با تشکر از مدیریت محترم مجموعه در ابتدا که به نظرم تو حوزه خودشون تلاششون رو برای یک محیط کاری هم برای کارمند هم برای مشتری فراهم کردن - اما به نظرم نکته های منفی مجموعه قابل توجه هست : روال کاری و سیستمی اصلا ندارن و خیلی سنتی کار میکنن همین باعث میشه میزان کار به درستی اندازه گیری نشه مدیر های اصلی دید کاملی به پروموت شدن ها استخدام ها و حفظ نیروهای متخصص ندارن . مدیر های میانی اصلا تخصص لازم رو ندارن کلا سلیقه ای هست کاراشون از پروسه جذب بگیرید تا ارتقا یا حفظ و نگهداشت نیرو - شرکت عملا چیزی به اسم نیروی انسانی نداره و روال پرداختیه اضافه کاری شبکاری تعطیل کاری اصلا رعایت نمیشه . تیمکشی و یاربندی به صورت کاملا مشهودی دیده میشه و به نظرم تلخ ترین جاش اینه وقتی همکاران به هر دلیلی قطع همکاری میکردن جو شروع میکرد بد گویی از نیرو و در مورد عدم کفایتش که این حرفا پشت سر من هم بود ، خوب این باعث میشه که شما همیشه دید بدی داشته باشید و بی اعتمادی موج بزنه در کل به نظر بها دادن به یکسری مدیران یا سرپرست های میانی تو شرکت های کوچیک همیشه باعث آسیب های جدی به مجموعه و نیرو هست نظر های تعریف تمجیدی فیک نمیزارم اما در راس کار مثل اول جمله ام باز هم مدیران ارشد و بنیان گذاران مجموعه تشکر میکنم چون به نظرم آدم حسابی و خیلی محترم هستن در کل خلاصه بخوام بگم اگر کار اولی هستید و تجربه اول کاریتون هست میتونید روی اینجا برای یک مدت خیلی کوتاه حساب کنید نه خیلی
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدیریت بسیار ضعیف و خاله زنک، عفت کلام ندارن، پرداختی ها خوبه ولی از لحاظ روانی بسیار تو چالش هستی و در نهایت بعنوان نیروی بی لیاقت و به درد نخور باهات برخورد میکنن، بنظرم هدر دادم عمر و زندگیه اونجا کار کردن،، اولش متوجه نیستی ولی به مرور میفهمی و اینکه جای پیشرفت نداره چون مدیران خودشونو خییلی بالاتر از همه میدونن
تجربه کاری من در این مجموعه چیزی نبود که انتظار داشتم. من حدود چند ماهی میشه که این مجموعه رو ترک کردم اما چیزی که برای من بسیار آزاردهنده بود، نوع برخورد و رفتار مدیرعامل (م.م.م) با خانمها، بود. در طول مدتی که در این مجموعه بودم، مواردی دیدم که از نظر من کاملاً خارج از چارچوب حرفهای یک محیط کاری بود. صدا زدنهای غیرضروری، ایجاد موقعیتهایی برای تعامل بدون دلیل کاری، نگاههای معذبکننده در زمان صحبت کردن، و مطرح کردن سؤالهایی درباره مسائل شخصی مثل ظاهر و تغییرات فردی که هیچ ارتباطی با وظایف کاری نداشت، باعث ایجاد حس ناراحتی و ناامنی میشد. موضوع فقط تجربه شخصی من نبود؛ در صحبتهایی که با خانمهای مجموعه نیز داشتم، متوجه شدم آنها هم تجربهها و احساسات مشابهی درباره نوع برخورد و رفتارهای خارج از چارچوب حرفهای مطرح میکنند چیزی که برای بنده عجیب است این بود که با وجود واحد حراست و کلی قوانین و آییننامههای رنگارنگ، هیچکس انگار حاضر نیس درباره رفتارهای مدیرعامل به اصطلاح محترم حرفی بزنه. این در حالیست که همه معاونین و مدیران کاملا به این موضوع آگاهی دارن و در موردش حرف میزنن و میخندن، اما کسی حاضر نیس مسئولیتی قبول کنه و گزارشی دراین خصوص بده البته کسی جرات نداره و هرکسی ام جرات داشته الان اونجا نیس و با مجموعه خداحافظی کرده. حتی این آقا در این صنعت نیز با نام های مختلف و مرتبط با این موضوع لقب گرفته. چند بار هم بین کارکنان زمزمه شده بود که قبلاً هم اعتراضهایی مطرح شده، اما نتیجهای نداشته است. انگار تا وقتی اتفاقی خیلی جدی و غیرقابل انکار نیفتد، هیچکس قرار نیست واکنشی نشان بدهد. همین سکوت، از خود رفتارها ترسناکتر بود؛ چون به همه این پیام را میداد که اگر اعتراضی هم داشته باشی، احتمالاً کسی صدایت را نخواهد شنید. حدود دو سه سال پیش نیز در همین سایت تجربه ای من باب این موضوع ثبت شد که متاسفانه به ناحق حذف گردید البته همون زمان هم مدیرعامل با اجبار کردن مدیران ارشد خانم نسبت به ارائه کامنت های مثبت سعی در حذف و پنهان کردن این موضوع را داشت که خوب چون اون بندگان خدا چاره ای نداشتند مجبور به ارائه کامنت شدن. الان هم احتمالا بعد این کامنت مجدد همین کار رو انجام بده تناقض تلخ ماجرا این است که این اقا با نمایش چهرهای مذهبی و اخلاقمدار هر عمل ناشایستی رو که میخواد انجام میده. امیدوارم ویکی تجربه این تجربه رو مثل تجربه سایر دوستان در امیدپی حذف نکنه
من چند سال در این شرکت کار کردم، اولین چیزی که بعد از یه مدت به چشم میاد در شرکت عدم امنیت شغلی است،قرارداد ها یکماهه و راحت بدون دلیل خاصی قطع همکاری میکنن، مورد بعدی تایم کاری طولانی از ساعت ۸صبح تا ۶ بعد از ظهر ، امکان گرفتن مرخصی ساعتی نیست و هر زمان خواستی خروج از شرکت برا حتی یک ساعت داشته باشی باید تیکت جابجایی ساعت کاری ثبت کنی و هم زمان خارج از شرکت حالا هر چند ساعت شد رو جبران کنی و در شرکت بمونی و یا از تایم استراحت یک ساعته طی روزت استفاده کنی، مدیریت به شدت ضعیف و آماتور ، محیط کار در ظاهر دوستانه ولی در واقعیت کوچکترین کارت رو و حرفت رو در محیط شرکت منتقل میکنن به مدیریت ، مزایا هیچی جز حقوقت،دائما با دوربین چک میشی، دوره آموزشی خسته کننده و طولانی قبل از شروع کار، دائما عملکرد کاری ات چک میشه و بابت اشتباه جریمه میشی
من به عنوان یک برنامهنویس پایگاهداده در ونزیا نیل کار میکردم و از روز اول تا پایان همکاری، مجموعهای از قوانین داخلی که روی کاغذ ثبت شده بود را تجربه کردم. قراردادها عموماً موقته و سهماههای که دارم در طولش با مدیر دپارتمان تأیید تمدید یا لغو میشود؛ حقوق و مزایا طبق قوانین کار و تأمین اجتماعی پرداخت میشود و غیبت یا مرخصی در سهماه ابتدایی میتواند مدت قرارداد را طولانیتر کند. ساعات کار معمولاً شنبه تا سهشنبه از هشت تا هفده و چهارشنبه تا شانزده است و پنجشنبهها تعطیل است؛ ورود صبح بین هشت تا ۸:۱۵ تداخلی ندارد و بازههای شناوری وجود دارد که برای اکثر واحدها ۸:۰۰ تا ۸:۳۰ و برای تیم محصول از شبها تا صبح ۱۱ امکان دارد. اگر از این بازه استفاده کنی، باید همان روز جبران کنی یا به ازای آن کسر حقوق میخوری. حضور و خروج با کارت ساعت یا سامانه ثبت میشود و هر اصلاحی هم باید توسط مدیر تأیید شود. ناهار را باید خودت تهیه کنی و فقط ناهارخوری وجود دارد و نیم ساعت زمان ناهار جزو ساعات کاری محسوب میشود؛ تازهواردها معمولاً جای پارک ندارند. حقوق تا چهاردهم یا پانزدهم هر ماه واریز میشود و ممکن است به دلیل وصول مطالبات کمی تأخیر داشته باشد. امکان درخواست پیشپرداخت تا هشتاد درصد حقوق وجود دارد و در دوره آزمایشی هم مساعده قابل استفاده است. همه کارکنان از روز اول تحت پوشش تأمین اجتماعی هستند و امکان استفاده از بیمههای تکمیلی وجود دارد؛ شرکت پس از دو سال همکاری، هزینه بیمه تکمیلی را برای کارمند اصلی، همسر و یک فرزند تقبل میکند. هر تغییری در اطلاعات پرسنلی باید به واحد منابع انسانی اطلاع داده شود. دسترسی به پروندههای پرسنلی و فیش حقوقی از طریق سامانه داخلی است و شمارههای همراه نیز در سامانه برای سایر همکاران در دسترس است. رفتار در محیط کار باید مودبانه و منظم باشد؛ پوشش عمومی پذیرفته است اما ملاقات با مشتریان پوشش دقیقتری میطلبد و لوگوی شرکت باید روی لباس باشد. استعمال دخانیات در داخل شرکت ممنوع است و ایجاد رابطهای که به کار لطمه بزند، میتواند منجر به اقدام انضباطی شود. در برخورد با مشتریان و حضور در محل مشتریان، رفتار رسمیتر لازم است؛ باید به موقع حاضر بود و محدودیتهایی در پوشش و حتی حمل اسناد وجود دارد. اگر موضوعی در محل مشتری مطرح شد که مربوط به کارت نیست، باید سریعاً آن را به واحد مربوطه منتقل کنی و اینکه بگویی این وظیفه من نیست برای مشتری قابل پذیرش نیست. مرخصی استحقاقی سالانه طبق قانون کار است و برای درخواست باید روزانه حداقل از چهل و هشتمانین ساعت قبل اقدام کنی. فقط نه روز از مرخصی سال قبل قابل انتقال به سال بعد است و سایر ایام در تسویه بازخرید میشود. مرخصی بدون حقوق پس از تمام شدن مرخصی استحقاقی با موافقت مدیر دپارتمان امکانپذیر است. ماموریتها قوانین خاصی دارند: کمکهزینهها بر اساس واحد پایه محاسبه میشود و تغییرات سالانه ممکن است؛ برای ماموریتهای روزانه پیشپرداخت وجود دارد و فاکتورها پس از بازگشت باید تحویل داده شوند. سفرهای بیش از پنجاه کیلومتر یا اقامت شبانه بهعنوان روزانه محاسبه میشود و معمولاً برای ماموریتهای روزانه یک بلیط برای هر نفر تامین میشود، و استفاده از وسیله غیرعمومی ممکن است هزینه تفاوت را بر عهده تو بگذارد. آموزشهای اجباری وجود دارد و برخی کلاسها—even اگر تعطیل باشند—کارت
در آغاز کار وارد این مجموعه شدم و بهعنوان کارآموز فرصت حضور پیدا کردم. فرآیند مصاحبه آرام و دوستانه بود و کسی که با من گفتوگو کرد، برخوردی گرم و بدون استرس داشت. در طول سهماهه اول به تیم بازاریابی ملحق شدم؛ تیمی که همدلی و همکاری برایش اولویت است. فردی که مسئول آموزش بود با حوصله و دانش بالا همه چیز را گامبهگام توضیح میداد و برای پیشرفتم تا حد امکان انرژی میگذاشت. با پایان دوره، همکاری به صورت تماموقت رسمی آغاز شد. در این چهار ماه متوجه شدم فرصتهای رشد زیادی وجود دارد و همتیمیها و مدیران در مسیر من را تشویق و کمک میکنند؛ تنها کافی است انگیزه و تلاش داشته باشم.
در ابتدا با من تماس گرفتند تا برای پشتیبانی و مدیریت دیتابیس و سرور به کار دعوت شوم، و گفتند قبول شدی. اما بین مقدار حقوقی که انتظار داشتم و حقوق پیشنهادی شرکت تفاوتی وجود داشت، ضمن اینکه دورههای تخصصی ادمین دیتابیس و سرور را گذرانده بودم و شرکت هم به این تخصص نیاز داشت، چند روز بعد برای مصاحبه دیگری با من تماس گرفتند. بعد از مدت کوتاهی بحثهای مربوط به شیفتهای کاری متغیر را بررسی کردیم تا به توافق برسیم. نهایتاً با صحبت مستقیم با مدیرعامل، پذیرش نهایی را به دست آوردم.
به دِگاه من، مصاحبه برای نقشم به عنوان برنامهنویس ارشد داتنت از مسیر پر از انتظار و سردرگمی گذشت. سه دفترچه با جوهرهای آبی و قرمز در اختیارم گذاشتن و گفتن حدود چهلوپنج سوال را باید با کدها روی کاغذ حل کنم. بخش منابع انسانی هم فرمی سنگین جلوی من گذاشت که نزدیک به دویست و چهل سوال داشت و باید پر میشد. پس از گذراندن آزمون فنی و مصاحبه با واحد منابع انسانی، اعلام کردند پروندهام در مرحله مجوز مدیرعامل است و از صبر و حوصلهام تشکر کردند. هشت ماه است که خبری نشده و من همچنان در سردرگمیام؛ احساس خستگی میکنم و از وضعیت پاسخدهی شرکت کلافهام و میخواهم بدانم چه میشود.
مدتی است از آن مجموعه جدا شدم. یک سال اونجا بودم و هرچه بیشتر کار میکردم اوضاع تیرهتر میشد. کدبیس به شدت کهنه بود و با بدهی فنی فراوان همراه شده بود؛ اثراتش در همهجا مشهود بود. مدیریتها بیتجربه و به نوعی با اخلاقی زنانهشکل بودند که برخوردشان تحملنکردنی بود. از من میخواستند نقدم را جلوی جمع مطرح کنم، سپس یا آن را نادیده میگرفتند یا با ژستهایی، تقصیر را به من واگذار میکردند — جلسات رترو عملاً بیفایده بود. تیم لید عملاً وجود نداشت و برای ریفکتور و نوشتن تست، زمان یا منابعی در اختیار ما نمیگذاشتند؛ هر بار که به این مسائل اشاره میکردی، آنها را مسخره میکردند. حقوق هم وضعیت مطلوبی نداشت و بودجه صرفهجویی میکردند؛ از آنجا که خیلیها کارشان را کند انجام میدادند، اگر تو سریع بودی، فشار اضافی بیشتری به تو وارد میشد. در نهایت از نظر رشد فنی هیچ فرصت مشخصی وجود نداشت؛ اگر هدف رشد تکنیکی دارید، بهتر است کارآموزی در یک شرکت دیگر را ترجیح بدهید تا اینجا.
فضای کار در شرکت نیل الکتریک شوشتر را به گونهای دیدم که خیلی ریشهدار و سختگیرانه به نظر میرسید. اگر یکی از ارزشها یا سبک زندگی من با گروه غالب مطابقت نداشت، احتمال داشت رزومهام نادیده گرفته شود. ابتدا همه چیز مبهم بود، اما به مرور مرا به جلساتی میبردند تا اندازه پوشش و ظاهر را بررسی کنند و حتی پیگیریهای بیشتری درباره حضور در شبکههای اجتماعی انجام میدادند؛ پوشیدن مقنعه و مانتو بسته هم الزامی میشد. برای کارمندانی که تمایل دارند در محیطی پر از گروههای مذهبی و سیاسی کار کنند، ممکن است فضا قابل تحمل باشد، اما از نظر من بخش عمده همکاران از نظر سطح دانش کار مشابهی را ارائه میدادند و محیط کاری شباهت زیادی به ادارات قدیمی داشت. منابع انسانی معمولاً با قرارداد کوتاه آغاز میکرد و تلاش میکردند سبک زندگی را تغییر دهند؛ اگر موافقت نمیکردی، به صراحت میگفتند که رویکرد مذهبیِ مجموعه وجود دارد و با خداحافظی پایان میدادند.
شرکت همسو نکتهی اصلی جذاب برای من را رشد پیوسته و بهبود همهجانبه تعبیر میکند. همین میل به حرکت است که اجازه میدهد دیدگاههای افراد شنیده شود و تلاشهای تیم واقعاً دیده و قدردانی شود. تیمی ترکیبی و پرانرژی است؛ جوانان کنار چند نفر با تجربه جمع شدهاند. اگر دنبال محیطی استارتاپی هستی که با سرعت یاد بگیری و پیش بروی، محل مناسبی میتواند باشد. اما اگر دنبال سازمانی منسجم با فرآیندهای دقیق، چارچوبهای از پیش تعریفشده و نقشههای شغلی مشخصی هستی، شاید شرکتهای بزرگتر گزینه بهتری باشند. در کل مجموعه استارتاپی است؛ با این حال واقعاً تلاش میشود استانداردها بالا نگه داشته شوند.
شرکت خانوادگی لجن زار زن و شوهر به ترتیب رییس هیئت مدیره و مدیرعامل تخصص شما چندان اهمیتی ندارد باید مجیز گویی هر دو مدیر عامل یعنی مدیر عامل سازمانی و خارجی را بکنید کالاهای فیک و غیراصلی را به عنوان کالای اصل به کارفرماها غالب میکنند فرار مالیاتی وحشتناکی انجام میدهند ملک دارای سند مسکونی را غصب کرده بودند و به عنوان محیط اداری استفاده میکردند آدم های مجیز گو تنها میتوانند در این شرکت ماندگار شوند روابط نامشروع بسیار زیادی در این شرکت جریان دارد که منزجر کننده هستند
شرکت خانوادگی نفرت انگیز زن و شوهر مدیر عامل و رئیس هیئت مدیره خواهرزاده مدیرعامل مدیر HSE بدون هیچ تخصصی مهارت و کاری که در این شرکت انجام میدهید اهمیتی ندارد هرچه کمتر پول بدهند برایشان مطلوب تر است از تمام کارکنان بیگاری میکشند خیلی ها را به بهانه جنگ تعدیل کردند و مطالباتشان هنوز پرداخت نشده حقوق ها چندین ماه تاخیر دارد برای امضا قرارداد از شما سفته دریافت میکنند آدم های چاپلوس، بی سواد و کارنابلد کرسی های مدیریتی شرکت را تصاحب کرده اند که فقط با بله قربان گفتن میتوانید در این شرکت باقی بمانید . وضع مالی افتضاحی دارد این شرکت و به تمام بانک ها بدهکار هستند علی رغم فرار مالیاتی سنگینی که انجام میدهند تمام مناقصاتی که برنده میشوند با وعده ۴۰ الی ۵۰ سکه تمام بهار آزادی است وگرنه تقریبا تمام کارفرماها از خدماتشان ناراضی هستند .
شرکت خانوادگی مشمئز کننده پدر مدیر عامل ، پسر مدیر منابع انسانی و عملا همه کاره دختر هم مدیر مالی مهارت و کاری که در این شرکت انجام میدهید اهمیتی ندارد هرچه بیشتر بله قربان بگویید به درجات رفیع تری نائل خواهید شد. سرتاسر شرکت دوربین نصب شده است فقط کافی است لحظه ای سر خود را بخارانید تا ببینید به شما تذکر میدهند که چرا کار نمیکنید برای امضا قرارداد از شما سفته دریافت میکنند آدم های چاپلوس، بی سواد و کارنابلد کرسی های مدیریتی شرکت را تصاحب کرده اند که فقط با بله قربان گفتن میتوانید در این شرکت باقی بمانید . وضع مالی افتضاحی دارد این شرکت و به تمام بانک ها بدهکار هستند روابط بسیار صمیمی تر از رابطه کاری به صورت گسترده بین کارکنان شرکت در جریان است حتی میان مدیران ارشد و نیز افراد دارای تعهد در زندگی شخصیشان که از نظر من بسیار زننده و آزاردهنده است .
هیچ خبری از تغییر در شرکت نسبت به گذشته نیست مدیر عامل و رئیس هیئت مدیره دیکتاتور مآب مهارت و کاری که در این شرکت انجام میدهید اهمیتی ندارد هرچه بیشتر بله قربان بگویید به درجات رفیع تری نائل خواهید شد. سرتاسر شرکت دوربین نصب شده است فقط کافی است لحظه ای سر خود را بخارانید تا ببینید به شما تذکر میدهند که چرا کار نمیکنید از نظر اطلاعات و داده در حد زیر صفر هستند مستند سازی در حد زیر صفر قراردادی که با کارگر منعقد میشود را در اختیارش نمیگذارند تا هر وقت خواستند اخراجش کنند آدم های چاپلوس، بی سواد و کارنابلد کرسی های مدیریتی شرکت را تصاحب کرده اند که فقط با بله قربان گفتن میتوانید در این شرکت باقی بمانید . پروژه ها را انجام نمیدهند و تمامی کارفرما ها ناراضی هستند از آنها . پول ها را پیشخور میکنند و صرف کارهایی غیر از پروژه میشود روابط بسیار صمیمی تر از رابطه کاری به صورت گسترده بین کارکنان شرکت در جریان است حتی میان مدیران ارشد و نیز افراد دارای تعهد در زندگی شخصیشان که از نظر من بسیار زننده و آزاردهنده است . حقوق ها دیر پرداخت میشوند بین ۳ تا ۶ ماه بعد . انتظار معجزه از شما دارند اگر در مدت زمان کوتاه معجزه نکنید برایشان حذف میشوید .
اگر با جستجوی عبارت **«میهن گستران استخدام»** به این صفحه رسیدهاید، پیشنهاد میکنم قبل از هر تصمیمی تجربه من را هم بخوانید. من با هدف **استخدام در میهن گستران** وارد این مجموعه شدم و حدود چهار ماه با آنها همکاری کردم. در این مدت هیچ حقوقی دریافت نکردم و تنها مبلغ ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان بابت دوره کارورزی از من گرفته شد. آموزشهایی که در **میهن گستران** ارائه میشد بیشتر روی المنتور و ووکامرس متمرکز بود، در حالی که من قبل از ورود در زمینه وردپرس، جت انجین و اجرای پروژههای مختلف تجربه و نمونهکار داشتم. انتظار داشتم در یک محیط کاری واقعی روی پروژههای حرفهای و مباحثی مانند PHP، API و توسعه وردپرس فعالیت کنم، اما چنین فرصتی برایم فراهم نشد. در پایان همکاری نیز اعلام شد که مهارتهایم برای ادامه همکاری کافی نیست. این در حالی بود که من از ابتدا با امید **استخدام در میهن گستران** وارد این مجموعه شده بودم و تصور میکردم پس از طی دوره، فرصت همکاری واقعی فراهم خواهد شد. موضوعی که برای من جای سؤال دارد این است که چرا با وجود سابقه چندساله، **میهن گستران** تقریباً همیشه آگهی **استخدام** منتشر میکند و به دنبال جذب نیروی جدید است. اگر روند جذب نیرو موفق است، چرا این نیاز به استخدام بهصورت مداوم تکرار میشود؟ این پرسشی است که هر فردی قبل از اقدام برای **استخدام در میهن گستران** بهتر است درباره آن تحقیق کند. این متن صرفاً تجربه شخصی من از همکاری با **میهن گستران** است و ممکن است تجربه افراد دیگر متفاوت باشد. پیشنهاد میکنم اگر قصد **استخدام در میهن گستران** یا شرکت در دورههای این مجموعه را دارید، قبل از پرداخت هرگونه هزینه، با افرادی که سابقه همکاری با این شرکت را داشتهاند نیز صحبت کنید و سپس تصمیم بگیرید.
در یک محیط کار آرام، بدون حاشیه و غیررسمی احساس امنیت میکردم و این ویژگیها برای من تیکِ بزرگی بود. خوششانس بودم که حدود هشت سال فرصت کار در چنین فضایی رو داشتم و بابت اون خیلی سپاسگزارم. جدا شدن من هم به دلیل مهاجرتم بود وگرنه اگر در ایران میماندم و مدیرعامل سابق همچنان مدیر بود، احتمال داشت ادامه بدهکارم. فقط مالکیت تغییر کرد و سازمانی نیمهدولتی هم سهامدار شد که همین نکته را میرسد. این شرکت برای من مثل خانه دوم بود؛ با وجود چالشهای معمول، فرهنگ سازمانی بهطور عمیق و صمیمی جا افتاده بود و فضای دوستانه و آرامش ذهنی حاکم بود؛ حاشیههای غیرکاری به حداقل میرسید. دوستان خوبی پیدا کردم که مطمئناً باقی خواهند ماند. روش کار در زمان حضور من این بود که همه میدانستند برای پیشبرد کار، باید با هم همکاری کنند؛ احساس تعهد و همدلی بالا بود و از نظر من سلسلهمراتب تحکمآمیز نبود. حدود هفتاد تا هشتاد درصد نیرو از کارکنان قدیمی با سابقهای بین پنج تا هفده سال بودند. در چنین فضایی، کسانی که تنها به دنبال انجام تکالیف روزانه و حقوق بالا بودند، به راحتی احساس بیجاافتادگی میکردند. البته نمیخواهم ادعا کنم همهچیز بینقص بود؛ نقدهایی هم وجود داشت که در فضای مثبت بیان میشد. اما وقتی مزایا و معایب را میسنجی، امنیت شغلی، فضای غیررسمی، آرامش روانی و کم بودن حاشیهها وزن بیشتری داشتند. از نظر حقوق با تجربه من، نه خیلی بالا بود و نه خیلی پایین؛ پرداختها معمولاً منظم بود (گاه اوایل ماه که جمعه میافتاد، کمی جابهجایی میشد) و پاداشهایی در میانه و پایان سال داده میشد. اگر کسی انتظار داشت در یک شرکت کوچک با گردش مالی پایینتر همان حقوق شرکتهای بزرگ دولتی یا شبهدولتی را ببیند، برداشت درستی ندارد. تمام مدیران فعلی از پایین به بالا رشد کردند و فرصت ارتقا وجود داشت؛ حتی در سال هزار و چهارصد و سه، لایه جدیدی از جوانترها برای ارتقا در حال باز شدن هستند. اگر محل کار با فرهنگ شما همسو نیست، بهتر است به خودتان اجازه دهید بمانید و از ناسازگاری گلایه نکنید تا فضا برای باقی افراد سمی نشود. بهطور کلی برای کسی که به دنبال پیشرفت، یادگیری و کار حرفهای است، تا زمانی که ساختار و افراد فعلی حضور دارند، من این شرکت را پیشنهاد میکنم.
خوشحال نبودم از شیوهی برخورد بخش منابع انسانی؛ اغلب رزومهها را بدون توجه به ارتباطشان با کار مورد نظر رد میکردن و واقعاً نمیدانم دنبال چه چیزی هستند. برخلاف اینکه دفعات این آگهیهای استخدام منتشر میشود، در عمل بیشتر قطع میشود و به نظر میرسد استخدام تنها یک نمایش ظاهری است. به طور کلی پروسهها پر از وابستگیهای خانوادگی و روابط فامیلی است و هیچچیز بر مبنای شایستگی انجام نمیشود.
برای منِ نویسنده، تجربهٔ کاریم توی مهران موتور امید چنین بود که هر روز مجبور بودم گزارشهای متوالی بدم؛ صبح، ظهر، شب و حتی یه روز در هفته سند یا گزارشی آنلاین رو برای کارفرما یا مدیر فنی میفرستادم. اگر گزارش نمیفرستادم، مدیر پروژه یا کارفرما سریع وارد میشدن و از من میخواستن پاسخ بدم یا حقوقم رو کم کنن. از من و خیلی جاها به خاطر حرفی که پایهش با اخیراً با کلمهٔ «خ» شروع میشد، متهم میکردن. خیلی از جزئیات کاریدار پروفایل و کارایی که روی مانیتور انجام میدادم زیر نظر بودن. یه قانون عجیبی داشتن درباره ارتباط با خانمها: فقط حق داشتم سلام و خداحافظ بگم، اگر بیش از این میشد، تهدید به اخراج میکردن — انگار باور داشتن جنسیتها توی شرکت با هم درست کار نمیکنن، و حتی اگر رابطه توی شرکت به ازدواج برسد، ممکن بود دردسر بیاره و اخراج بشم. این شرکت اینترنت من رو قطع کرده بود و میگفت فقط با ماشین مجازیِ دادهشده باید کار کنم؛ حق نداشتم حتی یک خط کد رو کپی یا پیست کنم. درک درستی از اینکه ویرایشگر کد گاهی باید آپدیت بشه هم وجود نداشت. اگرچه کارفرما حق توهین با الفاظ رکیک رو نداشت، برخی از همتیمیها این کار رو انجام میدادن و در قرارداد هم بهجای عنوان درستی، ظاهرن بهعنوان «کارگر» اشاره میشد. اگر صدای گوشی ام بالا میرفت یا دنبال پروژهٔ دورکاری بودم، با شدت برخورد میکردن، در حالی که ارتباطی با کارفرما نداشت. و حالا که به شرکت قبلیم نگاه میکنم و در شرکت جدیدم هستم، چند تا پیشرفت ملموس دیدم: پروژهها قبلاً ریسپانسیو نبودن و الان داریم روی ریسپانسیو کار میکنیم؛ APIها با تأخیر یا اشتباه بودهاند، حالا سریع در دسترساند؛ پروژه لانچ نشده بود و نتیجهاش این بود که روی APIها خوب کار نمیشد، اما الان پروژه راه افتاده؛ قبل از این باید منتظر طراح UI/UX مینشستم و گاهی تا یک ماه بدون تسک بودم، حالا فرانتاند خودم میتونم UI رو پیاده کنم و منتظر کسی نیستم؛ در انتخاب پکیج آزادی بیشتری دارم و قبلاً باید از مدیر پروژه اجازه میگرفتم؛ در نوشتن CSS هم آزادی دارم و تصمیم میگیرم کی از فلکس، گرید یا پوزیشن استفاده کنم. از نظر حقوق و سایر شرایط شغلی هم تقریباً در همان حدود باقی است.
تصویر روزهای من در ورنا وب به اندازهای بود که شیفتهای شب پی در پی زندگیام را به هم میریخت و نمیدانستم از کجای روز باید استراحت کنم. ارزیابیها هم بر اساس سلایق مدیران و سرپرستان تغییر میکرد و هیچ معیاری روشن یا منصفانه وجود نداشت. اطرافم افرادی با سطح بالای چاپلوسی بودند که جایگاهها را با رفتارهای رُک میگرفتند و به قول خودشان هر کسی که محبوبتر بود جایگاه بالاتری میگرفت. حجم کار بالاست و مسیر رشدی مشخصی وجود ندارد؛ مدیریت هم از نظر من عملکرد قابل قبولی ندارد و بهبود قابل توجهی حس نمیشد.
با تشکر از مدیریت محترم مجموعه در ابتدا که به نظرم تو حوزه خودشون تلاششون رو برای یک محیط کاری هم برای کارمند هم برای مشتری فراهم کردن - اما به نظرم نکته های منفی مجموعه قابل توجه هست : روال کاری و سیستمی اصلا ندارن و خیلی سنتی کار میکنن همین باعث میشه میزان کار به درستی اندازه گیری نشه مدیر های اصلی دید کاملی به پروموت شدن ها استخدام ها و حفظ نیروهای متخصص ندارن . مدیر های میانی اصلا تخصص لازم رو ندارن کلا سلیقه ای هست کاراشون از پروسه جذب بگیرید تا ارتقا یا حفظ و نگهداشت نیرو - شرکت عملا چیزی به اسم نیروی انسانی نداره و روال پرداختیه اضافه کاری شبکاری تعطیل کاری اصلا رعایت نمیشه . تیمکشی و یاربندی به صورت کاملا مشهودی دیده میشه و به نظرم تلخ ترین جاش اینه وقتی همکاران به هر دلیلی قطع همکاری میکردن جو شروع میکرد بد گویی از نیرو و در مورد عدم کفایتش که این حرفا پشت سر من هم بود ، خوب این باعث میشه که شما همیشه دید بدی داشته باشید و بی اعتمادی موج بزنه در کل به نظر بها دادن به یکسری مدیران یا سرپرست های میانی تو شرکت های کوچیک همیشه باعث آسیب های جدی به مجموعه و نیرو هست نظر های تعریف تمجیدی فیک نمیزارم اما در راس کار مثل اول جمله ام باز هم مدیران ارشد و بنیان گذاران مجموعه تشکر میکنم چون به نظرم آدم حسابی و خیلی محترم هستن در کل خلاصه بخوام بگم اگر کار اولی هستید و تجربه اول کاریتون هست میتونید روی اینجا برای یک مدت خیلی کوتاه حساب کنید نه خیلی
مدیریت بسیار ضعیف و خاله زنک، عفت کلام ندارن، پرداختی ها خوبه ولی از لحاظ روانی بسیار تو چالش هستی و در نهایت بعنوان نیروی بی لیاقت و به درد نخور باهات برخورد میکنن، بنظرم هدر دادم عمر و زندگیه اونجا کار کردن،، اولش متوجه نیستی ولی به مرور میفهمی و اینکه جای پیشرفت نداره چون مدیران خودشونو خییلی بالاتر از همه میدونن
تجربه کاری من در این مجموعه چیزی نبود که انتظار داشتم. من حدود چند ماهی میشه که این مجموعه رو ترک کردم اما چیزی که برای من بسیار آزاردهنده بود، نوع برخورد و رفتار مدیرعامل (م.م.م) با خانمها، بود. در طول مدتی که در این مجموعه بودم، مواردی دیدم که از نظر من کاملاً خارج از چارچوب حرفهای یک محیط کاری بود. صدا زدنهای غیرضروری، ایجاد موقعیتهایی برای تعامل بدون دلیل کاری، نگاههای معذبکننده در زمان صحبت کردن، و مطرح کردن سؤالهایی درباره مسائل شخصی مثل ظاهر و تغییرات فردی که هیچ ارتباطی با وظایف کاری نداشت، باعث ایجاد حس ناراحتی و ناامنی میشد. موضوع فقط تجربه شخصی من نبود؛ در صحبتهایی که با خانمهای مجموعه نیز داشتم، متوجه شدم آنها هم تجربهها و احساسات مشابهی درباره نوع برخورد و رفتارهای خارج از چارچوب حرفهای مطرح میکنند چیزی که برای بنده عجیب است این بود که با وجود واحد حراست و کلی قوانین و آییننامههای رنگارنگ، هیچکس انگار حاضر نیس درباره رفتارهای مدیرعامل به اصطلاح محترم حرفی بزنه. این در حالیست که همه معاونین و مدیران کاملا به این موضوع آگاهی دارن و در موردش حرف میزنن و میخندن، اما کسی حاضر نیس مسئولیتی قبول کنه و گزارشی دراین خصوص بده البته کسی جرات نداره و هرکسی ام جرات داشته الان اونجا نیس و با مجموعه خداحافظی کرده. حتی این آقا در این صنعت نیز با نام های مختلف و مرتبط با این موضوع لقب گرفته. چند بار هم بین کارکنان زمزمه شده بود که قبلاً هم اعتراضهایی مطرح شده، اما نتیجهای نداشته است. انگار تا وقتی اتفاقی خیلی جدی و غیرقابل انکار نیفتد، هیچکس قرار نیست واکنشی نشان بدهد. همین سکوت، از خود رفتارها ترسناکتر بود؛ چون به همه این پیام را میداد که اگر اعتراضی هم داشته باشی، احتمالاً کسی صدایت را نخواهد شنید. حدود دو سه سال پیش نیز در همین سایت تجربه ای من باب این موضوع ثبت شد که متاسفانه به ناحق حذف گردید البته همون زمان هم مدیرعامل با اجبار کردن مدیران ارشد خانم نسبت به ارائه کامنت های مثبت سعی در حذف و پنهان کردن این موضوع را داشت که خوب چون اون بندگان خدا چاره ای نداشتند مجبور به ارائه کامنت شدن. الان هم احتمالا بعد این کامنت مجدد همین کار رو انجام بده تناقض تلخ ماجرا این است که این اقا با نمایش چهرهای مذهبی و اخلاقمدار هر عمل ناشایستی رو که میخواد انجام میده. امیدوارم ویکی تجربه این تجربه رو مثل تجربه سایر دوستان در امیدپی حذف نکنه
من چند سال در این شرکت کار کردم، اولین چیزی که بعد از یه مدت به چشم میاد در شرکت عدم امنیت شغلی است،قرارداد ها یکماهه و راحت بدون دلیل خاصی قطع همکاری میکنن، مورد بعدی تایم کاری طولانی از ساعت ۸صبح تا ۶ بعد از ظهر ، امکان گرفتن مرخصی ساعتی نیست و هر زمان خواستی خروج از شرکت برا حتی یک ساعت داشته باشی باید تیکت جابجایی ساعت کاری ثبت کنی و هم زمان خارج از شرکت حالا هر چند ساعت شد رو جبران کنی و در شرکت بمونی و یا از تایم استراحت یک ساعته طی روزت استفاده کنی، مدیریت به شدت ضعیف و آماتور ، محیط کار در ظاهر دوستانه ولی در واقعیت کوچکترین کارت رو و حرفت رو در محیط شرکت منتقل میکنن به مدیریت ، مزایا هیچی جز حقوقت،دائما با دوربین چک میشی، دوره آموزشی خسته کننده و طولانی قبل از شروع کار، دائما عملکرد کاری ات چک میشه و بابت اشتباه جریمه میشی
من به عنوان یک برنامهنویس پایگاهداده در ونزیا نیل کار میکردم و از روز اول تا پایان همکاری، مجموعهای از قوانین داخلی که روی کاغذ ثبت شده بود را تجربه کردم. قراردادها عموماً موقته و سهماههای که دارم در طولش با مدیر دپارتمان تأیید تمدید یا لغو میشود؛ حقوق و مزایا طبق قوانین کار و تأمین اجتماعی پرداخت میشود و غیبت یا مرخصی در سهماه ابتدایی میتواند مدت قرارداد را طولانیتر کند. ساعات کار معمولاً شنبه تا سهشنبه از هشت تا هفده و چهارشنبه تا شانزده است و پنجشنبهها تعطیل است؛ ورود صبح بین هشت تا ۸:۱۵ تداخلی ندارد و بازههای شناوری وجود دارد که برای اکثر واحدها ۸:۰۰ تا ۸:۳۰ و برای تیم محصول از شبها تا صبح ۱۱ امکان دارد. اگر از این بازه استفاده کنی، باید همان روز جبران کنی یا به ازای آن کسر حقوق میخوری. حضور و خروج با کارت ساعت یا سامانه ثبت میشود و هر اصلاحی هم باید توسط مدیر تأیید شود. ناهار را باید خودت تهیه کنی و فقط ناهارخوری وجود دارد و نیم ساعت زمان ناهار جزو ساعات کاری محسوب میشود؛ تازهواردها معمولاً جای پارک ندارند. حقوق تا چهاردهم یا پانزدهم هر ماه واریز میشود و ممکن است به دلیل وصول مطالبات کمی تأخیر داشته باشد. امکان درخواست پیشپرداخت تا هشتاد درصد حقوق وجود دارد و در دوره آزمایشی هم مساعده قابل استفاده است. همه کارکنان از روز اول تحت پوشش تأمین اجتماعی هستند و امکان استفاده از بیمههای تکمیلی وجود دارد؛ شرکت پس از دو سال همکاری، هزینه بیمه تکمیلی را برای کارمند اصلی، همسر و یک فرزند تقبل میکند. هر تغییری در اطلاعات پرسنلی باید به واحد منابع انسانی اطلاع داده شود. دسترسی به پروندههای پرسنلی و فیش حقوقی از طریق سامانه داخلی است و شمارههای همراه نیز در سامانه برای سایر همکاران در دسترس است. رفتار در محیط کار باید مودبانه و منظم باشد؛ پوشش عمومی پذیرفته است اما ملاقات با مشتریان پوشش دقیقتری میطلبد و لوگوی شرکت باید روی لباس باشد. استعمال دخانیات در داخل شرکت ممنوع است و ایجاد رابطهای که به کار لطمه بزند، میتواند منجر به اقدام انضباطی شود. در برخورد با مشتریان و حضور در محل مشتریان، رفتار رسمیتر لازم است؛ باید به موقع حاضر بود و محدودیتهایی در پوشش و حتی حمل اسناد وجود دارد. اگر موضوعی در محل مشتری مطرح شد که مربوط به کارت نیست، باید سریعاً آن را به واحد مربوطه منتقل کنی و اینکه بگویی این وظیفه من نیست برای مشتری قابل پذیرش نیست. مرخصی استحقاقی سالانه طبق قانون کار است و برای درخواست باید روزانه حداقل از چهل و هشتمانین ساعت قبل اقدام کنی. فقط نه روز از مرخصی سال قبل قابل انتقال به سال بعد است و سایر ایام در تسویه بازخرید میشود. مرخصی بدون حقوق پس از تمام شدن مرخصی استحقاقی با موافقت مدیر دپارتمان امکانپذیر است. ماموریتها قوانین خاصی دارند: کمکهزینهها بر اساس واحد پایه محاسبه میشود و تغییرات سالانه ممکن است؛ برای ماموریتهای روزانه پیشپرداخت وجود دارد و فاکتورها پس از بازگشت باید تحویل داده شوند. سفرهای بیش از پنجاه کیلومتر یا اقامت شبانه بهعنوان روزانه محاسبه میشود و معمولاً برای ماموریتهای روزانه یک بلیط برای هر نفر تامین میشود، و استفاده از وسیله غیرعمومی ممکن است هزینه تفاوت را بر عهده تو بگذارد. آموزشهای اجباری وجود دارد و برخی کلاسها—even اگر تعطیل باشند—کارت
در آغاز کار وارد این مجموعه شدم و بهعنوان کارآموز فرصت حضور پیدا کردم. فرآیند مصاحبه آرام و دوستانه بود و کسی که با من گفتوگو کرد، برخوردی گرم و بدون استرس داشت. در طول سهماهه اول به تیم بازاریابی ملحق شدم؛ تیمی که همدلی و همکاری برایش اولویت است. فردی که مسئول آموزش بود با حوصله و دانش بالا همه چیز را گامبهگام توضیح میداد و برای پیشرفتم تا حد امکان انرژی میگذاشت. با پایان دوره، همکاری به صورت تماموقت رسمی آغاز شد. در این چهار ماه متوجه شدم فرصتهای رشد زیادی وجود دارد و همتیمیها و مدیران در مسیر من را تشویق و کمک میکنند؛ تنها کافی است انگیزه و تلاش داشته باشم.
در ابتدا با من تماس گرفتند تا برای پشتیبانی و مدیریت دیتابیس و سرور به کار دعوت شوم، و گفتند قبول شدی. اما بین مقدار حقوقی که انتظار داشتم و حقوق پیشنهادی شرکت تفاوتی وجود داشت، ضمن اینکه دورههای تخصصی ادمین دیتابیس و سرور را گذرانده بودم و شرکت هم به این تخصص نیاز داشت، چند روز بعد برای مصاحبه دیگری با من تماس گرفتند. بعد از مدت کوتاهی بحثهای مربوط به شیفتهای کاری متغیر را بررسی کردیم تا به توافق برسیم. نهایتاً با صحبت مستقیم با مدیرعامل، پذیرش نهایی را به دست آوردم.
به دِگاه من، مصاحبه برای نقشم به عنوان برنامهنویس ارشد داتنت از مسیر پر از انتظار و سردرگمی گذشت. سه دفترچه با جوهرهای آبی و قرمز در اختیارم گذاشتن و گفتن حدود چهلوپنج سوال را باید با کدها روی کاغذ حل کنم. بخش منابع انسانی هم فرمی سنگین جلوی من گذاشت که نزدیک به دویست و چهل سوال داشت و باید پر میشد. پس از گذراندن آزمون فنی و مصاحبه با واحد منابع انسانی، اعلام کردند پروندهام در مرحله مجوز مدیرعامل است و از صبر و حوصلهام تشکر کردند. هشت ماه است که خبری نشده و من همچنان در سردرگمیام؛ احساس خستگی میکنم و از وضعیت پاسخدهی شرکت کلافهام و میخواهم بدانم چه میشود.
مدتی است از آن مجموعه جدا شدم. یک سال اونجا بودم و هرچه بیشتر کار میکردم اوضاع تیرهتر میشد. کدبیس به شدت کهنه بود و با بدهی فنی فراوان همراه شده بود؛ اثراتش در همهجا مشهود بود. مدیریتها بیتجربه و به نوعی با اخلاقی زنانهشکل بودند که برخوردشان تحملنکردنی بود. از من میخواستند نقدم را جلوی جمع مطرح کنم، سپس یا آن را نادیده میگرفتند یا با ژستهایی، تقصیر را به من واگذار میکردند — جلسات رترو عملاً بیفایده بود. تیم لید عملاً وجود نداشت و برای ریفکتور و نوشتن تست، زمان یا منابعی در اختیار ما نمیگذاشتند؛ هر بار که به این مسائل اشاره میکردی، آنها را مسخره میکردند. حقوق هم وضعیت مطلوبی نداشت و بودجه صرفهجویی میکردند؛ از آنجا که خیلیها کارشان را کند انجام میدادند، اگر تو سریع بودی، فشار اضافی بیشتری به تو وارد میشد. در نهایت از نظر رشد فنی هیچ فرصت مشخصی وجود نداشت؛ اگر هدف رشد تکنیکی دارید، بهتر است کارآموزی در یک شرکت دیگر را ترجیح بدهید تا اینجا.
فضای کار در شرکت نیل الکتریک شوشتر را به گونهای دیدم که خیلی ریشهدار و سختگیرانه به نظر میرسید. اگر یکی از ارزشها یا سبک زندگی من با گروه غالب مطابقت نداشت، احتمال داشت رزومهام نادیده گرفته شود. ابتدا همه چیز مبهم بود، اما به مرور مرا به جلساتی میبردند تا اندازه پوشش و ظاهر را بررسی کنند و حتی پیگیریهای بیشتری درباره حضور در شبکههای اجتماعی انجام میدادند؛ پوشیدن مقنعه و مانتو بسته هم الزامی میشد. برای کارمندانی که تمایل دارند در محیطی پر از گروههای مذهبی و سیاسی کار کنند، ممکن است فضا قابل تحمل باشد، اما از نظر من بخش عمده همکاران از نظر سطح دانش کار مشابهی را ارائه میدادند و محیط کاری شباهت زیادی به ادارات قدیمی داشت. منابع انسانی معمولاً با قرارداد کوتاه آغاز میکرد و تلاش میکردند سبک زندگی را تغییر دهند؛ اگر موافقت نمیکردی، به صراحت میگفتند که رویکرد مذهبیِ مجموعه وجود دارد و با خداحافظی پایان میدادند.
شرکت همسو نکتهی اصلی جذاب برای من را رشد پیوسته و بهبود همهجانبه تعبیر میکند. همین میل به حرکت است که اجازه میدهد دیدگاههای افراد شنیده شود و تلاشهای تیم واقعاً دیده و قدردانی شود. تیمی ترکیبی و پرانرژی است؛ جوانان کنار چند نفر با تجربه جمع شدهاند. اگر دنبال محیطی استارتاپی هستی که با سرعت یاد بگیری و پیش بروی، محل مناسبی میتواند باشد. اما اگر دنبال سازمانی منسجم با فرآیندهای دقیق، چارچوبهای از پیش تعریفشده و نقشههای شغلی مشخصی هستی، شاید شرکتهای بزرگتر گزینه بهتری باشند. در کل مجموعه استارتاپی است؛ با این حال واقعاً تلاش میشود استانداردها بالا نگه داشته شوند.
شرکت خانوادگی لجن زار زن و شوهر به ترتیب رییس هیئت مدیره و مدیرعامل تخصص شما چندان اهمیتی ندارد باید مجیز گویی هر دو مدیر عامل یعنی مدیر عامل سازمانی و خارجی را بکنید کالاهای فیک و غیراصلی را به عنوان کالای اصل به کارفرماها غالب میکنند فرار مالیاتی وحشتناکی انجام میدهند ملک دارای سند مسکونی را غصب کرده بودند و به عنوان محیط اداری استفاده میکردند آدم های مجیز گو تنها میتوانند در این شرکت ماندگار شوند روابط نامشروع بسیار زیادی در این شرکت جریان دارد که منزجر کننده هستند
شرکت خانوادگی نفرت انگیز زن و شوهر مدیر عامل و رئیس هیئت مدیره خواهرزاده مدیرعامل مدیر HSE بدون هیچ تخصصی مهارت و کاری که در این شرکت انجام میدهید اهمیتی ندارد هرچه کمتر پول بدهند برایشان مطلوب تر است از تمام کارکنان بیگاری میکشند خیلی ها را به بهانه جنگ تعدیل کردند و مطالباتشان هنوز پرداخت نشده حقوق ها چندین ماه تاخیر دارد برای امضا قرارداد از شما سفته دریافت میکنند آدم های چاپلوس، بی سواد و کارنابلد کرسی های مدیریتی شرکت را تصاحب کرده اند که فقط با بله قربان گفتن میتوانید در این شرکت باقی بمانید . وضع مالی افتضاحی دارد این شرکت و به تمام بانک ها بدهکار هستند علی رغم فرار مالیاتی سنگینی که انجام میدهند تمام مناقصاتی که برنده میشوند با وعده ۴۰ الی ۵۰ سکه تمام بهار آزادی است وگرنه تقریبا تمام کارفرماها از خدماتشان ناراضی هستند .
شرکت خانوادگی مشمئز کننده پدر مدیر عامل ، پسر مدیر منابع انسانی و عملا همه کاره دختر هم مدیر مالی مهارت و کاری که در این شرکت انجام میدهید اهمیتی ندارد هرچه بیشتر بله قربان بگویید به درجات رفیع تری نائل خواهید شد. سرتاسر شرکت دوربین نصب شده است فقط کافی است لحظه ای سر خود را بخارانید تا ببینید به شما تذکر میدهند که چرا کار نمیکنید برای امضا قرارداد از شما سفته دریافت میکنند آدم های چاپلوس، بی سواد و کارنابلد کرسی های مدیریتی شرکت را تصاحب کرده اند که فقط با بله قربان گفتن میتوانید در این شرکت باقی بمانید . وضع مالی افتضاحی دارد این شرکت و به تمام بانک ها بدهکار هستند روابط بسیار صمیمی تر از رابطه کاری به صورت گسترده بین کارکنان شرکت در جریان است حتی میان مدیران ارشد و نیز افراد دارای تعهد در زندگی شخصیشان که از نظر من بسیار زننده و آزاردهنده است .
هیچ خبری از تغییر در شرکت نسبت به گذشته نیست مدیر عامل و رئیس هیئت مدیره دیکتاتور مآب مهارت و کاری که در این شرکت انجام میدهید اهمیتی ندارد هرچه بیشتر بله قربان بگویید به درجات رفیع تری نائل خواهید شد. سرتاسر شرکت دوربین نصب شده است فقط کافی است لحظه ای سر خود را بخارانید تا ببینید به شما تذکر میدهند که چرا کار نمیکنید از نظر اطلاعات و داده در حد زیر صفر هستند مستند سازی در حد زیر صفر قراردادی که با کارگر منعقد میشود را در اختیارش نمیگذارند تا هر وقت خواستند اخراجش کنند آدم های چاپلوس، بی سواد و کارنابلد کرسی های مدیریتی شرکت را تصاحب کرده اند که فقط با بله قربان گفتن میتوانید در این شرکت باقی بمانید . پروژه ها را انجام نمیدهند و تمامی کارفرما ها ناراضی هستند از آنها . پول ها را پیشخور میکنند و صرف کارهایی غیر از پروژه میشود روابط بسیار صمیمی تر از رابطه کاری به صورت گسترده بین کارکنان شرکت در جریان است حتی میان مدیران ارشد و نیز افراد دارای تعهد در زندگی شخصیشان که از نظر من بسیار زننده و آزاردهنده است . حقوق ها دیر پرداخت میشوند بین ۳ تا ۶ ماه بعد . انتظار معجزه از شما دارند اگر در مدت زمان کوتاه معجزه نکنید برایشان حذف میشوید .
اگر با جستجوی عبارت **«میهن گستران استخدام»** به این صفحه رسیدهاید، پیشنهاد میکنم قبل از هر تصمیمی تجربه من را هم بخوانید. من با هدف **استخدام در میهن گستران** وارد این مجموعه شدم و حدود چهار ماه با آنها همکاری کردم. در این مدت هیچ حقوقی دریافت نکردم و تنها مبلغ ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان بابت دوره کارورزی از من گرفته شد. آموزشهایی که در **میهن گستران** ارائه میشد بیشتر روی المنتور و ووکامرس متمرکز بود، در حالی که من قبل از ورود در زمینه وردپرس، جت انجین و اجرای پروژههای مختلف تجربه و نمونهکار داشتم. انتظار داشتم در یک محیط کاری واقعی روی پروژههای حرفهای و مباحثی مانند PHP، API و توسعه وردپرس فعالیت کنم، اما چنین فرصتی برایم فراهم نشد. در پایان همکاری نیز اعلام شد که مهارتهایم برای ادامه همکاری کافی نیست. این در حالی بود که من از ابتدا با امید **استخدام در میهن گستران** وارد این مجموعه شده بودم و تصور میکردم پس از طی دوره، فرصت همکاری واقعی فراهم خواهد شد. موضوعی که برای من جای سؤال دارد این است که چرا با وجود سابقه چندساله، **میهن گستران** تقریباً همیشه آگهی **استخدام** منتشر میکند و به دنبال جذب نیروی جدید است. اگر روند جذب نیرو موفق است، چرا این نیاز به استخدام بهصورت مداوم تکرار میشود؟ این پرسشی است که هر فردی قبل از اقدام برای **استخدام در میهن گستران** بهتر است درباره آن تحقیق کند. این متن صرفاً تجربه شخصی من از همکاری با **میهن گستران** است و ممکن است تجربه افراد دیگر متفاوت باشد. پیشنهاد میکنم اگر قصد **استخدام در میهن گستران** یا شرکت در دورههای این مجموعه را دارید، قبل از پرداخت هرگونه هزینه، با افرادی که سابقه همکاری با این شرکت را داشتهاند نیز صحبت کنید و سپس تصمیم بگیرید.
در یک محیط کار آرام، بدون حاشیه و غیررسمی احساس امنیت میکردم و این ویژگیها برای من تیکِ بزرگی بود. خوششانس بودم که حدود هشت سال فرصت کار در چنین فضایی رو داشتم و بابت اون خیلی سپاسگزارم. جدا شدن من هم به دلیل مهاجرتم بود وگرنه اگر در ایران میماندم و مدیرعامل سابق همچنان مدیر بود، احتمال داشت ادامه بدهکارم. فقط مالکیت تغییر کرد و سازمانی نیمهدولتی هم سهامدار شد که همین نکته را میرسد. این شرکت برای من مثل خانه دوم بود؛ با وجود چالشهای معمول، فرهنگ سازمانی بهطور عمیق و صمیمی جا افتاده بود و فضای دوستانه و آرامش ذهنی حاکم بود؛ حاشیههای غیرکاری به حداقل میرسید. دوستان خوبی پیدا کردم که مطمئناً باقی خواهند ماند. روش کار در زمان حضور من این بود که همه میدانستند برای پیشبرد کار، باید با هم همکاری کنند؛ احساس تعهد و همدلی بالا بود و از نظر من سلسلهمراتب تحکمآمیز نبود. حدود هفتاد تا هشتاد درصد نیرو از کارکنان قدیمی با سابقهای بین پنج تا هفده سال بودند. در چنین فضایی، کسانی که تنها به دنبال انجام تکالیف روزانه و حقوق بالا بودند، به راحتی احساس بیجاافتادگی میکردند. البته نمیخواهم ادعا کنم همهچیز بینقص بود؛ نقدهایی هم وجود داشت که در فضای مثبت بیان میشد. اما وقتی مزایا و معایب را میسنجی، امنیت شغلی، فضای غیررسمی، آرامش روانی و کم بودن حاشیهها وزن بیشتری داشتند. از نظر حقوق با تجربه من، نه خیلی بالا بود و نه خیلی پایین؛ پرداختها معمولاً منظم بود (گاه اوایل ماه که جمعه میافتاد، کمی جابهجایی میشد) و پاداشهایی در میانه و پایان سال داده میشد. اگر کسی انتظار داشت در یک شرکت کوچک با گردش مالی پایینتر همان حقوق شرکتهای بزرگ دولتی یا شبهدولتی را ببیند، برداشت درستی ندارد. تمام مدیران فعلی از پایین به بالا رشد کردند و فرصت ارتقا وجود داشت؛ حتی در سال هزار و چهارصد و سه، لایه جدیدی از جوانترها برای ارتقا در حال باز شدن هستند. اگر محل کار با فرهنگ شما همسو نیست، بهتر است به خودتان اجازه دهید بمانید و از ناسازگاری گلایه نکنید تا فضا برای باقی افراد سمی نشود. بهطور کلی برای کسی که به دنبال پیشرفت، یادگیری و کار حرفهای است، تا زمانی که ساختار و افراد فعلی حضور دارند، من این شرکت را پیشنهاد میکنم.
خوشحال نبودم از شیوهی برخورد بخش منابع انسانی؛ اغلب رزومهها را بدون توجه به ارتباطشان با کار مورد نظر رد میکردن و واقعاً نمیدانم دنبال چه چیزی هستند. برخلاف اینکه دفعات این آگهیهای استخدام منتشر میشود، در عمل بیشتر قطع میشود و به نظر میرسد استخدام تنها یک نمایش ظاهری است. به طور کلی پروسهها پر از وابستگیهای خانوادگی و روابط فامیلی است و هیچچیز بر مبنای شایستگی انجام نمیشود.
برای منِ نویسنده، تجربهٔ کاریم توی مهران موتور امید چنین بود که هر روز مجبور بودم گزارشهای متوالی بدم؛ صبح، ظهر، شب و حتی یه روز در هفته سند یا گزارشی آنلاین رو برای کارفرما یا مدیر فنی میفرستادم. اگر گزارش نمیفرستادم، مدیر پروژه یا کارفرما سریع وارد میشدن و از من میخواستن پاسخ بدم یا حقوقم رو کم کنن. از من و خیلی جاها به خاطر حرفی که پایهش با اخیراً با کلمهٔ «خ» شروع میشد، متهم میکردن. خیلی از جزئیات کاریدار پروفایل و کارایی که روی مانیتور انجام میدادم زیر نظر بودن. یه قانون عجیبی داشتن درباره ارتباط با خانمها: فقط حق داشتم سلام و خداحافظ بگم، اگر بیش از این میشد، تهدید به اخراج میکردن — انگار باور داشتن جنسیتها توی شرکت با هم درست کار نمیکنن، و حتی اگر رابطه توی شرکت به ازدواج برسد، ممکن بود دردسر بیاره و اخراج بشم. این شرکت اینترنت من رو قطع کرده بود و میگفت فقط با ماشین مجازیِ دادهشده باید کار کنم؛ حق نداشتم حتی یک خط کد رو کپی یا پیست کنم. درک درستی از اینکه ویرایشگر کد گاهی باید آپدیت بشه هم وجود نداشت. اگرچه کارفرما حق توهین با الفاظ رکیک رو نداشت، برخی از همتیمیها این کار رو انجام میدادن و در قرارداد هم بهجای عنوان درستی، ظاهرن بهعنوان «کارگر» اشاره میشد. اگر صدای گوشی ام بالا میرفت یا دنبال پروژهٔ دورکاری بودم، با شدت برخورد میکردن، در حالی که ارتباطی با کارفرما نداشت. و حالا که به شرکت قبلیم نگاه میکنم و در شرکت جدیدم هستم، چند تا پیشرفت ملموس دیدم: پروژهها قبلاً ریسپانسیو نبودن و الان داریم روی ریسپانسیو کار میکنیم؛ APIها با تأخیر یا اشتباه بودهاند، حالا سریع در دسترساند؛ پروژه لانچ نشده بود و نتیجهاش این بود که روی APIها خوب کار نمیشد، اما الان پروژه راه افتاده؛ قبل از این باید منتظر طراح UI/UX مینشستم و گاهی تا یک ماه بدون تسک بودم، حالا فرانتاند خودم میتونم UI رو پیاده کنم و منتظر کسی نیستم؛ در انتخاب پکیج آزادی بیشتری دارم و قبلاً باید از مدیر پروژه اجازه میگرفتم؛ در نوشتن CSS هم آزادی دارم و تصمیم میگیرم کی از فلکس، گرید یا پوزیشن استفاده کنم. از نظر حقوق و سایر شرایط شغلی هم تقریباً در همان حدود باقی است.
تصویر روزهای من در ورنا وب به اندازهای بود که شیفتهای شب پی در پی زندگیام را به هم میریخت و نمیدانستم از کجای روز باید استراحت کنم. ارزیابیها هم بر اساس سلایق مدیران و سرپرستان تغییر میکرد و هیچ معیاری روشن یا منصفانه وجود نداشت. اطرافم افرادی با سطح بالای چاپلوسی بودند که جایگاهها را با رفتارهای رُک میگرفتند و به قول خودشان هر کسی که محبوبتر بود جایگاه بالاتری میگرفت. حجم کار بالاست و مسیر رشدی مشخصی وجود ندارد؛ مدیریت هم از نظر من عملکرد قابل قبولی ندارد و بهبود قابل توجهی حس نمیشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.