به دلیل اینکه دسترسی به نسخههای قدیمی DVD مربوط به سالهای گذشته دیگه موضوعی نیست و اکنون سیستم بهطور کامل آنلاین شده، من تجربهای از گروه آموزشی پرش دارم که این تغییر رو ملموستر نشون میده. درباره حقوق و بیمه هم تجربهم راضیکننده بود؛ با وجود اینکه شرایط ممکنه با توجه به تیم یا مدیر مستقیم فرق کنه، من تا الان با مشکلات جدیای برخورد نکردم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
حدود یک سال است که در گروه آموزشی پرش کار میکنم و با احترام میگویم تجربهام با ایدهای که شما مطرح کردید کاملا فرق دارد. اهداف مشخص و شفاف اعلام میشود و پورسانت هم مطابق فرمول مشخص پرداخت میشود. از ماه دوم بیمه برای من معتبر بود و مشکلی گزارش نشده است. ممکن است گذشتهها خطاهایی بوده باشد، اما از زمانی که من حضور دارم، روند کار حرفهایتری پیگیری میشود.
متوجهام که پارسال پکیج یازدهم را گرفتم و از آن راضی بودم، حتی بچهام هم پاسخ مناسبی از آموزشی که در اختیارهاش بود گرفت. هیچ مشکلی از نظر کیفیت یا پشتیبانی تجربه نکردم و به نظر من افراد مختلف باید تجربههای گوناگون را ببینند تا تصمیم بهتری بگیرند.
من تجربهام از گروه آموزشی پرش با شما صحبت میکنم: پشتیبانی چندان سریع نبود، اما کیفیت دورههایی که خریدم قابل قبول بود و نتیجهاش برای فرزندم ملموس بود. دیویدیها از پارسال حذف شدند و همه چیز بهصورت آنلاین درآمد. به نظر میرسد بخشهایی که گفتید ممکن است مربوط به دورههای قدیمیتر باشد، چون در این یک سال اخیر با مشکلی مواجه نشدم.
به تجربهای تلخ در این شرکت رسیدم و حالا قصد دارم به صورتی روشنتر و منصفانهتر از آن بگویم. راستش رفتار مدیران میانی و مدیرعامل خیلی بینظم و بیادب بود و برخوردها گاه آزاردهنده میشد. اگر عزتنفس و شخصیت دارید، بهتر است مسیر کاریتان را در اینجا آغاز نکنید. پرداختیها به شکل برنامهریزیشده نبود و گاه حقوقی که باید میگرفتیم بهنوعی دستکاری میشد. در مجموع احساس میکردم که از حقوق قانونیمان دور میشوند و درآمدها به صورت نامشخص و بهتزدیک دچار اشکال است. بهعبارت دیگر، احساس من این بود که حقوقی عادلانه پرداخت نمیشود و ساعتهای کاری فراتر از استانداردهای کارگری بدون مزایا باقی میماند. فرهنگ ظاهری سازمان را زیاد جدی نمیگرفتم و متوجه شدم منابع انسانی کارآمد و مودبی ندارند. همین موضوع بر روانم تأثیر میگذاشت و احساس میکردم که محیط، امنیت شغلی کافی ندارد؛ بارها مشاهده کردم که کارکنانی با سابقه طولانی به دلایلی ناگهانی اخراج شدند. توصیه میکنم درباره این شرکت خیلی با احتیاط تصمیم بگیرید و به دوستان خودتان هشدار بدهید. امیدوارم برای آینده شغلیتان مسیر بهتری را انتخاب کنید.
من نزدیک به هفت ساله در این شرکت مشغول به کار بودم . مدیرانی میانی وجود دارن که سواد رابطه و سواد کاری لازم را ندارند و دایم در حال تخریب نفرات هستند. حتی داشتیم کارشناسانی که واقعا با دانش و کاربلد بودند و به دلیل بی درایتی این مدیران از شرکت رفتن-مدیران ارشد سواد کافی برای رهبری یک شرکت در حد بانکی رو ندارن -حقوق ها دلبخواهی و به نفرات اصلی و باب دل خودشون اضافه میشه و ادم های بدون پارتی هیچ انگیزه و امیدی ندارن و فقط مجبور به ادامه کار تو این شرکتن مدیران بی اادب منایع انسانی ضعیف و بی درک مدیران مالی دزد خواهر زن و خواهر و پسر و دختر مدیران عامل همه کاره شرکتن و محیط پارتی بازی وفامیلی و قومی قبیله ای هر چی که میشه در یه مجموعه فشل دید اینجا وجود داره. تو شرکت بی نهایت زیاده اینجا رو هیچ وقت امتحان نکنید
برای تسویه بعد از چند سال کار کردن رفتم گفتن ۴۵ملیون باید بدی گفتم چرا گفتن انبار گردانی بوده هیچی دیگه کلیه هم بفروشم برم بدم به اینا حروم زاده زنا زاده بیشرف هرچی بگیم کمه
در اینجا واقعا رشد کردم، چون باور دارم که سختیها و چالشها وقتی با صدایی آرام و صبور روبهرو میشویم، مسیر پیشرفت را هموار میکنند. مدیران اصلی مجموعه را فردی بااصالت و محترم میدانم که به مرور در چارچوب افرادی ناکارآمد گرفتار شدند و مدیریت هم به دست همان افراد غیرمسلط افتاد. فضای کار با جمعی محدود و بهطور غالب مجموعهای زنانه، گاهی حسادتهای کوچکی را بهوجود میآورد. داشتن مدرک دکترا در اینجا گاهی بهعنوان دلیل برتری به کار میآید و ممکن است دیگران را زیر سوال برده و نظرات گرانقدر شما را مبنای تصمیمگیری قرار دهند، حتی اگر فرد از نظر علمی کافی نباشد. با وجود این مدرک، گاه به نظر میرسد حقوق دیگران نادیده گرفته میشود و تصمیمها تأثیر بسزایی بر جیب همه میگذارد، توهین و تخریب هم ممکن است در مسیر کار پیش برود و برخی را از مسیر کار کنار بزند. با وجود همه این مسائل که گاهی نادیده گرفته میشود، دین حق الناس برای من از هر چیز مهمتر است. در نتیجه از این مجموعه بیرون رفتم، با دلشکستی و بدون دریافت کامل حقوق و مزایا.
من سالها در کارگزاری آگاه و بهخصوص بخش کالسنتر حضور داشتم و تجربیاتم واقعا تلخ بود. روزهای اول که وارد دفتر میشدی، گویا هدفی تنها در ذهن تیم اجرایی بود: فروش حجم زیادی صندوق تا آخر روز. اما حقوقی که میگرفتیم، با تلاش و ساعات طولانی همخوان نبود و بهطور مداوم از عملکردمان با نامهایی مثل پایین بودن ارزیابی یا کم کردن حقوق در پایان سال یاد میکردند. به جای فضای همدلی، با فشارهای بیوقفه و گوشی همیشه در دست، حوصلهها از دست میرفت. کارایی که به ما میگفتند انجام بدهیم را تیم اجرایی حتی یک هفته هم قادر به اجرای آن نبود، اما نتیجهای که میگرفتیم همیشه یک طرفه بود و گاهی با تشویشهای غیرمنصفانه همراه میشد. به جای اینکه بتوانیم درست و با آرامش پاسخگوی مشتریان باشیم، مدام با پرسشهای غیرمنطقی و فشار برای ارائه پاسخ سریع مواجه بودیم. در مورد کار با دادههای بورس هم اوضاع مناسب نبود: اطلاعات درست و بهروز بهخاطر سیاستهایی که وجود داشت، به سرعت بهروز نمیشد و این موضوع کار من را دشوارتر میکرد. حقوقها پایین بود و بهخاطر نزدیکی به سال مالی، بهروشهای مختلف سعی میکردند حقوق را کاهش دهند. فضای کار به گونهای بود که بهجای اجازه تفکر و یافتن راهحل مناسب، هر روز با دهها تماس بیدلیل با مشتری روبهرو بودیم. بیاحترامی به حریم شخصی و زمان کار هم وجود داشت و گاهی احساس میکردی که برای حفظ منابع شرکت باید به هر قیمتی جلوی مشکلات را بگیری. سفارشات و کارها بیشتر از حد مجاز بود و گاهی مجبور میشدی برای حفظ شغل، از روی اجبار کار کنی، بدون اینکه فکری برای بهبود شرایط شود. اگر مشکلی داشتی و به کمک میخواستی، پاسخ بهطور مستقیم روی همان نکته مشکل تمرکز نمیکرد و اغلب با بازخوردهای منفی و منتقدانه روبهرو میشدی. در پایان، حتی با داشتن انگیزه و تلاشی که به خرج میدادی، بهنظر میرسید کمترین حقوق نصیب کسانی میشود که بیشتر فعالیت میکردند، در حالی که برخی همدستان با روشهای غیراخلاقی ممکن بود وضعیت بهتری پیدا کنند. در مجموع این تجربه به من ثابت کرد که نه بهعنوان کارمند و نه بهعنوان مشتری، توصیهای جدی برای حضور در این شرکت ندارم.
فازت چیه شرکت مفید؟!؟! چرا شرکت هایی مثل "مفید" که فقط به صورت fake آگهی استخدام میذارن، اجازه آگهی گذاشتن توی سایت جاب ویژن داشته باشن؟؟؟؟ من تا حالا چند بار برای این شرکت افتضاح رزومه دادم، بعد از 40 روز روزمه رو میبینه همون موقع رد میکنه!!!! #آگهی_فیک #کارگزاری_مفید
برای میاره تجربهای منفی از پیک دارم که میخواهم با زبان صادقانه و با توصیف واقعیت بازگو شود. کار با پشتیبانی این شرکت، به شدت ناامیدکننده بود و احساس میکردم تمام فشارها و خستگیها روی من میماند. پاسخگویی پشتیبانی در حد انتظار نبود و به نظر میرسید که از حقوق و وظایف ما بیاطلاعاند یا به آن اهمیتی نمیدهند. هر چه تلاش میکردم و چه مقدار هم که فشار میگذاشتم، نتیجه فقط به سمت پشتیبانی و وضعیت کار آنها ختم میشد و من احساس میکردم که بخشی از تیمشان نیستم، بلکه تنها ابزار کار برای آنها هستم. واقعا تصور میکردم که پشتیبانی کل تقصیرها و خستگیهای کار را به گردن میکشد و هزینهی این وضعیت را من و همکارانم میپردازیم. بالاخره، با این سطح از پاسخگویی، انگیزه و انرژی برای ادامه کار کاهش پیدا کرد و از محیط کاری رضایت نداشتم.
در این شرکت به عنوان توسعهدهنده نرمافزار فعالیت داشتم و مسئول طراحی، توسعه و بهینهسازی سیستمهای تحت وب بودم. یکی از نکات مثبت تجربه من، جو همدلی و هماهنگی فوقالعادهای بود که در تیم وجود داشت؛ اعضا بهقدری با هم همراه بودند که در پروژههای پیچیده نیز همکاری و هماهنگی بینقصی از خود نشان میدادند. از حضور مدیرانی کارآمد و منصف که آشنا به مسائل فنی محیطی بودند هم بهره میبردیم و فضای حرفهای و حمایتی قابلتوجهی ایجاد شده بود. اما متأسفانه به دلیل جابجایی محل سکونت، ناچار شدم محل کار را تغییر بدهم.
شرکت گروه صنایع غذایی سولیکو (کاله) را تجربه کردم و احساس میکردم جو موجود خیلی نامساعد است. پستی که برای کارشناس HSE در نظر گرفته شده، بیشتر در اختیار افرادی است که به مدیران نزدیک هستند و هیچگونه فرصت ارتقای سمت وجود ندارد. به نظر میرسد بیعدالتی بین کارکنان بیشتر میشود و در نتیجه تلاشهای من به چشم نمیآید و شوق ادامه کار کم میشود. بیگمان ادامه دادن، به نظر من، زمان و انرژیام را هدر میدهد.
شرکت علی بابا شهره شهر هست به خاطر تعدیل نیروهاش. همین 2 ماه پیش با افتخار 45 درصد نیروهاش تعدیل کرده! باید گل بگیرن در همچین شرکتی رو. جالب که مدیراشون اتفاقی براشون نمیافته
در حال حاضر من به عنوان کسی که سابقهای در شرکت دارم، تجربه متفاوتی را از مسیر یکی از مدیران طی کردهام. مدیر عامل فعلی که سابقهای از روابط عمومی و مخبر بودن دارد، روزگاری به عنوان منشی آغاز کرده بود و بعدها به این جایگاه رسید. او حالا مدیریت شرکت را بر عهده گرفته و حتی صاحب یک آرایشگاه هم شده است. رزومهاش را که میبینم، متوجه میشوم که هنوز چندان تجربه یا تخصص مشخصی ندارد. با این حال برخی از همکاران از ایدهها و نگاههایش ابراز علاقه میکنند، هرچند اکثر اوقات فکر میکنم ایدههایش تکراری است و جای بهبود دارد. بحث به کارگیری هوش مصنوعی هم در حال افزایش است و به نظر میرسد بعضی وظایف ساده اما مهم را میتواند برای افراد بیدردسرتر کند؛ اما به خاطر خودمان باید به دنبال کار و توسعه فردی باشیم و به جای وابستگی به چنین روندهایی، روی پیشرفت شخصیمان تمرکز کنیم.
وقتی به نظرات و بازخوردهای مثبت نگاه میکنم، احساس میکنم پشت آنها واقعا تجربهای شخصی وجود ندارد. لحن مشابه و محتواهای تکراری نشان میدهد که بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا بازتاب دقیق تجربه واقعی افراد. این موضوع موجب میشود اعتماد به روایت کارکنان یا مشتریان کاهش پیدا کند و تصویر واضحی از وضعیت واقعی شرکت یا محصول شکل نگیرد.
در طی مسیر کاریام با فضایی روبهرو شدم که از نظر ظاهر حرفهای بود اما واقعا با چالشهایی همراه شده بود که نگاه من به فرهنگ سازمانی، همکاری تیمی و مدیریت منابع انسانی را عمیقا دگرگون کرد. تجربهای که برای برخی ممکن است عادی باشد، اما برای کسی که رشد، یادگیری و شفافیت را ارزش میدهد، نقطهی عطفی شد. آنجا برخورد با رفتارهای دوپهلویی و پشت سرگویی و جابجایی حرفها بهعنوان هنجار، بهنوعی سیاستبازی سطحی تبدیل شده بود. کسانی که مدت طولانی در آن محیط دوام میآوردند، عمدتا هویتشان به کار در همان مجموعه گره خورده بود. از منظر روانشناسی، وقتی فرد خارج از محیط کار تخصص عجیب یا امنیت شغلی ندارد، محیط فعلی تنها منبع اعتبار و احساس ارزشمندیش میشود و این وابستگی شدید، هر تغییری را تهدید مینماید. در چنین وضعی، ورود فردی با دیدگاه تازه یا استانداردهای حرفهای بالاتر میتواند ساختار روانی کسانی که این اکوسیستم را پذیرفتهاند، آشفته کند. تفاوتها بهطور تلویحی ناکارآمدی سیستم را نشان میدهد و بهاین صورت مکانیسمهای دفاعی مثل حذف، تخریب یا شایعهسازی فعال میشوند تا «محدوده امن هویتی» حفظ شود. آموختم که اغلب مشکل از توانمندی یک نفر نیست بلکه از اکوسیستمی است که از رشد میترسد. محیطی که منابع مالی، شفافیت، نظم و مهارت واقعی در آن ارزش ندارد، برای آنهایی که به دنبال یادگیری و پیشرفت هستند مناسب نیست و به همین دلیل هر کسی که میخواهد مسئولیتپذیر باشد یا کار حرفهای انجام دهد با مقاومت و انرژی منفی روبهرو میشود. علاوه بر این، مدیرانی را دیدم که بدون داشتن دانش یا تجربهی لازم، مسئولیتهای گوناگون را میپذیرفتند و وارد هر کاری میشدند؛ فضای کار به شکل واضحی تبدیل شده بود به جایی که هرکس فقط کمی بلندتر صحبت میکرد، خود را صاحبنظر مطلق میدانست. حضور این مدیران به جای روشن شدن مسیر، کارها را پیچیدهتر میکرد و تصمیمها بر پایه حدس بود، دخالتهایی بدون فهم موضوع اتفاق میافتاد و اصرار عجیبی بود که همهچیز مطابق نظر آنها پیش برود. گاهی واقعا از آن دسته تصمیمات که زیر نور دیده نمیشود، خیلی ساده است که کسی هنوز اصول اولیه را ندانسته است اما تصمیم میگیرد. واقعیت این است که وقتی مدیریت تبدیل به ابزار جبران کمبودهای شخصی میشود، هیچکس جای رشد ندارد. چنین مدیرانی معمولا از تخصصها میترسند؛ چون تخصص، معیار سنجش است و معیار سنجش احتمال پیدا شدن ضعفها را بههمراه دارد. نتیجه این میشود که فضای کاری بیشتر به مراقبت از هر خطای مدیر بدل میشود تا به اعتماد و یادگیری؛ بهجای رشد، همه نگرانند که کوچکترین اشتباه مدیر به «چشم خطر» تبدیل نشود. این تجربه برای من تنها یک درس کاری نبود؛ فهمیدم نبود دانش در مدیریت فقط یک مشکل فنی نیست، مسئلهای انسانی است که میتواند روحیه، انگیزه و رشد یک تیم را تحت تأثیر قرار دهد. بیانگیزگی در سازمان به چشم میخورد چون اکثر افراد فقط بهخاطر اینکه «هستند تا باشند» منتظر فرصتهای بهتراند یا شرایط جدیدی میخواهند. حجم تعدیلهای نیرو، عدم تسویهحساب با کارمندان پیشین و رفتارهای غیرمنصفانه، اعتماد و امنیت روانی را از بین میبرد و معلوم است که تصمیمها نه بر پایه شایستگی که بر پایه روابط و ترس گرفته میشوند. نتیجه روشن است: انرژی، تع
حدود دو سال در سایبر صنعت مشغول کار بودم و یکی از بزرگترین نقاط ضعف این شرکت را در راستای رفتارهای غیرشفاف و بازیهای پشتپرده دیدم. وقتی بهرهوری شما برایشان اهمیت دارد، تا وقتی که شما مفیدید کنار میکشند و به محض اینکه احساس کنند دیگر لازم نیستید، به سرعت تصمیم میگیرند شما را کنار بگذارند. از منظر تجربه من، فردی در مجموعه وجود دارد که همه پستها و عنوانها را در اختیار دارد؛ مدیر مالی، مدیر منابع انسانی، مدیر حقوقی، جانشین مدیر عملیات و همچنین مدیر اجرایی را به عهده گرفته است. این وضعیت غیرمعمول به نظر میرسد و سوالات زیادی ایجاد میکند که آیا چنین ترکیبی از مسئولیتها واقعا کارآمد است یا خیر.
برای من بدترین لحظههای کار زمانی بود که با دروغ و فرصتطلبی عمرم را تلف میکنند. به نظر من به جای تنها انتشار نظرات مثبت، بهتر است از سابقههایی مثل شکایات و چکهای مدیرعامل مطلع شوید تا خودتان به واقعیت پی ببرید.
همه ی ما در واحد فنی مشغول هستیم. واحدی که با سپردن به یک شخص نالایق به پروژه انتقال قدرت تبدیل شده! سردرگمیم از مدیران ارشدی که ادعای انتخاب افراد شایسته دارند. در حالیکه رییسان قابلی برای مدیریت این واحد داشتند. مدیری به شدت دروغگو و حقه باز آنقدر زیرک و کاربلد که خودش هم دروغای خودش رو باور میکنه! وقتش مدیران ارشد یک فکر حسابی در مورد این شخص داشته باشند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.