من در شعبه توانیر کار میکردم و فضای کار بسیار دوستانه و حمایتی بود؛ ارتباط همکاران عالی بود و همگی برای کمک به همدیگه تلاش میکردن. به دلیل غیرحضوری شدن تحصیل در دانشگاه، نتونستم اونجا بمونم و مجبور شدم خوابگاه رو تحویل بدم و به تهران برگردم، اما با مسئول استخدام شرکت صحبت کردم و گفتن در صورتی که فرصت استخدامی وجود داشته باشه، میتونم دوباره به کار برگردم. امیدوارم دانشگاهها از مهر حضوری بشن تا بتونم دوباره به تهران بیام و به کارم ادامه بدم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدت کوتاهی در این شرکت کار کردم و میخواهم تجربهام را اینطور توصیف کنم: در کل محیط کار نسبتا دوستانه و آرامی داشت و برای گرفتن اولین تجربه کاری گزینه مناسبی بود. فرصت یادگیری بهخوبی فراهم بود و میشد مهارتهای پایه را تقویت کرد. با این حال بعضی از همکاران رفتارهای حاشیهدار و پرتنش داشتند که لازم بود با احتیاط در روابط کاری برخورد کنم و از ورود به حاشیهها پرهیز کنم. به طور کلی برای یک تا دو سال اول تجربه و آشنایی با حوزه کار مناسب بود، اما برای پیشرفت حرفهای بلندمدت شاید گزینههای دیگری بتواند مسیر بهتری ارائه بدهد.
در یک فضای آشفته از نظر ارتقای شغلی مواجه بودم؛ به نظر من سازوکار روشن و عادلانهای برای پیشرفت وجود ندارد و مسیر ارتقا برای برخی همکاران به سلیقه مدیران داده میشود. از طرفی، معاون گروه بیشتر به منافع خودش توجه دارد و به نظر میرسد از همکارانش چندان اهمیت نمیدهد. حقوقها از شرکتهای رقیب پایینتر است و نکته مثبتی که میتوان اشاره کرد این است که روابط میان همکاران با هم خوب است و پرداخت حقوق به موقع انجام میشود.
بر خلاف تصورم، از دید من سروشان با حجم مشتریان بزرگ و معتبر روبهرو بود و این موضوع به فشار زیادی روی تیم پشتیبانی منجر میشد. به نظرم نیروهای عملیاتی با این سطح از کار همخوانی نداشتند و به همین دلیل کار ما دچار فشار مداوم بود. پرداخت حقوق همواره به صورت چندمرحلهای انجام میشد و تسویهها غالبا کار زمانبری داشتند. مدیریت به رضایت مشتری اهمیت میداد، اما احساس میکردم رفاه و فشاری که روی تیم وجود داشت، گاهی به اندازه رضایت مشتری در اولویت نبود.
برای این تجربه به دلیل تکرار مصاحبههای طولانی و برخوردهای نامطلوب، احساس ناامیدی و انتظارهایی که پاسخگو نبودند را تجربه کردم. دوبار در زمان مقرر به دفتر رفتم و هر بار با تاخیر حدود یک ساعت روبهرو شدم. فرمی استخدامی پر میکردم و پرسشهای شخصی زیادی مطرح میشد که با وجود اینکه رزومهام قبلا ارسال شده بود، باز هم رویهای غیرکاربردی به نظر میرسید. رفتار مدیران به شکل بالا به پایین بود و به جای ارزیابی مهارتها، بیش از حد بر تمجید از خود متمرکز بودند. به جای تمرکز بر تواناییهای من به عنوان کارجو، به نحوه مدیریت صرفا به جای درک نیازهای من به عنوان کاندیدا نگاه میکردم. از تجربه من به عنوان یکی از بدترین مصاحبهها در بیست سال سابقهکاریام یاد شد، با وجود مجموعهای که بهبودهای سازمانی و منابع انسانی را میطلبند.
من در شرکت ارم نوش (آکوافینا) تجربهای کارگاهی به عنوان کارگر تولید دارم. اوایل با وجود مدیرانی که جدی بودن کار زیاد به چشم نمیآمد و جو حاکم، من در محیطی کار میکردم که پرسنل افغان بدون مدرک، جایگزین پرسنل ایرانی میشدند و حقوقهای کمتری پرداخت میشد. عیدی با تاخیر در پایان سال به من داده میشد و فشار کاری زیادی بود؛ هر کس باید صبح زودتر بیدار میافتاد تا کار را شروع کند و نظارت از حراست تا نگهبانی و بازرسی کیف پرسنل هم وجود داشت. مرخصیها به دلیل نبود سرویس مناسب سخت بود و اگر مشکلی پیش میآمد یا تعطیل میشد، مرخصی آن روز از کم میشد. اضافهکاری و کار جمعه اصولا وجود نداشت و گاهی با تاخیرهایی روبهرو بودم. در زمان استخدام، از ارائه شناسنامه یا سفته صحبت میشد و اگر به هر دلیلی شناسنامه خواسته میشد، دو تا شناسنامه میگرفتند تا شناسنامه خودت را بدهی. ادعا میکردند جای پارکینگ وجود دارد اما دروغ بود و ماشینها بارها توسط پلیس جریمه میشدند. غذای شرکت نیز شامل تخممرغ و سیبزمینی بود و وعدههای دیگر مانند پوره سیبزمینی، فلافل بندری و ماکارونی نیز در فهرست بود؛ اما مزایایی در کار نبود و آذوقه وقتی استخدام میکردند، دروغ بود. تنها چیزی که میدانم این است که در مجموعهای از مدیران و پرسنل با رفتارهای نامتعادل و تجهیزات کهنه روبهرو بودم.
در این شرکت احساس کردم جایگاه من ارزشمند است و میشد به پیشرفت فردی و تیمی دست یافت. اولویت اصلی تیم، پیادهسازی دقیق فرآیندها و حفظ منطق کار بود، هرچند گاهی به دلیل فشار زمان، برخی تصمیمها با تأخیر انجام میشد. محیط کار تا حدودی فشرده بود اما همافزایی بالای تیم، من را به سمت بهبود مستمر تشویق میکرد. درک من از نحوه ارتباط با سایر واحدها و مدیریت پروژه تا حدی روشن بود، هرچند گاه نبود راهکارهای مشخص برای برخی مسائل، چالشهایی ایجاد میکرد. با وجود این، فرصتهای یادگیری خوبی وجود داشت و میتوانستم مهارتهای فنیام را بهطور عملی تقویت کنم. بهرهگیری از ابزارهای داخلی برای پیگیری کارها به نسبت مطلوب بود، اما مستندسازی بهتر برای جلوگیری از سردرگمی تیمی نیاز احساس میشد. در کل احساس میکردم تواناییهایم با کارکرد گروهی همسو میشود و میتوانستم در زمینههای فنی و حرفهای به رشد ادامه دهم.
در نگاه من، آگهیهای پرزرق و برق این شرکت فقط فریب پولی است که به جیب میزنند و من با دیدن این تبلیغات به شرکت مراجعه کردم. در واقع با تیم جوان و کمتجربهای روبهرو شدم که کار بهجای ارائه آموزش مناسب، با فشار برای استفاده از دستگاه کارتخوان جلوی روی من انجام میشد و پس از این جلسهها، آموزش ابتدایی حسابداری هم با قیمت بالا به من پیشنهاد شد. بعد از مدتها پیگیری و صبر، نهایتا خودم از نتیجه ناراضی شدم و فهمیدم که اینجا معمولا هدفشان گرفتن پول است و تجربهای که به دست میآید ارزشش را ندارد.
من اوایل سال ۱۴۰۴ وارد هاست ایران شدم و با نگاهم به حرفها و نظراتی که شنیده بودم، با ترس و تردید کار رو شروع کردم؛ اما بهخاطر نیاز شدید به کار، تصمیم گرفتم ادامه بدم. در گذشته به نظر میرسید که شخصی بهعنوان مسئول همهکاریها اینجا حضور داشته و همگان ازش ناراضی بودن؛ شرکت هم در مقطعهایی با چالشهای جدی روبهرو بود و تعدیلات زیادی انجام داده بود. در این مدت که من حضور دارم احساس میکنم مشکلات قدیمی به سمت حل شدن رفته و آن فردی که قبلا مسئولیتها رو به عهده داشت، اینجا حضور نداره. تجربه کاری من تا اینجا مثبت بوده هرچند کارها زیاد است چون تعداد همکاران کم است، اما جو شرکت نسبتا خوب است و همکاران باهم در هماهنگی هستند و فضای دوستانهای حکمفرماست. حقوقها بهموقع پرداخت میشود و پکیج حقوقی شرکت، آپشنهای متنوعی دارد. امیدوارم اوضاع به همان صورت فعلی پایدار بماند. فعلا از کار راضی هستم.
در این مجموعه آموزشی هیچ چیز خاصی به من یاد داده نشد و بهانههای استخدام بارها و بارها از من وجه میگیرند. چهار منشی زن با رفتاری نامناسب سریعا با نافرمانی افراد را اخراج میکنند و با هزار بهانه و توجیه توضیح میدهند؛ در نهایت هم هیچکس استخدام نمیشود. به گفته من، به این نوع مراکز اعتماد نکنید.
در مدت کمی بیش از یک سال با دفراز همکار بودم و از این تجربه رضایت داشتم، فضایی صمیمی و پراحترام داشت که همکاران تحصیلکردهای در آن حضور داشتند. شرکت مشتریان بزرگ متعددی داشت و حقوقها تقریبا بهموقع پرداخت میشد. با این حال تصمیم گرفتم برای سال ۱۴۰۵ درصد افزایش حقوقی بالاتر از پیشنهاد شرکت دریافت کنم، اما به توافق نرسیدیم و از مجموعه جدا شدم. با وجود این، دوره کاریم تجربه ارزشمندی بود و برای پیشبرد مسیر حرفهایشان آرزوی موفقیت دارم.
در جلسه نخست یک مصاحبه، حضور سه نفر از تیم مدیران و کارشناسان منابع انسانی احساس پررونق اما کمی سردی میداد. در نخستین رویداد، هیچ مدرکی برای پر کردن ارائه نشد و رزومه کفایت میکرد. از همان ابتدای کار مشخص شد که وظیفه بهصورت چرخشی در واحدهای پردیس، مرزداران و ونک خواهد بود و جابهجایی محل کار محتمل است. در آگهی، سرویس رفت و آمد ذکر شده بود اما در مصاحبه گفتند که بهطور دائم تضمین نمیشود. روند مصاحبه نسبتا آرام بود اما بیشتر به نوعی گفتوگو برای استخراج اطلاعات از شرکتهای قبلی شبیه بود تا ارزیابی دقیق دانش فنی. بیشترین پرسشها از جانب مدیر IT حول استخراج اطلاعات درباره شرکتهای پیشین بود تا بررسی تخصصی و مهارتهای فنی متقاضی. نظرات شخصی من درباره هر کدام از اعضا به این شکل بود: مدیر IT خندههای سردی داشت، به نظر میآمد که وظیفهای برای جمعآوری دادههای مربوط به تجهیزات، بودجه و تجربههای شرکتهای قبلی بهعهده اوست و پرسشهای فنی چندانی مطرح نکرد؛ شاید تنها حدود ده درصد از کل مصاحبه به مباحث فنی اختصاص یافت. از طرف دیگر، مدیرعامل تا پایان جلسه مشغول نگه داشتن با گوشی بود و همچنان به سوالاتی درباره بودجههای شرکتهای پیشین پاسخگویی خواستار میشد. تیم منابع انسانی با گرمی و حرفهای بودن، جو کاری را همسو با نقش شغلیشان میکردند.
با وجود اینکه همکاری با سروشان یکی از بهترین تجربههایم بود، فضای کاری اینجا با نظم بالا و جو دوستانهای که حاکم است، واقعا پر انرژی است. مدیران با احساس مسئولیت و پیگیری بالا همواره پشت تیم هستند و این موضوع کار را برای من و همکاران لذتبخش میکند. شرایط کاری خوب و حمایتهای مستمر گروه، فضایی حرفهای ایجاد کرده که آن را به دوستانههای حرفهای توصیه میکنم.
من چند سالی است که در این شرکت مشغول به کارم و تغییر نگاه به شرکتهای بزرگ را میدانم، اما تصمیم با شماست که بخواهید بیایید یا نه. اگر دوست دارید در شرکتی کار کنید که ادعا میکند برای نهادهای بالا دستی پولشویی میکند، بنظرم داتین یکی از بهترین گزینهها برای این کار در ایران است، به جز ویپاد، هیچ پروژهای به نتیجه نمیرسد، اما حقوقتان به موقع پرداخت میشود. این مجموعه پر از مدیران ناکارآمد است که تنها میخواهند نقصهای خودشان را اینجا جبران کنند. پس از هک شدن سپه و پاسارگاد، بسیاری از شرکتها رابطهشان را با اینجا قطع کردند و در نتیجه داتین دیگر نتوانست به خوبی با شرایط کنار بیاید و مشکلات مالی کمکم ظاهر شد. از نظر فنی هم سطح کار شرکت پایین است، اکثر نیروهای فنی که به حد خوب میرسند اینجا را ترک میکنند. نکتهای هم که برای جاواکارها بگویم اینکه اینجا خیلی از فریمورکهای رایج را استفاده نمیکنند؛ با سپرینگ و هایبرنیت خداحافظی کنید و مطمئن باشید بعد از داتین اگر بخواهید به جایی بروید، باید دوباره زمان بگذارید تا دوباره روی این فریمورکها کار کنید.
بعد از نوشتن ۱۰ هزار خط کد و حتی با اعتراف به اینکه کد من بهترین کدی بود که دریافت کردن و انجام ۳ مصاحبه من رو بدونه هیچ دلیلی رد کردن,مصاحبه کننده یه خانومی بود به عنوان تیم لید بکند اتوبازار که کاملا مشخص بود هیچ علمی تو زمینه کد نویسی نداره حتی موقع مصاحبه دستو پاهاش میلرزید و فقط و فقط دنبال این بود که ببینه تسکی که خودش داره چجوری زده میشه و استفاده ابزاری بکنه از کارجو...
تعداد اگهی های این شرکت خودش به تنهایی نشون دهنده میزان خروج نیرو هست. طبیعتا هیچکس دلش نمیخواد مدام محل کارشو عوض کنه اما هرکسی که در این شرکته عاقبتش فراره، شرکتی که عمر حضور قدیمی ترین نیروش به دو سال نرسه نشون میده که محیط کارغیر قابل تحمله، بی اغراق کاراشاب یکی از بدترین تجربه های کاری من بود. امیدوارم مدیران فکری به حال وضعیتش کنن هرچند بعید میدونم....
دوست دارم transparent بگم که ورود افراد بدون توانمندی تنها به دلیل ارتباطات به سازمان، نه تنها کار حرفهای را پایین میآورد بلکه انسانیت را هم در محیط کار نابود میکند. در تجربه من به عنوان مدیر سرمایه انسانی، وقتی مدیرعامل در کوچکترین کارکردها هم دخالت میکند و اجازه میدهد مشکلات ساختاری رشد کنند، نشان میدهد که مهارت مدیریتی کافی وجود ندارد، حتی اگر فرد هم استاد دانشگاه باشد. مجموعه حراست و حضور گسترده و نظرهای متعدد در این حوزه همواره دیده میشود؛ اما با وجود این ظرفیتها، سؤال این است که بازرسی بانک چرا ورود نمیکند؟ وقتی یک نفر فکر میکند از همه رشتهها سر در میآورد، واقعا به این نتیجه میرسی که هیچچیز را به درستی نمیداند و همدستش هم در کار است.
شرکت توسعه ارتباطات الکترونیک تجارت ایرانیان (تاتا) را برایم فرصت تجربهای در نقش Dev به وجود آورد، اما متن تجربهای که میگوید درباره چه کاری انجام دادهام اصلا ملموس نیست و بیشتر به نمونهی متنی ساختگی شباهت دارد. به عبارت دیگر، محتوای ارائهشده پر از توضیحات عمومی و بدون جزئیات واقعی است و هیچ اشارهای به وظایف مشخص یا دستاوردهای من ندارد. با این حال، از نگاه یک داوطلب یا کارمند، احساس میکنم برای درک بهتر محیط کار و نحوهی کار در تیم، به دنبال توضیحی روشنتر از پروژههای عملی و نقشهای اجرایی هستم. در این تجربه هیچ جزئیات قابلاطمینانی درباره مسئولیتها یا پروژههای واقعی وجود ندارد، فقط ادعایی کلی دربارهی تاریخچه و گسترش نوع متنهای نمایشی در صنعت چاپ و نشر. به عنوان کسی که این شرکت را تجربه کرده، ترجیح میدهم با توضیحی واقعیتر و دقیقتر از کارهای روزانه و چالشهای فنی مواجه شوم تا بتوانم ارزیابی صادقانهای پیشنهاد کنم. با وجود ضعفهای متن، نکتهای که احساس میکنم برجسته است، تمایل به استفاده از ابزارهای نشر دیجیتال و مدیریت محتواست، اما بدون voorbeelden یا اندازهگیریهای مشخص.
من سالها در بیمه سامان، دفتر مرکزی، در معاونت اجرایی مشغول به کارم و تجربهای که دارم خیلی شکننده و ناگوار بود. چندین ماه است که نفر جدیدی به عنوان معاون اجرایی معرفی شده که از بخش بیمه بازار آمده و با نام علیرضا بیات شناخته میشود. به گفته خود کاربر، ایشان تنها از چند اصطلاح انگلیسی استفاده میکند و سایر صحبتها را به شکل خیلی سطحی و غیرکارشناسی بیان میکند. رفتار او در ملاقاتها به شدت ناپسند و ناپخته جلوه میکند، و به نظر میرسد تمرکز اصلیاش جذب نیرو از شرکتهای دیگر مانند دیجیکالا و سایر جاهاست تا واحد اجرایی را پرکند. همزمان، زنی به نام وحیده بابایی نیز با او همراه است و از همان ابتدا حضورش در کنار او نکتههای منفی زیادی را به همراه دارد. رفتارهای غیر حرفهای و بیاخلاقانهای از طرف او مشاهده میشود و بویی ناخوشایند از این همنشینی به مشهود است. با وجود سابقهای که شرکت بیمه سامان در حفظ محیط امن برای پرسنلش داشته، این دو نفر باعث شدهاند تا فضای واحد اجرایی تا حدی به هم بخورد و نیروها احساس کنند محیط فعلی به اندازه کافی سالم نیست. در نتیجه، برخی مدیران و همکاران که با ایشان همکاری میکنند، گزارشهایی مبنی بر دود سیگار و فضاهای ناخوشایند در محیط کار منتشر کردهاند. در مجموع، معاون جدید سعی میکند با رفتارهای ناخوشایند و بهروز جلوه دادن با گفتارهایی نامناسب، وضعیت تیم اجرایی را به سمت شرایط فعلی سوق دهد. این تجربه نشان میدهد که فضای فعلی واحد اجرایی نسبت به گذشته به شدت تغییر کرده و از نظر حرفهای شدن و آرامش کاری دچار مشکل شده است.
من با ورودم به شرکت تایگر، قصد داشتم فقط جوی سلام و خداحافظی کوتاهی با وفایی و همسرش و همچنین CTO طبقه چهارم داشته باشم؛ اما به سرعت احساس کردم بازخوردها و رفتارهای برخی همکاران بهگونهای است که انگار اتفاقی نامتعارف و غیر حرفهای رخ داده است. در حالی که دیدم چقدر جهان ممکن است فریبنده باشد، با وفایی در دفترش آمدم تا درباره یک کامنتی که گذاشته بودم صحبت کنم و صحبتهای من و او به برخوردی فیزیکی کشیده شد. اکنون از خودم میپرسم چه تجربهای از محیط کار دارم و چه چیزهایی میتواند به بهبود رفتارها و فضای کاری کمک کند. همچنین توصیه میکنم در محیطهای کاری از خرید بادی اسپلش یا هر محصول مشابه برای جلوگیری از بوی نامطلوب در نزدیکی خانوادهها پرهیز شود تا فضایی آرام و محترمانه حفظ شود. از همه سپاسگزارم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.