باورم این نبود که بتونم توی این شرکت مدت زیادی بمونم، اما واقعیت این است که چند ماهی هم اونجا کار کردم و رفتارهای ناپسند مدیران و فضای خستهکننده باعث شد واقعاً از کار دلزده بشم. آنجا فشارها طوری بود که در نهایت تصمیم گرفتم بدون پیگیری حقوقم از شرکت جدا شوم. مطمئنم که برخی از نظرات مثبت را خودشان منتشر میکنند؛ در غیر این صورت چرا این همه نفر استخدام میشوند و خیلیها به ترتیبی که نیست استعفا میدهند و کسی از کار با محیط کار مناسب و حقوق منصفانه دلزده نمیشود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تجربهای از مصاحبه که در بخش فنی کارگاهشی را گذراندم را با ارزش قائل شدم و درباره حال و هوای آن توضیح میدهم. با حوصله به سوالهای آنها درباره پروژهها و کارهای گذشتهام پاسخ دادم؛ مشخصاً درباره هر مرحله از تستها، چگونگی ثبت نتایج و تحلیلم از آنها پرسیدند و دلیل انتخاب همان رویکرد را هم جویا شدند. در طول مصاحبه حس میکردم مدیر UX و مسئول محصول واقعاً به این حوزه آشنایی دارند و از انتظاراتشان برای این نقش کاملاً روشن است. احتمالاً هر چیزی که در رزومهام نوشته شده بود را میتوانستند بهراحتی با دقت ارزیابی کنند، چون گاه برخی جزئیات را فراموش کرده بودم و ایکاش قبلش مرور میکردم. از من خواستند بهطور همسو با تیم کار کنم، انعطافپذیر باشم و نشان دهم قصد دارم در این حوزه بمانم.
تجربه من از کار در شرکت مهندسان مشاور سکو این بود که حقوق به ذاتاً پرداخت نمیشود یا با تاخیر زیادی روبهرو میشد و فشار کار تا حد زیادی بالا بود. فضای کار به نظر میرسید برای آدمهایی طراحی شده باشد که جدی نیستند؛ برخی از همکاران ترجیح میدادند با تکیه بر ظاهر و ایجاد رابطه با مدیر، شاید به حقوق برسند.
فضایی برای رشد وجود داره و حتی اگه تجربه یا مدرک هم نداشته باشی میتونی وارد تیم بشی و از نزدیک کار رو یاد بگیری. شرکت تازهتاسیسه و عمدتاً با سازمانهای دولتی و شهرداریها همکاری میکنه؛ اما معمولاً پرداختها تاخیر دارن که برنامهریزی مالی رو سخت میکنه و گاهی حقوقها بهموقع نیست. با وجود اینها، برای من یادگیری و پیشرفت اولویت داشت و حقوق بهموقع اهمیتی در برابر اینها نداشت، بنابراین شخصاً مشکلی با وضع موجود نداشتم.
در اون سالها وارد شرکتی شدم که هنوز تازه از دانشگاه فارغالتحصیل بودم و پر از شور و شوق بودم. بهطور رسمی بهعنوان برنامهنویس استخدام شدم، اما فضای کار خیلی گستردهتر از انتظارها بود: از نگارش نامهها و شرکت در جلسات با مشتری تا حمل و نقل و کارهای فیزیکی هم میکشیدم. قول داده بودن حقوق طبق قانون کار و اینکه پس از سه ماه افزایش پیدا میکنه، اما پس از پنج ماه هنوز درآمدی معادل کمتر از یک ماه رو هم دریافت نکرده بودم؛ وقتی اعتراض کردم، تصمیم به ترک گرفتم. حدود نه ماه بعد برای تسویه برگشتم و با کسرهای زیاد و پول کم از کار مرخص شدم، حتی هزینههای رفتوآمد هم پرداخت نشد. مدیر مجموعه و مسئول امور داخلی بهشدت زیر سوال بودن و بهنظر میرسید که قصدی برای پرداخت حقوق ندارن. در نهایت، من با تلاش و یادگیری شبانهروزی جای خالیِ آموزش مناسب رو با خودم پر کردم و بدون حمایت واقعی از مجموعه، مسیر برنامنویسی رو پیش بردم.
برای من اینجا جو آرامی نبود؛ هر روز با فضایی پر از سیاستهای کنترلی روبهرو بودم که از سوی مدیرعامل اعمال میشد و تفکیک کارها تنها برای تحت کنترل گرفتن اوضاع بود. در کنار این مدیرعامل، مدیری دیگر هم وجود داشت که همواره به دنبال زیرآب زدن بود؛ او با کمترین احساس خطر، به خرابکاری میافتاد و حتی یکی از همکاران را هم به دلیل اینکه با او حرف میزد یا با شخص دیگری صمیمیتر بود، هدف قرار دادند. در نهایت همین فرد به آن انسان گفت که دلیل این برخوردها فقط همین مسأله است. این رفتارها واقعاً اعصاب خردکن بود، هرچند میدانستم هر عملی پیامدهای خودش را دارد و نتیجه به طور مستقیم به انجام دهنده برمیگردد. از نکته جالب اینجا این است که فرزند مدیرعامل هم طرز تربیتی دارد که تا اندازهای از او و از مدیر بالادستیاش گرفته شده، و همین ترکیب، باعث میشود هیچکس دقیقاً نداند چه دستوری باید اجرا شود. کارها به صورت مبهم میان مدیرعامل و فرزندش تقسیم میشود و در نهایت ظاهر میشود که شما مقصر هستید. فضای کنترل شدید است: دوربینها همگی فعالاند، فرزند مدیرعامل چشمداشت دارد، و خود مدیرعامل هم نظارت میکند. بهنوعی رفتن از آنجا مثل دیدن یک فصل از سریال با کارگردانی مدیران ارشد است.
در طول پروسه همکاری با شرکت های مختلفی که داشتم این اولین مصاحبه ای بود که واقعا برام عجیب بود و تو مصاحبه از سوالات ریاضی گسسته استفاده شد! بعد از دو باری که با توجه به شرایط موجود کسب و کار و انجام تست های mbti و دیسک برای یک شرکت نوپا و استارت آپی قرار دادن همچون سوالاتی برای این پوزیشن و اینکه در متن آگهی انتظارات رو حتی پایین تر از ساده درخواست میکنن اما حقیقت امر موارد بعدی رو تو جلسه های حضوری عنوان میکنن
انتظار داشتن برای شروع با حقوق زیر وزارت کار قرارداد ببندیم که برای من مناسب نبود، ولی به طور کلی شرکت بدی نیست برای اینکه کار یاد بگیرید، اگر تازه کار هستید و حقوق براتون اهمیت نداره به نظرم برای شروع خوبه، آموزش داره و تیم صمیمی هست.
شرکتی با مدیریت خانوادگی و بسیار ضعیف .با وجود پروژه های بزرگ همیشه درگیر مشکلات مالی . هیچ وقت این مشکلات حل نمیشه همیشه فشار کاری زیاده و وعده اصلاح در آینده داده میشه . شرکت هیچ پیشرفت کاری و فنی برای هیچ کس نداره . به نظر تنها کسی که از این شرکت راضیه مدیر و صاحب شرکته . پر از حاشیه و اعصاب خورد کنیه. اگه اعصاب و وقتتون براتون مهمه سمت این شرکت نرید
شرکتی با کمترین راندمان کاری . مدیریت ضعیف . به شدت دچار کوتولگی . شرکت پر از فارق تحصیل ها با مدارک بالا بدون تجربه کاری است که از جلسه ای به جلسه دیگر رفت و آمد می کنن و حرف های قشنگ می زنن و خروجی هیچی . پر از پروژه های بیهوده و سلیقه ای که نیمه کاره هستند . به شدت دچار توهم توطعه هستند و همه چیز امنیت زدس . دسترسی به همه چیز بستس .کوچکترین کارها بسیار طولانی سخت و انرژی گیر هستند . شرکت به شدت به روابط وابستس نه به قواعد . مدیریت منابع انسانی هم اصلا وجود نداره کاملا به چشم کارگر به شما نگاه میشه که فقط باید اطاعت کنید . اگر به مکانی برای پیشرفت فنی . کاری و فرهنگ کاری خوب نیاز دارید سمت این شرکت نرید که انگیزه کاریتونم نابود می کنه
شروع مصاحبه با ۱۵ دقیقه معطلی همراه بود با وجود گرما خیلی زیاد آب هم در اتاق مصاحبه نبود پس از تاخیر خانم و آقایی وارد اتاق شدن بدون اینکه خودشونو معرفی کنن خانم شروع کرد به پرسش فضای خیلی رسمی تکیه به زیرمجموعه بودن ایران خودرو ولی فقط یدک کشیدن اسم برند ، هیچ رفتار حرفه ای در همون ابتدا نخواهید دید و فایل ورد رو بجای پرسلاین ارسال کردن که قبل مصاحبه اطلاعات رو وارد کنم پرینت بگیرم و بفرستم عملا وقت کارجو رو هدر میدن
توی این شرکت، تجربههای زیادی در مسیر کارم داشتم. حقیقت اینه که خیلیها فقط از خوبیها میگن و رویاها رو بزرگنمایی میکنن؛ اما واقعیت اینه که هر جایی هم خوبی وجود داره و هم بدی، و هر فرد هم اخلاقی خاص داره. در نهایت باید با همهی اینها به طوری کنار بیایم.
شرکت هامان پارت را به عنوان تجربهای شغلی برای یک برنامهنویس وصف میکنم که در آن اغلب مشکلات شرکت به شدت ناشی از تصمیمگیریهای مدیریتی و حضور افراد محدودی در پستهای کلیدی است. خیلی از مسائل در سطح تیم فنی حل میشود، اما اغلب مشکل از نبود تجربه و تخصص کافی در برخی از لیدها و پیامها عنوان میشود. بر این باورم که اکثر مشکلات صرفاً فنی نیستند و عواملی مانند کمبود انگیزه برای پاسخدهی و برخوردهای غیرمنصفانه هم در کار دیده میشود. گاهی پیامها و مدیران پروژه هم نتیجهای قابل قبول ارائه نمیدهند و اگرچه بعضی کارکنان پاسخهای منطقی میدهند، اما به طور کلی کارایی مطلوبی احساس نمیشود. با وجود این اوضاع، رفتارهای ناشایست یا بیانگیزگی در سطح مدیریتی و تیمی به چشم میخورد و تشکیلات همچنان به فعالیت خود ادامه میدهد؛ سؤال مطرح این است که چرا چنین مجموعهای اینقدر پا برجاست؟ شاید به این دلیل که شرکتهای دیگر تمایلی به جذب این افراد ندارند وگرنه احتمالاً موقعیتش را از دست میدادند.
درک میکنم که بعد از سالها کار، دیدگاه من نسبت به امنیت شغلم تا حدودی متفاوت شده. در طول این مدت فقط دو نفر دیدم که جدا شدند و مقصر کار خودشان بود نه شرکت. این شرکت در حوزه ارایه سرویسهای پخش زنده و VOD فعالیت دارد؛ شاید اوضاعش عالی نباشد اما نسبت به خیلی از جاها وضعیتش خوب است. یادگیری و پیشرفت در اینجا فرصت بیشتری دارد و فضای کار هم نسبتاً مناسب است.
رابطهی کار در این شرکت در ظاهر منظم به نظر میرسید، اما با گذشت زمان کمبود انسجام در تصمیمگیریها مشخص شد. افراد دارای مسئولیت اغلب در کار حضور ندارند و بهطور مداوم روی کار دیگران دخالت میکنند که کار را دشوار میکند. ارتقاءها بیشتر بر پایهی روابط و آشناییها است و متخصصهای واقعی گاهی فرصت پیشرفت پیدا نمیکنند. بسیاری از نیروهای با تجربه ترک کردند و به نظر میرسد بازگشتشان هم چندان قابلتصور نیست. فضای شرکت برای توسعه و رشد فردی مناسب نیست. همچنین قسمتی از حقوق به شکل سهام پرداخت میشود که در نهایت به ضرر کارکنان تمام میشود.
برای من همکاران خیلی پرانرژی و فعال هستند و به شدت در زمینه فروش هاستینگ تجربه دارن. فضای کار امن و باصفاست، طوری که به راحتی میتونم کارم رو انجام بدم. همیشه فرصت وجود داره تا تو مهارتهای فروش و جنبههای فنی پیشرفت کنم. مدیرها به دغدغههام گوش میدن و عموماً دنبال راهحلهای عملی هستن تا مشکلات رو سریعتر برطرف کنن.
بدترین تجربه کاریم تو این شرکت بود. تو بکآفیس همه در ظاهر باهات خوبن، ولی فقط تا وقتی کارت با کارشون تداخل نداشته باشه. خودِ کارم هم بیشتر درگیر رابطه با مدیرها بود؛ اونایی که ظاهراً مهربون و بیدردسرن، اما پشتِ قضیه خیلی موذی و بدذات بودن. آراستگی و نظافت هم عملاً صفر بود. معاونا هم چون دانش کافی نداشتن، صرفاً پیرو و دنبالکنندهی مدیرها بودن.
دوست داشتم تجربهام از کار در تعالی پروژه دهگام را با صداقت بیان کنم، اما به طور کلی محیط آنجا رضایتبخش نبود و خیلی از جنبهها ضعف داشتند. اصولاً تعطیلات رسمی هم به کار مشغولم میکردند و فضا پر از حاشیههای بیربط به وظیفههای کاری بود. مدیران و مدیران میانی از نظر حرفهای بودن جای بحث داشتند و اکثر کارکنان از قبل تجربهای متفاوت داشتند که به کار ربطی نداشت. حقوق پایین بود اما توقعات بالا بود، و به طور خلاصه اگر امکان داشت با خیال راحتتر میشد در خانه ماند.
مصاحبه محل کار من را خیلی ناخوشایند کرد؛ جلسهٔ دوم با مدیرعامل بود و آنقدر فضای سنگین و سرد بود که ترجیح دادم کمحرف بزنم و هر چه زودتر از آنجا بیرون بروم. در همانجا یک خانم معروف که دوستانم از او تعریف کرده بودند حضور داشت، اما اوضاع آنجا به گونهای بود که احساس میکردم امنیت ندارم و فضای روانی برایم ترسناک است. صدای من را ضبط میکردند و در ابتدا گمان کردم حالت و ژست من را میسنجند، اما به مرور فهمیدم رفتارهاشان خیلی خشک و بیجان است و جو کلی آنجا نسبتاً منفی است. بعداً در اینترنت بعضی تجربیات دیگران را خواندم و متوجه شدم قضیه از چه چیزی نشأت میگیرد. امیدوارم خدا به خوبیها پاداش دهد و به هدایت کسانی که رفتار نامناسب دارند کمک کند.
دوست عزیزی که میخوای بری توی این مجموعه مشغول به کار بشی اینو بدون که تحت هیچ شرایطی توی این مجموعه چیزی به نام امنیت شغلی نداری و شده باشه چند سال هم سابقه ی کار داشته باشی خیلی راحت باهات خدافظی میکنن و اطلا هم به شرایط مملکت نگاه نمیکنن و فقط و فقط خودشون برای خودشون مهم هستن
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.