در طول مدت کارم با امن پردازان کویر، به عنوان کارشناس تست نفوذ با پروژههای گوناگون رو به رو شدم و فرصتهای زیادی برای یادگیری فراهم شد. در این شرکت دورههای آموزشی متنوعی برگزار میشدند که به ارتقای مهارتها کمک میکرد. به طور کلی محیط کار، خوب بود و دوستانی که تازه وارد این حوزه میشوند، میتوانند از تجربههای مختلفی که اینجا به دست میآید بهرهمند شوند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت کانون تابان شهر را تجربه کردم و با صدای خودم از چند نکته حس کردم که نمیخواهم فراموش شوم. حقوق کمی میگیرم و پرداختیها اغلب به تأخیر میافتد و منت میگذارند. برای دوره کارآموزی مبلغی روش میگیرند و از آن هم بهره میگیرند. با این پرسش که کارآموزی چیست، پاسخ مشخصی ارائه نمیشود و به نظر میرسد دوره کارآموزی تنها به هدر دادن وقت تشبیه میشود. برنامهریزی و مدیریت در اینجا دقیق نیست. بدنهای از همکاران وجود دارد که به جای همکاری سالم، به همدیگر پشت میکنند. از طرف شرکت خودشان را خیلی موفق معرفی میکنند. اکثر پروژهها ددلاینی ندارد و مستندات مشخصی هم در این زمینه ارائه نمیشود؛ در صورتی که مستنداتی باشد، به کارمندان اطلاع داده نمیشود. هیچیک از پروژههایشان نامآشنا نیست و کاربران زیادی در قالب آنها حضور ندارند.
شرکت حمیم، جایی که تیم کوچک اما باکیفیتش باعث میشود تیم نزدیک به ده نفر باشد. از نظر فنی واقعا قدرتمند هستند؛ مدیران و نفرات ارشد در کارشان تبحر بالا دارند و به دیگران کمک میکنند تا بهتر شوند. کیفیت کار بالاست و تنها رسیدن به حداقلها کافی نیست؛ کار به صورت دقیق توسط چند نفر بازبینی میشود و حتی یک فاصله اضافه هم میتواند باعث ثبت کامنت در مرور Merge Request شود تا اصلاح شود. برای هر بخش هم باید تست نوشته شود و در طراحی و معماری گاهی کد نوشتهشده رد میشود و درخواست اصلاح میشود. این روند شاید کار را کمی کند کند اما محصول نهایی که به پروداکشن میرود، باکیفیت است. از طرفی، بهخاطر نبود ساختار سازمانی مشخص، کمی بینظمی و سردرگمی ممکن است وجود داشته باشد؛ برای مثال پیگیری یک نامه استخدامی دقیقا مشخص نیست با چه کسی باید صحبت کرد. در پرداخت حقوق هم انصافا وضعیت قابل قبول است و پرداختها نسبتا بهموقع انجام میشود؛ با این حال یک ماه تأخیر وجود داشت و حقوق دو ماه تقریبا با هم پرداخته شد که دلایلش توضیح داده شد و عذرخواهی هم شد. قبل از شیوع کرونا امکان دورکاری برای مدت کوتاه با هماهنگی وجود داشت و بعد از آن به طور کامل دورکاری شدند؛ زیرساختها هم آمادگی لازم را داشتند. همچنین کیک و بیسکوییت و نوشیدنیهایی مانند چای و قهوه گاهی برای تیم تهیه میشدند، هر دو تا سه ماه یکبار تنوعی در میهمانیهای کوچک مطرح بود. در کل، شرکت کوچیکیه، فضای صمیمیای دارد و اگر کار خوبی ارائه بدهی، دیده میشود؛ اما فرصتهای زیادی برای پیشرفت نسبتا محدود به نظر میرسد.
سالها پیش، زمانی که در این شرکت مشغول به کار بودم، اوضاع خیلی بد بود. تنها کاری که از ما میخواستند این بود که وقت و انرژی و پولمان را تلف کنیم و هیچ حقوقی هم دریافت نکرده بودم؛ حتی تا کنون یک هزار تومان هم به من پرداخت نکردند. شرکت واقعا آنقدر نامطلوب بود که اسمش را هم نمیخواست به زبان بیاورند و همه چیز تنها برای انجام کار بدون هیچ ارزش افزودهای بود.
تجربه من در شرکت بهینه پرداز ویرا نخستین گام حرفهای من بود. مدیریت مجموعه واقعا انساندوست بود و هیچوقت دغدغههای کاری یا مالی برایم ایجاد نمیکرد. همکاران زیر دست من تازهکار یا با تجربهی محدود کار با آن فناوری خاص، همگی با هم پیش رفتیم و مدیران هم فضای مناسبی را فراهم کردند. هیچ سفتهای از ما نگرفتند و حتی یک قرارداد شفاف را بهطور روشن در اختیارمان گذاشتند. کار ما بهخوبی پیش رفت و نه کارمند بیهوده بر سر کارفرما فشار میآورد و نه بالعکس. تنها نکتهای که ممکن است مطرح شود این است که پس از مدتی چالشها کاهش مییابد و کارها به شکل تکراری درمیآیند و بعضیوقتها اختلافنظرهایی پیش میآید که گاهی آزاردهنده است. محیط کار میتوانست از نظر برخی جنبهها هم بهتر باشد.
باور کردم که از سطح تازهکار وارد ماجرا شدم و بهعنوان یک نفر تازهکار در حوزه بکاند جذب شدم و هیچ ادعایی درباره دانش یا برتری نسبت به همتیمیها نداشتم. تیم لید فنی با صبر و حوصله مشکلاتم رو رفع میکرد و تاکنون در این شرکت هیچ روزی نبوده که نکتهای جدید یاد نگرفته باشم. اگر خودم را یک مدیر سطح بالا میدیدم، شاید انتظارها از من بالاتر بود. در نقش مدیر فنی، با درک متقابل نسبت به افراد هیچ فشار کاری خاصی به من یا اعضای تیم وارد نشده و نمیشود تا کارها و وظایف بهطور منظم انجام بگیرد؛ گاهی مدیران بالاتر فشارهای زیادی را تحمل کردهاند اما با توجه به شرایط، به تیم فنی منتقل نکرده و صبر کردهاند.
حدود یک دهه پیش در اونجا حضور داشتم و بعد از مدتها که با جامعه درگیر بودم، نخستین محیطی بود که واقعا احساس امنیت و آرامش میکردم. مدیر عامل با شخصیت فوقالعادهای داشتند. حال دل من هنوز برای شرکت تنگ میشود. آن موقع، به جای ساعات کار معمول وزارت کار، بیشتر کار میکردیم و شرکت تازه تأسیس بود. تنها خاطره منفیام آن بود که بیش از حد به کار میپرداختیم.
کارم رو تو این شرکت وقتی شروع کردم که خیلی چیزها برام عادی نبود، اما به مرور فهمیدم که باید با یک سبک خاص رفتار کنم. در واقع با وجود تمام تلاشم، همیشه یک معاون وجود داشت که به قصد آزار پرسنل داستانی بسازد برای تک تک ما. شرکت از نظر من حرفهای نبود و در کنار هم درگیر نبردهایی بودیم، به طوری که تیم حسابداری با مشکلات پرداخت حقوق مواجه بود. بسیاری از همکاران پیشرفت میکردند اما حقوقشان تغییر نمیکرد و بالعکس، حقوق مدیران همیشه افزایش داشت. رئیسم هم برای نگهداشتن نیروها تلاشی نمیکرد. حواشی آن قدر زیاد بود که در دورهای که من از کار جدا شدم، پنج نفر دیگر نیز استعفا دادند.
اسنپ نمونه دقیق از دور دل میبره و از جلو .... متاسفانه با اینکه ی شرکتی هست که کارفرما خارجی داره و اکثر مدیران ارشد آلمانی هستن ولی فرهنگ بسیار بد باند بازی ایرانی به شدت دیده و حس میشه... حقوق های نجومی مدیران و نورچشمی هاشون در برابر بی عدالتی که به بچه های شهرهای دیگه میشه بگیرید تا پاداش های کلانی که به بهانه های مختلف بهشون داده میشه... تیم منابع انسانی این شرکت فقط شوآف داره، ویترین بسیار زیبا و باطنی زشت تیم منابع انسانی که بیمار باشه به جای انتقال انرژی خوب و اکسیژن باعث میشه پمپاژ خون کثیف تو سازمان به وجود بیاد... زمانی که آقای شاهکار رفتن ثابت شد که این شرکت لایق مدیران شایسته نیست....
از تجربهام با این شرکت فهمیدم که در زمان کار، هیچ حقوقی به من تعلق نگرفت و بیمه هم رد نشد. فقط اعصابم به هم ریخت، انرژی و وقت زیادی تلف شد و نهایتا سودی عاید من نشد و با ضررهای متعددی روبهرو شدم.
من یکی از بدترین تجربههای کاریم را با این شرکت داشتم؛ از همان ابتدا مدیریت شرکت به شکل مناسبی عمل نمیکرد و در همه بخشها نقص وجود داشت. پرداخت حقوق را به موقع انجام نمیدادند و به نظرشان سورس کدها باید فقط از یک نقطه کپی شود و کار ساخته شود، در حالی که در اینجا هیچ مفهومی از کدنویسی، معماری نرمافزار و توسعه محصول وجود ندارد. امیدوارم بر اساس تجربهام، دوستان بتوانند اینگونه شرکتها را بهتر شناسایی کنند و از تکرار چنین مسائل در آینده جلوگیری کنند.
در سالهای گذشته با تعدادی از شرکتها همکاری داشتم و از این تجربهها در مسیر حرفهایام استفاده کردم. تسکولو یکی از بهترین گزینهها در میان این تجربههاست؛ اگر درست بگویم، شاید بهترین نباشد اما از بین برترینها جای میگیرد. آنچه در تسکولو بیش از هر چیز برایم مهم است، فرایند تصمیمگیری است که بهطور کامل توسط تیم و به صورت گروهی انجام میشود. برای نخستین بار در این تیم بود که با واقعیت شعار شرکت و رویکرد فلت سازمانی آشنا شدم.
دوستانه میگویم که من تقریبا یک سال در این شرکت فعالیت داشتم و میخواهم تجربهام را به صورت صریح بیان کنم. رایان توسعه پایا شرکتی کوچک ولی با پتانسیل رو به رشد است. در تیم مدیریتی، فرد مسئول با وجود قوتهای قابل توجه ارتباطی، وظیفهسنگین مدیریت شرکت را احساس میکرد و شاید فشردگی کار ایشان بیش از حد باشد. بازخورد تیم نسبت به همکاران تا حدی ضعیف بود، اما از منظر تعادل میان کار و زندگی و همچنین یادگیری حوزههای مالی به ویژه سرمایهگذاری خطرپذیر، شرایط واقعا مطلوب بود. به نظرم اگر تیم مدیریتی داخلی شرکت روی بهبود و تقویت فضای داخلی کار کند، در سالهای آینده رایان توسعه پایا موفقتر خواهد شد. این شرکت برای کسانی که تجربه مالی قابل توجهی ندارند اما میخواهند از جایی شروع کنند، گزینه مناسبی است و من پیشنهادش را به آنان میدهم.
در اون شرکت، دههای پیش تجربه کاربری من به عنوان بکاند نویس بود. به خاطر شهرت و مطالبی که از دوستم شنیدم، اوضاع بهگونهای بود که پارتیبازی بالا بود و سطح علمی گروه نسبتا پایین دیده میشد. حقوقی که در آن زمان پیشنهاد میشد برای من مناسب بود و در روزهای خاص مثل روز مرد به آقایان کت و شلوار هدیه میدادند و برای روز زن هم پاداش و مزایایی مانند بن در نظر میگرفتند. مدیریت پروژه آن تیم را یک خانم عهدهدار بود و از برخورد مناسب با زنان چندان رضایت نداشت. زنان در آن محیط تحت فشار و کوبیده شدن قرار میگرفتند و این تجربه را بهطور کامل حس کردم. حالا هم او خانم مدیر تیم نیست، اما دیدم که فرد دیگری درباره تجربههایش از فشار آوردن به زنان نوشته بود. ناهارهای شرکت هم کیفیت خوبی نداشت و قرارداد کترینگ با غذاهای کمکیفیت بسته شده بود. فضا بهخصوص برای زنان تحت سوظن و زیر ذرهبین بود و لازم بود خیلی مراقب حرفزدن و خندیدن باشند، چون پشت سرشان حرفهایی مطرح میشد و جو کار معمولا برای آنها ساده نبود.
وقتی وارد شرکت شدم که نقش من به عنوان یک Sysadmin جونیور بود، با بسیاری از ابزارها آشنا نبودم و برای تسلط بر آنها حدود سه ماه زمان لازم بود تا به تمامی بخشهای سیستم اشراف پیدا کنم. بعدها مسئولیتهای بزرگتر به من سپرده شد و تقریبا پس از یک سال به یکی از اعضای کلیدی تیم تبدیل شدم. از این تجربه رضایت زیادی دارم؛ زیرا فرصت رشد به من داده شد و تنها مسیر پیشرفت من، انجام کارهای فنی بیشتر بود. همواره از جانب اعضای تیم حمایتم میکردند و اعتماد به افراد برای انجام کارهای بزرگ، نکتهای کلیدی بود که به آن باور داشتم.
هرگز وارد این شرکت با عنوان راهکار هوشمند ایرانیان نشوید، چون تجربهام نشان میدهد تنها هدفشان گرفتن وقت شما و در نهایت دزدیدن پول شما است. وظیفه اصلیشان فروش پروژههای دانشجویی و پایاننامه است که متأسفانه در کشور ما از این دست کارها فراوان است. در ازای پروژه یا تدریس با شما قرارداد میبندند و از شما سفتههایی به مبلغ چند برابر میگیرند تا بعدا آنها را نقد کنند و خرج شرکت را تأمین کنند. به هیچ وجه سودی برای شما ندارد و فقط زمان و سرمایهتان را به باد میدهد. با توجه به بندیهای قرارداد حتی امکان شکایت هم ندارید، چون بندهایی گذاشتهاند که به نفعشان تمام میشود. کل شرکت را هم دو نفر تشکیل میدهند و یکی از آنها اصلا با کامپیوتر آشنا نیست.
دیده بان نت برای من تجربهای ناامیدکننده بود که با مدیریت نامنظم و ضعیف آغاز شد و پرداخت حقوق با تأخیر انجام میشد. برنامهریزیها پراکنده و بینظم بود و نتیجهی کار هم از این بیثباتی تاثیر میگرفت.
در این شرکت هیچوقت کیفیت برای من اولویت نبود و تنها مقدار کار برایشان اهمیت داشت. به آینده هیچ سهمی را در نظر نمیگرفتند و به نظر من شرکتهای تازهتأسیسی مثل سازه صد و دفینه سبز از نظر آبرو بهترند. مدیری که همچون کسی بود که جورابش را در میآورد و با دمپایی در محیط کار میچرخید، فضایی از عدم حرفهای بودن را نشان میداد. حقوق پایینی داشتند و به موقع هم بدهیهایشان را انجام نمیدادند. معمولا با مشتریهای ضعیف یا دولتی کار میکردند و قیمت خدماتشان بهازای کار انجامشده زیاد بود.
شاید بهترین توصیف من از آن محیط این باشد که فضای بیرونی ساختمان با نمایی دلنشین، از من احساس خوبی میگرفت، اما داخل شرکت شرایط خیلی متفاوت بود. در واقع با مدیر برنامهنویسی آنجا رابطهای دشوار داشتم و تجربهام نسبت به او خیلی نامطلوب بود. ممکن است در دورههای بعد وضعشان بهتر شده باشد، اما برای من کار کردن با او واقعا سخت بود. او دیدگاهی شکاک نسبت به کار داشت و به دقت سیستمها را زیر نظر میگرفت. زمانهای استراحت و ناهار نسبتا محدود بود و برای رفتن به بخش مربوط به ناهار فقط بیست دقیقه فرصت داشتیم در حالی که نیمساعت برای این کار در نظر میگرفتیم. ایشان تأکید زیادی روی نظم و حضور بهموقع داشتند و انتظار داشتند که ساعات ناهار و نماز را با دقت رعایت کنیم. من حتی برای چند روز به خاطر انجام کار تا دیر وقت اقدام به نوشیدن چای نکردم تا سر زمان مقرر به نوبت تحویل کار بدهد و آرامش من در این فرایند پایین بود. با این وجود اغلب کار را با ماندن بیشتر از ساعات کاری و فشار زمانی تحویل میدادم، اما او تنها به انتقاد بسنده میکرد و از من تشکری نکرد. طراحی کاربری من تا حدودی خوب بود و از لحاظ کسبوکاری هم وضع خوبی داشتم، اما او نسبت به یک ایراد کوچک در رابط کاربری خیلی حساس بود و آن را به صورت جدی مطرح میکرد. سوالات کوتاه من را هم با انتقاد پاسخ میداد و در برخی روزها به دلیل عواملی مانند آرامش گرفتن، شستن دست و صورت یا گرم کردن غذا، شروع کار با تأخیر مواجه میشد که او این تأخیر را با مانیتور تحت نظر میگرفت. با کارکنان عادی برخوردی دوستانه نداشتند و برای مدیران بالادست چای تهیه میشد، در حالی که برای کارکنان معمولی این امکان وجود نداشت. آشپزخانه نیز دور بود و با شدت برخی محدودیتها نوشیدن چای برای ما دشوار میشد. رفتارش خیلی رسمی و خشک بود، گویی در محیطی نظامی عمل میکردیم. در مجموع، آن تجربه برایم بسیار ناخوشایند بود.
من با وجود دورهی سهماهه آزمایشی و آموزش همراه با حقوق، به عنوان تازهکار وارد شرکت پژوهش و توسعه ناجی شدم و در آغاز حقوق مناسبی میگرفتیم. اما به مرور متوجه شدم که ساختار دولتی شرکت موجب دستاندازها و پارتیبازی میشود و نیروهای غیرحرفهای در آن زیادند؛ سطح علم هم برای تازهها ممکنه خوب به نظر برسد اما بعد از یک سال کمکم روشن میشود که محدودیتهای علمی وجود دارد. از نظر حقوق هم ابتدا پیشنهادهای خوبی میدهد ولی افزایش سالانهاش واقعا دور از بازار کار است. بهطور کلی من بهعنوان یک تازهکار خوشبینی داشتم و چیزهای زیادی یاد گرفتم اما با هر روحیهای نمیشود در این مجموعه ادامه داد. نکته دیگر این است که فضای فرهنگی مناسب برای خانمها وجود ندارد و محدودیتهای شدیدی هم برایشان میگذارند؛ رفتارهای سازمانی هم به شدت به سمت ناکارآمد کردن خانمهاست، حتی اگر از نظر علمی مهارت بالایی داشته باشند. علاوه بر این تیمها با هم تفاوتهای چشمگیر دارند و برخی تیمها از لحاظ علمی از سطح پایینتری برخوردارند و برای تازهکارها هم مناسب نیستند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.