من تجربه چندین سال کار در این شرکت و دارم و از دید خودم نقدی رو می نویسم که شاید به درد عزیران بخورد تا بتوانند در ورود یا خروج از این شرکت تصمیم گیری کنند. پس اگر میخوای رزومه بدی، تازه کاری یا استخدام شدی ولی هنوز متوجه نیستی دور و اطرافت چه خبره این متن رو بخون. قطعا سوگولی ها نظرات منفی من رو رد خواهند کرد ولی این واقعیتیست که شما می توانید از هر آدم صادق و منصفی که در این شرکت بوده بشنوید. این شرکت برای کی خوبه>>>>>>>>>>>>>>> - اگر آنچنان سواد و تجربه خوبی ندارید ولی دنبال یک شرکت هستید که کار خاصی هم انجام ندید ولی حقوق بدن، این شرکت جای توست - اگر توانایی بالایی در شو آف دارید و می توانید کار کوچک را مهم و بزرگ جلوه دهید، این شرکت جای توست - اگر با شنیدن و انجام حرف زور و غیر منطقی قالبا از سمت رئیستون مشکلی ندارید، این شرکت جای توست - اگرحوصله یادگیری ندارید و دوست دارید الکی در دوره های آموزشی شرکت کنید و براتون ساعت کاری حساب بشه، این شرکت جای توست چون کسی نمیپرسه نتایج اون کلاس ها چی شد - اگر به این قانع هستید که سر ماه یه حقوقی بیاد، عید ها در انتظار این باشید که آیا مقرر میشود یه خرده پولی بدن، این شرکت جای توست - اگر دوست داری به عینه باند بازی و حق خوری رو ببینی، این شرکت جای توست - اگر از دیدن حذف شدن یکی یکی مزایا لذت می برید، این شرکت جای توست - اگردوست دارید مزه تبعیض (مثلا حق پارکینگ)، عدم پیشترفت و حمایت را بچشید، این شرکت جای توست - اگر مشتاق این هستید که ببینید در حالیکه شما هم در یک گروه زحمت کشیدین تا کاری را به ثمر برسانید ولی بعد از گذشت زمانی مطلع شوید به طور یواشکی به بعضی ها (سوگولی های عزیز) کارت هدیه یا کارانه بالا دادند، این شرکت جای توست - اگر علاقه دارید تا از جان مایه بگذارید و سرویسی را راه اندازی کنید تا مدیران و روسا با افتتاح آن احساس غرور کنند، ژست مایکروسافت و آی بی ام بگیرند، کنفرانس بگذارند و عکس بگیرند و سپس از پاداش آن لذت ببرند، و سهم تو گاها حتی یک ایمیل تشکر هم نباشد، این شرکت جای توست - اگرعلاقه داری تا در زمان های خاص مثل اعیاد که تراکنش بالاهست، به طرز نفسگیری کار کنی و استرس فراوان تحمل کنی و در آخر با جمله "وظیفت بوده" روبرو بشی، این شرکت جای توست - اگر به خاله زنک بازی علاقه می ورزید، این شرکت جای توست - اگر نگاه از بالا به پایین و گاهی توهین شما را نمیرنجاند، این شرکت جای توست - اگر دوست دارید وقتی به چیزی اعتراض کردید با جمله " ناراحتی برو، از سر میدون کارگر جایگزینت می کنم و ..." روبرو شوید، این شرکت جای توست - اگر دیدن حقوق بالای همکارت (گاها تا دو برابر) که یک سوم سواد تو را ندارد آزارت نمی دهد، این شرکت جای توست - اگر فرستادن اشخاص خاص و سوگولی به سمینار، ماموریت و ... بدون داشتن شایستکی برایتان مساله نیست ،این شرکت جای توست - اگر نامه نگاری الکی، شرکت در جلسات آبکی و یک پذیرایی در انتها شما را خوشحال می کند، این شرکت جای توست - اگر راحت می توانید بدون منطق بر هرآنچه که مقام بالاتر می گوید صحه بگذارید، تبریک می گم، این شرکت قطعا جای توست، بزودی پیشترفت می کنی - در آخر این شرکت بهشت کسانیست که تنبل باشند ولی قدرت بالایی در تملق و بزرگ نمایی داشته باشند و از یک کار کارمندی ساده لذت ببرند. - مزایای شرکت ازجمله وام (گرچه مبلغ پایین است) و کارانه که قالبا در گروی تایید رئیس می باشد نیز ابدا ارزش ندارد. چون معیار رئیس چیست؟ درست است، آیا با او مخالفتی کرده اید یا نه! در مورد ویلای شمال هم فکر نکنید همون اول بهتون میدن، نه نخیر. سهم قدیمی هاست تا چند سال خبری از ویلا نیست. بعد از چند سال هم آپشن های درب و داغون در تاریخ های نا محبوب سهم شماست باشگاه هم مالی نیست، خودتون و به یه باشگاه نفروشید این شرکت برای کی بده>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> - اگرسواد و تجربه خوبی داری اصلا وارد شرکت نشو، چون زیاد طول نمیکشه تا انگیزت رو ازدست بدی، احساس پس رفت کنی و خودت رو بی فایده ببینی - اگر اهل پیشترفت هستی، ایده های نو داری و خلاق هستی، این شرکت جای تو نیست. آنها استاد کشتن خلاقیت تو هستند. - اگر دیدن تبعیض و شنیدن حرف غیر منطقی شما رو اذیت می کنه و نمی تونید جلوی زبونتون رو بگیرید، این شرکت جای تو نیست - اگر توانایی تحمل قوانین عجیب گاها قوانین طرز پوشش برای حتی آقایان را نداری، این شرکت جای تو نیست در یک کلام، اگر نمی خواهی آیندت رو ارزون بفروشی (در عوض حقوق اندک ماهیانه)، آمال و آرزوهاتو رو فراموش کنی و درجا بزنی، این شرکت جای تو نیست خدمات مثل یه باتلاق می مونه که معدود انسانهای باسواد آن سالهاست در آن غرق شده و حتی خود را از یاد برده اند، خدمات شرکتی که با رانت دولتی سرپاست و در هیج رقابتی شرکت ندارد. خدمات شرکتی که میتواند تنها با 200 نفر اداره شود ولی 2000 کارکن دارد تا بگوید خفن است و بتواند نیروهای سفارشی مدیران را تامین کند. شاید با خودت بگی اگر اینجوریه چرا اینهمه آدم توش هستن، خب بیان بیرون. جواب اینه که این آدما اکثرا چون سواد ندارد بیرون بهشون کار نمیدن چه جایی بهتر از خدمات، لش کن، حقوق بگیر. آدمهای باسوادشم کم کم میرن یا اینکه دیکه به لحاظ سنی حوصله تغییر رو ندارن.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
همواره به مدیران شرکت و فضای کار و پرداختیها حس خوبی داشتم و از همکاری با آنها رضایت داشتم. همکاران هم راضی بودند و برایشان آرزوی موفقیت میکنم. آموزشها مطلوب بود و از جو و محیط کاری لذت بردم.
من ۸ ماه تو این شرکت کار کردم بهتره بدونید میانگین زمان شاغلین زیر ۳ ماهه که از این نظر من مدت بیشتری طافت داشتم. برادر کوچک مالک شرکت از لحاظ سوادی زیر دیپلمه ولی چون چند تا دوره ثبت نام کرده در تمامی حوزه های کاری خودشو صاحب نظر میدونه و به نظر من احتیاج به روانشناس داره و اجازه رسیدن اطلاعات به برادر بزرگشو نمیده. غیر نرمال بود ایشون باعث شده محیط شرکت بیشتر شبیه مغازه بشه و به این دلیل فقط آدمای با عزت نفس پایین میتونن بمونن. امیدوارم یه روزی سهامداران شرکت متوجه بشن که از کجا دارن ضربه میخورن. هر جای دنیا بود ایشون رو بستری میکردن نه اینکه فرصت بدن تا گره های شخصیتشو با تحقیر دیگران باز کنه.
خطاب به رییس محترم واحد نرم افزار ح.ح من تجربه ام در روز های که میام کروز بیشتر شبیه به یک گروگانی است که چاره ایی جز این عمل ندارد، افزایش حقوق کم برای زمانی که متوسط کالا های اساسی تا ۷۰ درصد گران شدن واقعا جای سوال داره، سیاست «تا میتونی جا کن تو واحد» وقتی که بالای ۶۰ درصد نیروی ناراضی وجود داره از ترس استعفای دست جمعی، چاره است؟ واحد منابع انسانی فشل که هر سری با نظر سنجی فقط شوآف کار انجام میده و ... آینده کروز روشن نیست و من قطعا از این شرکت خواهم رفت و فعلا در حال بررسی هستم
مدت کوتاهی است که در این شرکت مشغول به کارم و از کلیت شرایط شغلیم رضایت دارم. فضاي کار سالم و دوستانه است و همین موضوع هر روز با انگیزه بیشتری به محل کار میآوردم. یکی از نقاط قوتی که بیشتر به چشم میخورد، توجه مدیریتی به رشد و ارتقای نیروها است. برگزاری دورههای آموزشی، فرصتهای یادگیری و اعتمادی که به تیم میشود، به من احساس میدهد که جای درستی را برای آینده شغلیم انتخاب کردهام. در کل کار با این شرکت تجربه مثبت و سازندهای برایم بوده است. همکاران خوب، فضای حرفهای کار و حمایتی که از جانب مدیریت وجود دارد، به من آرامش و اشتیاق برای ادامه کار میدهد و چشمانداز روشنی از آینده برایم ترسیم میکند.
به تازگی به تیم پیوستهام و کارآموزی را با دقت آغاز کردم. طی این مدت با یادگیریهای گوناگون توانستم به هدفهایی که از حقوق مدنظر داشتم نزدیک شوم و از مسیر پیشرفت خوشحال هستم. در کل از شرایط کار راضیم و خدا را شکر میکنم.
مدتی پیش وارد این مجموعه شدم و با دورههای کارآموزی کارم را آغاز کردم. به مرور چیزهای زیادی یاد گرفتم و به حقوقی که مد نظر داشتم هم رسیدم. در کل از شرایط کار راضی هستم و خدا را شاکرم.
من در دوره همکاری کوتاه با شرکت کروز فهمیدم این مجموعه بیشتر شبیه یه ویترین قشنگه که ظاهرش جذابه، ولی وقتی واردش میشی با واقعیت متفاوتی روبهرو میشی؛ فضایی شلوغ، بیبرنامه و خیلی سختگیر. اول از همه، به عنوان کارشناس تولید عملا فرقی با اپراتور تولید نداری. ساعت کاری خیلی سفت و سخت بسته شده؛ رأس ۷ صبح باید سر کار باشی و تأخیر رو راحت قبول نمیکنن. سرویسهای رفتوآمد هم محدودن و اگه با مسیرت جور نباشه، هزینه و دردسر رفتوآمد بیشتر میافته گردن خودت. ساعت کاری رسمی رو تا ۴ بعدازظهر اعلام میکنن، ولی در عمل معمولا تا ۷ شب باید بمونی. یعنی حدود ۱۲ ساعت کار روزانه، که باعث میشه عملا بیشتر روزت بین کار و استراحت بگذره. شاید هفتهای یه روز اجازه بدن زودتر بری، ولی واقعیت اینه که فشار کاری خیلی زیاده. یکی از تجربههای نهچندان خوبم، دوره آموزشی بدو استخدام بود. برنامه مشخص و مفیدی نداشت و بیشتر شبیه این بود که یه مدت طولانی توی سالن تولید رها بشی تا کمکم با شرایط آشنا بشی. به جای آموزش هدفمند، بیشتر به نوعی سختگیری و عادت دادن به محیط شباهت داشت. در مورد حقوق هم باید بگم، ظاهرش بالاست، اما برای اینکه واقعا دریافتی خوبی داشته باشی باید وقت و انرژی زیادی بذاری و عملا زندگی شخصیت خیلی محدود میشه. در نهایت، میتونم بگم کروز جاییه که اگر دنبال رشد واقعی و تعادل بین کار و زندگی هستی، شاید انتخاب مناسبی نباشه. پس بهتره قبل از تصمیم گرفتن فقط به ظاهر قشنگ و تبلیغاتش اکتفا نکنی.
من تجربهی حرفهایم را از شرکت رهآورد به اشتراک میگذارم، و امیدوارم دیگران به هیچ وجه به چنین محیطی نیاند. در اینجا، فضای شرکت خیلی پرتنش بود و بیشتر از هر چیز از پارتیبازی و روابط برای پیشبرد استخدام و نگاه داشتن مزایا استفاده میشد. پرداخت حقوق گاه تا چهار تا شش ماه به تعویق میافتاد و بیمه برای برخی همکاران درست و حسابی اعمال نمیشد. برای پیگیری حقمان باید بارها تماس میگرفتیم و التماس میکردیم، در نهایت ناچار به شکایت شدیم و رای به سود ما نبود. مدیران و سرپرستان هم با بیاعتمادی نسبت به تخصصشان و کمسوادی در مسئولیتهای خود روبهرو بودیم؛ برخی هیچوقت مدرک دکترایشان را در واقعیت دریافت نکرده بودند، اما مدعی بودند که فقط ظاهر حرفهای دارند. اگر دنبال محیطی آرام و با برنامه نبودید، این شرکت را ترک کنید. اینجا استادان و کارآموزان زیادی را جذب میکند، اما در دو تا سه ماه بعد کارآموزان متوجه خسارتشان میشوند و به جای وعدههای دروغین، با کار سخت و بیعملی رو به رو میشویم. حقوق همواره وعده میشد و قراردادها همواره دروغی بیش نبودند. لطفا گول این شرکت را نخورید و جایگاهی دیگر را انتخاب کنید. من چهار سال اینجا کار کردم.
مدتی حدود سه سال در این مجموعه کار میکردم، به عنوان کارشناس پردازش داده. فضای کاری شرکت بیشتر حالتی دولتی داشت، بهویژه در بخشهایی که نام منابع انسانی میآورد یا از آنها دستور میگرفتیم. تیم فنی و واحد دادهکاوی که من در آنها حضور داشتم، افراد متخصصی بودند و از کار با آنها رضایت داشتم. دلیل ترک اولیه به دلیل دریافت پیشنهاد حقوقی بالاتر از شرکت بود، اما پس از شش ماه به دلیل رفتاری حرفهای از سمت مدیر آن واحد، دوباره به شرکت بازگشتم تا اینکه با تغییر مکان زندگیام خداحافظی کردم با همکاران. واقعا تفاوتهای چشمگیری از واحدی به واحد دیگر و از ادارهای به ادارهی دیگر وجود دارد و هرکدام به گونهای با دیگران تفاوت دارد. با این حال در کل، اگر از نظر فنی و بهویژه از نظر مسئولیتپذیری در این شرکت پیش بروی، احساس خوبی نسبت به کار کردن خواهی داشت.
به خاطر تجربهای که با شرکت زرین رویا داشتم، تصمیم گرفتم دربارهاش با صداقتی سازنده حرف بزنم. محیط کار آنقدر ناسالم بود که به راحتی میشد تفاوت بین حرفهای بودن و بیخیالی را دید. رفتارها و گفتار مدیران در دفتر مرکزی به شکلی توهینآمیز و نامناسب بود. استخدام افراد بدون تخصص و با روابط شخصی انجام میشد و این موضوع به کارآمدی تیم آسیب میزد. برای نزدیکشدن به کارفرما، ارتباطهای غیرقانونی و سوءاستفادههایی از نیروها مشاهده میشد و بسیاری از افراد بهخاطر این رفتارها به کار گرفته میشدند تا از امکانات شرکت بهرهبرداری کنند. ساعات کار بسیار طولانی بود و در برخی مواقع انتظار میرفت تا کارمند تا بیستوچهار ساعت در دسترس باشد؛ چنین فشار کاری، تجربهمندی من را به خطر میانداخت. با بیش از ده سال سابقه کار، تجربهی من در این شرکت از همه نظر منفی بود و به شدت ناامیدکننده بود.
شرکت توسعه زیرساخت مانامهام را تجربه کردم و بیش از هر چیز با تاخیرهای مزمن در پرداخت حقوق روبهرو شدم. حقوق را معمولا با چند ماه تأخیر میپرداختند و درباره نیروهای جدیدی که استخدام میکردند و به سرعت فرار میکردند، شرکت به شهرت بدی دست یافته بود. من از این فضا و رفتارهای سازمانی ناراضی بودم و توصیهام به کسانی است که به دنبال چنین محیطی هستند این است که وقتشان را در اینجا تلف نکنند.
در شرکتی که نامش را شمیم خوشگوار میگذارند، اوضاع از نظر من بینظم و با مدیریت ناپایدار بود. یک مدیر اداری وجود داشت که دو بار بازنشسته شده بود اما دوباره به کار برگشته بود. با این نگرش و رویکرد، انتظار داشتند جوانها به سرعت پیشرفت کنند.
من تجربهای کاری به عنوان کارشناس ارشد در گروه استیل البرز داشتم. در ابتدا باید بگویم که حریم خصوصی همواره رعایت میشد و از نگاه جنسیتی خبری نبود. وعدههای غذایی خوب بود، بیمه تکمیلی هم ارائه میشد و در اکثر قسمتها خبری از باندبازی نبود. اما نکات منفی زیادی هم وجود داشت: منابع انسانی با رفتارهای محدودکننده و مرخصیهای اجباری کار را سخت میکرد؛ یک مدیر خاص استقلالا برای اداره کار من کافی نبود و بیشتر به نظر میرسید برای مدیریت یک سیرک مناسب باشد. پاداش و اینطور مزایا بهطور منظم وجود نداشت و در حقوق سالیانه هم تغییرات محسوسی دیده نمیشد؛ اصولا روی رقم حقوق با سختگیری برخورد میکردن. تفاوت حقوق بسیار چشمگیر بود و در پاییز ۱۴۰۴، همردههای من با همان پوزیشن شغلی اما عملکرد نزدیک، حقوقهای متفاوتی داشتند؛ برخی حدود ۱۴ میلیون، برخی تا ۳۵ و حتی ۴۲ میلیون میگرفتند، در حالی که تفاوت واقعی چندان زیاد نبود. به طرز عجیبی در استخدام هم بهطور دقیق حقوق را نمیبستند. مدیران اتاق عمل شرکت هم حس میشد که از نظر ذهنی و رفتاری خیلی دور از انتظارند؛ دستهجمعی از دستههای مختلف به نظر میرسید و به پرسنل بهخصوص کارکنان استنبولی غذا میدادند، با منوهای متفاوتی برای هر دسته. کارکنان احساس میکردند که مانند نیروی انسانی در برابر مدیران بیتفاوتاند و با استعفا هم شاید سازمان تغییری نکند. جای بحث درباره حق ایاب و ذهاب هم وجود داشت که آن هم تفاوتهایی داشت و دریافتیها گاهی بهطور ناهمگون بود. هیئت مدیره سه نفرند که یکی بزرگتر، یکی میانی و دیگری کوچکتر است؛ همگی به نظر میرسید دل در کار دارند اما ساختار مدیریتی اشکالاتی داشت. بزرگترها باهوش بهنظر میآیند، اما بهزعم برخی پاشنه آشیلشان این است که تصور میکنند استاد دانشگاهند؛ در حالی که شرکت زیر نظرشان چندین سال است که زیانده بوده است.
در این شرکت نبرد کارمندی با فشارهای بیمورد وجود داشت و من با صدای آرامی سعی میکردم وضع را بهتر کنم. از جلوی دوربینها کنار بروید و به جای دشمنی، ما را همکاران خود بدانید. ما با خدا کارمندانتانیم و از شما میخواهم محیطی سالم، بدون آزار و بدون سمی شدنiral باشد. مدیریت هم به دنبال راهگشاست و هر کس باید به حق دسترسیهایش رسیدگی کند تا دوربینها را به جایی که لازم است محدود کنیم و همگی خیالمان راحت باشد. رفتن به سمت کنار گذاشتن اختلافات و فکر کردن به راههای بهبود فضای کار برای هر دو طرف لازم است تا وضع بهتر شود.
راهی که میروید به صد شوق و اضطراب ما بازگشتهایم از آن، خسته و خراب راهی که میروید به صد شوق و اضطراب ما بازگشتهایم از آن، خسته و خراب راهی که میروید به صد شوق و اضطراب ما بازگشتهایم از آن، خسته و خراب
بیستوچند سال کنار شرکت بودن، با وجود همه فشارها و استرسها، من هنوز هم از برخی نکات مثبتش یاد میکنم و الان که به مرور زمان نگاه میکنم، میبینم سالهای ابتدایی واقعا بهتر بود. اما بعد از بیستسال نهدهم چیزی درون سازمان عوض شد: بدون هیچ دلیل روشن و بیمنطقی نیروها را تعدیل کردند و این موضوع باعث شد اعتماد به آینده از بین برود. مدیریت به نظر کمسواد و خودراضی میآمد و فضای کار پر از تنش بود؛ هر روز آدم تحمل میکند تا لحظهای امنیت شغلی حس شود، اما این احساس کمتر شد و اهمیت آشنایی با افراد داخل شرکت به شدت نمود پیدا کرد. در کل تجربه من از این مجموعه با وجود اینکه در ابتدا مطلوب بود، در ادامه با چالشهای زیادی همراه شد.
بنده با داشتن چندین سال تجربه کاری موفق در سازمان های دولتی و خصوصی و همچنین سابقه تدریس و به پیشنهاد یکی از دوستان،بنابر تغییر شرایط زندگی در حدود ۶ سال در ناواکو کار کردم عادلانه و منطقی و با صلاحیت نظری که فکر میکنم با توجه به موفقیت هام با مستندات در خارج و حتی داخل ناواکو داشته ام، تجربه شخصی خود را در این محیط صرفا جهت اطلاع افرادی می نویسم که قصد ورود به این سازمان را دارند،و البته مدیران ارشد . این سازمان برای پر کردن رزومه کاری دوران کارورزی،در واحد نرم افزار و واحد پاسخگویی به مشتریان بانکی در ابتدای مسیر شغلی خوب می باشد.ولی اگربا سابقه کاری و مخصوصا داشتن تحصیلات تکمیلی اگر وارد این سازمان شوی دچار فرسایش شغلی زود هنگام میشوی و متاسفانه بد شانس بودی ناواکو رو تجربه کردی،درک و فهم اینکه مدیران و افرادی که پست میگیرند ناشایسته و خلاف محیط هایی که تا حالا تجربه کردی صدمات روحی غیرقابل جبران داره......................در ناواکو هر چند وقت گروهی از مدیران با حکومت جدید که فقط دوستان خود را وارد می کنند در راس کار قرار میگیرند،و افراد گروه قبل با برخوردهای شخصی و به دور از عدالت ،حتی با بالاترین مدرک و توانمندی قربانی می شوند،و دقیقا افرادی کلیدی و ناشایست که عملکرد حیاتی ماموریت اصلی ناواکو رو در اختیار دارند و علت شکست های قبل و این تغییرات هستند مانند معاون نرم افزار به دلیل روابط و ترس بانک از این جایگزینی باقی می مانند .هر گروه بدتر و بی تجربه تر از قبلی خیلی ها با سفارش به بقیه ظلم می کنند، حالا بانک فکر کرده با اینا کاری جدید کرده و اتفاقا و یکی از مشکلات عدم پیشرفت ناواکو در رقابت با هم نوع هاش باعث میشه ،در ناواکو توانمندی افراد به کار گرفته نمیشه،مدیریتی برای به کارگیری توانمندی و تجربه سالها کار وجود نداره،امکان داره در سازمان معتبری دیگر تو نفر اول و نخبه واقعی باشی ولی در ناواکو بی سواد و ناتوان و با حقوقی یک چهارم مسئول دفتر که باعث شه کلا اعتماد به نفستو از دست بدی ،نظارتی درحق حقوق نیست،به زبان سادهتر و با بررسی واحدهای مهم مخصوصا واحدهای کلیدی نرم افزار و اجرایی ، یه جزیره ناشناخته که اصلا نگاه نمیکنن چقدر سواد و تجربه داری،و حتی امکان داره دنبال پیدا کردن باورهایی که از خودت داشتی در این جزیره سالها گم شی و حتی توان بیرون آمدن نداری،متاسفانه هیچ نظارت هوشمندی از سمت بانک صورت نمیگیره و با همین وضع خود بانک مسکن پیشرفت کمتری در زمینه پوز و فناوری های جدید بانکی پیدا کرده که قابل جبران نیست، جدیدا مدیر عامل بانک مسکن مدیرانی رو گذشته که فکر میکنی در سالمندان کار میکنی ، جوان گرایی و عدالت شغلی که جز آیین نامه های اصلی است در نظر نگرفته اند.........مسئولینی که سالها از بازنشستگی آنها گذشته به خاطر دوستی با مدیران اومدن و حق الناس است که فضا و فرصت رو از استعدادهای جدید گرفته، در جلسات می خوابن و آلزایمر دارن و با زورگویی و نگاه هایی از بالا به پایین، و بودن سالها در پست های قبلی خود علت عدم پیشرفت جامعه است، عدم امکان کار روان و دوستانه و صمیمی رو گرفتن و بخاطر اختلاف سن بالا و نگه داشتن احترام ،موتور ناواکو به زودی کند تر و کندتر از رقبا خواهد ماند.......از نظر محیط هم که اشاره شد بخاطر تاثیر این سوالها در ذهن کارکنان و تغییرات و بی توجهی به استعدادها که امکان نداره تو در این محیط پیشرفت کنی فرهنگ سازمانی بسیار پایین تر از زمان است ،جو بسته و خیلی شاید ظالمانه باشه ،یاد فیلم های زمان حکومت شاهان تاریخ ایران میفتی ولی در مجموع محیط سالم از نظر روابطی نسبت به تجربه های سازمانی دیگر دارد ،و شاید علتش همون دور گرفتن همکارها از هم بخاطر نبودن صمیمیت و اعتماد و یکدلی و ترس از اینکه سوتی دست کسی نداشته باشی ...شاید فردای نزدیک همون که دوست و همکارته و شاید حتی خودت ...با مسئول دفتری و مدرک پایینی معاون شی ،در ناواکو با وجود مشکلات و عدم وجود مزایای مادی شرکت های مشابه از سمت کارکنان اصلا اعتراض و اعلام نارضایتی دیده نمیشه و اکثرا افسرده و بی انگیزه وگوشه گیر شده اند و این خود جای بحث داره و نشون میده زندگی و کار در ناواکو جریان ندارد البته هر سازمانی با توجه به شرایط اقتصادی دنیا و مشکلات جامعه دردسرهای خودشه داره ،با توجه به اینکه ناواکو جز اولین شرکت های فناوری اطلاعات کشور بوده و از رقبا جا مونده یه نگاه تحلیل کرانه و نظارت بیشتر داشته باشند و نقش بانک و مدیران ارشدبعنوان نقش پدر در زندانی شدن فرزندش دارند جبران کند . ..................... هدف من از نوشتن این مطالب راهنمایی است و که درمجموع کار در ناواکو رو اصلا تجربه نکنید. که واقعا جز سوابق کدر و دلگیر بنده بود .امید است در آینده تجربه های کاری خوب که حق ناواکو است نوشته شود .........
شرکت کاملا بی در و پیکر همه چی رو هواست تاخیر حقوق ۴ ماهه رفتار غیر حرفه ای کار فوق العاده سنگین و تنها مزیت این شرکت محیط صمیمانه همکارا هست و برای یه حقوقی بی سابقه دوره رزومه سازی و یادگیری مناسبه برای پیشرفت این شرکت و انتخاب نکنید
طی دو سال گذشته، تمام انرژی و توانم را صرف پیشبرد پروژههای یک شرکت کردم. پروژههایی که از صفر شروع شدند و با تلاش بیوقفه من و همکارانم به مرحله اجرا و بهرهبرداری رسیدند. در این مسیر، نهتنها مسئولیت اصلی پروژهها را بر عهده داشتم، بلکه بخش قابل توجهی از نیروهای تازهکار را نیز آموزش دادم تا تیمی توانمندتر و کارآمدتر ساخته شود. با این حال، فضای کاری با فشارهای بیمنطق، مدیریت ناسالم و رواج باندبازی و آشناپروری همراه بود. درست در زمانی که انتظار قدردانی و حمایت وجود داشت، به یکباره و در کمال ناباوری، همکاری من و تعدادی از دیگر نیروهای پرتلاش با تصمیمهایی ناعادلانه قطع شد. این تجربه هرچند تلخ بود، اما برای من یک درس بزرگ داشت: ارزش واقعی تلاش، تخصص و تعهد فقط در سازمانهایی معنا پیدا میکند که انصاف، شفافیت و قدردانی را جزئی جدانشدنی از فرهنگ کاری خود میدانند. از این پس، تمرکز من بر تیمها و محیطهایی خواهد بود که رشد، عدالت و احترام به همکاران را سرلوحه کارشان قرار میدهند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.