متأسفانه نتیجهی مصاحبه برای من ناامیدکننده بود. با وجود اینکه مدیر فنی رفتارش محترمانه و دوستداشتنی بود، رفتارِ مدیریت مجموعه که در دست یک زوج بود، به شدت ناخوشایند بود. محیط کاری شرکت احساس خوبی به من نداد و فضای کلی آن مناسب نبود. حقوقی که پیشنهاد شد هم از میانگین بازار کمتر بود. بهطور کل، رفتن به این مصاحبه بیشتر از هدر رفتنِ زمان برای من نبود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به نظرم شرکت رابین رایان جای خوبی نیست و تجربهٔ مصاحبهام گواهی بر این بود. ورودم به ساختمان دلهرهآور بود و برای فهمیدن مسیر مجبور شدم از چند نفر سؤال کنم تا بالاخره یکی راهنماییام کرد که روی یک صندلی بنشینم. وقتی بالاخره نوبتم رسید، انتظار داشتم جلسهٔ با برنامهٔ مشخصی برگزار شود، اما جلسهٔ مصاحبه بیبرنامه و با سوالهای سطحی شروع شد؛ به وضوح مشخص بود مسئولان تخصص لازم را ندارند و از قبل نقشهای برای جلسه نداشتند. چند روز بعد فرمی برای ارزیابی فرستادند که پاسخ دادم اما تصمیم گرفتم ادامه ندهم، چون جلسه واقعاً بد بود و رفتار مصاحبهکنندگان اگرچه مودبانه به نظر میرسید اما کیفیت مناسبی نداشت. صحبتهایشان دربارهٔ شرکت نشان میداد اوضاع از آنچه تصور میکردم هم خرابتر است و این موضوع باعث شد برداشت اولیهام دربارهٔ شرکت اشتباه باشد. در نهایت فهمیدم که مسیر کاریشان را بهراستی نمیپسندم و به نظر من در آنجا کار مناسب نیست. نکتهٔ تأکیدیشان این بود که باید خیلی زیاد کار کنی.
به نظر میرسد فضای کار در اینجا فرصتهای رشدی نسبتاً خوبی ارائه میدهد و همکاران بااخلاق و جو نسبتاً مناسبی دارن. با این وجود مشکلی بزرگ وجود دارد: گاه متوجه میشوی که به طور عمده یا ناخودآگاه در پروژههایی غیر از اصلیِ مجموعه مشغول به کار میشوی، مثل پروژه پرسونال برندینگ مدیر، و سایر کارهای حیاتی کمتر در اولویت قرار میگیرند. این موضوع روی تمام جنبههای کار اثر میگذارد و اکثر موارد مهم دیگر عقب میافتند. حقوق هم کمتر از انتظار است و مدیریت پیگیر درخواستهای من نیست، به طوری که پس مدتی حس میکنم تنها بهعنوان یک ابزار انجامدهندهی کارها använder میشوم و انگیزهای یا احساس تعلق به برند نمیکنم. در کل میگویم اینجا برای رشد فرصتهای خوبی وجود دارد، اما محیط مناسبی برای ماندن طولانیمدت نیست.
به محض ورود به محیط کار امیدوار بودم که با فضایی مرتب و بهداشتی روبهرو بشم. اما وقتی منتظر شدم، تقریباً نیم ساعت طول کشید تا مصاحبهکننده از جلسه قبلی خلاص شود و به من برسد. موضوع دیگری که اذیتم کرد این بود که انتظار داشتم رزومهام را بررسی کنن اما هیچکدام از این کار را نکردن؛ در نهایت من فایل پیدیاف رزومهام را روی موبایلم باز کردم و بهشان نشان دادم.
در طول دوران کارم در بخش فنی شرکت، شرایط کار بسیار سخت و نامطلوب بود و فشار مدیریتی زیادی احساس میکردم. مدیر بخش هیچوقت نتوانست بهطور مؤثری تیم را راهبری کند و بیشتر از هر چیز به چاپلوسی و حفظ رابطههای سطحی اهمیت میداد؛ گویا برایش تنها بلهسمتها ارزش داشتند و دغدغههای افراد باتجربه و باسواد را چندان جدی نمیگرفت. جو کار به صورت فئودالی و با فضایی که رقابت ناسالم و زیرآبزنی در آن رایج بود، پیش میرفت. گزارشرسانیها به بالادستیها چندان تفاوتی ایجاد نمیکرد و هدف غالب، ادامهی تولید بود. استرس آنقدر زیاد بود که آرامش و زندگی روزمرهام تحت تأثیر قرار میگرفت؛ خوشحالام که از آنجا جدا شدم و حالا در حال فراموش کردن تجربهی آنجا هستم.
اگر بخواهم واقعیتِ این کار را بگویم، زندگی شخصیام خیلی تحتتاثیر قرار میگرفت و جمعهها یا فرصتهای با دوستان و خانواده را از دست میدادم. به طور جدی اجازه مرخصی یا جابهجایی درست و حسابی نبود. ناهار هم تنها نیم ساعت بود و بیشترش یا در صف چککردن سفارشها میگذشت یا با استرس زیادی همراه بود. حقوق با میزان کاری که انجام میدادم خیلی تفاوت داشت. باگهای نرمافزار تقریباً همۀ اعصابم را خرد میکرد و من باید به هزاران نفر نارضی پاسخ میدادم در حالی که بعد از گزارش مشکل، عملاً تغییری محسوس اتفاق نمیافتاد و همه چیز همانطور باقی میماند. وقتی سفارشها کم میشد، میگفتند عملکردم ضعیف است، اما واقعیت این بود که کمبود ورودی سفارش یکی از عوامل بیرونی است که به من مربوط نمیشود. سیستم ارزیابی هم شرایط عجیب وگیرندهای داشت و به همه چیز ایراد میگرفت. سرپرستان و مدیران اغلب خودمحور بودند و پر از شایعهپراکنی؛ هر اتفاقی رو سریع به من نسبت میدادند. قرارداد معمولاً سهماهه بود و تهدید میکردند که به یک ماهه تبدیلش کنند به خاطر «عملکرد»ی که از کمبود سفارشها به وجود میآمد و پاداشها هم در همان مسیر کم یا حذف میشد. در نهایت فهمیدم که نباید به این روند اعتماد کنم؛ اول مراجعات مشابه را دیدم و جدی نگرفتم، اما بعدها دیدم که اغلب واقعیت داشتند.
برای یادگیری اولیه برنامهنویسی الان که قدمهای اول رو برمیداری، شاید اینجا بتونه تجربهای مفید باشه مخصوصاً در سال اول. من مدت کوتاهی اینجا کار کردم و دیدم اون چیزی که اکثران میگن تا حدی حقیقت داره: شرکت معمولاً کوچک و خانوادگی به نظر میرسه اما فضای کاری پر از افرادی است که به خاطر روابط استخدام شدهاند و عملاً مهارت معتبر و مشخصی ندارند؛ این افراد هر دو ماه یکبار تیمشون رو عوض میکنند. حقوق واقعاً پایین است و رفتار با پرسنل به هیچ وجه مناسب نیست، انگار بهنوعی بردهداری رعایت میشود. حتی اگر واقعاً تپل مهارت باشی، یکی از مدیران از بالا به تو میتازد و میگوید کار سادهست و باید به فلان چیز که الان به دردشون میخوره، رسیدگی کنی. میگن جو صمیمی است، اما آخرین باری که مدیرها با کارمندان نشستند، به ناهار مربوط بود و هزینهاش را خود ما پرداخت کردیم. در کل رفتوآمدها خیلی زیاد است؛ هر دو ماه تعدادی کارشناس میروند و جایشان با کارآموزان پر میشود، پس مراقب باشی.
دو سال و نیم در اینجا کار کردم و در ابتدای کار فکر میکردم اوضاع نسبتاً پایدار است، اما به مرور متوجه شدم هم حقوق به شکل منظم پرداخت نمیشود و هم مدیریت جدید واقعاً ضعيف و بیکفایت است. نتیجه این وضعیت این شد که نیروهای باتجربه یکی یکی رفتند و افرادی که توانمند نبودند، فرصت بیشتری پیدا کردند. مدیران نیز برای پوشش ضعفهایشان به استخدام افراد کمتوانتر روی میآورند و نیروهای قدیمی را هم با شیوههای نامناسبی تحریم یا کماعتماد میکنند. چند نکته از تجربهام که به آن رسیدم: برخی از همکاران فقط به خاطر نام شرکت جذب شدند و از مدیریت ضعیف اطلاع زیادی ندارند. همچنین اگر تصمیم به ترک شرکت بگیری، معمولاً امکان بازگشت وجود ندارد. به طور کلی مزیت خاصی برای کار در اینجا حس نکردم، اما عیبهای فراوانی هم وجود دارد که در این متن به آنها اشاره میکنم.
در این محیط کاری واقعاً میتوان فرصتهای زیادی برای تقویت مهارتها و یادگیری چیزهای تازه پیدا کرد. فضای کار بهقدری صمیمی است که حالوهوای استارتاپی را به خوبی منتقل میکند و برای جوانها به خصوص مناسب به نظر میرسد. به نظر میرسد مدیران با دلسوزی و پشتکار واقعی به مجموعه پایبندند و برای پیشبرد کار تلاش میکنند. در مجموع، تجربه کار در اینجا مفید و جالب بود.
جلسه مصاحبه آنلاین با ۳ ساعت تاخیر و بدون هیچ تشکر و عذرخواهی برگزار شد و بعد از اینکه سوالاتشون رو پرسیدن به هیچکدوم از سوال های من درمورد نحوه مدیریت تیم و تسک های آینده و انتظارات پاسخ ندادند.از همچین شرکت بزرگی چنین رفتاری با کارجو انتظار نمیرفت.
اول بگم لوکیشن شرکت دقیق روبرو مصلی و جالب اینکه هیچ تابلویی نداره و انگار فرار مالیاتی یا متعلق به سازمان امنیتیه که نمیخوان دیده بشن ۹۵ درصد کارکنان ظاهر و تفکر کاملا مذهبی دارن انگار رفتی صف اول نماز جمعه نشستی که مطمعنم اگه تو این خط فکری نیستین اذیت میشین پس نرین بهتره . نمیدونم وابسته به چه نهادیه ولی فضای خشک بی روح و بسته ای داشت و مشخص بود کسایی که اعتقادات مذهبی ندارن سخت در عذابن اونجا ولی دم نمیزنن البته سعی میکنن افراد مث خودشون رو جذب کنن که تنش ایجاد نشه . مصاحبه کننده های منابع انسانی اصلا دانش به روز نداشتن و عین مداح های هییت بود ظاهرشون .کلا انگار قرارداد با شریف دارن که همه کارکنانشون رو از اونجا بگیرن البته دانشجویانی که سطح معمولی دارن و شاید جای دیگه کار نمیتونن پیدا کنن که اونم عجیبه بخاطر بسته بودن فضا اصلا آپدیت نیستن تو فرایندها من نپسندیدم
در ابتدا که ورودم با نگهبانی هماهنگ نشده بود در جریان نبودن تا راهنمایی کنند از غذاهایی که اسنپ میاورد مشخص بود وعده ناهار خود شرکت نمیده و یه ترافیک رفت اومد ادما تایم ناهار شکل گرفته بود بعد از کمی انتظار بین دو طبقه جابه جا شدم اتاق مصاحبه وایب خوبی نمیداد موقع انتظار یه آدمایی دم ورودی اتاق مصاحبه وایساده بودن بلند بلند با موبایل حرف میزدن حتی میخواستن بیان تو اتاق مصاحبه حرف بزنن میدیدن من نشستم برمیگشتن( فون باکس رو هنوز کشف نکردن) محیط شرکت فلت الکی شلوغ پلوغ تنگ تاریک ادما تو هم دیگه هی میرن میان حس شلختگی وبی نظمی میداد خیلی عجیب ترین چیزی که دیدم یه مراجعه کننده تو اون گرما اومد از ابسرد کن آب بخوره گفتن لیوان نداریم و جالب تر اینکه تو هیچ طبقه هم کنار ابسرد کن لیوان نبود بعد حرف از محیط حرفه ای میزنن سوالایی که سرپرست جذب مطرح کردن لول بالایی نداشت و فکر میکنم تجربه عمیقی نداشتن در کل جذابیت بالایی از لحاظ محیط کاری ، مزایا و سطح تخصص تو این فضای رقابتی برای من نداشت و تا جایی که متوجه شدم خروج بالایی در بین همکاران دارن شاید برای کسایی که تازه میخوان وارد محیط کار بشن مناسب باشه
اصلا محیط مناسبی نیست. صرفا جایی که از طریقش بتونین وارد بازار کار بشین یکم تجربه کسب کنین و بعدم خارج بشید برید یک محیط حرفه ای. فقط جایی هست که برید تجربه کسب کنید بعد که مهارت پیدا کردید خارج بشید. قدر مهارتتون رو نمیدونن و همیشه شما رو کوچیک میکنن هیچ کاری نمیکنید. حجم کاری بسیار بالاست و به خاطر تعدد کارها به هیچی نمیرسید همیشه هم باید جواب پس بدید که چرا کارها مونده. مدیریت بد این مجموعه با دوربین ثانیه به ثانیه کارتون رو چک میکنه بسیار بی ادب هستن و اصلا احترام نفر مقابلشون رو رعایت نمیکنن. شرح شغلیتون مشخص نیست و همه کاری باید بکنید. در ضمن حق و حقوقتون رو کم و زیاد پرداخت میکنن و هیچوقت نمیفمید چقدر در ماه دریافتی دارید. به زور و کلی منت براتون بیمه تامین اجتماعی رد میکنن تازه اگر دانشجو باشید اونم کم میکنن ازتون. تایم نهارتون یکم زیاد بشه فوری بهتون گیر میدن. بیمه تکمیلی هم ندارن. سفته های چند صد میلیونی هم موقع ورود ازتون میگیرن کلیم منت به سرتون میزارن که ما خوبیم و بهترینیم ولی هیچی نیستن. اگر سلامت روانی و جسمیتون براتون مهمه و میخواید برید حرفه ای کار کنید، اصلا جای خوبی نیست!!!! فقط به درد این میخوره که یه 4 5 تومنی تو دوره دانشجویی دستتون رو بگیره همین!
شرکت به صورت خانوادگی اداره میشه جوری که مدیر عامل نقشی نداره بیشتر همسر و خانواده همسرشون در تایید و یا عدم همکاری با پرسنل نقش دارند. هرروز یا باهم قهرن یا دعوا میکنند به طوری که شما واقعا نمیدونی چه کاری واسه چه کسی انجام بدی که کسی بهش برنخوره. هرروز طلب کارا پشت در شرکت هستند به طوری که نصف روز با دادو بیداد و جواب دادن به این طلب کارها میگذره.و برای خودشون کاملا ااا عادی هست!!! از اونجا بری بیرون که باید یا خداحافظی کنی با حق و حقوقت یا باید به شکایت و شکایت کشی ببری جلو. سمی ترین بدرد نخور ترین شرکتی هست که طی این سالها کار میکردم.
در طول همکاری با این شرکت، با مشکلات مدیریتی متعددی روبهرو شدم که به مرور باعث شد انگیزه و علاقهام به ادامه همکاری از بین برود. مدیرعامل نسبت به بسیاری از مسائل مدیریتی بیتفاوت بود و پرداخت حقوق کارکنان نیز معمولاً با تأخیر انجام میشد. از طرف دیگر، از نیروی مارکتینگ انتظار میرفت علاوه بر انجام وظایف تخصصی خود، مشکلات فنی سایت و حتی خطاهای مربوط به سرور را نیز برطرف کند؛ در حالی که این موارد خارج از شرح وظایف واحد مارکتینگ بود و نیاز به تخصص فنی در حوزه سرور داشت. با این حال، هر زمان مشکلی در سایت یا سرور پیش میآمد، مدیریت با لحنی طلبکارانه علت آن را از تیم مارکتینگ جویا میشد و مسئولیت آن را متوجه این واحد میدانست. این برخوردها به مرور باعث شد انگیزهام برای فعالیت در شرکت کاملاً از بین برود. در بخش فروش، یکی از کارکنان که نسبت خانوادگی با همسر مدیرعامل داشت، عملکرد موفقی در حوزه فروش نداشت و معمولاً مسائل را پیچیدهتر از واقعیت نشان میداد. با وجود ضعف در فروش، مسئولیت نتایج نامطلوب را متوجه تیم مارکتینگ میکرد و متأسفانه مدیریت نیز در بسیاری از موارد از این دیدگاه حمایت میکرد. در بخش Customer Care نیز شخصی به نام ریحانه طاهریان مشغول به کار بود که رفتار حرفهای مناسبی نداشت. در طول همکاری، برخوردهای او را بیادبانه و گستاخانه میدیدم و احساس میکردم نسبت به انجام مسئولیتهایش تعهد و مسئولیتپذیری کافی ندارد. همچنین در موارد مختلف، اظهاراتی از او شنیدم که با واقعیت مطابقت نداشت. به جای تمرکز بر انجام وظایف خود، بارها در امور سایر همکاران دخالت میکرد و درباره دیگران صحبت میکرد که این رفتارها فضای کاری را متشنج میکرد. اعتماد به نفس بالایی داشت، اما این اعتماد به نفس با عملکرد حرفهای متناسب نبود و در مجموع همکاری با او برای من تجربهای ناخوشایند بود. در مجموع، احساس میکردم مدیریت شرکت از این افراد حمایت میکند و نسبت به مشکلات ایجادشده برای سایر کارکنان بیتفاوت است. در نهایت نیز پس از پایان همکاری، مطالبات قانونی من از جمله سنوات و مانده مرخصیهای استفادهنشده پرداخت و تسویه نشد که این موضوع تجربه نامطلوبی از همکاری با این شرکت برای من به جا گذاشت.
این مدیر بسیار ادم بی شخصیتی هست تمامی سیستم ها مانیتور میشه افراد رو با دوربین همش چک میکنه همش درحال تخریب شخصیتت هست و توهین میکنه!!
تجربهای از مصاحبه که در بخش فنی کارگاهشی را گذراندم را با ارزش قائل شدم و درباره حال و هوای آن توضیح میدهم. با حوصله به سوالهای آنها درباره پروژهها و کارهای گذشتهام پاسخ دادم؛ مشخصاً درباره هر مرحله از تستها، چگونگی ثبت نتایج و تحلیلم از آنها پرسیدند و دلیل انتخاب همان رویکرد را هم جویا شدند. در طول مصاحبه حس میکردم مدیر UX و مسئول محصول واقعاً به این حوزه آشنایی دارند و از انتظاراتشان برای این نقش کاملاً روشن است. احتمالاً هر چیزی که در رزومهام نوشته شده بود را میتوانستند بهراحتی با دقت ارزیابی کنند، چون گاه برخی جزئیات را فراموش کرده بودم و ایکاش قبلش مرور میکردم. از من خواستند بهطور همسو با تیم کار کنم، انعطافپذیر باشم و نشان دهم قصد دارم در این حوزه بمانم.
خلاصه اینکه یک جنبهٔ مثبت توی این شرکت وجود داره و اون هم فضای رشد برای پرسنل و برخورد مهربان مدیرعامل است. اما بخشهای دیگر داستان متفاوت است؛ شرکت بیشتر شبیه خانوادهای عمل میکند و حقوق معمولاً حدود چهار تا پنج ماه تأخیر دارد. سطح تحصیل مدیران بالابالای نیست و اغلب ادعاهای زیادی مطرح میکنند و به نظر میرسد برخی از مدیران جوانترِ اعضای خانوادهٔ رئیسند و در جلسات خود را مهندس معرفی میکنند. این وضعیت با نمایشهای مدیریتی و عقدههای برتریطلبی همراه شده و به نظر میرسد حقوقِ با تاخیر، با کسریهایی مثل ایاب و ذهاب تا حدود چهارصد تا پانصد هزار تومان مواجه است. در فرایند استخدام هم علاوه بر سفته، یک ضمانتنامهٔ پنجساله گرفته میشود و اگر بخواهی قبل از این مدت از شرکت جدا شوی، باید ده درصد از کل مبالغ پرداختی را پس بدهی. پیشنهاد من این است که مسئولان با شایستگی و تجربه انتخاب شوند، نه با نسبتهای خانوادگی؛ چون نیروی انسانی ارزشمندترین دارایی است و با این رفتارها ممکن است از دست برود.
فضایی برای رشد وجود داره و حتی اگه تجربه یا مدرک هم نداشته باشی میتونی وارد تیم بشی و از نزدیک کار رو یاد بگیری. شرکت تازهتاسیسه و عمدتاً با سازمانهای دولتی و شهرداریها همکاری میکنه؛ اما معمولاً پرداختها تاخیر دارن که برنامهریزی مالی رو سخت میکنه و گاهی حقوقها بهموقع نیست. با وجود اینها، برای من یادگیری و پیشرفت اولویت داشت و حقوق بهموقع اهمیتی در برابر اینها نداشت، بنابراین شخصاً مشکلی با وضع موجود نداشتم.
در اون سالها وارد شرکتی شدم که هنوز تازه از دانشگاه فارغالتحصیل بودم و پر از شور و شوق بودم. بهطور رسمی بهعنوان برنامهنویس استخدام شدم، اما فضای کار خیلی گستردهتر از انتظارها بود: از نگارش نامهها و شرکت در جلسات با مشتری تا حمل و نقل و کارهای فیزیکی هم میکشیدم. قول داده بودن حقوق طبق قانون کار و اینکه پس از سه ماه افزایش پیدا میکنه، اما پس از پنج ماه هنوز درآمدی معادل کمتر از یک ماه رو هم دریافت نکرده بودم؛ وقتی اعتراض کردم، تصمیم به ترک گرفتم. حدود نه ماه بعد برای تسویه برگشتم و با کسرهای زیاد و پول کم از کار مرخص شدم، حتی هزینههای رفتوآمد هم پرداخت نشد. مدیر مجموعه و مسئول امور داخلی بهشدت زیر سوال بودن و بهنظر میرسید که قصدی برای پرداخت حقوق ندارن. در نهایت، من با تلاش و یادگیری شبانهروزی جای خالیِ آموزش مناسب رو با خودم پر کردم و بدون حمایت واقعی از مجموعه، مسیر برنامنویسی رو پیش بردم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.