دو سال و نیم در مجموعهای وظیفهی مهندسی DevOps را به عهده داشتم و تجربهام از این دوره برایم مثبت بود. فضای کار خیلی خودمانی و آرام بود و با وجود اینکه حقوق چندان بالا نبود، همکارها و محیط برایم پسندیده بود. برای رفتوآمد محدودیت زیادی وجود نداشت و با هماهنگیهای کوچیک میشد دورکاری را هم برنامهریزی کرد. کار کمی بینظم بود، هرچند در کل قابل کنترل بود و از این تجربه راضی بودم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تجربهم توی این شرکت واقعاً پربار بود و از وقتی که اونجا گذروندم خوشحالم. کلی چیز یاد گرفتم و تعادل بین کار و زندگیم هم خوب بود، حتی فرصت کردم به علاقههام هم برسم. جو کار خیلی گرم و صمیمی بود و آدمای خوبی اونجا پیدا کردم که الان واسم ارزشمندن. مدیریت هم واقعاً شنوندهست و هر مشکلی رو با آغوش باز میشنون و اگر بشه اصلاح میکنن. ساختار شرکت یه ترکیب از سنتی و مدرنه که هم خوبیهاش رو داره هم بعضی مشکلاتش رو، ولی در کل جای پیشرفت خیلی هست و مخصوصاً برای جونیورها گزینهی مناسبیه. تنها نکتهای که اذیتم کرد حقوقش بود که نسبت به جاهای دیگه پایینتره، هرچند میدونم چون شرکت کوچیکتره منطقیه. در کل از تجربهم راضیام و براشون بهترینها رو آرزو میکنم.
دو سال اونجا بودم و واقعاً تجربهی تلخی بود. مدیرها هیچی برنامه ندارن؛ امروز بهت دستور میدن، فردا فراموش میکنن و وقتی کارت رو تموم میکنی میگن دوباره از اول اینجوری انجامش بده، دوباره گوش میدی، دوباره عوض میشن. کلی بیبرنامگی و تناقض هست. روزهایی که کل کشور به خاطر آلودگی یا چیزای دیگه تعطیل میشه، زورشون میاد تعطیل کنن و به پرسنل فشار میارن سر کار بیان. مرخصی سالیانه رو ظاهراً ۲۴ روز حساب میکنن ولی قانونی عمل نمیکنن. غیبت رو سه برابر حساب میکنن و از حقوق کم میکنن، اضافهکار رو هم با کمترین ضریب پرداخت میکنن و بیمه برای اون روزها رد نمیشه. گرفتن مرخصی هم مثل طی کردن هفت خوانِ رستمِ؛ بعضی وقتا حتی وقتی مرخصی داری بهت نمیدن و براش غیبت میزنن و پول کم میشه. برای مرخصی هم کلی باید به مدیر جواب پس بدی و ازت میپرسه کجا میخوای بری، انگار خیلی براش مهمه. واحد منابع انسانی افتضاحه؛ مدیرش بیسواد و با پرسنل طوری حرف میزنه انگار داره لطف میکنه که اینجا کار میکنن. دو تا از خانمهای منابع انسانی دسترسی به دوربین دارن و مدام پرسنل رو نگاه میکنن، مسخرهشون میکنن و میخندن؛ این شده سرگرمیشون. کل شرکت پره از دوربین تو زاویههای مختلف، حتی میکروفن دارن و صداها رو هم میشنون، غیر از سرویس بهداشتی همه جا دیده میشه. یه مدیر داخلی هست که آخرین راهِ ارتباطش داد و بیداده و با همه دعوا داره. داد و بیداد عادیه و هر ماه استرس و هیجانِ منفی ساختن برات ایجاد میشه. تو طبقهی کاریمون هم یه نفر همیشه صدای بلند داشت و مزاحم همه بود، اعتراض میکردیم کاری نمیکردن تا آروم بمونه. موقع قرارداد ازت سفته میگیرن و میگن سفید امضا کن؛ بهت نسخهی قرارداد یا رسید سفته نمیدن و اگه اعتراضی کنی میگن اگه اعتماد نداری برو. استعفا عملاً وجود نداره، اگه بخوای بری تهدیدت میکنن که از سفته استفاده میکنن و شکایت میکنن؛ چند نفر هم که رفتن ازشون شکایت شده و واقعاً پول گرفتند. این باعث میشه به حلال بودن حقوق آخر ماه هم شک کنی. حقوق واقعی رو معمولاً روی پایه مینویسن و بیمه هم روی پایه رد میشه؛ بقیه حقوق نقدی میدن تا اگه یه روز اخراجت کردن بگن فقط پایه میگرفتی. تو قرارداد بندهای یکطرفه زیاد هست: حق کار کردن شما تو دو سال بعد از اتمام قرارداد تو شرکتهای رقیب رو محدود کردن بدون اینکه مشخص کنن رقیب کیه، هر موقع خواستن میتونن تو روز تعطیل شمارو بکشونن سر کار، فقط دو روز مرخصی اضطراری تو سال بهت میدن، و اگه از گوشیات خارج از عرف استفاده کنی اول کار گوشیت رو میگیرن تا آخر روز. همچنین تو قرارداد بارها تهدید شده که از سفته و مراجع قانونی برای شکایت استفاده میکنن و معمولاً مبلغ خسارت بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون تومان نوشته شده. اگه با کسی در محیط یا بیرون ارتباط شخصی برقرار کنی، منابع انسانی و مدیریت دخالت میکنن، حتی ممکنه ازت قباله ازدواج بخوان یا خانوادهات رو تهدید کنن که اطلاع میدن. آقایون برای سیگار رفتن پشت بام مشکلی ندارن ولی خانمها اگر برن با برخورد زشت منابع انسانی مواجه میشن. هر ماه یه بستهی ارزاق میدن که کیفیتش خیلی پایینه و ازت امضا میگیرن. خلاصه اینکه اگه دنبال استرس، بیاحترامی، دعوا، کمکردن حقوق، قراردادهای یکطرفه و نظارت شدید هستی، اینجا مناسبه؛ در غیر این صورت سریع برو و پشت سرتو هم نگاه نکن.
برای من اون دوره تجربهی خوبی نبود؛ شرکت را در ذهنم بهعنوان محلی میشناسم که بیش از هر چیز، حس کنترل شدید و فشار کاری روی افراد بود. سه برادری که مدیریتش را بر عهده داشتند، فضایی ایجاد کردند که احساس میکردم تنها وسیلهای هستند در دستشان. یکی از آنها بهخصوص رفتاری نامناسب و بیحرمتیآمیز داشت و با برخی از همکاران، بهویژه زنان، شوخیهایی غیرمسئولانه و توهینآمیز میکرد. در نتیجه، من از اینکه زمان ارزشمندم را صرف آنجا کردم واقعا پشیمانم و بهدنبال تجربهای بودم که احترام و حرفهایبودن در آن اولویت باشد.
این چیزی که میگم حاصل دو سال تجربهمه تو این مجموعه و کاملاً واقعیِ. اول از همه یه عالمه نظر مثبت میبینی که معلومه شرکت براشون نوشته؛ واقعیتش اونقدری خوب نیست که اونطور نشون میدن. من با حقوق خیلی پایین شروع کردم و کلی وعده شنیدم — افزایش حقوق بعد از یه ماه، کلاس آموزشی رایگان، گواهی و ... ولی هیچکدومش اجرا نشد. هر ماه هم میکشنت تو اتاق مدیریت که «بیشتر کار کن، تلاش کن» و دائم قیافهتُ میندازن زیر سوال؛ کلی تخریب شخصیت و فشار روانی هست. امکانات و مزایای خاصی ندارن، رشد و یادگیری واقعی هم بهت نمیدن: کلاسها یا نصفهنیمهان یا کلاً کنسل میشه. تصمیمات مدیریت کاملاً سلیقهایه و فقط حرف چند مدیر مشخص شنیده میشه، ایدهها و آزادی رفتار برای کارمند معنا نداره. حقوق هم مرتب دیر میاد و از نظر مبلغ هم خیلی پایینتر از شرکتهای نرمافزاری دیگهست — حتی نسبت به بعضی شرکتهای کوچکتر. در کل محیط کارشون سمیه و بار مالی و روحی زیادی روشه.
اولین تجربهی من از این شرکت همین مصاحبه طولانی بود که بیشتر شبیه بازجویی میآمد تا یک معرفی شغلی. اگر از این مرحله عبور کنم، میروم به جلسه نهایی که در آن افراد میانسال از من میپرسند چرا از کار قبلیم جدا شدم و بهنظر میرسد هنوز به ماندن من اعتماد ندارند. حقوق خیلی کم است و مزیت قابل توجهی وجود ندارد؛ اضافهکاری بهطور رسمی نمیچسبد و اگر جسارت ترک خانه را با تاخیر به کارم برگردم، با پیامدهایی روبهرو میشوم. پاداشهای مناسبتی و مزایا هم در حد صفر است و هر سال با بهانه ارزیابی عملکرد از حقوقم کم میکنند، مقدارش هم بستگی به مقدار خوشخدمتیای دارد که نشان میدهم. یکی از موارد آزاردهنده این است که یک نفر عادی را مدیر تیم میکنند بیآنکه هیچ آموزشی یا صلاحیت مدیریتی داشته باشد، و نتیجهاش میشود درگیریها و نمایشهای بچگانه؛ انگار برای پیشرفت فقط مسیر مدیریتی وجود دارد. انتقاد جایی ندارد و اگر کسی اعتراض کند، همسایهها از راه میرسند و با روشهای ارزیابی، حقوق من را کم میکنند. دورههای آنلاین اجباری هم وجود دارد که بهصورت ضبطشدهاند و مدرسها فقط از رو میخوانند؛ امتحان هم دارند و اگر قبول نشوم با همان بهانه از حقوقم کم میشود. کار فنی، بیشتر جنبه سطحی دارد و به نگهداری و رفع مشکلات روزمره محدود است؛ ساختار شرکت منظم نیست و تیم پشتیبانی با واحد تولید درگیر است. برای کوچکترین موضوع هم باید جلسه برگزار کنند و دو ساعتی وقت میگیرند. خوشیهای کوچکی هم هست: صبحانه میدهند، ناهار را بهصورت نیمبها میخریدند و صندوق وام ماهیانهای هم وجود دارد که از دریافتشان بهنظر من کموبیش دشوار است. اگر جای بهتری سراغ دارید اصلا نیایید؛ اگر نه، مدتی بمانید برای تجربهای مثل امریه یا چیز دیگری و بعد دنبال کار بهتری بروید — خود من انگیزهام را از دست دادم.
در چهار سال اخیر فرصت کار با این شرکت به من تجربهای فوقالعاده داد؛ جایی که یادگیری در حوزههای مختلف به شکل قابل توجهی گسترش یافت. حقوق به موقع و توجه مدیرعامل به پرداخت حقوق کارکنان، حتی در هنگام نوسانات درآمدی شرکت، از نکات مثبتی بود که تجربه کاری را امنتر کرد. فضای کار بهشدت منعطف بود و رهبر مجموعه با طبعی آرام و دسترسیپذیر رفتار میکرد، بهطور مستقیم به برنامهنویسان گوش میداد و نیازهایشان را زیر نظر داشت. پروژهها متنوع و جالب بودند؛ همکاری با نهادهای دولتی و بخش خصوصی، همچنین همکاری با شرکتهای بیمه و کارگزاریهای آنلاین از جمله تجربههای قابل توجه بود. حضور در حوزههای فناوری مانند هوش مصنوعی و پردازش تصویر هم مزایای بزرگ داشت و نشان میداد که شرکت اصطلاحا به دنبال فیلدهای تازه و جسور است تا تیمها همواره بهروز بمانند. بهطور کلی از این مجموعه چیزهای زیادی یاد گرفتم؛ در صورتی که مهاجرت نکرده بودم، احتمالا تا ابد درباره همین شرکت فکر میکردم. تنها نکتهای که ممکن است برای برخی حساس باشد، کمنظم بودن بعضی فرآیندهاست که اگر دقت بالایی میطلبید، ممکن بود آزاردهنده باشد. در پایان، برای برنامهنویسهای بااستعداد این شرکت بهترینها را آرزو میکنم.
شرکت پایدارصنعت آرین فولاد تجربهای ناگوار را برای من به عنوان گرافیست به همراه داشت. تیم برنامهنویسی به جای همکاری، همواره نسبت به هم بدگمان بودند و رفتار تخریبی داشتند؛ برخی رفتهاند یا کنار گذاشته شدهاند و حتی پس از جدایی هم با مدیر جدید تماس میگرفتند تا به نوعی اثر منفی رویشان بگذارند. تیم مارکتینگ هم به اندازهی لازم تخصص ندارد و در جلسات طوری رفتار میکند که نتیجه به نفع مقابل تغییر کند. اگر برای مصاحبه به اتاقی رفتی و بیل دستهدار و روغنی را دیدی، نترس و تعجب نکن؛ گاه وضعیت غیرعادی است. دیگر واحدها فضای کارمندانهای دارند، با این تفاوت که محیط تا اندازهای آزاد است. به عنوان گرافیست باید منتظر کارهای بینظم و نامتعادل باشی و همانطور که مدیر مارکت میگوید انجام بدهی؛ خلاقیت چندان اهمیت ندارد و بیشتر کارهای فوتوشاپی در اولویت است، در حالی که کارفرما هنگام استخدام عنوان گرافیست را میگنجاند. ایدههای تازه را مطرح نکن؛ معمولا مدیران بهخوبی از ایدهها استقبال نمیکنند و آنها را نمیپذیرند. مزیت واقعیشان فقط پرداخت بهموقع حقوق است؛ بقیه هم مثل بردهداری جلوه داده میشود. خلاصه اینکه اگر آگهی استخدامی از این مجموعه دیدی، بهنظر من بهتر است از آن دوری کنی. از پلتفرم استخدام سپاسگزارم که وجود دارد؛ ای کاش پیش از آغاز کار ما هم چنین سایتی بود.
در اینجا به من اعتماد کنید که محیط کار نزدیکی به واقعیت دارد، اما با زبان و عبارتی تازه و منسجم توضیح میدهم. در بعضی جنبهها، کارفرما واقعا با فضای کسبوکار همسو نبود و این موضوع به بار منفی روی دیدگیری من نسبت به شرکت انجامید. شیوه مدیریت فنی بهنظر من کارآمد نبود و دانش لازم را بهطور کامل نشان نمیداد. فضای تیمی سمی بود و جو مجموعه تا اندازهای به سبکهای دولتی میماند. پس از پایان همکاری، فرآیند تسویه با دشواریهایی مواجه شد؛ معمولا پرداختها با تأخیر و به شکل چک انجام میشدند و گاهی کمتر از مبلغ توافقشده بود. پروژهها به جای ایجاد چالشهای جذاب، بیشتر به کپیکاری و کلونسازی میماندند. متأسفانه، هم مدیریتی و هم واحد مالی بهطور مداوم به کارمندان دروغ میگفتند و فرایندهای پرداختی نیز بهطور منظم انجام نمیشد.
شرکت ابتکار راهبرد کوشش تجربهای ناخوشایند را برای من رقم زد. در نهایت، پس از حدود دو هفته از آغاز روند مصاحبه، تماس گرفتند و گفتند پذیرفته شدهام و برای امضای قرارداد زمانی تعیین کردند. اما وقتی قرارداد را جلوی من گذاشتند، دو شرط شفاهی اضافه مطرح شد که در مصاحبه یا زمان قبلی هیچکس اشارهای به آن نکرده بود. یکی اینکه دوره اول قرارداد بهصورت آزمایشی خواهد بود و در صورت رضایت طرفین قرارداد دائمی میشود. دیگری اینکه حقوق ماه اول بر مبنای قانون کار محاسبه میشود، نه حقوقی که ما توافق کرده بودیم که تقریبا دو برابر پایه بود. بعد از آن فهمیدم کار با سفته هم هست و اگر از پذیرش این شرط امتناع کنم، استخدامی انجام نمیشود، حتی اگر تجربهام بیشتر از سایرین باشد. ظن من این بود که دوره آزمایشی برای سنجش تواناییهاست، اما شیوه کار این بود که برای هر پوزیشن چند نفر را میآوردند تا در نهایت کسی که مطیع مدیر باشد باقی بماند. واقعا باید قول «بله قربان» میدادم تا بتوانم ماندگار شوم. شرایط به گونهای بود که در برخی روزها اصلا فرصت ناهار نبود. یک نرمافزار چت سازمانی داشتند که حتی وقتی در خانه بودی هم موظف بودی به پیامها پاسخ دهی. تاخیرها به شدت از حقوق کم میشد و اضافهکاری یا پرداخت نمیشد یا با همان ضریب پایه محاسبه میشد. جلسات زیادی داشتیم و با تیمهای مختلف گاه مینشستیم تا درباره کارهای بیربط به ما توضیح دهند و نیمی از زمان در این مذاکرات صرف میشد. مدیرعامل در همه چیز دخالت میکرد و گمان میکردم حتی چتهای بین ما را میبیند. دو هفته پس از ورود، چون من همان سبک «بله قربان» نبودم، گفتند بار فنیام کم است و مرا اخراج کردند. در زمان خداحافظی، برگه استعفای اجباری جلوی من گذاشتند تا امضا کنم و تهدید کردند اگر امضا نکنم سفته اجرا خواهد شد. در نهایت حقوق قانونیام را هم به شکلهای مختلف کم کردند و با بهانههای گوناگون پرداختی نداشتند. تنها نکته مثبت، حضور یکی از همکاران واحد منابع انسانی بود که واقعا برای منافع ما تلاش میکرد، هرچند دستش بسته بود و تا جایی که خبر دارم، او هم بهخاطر شرایط شرکت از آنجا رفت.
در یک فضای استارتاپی پر انرژی و پویا فعالیت میکنم که فرصتهای رشد از هرجا ظاهر میشود. حجم کار زیاد است و همین موجب میشود مسیر پیشرفت باز و هموار به نظر برسد. رفتار گروهی و فضای هماحساسی بین اعضا بهوضوح دیده میشود و کار تیمی در این محیط بهشکل واقعی اجرا میشود. مزیت قابل توجه این مجموعه این است که با وجود روحیه کارآفرینی، مزایای نسبتا نزدیک به شرکتهای بزرگ هم ارائه میکند، از جمله بیمه تکمیلی، میانوعدهها و ناهار و سایر امکاناتی از این دست.
به نظر من وضع در این شرکت به شدت نابسامان بود و از همان ابتدای کار مشخص بود که مدیریت بدون توجه به تخصص تیم انتخاب میشود. اسکراممسترها غالبا از افراد کمسواد یا کمتجربه میشوند و مدیران پشت سرشان به حرفزدن و تهمتزنی ادامه میدهند؛ در نتیجه تیم به جای همفکری و پیشرفت، درگیر چالشهای داخلی و بیاعتمادی میشود. یکی از معاونان فناور هم که مسئول بخش بود، حتی قادر به تلفظ درست اصطلاحات اجایل نبود و این مسأله نشان میداد که مدیران برای پستها افرادی با سطح سواد فنی پایین را گزینه میکنند و آنها را به همکاران خود تبدیل میکردند؛ جو محیطی فوقالعاده ناسالم به وجود آمده بود و هرگز احساس امنیت یا حمایت لازم در کار نبود. از هر واحدی که نگاه میکردم، واقعا حس میکردم که منطق و عدالت یا سطح فنی در تیم کم است و فضای کاری از پیشفرضهای منفی و بیاعتمادی پر است.
اینجا واقعا آزادی عمل وجود داشت و میتونستم بدون محدودیت تصمیم بگیرم. مدیران با توضیح مسأله، به من فضا میدادن تا خودم راهحلها رو بررسی کرده و گزینهها رو انتخاب کنم. به خاطر همین فضای باز، من تجربههای خلاقانه و راهحلهای متنوعی دیدم.
تجربهم از کار تو این مجموعه بد بود. حقوقها اغلب دو ماه عقب میافتن و زمان پرداخت هم خیلی نامناسبه. اینجا عملاً فرصت پیشرفت وجود نداره، بیشتر مناسب کارآموزا یا دانشجوا و کساییه که فقط دنبال یه پول ساده برای روزمرهان. مدیرها نه خیلی دانا هستن و نه عادل، کلی تبعیض بین نیروها هست؛ حتی بعضی مدیران با سابقه هم نمیتونن جایی بهتر برن. آمار شکایت از اینجا تو اداره کار بالا بوده، مزایا قابلتوجهی نیست و حقوحقوق رو هم درست نمیدن. من کامنتا رو هم قبلاً خونده بودم، مامانم گفت نرو ولی گفتم از کجا معلوم... آخرش دیدم یک سال عمرم اینجا تلف شد.
برای من کار سادهای نبود که خلاصهای از این تجربه رو بگم؛ با وجود تمام کاستیها، نکتهای که همیشه به ذهنم میرسد این است که فضای کار فقدان یکپارچگی را مینمایاند. فرهنگ شرکت بهطور کلی منظم و همسو نیست و هر بخش به شکلی جدا از دیگری کار میکند. رفتار مدیریتی هم بیشتر از هر چیز به فشار و زور اشاره دارد و این موضوع به وضوح حس میشود.
برای من حوزهی کار محصول در اینجا فرصتی برای رشد است که هر کس بتونه با تیم همدل و همسو باشه، میتونه با تلاش خودش پیشرفتهای قابل توجهی داشته باشه. برخلاف خیلی از شرکتهای بزرگ که ماموریتها رو ساکن نگه میدارن، این گروه درک میکنه که وقتی نیروها رشد کنن، شرکت هم رشد میکنه. فضای یادگیری و امکان بهرهگیری ازش وجود داره و به خود فرد بستگی داره که از این فرصت استفاده کنه یا نه. اگر بهکار نباشی یا به حاشیهها اهمیت بدی، انتظار پیشرفتی هم از اینجا یا هیچ جای دیگری نخواهد بود. این شرکت دو محصول قوی دارد که هر روز رو به بهبود میگذارن و فرصتهای رشد زیادی در اختیار تیمهاست؛ تیمها هم پر از افراد حرفهای هستن که ازشون میشود چیزهای زیادی یاد گرفت. من هم سعی کردم با بهبود خودم، شرکت را به جلو هدایت کنم و تأثیرش را لمس کردم.
شرکت کیهان ماشین آداک را با وجود نام خوبی که دارد، تجربه کردم که عمدهترین مشکلش در مدیریت منابع انسانی بود. در واقع در این واحد افراد خبرهای دیده نمیشدند؛ مسئول مربوطه سالهاست در همان جایگاه نشسته و هیچ حرکت نوآورانهای، ایدهای تازه یا تغییری ملموس از او مشاهده نکردیم—همه چیز به همان حالت قبلی باقی مانده بود و هیچ اشتیاق یا انگیزهای برای بهبود دیده نمیشد.
در واقع، یادگیری و تجربه اولیه در اینجا وجود داره اما به شرطی که سطح کار و تلاش شما بالاتر نباشه. اگر روال کارتون تازهکار باشه، فضای آموزشی خوبی در اختیارت قرار میگیره، اما با سطحی از تجربه که به متوسط یا حرفهای میرسه، دیگه فرصت رشد چندان بهتون داده نمیشه. گاهی به گونهای رفتار میشه که انگیزه خودخواسته شما برای ادامه کار کمرنگ میشه و تصمیم به ترک بهتدریج گرفته میشه. مدیریت واکنشهای عاطفی و هیجانی زیادی از خودش نشون میده و گاهی قطع همکاریها غیرمنظم و غیرحرفهای اتفاق میافته. به منابع انسانی هم توجه زیادی نمیشه. حقوق و مزایا بهموقع پرداخت میشه، اما نسبت به بازار کار پایینتره. در کل، بهنظر میرسه مدیران تمایلی برای تعامل عمیق یا صرف وقت با پرسنل ندارن.
هرگز از دید کاربر تجربهکارانه خارج نشدم و میخواهم صادقانه بنویسم که اگر دنبال چنین نوع کاری هستید، باید اوضاع را خوب بسنجید. هر جایی هم نقاط مثبت و منفی دارد؛ من بررسیها را خواندم و برخی نکات منفی را که مطرح شده بود، خودم هم دیدم. یکی از نکات مثبت این است که حقوق به موقع پرداخت میشود. درباره مدیران نظری ندارم، اما روشن است که برخی برای جذب نیرو تعریف و تمجید میکند. مدیریت ثابته و از این رو تغییرات چندان محتمل نیست. اگر تازهکارید و میخواهید تجربه و درآمد همزمان داشته باشید، میتواند وضعیت خوبی باشد؛ اما اگر حرفهای باشید، با این شرایط به تجربه و مبلغی که پیشنهاد میشود نمیرسید. حتما با همکاران سابق شرکت صحبت کنید، تا تصمیمگیریتان بهسختی کمتر باشد.
همین که پارهوقت کار میکردم، اوضاع خوب بود و راضی بودم. بعد از اینکه اعلام شد به نیروی تماموقت نیاز است و من قبول کردم، رفتارها تغییر کرد و بیاحترامیها آغاز شد. حقوق به شدت پایین بود و پرداختها به هیچوجه منظم نبود؛ گاهی حتی تا بیست و هشت یا بیست و نه ماه تاخیر داشت. وقتی به خاطر این مشکلات از شرکت جدا شدم، هیچ تسویهای انجام نگرفت؛ شش ماه از آن جدایی گذشته و هنوز تسویه نشدهام و تقریبا هفت میلیون تومان از من پرداخت نشده است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.