دو سال است که به صورت دورکاری با این مجموعه همکاری میکنم و از حضور در این تیم رضایت کامل دارم. مدیران تیم با برخوردی دوستانه و حمایتی همواره راهنماییهای لازم را ارائه میدهند تا کار به شکل روان و بدون دردسر پیش برود. از این بابت از آنها سپاسگزارم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت کیش دکور برای من تجربهای بود که با وجود برخی ناهمگونیها، نکات مثبتی هم داشت. وقتی فهمیدم یکی از بهترین مسئولان انبار را از دست دادهاند، واقعاً حس بینظیری داشتم. با وجود اینکه در جاهای مختلف تجربه کار داشتم، این فرد همیشه با لبخند greet میکرد و هیچوقت انرژی من را منفی نمیکرد. همکاری کنار او برایم لذتبخش بود و ازش چیزهای زیادی آموختم. متأسفم از اینکه مدیران بخش انبار به کارایی و لیاقت توجه کافی نمیکنند؛ به نظر میرسد شرکت به دست آدمهایی نامناسب افتاده و این وضعیت باعث فرسودگی شده است. تنها دلتنگیام از دست دادن آن مسئول است و امیدوارم هر کجا که باشد موفق باشد.
من تجربهام را درباره استارتاپ مکس بکس اینطور توضیح میدم که هیچوقت از گفتن حقیقت نمیترسم؛ هرچند ممکنه به دردسر بیفته، اما باید واقعیت رو بگم. یا شرکت خودش رو درست میکنه یا من جلوی دیگران رو میگیرم تا بیایند اینجا و تجربهی تلخ بکِشن—هر دو حالت به نفع همشکن میشود. این جا بههیچوجه جای خوبی نبود؛ فریب هیچ چیزی را نخورید، چون خیلیها دروغگو و بیفرهنگاند. بهزبان ساده، کسبوکار خانوادگیای هستند که از کارمندها برای رسیدن به اهدافشان استفاده میکنند. اگر زیاد کار کنید، حقوق کم میگیرید و مثلِ تابعِ دستورنمایان، بهعنوان «نیروی ایدهآل» محسوب میشوید. وقتی قصد رفتن دارید، از شما تعهد میگیرند که در شبکههای اجتماعی چیزی نگویید. آدمهای اطرافتان معمولاً یکی دو هفته یا یک ماه آمدهاند و بعد رفتهاند؛ حتی تاریخ ترک خودتان هم مشخص نیست و میگویند کارت تا دو هفته دیگر تمام است. اینجا سنوات و اضافهکاری معنایی ندارد. به شما میگویند باید نه ساعت در روز بمانید؛ اگر کمتر بمانید برخورد میکنند و اگر بخواهید بعد از نه ساعت خانه بروید، معمولاً اجازه نمیدهند. برای اضافهکاری هم پولی داده نمیشود. اگر با دستورات وقیحانه مخالفت کنید و بخواهید حقتان را بگیرید، خیلی سریع میگویند خداحافظ. متأسفانه شرکت بهشکل عجیبی دنبال جذب نیروهای دختر است؛ از نگاه مدیران بیفرهنگ، دخترها نیروهای ارزان و فرمانبردار به حساب میآیند. برای روز زن بهعنوان هدیه، فقط یک گل و یک سکه میدهند و برای روز مرد حتی تبریک هم نگفتند. پروسههای فنی و فلوها خیلی ضعیفاند، بچگانه و بیمارگونه هستند. مثلاً سرویس پرواز داخلی پس از تست بهعنوان آماده بهپردازش منتقل شد و هیچکس توجه نکرد که کاربران از آن استفاده میکنند. سه روز گذشت تا متوجه شدند سرویس سه روزه به حال خودش رها شده و کاربران ازش استفاده میکنند. مدیر فنی شرکت واقعاً بداخلاق، دروغگو، مغرور و پرادعاست و خیلی از مشکلات از او ناشی میشود. یک بار دیتابیس شرکت بهشکل عجیبی پاک شد؛ حدود دو ساعت شرکت عملاً غیرفعال شد. مسئول بازیابی دادهها به دست فرد تازهواردی سپرده شد که تجربهای نداشت و خوشبختانه یکی از دیتابیسها دو ساعت قبل بکاپ داشت. در مورد صحبتهای تیم دواپس دربارهٔ شعبدهبازیهای مدیر فنی بهتر است از نزدیکانشان بپرسید. اوایل هر فصل قول پاداش میدادند؛ یک فصل سختی میکشیدی و بعد میگفتند چه کسی گفته حق پاداش داری؟ فصل بعد دوباره همان حرف تکرار میشد. حتی وقتی به هدف میرسی و خبری از توجیه نیست، میگویند تا یک ماه دیگر پرداخت میکنیم؛ بعد از یک ماه دوباره میگویند یک ماه دیگر. این تا حدی ادامه پیدا میکند که یا فراموش میکنی یا خسته میشوی. پاداش پاییز سال ۱۴۰۱ تا اردیبهشت ۱۴۰۲ هنوز پرداخت نشده بود.
اگه میخوای واقعاً بفهمی چطور آدم میتونه کلی خیال باطل درباره خودش داشته باشه، یه سر به این شرکت بزن تا بفهمی حسابی اشتباه میکردی. اگه پروفایلهای شبکههای اجتماعی کارمندای سابق رو نگاه کنی، تقریباً هیچکس نیست که با دل خوش از اونجا رفته باشه. دو نفر اونجا ثابت موندن، بقیه هر چی زودتر رفتن و همشون ناراضی بودن. من دو سال اونجا موندم و با کلی تقلا تونستم بیام بیرون — یکی از همون «غیرممکن»هایی که اول گفتم. دلیلش هم سفتههایی بود که اول کار از آدم میگرفتن تا نتونی راحت بری. آخرش من هم قیدشون رو زدم و گفتم هر چی، سفتهام آزاد :)) یه چند تا مثال بزنم شاید واضحتر شه: اون موقعها که دانشگاه مثلاً میخواست از یه برنامهنویس درجهیک بگه، اسم منو میآوردن و من پر از این تصورات بودم. دو سال پیش با حقوق ۴ میلیون قبول شدم و خوشحال بودم. گفتن حقوق هر ماه پانزدهم واریز میشه؛ یه بار بیستم واریز شد ولی به من ندادن و گفتن هنوز یک ماهت کامل نشده، منطقی به نظر اومد صبر کردم. بعد از پنجاه روز کار با اضافهکاری زیاد — چون اصلاً عادت نداشتم ساعت پنج برم خونه — دیدم فقط ۳۷۰۰ گرفتم. اون مبلغ عملاً شامل عیدی، پاداش، نیمروز مرخصی و یه عالمه «آپشن» بود، یعنی اون ۴ تومن به اون شکل نبود. بعد هم از حقوق، یه مبلغ بابت مالیات و بیمه کم شده بود که عملاً پرداخت نمیشد. اول کار که میری میگی اشتباه شده، بعدش میبینی مدیرعامل خیلی بلده آدمو پیچوند و گیج کنه و دیر به دیر قضایا روشن میشه. جو اداره هم واقعاً عصبانیکننده بود: دوربین کنترل بود، حتی مانیتور هاتم کنترل میشد. اولش نمیخواستم باور کنم ولی وقتی بهت تیکه میندازن که «تو اون سایت میری، تو سایت شرکت هم میری!» یا جلوی رفتوآمد و استراحتت رو میگیرن، تازه میفهمی چقدر فشار روانی زیاده. همین باعث میشه از کارت زده بشی و فقط منتظر ساعت پنج بمونی، ولی دوبار و سهبار که این رفتارها تکرار شه، فوراً بازخواست میشی. خسته، ناامید و گاهی عصبی میشی و دلت میخواد بری که تازه بازی سفته و گرفتن دستمزد عقبافتاده شروع میشه. حقوقها با بیش از بیست روز تاخیر میاد و عملاً دو ماه آخر رو هم نمیگیری. من در سال دوم قرار بود شیش تومن بگیرم که با کسورات میشد حدود پنج و نیم تا پنج هشتصد. دو ماه سنوات هم طلب داشتم که جمعاً میشد حدود بیستوچهار تومن؛ آخرش قیدشون رو زدم و رفتم. سفتههام هنوز پیششونه. موقع گرفتن حقوق یه برگه میذارن جلوته میگن امضا کن که «تسویه» شدی، یعنی عیدی و سنواتت هم حساب شده و عملاً دستت به جایی بند نیست. شکایت کردن هم عملاً کار سختیه. دیگه خستهام از این قضایا. بقیهاش رو از کارمندای قبلی تو پروفایلها بپرسید. موفق باشید.
هرگاه به روزهای کاریام در این شرکت فکر میکنم، بیش از هر چیز تضاد بین کار ترجمهام و ذهنیت مدیریت آنجا به خاطرم میآید. مدیری که مجموعه را میچرخاند هیچ نگاه استراتژیک یا انسانیای از خود نشان نمیداد؛ هدفش صرفاً گذران روزگار بود، نه نگهداشت نیرو یا رشد کسبوکار. کار در آن محیط مثل گذاشتن یک سازهی مستحکم روی زمینِ باتلاقی بود؛ با پروژههای حساس و زمانبندیهای فشرده سروکار داشتیم، اما مدیر و تیمِ بالادست بیش از هر چیز درگیر بحثهای سطحی و صرفهجوییهای ساده بودند—مثلاً کمکردن چای یا حساب کردن هزینهی یک بطری آب یا یک بستهدستمال. در حالی که ما میخواستیم کارِ درست را تحویل بدهیم، آنها فقط دربارهی امور کماهمیت و روزمره بحث میکردند. بدترین بخش، عدالتِ سیستماتیک بود: پرداختها پایین و همیشه با تاخیر یا بهانه انجام میشدند. شنیدن تمجیدهای مدیر در حالی که خودش فِرِنگ سفارش میداد، به واقع زخم را نمک میزد. بیمهها هم به درستی و بهطور اصولی اجرا نمیشدند و این نشان میداد که حقوق قانونی پرسنل برایشان ارزشی ندارد. فضای فرهنگِ آزاردهنده و فشار روانی تبدیل به ابزارِ مدیریتی شده بود؛ رفتارهای تحقیرآمیز و تحمیل فشار بیدلیل، شیوهی رایج اداره کردن بود. در حالی که سودِ کارهای ما به جیب صاحبکار میرفت، محیط کار به جای آنکه محلی برای رشد باشد، به زندانِ فکری تبدیل شده بود. این دوره برایم درسِ بزرگی داشت: فهمیدم تفاوتِ «صاحبکار» با «مدیر» چیست. حالا که از آن فضای ناسالم فاصله گرفتهام، خوشحالام، اما واقعاً برای همکارانی که هنوز آنجا ماندهاند، ناراحتم.
به نظر من وقتی وارد شرکت میشوی، ظاهرش مرتب به نظر میرسد اما در واقع بیشتر شبیه مکانی برای وقتکشی است. اگر دنبال حقوق ثابت، پیشرفت علمی یا توسعه مهارت نباشی و بتوانی با افرادی با سطح ادعا و دانش پایین کنار بیایی، شاید بتوانی از محیط کمی رضایت خام داشته باشی. با این حال، حقوق معمولاً با تاخیر پرداخت میشود و معمولاً حدود چهل تا پنجاه روز تأخیر دارد و نمیتوان انتظار یادگیری زیادی داشت. از طرفی دستمزد نسبت به برخی جاهای دیگر خوب است و در پایان سال اگر ارتباطسازی و چاپلوسی کرده باشی، پاداشی هم میدهند. واحد منابع انسانی فعال نیست و تعداد مدیران بالا است؛ به ازای هر کارمند تقریبا یک مدیر وجود دارد که اکثرشان از نظر علمی مناسب نیستند، هرچند بینشان چند نفر باسواد هم پیدا میشود.
تا جایی که من دیدهام، بیشتر افرادی که قصد خروج از این مجموعه را داشتهاند، با ناراحتی و پس از تحمل رفتارهای نامناسب از آنجا رفتهاند. در بسیاری از موارد نیز سنوات کارکنان پرداخت نمیشود و هنگام تسویه، برخورد مناسبی با آنها صورت نمیگیرد. در زمان عقد قرارداد از شما سفته دریافت میکنند و به دلیل شرایط خاص مجموعه، در صورت بروز اختلاف نمیتوانید مانند یک شرکت معمولی از طریق اداره کار پیگیری کنید و باید شکایت خود را از مسیر هیئت مربوط به همان مجموعه انجام دهید. همین موضوع باعث شده است که برخی مدیران احساس کنند میتوانند بدون پاسخگویی، هر رفتاری با کارکنان داشته باشند. در ابتدای همکاری معمولاً برخوردها بسیار خوب و دوستانه است، اما زمانی که از شرایط خسته میشوید و تصمیم به رفتن میگیرید، رفتار واقعی و روی دیگر مجموعه را مشاهده خواهید کرد.
در طول همکاریام با این مجموعه، با شیوهای از مدیریت مواجه شدم که آن را فاقد شفافیت، مسئولیتپذیری و احترام به حقوق کارکنان میدانم. پس از جنگ، بسیاری از شرکتها اگرچه به دلیل مشکلات مالی ناچار به تعدیل نیرو شدند، اما دستکم وضعیت خود را صریح و روشن اعلام کردند و حقوق، مزایا، عیدی و سنوات کارکنان را تسویه نمودند. در این شرکت اما مسیر دیگری انتخاب شد: به کارکنان گفته شد دو ماه صبر کنند تا قراردادهای جدید با افزایش حقوق ارائه شود. این وعده در عمل محقق نشد، اما باعث شد پروژهها تا مرحلهی تحویل پیش بروند و کار شرکت متوقف نشود. پس از تحویل کارها، پیام عملی مدیریت روشن بود: شرایط همان است که هست؛ اگر نمیپذیرید، میتوانید همکاری را قطع کنید. ما حدود چهار ماه پس از آغاز سال جدید، همچنان حقوق سال قبل را دریافت میکردیم؛ بدون قرارداد جدید و بدون تعیین تکلیف روشن دربارهی شرایط همکاری. در ماههای پایانی نیز وضعیت بیمه برای ما شفاف نبود. دریافت فیش حقوقی و جزئیات پرداختها هم بهسادگی ممکن نبود و پیگیریها معمولاً با تأخیر یا پاسخهای مبهم مواجه میشد. نتیجهی چنین روندی این است که کارکنان برای مستندسازی سابقهی کاری و پیگیری حقوق قانونی خود با مشکل روبهرو میشوند. در محیط شرکت، کدهای اموال روی میزها، صندلیها و تجهیزات، نام «صاافتا» و «صاایران» را نشان میداد. با وجود این نشانهها، دربارهی ساختار سازمانی، وابستگیها و وضعیت حقوقی مجموعه توضیح روشن و شفافی به کارکنان داده نمیشد. فرهنگ حاکم بر محیط کار نیز بهشدت کنترلگر بود. دوربینها صرفاً نقش حفاظتی نداشتند؛ فضای عمومی کار به شکلی بود که کارکنان دائماً احساس میکردند رفتار، گفتوگو و حتی جزئیترین حرکاتشان زیر نظر است. چنین فضایی، اعتماد، ابتکار عمل و امنیت روانی را از محیط کار میگیرد. در آزمایشگاه، دو نفر نقش پررنگی در شکلدادن به این فضا داشتند. آقای ایزدی، مدیر امنیت، رویکردی کاملاً تجاری و سودمحور داشت و تصمیمها و برخوردهای او عمدتاً از دریچهی هزینه، درآمد و منفعت شرکت دیده میشد؛ حتی در مواردی که موضوع مستقیماً به شرایط انسانی و حرفهای کارکنان مربوط بود. در سوی دیگر، آقای خسروانی بهعنوان سرپرست، سبک مدیریتی بسیار سختگیرانه و کنترلمحوری داشت. برخوردهای او اغلب حالت نظارت دائمی، ایرادگیریهای فرسایشی و اعمال اقتدار در جزئیترین مسائل را پیدا میکرد. حاصل این دو رویکرد، محیطی بود که بیشتر یادآور ساختارهای انضباطی مدرسه است تا یک مجموعهی حرفهای و تخصصی. از منظر فنی نیز، محدودیتها جدی بود. اینترنت شبکه بهطور کامل قطع شده بود و این مسئله، فارغ از توجیهات امنیتی، دسترسی نیروهای فنی به منابع آموزشی، مستندات، ابزارها و مسیرهای یادگیری روز را محدود میکرد. همزمان، تمایل محسوسی برای سرمایهگذاری در زیرساخت، بهبود تجهیزات یا ارتقای فضای کار دیده نمیشد. جمعبندی من این است که این مجموعه شاید برای فردی که در ابتدای مسیر شغلی خود قرار دارد، یک تجربهی هشداردهنده باشد؛ تجربهای که کمک میکند خیلی زود نشانههای نبود شفافیت، مدیریت کنترلگر، وعدههای غیرعملیاتی و فرهنگ سازمانی فرساینده را تشخیص دهد. اما برای کسی که به دنبال رشد حرفهای، ثبات شغلی، احترام متقابل و یک محیط کاری سالم است، انتخاب مناسبی به نظر نمیرسد.
من از کارکنان سابق این مجموعه هستم و بصورت اتفاقی میخواستم نظرات نسبت به یک شرکت دیگه رو ببینم که دیدم یکی از همکارهای قدیمی تجربه ای رو نوشته، که لازم دونستم در این خصوص نظرات و تجربیات خودم رو ثبت کنم تا دوستان دیگه نیز مطلع شن. در مدتی که اونجا بودم، چندین بار از همکاران، بهخصوص خانمهای مجموعه، بصورت جسته و گریخته صحبتها و گلایههای مشابهی درباره نوع رفتار و تعامل مدیرعامل شنیدم. حتی بین برخی از همکاران آقا (در رده معاونین و مدیران) هم این موضوع گاهی به شکل شوخی مطرح میشد و از نوع رفتار ایشان نسبت به خانم ها صحبت میکردند؛ موضوعی که نشان میداد این مسئله حداقل در بین بخشی از کارکنان شناختهشده بوده است. بنده هم چندین مورد از نحوه تعامل مدیرعامل با خانم ها رو دیده بودم اما باتوجه به مدت زمان کمی که در اونجا حضور داشتم طبیعتاً درباره مواردی که شخصاً شاهد آن نبودهام نمیتوانم با قطعیت اظهار نظر کنم اما همونطور که گفتم از چندین خانم گلایه هایی رو شنیدم و از طرف دیگر وقتی یک موضوع از زبان افراد مختلف و در زمانهای مختلف تکرار میشود، نمیتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. اما فارق از موارد فوق برخی ویژگی های مثبت نیز وجود دارد که میتوان به پرداخت به موقع حقوق و مزایا و تسهیلات اشاره نمود که در حال حاضر باتوجه به صحبت هایی که با برخی دوستان داشتم بدلیل مشکلات مالی رفاهیات و وام و موارد این چنینی حذف شده. در نهایت هر کسی که این نظرات را میخواند خودش میتواند قضاوت کند و نیازی نیست با حذف یا پنهان کردن، این امکان از مخاطب گرفته شود. اما بنده هم تایید میکنم که تجربیات قبلی در این سایت وجود داشته که الان نیس متاسفانه.
شرکتی بسیار پر انرژی و سالم و بدور از حاشیه .
وقتی رفتم برای مصاحبه و الان اینجا مشغول به کارم، با وجود همه نقدهایی که دربارهشون خوندم، شانس آشنایی با این شرکت رو پیدا کردم. در گذشته حاشیههای زیادی داشتند؛ مدیرعامل و رئیس فروش سابق خیلی بیاعتماد و فقط به سود خودشون فکر میکردن. واقعاً جالبه که هدیه شب عید به نیروها فقط یک خودکار بود! بعد از رفتن اون دو نفر و همراهشون که کارکردی هم ازشون انتظار نمیرفت، شرکت تا حدی از حاشیهها فاصله گرفت و تا حدود زیادی به روال عادی برگشت. با این حال همونطور که تجربه نشون داده، هنوز کارهای زیادی وجود داره تا سازمان به شکل منسجم و منظم عمل کنه.
در این شرکت احساس میکنم همهچیز نامنظم است و فضای کار به لحاظ حرفهای توانمند نیست. افراد اطراف مانند این که نقشهای متخصصان را بازی میکنند، اما از نظر دانش فنی و فهم روابط انسانی کمبودهای زیادی دارند. واقعاً جرأت کردم که همهچیز را ننویسم چون مشکلات فراوانی هستند و شاید بهتر باشد مسیر دیگری را پیدا کنم. اگر امکان دارد، فرصت کار را به جای ماندن طولانی در اینجا امتحان نکن و گزینههای دیگری را بررسی کن.
مدت کوتاهی با شرکت اسمارت کیدز کار میکردم و تجربهام به شکل واضحی روشن بود: اوضاع این سازمان واقعاً پاسخگو نیست. به صورت واضح دیدم که مدیران گاهی تصمیمها را بدون منطق میگیرند و برای کارمندان واقعاً زحمتکش ارزش قائل نیستند. خیلی از کارها با رابطه و پارتی پیش میرود و اصولاً شایستهسالاری معنا ندارد.
به مدت حدود شش ماه به عنوان معلم پارهوقت توی فودی جاب کار میکنم تا وقت خالیام پر شود. تیم با تجربهای دوروبرم حضور داشت که آدمهای باکیفیت و کاربلدی بودند. با همهی این positives، یک مشکل هم وجود داشت: برخی از همکارها که سابقهشان نسبتاً بیشتر است — حتی اگر فقط یک ترم باشد — گاهی با رفتار نامناسبی برخورد میکردند. به جز همین نکتهی آزاردهنده، در این مدت چیز دیگری به چشم نمیخورد.
وقتی وارد این شرکت شدم، یک تجربه بیثبات و پرتنش در انتظارم بود که هر روز به دردسر میانداخت. در قالب کارشناس شبکه وایرلس، مجبور بودم هفت روز در هفته در شیفتها حضور داشتم و هیچ مرخصی واقعیای برایم وجود نداشت. شبها با تماسهای ناگهانی برای تعمیر مشکل لینک مواجه میشدم؛ به محض رفتن به محل، یا مشتری در را باز نمیکرد یا اصلاً آنجا نبود. در نهایت نه تنها مرخصی، عیدی و پاداشی که حقم بود پرداخت نشد، بلکه تسویهحساب هم به تعویق افتاد و وقتی برای اعتراض به اداره کار رفتم، با قرارداد جعلی و کمترین مبلغ ممکن رضایت دادند. نسخه قرارداد را هم برایم نمیدادند تا کسی متوجه سوءاستفادهها نشود و هزینههای بیمه تکمیلیام را هم پرداخت نکردند. به طور خلاصه، تجربهای که نباید تکرار کنم و به هیچ وجه ارزش زمانم را نداشت.
در آغاز بهار، وضع اینجا فرق میکند و من میخواهم تجربهام را صادقانه بیان کنم. از نظر من منابع انسانی گاهی از واقعیتهای کار من خبر ندارند و برداشتهایشان با آنچه در تیم ما میگذرد، همخوانی ندارد. فشارهای بیپایان روی حقوق کارکنان بیپرده است و وقتی اتفاقی جدی برای یکی از همکاران رخ میدهد، صدا هم از جایی بلند نمیشود. من به این فکر میکنم که چرا برخی مسئولان فقط نظریه میدهند اما پاسخ واضحی به مشکلات شهروندان تیم ما نمیدهند. در مواجهه با این شرایط، ما ترجیح میدهیم با صداقت و صراحت رفتار کنیم و به جای سرپوش گذاشتن بر مشکلات، با آنها روبهرو شویم. در حال حاضر ما مجبوریم با فردی در رُتبه مالی کار کنیم که پیش از این مدیر واحد IT بود، و این تغییر عملیاتی، چالشهای خودش را دارد. با وجود این، من به توانمندی تیم و رویکرد حرفهایمان ایمان دارم و امیدوارم بتوانم اتحادی صادقانه با همکارانم حفظ کنم و نقل قولهای بیاساس را کنار بگذارم. حالا تصمیم دارم برای آخر هفتهام برنامهای مشخص بچینم تا هم از واقعیتهای کار لذت ببرم و هم آرامش ذهنیام حفظ شود.
یک سال سابقه کار در این شرکت داشتم و اگر بخواهم تجربهام را در یک جمله خلاصه کنم، باید بگویم که احترام به کارمند در این مجموعه جایگاهی ندارد. نوع برخورد با کارکنان کاملاً از بالا به پایین است و انتظار دارند بدون هیچ اعتراضی هر شرایطی را بپذیری. یکی از بدترین بخشهای کار، تأخیرهای مکرر در پرداخت حقوق بود؛ اینکه حقوق با سه یا حتی چهار ماه تأخیر پرداخت شود، برای این مجموعه کاملاً عادی بود. اگر هم بابت این موضوع یا هر مسئله دیگری اعتراضی میکردی، پاسخ مشخصی دریافت نمیکردی و حتی ممکن بود همکاریات به پایان برسد و برای دریافت تسویهحساب هم ماهها منتظر بمانی. این تجربهای بود که من از کار در این شرکت داشتم و شخصاً همکاری با آن را توصیه نمیکنم.
سلام، من بعد از 6 سال تجربه کاری تو این شرکت، اصلا پیشنهادش نمیکنم چون نقاط ضعف بسیار بالایی داره، اولا اگر قصد کار در این شرکت رو داری از الان باید بگم که قید سلامت روان و شخصیت رو بزن، دوما به ازای هر پاداش قطعا تا اخر ماه جریمه میشی مثلا +500 پاداش و -300 جریمه تاخیر، حدود 176 ساعت باید تا اخر ماه پر کنی که تاحالا پیش نیومده کسی بتونه پر کنه حقوق بسیار کمه و اصلا تلاشت دیده نمیشه من عمرمو دلسوزیمو پای کار گذاشتم و در نهایت با بی احترامی بیش از حد مجبور به ترک شرکت شدم که نه آخرین پایه حقوق، سنوات و عیدونه برای من واریز نکردن ، هیچکس با دل خوش از شرکت نرفته، توصیه میکنم سوابق شکایت شرکت رو بررسی کن طبق تاریخ و تعدادش متوجه میشی که از یک بازه به بعد همه رو پر دادن و حقی به کسی داده نشد. محیط از نظر خودشون دوستانس ولی اصلا اینطور نیست و تو از دستور همه باید پیروی کنی، اضافه کاری اصلا در این شرکت معنایی نداره. محیط امنی هست اما اصلا به حقوق بانوان اهمیتی داده نمیشه بلکه حقت رو نمیدن، اصلا تیم انتقاد پذیری نیستن اما ادعا دارن که هیچ مشکلی در شرکت ندارن و ناگفته نمونه که نظافت شرکت بشدت ضعیفه چون فقط وقتی مدیریت میومدن یا جلسه خاصی داشتیم به این موضوع توجه میشد و همه جارو خاک برداشته بود، به طور کلی بعد از یکسال که شرکت رو ترک کردم از لحاظ روحی تو هیچ شرکتی نتونستم درست کار کنم که مبادا سرم داد بزنن یا حقم رو ندن... معتقد هستن که با همه خوبن اما در آخر همه بهشون بدی میکنن در صورتی که یک بار قبول نکردند که شاید مشکل از خودشون باشه... بخوام تا آخر بگم خیلی طولانی میشه! امیدوارم با کامنتم تونسته باشم کمک کنم و کلام آخر جایی برید که قدرتون رو بدونن و اندازه زحمتتون حقتون رو بدن چون شما قراره نصف روز رو اونجا زندگی کنید :)
به هیچ وجه کار تو این شرکت رو توصیه نمیکنم و بیکار موندن بهتر از کار کردن با آدم های دروغگو و بیسواده که برای حقوق ندادن هر دروغی به شما میگن و هیچ آینده ای رو نمیشه تصور کرد تو این شرکت. رسما برده داریه کار کردن تو این شرکت
من از این شرکت بسیار راضی بودم چون در قطعی اینترنت مدیر تجهیزات شرکت من چیزی متوجه شدم گزاشت برای فروش که بتونه حقوق افراد بده . با من پارسال به صورت کامل تسویه کردند توی اخر اسفند ۱۴۰۵
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.