عجیب بود که تصمیم گرفتم اگر حرفهایم در آنجا به روند خوبی نیفتد، به دنبال ارتباط با واحدهای دیگر نروم. در نهایت تصمیم گرفتم تجربهام را اینجا بنویسم تا شاید برای دیگران هم کمک کند. ممنونم از این صفحه که چنین فرصتهایی را فراهم میکند.