سالها تجربهای از حضور در این مجموعه دارم و دوباره برای فرصت تازهای به مصاحبه آمدم؛ آنها با وجود آشنایی قبلی، سوالات را تکرار کردند تا مطمئن شوند واقعاً دنبال پیشرفت هستم و اگر لازم باشد مرا راهنمایی میکنند تا به اهدافم برسم. انتظار دارم امتیازات بر مبنای بازههای سهماهه افزایش یابد. تیم در حوزههای معماری، مطالعات، آموزش و آیتی واقعاً حرفهای است و احساس میکنی تنها نیستی؛ آنها از رشد من حمایت میکنند و اگر دنبال توسعه باشی، جای مناسبی است. برایشان نظم و کار گروهی اهمیتی بالا دارد و روش جالبی برای حفظ نظم دارند که حتماً در جلسه مصاحبه توضیح میدهند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
محل این شرکت یک ساختمان نو نیم و بی نشان بود یک دفتر کوچیک تو در تو ۹۰ متری بوی غذا سوخته پیچیده بود همه جا مصاحبه با سرپرست جذب استخدام شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشیدشون ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های درخور میدادم چون کار خودم تحصصی این هست راحت تفاوت کسی که خبره هست تا کسی که تازه کاره رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن این افراد در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مشتعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر مردن یه جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست
در بدو ورود نکهبانی خوش رفتار بودن راهنمایی کردن مصاحبه ای با مدیر منابع انسانی داشتم انگار خودشون در جریان قرار مصاحبه نبودن و نمیدونستن چیکار باید بکنن اصلا آماده نبودن انگار هول شده بودن . فکر کنم تجربه شغلی زیادی نداشتن صرفا چون فارغ التحصیل فلان دانشگاه بودن منتصب شدن چند سوال سطحی و بیس صرفا جهت رفع تکلیف آخرم بعد 3 ماه نفهمیدیم چی شد و منم چون جذاب نبود پیگیری نکردم و جالب اینکه بصورت دوره ای آگهی برای این شغل میزارن انگار نرخ خروجشون بالاست و طبیعیه چون شرکتی که در چارچوب منابع انسانی و دستورالعمل ها پیش نمیره قطعا هرکی رای خودشو میده . در کل منابع انسانیشون رو قوی ندیدم و از بقیه هم شنیدم پرداخت ها طبق توافق انجام نمیشه و ساختار ضعیف دارن و درگیر مشکلات هستن پنج شنبه ها هم کاری ناهار نداشتن و آفر خاصی نداشتن فقط برای کسایی که تازه قصد فعالیت تو این حوزه دارن پیشنهاد میشه
مصاحبه با آقایی که سرپرست جذب استخدام بود شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشید ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های مناسب بدم چون کار خودم تخصصی این فیلد هست راحت تفاوت کسی که خبره هست با یک تازه کار رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن این افراد در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مستعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر کردن یه جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست
مصاحبه برای من بهعنوان کارشناس منابع انسانی تجربهای مثبت بود؛ مهمترین نکته این بود که با آدمهای باتجربه آشنا شدم و تصویر روشنی از شرکت پیدا کردم، فارغ از نتیجه نهایی. جلسه دقیقاً با زمان مقرر آغاز شد و در همان ابتدا یک گرمآمادگی کوتاه برای واردکردن من به فضای مصاحبه ارائه شد. سوالات اولی ساده و روبهراه بودند؛ دلیل رفتنم به سمت MBA پس از دوران IT را پرسیدند تا هدف و انگیزهام را برای هر پوزیشن مشخص کنم و بتوانم خوب ارائهاش کنم. واقعاً ارائه اولیه تأثیرگذار بود. سپس درباره پروژههای دانشگاهی مرتبط با منابع انسانی و آشناییام با فرایندهای حوزه کار باشگاه بحث شد. من همه تجربهها و دانشم را در قالب پاسخهاشتم و سعی کردم به خوبی نشان بدهم چه تواناییهایی دارم. طرح یک چالش منابع انسانی هم مطرح شد تا برایش چند گزینه ارائه کنیم؛ این فرصت خوبی بود تا روش تفکرم را نشان بدهم. در طول مصاحبه از روانشناسی و کتابهایی که میخوانم هم سوال شد. یک سوال مربوط به مدل شایستگی وجود داشت که از من خواسته شد ویژگیهای لازم برای یک کارشناس منابع انسانی را بیان کنم. همچنین پرسیدند تا چه اندازه با شرکت آشنا هستم؛ اینجا بهوضوح گفتم که حتما قبل از مصاحبه باید سایت، اپهای شرکت و پروژههایش را مرور کنید و مأموریتش را درک کنید تا وارد فضا شوید. مدیر منابع انسانی ساختار تیمها و حوزههای کاری را توضیح داد و نکاتی درباره فضای کار را روشن کرد. در نهایت پیشنهاد حقوق نیز مطرح شد. توصیهام این است که قبل از ارسال رزومه، شرح وظایف را دقیق بخوانید و بدانید در ورود به شرکت چه ارزشی میخواهید ارائه دهید. هنگام مصاحبه با صداقت پاسخ بدهید و خود واقعیتان باشید؛ این بهعنوان اصل مهمی است که باید رعایت شود. همچنین با اعتمادبهنفس ظاهر شوید و روی زبان بدنتان کار کنید تا مصاحبه دوطرفه و تعاملی باشد. نکته خوشحالکننده این بود که از من سوال خصوصی یا عقیدتی پرسیده نشد و به نظر آنها برای موقعیت HR برونگرایی اهمیت داشت.
فرصت مصاحبهای در این مجموعه برای من خیلی ناامیدکننده بود. برخوردها از همان ابتدا سرد و غیرحرفهای بود، انگار افراد منابع انسانی سطحی از کار را میدانستند و به جای ارائه توضیحات روشن، فقط فرصت پرسش را میگرفتند. وقتی پرسیدم تفاوت فروش ما با سایر شرکتها چیست، پاسخ چندان مشخصی دریافت نکردم و با توجیه اینکه نمیتوانم بروم ادامه دادند. گفته شد همکاران حدود یک هفته با من تماس میگیرند، اما من فقط یک ساعت منتظر شدم تا نوبتم برسد و در نهایت مصاحبه کمتر از پانزده دقیقه طول کشید. نتیجه به سرعت منفی شد و احساس شد که شاید فرایند استخدام تنها بر پایه ظاهر و تیپ است، نه تجربه و تواناییها. شنیدم که قراردادها درست و حسابی پیش نمیروند، و سکتههای مربوط به فرار مالیاتی و ساعات کاری طولانی نیز شنیده شد. در طول جلسه، برخوردها بیشخصیت و بیاحترامی بود و احساس شد که فرآیند استخدام به سادگی از روی ظاهر تصمیم میگیرند. خوشحالم که وارد این مسیر نشدم، و به دیگران هم توصیه میکنم از رفتن به اینجا پرهیز کنند.
باورم نمیشه چنین رفتاری از یک شرکت وجود داشته باشه، اما تجربهام واقعاً همینطور بود. من و دوستم تا مراحل پایانی رفتیم و همه چیز تا آن نقطه عادی بود، اما در مرحله آخر رفتار به شدت تحقیرآمیز شد انگار که صبر و آرامشم را میآزمایند. یکی از سوالها این بود که زیر لباسم چیزی پنهان نکردم؟ چون شکم کوچکی داشتم. من که سرماخورده بودم، یکی با کنایه گفت چشمهایت به خاطر اینکه خلط آبدماغت بالا میآید این رنگ است، و به شوخیهای زیادی ادامه دادند. پس از گذشت یک ماه فهمیدم رد شدم. دوستم اما به دلیل اینکه عمویش در بخشی از سیمکشی خودروهای برقی کار میکرد به عنوان معرف وارد مصاحبه شد، و چون او هم دانشگاهی بود و مسئول جلسه را میشناخت، ظاهراً قبولش کردند. گفتند حقوق شروع حدوداً بین پانزده تا هفده میلیون است بسته به مدرک. به نظر میرسد که شرکت خصولتی است و داشتن آشنا یا پارتی واقعاً شانس را بالا میبرد. از نظر کار هم میگفت حجم کار خیلی کم است، فقط باید ظاهر و کلاس کاری را حفظ کنی؛ ناهار میدهند و سرویس به تهران هم دارد.
برای مصاحبه رفتم و با اینکه کلا ۱ ساعت تو محیط بودم ولی با خوندن کامنت بقیه میتونم تایید کنم سعی کردن جو حاکم رو مشابه دولتیا کنن یعنی کار رو بزرگ جلوه بدن خودشونو برتر نشون بدن ولی در اصل ملوم نیست کی داره چکار میکنه یا اصلا کسی کار میکنه یا نه بیشتر تو نقش دولتی ها فرو رفتن فکر میکنن آسمون باز شده این ها افتادن بقیه بیسوادو ناچیزن ولی برعکسه معمولا این جو ها کاملا سمی هستن حداقل ۳-۴ ماه طول میکشه تا وضعیت مصاحبه یک نفر مشخص بشه نمیگن یه نفر ممکنه فرصت های بعدیو از دست بده اخرم شاید تایید بشه شاید نشه این اداها و مدل کار کردن اصلا تو شرکت خصوصی قابل قبول نیست و پدر منابع انسانیو در میارن ولی اچ ار اینجا هتله انگار کار نمیکنن اصلا نمیدونم چه مدلی کار میکنن عجیبه
هرگز این شرکت را به عنوان محل کار آینده به چشم اعتماد مگر با دیدی واقعبینانه نگاه نکردم. در روند مصاحبه، از ابتدا تا انتها چیز خاصی دستگیرم نشد. ابتدا با یک راهنمای مصاحبه زن صحبت کردم و سپس مرحلهٔ ارزیابی به یک نفر دیگر واگذار شد. کل فرایند مصاحبهها حس ضعف و ناکافی بودن داشت؛ چهار نفر در تیم منابع انسانی حضور داشتند و برخی از آنها به نظر میرسید تسلط کافی ندارند. در نهایت با پرسشهای کلی و با ژستی از حرفهاینما بودن روبهرو شدم. از من خواستند پروپوزال آماده کنم؛ حدود یک هفته زمان دادم و بالاخره تماس گرفتم که آمادهام و ایمیل کنم. پاسخ مشخصی ندادند و پس از ارسال ایمیل هم خبری از نتیجه نشد. اگر شرایط کار و جو سازمانی را میدیدم، شاید امیدوار میشدم، اما تجربه نشان داد که هم شغل مشخصی وجود ندارد و هم ارتباطی قاطع با من نگرفتند؛ هیچ نشانی از احترام یا پیگیری ساده دیده نشد. اینجا به نظر شبیه به یک رویداد کوتاه و بیروح میماند: نه سازوکار قابلاعتماد، نه ارتباط روشن، همه چیز بیدلیل و بدون نتیجه بود.
واقعا فکر میکردم شرکت های وابسته به کوبل دارو بهترین شکل ممکن فرایند رو پیش میبرن الان 1 ماهه رزومه فرستادم برای سنیور رکرویتمنت شرکت فارما آپریشنز اما اصلا رزومه من باز نشده و پیش نبردن مگه تایم تو فیل ندارین؟ خدا شاهده اگه ما اینجوری کار میکردیم حتما تو ارزیابی عملکرد جریمه میشدیم چجوریه مدل اینجا انگار این شرکتا از دور فقط خوبن اسم در کردن دوستان جذب استخدام استراحت مطلق هستن گویا
برای مصاحبه جونیور توسعه دادهها با گروه صنعتی فولاد جوان یک تماس ویدیویی داشتم که بیشتر سوالاتش حول SQL میگشت. گفتن اگر بهم بخوان، برای مراحل بعد نگهم میدارن و در حال حاضر منتظر خبرم. چندتا از سوالها رو نتونستم جواب بدم، اما قول دادن پوزیشن جونیور احتمالاً سریع یاد میگیرم. مرحله بعد با مدیر خواهد بود و مصاحبه به انگلیسی برگزار میشه، پس باید انگلیسی رو خوب بلد باشم و آرام بمونم. وقتی پرسیدم چه ویژگیهایی براشون مهمه، بهطور مشخص چیزی نگفتن.
توی سایتهای کاریابی براشون رزومه فرستادم. اول رزومه رو تایید اولیه کردن ولی بعد بدون هیچ تماس یا مصاحبهای رد کردن و اما دلیلشون: عدم تناسب با محیط و فرهنگ سازمان من هنوز نمیدونم از کجا متوجه شدن من با فرهنگ سازمانیشون تناسب ندارم!
برای مصاحبه با شرکتی که نامش مهندسين مشاور امواج تتيس است، با هیجان حامی اما ناامید از تجربه اولیه تماس گرفتم. وقتی تماس گرفتم، همان لحظه خانمی که پاسخگو بود، حرف من را قطع کرد و برخوردش خیلی توی ذوقم زد. قصد داشتم چند سوال ساده بپرسم، اما رویکرد آنها طوری بود که امکان صحبت درست را از من گرفت و در نهایت نتوانستم چه سوالی بپرسم و تجربهای دلخواه را مشاهده کنم.
برای من این کمپانی را بهعنوان محتوای مصاحبهای ثبت کرد که در آن بخش اول با تیم منابع انسانی بود و درباره سابقه کاریام سوال کردند. سپس به واحد تضمین کیفیت رفتم جایی که دو نفر خانم و یک آقا حضور داشتند. رفتار آن دو خانم خیلی مضطرب و پریشان بود، در حالی که آقای محترم آرام و شیوا برخورد میکرد. سوالات واقعاً غیرحرفهای بهنظر میرسید؛ یکی از خانمها تلاش کرد به زبان انگلیسی صحبت کند اما اشکالات زیادی داشت و در پایان حتی به نظر میرسید پشیمان است. بهطور کلی فکر میکنم این شرکت برای افراد کاملاً حرفهای مناسب نیست، اما برای کسی که تازهکار است، میتواند گزینهای نسبتاً مطلوب باشد.
به نظر میرسید وقتی وارد مصاحبه میشوی همه چیز درباره شرکت یک جور تحسین نویسی بود و تصور میکردی وارد جایی خیلی باکلاس شدی. اما با استخدام که شدم تازه فهمیدم اوضاع چقدر بیسامان است و نبودن نظم به وضوح حس میشد. مشتریمداری برای آنان واژهای از کتابهای قدیمی بود و هر تصمیمی که خودشان صلاح میدانستند، انجام میشد. مدیران شرکت پشت سر کارکنان مدام نظریاتشان را عوض میکردند؛ یک روز از یکی تعریف میکردند، روز دیگر میگفتند هیچکدام از کارها را درست انجام نمیدهد. واقعاً پر از دورویی و شایعهپراکنی بود. خلاصه اگر دنبال زجر روحی هستی، اینجا را امتحان کن. راستی، هنگام رفتن هم ازمان سفته میگرفتند تا بیشتر اذیتمان کنند.
شرکت رادسنس تجربهای رو درباره مصاحبه کارشناس سئو به اشتراک گذاشت. برخوردشون صمیمی و صادق بود و فضای مصاحبه آرام و گرم بود، بهطوری که استرس ایجاد نکرد. مصاحبهکنندهها باکیستی تمام در میدان بودن و بیشتر برای سوالات فنی از من پرسیدن؛ هرچند دو تا از پرسشهای تخصصی رو نتونستم کامل پاسخ بدم، اما گفتند اشکالی نیست و نگران نباشم. توضیح دادن که پذیرش فقط با حضور همان جلسه اول منحصربهفرد نیست و فرصت دارم در محیط کار تواناییهام رو نمایش بدم. در پایان از دلگرمی و همراهیشون ممنونم.
در یک جلسه، با دو مصاحبهکننده از طریق اسکایپ صحبت کردم و سوالها تقریبا خصوصی بودند و به حوزهٔ تخصص من ارتباطی نداشتند. سوال دربارهٔ روابط شخصی و وضعیت خانواده و همچنین درآمد و شغل پدر و مادرم را پرسیدند و سپس از تعداد همکاران فعلیم و کسانی که در شرکت فعلیم حضور دارند پرسیدند. نتیجه اینکه حس کردم این مصاحبه بیشتر شبیه مراسمی سنتی برای خواستگاری بود تا یک مصاحبه برای پیوستن به یک مجموعه خصوصی.
برای مصاحبه با من قراری کذاشتند راس موعد حتی زودتر هم رسیدم جدا از ظاهر سنتی و تم مذهبی شرکت مدت قابل توجهی برای مصاحبه منتظر بودم و ولکام خوبی هم صورت نگرفت و منشی مدیر عامل ادبیات و لحن خوبی بابت وقفه پیش اومده نداشت .برق رفته بود اتاق گرم انتظار و… داشتم منصرف میشدم برم که بالاخره مدیر منابع انسانی تشریف اوردن رفتارشون محترمانه بود ظاهرا نگرششون هم با جو و فضای سنگین سازمان متفاوت بود ، عذرخواهی کردن و گفتگو کردیم ایشون با بیان مناسب نظر من رو در مورد فرهنگ سازمانشون تغییر داد اما مشخص بود کلی کار هست تا به درجه تعالی و بلوغ سازمانی و ارتقا برند کارفرمایی برسن بهرحال فارغ از نتیجه تجربه جالبی بود
با اینکه فرمی که فرستاده شد رو در میانهٔ مصاحبه دوست نداشتم، تماس اولیه برای همکاری با شرکت نهان تجربهای نسبتاً خوب بود. در ادامه، برای مصاحبهٔ حضوری دعوت شدم؛ مقابل من لپتاپ گذاشتند و چند آزمون از جمله هوش هیجانی، MBTI و یک تست دیگر را انجام دادم. پس از آن با واحد منابع انسانی صحبت کردم و در نهایت جلسهای با مدیر مستقیم داشتم. پاسخ شرکت تقریبا دو هفته طول کشید و در نهایت پذیرفته شدم. یکی از سوالهای مصاحبه خیلی چالشبرانگیز بود و بهوضوح نشان میداد که برای شرکت مالکیت فردی، حس تعهد و تعلق به سازمان اهمیت زیادی دارد؛ انگار میخواستند مرا جزو خانوادهشان بدانند.
شرکت ماندگار بنای شهر را تجربه کردم و حس و حالی که از اولین برخورد با مدیریت شرکت داشتم، مثبت بود. مصاحبه به زبان انگلیسی انجام شد و پس از معرفی خلاصهای از سابقهام، فرایند گفتوگو به دلیل مشکل ترجمه گاه دشوار میکرد؛ مدیرعامل با آرامش از یکی از همکاران ایرانی خواست تا ادامهی گفتوگو را ترجمه کند و همین امر فضای آرامی ایجاد کرد. روند مصاحبه روان پیش رفت و در پایان رفتارش برایم جالب و خوشایند بود، به گونهای که تا درب خروجی همراهیام کردند و در را برایم باز کردند. آن زمان فروشگاه هنوز افتتاح نشده بود و مدت زیادی طول کشید تا بالاخره اتفاقات بیافتد—حدود شش ماه—و طی این مدت بهطور مستمر از طریق ایمیل باهم در ارتباط بودیم؛ آنها همواره ابراز امیدواری میکردند که با افتتاح رسمی همکاری آغاز شود. به دلیل بینالمللی بودن شرکت و علاقهام به حوزهی کاریشان، خیلی مشتاق بودم. اما پس از افتتاح خبری از طرف آن مجموعه نشد و وقتی پیگیر شدم، گفتند که مدیرعامل از وعدهها پشیمان است و از طرف آنها من را امیدوار کردهاند. در نهایت به خاطر تحریمها و گران شدن دلار، برنامههای توسعهشان در ایران متوقف شد.
سالها تجربهای از حضور در این مجموعه دارم و دوباره برای فرصت تازهای به مصاحبه آمدم؛ آنها با وجود آشنایی قبلی، سوالات را تکرار کردند تا مطمئن شوند واقعاً دنبال پیشرفت هستم و اگر لازم باشد مرا راهنمایی میکنند تا به اهدافم برسم. انتظار دارم امتیازات بر مبنای بازههای سهماهه افزایش یابد. تیم در حوزههای معماری، مطالعات، آموزش و آیتی واقعاً حرفهای است و احساس میکنی تنها نیستی؛ آنها از رشد من حمایت میکنند و اگر دنبال توسعه باشی، جای مناسبی است. برایشان نظم و کار گروهی اهمیتی بالا دارد و روش جالبی برای حفظ نظم دارند که حتماً در جلسه مصاحبه توضیح میدهند.
محل این شرکت یک ساختمان نو نیم و بی نشان بود یک دفتر کوچیک تو در تو ۹۰ متری بوی غذا سوخته پیچیده بود همه جا مصاحبه با سرپرست جذب استخدام شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشیدشون ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های درخور میدادم چون کار خودم تحصصی این هست راحت تفاوت کسی که خبره هست تا کسی که تازه کاره رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن این افراد در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مشتعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر مردن یه جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست
در بدو ورود نکهبانی خوش رفتار بودن راهنمایی کردن مصاحبه ای با مدیر منابع انسانی داشتم انگار خودشون در جریان قرار مصاحبه نبودن و نمیدونستن چیکار باید بکنن اصلا آماده نبودن انگار هول شده بودن . فکر کنم تجربه شغلی زیادی نداشتن صرفا چون فارغ التحصیل فلان دانشگاه بودن منتصب شدن چند سوال سطحی و بیس صرفا جهت رفع تکلیف آخرم بعد 3 ماه نفهمیدیم چی شد و منم چون جذاب نبود پیگیری نکردم و جالب اینکه بصورت دوره ای آگهی برای این شغل میزارن انگار نرخ خروجشون بالاست و طبیعیه چون شرکتی که در چارچوب منابع انسانی و دستورالعمل ها پیش نمیره قطعا هرکی رای خودشو میده . در کل منابع انسانیشون رو قوی ندیدم و از بقیه هم شنیدم پرداخت ها طبق توافق انجام نمیشه و ساختار ضعیف دارن و درگیر مشکلات هستن پنج شنبه ها هم کاری ناهار نداشتن و آفر خاصی نداشتن فقط برای کسایی که تازه قصد فعالیت تو این حوزه دارن پیشنهاد میشه
مصاحبه با آقایی که سرپرست جذب استخدام بود شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشید ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های مناسب بدم چون کار خودم تخصصی این فیلد هست راحت تفاوت کسی که خبره هست با یک تازه کار رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن این افراد در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مستعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر کردن یه جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست
مصاحبه برای من بهعنوان کارشناس منابع انسانی تجربهای مثبت بود؛ مهمترین نکته این بود که با آدمهای باتجربه آشنا شدم و تصویر روشنی از شرکت پیدا کردم، فارغ از نتیجه نهایی. جلسه دقیقاً با زمان مقرر آغاز شد و در همان ابتدا یک گرمآمادگی کوتاه برای واردکردن من به فضای مصاحبه ارائه شد. سوالات اولی ساده و روبهراه بودند؛ دلیل رفتنم به سمت MBA پس از دوران IT را پرسیدند تا هدف و انگیزهام را برای هر پوزیشن مشخص کنم و بتوانم خوب ارائهاش کنم. واقعاً ارائه اولیه تأثیرگذار بود. سپس درباره پروژههای دانشگاهی مرتبط با منابع انسانی و آشناییام با فرایندهای حوزه کار باشگاه بحث شد. من همه تجربهها و دانشم را در قالب پاسخهاشتم و سعی کردم به خوبی نشان بدهم چه تواناییهایی دارم. طرح یک چالش منابع انسانی هم مطرح شد تا برایش چند گزینه ارائه کنیم؛ این فرصت خوبی بود تا روش تفکرم را نشان بدهم. در طول مصاحبه از روانشناسی و کتابهایی که میخوانم هم سوال شد. یک سوال مربوط به مدل شایستگی وجود داشت که از من خواسته شد ویژگیهای لازم برای یک کارشناس منابع انسانی را بیان کنم. همچنین پرسیدند تا چه اندازه با شرکت آشنا هستم؛ اینجا بهوضوح گفتم که حتما قبل از مصاحبه باید سایت، اپهای شرکت و پروژههایش را مرور کنید و مأموریتش را درک کنید تا وارد فضا شوید. مدیر منابع انسانی ساختار تیمها و حوزههای کاری را توضیح داد و نکاتی درباره فضای کار را روشن کرد. در نهایت پیشنهاد حقوق نیز مطرح شد. توصیهام این است که قبل از ارسال رزومه، شرح وظایف را دقیق بخوانید و بدانید در ورود به شرکت چه ارزشی میخواهید ارائه دهید. هنگام مصاحبه با صداقت پاسخ بدهید و خود واقعیتان باشید؛ این بهعنوان اصل مهمی است که باید رعایت شود. همچنین با اعتمادبهنفس ظاهر شوید و روی زبان بدنتان کار کنید تا مصاحبه دوطرفه و تعاملی باشد. نکته خوشحالکننده این بود که از من سوال خصوصی یا عقیدتی پرسیده نشد و به نظر آنها برای موقعیت HR برونگرایی اهمیت داشت.
فرصت مصاحبهای در این مجموعه برای من خیلی ناامیدکننده بود. برخوردها از همان ابتدا سرد و غیرحرفهای بود، انگار افراد منابع انسانی سطحی از کار را میدانستند و به جای ارائه توضیحات روشن، فقط فرصت پرسش را میگرفتند. وقتی پرسیدم تفاوت فروش ما با سایر شرکتها چیست، پاسخ چندان مشخصی دریافت نکردم و با توجیه اینکه نمیتوانم بروم ادامه دادند. گفته شد همکاران حدود یک هفته با من تماس میگیرند، اما من فقط یک ساعت منتظر شدم تا نوبتم برسد و در نهایت مصاحبه کمتر از پانزده دقیقه طول کشید. نتیجه به سرعت منفی شد و احساس شد که شاید فرایند استخدام تنها بر پایه ظاهر و تیپ است، نه تجربه و تواناییها. شنیدم که قراردادها درست و حسابی پیش نمیروند، و سکتههای مربوط به فرار مالیاتی و ساعات کاری طولانی نیز شنیده شد. در طول جلسه، برخوردها بیشخصیت و بیاحترامی بود و احساس شد که فرآیند استخدام به سادگی از روی ظاهر تصمیم میگیرند. خوشحالم که وارد این مسیر نشدم، و به دیگران هم توصیه میکنم از رفتن به اینجا پرهیز کنند.
باورم نمیشه چنین رفتاری از یک شرکت وجود داشته باشه، اما تجربهام واقعاً همینطور بود. من و دوستم تا مراحل پایانی رفتیم و همه چیز تا آن نقطه عادی بود، اما در مرحله آخر رفتار به شدت تحقیرآمیز شد انگار که صبر و آرامشم را میآزمایند. یکی از سوالها این بود که زیر لباسم چیزی پنهان نکردم؟ چون شکم کوچکی داشتم. من که سرماخورده بودم، یکی با کنایه گفت چشمهایت به خاطر اینکه خلط آبدماغت بالا میآید این رنگ است، و به شوخیهای زیادی ادامه دادند. پس از گذشت یک ماه فهمیدم رد شدم. دوستم اما به دلیل اینکه عمویش در بخشی از سیمکشی خودروهای برقی کار میکرد به عنوان معرف وارد مصاحبه شد، و چون او هم دانشگاهی بود و مسئول جلسه را میشناخت، ظاهراً قبولش کردند. گفتند حقوق شروع حدوداً بین پانزده تا هفده میلیون است بسته به مدرک. به نظر میرسد که شرکت خصولتی است و داشتن آشنا یا پارتی واقعاً شانس را بالا میبرد. از نظر کار هم میگفت حجم کار خیلی کم است، فقط باید ظاهر و کلاس کاری را حفظ کنی؛ ناهار میدهند و سرویس به تهران هم دارد.
برای مصاحبه رفتم و با اینکه کلا ۱ ساعت تو محیط بودم ولی با خوندن کامنت بقیه میتونم تایید کنم سعی کردن جو حاکم رو مشابه دولتیا کنن یعنی کار رو بزرگ جلوه بدن خودشونو برتر نشون بدن ولی در اصل ملوم نیست کی داره چکار میکنه یا اصلا کسی کار میکنه یا نه بیشتر تو نقش دولتی ها فرو رفتن فکر میکنن آسمون باز شده این ها افتادن بقیه بیسوادو ناچیزن ولی برعکسه معمولا این جو ها کاملا سمی هستن حداقل ۳-۴ ماه طول میکشه تا وضعیت مصاحبه یک نفر مشخص بشه نمیگن یه نفر ممکنه فرصت های بعدیو از دست بده اخرم شاید تایید بشه شاید نشه این اداها و مدل کار کردن اصلا تو شرکت خصوصی قابل قبول نیست و پدر منابع انسانیو در میارن ولی اچ ار اینجا هتله انگار کار نمیکنن اصلا نمیدونم چه مدلی کار میکنن عجیبه
هرگز این شرکت را به عنوان محل کار آینده به چشم اعتماد مگر با دیدی واقعبینانه نگاه نکردم. در روند مصاحبه، از ابتدا تا انتها چیز خاصی دستگیرم نشد. ابتدا با یک راهنمای مصاحبه زن صحبت کردم و سپس مرحلهٔ ارزیابی به یک نفر دیگر واگذار شد. کل فرایند مصاحبهها حس ضعف و ناکافی بودن داشت؛ چهار نفر در تیم منابع انسانی حضور داشتند و برخی از آنها به نظر میرسید تسلط کافی ندارند. در نهایت با پرسشهای کلی و با ژستی از حرفهاینما بودن روبهرو شدم. از من خواستند پروپوزال آماده کنم؛ حدود یک هفته زمان دادم و بالاخره تماس گرفتم که آمادهام و ایمیل کنم. پاسخ مشخصی ندادند و پس از ارسال ایمیل هم خبری از نتیجه نشد. اگر شرایط کار و جو سازمانی را میدیدم، شاید امیدوار میشدم، اما تجربه نشان داد که هم شغل مشخصی وجود ندارد و هم ارتباطی قاطع با من نگرفتند؛ هیچ نشانی از احترام یا پیگیری ساده دیده نشد. اینجا به نظر شبیه به یک رویداد کوتاه و بیروح میماند: نه سازوکار قابلاعتماد، نه ارتباط روشن، همه چیز بیدلیل و بدون نتیجه بود.
واقعا فکر میکردم شرکت های وابسته به کوبل دارو بهترین شکل ممکن فرایند رو پیش میبرن الان 1 ماهه رزومه فرستادم برای سنیور رکرویتمنت شرکت فارما آپریشنز اما اصلا رزومه من باز نشده و پیش نبردن مگه تایم تو فیل ندارین؟ خدا شاهده اگه ما اینجوری کار میکردیم حتما تو ارزیابی عملکرد جریمه میشدیم چجوریه مدل اینجا انگار این شرکتا از دور فقط خوبن اسم در کردن دوستان جذب استخدام استراحت مطلق هستن گویا
برای مصاحبه جونیور توسعه دادهها با گروه صنعتی فولاد جوان یک تماس ویدیویی داشتم که بیشتر سوالاتش حول SQL میگشت. گفتن اگر بهم بخوان، برای مراحل بعد نگهم میدارن و در حال حاضر منتظر خبرم. چندتا از سوالها رو نتونستم جواب بدم، اما قول دادن پوزیشن جونیور احتمالاً سریع یاد میگیرم. مرحله بعد با مدیر خواهد بود و مصاحبه به انگلیسی برگزار میشه، پس باید انگلیسی رو خوب بلد باشم و آرام بمونم. وقتی پرسیدم چه ویژگیهایی براشون مهمه، بهطور مشخص چیزی نگفتن.
توی سایتهای کاریابی براشون رزومه فرستادم. اول رزومه رو تایید اولیه کردن ولی بعد بدون هیچ تماس یا مصاحبهای رد کردن و اما دلیلشون: عدم تناسب با محیط و فرهنگ سازمان من هنوز نمیدونم از کجا متوجه شدن من با فرهنگ سازمانیشون تناسب ندارم!
برای مصاحبه با شرکتی که نامش مهندسين مشاور امواج تتيس است، با هیجان حامی اما ناامید از تجربه اولیه تماس گرفتم. وقتی تماس گرفتم، همان لحظه خانمی که پاسخگو بود، حرف من را قطع کرد و برخوردش خیلی توی ذوقم زد. قصد داشتم چند سوال ساده بپرسم، اما رویکرد آنها طوری بود که امکان صحبت درست را از من گرفت و در نهایت نتوانستم چه سوالی بپرسم و تجربهای دلخواه را مشاهده کنم.
برای من این کمپانی را بهعنوان محتوای مصاحبهای ثبت کرد که در آن بخش اول با تیم منابع انسانی بود و درباره سابقه کاریام سوال کردند. سپس به واحد تضمین کیفیت رفتم جایی که دو نفر خانم و یک آقا حضور داشتند. رفتار آن دو خانم خیلی مضطرب و پریشان بود، در حالی که آقای محترم آرام و شیوا برخورد میکرد. سوالات واقعاً غیرحرفهای بهنظر میرسید؛ یکی از خانمها تلاش کرد به زبان انگلیسی صحبت کند اما اشکالات زیادی داشت و در پایان حتی به نظر میرسید پشیمان است. بهطور کلی فکر میکنم این شرکت برای افراد کاملاً حرفهای مناسب نیست، اما برای کسی که تازهکار است، میتواند گزینهای نسبتاً مطلوب باشد.
به نظر میرسید وقتی وارد مصاحبه میشوی همه چیز درباره شرکت یک جور تحسین نویسی بود و تصور میکردی وارد جایی خیلی باکلاس شدی. اما با استخدام که شدم تازه فهمیدم اوضاع چقدر بیسامان است و نبودن نظم به وضوح حس میشد. مشتریمداری برای آنان واژهای از کتابهای قدیمی بود و هر تصمیمی که خودشان صلاح میدانستند، انجام میشد. مدیران شرکت پشت سر کارکنان مدام نظریاتشان را عوض میکردند؛ یک روز از یکی تعریف میکردند، روز دیگر میگفتند هیچکدام از کارها را درست انجام نمیدهد. واقعاً پر از دورویی و شایعهپراکنی بود. خلاصه اگر دنبال زجر روحی هستی، اینجا را امتحان کن. راستی، هنگام رفتن هم ازمان سفته میگرفتند تا بیشتر اذیتمان کنند.
شرکت رادسنس تجربهای رو درباره مصاحبه کارشناس سئو به اشتراک گذاشت. برخوردشون صمیمی و صادق بود و فضای مصاحبه آرام و گرم بود، بهطوری که استرس ایجاد نکرد. مصاحبهکنندهها باکیستی تمام در میدان بودن و بیشتر برای سوالات فنی از من پرسیدن؛ هرچند دو تا از پرسشهای تخصصی رو نتونستم کامل پاسخ بدم، اما گفتند اشکالی نیست و نگران نباشم. توضیح دادن که پذیرش فقط با حضور همان جلسه اول منحصربهفرد نیست و فرصت دارم در محیط کار تواناییهام رو نمایش بدم. در پایان از دلگرمی و همراهیشون ممنونم.
در یک جلسه، با دو مصاحبهکننده از طریق اسکایپ صحبت کردم و سوالها تقریبا خصوصی بودند و به حوزهٔ تخصص من ارتباطی نداشتند. سوال دربارهٔ روابط شخصی و وضعیت خانواده و همچنین درآمد و شغل پدر و مادرم را پرسیدند و سپس از تعداد همکاران فعلیم و کسانی که در شرکت فعلیم حضور دارند پرسیدند. نتیجه اینکه حس کردم این مصاحبه بیشتر شبیه مراسمی سنتی برای خواستگاری بود تا یک مصاحبه برای پیوستن به یک مجموعه خصوصی.
برای مصاحبه با من قراری کذاشتند راس موعد حتی زودتر هم رسیدم جدا از ظاهر سنتی و تم مذهبی شرکت مدت قابل توجهی برای مصاحبه منتظر بودم و ولکام خوبی هم صورت نگرفت و منشی مدیر عامل ادبیات و لحن خوبی بابت وقفه پیش اومده نداشت .برق رفته بود اتاق گرم انتظار و… داشتم منصرف میشدم برم که بالاخره مدیر منابع انسانی تشریف اوردن رفتارشون محترمانه بود ظاهرا نگرششون هم با جو و فضای سنگین سازمان متفاوت بود ، عذرخواهی کردن و گفتگو کردیم ایشون با بیان مناسب نظر من رو در مورد فرهنگ سازمانشون تغییر داد اما مشخص بود کلی کار هست تا به درجه تعالی و بلوغ سازمانی و ارتقا برند کارفرمایی برسن بهرحال فارغ از نتیجه تجربه جالبی بود
با اینکه فرمی که فرستاده شد رو در میانهٔ مصاحبه دوست نداشتم، تماس اولیه برای همکاری با شرکت نهان تجربهای نسبتاً خوب بود. در ادامه، برای مصاحبهٔ حضوری دعوت شدم؛ مقابل من لپتاپ گذاشتند و چند آزمون از جمله هوش هیجانی، MBTI و یک تست دیگر را انجام دادم. پس از آن با واحد منابع انسانی صحبت کردم و در نهایت جلسهای با مدیر مستقیم داشتم. پاسخ شرکت تقریبا دو هفته طول کشید و در نهایت پذیرفته شدم. یکی از سوالهای مصاحبه خیلی چالشبرانگیز بود و بهوضوح نشان میداد که برای شرکت مالکیت فردی، حس تعهد و تعلق به سازمان اهمیت زیادی دارد؛ انگار میخواستند مرا جزو خانوادهشان بدانند.
شرکت ماندگار بنای شهر را تجربه کردم و حس و حالی که از اولین برخورد با مدیریت شرکت داشتم، مثبت بود. مصاحبه به زبان انگلیسی انجام شد و پس از معرفی خلاصهای از سابقهام، فرایند گفتوگو به دلیل مشکل ترجمه گاه دشوار میکرد؛ مدیرعامل با آرامش از یکی از همکاران ایرانی خواست تا ادامهی گفتوگو را ترجمه کند و همین امر فضای آرامی ایجاد کرد. روند مصاحبه روان پیش رفت و در پایان رفتارش برایم جالب و خوشایند بود، به گونهای که تا درب خروجی همراهیام کردند و در را برایم باز کردند. آن زمان فروشگاه هنوز افتتاح نشده بود و مدت زیادی طول کشید تا بالاخره اتفاقات بیافتد—حدود شش ماه—و طی این مدت بهطور مستمر از طریق ایمیل باهم در ارتباط بودیم؛ آنها همواره ابراز امیدواری میکردند که با افتتاح رسمی همکاری آغاز شود. به دلیل بینالمللی بودن شرکت و علاقهام به حوزهی کاریشان، خیلی مشتاق بودم. اما پس از افتتاح خبری از طرف آن مجموعه نشد و وقتی پیگیر شدم، گفتند که مدیرعامل از وعدهها پشیمان است و از طرف آنها من را امیدوار کردهاند. در نهایت به خاطر تحریمها و گران شدن دلار، برنامههای توسعهشان در ایران متوقف شد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.