من چهار سال با این مجموعه کار کردم و تجربهام رو با شما به اشتراک میذارم. آقای سجاد مرد بسیار انسان بااخلاقی هستند، اما با افراد متواضع و واقعبین همدلی میکنند. اگر واقعا تخصص دارید، برخورد دوستانه همراه با حقوق و مزایای مناسبشون رو تجربه میکنید. فضای کار آرامه و امکان دورکاری هم وجود داره، هرچند بستگی به نوع کارتون داره. مدیریت هم اهل مطالعه و گشتوگذار وب هست و به کارمندانشون آزادی عمل میده. اگر تازهکار باشید ولی انگیزه برای پیشرفت دارید، میتونید روی حمایتشون حساب کنید، اما از شما اول انتظار جلب اعتماد میره. اگه رویکردتون واقعا حرفهای و بدون ادعا باشه، شرایط خوبی فراهم میشه و بهراحتی به همکاری میرسین. اونها به قیمتهای غیرواقعی توجهی ندارند؛ اما واقعا وقتی بدونن کارتون رو بلدین و فقط حرف از مهارت نمیزنید، شرایط رو فراهم میکنن. مدیریت صبور با نیروهایی که صادقانه کار میکنن رفتارمیکنه و اگر عملکرد خوب باشه، برای همکاری همواره کنار میشن. با این حال ادعاهای بیپایه رو نمیپسندن، بنابراین اگه کسی بیاد فقط با گوشی کتاب صوتی تولید کنه یا هیچ مدرکی نداره که بخواد کار کنه، نشان دادن ضعفها بهراحتی تشخیص داده میشه و رد میشن. همچنین اگر دنبال محیطی هستید که سریع پیشرفت کنید، توصیه میکنم به اینجا فکر کنید. به خاطر اینکه بیشتر کارها بهصورت دورکاری و پروژهای انجام میشن، معمولا مشمول بیمه نیستند. منظور از دورکاری اینه که کارهای کوچک بهصورت پروژهای انجام میشن.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت کادو کارت را تجربه کردم؛ جایی که مدیریت به شدت غیرموثر است و هدفشان جبران کمبودهای فنی با اضافهکردن مداوم افزونهها و بهروزرسانیهای بیدلیل است که باعث اختلال در سایت میشود. در طول یک سال همکاری، حقوق گاهی بهموقع پرداخت نمیشد و وقتی هم پرداخت میشد، با کارکردی که اعلام میشد مطابقت نداشت و دوباره به ماه بعد موکول میشد. حقوق یک فرد فنی با اینکه بالاترین انتظارها را داشت، در اولویت نبود. حقوق سئوکار و پشتیبان پرداخت میشد اما برای برنامهنویس صورتوضعیت میزدند و اتمام قرارداد به تأخیر میافتاد، بهطوریکه تا تاریخ بیستم تسویه میکردند. انگیزه کار هم با این رفتارها از بین میرفت اما انتظار داشتند تسکها را سر وقت تحویل دهید. دانش فنی تیم کم بود و در موارد مختلف نظر میدادند. نیروهای ماهر برای این مجموعه چندان مفید نبودند و به جای تخصص، افراد بدون تجربه را میپذیرفتند؛ مثلا سئوکاری را آوردند اما کارهای بستهبندی برای او بود. در نهایت هم حدود چهار تا پنج میلیون تومان تسویه نشد. به طور کلی پول سرور و امکانات را هم پرداخت نمیکردند. رزومهام را از مجموعه حذف کردم چون با اینکه کارهای زیادی انجام دادم، دیدی که واقعا با سطح من همسو نبود را در رزومه نمیخواهم بگذارم. در مورد مبالغ دریافتی، حقیقت را بیان نمیکردند و همواره میگفتند پول نداریم. در نهایت هم آمارهای غیرواقعی به طرفهنگار ارائه میدادند که واقعی نیست اما ظاهرا آنها هم قبول میکردند. طراحی UI/UX جدی و کارآمد وجود نداشت و همچنین فرانتاند با بکاند کنار هم بود و گاه از پونیشا نیروهای نامناسب میگرفتند که چند وقت طول میکشید تا مشکلاتشان را درست کنیم؛ و وقتی کار را بیشتر میکردیم، آنها از کار منصرف میشدند. گاه به گاه با تیمهای دیگر جلسه میگذاشتیم و موارد را توضیح میدادم ولی اجرایی نمیشد تا جایی که اوضاع به گند میکشید. یکبار اعلام کردم سرور دچار حمله است اما پیگیری نکردند و فردای آن روز سایتDown شد و چند روز دستمان بسته ماند. در نهایت، اولویتبندی چه روی تسکها و چه روی ارزش کارکنان به درستی انجام نمیشد.
به نظرم در این شرکت انتظارم از روزهای مصاحبه با اوج فناوری و پرسشهای مدرن را داشتم اما در عمل با حالتی کاملا متفاوت روبهرو شدم. وقتی وارد ساختمان شدم، حس میکردم بیشتر شبیه جایی است که از دورههای قبل به ارث مانده و با متدهایی کهنه و غیرروزآمد کار میکردند؛ گویی هیچ نشانی از ترندهای تکنولوژی وجود ندارد. تیم فنی به گونهای بود که برای انجام کار باید از روشهای قدیمی و اختراعشده استفاده میکردیم و این موضوع باعث شد فضای کاری برایم ناهمسو با توانهایم باشد و در نتیجه فشار و سردرگمی زیادی تجربه کنم. در واحدی که من بودم، برخی همکاران با رفتارهای خیلی جدی و گاه با نگاههای مقایسهآمیز من را میدیدند و انگار مجبور بودم جای آنها را بگیرم تا اخراج شوند. برخوردها به طور کلی خوب بود اما هیچ کدام جذابیت خاصی نداشتند. محیط کاری خیلی دلگیر بود و ساختمان قدیمی به نظر میرسید؛ کامپیوتر تخصیص دادهشده هم حالتی کهنه داشت و میز کار من انگار برای دههی قبل طراحی شده بود، که واقعا اذیتم کرد. اگر مزیتی وجود داشت، من آن را به چشم ندیدم و با وجود تلاشها، استقبال گرمی از طرف تیم و شرکت احساس نشد و به دلیل وجود پیشنهاد بهتری، خیلی زود تصمیم به ترک گرفتم.
من در این شرکت در بخش it شرکت کار کردم بسیار مدیر خشکی داره و فقط کار زیاد براشون مهمه و ساعت کاری زیاد پر کردن حقوقش به موقع بود ولی محیط کاری بسیار پر استرس و بازخواست زیاد مدیرعامل شرکت هم چندین بار دعوا شد با کارمندان وسط سالن و بد دهنی زیادی هم میکردن کلا خیلی محیط خشکی داره اول که وارد میشی بسیار شرکت با کلاسی به نظر میاد ولی بعد میفهمی تنها چیزی که براشون مهم نیست احترام به کارمندان هست و چون پزشک هستن مدیران و دکترا دارو سازی نگاه از بالا به پایین زیاد میبینی توش
در آغاز راه بودم اما با ورود به رایورز، فرصت رشد خوبی به دست آوردم و توانستم اعتماد مدیران را جلب کنم و از این فضای مناسب برای پیشرفت راضی باشم. مدیران ارشد با اخلاق هستند و اغلب مشغول کارند. در باره محیط کار، تفاوتهای قابل توجهی بین گروه برنامهنویسان و سایر همکاران وجود دارد و حتی امکانات بیشتری برای برنامهنویسان در نظر میگیرند. شرکت قدیمی است و امکان ایجاد تغییرات بزرگ در آن سخت است، اما تغییرات کوچکتر را میتوان به تدریج اجرا کرد؛ هرچند بدنه شرکت برای تغییر سنگین است. حقوق نسبت به میانگین پایینتر است و مزایا هم وجود ندارد؛ نه ناهار رایگان ارائه میشود و نه لاکچری است. بنابراین به خاطر حقوق و مزایا نباید آنجا رفت. رفتار مدیران از نظر اخلاقی کمابیش قابل قبول است و اکثرشان شرایط فردی شما را درک میکنند و زیادی با سختگیری برخورد نمیکنند. این باعث میشود آرامش کاری بیشتری تجربه کنید. وضعیت پرداخت حقوق همواره بهموقع بوده است و در شرایط اقتصادی سخت، پرداخت منصفانه ترجیح شرکتهاست؛ رایورز هم همیشه حقوق را سر وقت داده است. همین.
شرکت سفرهای الکترونیک یا سفر، تجربهای نسبتا ناخوشایند برای من داشت. وقتی وارد کار شدم تا با قرارداد کار بکاند آشنا شوم، صحبتهای مربوط به بیمه و سفته و شرایط کارگری با حداقل حقوق مطابق قانون کار را در گفتوگوهای مصاحبه مطرح نکردن. پس از حدود یک ماه کارکردن و آمادهسازی قرارداد، ناگهان بحث سفتهای سنگین که برابر با حقوق یک سال بود و همچنین بیمه با کمترین سطح ممکن مطرح شد؛ من با این موارد مخالفت کردم و گفتوگوها به نتیجه مطلوبی نرسید. در ماه اول، پیشنهاد قرارداد مشاورهای بدون بیمه و سنوات مطرح شد که من قبول نکردم و هیچ حقوقی هم به من پرداخت نشد. بنابراین توصیه میکنم حتما در مصاحبه کامل درباره همهی موارد صحبت شود، از جمله بیمه، سفته، اضافهکاری و غیره، و به صحبتهای ناقص بسنده نکنید. تا قرارداد نهایی نشده، همکاری را قطعی ندانید و فرصتهای دیگر را فراموش نکنید. تیم فنی شرکت تیم خوبی است و توانمندیهای بالایی دارد؛ به خاطر ماهیت استارتاپی، فرصت یادگیری وجود دارد. اما مشکل اصلی، نبود مدیر فنی است.
در این مجموعه تجربهای داشتم که واقعا یکی از بهترینهای کاریم بود؛ از مدیریت کارآمد و با فهم بالا، تا تیمی قدرتمند، جوان و آیندهدار لذت بردم.
در این شرکت توانستم با تلاشم روال کار را بهبود دهم و با بهروز نگه داشتن مدلهای طراحی محصول، از نتیجههای ملموس آن برخوردار شوم. پرداخت حقوق و مزایا به موقع انجام میشد و هر ماه پاداشی بر پایه عملکرد دریافت کردم، و در نهایت افزایش انگیزه برای ادامهی تلاش حس کردم.
در شرکت کیفیت و بازرسی استاندارد ایران تجربهای داشتم که میخواهم با صراحت بیان کنم. برای مصاحبه، معمولا از من دربارهی پوزیشن خاصی سؤال نمیپرسیدند و رزومهام را بدون تفصیل میخواستند؛ حتی اگر برای React.js رزومه فرستاده بودم، انتظار میگذاشتند در هر دو بخش فرانتاند و بکاند و UI/UX کار کنم. در عین حال اجازه استفاده از vpn به من داده نمیشد و به جای آن، یکی از کارمندان از یک شبکه کنترلشده vpn فراهم میکرد و من حق داشتم تنها با آن دسترسی کار کنم، درحالی که از انجام کار با Adobe در محیط شرکت منع میشدم. شرکت بزرگی با حدود هشتصد پرسنل بود که ساختمانش چهار طبقه است و برای ناهار از خارج غذا میگرفتند و روزانه دو تا سه وعده غذا ارائه میدادند. طرحهای ارائهشده هم معمولا به این صورت بود که چون سمت بکاند با زبان سیشاپ بود، مستنداتی ارائه میشد تا بتوانند با هر زبان دیگری هم کار کنند؛ در واقع فرقی وجود نداشت که با چه زبان یا ابزارهایی کار میکنم. دربارهی بهترین template وب، منبع معتبری پیدا نکردم و لازم بود خودم معرفی کنم. ساعات کار از هشت تا چهار و سیدقیقه بعد از ظهر بود و معمولا بین این بازه به ناهار میپرداختند. به عنوان مثال، قرار بود در اینجا کار وبسایت انجام بدهم، اما بهجای آن انتظار داشتند من هم بکاند کار کنم و هم وباپلیکیشن بسازم، در حالی که وبسایت را کنار میگذاشتم.
برای من تجربهای بود از کار در شرکتی نسبتا کوچک با تیمی حرفهای و باوقار که پروژههای سطح بالا را به شکل قابل توجهی انجام میدادند و در کنار کار اصلی، در سایر جنبهها هم حمایتم میکردند و این حمایتها به شدت به پیشرفتم کمک کرد. نتیجهش این شد که الان در شرکت بزرگتری با حقوق بیشتری مشغول به کار شدم. روی ساعات کاری سختگیر نبودند؛ معمولا از صبح تا حدود ساعت نه تا نه ونیم باید در دفتر حضور داشتم و مجموع حضور هشت ساعت بود. پرداخت حقوق بهموقع انجام میشد و بیمه هم از روز اول برای من ثبت شد.
در این شرکت احساس امنیت و رضایت دارم و از شرایط کار با حالتی آرام و دوستانه برخوردارم. هم حقوق مناسب است و هم با وضعیت دانشجوییام سازگار میشود. تیم هم واقعا حرفهای است و مدیریت به خوبی عمل میکند.
در شرکت رایانمهر، تجربهی من بهعنوان توسعهدهنده وب آغاز شد. مدیر مستقیم من شخصیتی خوشبرخور و همزمان جدی دارد؛ این ترکیب به من کمک میکند تا منظم و با برنامه پیش بروم. از لحاظ فضای کاری و امکانات اوضاع نسبتا خوب است و حتی در اتاق کارمان دستگاه تصفیه هوا داریم که محیط را نسبتا دلنشینتر میکند.
کسی که چند سال در این شرکت کار کرده بودم، تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم تا تصویر روشنتری از فضای کار در آریا بنیز به دست بیاید. اولا نکتههای مثبتی که دیدم را مرور میکنم: محیط کار زیبا و دلنشین است؛ هرچند اگر در کارخانه کار میکنید، امکانات رفاهی کافی در کارخانه به اندازهی دفتر فراهم نیست و زمستانها سرد و تابستانها داغ است. به رغم برخوردهای گاه بیادبانه در برخی مواقع، در مجموعه افرادی هستند که میشود از تجربهی آنها بهره گرفت. حقوقتان را بهموقع پرداخت نمیکنند، اما بیمه را معمولا در زمان مقرر واریز میکنند؛ تنها گاهی به دلیل عدم حضور فرد مناسب در واحد مالی و منابع انسانی، پرداختی ناقص میشود. و اما مشکلاتی که در دوران کارم تجربه کردم: مهمترین و آزاردهندهترین موضوع این است که همیشه باید آماده باشید و معمولا شش ماه حقوق معوق را تحمل کنید؛ این وضعیت وقتی سختتر میشود که بعضی از افراد با ارتباطات خارج از شرکت، پرداختیها را به موقع دریافت میکنند. یکی دیگر از معضلات، دروغگویی سازمان است؛ نسبتا بیش از نود درصد قولها عملی نمیشوند و با افرادی که روی حرفشان میشود حساب کرد، روبهرو نیستید. در مجموعه، تعداد مدیران بالاست؛ گاهی برای هر ۰٫۸ نفر یک مدیر وجود دارد و برخی مدیران چند سمت مدیریتی دارند. برای رشد در این سازمان، وفاداری به نظر من بیهوده است؛ نیروهای وفادار اغلب کسانی هستند که نمیتوانند شغل دیگری با این درآمد پیدا کنند و بنابراین هر گونه فشار را تحمل میکنند. خبرچینی و دهنبینی مدیران ارشد هم فضای کار را به سمت سکوت و ترس سوق میدهد؛ به گونهای که یک انتقاد کوچک در جمع همکاران تبدیل به خبری بزرگ میشود. سالانه اکثر نیروها تغییر میکنند؛ تقریبا هر سال ۷۵ درصد از کارکنان جابهجا میشوند و هرکه یک سال بماند، با اتفاقاتش روبهرو میشود و بعد میرود. اگر سعی کنید بهطور منطقی و انتقادی صحبت کنید، ممکن است دریافتی و حقوقتان دیرتر پرداخت شود. در مورد تنخواه هم باید خیلی محتاط باشید و به حساب شخصیتان نریزید تا بعدا ادعا نشود که این مبلغ حقوق شما بوده است و پرداخت شده. بهطور کلی در بنیز هیچوقت هیچ چیزی را تا کامل امضا نکنید؛ چراکه گاهی اوقات به نظر میرسد هدف کلاهبرداری وجود دارد. استعفا و جدا شدن برای مدیران این شرکت معنایی ندارد و اگر کسی استعفا بدهد، معمولا برای مدت طولانی به تماسهایش پاسخ داده نمیشود و برای دریافت مطالباتتان شاید نیاز به شکایت قانونی پیدا کنید. تجربهی من از استعفایم این بود که هفت ماه تعویق حقوق داشتم؛ با طی کردن فرایندهای اداری به مقدار قابل توجهی از پولم رسیدم، اما در آن مدت ارزش پولم کاهش یافت و حتی شرکت به تماسهایم پاسخ نمیداد. در جلسهای که با نمایندهی اداره کار جلسه برگزار شد، صحبتهایی مطرح شد که شرمآور بود و رئیس جلسه تأکید کرد که چنین رفتارهایی در این مجموعه وجود دارد و پروندههای متعددی علیهشان ثبت شده است.
وقتی فکر میکنم به تجربه کاری در آرشیو مد، بیش از هر چیز حس ناامیدی از خود نمایی میکند. من به عنوان بکاندی کار میخواستم با تیمی که توانایی بحث سازنده و همکاری واقعی را داشت همراه شوم، اما فضای کار به شکلی سخت و ناسازگار بود. سرپرستی که از هر دو طرف ناراضی بود و با رفتار عقدهای و مصنوعی، جو بخشهای دیگر را هم تحت تاثیر قرار میداد، نه تنها انگیزه را کم میکرد بلکه به روند کار هم لطمه میزد.
برای من تجربهی کاری لذتبخش بود و ترجیح میدادم تمرکزم روی کار خودم باشد و به حاشیهپردازی اهمیت ندهم. از نظر من، مدیران در طول مدت همکاریام باهاشان رفتاری محترمانه و قابلاعتماد داشتند و با معیارهای حرفهای پیش میرفتند.
من در شرکت ایرانتیک تجربهای کاری داشتم که با وجود امید به تعادل کار و زندگی، اوضاع خیلی متفاوت بود. از من میخواستند هر روز از ساعت نه صبح تا دوازده شب در دفتر حاضر باشم چون ددل line نزدیک بود و تقریبا دو ماه لانچ داشتیم. شبها هم حضور در محل لازم بود و به تشخیص مدیر فنی اضافهکاری هرگز به من تعلق نگرفت زیرا بازدهی رضایتبخش نبود. حقوق و مزایا هم کامل طبق قرارداد پرداخت نمیشد و برخی موارد به دلایل واهی انجام نمیگرفت. قراردادها با بستههای وزارت کار بسته میشد و عیدی، سنوات و بیمه هم به همان صورت ناواضع محاسبه میشد. در زمینه امنیت شغلی و فرصتهای پیشرفت، هر ماه تقریبا دو نفر اخراج و جایگزین میشدند. به شخصه هیچ کس را ندیدم که این شرکت را در پروفایل لینکدین خود درج کند؛ اکثر افراد منتظر بودند که بگویند از ماه آینده دیگر نمیآیند. از طرفی تیم توسعه نرمافزار ما بر استایل کد تأکید زیادی داشتند و این نکته به بهبود سبک کدنویسی کمک میکرد، اما حقوق و مبلغ قرارداد با آنچه پرداخت میشد تفاوت زیادی داشت. مدیریت هم به روشی عمل میکرد که به جای تشویق، از کارمندانت میخواست تا با اضطراب و ترس از دست دادن شغل، کارها را انجام دهند. در نهایت، از همه چیز بدتر سخنرانیهای حماسی یکی از همکاران بود که به رغم کمترین اعتقاد به حرفهایش، روی خودی نشان میداد و از مدیریت حداقلی زندگی خودش هم بر نمیآمد.
شرکت پردازش الکترونیک راشد سامانه (پارسا) را تجربه کردم و به عنوان یک توسعهدهنده بکاند در آنجا کار کردم. مدیریتی ضعیف و ناکارآمد حاکم بود؛ برخی از مربیان ارشد حتی حقوقی پایینتر از همردههای تازهکار داشتند و نگاهشان به تیم فنی کاملا قدیمی و منسوخ بود. تجربهای که داشتم از نزدیكترین منظرها، منحصربهفرد و دشوار بود؛ جایی پر از دوربین و کنترلهای بیمورد، و تصمیمگیریهای خطاکنندهای که فضای کار را سنگین میکرد.
در شرکت برترسافت، تجربهام به عنوان برنامهنویس بکاند آغاز شد و با تیم فنی بسیار حرفهای همراه شد. مدیریتی که میدیدم با شخصیتبرتر و رفتار دوستانهاش، فضای کار را بهطور قابل توجهی مثبت میکرد.
شرکت هیچستان را تجربه کردم که در ظاهر جذاب به نظر میرسید اما در واقع فشار کار بسیار بالاست. محیط از بیرون دلنشین میآید، اما درونیاتش بالعکس نشان میدهد. با طبعی آرام و دلنشین بهگونهای از من کار میکشیدند که انگار هیچ تفاوتی با انسان بودن ندارد. پس از یک سال پیگیری موفق شدم حقوق و مزایایم را دریافت کنم.
سه سالی است که در چارگون مشغولم و کار در این شرکت واقعا پر فشار است؛ به طوری که گاه باید روزانه و یا ماهیانه اضافهکاری انجام دهیم تا کارها جلو بیفتد. حقوق برنامهنویسها در مقایسه با شرکتهای دیگر پایینتر از انتظار است.
من چهار سال با این مجموعه کار کردم و تجربهام رو با شما به اشتراک میذارم. آقای سجاد مرد بسیار انسان بااخلاقی هستند، اما با افراد متواضع و واقعبین همدلی میکنند. اگر واقعا تخصص دارید، برخورد دوستانه همراه با حقوق و مزایای مناسبشون رو تجربه میکنید. فضای کار آرامه و امکان دورکاری هم وجود داره، هرچند بستگی به نوع کارتون داره. مدیریت هم اهل مطالعه و گشتوگذار وب هست و به کارمندانشون آزادی عمل میده. اگر تازهکار باشید ولی انگیزه برای پیشرفت دارید، میتونید روی حمایتشون حساب کنید، اما از شما اول انتظار جلب اعتماد میره. اگه رویکردتون واقعا حرفهای و بدون ادعا باشه، شرایط خوبی فراهم میشه و بهراحتی به همکاری میرسین. اونها به قیمتهای غیرواقعی توجهی ندارند؛ اما واقعا وقتی بدونن کارتون رو بلدین و فقط حرف از مهارت نمیزنید، شرایط رو فراهم میکنن. مدیریت صبور با نیروهایی که صادقانه کار میکنن رفتارمیکنه و اگر عملکرد خوب باشه، برای همکاری همواره کنار میشن. با این حال ادعاهای بیپایه رو نمیپسندن، بنابراین اگه کسی بیاد فقط با گوشی کتاب صوتی تولید کنه یا هیچ مدرکی نداره که بخواد کار کنه، نشان دادن ضعفها بهراحتی تشخیص داده میشه و رد میشن. همچنین اگر دنبال محیطی هستید که سریع پیشرفت کنید، توصیه میکنم به اینجا فکر کنید. به خاطر اینکه بیشتر کارها بهصورت دورکاری و پروژهای انجام میشن، معمولا مشمول بیمه نیستند. منظور از دورکاری اینه که کارهای کوچک بهصورت پروژهای انجام میشن.
شرکت کادو کارت را تجربه کردم؛ جایی که مدیریت به شدت غیرموثر است و هدفشان جبران کمبودهای فنی با اضافهکردن مداوم افزونهها و بهروزرسانیهای بیدلیل است که باعث اختلال در سایت میشود. در طول یک سال همکاری، حقوق گاهی بهموقع پرداخت نمیشد و وقتی هم پرداخت میشد، با کارکردی که اعلام میشد مطابقت نداشت و دوباره به ماه بعد موکول میشد. حقوق یک فرد فنی با اینکه بالاترین انتظارها را داشت، در اولویت نبود. حقوق سئوکار و پشتیبان پرداخت میشد اما برای برنامهنویس صورتوضعیت میزدند و اتمام قرارداد به تأخیر میافتاد، بهطوریکه تا تاریخ بیستم تسویه میکردند. انگیزه کار هم با این رفتارها از بین میرفت اما انتظار داشتند تسکها را سر وقت تحویل دهید. دانش فنی تیم کم بود و در موارد مختلف نظر میدادند. نیروهای ماهر برای این مجموعه چندان مفید نبودند و به جای تخصص، افراد بدون تجربه را میپذیرفتند؛ مثلا سئوکاری را آوردند اما کارهای بستهبندی برای او بود. در نهایت هم حدود چهار تا پنج میلیون تومان تسویه نشد. به طور کلی پول سرور و امکانات را هم پرداخت نمیکردند. رزومهام را از مجموعه حذف کردم چون با اینکه کارهای زیادی انجام دادم، دیدی که واقعا با سطح من همسو نبود را در رزومه نمیخواهم بگذارم. در مورد مبالغ دریافتی، حقیقت را بیان نمیکردند و همواره میگفتند پول نداریم. در نهایت هم آمارهای غیرواقعی به طرفهنگار ارائه میدادند که واقعی نیست اما ظاهرا آنها هم قبول میکردند. طراحی UI/UX جدی و کارآمد وجود نداشت و همچنین فرانتاند با بکاند کنار هم بود و گاه از پونیشا نیروهای نامناسب میگرفتند که چند وقت طول میکشید تا مشکلاتشان را درست کنیم؛ و وقتی کار را بیشتر میکردیم، آنها از کار منصرف میشدند. گاه به گاه با تیمهای دیگر جلسه میگذاشتیم و موارد را توضیح میدادم ولی اجرایی نمیشد تا جایی که اوضاع به گند میکشید. یکبار اعلام کردم سرور دچار حمله است اما پیگیری نکردند و فردای آن روز سایتDown شد و چند روز دستمان بسته ماند. در نهایت، اولویتبندی چه روی تسکها و چه روی ارزش کارکنان به درستی انجام نمیشد.
به نظرم در این شرکت انتظارم از روزهای مصاحبه با اوج فناوری و پرسشهای مدرن را داشتم اما در عمل با حالتی کاملا متفاوت روبهرو شدم. وقتی وارد ساختمان شدم، حس میکردم بیشتر شبیه جایی است که از دورههای قبل به ارث مانده و با متدهایی کهنه و غیرروزآمد کار میکردند؛ گویی هیچ نشانی از ترندهای تکنولوژی وجود ندارد. تیم فنی به گونهای بود که برای انجام کار باید از روشهای قدیمی و اختراعشده استفاده میکردیم و این موضوع باعث شد فضای کاری برایم ناهمسو با توانهایم باشد و در نتیجه فشار و سردرگمی زیادی تجربه کنم. در واحدی که من بودم، برخی همکاران با رفتارهای خیلی جدی و گاه با نگاههای مقایسهآمیز من را میدیدند و انگار مجبور بودم جای آنها را بگیرم تا اخراج شوند. برخوردها به طور کلی خوب بود اما هیچ کدام جذابیت خاصی نداشتند. محیط کاری خیلی دلگیر بود و ساختمان قدیمی به نظر میرسید؛ کامپیوتر تخصیص دادهشده هم حالتی کهنه داشت و میز کار من انگار برای دههی قبل طراحی شده بود، که واقعا اذیتم کرد. اگر مزیتی وجود داشت، من آن را به چشم ندیدم و با وجود تلاشها، استقبال گرمی از طرف تیم و شرکت احساس نشد و به دلیل وجود پیشنهاد بهتری، خیلی زود تصمیم به ترک گرفتم.
من در این شرکت در بخش it شرکت کار کردم بسیار مدیر خشکی داره و فقط کار زیاد براشون مهمه و ساعت کاری زیاد پر کردن حقوقش به موقع بود ولی محیط کاری بسیار پر استرس و بازخواست زیاد مدیرعامل شرکت هم چندین بار دعوا شد با کارمندان وسط سالن و بد دهنی زیادی هم میکردن کلا خیلی محیط خشکی داره اول که وارد میشی بسیار شرکت با کلاسی به نظر میاد ولی بعد میفهمی تنها چیزی که براشون مهم نیست احترام به کارمندان هست و چون پزشک هستن مدیران و دکترا دارو سازی نگاه از بالا به پایین زیاد میبینی توش
در آغاز راه بودم اما با ورود به رایورز، فرصت رشد خوبی به دست آوردم و توانستم اعتماد مدیران را جلب کنم و از این فضای مناسب برای پیشرفت راضی باشم. مدیران ارشد با اخلاق هستند و اغلب مشغول کارند. در باره محیط کار، تفاوتهای قابل توجهی بین گروه برنامهنویسان و سایر همکاران وجود دارد و حتی امکانات بیشتری برای برنامهنویسان در نظر میگیرند. شرکت قدیمی است و امکان ایجاد تغییرات بزرگ در آن سخت است، اما تغییرات کوچکتر را میتوان به تدریج اجرا کرد؛ هرچند بدنه شرکت برای تغییر سنگین است. حقوق نسبت به میانگین پایینتر است و مزایا هم وجود ندارد؛ نه ناهار رایگان ارائه میشود و نه لاکچری است. بنابراین به خاطر حقوق و مزایا نباید آنجا رفت. رفتار مدیران از نظر اخلاقی کمابیش قابل قبول است و اکثرشان شرایط فردی شما را درک میکنند و زیادی با سختگیری برخورد نمیکنند. این باعث میشود آرامش کاری بیشتری تجربه کنید. وضعیت پرداخت حقوق همواره بهموقع بوده است و در شرایط اقتصادی سخت، پرداخت منصفانه ترجیح شرکتهاست؛ رایورز هم همیشه حقوق را سر وقت داده است. همین.
شرکت سفرهای الکترونیک یا سفر، تجربهای نسبتا ناخوشایند برای من داشت. وقتی وارد کار شدم تا با قرارداد کار بکاند آشنا شوم، صحبتهای مربوط به بیمه و سفته و شرایط کارگری با حداقل حقوق مطابق قانون کار را در گفتوگوهای مصاحبه مطرح نکردن. پس از حدود یک ماه کارکردن و آمادهسازی قرارداد، ناگهان بحث سفتهای سنگین که برابر با حقوق یک سال بود و همچنین بیمه با کمترین سطح ممکن مطرح شد؛ من با این موارد مخالفت کردم و گفتوگوها به نتیجه مطلوبی نرسید. در ماه اول، پیشنهاد قرارداد مشاورهای بدون بیمه و سنوات مطرح شد که من قبول نکردم و هیچ حقوقی هم به من پرداخت نشد. بنابراین توصیه میکنم حتما در مصاحبه کامل درباره همهی موارد صحبت شود، از جمله بیمه، سفته، اضافهکاری و غیره، و به صحبتهای ناقص بسنده نکنید. تا قرارداد نهایی نشده، همکاری را قطعی ندانید و فرصتهای دیگر را فراموش نکنید. تیم فنی شرکت تیم خوبی است و توانمندیهای بالایی دارد؛ به خاطر ماهیت استارتاپی، فرصت یادگیری وجود دارد. اما مشکل اصلی، نبود مدیر فنی است.
در این مجموعه تجربهای داشتم که واقعا یکی از بهترینهای کاریم بود؛ از مدیریت کارآمد و با فهم بالا، تا تیمی قدرتمند، جوان و آیندهدار لذت بردم.
در این شرکت توانستم با تلاشم روال کار را بهبود دهم و با بهروز نگه داشتن مدلهای طراحی محصول، از نتیجههای ملموس آن برخوردار شوم. پرداخت حقوق و مزایا به موقع انجام میشد و هر ماه پاداشی بر پایه عملکرد دریافت کردم، و در نهایت افزایش انگیزه برای ادامهی تلاش حس کردم.
در شرکت کیفیت و بازرسی استاندارد ایران تجربهای داشتم که میخواهم با صراحت بیان کنم. برای مصاحبه، معمولا از من دربارهی پوزیشن خاصی سؤال نمیپرسیدند و رزومهام را بدون تفصیل میخواستند؛ حتی اگر برای React.js رزومه فرستاده بودم، انتظار میگذاشتند در هر دو بخش فرانتاند و بکاند و UI/UX کار کنم. در عین حال اجازه استفاده از vpn به من داده نمیشد و به جای آن، یکی از کارمندان از یک شبکه کنترلشده vpn فراهم میکرد و من حق داشتم تنها با آن دسترسی کار کنم، درحالی که از انجام کار با Adobe در محیط شرکت منع میشدم. شرکت بزرگی با حدود هشتصد پرسنل بود که ساختمانش چهار طبقه است و برای ناهار از خارج غذا میگرفتند و روزانه دو تا سه وعده غذا ارائه میدادند. طرحهای ارائهشده هم معمولا به این صورت بود که چون سمت بکاند با زبان سیشاپ بود، مستنداتی ارائه میشد تا بتوانند با هر زبان دیگری هم کار کنند؛ در واقع فرقی وجود نداشت که با چه زبان یا ابزارهایی کار میکنم. دربارهی بهترین template وب، منبع معتبری پیدا نکردم و لازم بود خودم معرفی کنم. ساعات کار از هشت تا چهار و سیدقیقه بعد از ظهر بود و معمولا بین این بازه به ناهار میپرداختند. به عنوان مثال، قرار بود در اینجا کار وبسایت انجام بدهم، اما بهجای آن انتظار داشتند من هم بکاند کار کنم و هم وباپلیکیشن بسازم، در حالی که وبسایت را کنار میگذاشتم.
برای من تجربهای بود از کار در شرکتی نسبتا کوچک با تیمی حرفهای و باوقار که پروژههای سطح بالا را به شکل قابل توجهی انجام میدادند و در کنار کار اصلی، در سایر جنبهها هم حمایتم میکردند و این حمایتها به شدت به پیشرفتم کمک کرد. نتیجهش این شد که الان در شرکت بزرگتری با حقوق بیشتری مشغول به کار شدم. روی ساعات کاری سختگیر نبودند؛ معمولا از صبح تا حدود ساعت نه تا نه ونیم باید در دفتر حضور داشتم و مجموع حضور هشت ساعت بود. پرداخت حقوق بهموقع انجام میشد و بیمه هم از روز اول برای من ثبت شد.
در این شرکت احساس امنیت و رضایت دارم و از شرایط کار با حالتی آرام و دوستانه برخوردارم. هم حقوق مناسب است و هم با وضعیت دانشجوییام سازگار میشود. تیم هم واقعا حرفهای است و مدیریت به خوبی عمل میکند.
در شرکت رایانمهر، تجربهی من بهعنوان توسعهدهنده وب آغاز شد. مدیر مستقیم من شخصیتی خوشبرخور و همزمان جدی دارد؛ این ترکیب به من کمک میکند تا منظم و با برنامه پیش بروم. از لحاظ فضای کاری و امکانات اوضاع نسبتا خوب است و حتی در اتاق کارمان دستگاه تصفیه هوا داریم که محیط را نسبتا دلنشینتر میکند.
کسی که چند سال در این شرکت کار کرده بودم، تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم تا تصویر روشنتری از فضای کار در آریا بنیز به دست بیاید. اولا نکتههای مثبتی که دیدم را مرور میکنم: محیط کار زیبا و دلنشین است؛ هرچند اگر در کارخانه کار میکنید، امکانات رفاهی کافی در کارخانه به اندازهی دفتر فراهم نیست و زمستانها سرد و تابستانها داغ است. به رغم برخوردهای گاه بیادبانه در برخی مواقع، در مجموعه افرادی هستند که میشود از تجربهی آنها بهره گرفت. حقوقتان را بهموقع پرداخت نمیکنند، اما بیمه را معمولا در زمان مقرر واریز میکنند؛ تنها گاهی به دلیل عدم حضور فرد مناسب در واحد مالی و منابع انسانی، پرداختی ناقص میشود. و اما مشکلاتی که در دوران کارم تجربه کردم: مهمترین و آزاردهندهترین موضوع این است که همیشه باید آماده باشید و معمولا شش ماه حقوق معوق را تحمل کنید؛ این وضعیت وقتی سختتر میشود که بعضی از افراد با ارتباطات خارج از شرکت، پرداختیها را به موقع دریافت میکنند. یکی دیگر از معضلات، دروغگویی سازمان است؛ نسبتا بیش از نود درصد قولها عملی نمیشوند و با افرادی که روی حرفشان میشود حساب کرد، روبهرو نیستید. در مجموعه، تعداد مدیران بالاست؛ گاهی برای هر ۰٫۸ نفر یک مدیر وجود دارد و برخی مدیران چند سمت مدیریتی دارند. برای رشد در این سازمان، وفاداری به نظر من بیهوده است؛ نیروهای وفادار اغلب کسانی هستند که نمیتوانند شغل دیگری با این درآمد پیدا کنند و بنابراین هر گونه فشار را تحمل میکنند. خبرچینی و دهنبینی مدیران ارشد هم فضای کار را به سمت سکوت و ترس سوق میدهد؛ به گونهای که یک انتقاد کوچک در جمع همکاران تبدیل به خبری بزرگ میشود. سالانه اکثر نیروها تغییر میکنند؛ تقریبا هر سال ۷۵ درصد از کارکنان جابهجا میشوند و هرکه یک سال بماند، با اتفاقاتش روبهرو میشود و بعد میرود. اگر سعی کنید بهطور منطقی و انتقادی صحبت کنید، ممکن است دریافتی و حقوقتان دیرتر پرداخت شود. در مورد تنخواه هم باید خیلی محتاط باشید و به حساب شخصیتان نریزید تا بعدا ادعا نشود که این مبلغ حقوق شما بوده است و پرداخت شده. بهطور کلی در بنیز هیچوقت هیچ چیزی را تا کامل امضا نکنید؛ چراکه گاهی اوقات به نظر میرسد هدف کلاهبرداری وجود دارد. استعفا و جدا شدن برای مدیران این شرکت معنایی ندارد و اگر کسی استعفا بدهد، معمولا برای مدت طولانی به تماسهایش پاسخ داده نمیشود و برای دریافت مطالباتتان شاید نیاز به شکایت قانونی پیدا کنید. تجربهی من از استعفایم این بود که هفت ماه تعویق حقوق داشتم؛ با طی کردن فرایندهای اداری به مقدار قابل توجهی از پولم رسیدم، اما در آن مدت ارزش پولم کاهش یافت و حتی شرکت به تماسهایم پاسخ نمیداد. در جلسهای که با نمایندهی اداره کار جلسه برگزار شد، صحبتهایی مطرح شد که شرمآور بود و رئیس جلسه تأکید کرد که چنین رفتارهایی در این مجموعه وجود دارد و پروندههای متعددی علیهشان ثبت شده است.
وقتی فکر میکنم به تجربه کاری در آرشیو مد، بیش از هر چیز حس ناامیدی از خود نمایی میکند. من به عنوان بکاندی کار میخواستم با تیمی که توانایی بحث سازنده و همکاری واقعی را داشت همراه شوم، اما فضای کار به شکلی سخت و ناسازگار بود. سرپرستی که از هر دو طرف ناراضی بود و با رفتار عقدهای و مصنوعی، جو بخشهای دیگر را هم تحت تاثیر قرار میداد، نه تنها انگیزه را کم میکرد بلکه به روند کار هم لطمه میزد.
برای من تجربهی کاری لذتبخش بود و ترجیح میدادم تمرکزم روی کار خودم باشد و به حاشیهپردازی اهمیت ندهم. از نظر من، مدیران در طول مدت همکاریام باهاشان رفتاری محترمانه و قابلاعتماد داشتند و با معیارهای حرفهای پیش میرفتند.
من در شرکت ایرانتیک تجربهای کاری داشتم که با وجود امید به تعادل کار و زندگی، اوضاع خیلی متفاوت بود. از من میخواستند هر روز از ساعت نه صبح تا دوازده شب در دفتر حاضر باشم چون ددل line نزدیک بود و تقریبا دو ماه لانچ داشتیم. شبها هم حضور در محل لازم بود و به تشخیص مدیر فنی اضافهکاری هرگز به من تعلق نگرفت زیرا بازدهی رضایتبخش نبود. حقوق و مزایا هم کامل طبق قرارداد پرداخت نمیشد و برخی موارد به دلایل واهی انجام نمیگرفت. قراردادها با بستههای وزارت کار بسته میشد و عیدی، سنوات و بیمه هم به همان صورت ناواضع محاسبه میشد. در زمینه امنیت شغلی و فرصتهای پیشرفت، هر ماه تقریبا دو نفر اخراج و جایگزین میشدند. به شخصه هیچ کس را ندیدم که این شرکت را در پروفایل لینکدین خود درج کند؛ اکثر افراد منتظر بودند که بگویند از ماه آینده دیگر نمیآیند. از طرفی تیم توسعه نرمافزار ما بر استایل کد تأکید زیادی داشتند و این نکته به بهبود سبک کدنویسی کمک میکرد، اما حقوق و مبلغ قرارداد با آنچه پرداخت میشد تفاوت زیادی داشت. مدیریت هم به روشی عمل میکرد که به جای تشویق، از کارمندانت میخواست تا با اضطراب و ترس از دست دادن شغل، کارها را انجام دهند. در نهایت، از همه چیز بدتر سخنرانیهای حماسی یکی از همکاران بود که به رغم کمترین اعتقاد به حرفهایش، روی خودی نشان میداد و از مدیریت حداقلی زندگی خودش هم بر نمیآمد.
شرکت پردازش الکترونیک راشد سامانه (پارسا) را تجربه کردم و به عنوان یک توسعهدهنده بکاند در آنجا کار کردم. مدیریتی ضعیف و ناکارآمد حاکم بود؛ برخی از مربیان ارشد حتی حقوقی پایینتر از همردههای تازهکار داشتند و نگاهشان به تیم فنی کاملا قدیمی و منسوخ بود. تجربهای که داشتم از نزدیكترین منظرها، منحصربهفرد و دشوار بود؛ جایی پر از دوربین و کنترلهای بیمورد، و تصمیمگیریهای خطاکنندهای که فضای کار را سنگین میکرد.
در شرکت برترسافت، تجربهام به عنوان برنامهنویس بکاند آغاز شد و با تیم فنی بسیار حرفهای همراه شد. مدیریتی که میدیدم با شخصیتبرتر و رفتار دوستانهاش، فضای کار را بهطور قابل توجهی مثبت میکرد.
شرکت هیچستان را تجربه کردم که در ظاهر جذاب به نظر میرسید اما در واقع فشار کار بسیار بالاست. محیط از بیرون دلنشین میآید، اما درونیاتش بالعکس نشان میدهد. با طبعی آرام و دلنشین بهگونهای از من کار میکشیدند که انگار هیچ تفاوتی با انسان بودن ندارد. پس از یک سال پیگیری موفق شدم حقوق و مزایایم را دریافت کنم.
سه سالی است که در چارگون مشغولم و کار در این شرکت واقعا پر فشار است؛ به طوری که گاه باید روزانه و یا ماهیانه اضافهکاری انجام دهیم تا کارها جلو بیفتد. حقوق برنامهنویسها در مقایسه با شرکتهای دیگر پایینتر از انتظار است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.