به زور سفته آموزشگاه رباتیک دختران جوان را نگه میدارند. بسبار نامحترم و نامنظم هستند. حقوق با تاخیر زیاد و بسیار بسیار ناچیز. کلی هم کارهای غیرقابل پیش بینی میریزن سر آدم. مدرسه میفرستن ولی با حقوق خیلی کم و جرئت اعتراض هم نیس. بدترین تجربه کاری بود متاسفانه ما دانشجوها مجبوری به این محیطها کشیده میشیم
آخرین تجربهها
چند ماهی هست اینجا مشغولم ولی به دلیل قطع اینترنت نمیشد اینجا نوشت، بی در و پیکرترین شرکتی که من تجربه شو داشتم، تصور کنید با ورود اقای پ.ش. به شدت خودشیفته و از خودراضی و بی سواد که تازه از بهمن پارسال اومده اوضاع بدتر شده، با هر کس حرف میزنی از دست این اقا شاکیه، بخاطر برکت مدیرعامل و روابطشون با هم این اقا همه جور نقشی تو این شرکت داره هم منابع انسانی دستشه هم تو مالی دخالت داره هم تمام پروژه ها رو دادن دستش ... شما از شرکت قبلی های که این اقا بوده پیگیری کنید ببینید چی در مورد این اقا میگن و چرا بیرون انداختنش دیگه قضاوت با خودتون
اونی که اومده اینجا از خوبی این شرکت میگه خودش مسئول ارشد اونجاس داره پول مفت میگیره براشم میچربه و خوبم تبلیغ میکنه. اینجا مناسب نیست وتوجه به حرفای این کسایی که دارن میگن خوبه نکنید اعصابو روانتونو نزارید برای اینجا سلیقه ای کار میکنن و ادم باتجربه و پخته توشون نیست...............................
اگه دنبال جایی هستید که استعدادهایتان توسط افرادی که واقعا دانش خاصی ندارند و در توهم زندگی میکنند همواره به سوی نابودی سوق داده بشه، یکتانت بهترین جا برای شماست. وعده های پوشالی، درخواست های غیرحرفهای و هدررفت منابع، عدم مدیریت هیچ گونه دانشی. همینقدر بدونید که تمامی افرادی که در تصاویر صفحه موقعیت شغلی خود سایتن دیگه اونجا کار نمیکنن دیگه خودتون تا تهش میرین.
در خصوص تجربه ی کاری با شرکت ویستا یا همون شرکت به اصطلاح "دانش بنیان" فقط می تونم یک کلمه بگم: از این انتخابم بسیار متاسفم. تجربه ای شد برای آینده تا بدون خواندن نظرات یا گرفتن مشورت دیگران با شرکتی کار نکنیم. شفاف کنم که سال ها از این ماجرا می گذره و این طوری نیست که من الان عصبانی باشم. آن چه می نویسم عین ماجراییست که بر سر ما گذشت. حجم بی کفایتی ها در اون شرکت به اندازه ای بالاست که تا به حال، در هیچ شرکتی ندیده ام. وقت نوشتن کل داستان نیست و من صرفا راس مطالب رو می گم: 1- قیمت: بین شرکت هایی که ازشون نرخ گرفتیم، این شرکت با اختلاف گران ترین بود. 2- پروژه ی ما در ابتدای کار اصلا درک نشد و کلا چیز دیگه ای به ما تحویل شد. 3- اصلا مشاوره ی درستی داده نشد. وبسایت از ابتدا برنامه نویسی شد. که کار ادیت در آینده رو سخت می کرد. در حالی که بعدها متوجه شدیم می شد در وردپرس هم طراحی بشه با هزینه ی کمتر و با قابلیت ادیت و انعطاف بیشتر 4- تیم هایی که روی پروژه کار می کرند، از مدیر محصول گرفته تا فنی، همه مرتب تغییر کردند و همین مساله پروژه رو طولانی کرد. 5- جایی برای انتقال سابقه ی قبلی به نفر بعدی نبود. یعنی نفر که عوض می شد، ما باید کل پروژه رو از 0 تا 100 مجددا برای دوستان جدید توضیح می دادیم. 6- شرکت، هیچ سر و صاحبی نداشت. یعنی اگر شما ناراضی باشی، هیچ کس نبود که شما بتونی بالاتر از مدیر محصول بهش مراجعه کنی. حتی تماس هم که می گرفتیم با مدیران بالاتر، هیچ کس پاسخ گو نبود. 7- پشتیبانی ضعیف. بعد از انجام پروژه، اصلا کسی نبود که بخواد به مشکلات رسیدگی کنه. این تجربه ی من بود. اما صلاح کار خویش خسروان دانند...
تو بخش فروش، سود فروش های که انجام دادی رو 3 ماه بعد بهت میدن!!! خیلی مسخرست. تو کار کنی تازه بعداز 3 ماه بهت حقت رو بدن. حق نداری با کسی خودمونی بشی یا به کسی ابراز علاقه کنی!! از این لحاظ انگار پادگانه. اگر هم اینکارو بکنی حتما باید به مدیر خودت بری بگی. اگر هم کار به ازدواج بکشه باید از شرکت بری. درصورتی که اونجا همه مدیرها و سرپرستاشون با هم فایل هستند. - از لحاظ مالی ضعیف هستش، میگن حقوق رو 10 هر ماه میدن ولی دیرتر میشه. - مدیر مجموعه گفته که همه باید شب به شب بهش اس ام اس بدن که امروز چند درصد از کارهای خودت و شرکت رو کامل انجام دادی!!! - منت گذاشتن تو انجام کارها و اینکه تو سربازی خیلی به چشم میاد، با اینکه سعی میکنن خیلی خوب عمل کنن ولی مدیریت خوبی نداره بنظرم. - یه نفر تو قسمت انبار هستش که مسئول خریدشون هم هست، یعنی بنده ی پول هستش. برای هرکاری ازت پول میگیره، خیرش نمیرسه خلاصه.
باورتون نمیشه چه جهنمیه😂 برا خودشون جمهوری اسلامی کوچیک درست کردن تو شرکت کلا ی یخچال مجردی با یه طبقه برای ده دوازده نفر تو شرکت هست که شما اجازه نداری تو اون طبقه غذاتو بذاری!!! غذای رعیت نمیتونه پیش غذای ارباب شرکت باشه و شما غذاتو تو جا میوه ای باید بذاری😂 ساعت ناهار خانم ها و آقایون متفاوته و با اینکه تعداد خانم ها پنج برابره ولی مدت زمان تایم ناهار برای چه خانم چه آقا یک ساعته! آقای ب فرمودند که چون ایران ظرفیت نداره باید با حجاب اجباری سرکار باشید با مانتو و شلوار! ضمنا تو قراردادش ذکر شده اجازه ارسال استیکر تو گروه های واتسپی شرکت رو ندارید😂😂😂😂 تمام هفته در هر ساعت شبانه روز باید پاسخگوی مشتری و شرکت باشید در غیر این صورت آقای ب ناراحت میشه! جدای تمام اینها شرکت هیچ سورس مشتری ای نداره و کاملا مشخصه که خدایی نکرده وارد این شرکت بشید کار ده نفر ادمو باید کنید
وقتی به روزهای کاریام در آن دارالترجمه فکر میکنم، بیش از هر چیز، تضاد میان «خدمات تخصصی زبانی» و «سطح فکری پایین مدیریت» در ذهنم نقش میبندد. مدیریت فوق العاده بی ادب و کلاه بردار این مجموعه که توسط فردی با نام اختصاری «***» اداره میشد، مصداق بارزِ نبودِ درکِ استراتژیک و انسانی از یک کسبوکار بود. کار در آنجا شبیه به تلاش برای ساختن یک عمارت روی زمینی باتلاقی بود. تمام دغدغهی مدیریت، نه ارتقای کیفیت خدمات ترجمه یا ایجاد یک محیط پویا، بلکه در دایرهی بسیار محدودی از نیازهای روزمره خلاصه میشد؛ دایرهای که وسعت فکریاش گاه به کوچکیِ یک بطری آب معدنی یا یک بسته دستمالکاغذی بود. در حالی که ما برای تحویل پروژههای حساس و تخصصی با ددلاینهای فشرده دستوپنجه نرم میکردیم، اتاق مدیریت پر بود از بحثهای سخیف و بیمایه که نشاندهنده عمق نگاه کوچک مدیری کودک فکر بود که تنها برای «امروز» زندگی میکرد و هیچ بینشی نسبت به حفظ سرمایههای انسانیاش نداشت. بزرگترین درد این محیط، بیعدالتیِ سیستماتیک بود. حقوقها نه تنها ناچیز بودند، بلکه همیشه با تأخیرهای طولانی و بهانههای واهی پرداخت میشدند. برای ما که هزینههای زندگیمان به همان حقوق وابسته بود، شنیدنِ توجیههای مدیر در حالی که خودش مشغول سفارش دادن غذاهای گرانقیمت از بهترین رستورانها بود، نمک پاشیدن به زخم محسوب میشد. بیمهها هم که داستان خودش را داشت؛ رد شدنِ ناقص و غیراصولی حق بیمه، نشان میداد که «***» حتی برای قانونیترین حقوقِ پرسنلاش هم ارزشی قائل نیست. فرهنگِ «آزار»، بخشی از ابزار مدیریتی او شده بود. فشار آوردنهای بیدلیل و برخوردهای تحقیرآمیز، تنها راهی بود که او گمان میکرد میتواند قدرتاش را به رخ بکشد. در حالی که او غرق در سودهای حاصل از استثمارِ ما بود، محیط کار به جای فضایی برای رشد و همکاری، به یک زندانِ فکری تبدیل شده بود. آن دوران برای من درس بزرگی شد؛ درسِ شناختِ تفاوتِ میانِ «صاحبکار» بودن و «مدیر» بودن. حالا که به آن روزها نگاه میکنم، خوشحالم که از آن فضای مسموم فاصله گرفتم، اما همچنان برای همکارانِ عزیزی که هنوز در چنبرهی این مدیریتِ کوتهفکر گرفتارند، متأسفم. تأسفبار است که دارالترجمهای با این سطح از ادعا، توسط فردی اداره میشود «***» که جهانبینیاش در حد هزینههای دستمالکاغذی و ناهارِ شخصیاش محدود شده. وقتی حقالناس (حقوق و بیمه) اولویت آخر است، یعنی مدیر فقط یک “جیببُرِ حرفهای” است، نه مدیرِ یک مجموعه فرهنگی
سلام من بعنوان یکی از پرسنل این بانک به شدت از ورود به این بانک پشیمون هستم این بانک به هیچ عنوان برای پرسنل ارزشی قائل نیست و با پرسنل مثل برده برخورد می کنند اینها نیاز به بانکدار ندارند بیشتر بازاریاب میخان تا بعد از تایم کاری بره توی کوچه و خیابون دستگاههای پوز شرکت آسان پرداخت رو بفروشه و اگر نتونی بعنوان یه متصدی بازاریابی کنی و جذب منابع داشته باشی پاداش ها و وام ها بهت تعلق نمیگیره و انقدر اذیتت میکنند تا مجبور به استعفا بشی ، به شدت همه قسمتهاش باند بازیه وهمینطور مجبوری به مدیران نالایق و بیسواد دائما سواری بدی امیدوارم روزی برسه که بتونم از این بانک خلاص بشم چون واقعا همه پرسنل به شدت ناراضی و ناراحت هستن هم بخاطر مشکلات روحی و روانی و هم مشکلات جسمی که این بانک با مدیریت مدیران نالایقش ایجاد کردند
در این مجموعه نیروهای انسانی جزو اولویت های آخر سازمان هستند. حقوق ها دیر پرداخت میشه و سطح حقوق تقریبا تو محدوده متوسط شرکت های هم نوع است، هرچند روابط خیلی دوستانه نیست اما احساس امنیت و احترام همیشه بین اعضا برقرار است. مهم ترین ویژگی این مجموعه شناوری بالا، دورکاری و سطح نسبتا بالای پروژه ها نسبت به رغبا و استاندارد بودن روش کار در تولید و توسعه محصول می باشد.
این شرکت نمونه واقعی جایی هست که نباید از صد کیلومتریش هم رد بشید. تحت هیچ شرایطی حتی اگر قول یک میلیارد حقوق هم بهتون دادن این خریت رو نکنید مدیریت افتضاح خانم به اصطلاح دکتر پژوم بدقولی، بددهنی، بدرفتاری، تمام مشکلات ممکن رو داشتن، هیچکس تاکید میکنم هیچکس جز یکی دو نفر بیشتر از دو سه ماه نتونستن توی این شرکت کار کنن، منم یک ماه کار کردم، انقدر همهچیز وحشتناک بود که دمم رو کولم گذاشتم و فرار کردم، هیچ پولی هم نتونستم ازشون بگیرم همون موقعی که استخدام شدم با هرکس از همکارام صحبت میکردم هیچکدومشون بیشتر از سه ماه نبودن اونجا و وقتی دو ماه بعد برای پس گرفتن سفتهم رفتم دیدم همه نیروهای جدیدن، کلا کارشون این بود که نیروها رو بیارن، یه مدت نگه دارن و بدون دادن حق و حقوقشون مجبورشون کنن که استعفا بدن. من تو یک ماه سه بار کلانتری رو توی شرکت دیدم که توی ۵ سال سابقه کاریم هیچ جای دیگه همچین چیزی ندیده بودم. به هیچ عنوان کلاهتونم افتاد اون سمت نرید. امتیاز یک هم براشون خیلی زیاده. صفر.
یک شرکت کوچک و غیرحرفهای که فقط وقت شما را با مصاحبههای طولانی تلف میکند. ادعای داشتن فرهنگ کاری مناسب دارند، اما در عمل فقط میکرومنیجمنت دیده میشود. سه مرحله مصاحبه که در مجموع تقریباً ۱۴ ساعت از وقت شما را میگیرد. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اقا این دانشگاه اصلا و ابدا تعریفی نداره نیاین اینجا فقط وقت وعمرتون تلف میشه. هردانشگاهی از اینجا بهتر. دی ماه۱۴۰۴ که بخاطر شرایط همه دانشگاهای ایران تاکید میکنم همه دانشگاهای ایران مجازی امتحان دادن دانشگاه ارشاد تو این شرایط دانشجوهاشو مجبور کرد حضوری امتحان بدیم .همش تقصیر مدیر اموزش اقا .ی ت هست. هیچ امکاناتی نداره .اگه پاییین ترین معدلو میخواید بیاید اینجا. تو جنگ اسفند ماهم . چون اصلا ابدا مدیریت درست ندارن کلاسای اسفند ماهو کلا تشکیل ندادن مثلا فک کردن چند روزه تموم میشه ولی جنگ ادامه داشت ، دیگه از15فروردین اولین روز کلاسمون شد ویه ماهه اسفند وقتمون تلف شد. وامتحاناتو انداخت ۱۷ تیر وکل تابستون و وقتمونو تلف کردن. همش بدلیل مدیریت نادرست اموزش هست. ما مجازی درس خوندیم ولی امتحان میانترممون حضوری شد درصورتی که کل کشور مجازی هستن. روح وروانتونو بهم میزنن اینجا ،اولش گفتن امتحانات مجازی الان که اخر کلاساس میگن حضوری هست . الان که کل دانشگاها مجازی امتحان دادن ومعدلشون خوب شده ما حضوری امتحان دادیم ومعدلمون داغون شده. خیلی دانشگاه بیخودی هست. کسی نبود به من بگه وگرنه پامو اینجا نمیزاشتم اساتید اکثرا پیر بالا۶۰ سال واصلا نمیفهمی چیمیگن اساتیدش دانا هستن ولی خیلی پیرن بنظرم باز نشست بشن بهتره. اساتبد جوون هم داره ولی کم. ولی اصلا دانشگاه تعریفی نداره آزاد بهتره شهریش تغریبا یکی هست با آزاد . دانشگاهی برین که باروانتون بازی نشه اساتید اصلا برگه رو تصحیح نمیکنن ویه نمره پایین از خودشون میدن. تو امتحاناتم مراقبا ازبس دورت میچرخن تا عصبی بشی نتونی امتحان بدی
نمیدونم این شرکت هنوز داره کار میکنه یا به امید خدا به گل نشسته ولی مطمئن باشید انقدر ناله و نفرین پشتشون هست و انقدر خودشون به درد نفهمیدن خودشون گرفتار هستن که آخر عاقبتی ندارن،لطفا عمر و اعصابتونو در اختیار همچین آدم هایی قرار ندید،حتی برای ۱ ساعت،پول این شرکت تا حالا به درد هیچ کس نخورده و دلیل بی برکت بودنش هم مدیرش از همه بهتر میدونه
بدترین واحد توی گاج، منابع انسانیش هست، مدیرش که زن داداش مدیرعامله و داداشش رو هم کرده مسئول انبار، پرسنل hr هم یکی از یکی بدتر مخصوصا خانم. ر که یه دختر خودخواه و وقیح هست، روزی نیست که خبر روابطش با پسرها و مردهای شرکت به گوش نرسه، حتی مردهای زن دار، حتی من شنیدم که دوست و اشناهاش رو بدون اینکه بار علمی داشته باشن با پارتی بازی اورده توی شرکت جا داده. واحد اداری که داغونن و اوازه دزدیهاشون و فاکتورسازیهاشون همه جا پیچیده. سرپرست بازرگانی هم با زیر اب زنی تونسته خودش رو اونجا نگه داره و هر روز هم درخواست افزایش حقوق میده و داداش و خواهرش هم از خودش بدتر. توی این فضای مسموم هیچ کسی نمیتونه دوام بیاره هر روز یه چیزی هست که اعصاب و رکان کارمندها رو بریزه به هم. ناهار هم قطع کردن و دیگه نمیدن. حیف عمر ما که توی این شرکت داره حروم میشه.
مدیرعامل فاسد و بیماری جنسی دارد. از این شرکت دوری کنید . محیط کار بسیار غیر حرفه ای. حقوق به شدت پایین. پاداشی هم درکار نیست. هرکاری کنی میگن وظیفته. فقط هم اهل وعده وعیدهای توخالی ان. هیچکدوم عملی نمیشه و فقط برا متقاعد کردن نیرو به ادامه کاره. هیچ امنیت شغلی هم نیست یکهو میگن جمع کن به سلامت.
اگر شخصیت و سلام روانتون واستون مهمه کلاهتونم افتاد سمت این شرکت نیاید،تمام پروژه های عجله ای و بزن دررویی با مدیر پروژه هایی که واسه موقعیتی که تو خوابم نمیدیدن حاضرن هر رفتاری رو انجام بدن و بله قربان گوی مدیر عاملن چون خودشون کاری نمیکنن،بدترین تجربه کاری،در ضمن هر چقدم کار کنید میگن کارتون عقبه و بهتون اضافه کار نمیدن،عدم امنیت شغلی که دیگه نگم بهتره
وقتی به روزهای کاریام در آن دارالترجمه فکر میکنم، بیش از هر چیز، تضاد میان «خدمات تخصصی زبانی» و «سطح فکری مدیریت» در ذهنم نقش میبندد. مدیریت این مجموعه که توسط فردی با نام اختصاری «ف.و.خ» اداره میشد، مصداق بارزِ نبودِ درکِ استراتژیک و انسانی از یک کسبوکار بود. کار در آنجا شبیه به تلاش برای ساختن یک عمارت روی زمینی باتلاقی بود. تمام دغدغهی مدیریت، نه ارتقای کیفیت خدمات ترجمه یا ایجاد یک محیط پویا، بلکه در دایرهی بسیار محدودی از نیازهای روزمره خلاصه میشد؛ دایرهای که وسعت فکریاش گاه به کوچکیِ یک بطری آب معدنی یا یک بسته دستمالکاغذی یا کم مصرف کردن چایی بود. در حالی که ما برای تحویل پروژههای حساس و تخصصی با ددلاینهای فشرده دستوپنجه نرم میکردیم، اتاق مدیریت پر بود از بحثهای سخیف و بیمایه که نشاندهنده عمق نگاه کوچک مدیری بود که تنها برای «امروز» زندگی میکرد و هیچ بینشی نسبت به حفظ سرمایههای انسانیاش نداشت. بزرگترین درد این محیط، بیعدالتیِ سیستماتیک بود. حقوقها نه تنها ناچیز بودند، بلکه همیشه با تأخیرهای طولانی و بهانههای واهی پرداخت میشدند. برای ما که هزینههای زندگیمان به همان حقوق وابسته بود، شنیدنِ توجیههای مدیر در حالی که خودش مشغول سفارش دادن غذاهای گرانقیمت از بهترین رستورانها بود، نمک پاشیدن به زخم محسوب میشد. بیمهها هم که داستان خودش را داشت؛ رد شدنِ ناقص و غیراصولی حق بیمه، نشان میداد که «ف.و.خ» حتی برای قانونیترین حقوقِ پرسنلاش هم ارزشی قائل نیست. فرهنگِ «آزار»، بخشی از ابزار مدیریتی او شده بود. فشار آوردنهای بیدلیل و برخوردهای تحقیرآمیز، تنها راهی بود که او گمان میکرد میتواند قدرتاش را به رخ بکشد. در حالی که او غرق در سودهای حاصل از استثمارِ ما بود، محیط کار به جای فضایی برای رشد و همکاری، به یک زندانِ فکری تبدیل شده بود. آن دوران برای من درس بزرگی شد؛ درسِ شناختِ تفاوتِ میانِ «صاحبکار» بودن و «مدیر» بودن. حالا که به آن روزها نگاه میکنم، خوشحالم که از آن فضای مسموم فاصله گرفتم، اما همچنان برای همکارانِ عزیزی که هنوز در چنبرهی این مدیریتِ کوتهفکر گرفتارند، متأسفم.
هر دم از این باغ بری میرسد. مدیرعامل پشت مدیرعامل عوض شده و نظم و نظام شرکت هم بههم ریخته است. از مدیرها و معاونهایش هم که هرکدام داستانی دارند. از معاون فروش گرفته تا مدیر فروش و مدیرهای مالی. این دو مدیر مالی اخیر واقعاً عجیب بودند؛ هم آقای پ و هم آقای م. این آخری هم یک نیروی جدید آورده با عنوان کارشناس ارشد و سرپرست. پیشرفتها هم که یکشبه اتفاق میافتد. هر کاری هم از واحد ما به سمت او رفته، گفته: «به من ربطی ندارد» یا «با من نیست». صدایش هم آنقدر بلند است و لحن حرف زدنش را هم بلد نیست که آدم میماند این فرد از کجا آمده است. جالب اینجاست که آن داستانهای مربوط به مشکلات اخلاقی که قبلاً در واحد محصول وجود داشت، حالا دقیقاً بین مدیر و کارشناس ارشد مالی در حال تکرار است. واقعاً جای تأسف دارد. فینوتک شرکت خوبی بود و البته میتواند دوباره هم باشد. فقط باید حواسشان به این آدمها باشد. ما که رفتیم، و امیدوارم واقعاً مدیرعامل جدید یک کاری بکند؛ هم جلوی این رفتارها را بگیرد، هم بهجای اینکه مزایای بچهها را قطع کند، مسئلههای اصلی را حل کند.
انگاری اومدی توی یک دانشگاهی که همه چیش با پارتی. اگه با مدیراش بلاسی رشد می کنی . منابع انسانی نداره. حقوق درست نمیدن . مدیراش هم نجسن . کثافت بازی این شرکت . سرپرست داد می زنه مدیر هیچی نمیگه انگار می ترسه. مدیراش پیشنهاد میدن به دخترا. هیچی براشون مهم نیست. اینجا فقط باید جون بکنی بعدشم هیچی . وقتی هم میخوای بری چندماه بعد با بیچارگی باید پولتو بگیری ازشون
به زور سفته آموزشگاه رباتیک دختران جوان را نگه میدارند. بسبار نامحترم و نامنظم هستند. حقوق با تاخیر زیاد و بسیار بسیار ناچیز. کلی هم کارهای غیرقابل پیش بینی میریزن سر آدم. مدرسه میفرستن ولی با حقوق خیلی کم و جرئت اعتراض هم نیس. بدترین تجربه کاری بود متاسفانه ما دانشجوها مجبوری به این محیطها کشیده میشیم
چند ماهی هست اینجا مشغولم ولی به دلیل قطع اینترنت نمیشد اینجا نوشت، بی در و پیکرترین شرکتی که من تجربه شو داشتم، تصور کنید با ورود اقای پ.ش. به شدت خودشیفته و از خودراضی و بی سواد که تازه از بهمن پارسال اومده اوضاع بدتر شده، با هر کس حرف میزنی از دست این اقا شاکیه، بخاطر برکت مدیرعامل و روابطشون با هم این اقا همه جور نقشی تو این شرکت داره هم منابع انسانی دستشه هم تو مالی دخالت داره هم تمام پروژه ها رو دادن دستش ... شما از شرکت قبلی های که این اقا بوده پیگیری کنید ببینید چی در مورد این اقا میگن و چرا بیرون انداختنش دیگه قضاوت با خودتون
اونی که اومده اینجا از خوبی این شرکت میگه خودش مسئول ارشد اونجاس داره پول مفت میگیره براشم میچربه و خوبم تبلیغ میکنه. اینجا مناسب نیست وتوجه به حرفای این کسایی که دارن میگن خوبه نکنید اعصابو روانتونو نزارید برای اینجا سلیقه ای کار میکنن و ادم باتجربه و پخته توشون نیست...............................
اگه دنبال جایی هستید که استعدادهایتان توسط افرادی که واقعا دانش خاصی ندارند و در توهم زندگی میکنند همواره به سوی نابودی سوق داده بشه، یکتانت بهترین جا برای شماست. وعده های پوشالی، درخواست های غیرحرفهای و هدررفت منابع، عدم مدیریت هیچ گونه دانشی. همینقدر بدونید که تمامی افرادی که در تصاویر صفحه موقعیت شغلی خود سایتن دیگه اونجا کار نمیکنن دیگه خودتون تا تهش میرین.
در خصوص تجربه ی کاری با شرکت ویستا یا همون شرکت به اصطلاح "دانش بنیان" فقط می تونم یک کلمه بگم: از این انتخابم بسیار متاسفم. تجربه ای شد برای آینده تا بدون خواندن نظرات یا گرفتن مشورت دیگران با شرکتی کار نکنیم. شفاف کنم که سال ها از این ماجرا می گذره و این طوری نیست که من الان عصبانی باشم. آن چه می نویسم عین ماجراییست که بر سر ما گذشت. حجم بی کفایتی ها در اون شرکت به اندازه ای بالاست که تا به حال، در هیچ شرکتی ندیده ام. وقت نوشتن کل داستان نیست و من صرفا راس مطالب رو می گم: 1- قیمت: بین شرکت هایی که ازشون نرخ گرفتیم، این شرکت با اختلاف گران ترین بود. 2- پروژه ی ما در ابتدای کار اصلا درک نشد و کلا چیز دیگه ای به ما تحویل شد. 3- اصلا مشاوره ی درستی داده نشد. وبسایت از ابتدا برنامه نویسی شد. که کار ادیت در آینده رو سخت می کرد. در حالی که بعدها متوجه شدیم می شد در وردپرس هم طراحی بشه با هزینه ی کمتر و با قابلیت ادیت و انعطاف بیشتر 4- تیم هایی که روی پروژه کار می کرند، از مدیر محصول گرفته تا فنی، همه مرتب تغییر کردند و همین مساله پروژه رو طولانی کرد. 5- جایی برای انتقال سابقه ی قبلی به نفر بعدی نبود. یعنی نفر که عوض می شد، ما باید کل پروژه رو از 0 تا 100 مجددا برای دوستان جدید توضیح می دادیم. 6- شرکت، هیچ سر و صاحبی نداشت. یعنی اگر شما ناراضی باشی، هیچ کس نبود که شما بتونی بالاتر از مدیر محصول بهش مراجعه کنی. حتی تماس هم که می گرفتیم با مدیران بالاتر، هیچ کس پاسخ گو نبود. 7- پشتیبانی ضعیف. بعد از انجام پروژه، اصلا کسی نبود که بخواد به مشکلات رسیدگی کنه. این تجربه ی من بود. اما صلاح کار خویش خسروان دانند...
تو بخش فروش، سود فروش های که انجام دادی رو 3 ماه بعد بهت میدن!!! خیلی مسخرست. تو کار کنی تازه بعداز 3 ماه بهت حقت رو بدن. حق نداری با کسی خودمونی بشی یا به کسی ابراز علاقه کنی!! از این لحاظ انگار پادگانه. اگر هم اینکارو بکنی حتما باید به مدیر خودت بری بگی. اگر هم کار به ازدواج بکشه باید از شرکت بری. درصورتی که اونجا همه مدیرها و سرپرستاشون با هم فایل هستند. - از لحاظ مالی ضعیف هستش، میگن حقوق رو 10 هر ماه میدن ولی دیرتر میشه. - مدیر مجموعه گفته که همه باید شب به شب بهش اس ام اس بدن که امروز چند درصد از کارهای خودت و شرکت رو کامل انجام دادی!!! - منت گذاشتن تو انجام کارها و اینکه تو سربازی خیلی به چشم میاد، با اینکه سعی میکنن خیلی خوب عمل کنن ولی مدیریت خوبی نداره بنظرم. - یه نفر تو قسمت انبار هستش که مسئول خریدشون هم هست، یعنی بنده ی پول هستش. برای هرکاری ازت پول میگیره، خیرش نمیرسه خلاصه.
باورتون نمیشه چه جهنمیه😂 برا خودشون جمهوری اسلامی کوچیک درست کردن تو شرکت کلا ی یخچال مجردی با یه طبقه برای ده دوازده نفر تو شرکت هست که شما اجازه نداری تو اون طبقه غذاتو بذاری!!! غذای رعیت نمیتونه پیش غذای ارباب شرکت باشه و شما غذاتو تو جا میوه ای باید بذاری😂 ساعت ناهار خانم ها و آقایون متفاوته و با اینکه تعداد خانم ها پنج برابره ولی مدت زمان تایم ناهار برای چه خانم چه آقا یک ساعته! آقای ب فرمودند که چون ایران ظرفیت نداره باید با حجاب اجباری سرکار باشید با مانتو و شلوار! ضمنا تو قراردادش ذکر شده اجازه ارسال استیکر تو گروه های واتسپی شرکت رو ندارید😂😂😂😂 تمام هفته در هر ساعت شبانه روز باید پاسخگوی مشتری و شرکت باشید در غیر این صورت آقای ب ناراحت میشه! جدای تمام اینها شرکت هیچ سورس مشتری ای نداره و کاملا مشخصه که خدایی نکرده وارد این شرکت بشید کار ده نفر ادمو باید کنید
وقتی به روزهای کاریام در آن دارالترجمه فکر میکنم، بیش از هر چیز، تضاد میان «خدمات تخصصی زبانی» و «سطح فکری پایین مدیریت» در ذهنم نقش میبندد. مدیریت فوق العاده بی ادب و کلاه بردار این مجموعه که توسط فردی با نام اختصاری «***» اداره میشد، مصداق بارزِ نبودِ درکِ استراتژیک و انسانی از یک کسبوکار بود. کار در آنجا شبیه به تلاش برای ساختن یک عمارت روی زمینی باتلاقی بود. تمام دغدغهی مدیریت، نه ارتقای کیفیت خدمات ترجمه یا ایجاد یک محیط پویا، بلکه در دایرهی بسیار محدودی از نیازهای روزمره خلاصه میشد؛ دایرهای که وسعت فکریاش گاه به کوچکیِ یک بطری آب معدنی یا یک بسته دستمالکاغذی بود. در حالی که ما برای تحویل پروژههای حساس و تخصصی با ددلاینهای فشرده دستوپنجه نرم میکردیم، اتاق مدیریت پر بود از بحثهای سخیف و بیمایه که نشاندهنده عمق نگاه کوچک مدیری کودک فکر بود که تنها برای «امروز» زندگی میکرد و هیچ بینشی نسبت به حفظ سرمایههای انسانیاش نداشت. بزرگترین درد این محیط، بیعدالتیِ سیستماتیک بود. حقوقها نه تنها ناچیز بودند، بلکه همیشه با تأخیرهای طولانی و بهانههای واهی پرداخت میشدند. برای ما که هزینههای زندگیمان به همان حقوق وابسته بود، شنیدنِ توجیههای مدیر در حالی که خودش مشغول سفارش دادن غذاهای گرانقیمت از بهترین رستورانها بود، نمک پاشیدن به زخم محسوب میشد. بیمهها هم که داستان خودش را داشت؛ رد شدنِ ناقص و غیراصولی حق بیمه، نشان میداد که «***» حتی برای قانونیترین حقوقِ پرسنلاش هم ارزشی قائل نیست. فرهنگِ «آزار»، بخشی از ابزار مدیریتی او شده بود. فشار آوردنهای بیدلیل و برخوردهای تحقیرآمیز، تنها راهی بود که او گمان میکرد میتواند قدرتاش را به رخ بکشد. در حالی که او غرق در سودهای حاصل از استثمارِ ما بود، محیط کار به جای فضایی برای رشد و همکاری، به یک زندانِ فکری تبدیل شده بود. آن دوران برای من درس بزرگی شد؛ درسِ شناختِ تفاوتِ میانِ «صاحبکار» بودن و «مدیر» بودن. حالا که به آن روزها نگاه میکنم، خوشحالم که از آن فضای مسموم فاصله گرفتم، اما همچنان برای همکارانِ عزیزی که هنوز در چنبرهی این مدیریتِ کوتهفکر گرفتارند، متأسفم. تأسفبار است که دارالترجمهای با این سطح از ادعا، توسط فردی اداره میشود «***» که جهانبینیاش در حد هزینههای دستمالکاغذی و ناهارِ شخصیاش محدود شده. وقتی حقالناس (حقوق و بیمه) اولویت آخر است، یعنی مدیر فقط یک “جیببُرِ حرفهای” است، نه مدیرِ یک مجموعه فرهنگی
سلام من بعنوان یکی از پرسنل این بانک به شدت از ورود به این بانک پشیمون هستم این بانک به هیچ عنوان برای پرسنل ارزشی قائل نیست و با پرسنل مثل برده برخورد می کنند اینها نیاز به بانکدار ندارند بیشتر بازاریاب میخان تا بعد از تایم کاری بره توی کوچه و خیابون دستگاههای پوز شرکت آسان پرداخت رو بفروشه و اگر نتونی بعنوان یه متصدی بازاریابی کنی و جذب منابع داشته باشی پاداش ها و وام ها بهت تعلق نمیگیره و انقدر اذیتت میکنند تا مجبور به استعفا بشی ، به شدت همه قسمتهاش باند بازیه وهمینطور مجبوری به مدیران نالایق و بیسواد دائما سواری بدی امیدوارم روزی برسه که بتونم از این بانک خلاص بشم چون واقعا همه پرسنل به شدت ناراضی و ناراحت هستن هم بخاطر مشکلات روحی و روانی و هم مشکلات جسمی که این بانک با مدیریت مدیران نالایقش ایجاد کردند
در این مجموعه نیروهای انسانی جزو اولویت های آخر سازمان هستند. حقوق ها دیر پرداخت میشه و سطح حقوق تقریبا تو محدوده متوسط شرکت های هم نوع است، هرچند روابط خیلی دوستانه نیست اما احساس امنیت و احترام همیشه بین اعضا برقرار است. مهم ترین ویژگی این مجموعه شناوری بالا، دورکاری و سطح نسبتا بالای پروژه ها نسبت به رغبا و استاندارد بودن روش کار در تولید و توسعه محصول می باشد.
این شرکت نمونه واقعی جایی هست که نباید از صد کیلومتریش هم رد بشید. تحت هیچ شرایطی حتی اگر قول یک میلیارد حقوق هم بهتون دادن این خریت رو نکنید مدیریت افتضاح خانم به اصطلاح دکتر پژوم بدقولی، بددهنی، بدرفتاری، تمام مشکلات ممکن رو داشتن، هیچکس تاکید میکنم هیچکس جز یکی دو نفر بیشتر از دو سه ماه نتونستن توی این شرکت کار کنن، منم یک ماه کار کردم، انقدر همهچیز وحشتناک بود که دمم رو کولم گذاشتم و فرار کردم، هیچ پولی هم نتونستم ازشون بگیرم همون موقعی که استخدام شدم با هرکس از همکارام صحبت میکردم هیچکدومشون بیشتر از سه ماه نبودن اونجا و وقتی دو ماه بعد برای پس گرفتن سفتهم رفتم دیدم همه نیروهای جدیدن، کلا کارشون این بود که نیروها رو بیارن، یه مدت نگه دارن و بدون دادن حق و حقوقشون مجبورشون کنن که استعفا بدن. من تو یک ماه سه بار کلانتری رو توی شرکت دیدم که توی ۵ سال سابقه کاریم هیچ جای دیگه همچین چیزی ندیده بودم. به هیچ عنوان کلاهتونم افتاد اون سمت نرید. امتیاز یک هم براشون خیلی زیاده. صفر.
یک شرکت کوچک و غیرحرفهای که فقط وقت شما را با مصاحبههای طولانی تلف میکند. ادعای داشتن فرهنگ کاری مناسب دارند، اما در عمل فقط میکرومنیجمنت دیده میشود. سه مرحله مصاحبه که در مجموع تقریباً ۱۴ ساعت از وقت شما را میگیرد. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اقا این دانشگاه اصلا و ابدا تعریفی نداره نیاین اینجا فقط وقت وعمرتون تلف میشه. هردانشگاهی از اینجا بهتر. دی ماه۱۴۰۴ که بخاطر شرایط همه دانشگاهای ایران تاکید میکنم همه دانشگاهای ایران مجازی امتحان دادن دانشگاه ارشاد تو این شرایط دانشجوهاشو مجبور کرد حضوری امتحان بدیم .همش تقصیر مدیر اموزش اقا .ی ت هست. هیچ امکاناتی نداره .اگه پاییین ترین معدلو میخواید بیاید اینجا. تو جنگ اسفند ماهم . چون اصلا ابدا مدیریت درست ندارن کلاسای اسفند ماهو کلا تشکیل ندادن مثلا فک کردن چند روزه تموم میشه ولی جنگ ادامه داشت ، دیگه از15فروردین اولین روز کلاسمون شد ویه ماهه اسفند وقتمون تلف شد. وامتحاناتو انداخت ۱۷ تیر وکل تابستون و وقتمونو تلف کردن. همش بدلیل مدیریت نادرست اموزش هست. ما مجازی درس خوندیم ولی امتحان میانترممون حضوری شد درصورتی که کل کشور مجازی هستن. روح وروانتونو بهم میزنن اینجا ،اولش گفتن امتحانات مجازی الان که اخر کلاساس میگن حضوری هست . الان که کل دانشگاها مجازی امتحان دادن ومعدلشون خوب شده ما حضوری امتحان دادیم ومعدلمون داغون شده. خیلی دانشگاه بیخودی هست. کسی نبود به من بگه وگرنه پامو اینجا نمیزاشتم اساتید اکثرا پیر بالا۶۰ سال واصلا نمیفهمی چیمیگن اساتیدش دانا هستن ولی خیلی پیرن بنظرم باز نشست بشن بهتره. اساتبد جوون هم داره ولی کم. ولی اصلا دانشگاه تعریفی نداره آزاد بهتره شهریش تغریبا یکی هست با آزاد . دانشگاهی برین که باروانتون بازی نشه اساتید اصلا برگه رو تصحیح نمیکنن ویه نمره پایین از خودشون میدن. تو امتحاناتم مراقبا ازبس دورت میچرخن تا عصبی بشی نتونی امتحان بدی
نمیدونم این شرکت هنوز داره کار میکنه یا به امید خدا به گل نشسته ولی مطمئن باشید انقدر ناله و نفرین پشتشون هست و انقدر خودشون به درد نفهمیدن خودشون گرفتار هستن که آخر عاقبتی ندارن،لطفا عمر و اعصابتونو در اختیار همچین آدم هایی قرار ندید،حتی برای ۱ ساعت،پول این شرکت تا حالا به درد هیچ کس نخورده و دلیل بی برکت بودنش هم مدیرش از همه بهتر میدونه
بدترین واحد توی گاج، منابع انسانیش هست، مدیرش که زن داداش مدیرعامله و داداشش رو هم کرده مسئول انبار، پرسنل hr هم یکی از یکی بدتر مخصوصا خانم. ر که یه دختر خودخواه و وقیح هست، روزی نیست که خبر روابطش با پسرها و مردهای شرکت به گوش نرسه، حتی مردهای زن دار، حتی من شنیدم که دوست و اشناهاش رو بدون اینکه بار علمی داشته باشن با پارتی بازی اورده توی شرکت جا داده. واحد اداری که داغونن و اوازه دزدیهاشون و فاکتورسازیهاشون همه جا پیچیده. سرپرست بازرگانی هم با زیر اب زنی تونسته خودش رو اونجا نگه داره و هر روز هم درخواست افزایش حقوق میده و داداش و خواهرش هم از خودش بدتر. توی این فضای مسموم هیچ کسی نمیتونه دوام بیاره هر روز یه چیزی هست که اعصاب و رکان کارمندها رو بریزه به هم. ناهار هم قطع کردن و دیگه نمیدن. حیف عمر ما که توی این شرکت داره حروم میشه.
مدیرعامل فاسد و بیماری جنسی دارد. از این شرکت دوری کنید . محیط کار بسیار غیر حرفه ای. حقوق به شدت پایین. پاداشی هم درکار نیست. هرکاری کنی میگن وظیفته. فقط هم اهل وعده وعیدهای توخالی ان. هیچکدوم عملی نمیشه و فقط برا متقاعد کردن نیرو به ادامه کاره. هیچ امنیت شغلی هم نیست یکهو میگن جمع کن به سلامت.
اگر شخصیت و سلام روانتون واستون مهمه کلاهتونم افتاد سمت این شرکت نیاید،تمام پروژه های عجله ای و بزن دررویی با مدیر پروژه هایی که واسه موقعیتی که تو خوابم نمیدیدن حاضرن هر رفتاری رو انجام بدن و بله قربان گوی مدیر عاملن چون خودشون کاری نمیکنن،بدترین تجربه کاری،در ضمن هر چقدم کار کنید میگن کارتون عقبه و بهتون اضافه کار نمیدن،عدم امنیت شغلی که دیگه نگم بهتره
وقتی به روزهای کاریام در آن دارالترجمه فکر میکنم، بیش از هر چیز، تضاد میان «خدمات تخصصی زبانی» و «سطح فکری مدیریت» در ذهنم نقش میبندد. مدیریت این مجموعه که توسط فردی با نام اختصاری «ف.و.خ» اداره میشد، مصداق بارزِ نبودِ درکِ استراتژیک و انسانی از یک کسبوکار بود. کار در آنجا شبیه به تلاش برای ساختن یک عمارت روی زمینی باتلاقی بود. تمام دغدغهی مدیریت، نه ارتقای کیفیت خدمات ترجمه یا ایجاد یک محیط پویا، بلکه در دایرهی بسیار محدودی از نیازهای روزمره خلاصه میشد؛ دایرهای که وسعت فکریاش گاه به کوچکیِ یک بطری آب معدنی یا یک بسته دستمالکاغذی یا کم مصرف کردن چایی بود. در حالی که ما برای تحویل پروژههای حساس و تخصصی با ددلاینهای فشرده دستوپنجه نرم میکردیم، اتاق مدیریت پر بود از بحثهای سخیف و بیمایه که نشاندهنده عمق نگاه کوچک مدیری بود که تنها برای «امروز» زندگی میکرد و هیچ بینشی نسبت به حفظ سرمایههای انسانیاش نداشت. بزرگترین درد این محیط، بیعدالتیِ سیستماتیک بود. حقوقها نه تنها ناچیز بودند، بلکه همیشه با تأخیرهای طولانی و بهانههای واهی پرداخت میشدند. برای ما که هزینههای زندگیمان به همان حقوق وابسته بود، شنیدنِ توجیههای مدیر در حالی که خودش مشغول سفارش دادن غذاهای گرانقیمت از بهترین رستورانها بود، نمک پاشیدن به زخم محسوب میشد. بیمهها هم که داستان خودش را داشت؛ رد شدنِ ناقص و غیراصولی حق بیمه، نشان میداد که «ف.و.خ» حتی برای قانونیترین حقوقِ پرسنلاش هم ارزشی قائل نیست. فرهنگِ «آزار»، بخشی از ابزار مدیریتی او شده بود. فشار آوردنهای بیدلیل و برخوردهای تحقیرآمیز، تنها راهی بود که او گمان میکرد میتواند قدرتاش را به رخ بکشد. در حالی که او غرق در سودهای حاصل از استثمارِ ما بود، محیط کار به جای فضایی برای رشد و همکاری، به یک زندانِ فکری تبدیل شده بود. آن دوران برای من درس بزرگی شد؛ درسِ شناختِ تفاوتِ میانِ «صاحبکار» بودن و «مدیر» بودن. حالا که به آن روزها نگاه میکنم، خوشحالم که از آن فضای مسموم فاصله گرفتم، اما همچنان برای همکارانِ عزیزی که هنوز در چنبرهی این مدیریتِ کوتهفکر گرفتارند، متأسفم.
هر دم از این باغ بری میرسد. مدیرعامل پشت مدیرعامل عوض شده و نظم و نظام شرکت هم بههم ریخته است. از مدیرها و معاونهایش هم که هرکدام داستانی دارند. از معاون فروش گرفته تا مدیر فروش و مدیرهای مالی. این دو مدیر مالی اخیر واقعاً عجیب بودند؛ هم آقای پ و هم آقای م. این آخری هم یک نیروی جدید آورده با عنوان کارشناس ارشد و سرپرست. پیشرفتها هم که یکشبه اتفاق میافتد. هر کاری هم از واحد ما به سمت او رفته، گفته: «به من ربطی ندارد» یا «با من نیست». صدایش هم آنقدر بلند است و لحن حرف زدنش را هم بلد نیست که آدم میماند این فرد از کجا آمده است. جالب اینجاست که آن داستانهای مربوط به مشکلات اخلاقی که قبلاً در واحد محصول وجود داشت، حالا دقیقاً بین مدیر و کارشناس ارشد مالی در حال تکرار است. واقعاً جای تأسف دارد. فینوتک شرکت خوبی بود و البته میتواند دوباره هم باشد. فقط باید حواسشان به این آدمها باشد. ما که رفتیم، و امیدوارم واقعاً مدیرعامل جدید یک کاری بکند؛ هم جلوی این رفتارها را بگیرد، هم بهجای اینکه مزایای بچهها را قطع کند، مسئلههای اصلی را حل کند.
انگاری اومدی توی یک دانشگاهی که همه چیش با پارتی. اگه با مدیراش بلاسی رشد می کنی . منابع انسانی نداره. حقوق درست نمیدن . مدیراش هم نجسن . کثافت بازی این شرکت . سرپرست داد می زنه مدیر هیچی نمیگه انگار می ترسه. مدیراش پیشنهاد میدن به دخترا. هیچی براشون مهم نیست. اینجا فقط باید جون بکنی بعدشم هیچی . وقتی هم میخوای بری چندماه بعد با بیچارگی باید پولتو بگیری ازشون