با تجربهای پسیو شروع کردم، درگیر کارهای زیر بودم: دتای پسیو شبکه، نصب لینک و دوربین، و کابلکشی.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به عنوان کارمند مرکز تماس در یک محیط پر انرژی استارتاپی کار میکردم که هر روز با فشردگی بالای کاری و سروصدای زیاد روبهرو بودم. فضای کار برای هر کارمند بیش از حد کوچک بود و حریم شخصی معنی چندانی نداشت. با وجود جوانی و جو شاد اولیه، حقوق دریافتی به هیچ وجه با انتظارهایم همخوانی ندارد.
در ابتدا فکر میکنم که طراحی و برنامهی شرکت و اپلیکیشنش واقعا خوبه، هرچند در منطقه من هنوز فرصتهای ارجاع کمی وجود داشت. با این وجود تونستم در حین انجام وظایفم چند کار رو از طریق تیپ چین به انجام برسونم.
میخواهم بگویم که از نظر من شرایط شرکت چندان مطلوب نبود و کارفرما به دغدغههای من پاسخ نمیداد. به جای تلاش برای رفع مشکلات، شاهد بیتفاوتی بودم و احساس میکردم که پافشاری خاصی برای بهبود وضعیت وجود ندارد. تجربیاتی که داشتم در برابر کمبود انگیزه برای بهبود اوضاع، ناامید کننده بود. بهطور خلاصه، جا برای پیشرفت احساس نمیشد و عزم تیم هم برای رفع نقایص کم بود.
اسنپ متاسفانه میشد خیلی بهتر و بزرگتر از این حرفا باشه اما ساختار و مدیریت واقعا بده اونجا. مزایا هم کم نداره اسنپ و آدما اونجا خیلی صمیمی هستند و به آدم خوش میگذره ولی بخش منابع انسانی و مدیریت واقعا افتضاحی داره.
شب کار در شبکه اف استریم تجربهای پرتنش بود؛ فضایی که مدیران بهشکل بیحرمتی با افراد رفتار میکردند و به کار همکاران اهمیت نمیدادند. پرداخت حقوق بهسختی انجام میشد و اغلب از من میخواستند خروجی کارت را ابتدا نشان دهم، بدون اینکه مشخص کنند مدت اجرای پروژه چقدر است و آیا قرار است چیزی اضافه شود یا خیر. برای دریافت حقوق هم باید بسیار همسو با نظر آنها صحبت میکردم تا شاید بتوانند به پیگیری مزدی اقدام کنند. در اصل، تنها صحبت کردن خوب بود و از عمل یا نتیجه کار خبری نبود؛ طی سالها که در حوزه برنامهنویسی و طراحی وب فعال بودم، تجربههای فراوانی با شرکتهای گوناگون داشتم، اما چنین سطح بیاخلاقی و بیمنطقی از مدیران را تاکنون نچشیده بودم. همچنین از مزایاهایی مانند بیمه یا اضافهکاری خبری نبود و در صورت تمایل به پاداش، طبق نظر آنها میبایست رضایت بدهیم تا شاید پرداخت شود؛ ولی ما حتی همان مبلغ ثابت را هم دریافت نکردیم و تازه همان حقوق هم بهزعمشان زیادتر از حد لازم بوده است. ضمنا فردی که اکنون بهعنوان Full Stack در اینجا اطلاعات وارد کرده، احتمالا کارمند واقعی نیست یا خودشان چنین ادعایی را مطرح کردند؛ چون در محیطی که من حضور داشتم هیچکس غیر از من به کار فنی مشغول نبود.
در یه دوره آزمایشی برای یک وبسایت با این شرکت کار کردم و فهمیدم بیشتر قصد داشتن فقط سایتی طراحی کنم تا بعد از تحویل، کار تمام بشود و پولی به خارج سرازیر نشود. مدیر شرکت فردی با ادبیات نامناسب و دروغگو بود و من ناچار شدم از تجربهام پند بگیرم. وقتی کار طراحی پایان یافت و سایت روی هاست قرار گرفت، حقوقی پرداخت نشد و قرارداد هم وجود نداشت. مدیر فنی شرکت هم با من قطع همکاری کرد و نه خبری از پرداخت حقوق بود و نه پاسخ به تماسها. یاد دارم که آن زمان از نظر مالی شرکت دچار مشکل بود و یکی از مدیران بخش خدمات اینترنتی، به صورت غیرمنصفانه و با دعواهای بیمورد، نزدیک به ده نفر از پرسنل را اخراج کردند تا در پایان سال حقوق و بیمه و سایر مطالبات تسویه نشود. این تجربه را به خدا سپردم و تمام.
به نظر میرسد جو شرکت خیلی سختگیرانه و برنامهمحور است و فضای کار شبیه پادگان مینماید. در این محیط، پوشیدن تیشرت یا شلوار جین مجاز نیست و در صورت رعایت نکردن، ممکن است با جریمه یا اخراج مواجه شوی. حقوقها پایین هستند و از نظر حجم کار، با درآمد «دوزار» برابر تعبیر میشود و فشار و استرس زیادی تحمل میکنی. اگر اعتراض کنی و به مدیر اطلاع بدهی، به طبقهی دویست مراجعه میکنند تا استعفا بدهی و خداحافظی میکنی. اگر دنبال محیط پرتنش و سختی در کار هستی، اینجا پیشنهاد میشود.
مدت شش ماه را در این شرکت سپری کردم و تجربهام از فضای کار تا حد زیادی منفی بود. جلسات هفتگی تیم مدیریتی با فضای غیرحرفهای، با بلند صحبت کردن و خندههای ناپسند، همراه بود و گاه از مشتریان و صاحبان رستورانها و همچنین موتورسواریها با بیاحترامی رفتار میشد. در مذاکرات مربوط به قرارداد با طرفهای رستوران و موتورسواری، اطلاعات ارائهشده اغلب واقعیت را منعکس نمیکرد و به نوعی دروغهای کوچکی مطرح میشد که به فکر طرف مقابل دقیق نمیرسید. در نتیجه پس از مدتی طرف قرارداد متوجه ناپایداری و دروغهای مطرحشده شد و اعتراضاتش شدت گرفت و در نهایت قرارداد لغو شد. با وجود کمبود نیرو، شرکت به سطح حقوق پایین پایبند بود و کارمندان با دستمزد ناچیز کار میکردند. مدیران مشخصی مانند پوریا حسینی و امیر علاقهمنان هم حضور داشتند که به نظر میرسید هدفی جز اذیت و آزار موتورسواران و کارکنان نداشتند.
ترجمیک محیطی دوستانه و صمیمی داره و به نظرم فضایی دلچسب برای کارکردن ایجاد شده. شاهد بودم که روند پیشرفت شرکت بهطور روزانه قابل لمس است و تیم با همدلی کار میکند تا اهداف را جلو ببرد. اعضا واقعا به کار تعهد دارن و برای پیشبرد پروژهها با هم همکاری میکنند. تنها نکتهای که میشد بهبودش پیشنهاد بشه، مدتزمان کاریه که فراتر از حد مقرر است؛ بعضیها ممکنه از این موضوع رضایت نداشته باشن، اما در کنار جو رو به رشد شرکت، قابل تحمل بهنظر میرسه. مزیت مهم دیگهای که دیدم اینه که درآمد اعضا بهطور مستقیم و ماهانه بین همکاران تقسیم میشه.
به سه سالی که در حصین کار کردم فکر میکنم و همیشه رابطه خوب بین همکاران و مدیران برایم memorable بود. با وجود اینکه همیشه حس میکردم مدیر پشتم است و در مواقع بحرانی چه در کار و چه در مسائل شخصی تا حدی از صحنه کنار کشیدن لازم نبود، حصین در برخی زمینهها با چالشهایی مواجه بود. اما به طور کلی واقعا این شرکت را دوست داشتم و با وجود اینکه از آنجا رفتم، یکی از بهترین تجربههای فنیای بود که داشتم. هر شرکتی نقاط ضعف دارد و از نظر من ضعف اصلی حصین در حوزه فنی برنامهنویسی بود که خاتمه کار من با شرکت هم به سمت بهبود حرکت کرد و امیدوارم این مسئله نیز به مرور رفع شده باشد.
اسنپ به جرأت یکی از بهترین محیطهای کاری ایران رو داره. جو بسیار مثبتی که بین افراد برقراره و تعادل کار و زندگی باعث میشه کار توی اسنپ تجربه واقعا جذابی باشه. استفاده از بهترین تکنولوژیها یکی دیگه از مزایای حضور در اسنپ و جای رشد بسیاری رو برای افراد داره. کار با افراد حرفهای یکی دیگه از مزایای حضور در اسنپه. همچنین حساسیت رو کیفیت نرم افزار تولید شده باعث میشه که بعد از مدتی کار در اسنپ از شما یک برنامهنویس خبره ساخته بشه. به طور کلی کمتر شرکتی محیط کاری، امکانات و فضای رشد اسنپ رو داره.
سالهاي ابتدائي کارم با فناپ سافت در پروژه ميدکو تلاشم براي پيش بردن کارها بود. محيط کار بسيار مرتب و مدرن بود و از تجهيزات پيشرفته مثل کامپيوترهاي آلاينوان استفاده ميشد. امکانات رفاهي خوب بود؛ صبحانه، ناهار، دسر و ميوه موجود بود و پذيرايي با بيسکويت، نسکافه و چاي ارائه ميشد. همچنين سالن ورزشي در محل، جکوزي و فضاي تفريحي مثل گيم، فوتبال دستي، بازي فكري، کيسه بوکس و کتابخانه در دسترس دوستان بود. در ساعات کار امکان رفتوآمد دو بار به اتاق بازي وجود داشت و پس از پايان کار هم ميشد به سالن ورزشي رفت که جزو ساعات کاري محسوب نميشد. سرويس رفت و برگشت از تهران به پرديس بهطور مجاني ارائه ميشد و تولدهاي ماهانه هم مثل سابق ترتيب داده ميشد. مديران و روساي شرکت اعضاي قديمي پروژهها بودند و سطح علوم چندان بالايي از خود نشان نميدادند. پروژهها به تيمهاي تحليل، توسعه و تست جداگانه تقسيم شدهاند و با Scrum مديريت ميشوند. يکي از مشکلاتشان استفاده از زيرساخت داخلي است که کار برنامهنويسي را سخت ميکند و اطلاعاتي براي آموزش جز وبلاگ شرکت در دسترس نيست؛ اين موضوع يادگيري مستقل را دشوار ميکند و اعصاب کار را تحتتأثير قرار ميدهد. زيرساخت نرمافزار غالبا باگ دارد و هنگام تغيير باعث بازنويسي کار توسعهدهنده ميشود. حقوق براي افراد تازهکار نسبتا پايين بود، اما اگر سطح دانش کمي بالاتر ميرفت و بتواني نقش لیدر براي تيم را اجرا کني، نياز به مذاکره و افزايش حقوق وجود داشت. کلاسهاي آموزشي مانند Agile و زبان انگليسي بسته به نياز شرکت گاهي برگزار ميشد. در شرکت تيمهاي خارجي هم وجود داشتند، مثلا تيم نظارت کرهاي که به بهبود کيفيت نرمافزار کمک ميکردند. ساعات کار شناور بود و ميشد صبحها آرامتر آمد و عصرها هم زودتر رفت.
در تیمی کار میکردم که با وجود امکانات کم، به من فرصت رشد چندانی نمیداد. به طور کلی احساس میکردم موقعیت من در شرکت مشخص نیست و مسیر شغلیم روشن نیست. اول اینکه دسترسی به اینترنت برای من بهعنوان برنامهنویس محدود بود و توضیح میدادند که ممکن است کدها به راحتی دزدیده شوند. از این رو، کار با اینترنت محدود بود و من بیشتر با کدها در محیط آفلاین سروکله میزدم. در خصوص قوانین کار هم به نظر میرسید که برخی از مزایا به شکل نامشخص یا خارج از چارچوب عادی پرداخت میشود. بهعنوان مثال بخشهایی از حقوق به صورت فیزیکی یا در پاکت پرداخت میشد تا مالیات و بیمه کمتر نمایش داده شود. این شیوه پرداخت به من احساس ناامنی میداد و من را نسبت به شفافیت قراردادها بیاعتماد میکرد. ساختار ارتقای شغلی در شرکت مشخص نبود و بعد از گذشت چند سال هم تغییر قابل توجهی در موقعیت شغلیم نمیدیدم؛ در نتیجه رشد حرفهای برای من ملموس نبود و همواره همانی بودم که از همان ابتدا بودم. درباره ابزارها نیز احساس میکردم با محدودیتهای زیادی روبهرو هستم. تنها ابزار توسعهای من و تیم، ویرایشگر بود و سایر ابزارهای رایج مانند گیت یا فرآیندهای CI/CD به خوبی در اختیار ما نبودند. به نوعی احساس میکردم امکانات فنی کمبود دارد و سطح دانش فنی پروژه پایین است. در ساعات کاری هم با محدودیت مواجه بودم؛ به نظر میرسید ساعات شناور و انعطافپذیری کمی وجود دارد و این مسأله به هماهنگی کارها آسیب میزد. مجموعا حقوقی که دریافت میکردم نیز به نسبت انتظارات پایین بود.
در آغاز تجربهای تلخ از یک شرکت نرمافزاری را به اشتراک میگذارم که پس از مدتی برایم به مایه ناامیدی تبدیل شد. وقتی به مصاحبه رفتم، دو مرحله کسب کردم و به مدیرعامل توضیح دادم که به طور نیمهوقت کار میکنم چون درآمدی ندارم و میخواهم با آن آشنا شوم و همزمان کارآموزی کنم. پس از یک هفته کار در آنجا، مدیر شرکت پیشنهاد کار تماموقت را داد و گفت میتواند ماهیانه یک میلیون و هشتصد هزار تومان پرداخت کند. این پیشنهاد من را خیلی خوشحال کرد زیرا علاقه داشتم در یک شرکت نرمافزاری برنامهنویسی کنم و از شغل قبلیم جدا شدم و در اینجا ماندنم را شروع کردم. در ابتدا حس خوشایندی داشتم اما پس از یکی دو هفته فهمیدم ازller ۹ صبح تا ۱۹:۳۰ و همچنین پنجشنبهها هم از ۹ صبح تا ۱۹:۳۰ کار میکنم و با اینکه پیشرفت میکردم، اوضاع برایم قابل تحمل بود. روزی پنجشنبه به مسئول منابع انسانی گفتم که اضافهکاری من را محاسبه کنند و قرارداد هم طبق قولی که داده بودند برایم ببندند، اما او بسیار ناراحت شد و موضوع را به مدیرعامل گزارش کرد و گفت از شنبه به بعد دیگر نیای سر کار. به این ترتیب فقط به دلیل درخواست حقم من از کار بیکار شدم و هنوز در جستوجوی کار هستم، اما امیدوارم به زودی شغل مناسبی پیدا کنم. متأسفانه تدبیر کیش ویرا همواره نیرو را زیاد به کار میکشد و اگر حق را بخواهی، احتمال اخراج وجود دارد. تجربهای بسیار ناخوشایند از این شرکت و مدیرانشان بود و آرزو دارم برای دیگران چنین تجربهای تکرار نشود.
من در شرکت درسا رسانه هوشمند به عنوان برنامهنویس سیشارپ کار میکردم؛ پروژهای که با تکنولوژی Windows Form پیادهسازی شد و ساختاری مربوط به پانزده سال پیش داشت. محصولی بزرگ بود و نیازمند پیگیری مستمر. در ابتدای همکاری با هماهنگی مدیریت عامل پروژه آغاز شد و کارنامهای روشن به نظر میرسید. اما پس از سه ماه تعهدات شرکت بهطور منظم رعایت نشد، نیروها یکی یکی ترک کردند و واکنش هیئت مدیره تنها پرداخت چندماهه به همکاران بود. من بعد از ده ماه پیگیری و بررسی قرارداد، ناامید شدم و تصمیم به ترک شرکت گرفتم. در سخنان اولیه مدیرعامل نکتهای جالب وجود داشت؛ او گفت این اشتباه محاسباتی نباید ادامه یابد. این توضیح زمانی برای من معنا پیدا کرد که فهمیدم علت چنین ادعایی پس از هفت ماه روشن شد. با نقض تعهدات بیشتر از سوی مدیرعامل، من از دریافت حقوق ماه آخر صرفنظر کردم و بدون توجه به راهنماییهای برخی همکاران سابق، همکاری را قطع نمودم. این تجربه برایم درسی به همراه داشت: به برند و شرکتها بهطور صددرصد اعتماد نکنید و حتما از همکاران سابق یا افرادی که شرکت را ترک کردهاند، تحقیق کنید تا به درستی تصمیم بگیرید. یاد گرفتم که کارمندان مخصوصا با ارزشها و دستاوردهایشان هستند که باید قدر بدانند، نه فقط محل کارشان. موفق باشید
در محیطی سرد و خشک کار میکردم و حقوقم به موقع پرداخت نمیشد، به طوریکه برخی از همکاران حتی یک سال هم حقوق نگرفته بودند.
در این شرکت با مشکلی جدی روبهرو شدم: مدیران عمدتا بیثبات بودند و ارتباطات نامطمئنی داشتند. حقوقها به موقع پرداخت نمیشد و وعدههای دادهشده محقق نمیشدند. در نتیجه به حرفهایی که زده میشدند، اعتماد چندانی نبود و از تعهدات هم خبری نبود.
مدت کوتاهی در آریانیک تجربه کاربری داشتم و ترجیح میدهم نکتههای مربوط به بحثهای لازم را به شکل روشن و قابل فهم بازگو کنم. در آنجا با مجموعهای از بیانضباطیها و فشارهای مالی و اداری روبهرو شدم که باعث شد تصمیم به ترک شرکت بگیرم. در ابتدا با مسئلهای روبهرو شدم که مربوط به تعهدات مالی بود و من با آن موافقت نکردم. وقتی دوباره تماس گرفتند برای موقعیت پشتیبانی، پیشنهاد کردند که سفتهای ششصد میلیونی بدهند اما چنین شروطی را نپذیرفتم. سپس گفتند برای قرارداد NDA باید تعهد سفته سنگینتری بدهیم و در داخل NDA هم قید شده بود که اگر با کد یا برنامهای مشابه کار کنم، باید جریمهای سنگین پرداخت کنم. من با این شرایط هم کنار نیامدم و از شرکت خارج شدم. کار دیگر اینکه محیط کار بیثبات و بینظم بود؛ فضای کار مشخص نبود و اتاقی با یک میز در اختیار من گذاشتند، اما تهویه مناسب نبود و گرمای زیادی وجود داشت. از لحاظ ابزار کار هم کمبود وجود داشت؛ به من دستگاهی برای کار داده نشد و لپتاپی فراهم کردند که برای کارهای ساده اداری هم مناسب نبود و پس از امضای تعهدهای متعدد، عملا کار با آن امکانپذیر نبود. شرایط نظارت هم به شکل زیادی محدودکننده بود؛ با دوربینها کنترل مداوم داشتند و هر استراحتی هم حق رعایت نمیشد. در مجموع، مدارک و سفتهها و امضاهای مختلفی از من گرفتند اما هیچ مبلغی به من پرداخت نشد و هیچ توضیح حقوقی روشن یا پرداختی صورت نگرفت.
اولین بار که به آینه جادو رفتم، فهمیدم محیط کارشون واقعا بینظیر و دلچسبه و تا حدی منو به وجد میبره که دیگه جای دیگهای به جذابیتش نمیرسه. اما ناقص بودنش هم چشمگیر بود: مشکلات مدیریتی، وضعیت مالی ناپایدار و امنیت شغلی کم. رفتار بعضی مدیران حرفهای نیست و خیلی از تصمیمگیریها بر پایه حرفهای بیمبنا و شایعات گرفته میشه. به نظر من آینه جادو بیشتر میتونه خونه باشه تا یه محل کار جدی.
با تجربهای پسیو شروع کردم، درگیر کارهای زیر بودم: دتای پسیو شبکه، نصب لینک و دوربین، و کابلکشی.
به عنوان کارمند مرکز تماس در یک محیط پر انرژی استارتاپی کار میکردم که هر روز با فشردگی بالای کاری و سروصدای زیاد روبهرو بودم. فضای کار برای هر کارمند بیش از حد کوچک بود و حریم شخصی معنی چندانی نداشت. با وجود جوانی و جو شاد اولیه، حقوق دریافتی به هیچ وجه با انتظارهایم همخوانی ندارد.
در ابتدا فکر میکنم که طراحی و برنامهی شرکت و اپلیکیشنش واقعا خوبه، هرچند در منطقه من هنوز فرصتهای ارجاع کمی وجود داشت. با این وجود تونستم در حین انجام وظایفم چند کار رو از طریق تیپ چین به انجام برسونم.
میخواهم بگویم که از نظر من شرایط شرکت چندان مطلوب نبود و کارفرما به دغدغههای من پاسخ نمیداد. به جای تلاش برای رفع مشکلات، شاهد بیتفاوتی بودم و احساس میکردم که پافشاری خاصی برای بهبود وضعیت وجود ندارد. تجربیاتی که داشتم در برابر کمبود انگیزه برای بهبود اوضاع، ناامید کننده بود. بهطور خلاصه، جا برای پیشرفت احساس نمیشد و عزم تیم هم برای رفع نقایص کم بود.
اسنپ متاسفانه میشد خیلی بهتر و بزرگتر از این حرفا باشه اما ساختار و مدیریت واقعا بده اونجا. مزایا هم کم نداره اسنپ و آدما اونجا خیلی صمیمی هستند و به آدم خوش میگذره ولی بخش منابع انسانی و مدیریت واقعا افتضاحی داره.
شب کار در شبکه اف استریم تجربهای پرتنش بود؛ فضایی که مدیران بهشکل بیحرمتی با افراد رفتار میکردند و به کار همکاران اهمیت نمیدادند. پرداخت حقوق بهسختی انجام میشد و اغلب از من میخواستند خروجی کارت را ابتدا نشان دهم، بدون اینکه مشخص کنند مدت اجرای پروژه چقدر است و آیا قرار است چیزی اضافه شود یا خیر. برای دریافت حقوق هم باید بسیار همسو با نظر آنها صحبت میکردم تا شاید بتوانند به پیگیری مزدی اقدام کنند. در اصل، تنها صحبت کردن خوب بود و از عمل یا نتیجه کار خبری نبود؛ طی سالها که در حوزه برنامهنویسی و طراحی وب فعال بودم، تجربههای فراوانی با شرکتهای گوناگون داشتم، اما چنین سطح بیاخلاقی و بیمنطقی از مدیران را تاکنون نچشیده بودم. همچنین از مزایاهایی مانند بیمه یا اضافهکاری خبری نبود و در صورت تمایل به پاداش، طبق نظر آنها میبایست رضایت بدهیم تا شاید پرداخت شود؛ ولی ما حتی همان مبلغ ثابت را هم دریافت نکردیم و تازه همان حقوق هم بهزعمشان زیادتر از حد لازم بوده است. ضمنا فردی که اکنون بهعنوان Full Stack در اینجا اطلاعات وارد کرده، احتمالا کارمند واقعی نیست یا خودشان چنین ادعایی را مطرح کردند؛ چون در محیطی که من حضور داشتم هیچکس غیر از من به کار فنی مشغول نبود.
در یه دوره آزمایشی برای یک وبسایت با این شرکت کار کردم و فهمیدم بیشتر قصد داشتن فقط سایتی طراحی کنم تا بعد از تحویل، کار تمام بشود و پولی به خارج سرازیر نشود. مدیر شرکت فردی با ادبیات نامناسب و دروغگو بود و من ناچار شدم از تجربهام پند بگیرم. وقتی کار طراحی پایان یافت و سایت روی هاست قرار گرفت، حقوقی پرداخت نشد و قرارداد هم وجود نداشت. مدیر فنی شرکت هم با من قطع همکاری کرد و نه خبری از پرداخت حقوق بود و نه پاسخ به تماسها. یاد دارم که آن زمان از نظر مالی شرکت دچار مشکل بود و یکی از مدیران بخش خدمات اینترنتی، به صورت غیرمنصفانه و با دعواهای بیمورد، نزدیک به ده نفر از پرسنل را اخراج کردند تا در پایان سال حقوق و بیمه و سایر مطالبات تسویه نشود. این تجربه را به خدا سپردم و تمام.
به نظر میرسد جو شرکت خیلی سختگیرانه و برنامهمحور است و فضای کار شبیه پادگان مینماید. در این محیط، پوشیدن تیشرت یا شلوار جین مجاز نیست و در صورت رعایت نکردن، ممکن است با جریمه یا اخراج مواجه شوی. حقوقها پایین هستند و از نظر حجم کار، با درآمد «دوزار» برابر تعبیر میشود و فشار و استرس زیادی تحمل میکنی. اگر اعتراض کنی و به مدیر اطلاع بدهی، به طبقهی دویست مراجعه میکنند تا استعفا بدهی و خداحافظی میکنی. اگر دنبال محیط پرتنش و سختی در کار هستی، اینجا پیشنهاد میشود.
مدت شش ماه را در این شرکت سپری کردم و تجربهام از فضای کار تا حد زیادی منفی بود. جلسات هفتگی تیم مدیریتی با فضای غیرحرفهای، با بلند صحبت کردن و خندههای ناپسند، همراه بود و گاه از مشتریان و صاحبان رستورانها و همچنین موتورسواریها با بیاحترامی رفتار میشد. در مذاکرات مربوط به قرارداد با طرفهای رستوران و موتورسواری، اطلاعات ارائهشده اغلب واقعیت را منعکس نمیکرد و به نوعی دروغهای کوچکی مطرح میشد که به فکر طرف مقابل دقیق نمیرسید. در نتیجه پس از مدتی طرف قرارداد متوجه ناپایداری و دروغهای مطرحشده شد و اعتراضاتش شدت گرفت و در نهایت قرارداد لغو شد. با وجود کمبود نیرو، شرکت به سطح حقوق پایین پایبند بود و کارمندان با دستمزد ناچیز کار میکردند. مدیران مشخصی مانند پوریا حسینی و امیر علاقهمنان هم حضور داشتند که به نظر میرسید هدفی جز اذیت و آزار موتورسواران و کارکنان نداشتند.
ترجمیک محیطی دوستانه و صمیمی داره و به نظرم فضایی دلچسب برای کارکردن ایجاد شده. شاهد بودم که روند پیشرفت شرکت بهطور روزانه قابل لمس است و تیم با همدلی کار میکند تا اهداف را جلو ببرد. اعضا واقعا به کار تعهد دارن و برای پیشبرد پروژهها با هم همکاری میکنند. تنها نکتهای که میشد بهبودش پیشنهاد بشه، مدتزمان کاریه که فراتر از حد مقرر است؛ بعضیها ممکنه از این موضوع رضایت نداشته باشن، اما در کنار جو رو به رشد شرکت، قابل تحمل بهنظر میرسه. مزیت مهم دیگهای که دیدم اینه که درآمد اعضا بهطور مستقیم و ماهانه بین همکاران تقسیم میشه.
به سه سالی که در حصین کار کردم فکر میکنم و همیشه رابطه خوب بین همکاران و مدیران برایم memorable بود. با وجود اینکه همیشه حس میکردم مدیر پشتم است و در مواقع بحرانی چه در کار و چه در مسائل شخصی تا حدی از صحنه کنار کشیدن لازم نبود، حصین در برخی زمینهها با چالشهایی مواجه بود. اما به طور کلی واقعا این شرکت را دوست داشتم و با وجود اینکه از آنجا رفتم، یکی از بهترین تجربههای فنیای بود که داشتم. هر شرکتی نقاط ضعف دارد و از نظر من ضعف اصلی حصین در حوزه فنی برنامهنویسی بود که خاتمه کار من با شرکت هم به سمت بهبود حرکت کرد و امیدوارم این مسئله نیز به مرور رفع شده باشد.
اسنپ به جرأت یکی از بهترین محیطهای کاری ایران رو داره. جو بسیار مثبتی که بین افراد برقراره و تعادل کار و زندگی باعث میشه کار توی اسنپ تجربه واقعا جذابی باشه. استفاده از بهترین تکنولوژیها یکی دیگه از مزایای حضور در اسنپ و جای رشد بسیاری رو برای افراد داره. کار با افراد حرفهای یکی دیگه از مزایای حضور در اسنپه. همچنین حساسیت رو کیفیت نرم افزار تولید شده باعث میشه که بعد از مدتی کار در اسنپ از شما یک برنامهنویس خبره ساخته بشه. به طور کلی کمتر شرکتی محیط کاری، امکانات و فضای رشد اسنپ رو داره.
سالهاي ابتدائي کارم با فناپ سافت در پروژه ميدکو تلاشم براي پيش بردن کارها بود. محيط کار بسيار مرتب و مدرن بود و از تجهيزات پيشرفته مثل کامپيوترهاي آلاينوان استفاده ميشد. امکانات رفاهي خوب بود؛ صبحانه، ناهار، دسر و ميوه موجود بود و پذيرايي با بيسکويت، نسکافه و چاي ارائه ميشد. همچنين سالن ورزشي در محل، جکوزي و فضاي تفريحي مثل گيم، فوتبال دستي، بازي فكري، کيسه بوکس و کتابخانه در دسترس دوستان بود. در ساعات کار امکان رفتوآمد دو بار به اتاق بازي وجود داشت و پس از پايان کار هم ميشد به سالن ورزشي رفت که جزو ساعات کاري محسوب نميشد. سرويس رفت و برگشت از تهران به پرديس بهطور مجاني ارائه ميشد و تولدهاي ماهانه هم مثل سابق ترتيب داده ميشد. مديران و روساي شرکت اعضاي قديمي پروژهها بودند و سطح علوم چندان بالايي از خود نشان نميدادند. پروژهها به تيمهاي تحليل، توسعه و تست جداگانه تقسيم شدهاند و با Scrum مديريت ميشوند. يکي از مشکلاتشان استفاده از زيرساخت داخلي است که کار برنامهنويسي را سخت ميکند و اطلاعاتي براي آموزش جز وبلاگ شرکت در دسترس نيست؛ اين موضوع يادگيري مستقل را دشوار ميکند و اعصاب کار را تحتتأثير قرار ميدهد. زيرساخت نرمافزار غالبا باگ دارد و هنگام تغيير باعث بازنويسي کار توسعهدهنده ميشود. حقوق براي افراد تازهکار نسبتا پايين بود، اما اگر سطح دانش کمي بالاتر ميرفت و بتواني نقش لیدر براي تيم را اجرا کني، نياز به مذاکره و افزايش حقوق وجود داشت. کلاسهاي آموزشي مانند Agile و زبان انگليسي بسته به نياز شرکت گاهي برگزار ميشد. در شرکت تيمهاي خارجي هم وجود داشتند، مثلا تيم نظارت کرهاي که به بهبود کيفيت نرمافزار کمک ميکردند. ساعات کار شناور بود و ميشد صبحها آرامتر آمد و عصرها هم زودتر رفت.
در تیمی کار میکردم که با وجود امکانات کم، به من فرصت رشد چندانی نمیداد. به طور کلی احساس میکردم موقعیت من در شرکت مشخص نیست و مسیر شغلیم روشن نیست. اول اینکه دسترسی به اینترنت برای من بهعنوان برنامهنویس محدود بود و توضیح میدادند که ممکن است کدها به راحتی دزدیده شوند. از این رو، کار با اینترنت محدود بود و من بیشتر با کدها در محیط آفلاین سروکله میزدم. در خصوص قوانین کار هم به نظر میرسید که برخی از مزایا به شکل نامشخص یا خارج از چارچوب عادی پرداخت میشود. بهعنوان مثال بخشهایی از حقوق به صورت فیزیکی یا در پاکت پرداخت میشد تا مالیات و بیمه کمتر نمایش داده شود. این شیوه پرداخت به من احساس ناامنی میداد و من را نسبت به شفافیت قراردادها بیاعتماد میکرد. ساختار ارتقای شغلی در شرکت مشخص نبود و بعد از گذشت چند سال هم تغییر قابل توجهی در موقعیت شغلیم نمیدیدم؛ در نتیجه رشد حرفهای برای من ملموس نبود و همواره همانی بودم که از همان ابتدا بودم. درباره ابزارها نیز احساس میکردم با محدودیتهای زیادی روبهرو هستم. تنها ابزار توسعهای من و تیم، ویرایشگر بود و سایر ابزارهای رایج مانند گیت یا فرآیندهای CI/CD به خوبی در اختیار ما نبودند. به نوعی احساس میکردم امکانات فنی کمبود دارد و سطح دانش فنی پروژه پایین است. در ساعات کاری هم با محدودیت مواجه بودم؛ به نظر میرسید ساعات شناور و انعطافپذیری کمی وجود دارد و این مسأله به هماهنگی کارها آسیب میزد. مجموعا حقوقی که دریافت میکردم نیز به نسبت انتظارات پایین بود.
در آغاز تجربهای تلخ از یک شرکت نرمافزاری را به اشتراک میگذارم که پس از مدتی برایم به مایه ناامیدی تبدیل شد. وقتی به مصاحبه رفتم، دو مرحله کسب کردم و به مدیرعامل توضیح دادم که به طور نیمهوقت کار میکنم چون درآمدی ندارم و میخواهم با آن آشنا شوم و همزمان کارآموزی کنم. پس از یک هفته کار در آنجا، مدیر شرکت پیشنهاد کار تماموقت را داد و گفت میتواند ماهیانه یک میلیون و هشتصد هزار تومان پرداخت کند. این پیشنهاد من را خیلی خوشحال کرد زیرا علاقه داشتم در یک شرکت نرمافزاری برنامهنویسی کنم و از شغل قبلیم جدا شدم و در اینجا ماندنم را شروع کردم. در ابتدا حس خوشایندی داشتم اما پس از یکی دو هفته فهمیدم ازller ۹ صبح تا ۱۹:۳۰ و همچنین پنجشنبهها هم از ۹ صبح تا ۱۹:۳۰ کار میکنم و با اینکه پیشرفت میکردم، اوضاع برایم قابل تحمل بود. روزی پنجشنبه به مسئول منابع انسانی گفتم که اضافهکاری من را محاسبه کنند و قرارداد هم طبق قولی که داده بودند برایم ببندند، اما او بسیار ناراحت شد و موضوع را به مدیرعامل گزارش کرد و گفت از شنبه به بعد دیگر نیای سر کار. به این ترتیب فقط به دلیل درخواست حقم من از کار بیکار شدم و هنوز در جستوجوی کار هستم، اما امیدوارم به زودی شغل مناسبی پیدا کنم. متأسفانه تدبیر کیش ویرا همواره نیرو را زیاد به کار میکشد و اگر حق را بخواهی، احتمال اخراج وجود دارد. تجربهای بسیار ناخوشایند از این شرکت و مدیرانشان بود و آرزو دارم برای دیگران چنین تجربهای تکرار نشود.
من در شرکت درسا رسانه هوشمند به عنوان برنامهنویس سیشارپ کار میکردم؛ پروژهای که با تکنولوژی Windows Form پیادهسازی شد و ساختاری مربوط به پانزده سال پیش داشت. محصولی بزرگ بود و نیازمند پیگیری مستمر. در ابتدای همکاری با هماهنگی مدیریت عامل پروژه آغاز شد و کارنامهای روشن به نظر میرسید. اما پس از سه ماه تعهدات شرکت بهطور منظم رعایت نشد، نیروها یکی یکی ترک کردند و واکنش هیئت مدیره تنها پرداخت چندماهه به همکاران بود. من بعد از ده ماه پیگیری و بررسی قرارداد، ناامید شدم و تصمیم به ترک شرکت گرفتم. در سخنان اولیه مدیرعامل نکتهای جالب وجود داشت؛ او گفت این اشتباه محاسباتی نباید ادامه یابد. این توضیح زمانی برای من معنا پیدا کرد که فهمیدم علت چنین ادعایی پس از هفت ماه روشن شد. با نقض تعهدات بیشتر از سوی مدیرعامل، من از دریافت حقوق ماه آخر صرفنظر کردم و بدون توجه به راهنماییهای برخی همکاران سابق، همکاری را قطع نمودم. این تجربه برایم درسی به همراه داشت: به برند و شرکتها بهطور صددرصد اعتماد نکنید و حتما از همکاران سابق یا افرادی که شرکت را ترک کردهاند، تحقیق کنید تا به درستی تصمیم بگیرید. یاد گرفتم که کارمندان مخصوصا با ارزشها و دستاوردهایشان هستند که باید قدر بدانند، نه فقط محل کارشان. موفق باشید
در محیطی سرد و خشک کار میکردم و حقوقم به موقع پرداخت نمیشد، به طوریکه برخی از همکاران حتی یک سال هم حقوق نگرفته بودند.
در این شرکت با مشکلی جدی روبهرو شدم: مدیران عمدتا بیثبات بودند و ارتباطات نامطمئنی داشتند. حقوقها به موقع پرداخت نمیشد و وعدههای دادهشده محقق نمیشدند. در نتیجه به حرفهایی که زده میشدند، اعتماد چندانی نبود و از تعهدات هم خبری نبود.
مدت کوتاهی در آریانیک تجربه کاربری داشتم و ترجیح میدهم نکتههای مربوط به بحثهای لازم را به شکل روشن و قابل فهم بازگو کنم. در آنجا با مجموعهای از بیانضباطیها و فشارهای مالی و اداری روبهرو شدم که باعث شد تصمیم به ترک شرکت بگیرم. در ابتدا با مسئلهای روبهرو شدم که مربوط به تعهدات مالی بود و من با آن موافقت نکردم. وقتی دوباره تماس گرفتند برای موقعیت پشتیبانی، پیشنهاد کردند که سفتهای ششصد میلیونی بدهند اما چنین شروطی را نپذیرفتم. سپس گفتند برای قرارداد NDA باید تعهد سفته سنگینتری بدهیم و در داخل NDA هم قید شده بود که اگر با کد یا برنامهای مشابه کار کنم، باید جریمهای سنگین پرداخت کنم. من با این شرایط هم کنار نیامدم و از شرکت خارج شدم. کار دیگر اینکه محیط کار بیثبات و بینظم بود؛ فضای کار مشخص نبود و اتاقی با یک میز در اختیار من گذاشتند، اما تهویه مناسب نبود و گرمای زیادی وجود داشت. از لحاظ ابزار کار هم کمبود وجود داشت؛ به من دستگاهی برای کار داده نشد و لپتاپی فراهم کردند که برای کارهای ساده اداری هم مناسب نبود و پس از امضای تعهدهای متعدد، عملا کار با آن امکانپذیر نبود. شرایط نظارت هم به شکل زیادی محدودکننده بود؛ با دوربینها کنترل مداوم داشتند و هر استراحتی هم حق رعایت نمیشد. در مجموع، مدارک و سفتهها و امضاهای مختلفی از من گرفتند اما هیچ مبلغی به من پرداخت نشد و هیچ توضیح حقوقی روشن یا پرداختی صورت نگرفت.
اولین بار که به آینه جادو رفتم، فهمیدم محیط کارشون واقعا بینظیر و دلچسبه و تا حدی منو به وجد میبره که دیگه جای دیگهای به جذابیتش نمیرسه. اما ناقص بودنش هم چشمگیر بود: مشکلات مدیریتی، وضعیت مالی ناپایدار و امنیت شغلی کم. رفتار بعضی مدیران حرفهای نیست و خیلی از تصمیمگیریها بر پایه حرفهای بیمبنا و شایعات گرفته میشه. به نظر من آینه جادو بیشتر میتونه خونه باشه تا یه محل کار جدی.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.