مدت تقریبی یک سال است که در گروه بازاریابی محتوایی جوهر مشغول به کارم و تجربه مدیریتی این مجموعه خیلی برایم دلگرمکننده بوده است. آرامش کاری و امنیت شغلی که اینجا حس میکنم واقعا مرا تحت تأثیر قرار داده است؛ میتوانم با اطمینان بگویم اینجا اولین جایی است که در طول دوران کاریام، تمامی ویژگیهای مثبت کنار هم جمع شدهاند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تجربهای که دارم را با گروه جوهر رقم زدم و جزو بهترین دورههای کاریام بود. این تیم واقعا منظم است و رفتار حرفهای مدیر مجموعه برایم بسیار دلنشین و محترمانه بود.
برای این کار باید بگویم که در این مجموعه واقعا جوی همراه با کارفرمایی با انصاف وجود ندارد. منابع انسانی به شکل رسمی وجود ندارد و وقتی تماس میگیرم، به جای واحد منابع انسانی با یکی از بخشهای اداری صحبت میشود. هر مشکلی در طول کار برای خود من میماند و باید بهتنهایی آن را پیگیری کنم؛ انتقال یا رسیدگی به مشکلات مطرح نمیشود. مشکلات میتواند ناشی از رفتارهای آزاردهنده همکاران باشد یا مسائل مالی و حقوقی و امکانات و ... ساعت کار معمولا از نه تا نصفهشب نیست، اما اگر تا ساعت پنج و نیم کار را ترک کنم با تعجب به من نگاه میشود و حتی زمانی که بیکار هم باشم، تا ساعت شش و پانزده دقیقه باید بنشینم. افزایش حقوق چندان معنا ندارد، چرا که تصور میشود هر کسی را دارند که میتوانند استخدام کنند و حفظ رضایت من اهمیتی ندارد. اکثر استخدامها بر پایه روابط است و احترام زیادی برای فضای کاری قائل نیستند؛ همکاران بهراحتی بیاحترامی میکنند و هیچ پاسخگویی مدیریتی برای رفتارشان وجود ندارد. مدیران نگاه از بالا به پایین دارند و سیستمها دائما توسط واحد IT زیر نظر گرفته میشوند. در کل جو کار خیلی خوب نیست.
این تجربه برای من تجربهای مثبت بود. آغاز کار در این شرکت برای من فرصتی تازه به وجود آورد تا هم روی جنبههای حرفهای و هم روی رشد شخصیام کار کنم و به من اجازه داد در زمینههایی که تجربهای نداشتم اما به آنها علاقه داشتم، فرصت حضور پیدا کنم. کار با تیم جوان و صمیمی به من انگیزه میداد و فضای کاری بدون حاشیه، جو مثبتی در شرکت ایجاد میکرد. نمیتوانم تاریخی غیر از نخست هر ماه را به خاطر بیاورم که حقوقم واریز نشده باشد، به جز یک ماه که با تعطیلی جمعه مصادف بود. در مجموع تجربهای خوب بود و خوشحالم که نام این شرکت را در رزومهام دارم.
در وانیشا با همکاران باهوش و باقاعدهای آشنا شدم و حضور در کنارشان احساس مثبتی داشت، هر چند با گذر زمان به نظر میرسید تجربهام چندان مطلوب نبوده است. انتظارات بالا بود و همان اندازه حقوق پایین در مقابلش دیده میشد. برخی مراسم و آیینهای نمایشی مثل جلسههای کتابخوانی صبحگاهی اجباری و نوشتن قدردانی هفتگی درباره سایر همکاران، ثمربخش نبود و مدیریت به سبک میکرو منیجمنت از همه سطوح مدیریتی فشار زیادی میآورد. مدیر ارشد به صراحت بیان میکرد که کسبوکار ارزش بیشتری برای کارکنان قائل است و این سیاست، به شکل مداوم نیروها را تهدید به اخراج میکرد؛ این عدم امنیت شغلی تأثیر منفی روی کارایی، بهویژه در میان طراحان داشت. برخی از همکاران قدرتمند توان مقاومت نیاوردند و پس از مدتی از همکاری کنار رفتند؛ بقیه نیز به بهانههای مختلف طی دو سه ماه بعد اخراج شدند و در نهایت تنها یک نفر از تیم طراحی پنج تا شش نفره باقی ماند. ناخوشایندتر از همه این بود که فرهنگ سازمانی شرکت بر پایه ارزشهای کتابهای پرفروش موفقیت بنا شده بود و تظاهر به مطالعه و پیروی از این کتابها به یک هنجار اجباری تبدیل شده بود. به عنوان نکته آخر باید بگویم که به خاطر سرپیچی از بعضی قوانین عجیب، مانند تاخیر در نوشتن تجربه خوب هفتگی، جریمههای مالی و کاهش مستقیم از حقوق آخر ماه اعمال میشد.
اگر بخواهم از این تجربه بگویم، اولین نکته این است که سفر همکاری با این شرکت برای من ناامیدکننده بود. شرکت به نظر میرسید قراردادها را به روشی غیرشفاف میبندد و حتی نسخهای از قرارداد به من ارائه نشد، در حالی که داشتن سند حقوقی برای هر کارمند حق مسلم است. همینطور مشخص است که شرکت توسعه میهن اکنون به نام دیگری فعالیت میکند و با محل ثبت تفاوت دارد؛ به نظر میرسد مجوز فعلی از نظر نهادی با محل فعالیت تفاوتهایی دارد. در آغاز کار از من سفتهای دریافت شد و سه ماه پس از پایان پروژه بازگردانی میشد؛ در این مدت فشارهایی برای اجرا یا تهدید به اجرا مطرح میشد تا سفته به هر قیمتی تسویه شود. رفتار برگزارکنندگان در ابتدای همکاری دوستانه بود و پس از مدتی ناگهان شدت پیدا کرد و با توبیخ و توهین همراه میشد. انتظار داشتند من مسئولیتهای فراتر از وظایف تعیینشده را انجام دهم. هر از گاهی دخالتهایی در زندگی شخصی من دیده میشد که به نوعی خارج از موضوع کار بود. حقوق و مزایا در پایان کار به طور کامل پرداخت نمیشد و برخی بهانهها و استنادهای گوناگونی برای این کار مطرح میکردند. فضای سازمانی فاقد فرهنگ مشخصی بود و به نظر نمیرسید اصول حرفهای در آن حاکم باشد. در نهایت باید بگویم از مدت همکاریام پشیمانم. سه برادر به نظر میرسیدند که فردی که در ایران حضور دارد و اقدام به استخدام میکند، هیچ شناخت دقیقی از وظایف و فرایند تولید و مدیریت مجموعه ندارد.
برای گفتن داستان تجربهام با مگنت، میخواهم بگویم که کار در این شرکت بر پایه روابط نزدیک دوستان و اعضای فامیل مدیرعامل بنا شده بود و این موضوع جایگاه و وظایف برخی افراد را به شکلی غیررسمی و نامشخص میکرد. تعدادی از مسئولیتهای کلیدی به گروهی از نزدیکان واگذار میشدند که اغلب تجربه یا تخصص کافی در آن حوزهها نداشتند و همین امر باعث میشد که کارها حرفهای و بهروز پیش نرود. این جمع، حقوق و مزایای متفاوتی نسبت به سایر کارکنان دریافت میکردند که این تفاوتها برای بقیه کارمندان ملموس بود. نقص اصلی در شفافیت و صداقت مدیرعامل نمایان بود. همچنین رفتارهای خانوادگی و خبرچینی در محیط کار به شکل قابل توجهی از جانب مدیریت ترویج میشد.
در این شرکت تجربه کاریام خیلی ناامیدکننده بود. سه برادر مسئول مجموعه بودن و به نظر میرسید که رفتارهایشان مثل بردهداری است. یکی از آنها بهخصوص به شدت بداخلاق و بیادب بود و با من برخوردی ناخوشایند داشت. همچنین با خانمها شوخیهای توهینآمیز میکرد. واقعا پشیمانم از این که وقتم را در اینجا صرف کردم.
قرار شد یک هفته پروژه تست انجام بدم تا ببینیم مورد قبول هست یا نه. بعد از اینکه پروژه رو تحویل دادم با لحن بدی انتقاد کردند که اصلا خوب نیست و خیلی کار داری تا چیزی یاد بگیری و نمونه کار خودشون رو نشون دادند که واقعا سطح پایین بود و اونجا بود که فهمیدم منظورشون از بد چیه! بهم گفتند که با کسی که تجربهاش بیشتره میذاریم کار کنی تا ازش یاد بگیری. منتها قبلش باید بخش دیگه ای هم کار کنی :/ فرداش منو یه بخش دیگه منتقل کردند و گفتند ۳ روز اینجا باش، نشون به این نشون که ۳ روز تموم شد و من هم به این خیال که قراره برم سر جای خودم بهم گفتند که برو یه بخش دیگه اونجام ۳ روز کار کن! وسطاش هم بهم منابع انسانی تو آسانسور خبر داد که فعلا اون بخشی که اول گفتیم چون پروژه نداریم معنی نداره بری کار کنی، فعلا تو یه بخش دیگه هم کار کن ببینیم چی میشه!! از این که جو چقدر نابالغانه بود هم بگذریم...
حدود یک سال در شرکت بهین بازار به عنوان رئیس حسابداری مشغول به کار بودم و اوضاع تا حدی خوب پیش میرفت. به خصوص از اخلاق و رفتار مدیرعامل خیلی راضی بودم، هرچند برخی از همکاران این موضوع را نقض میکردند؛ شاید چون بهشان احترام زیادی میگذاشتم و در کار حرفهای بودم، ایشان نیز برای من احترام قائل بودند. نکتهای که واقعا مرا آزار میداد، نبود اختیار کافی در جایگاه رئیس حسابداری بود. پیش از اینجا مدیر مالی بودم و به دلیل بیکاری حاضر شدم این سمت را بپذیرم، اما برخوردها گاهی به گونهای بود که من را به صورت یک کارمند ساده نگاه میکردند و برخی وظایفمان را تفکیک میکردند؛ از این رو درباره برخی کارها یا کارمندانم از من سؤال میکردند در حالی که من در جریان نبودم و پس از اتمام کار از من ایراد میگرفتند. همانطور که غیرمنطقی مینمود. در نهایت مدیرعامل یکی از کارمندهایم را بدون مشورت با من اخراج کرد. گفتم که شرکت متعلق به شماست و اختیار دارید، اما کاش یکی را کنار ایشان استخدام میکردید تا آموزش بدهد و سپس اقدام به اخراج میکردید. این رفتارها باعث میشد بسیاری از گزارشها را نتوانم به تنهایی تهیه کنم و در نهایت شرمندهتان شوم. در نهایت نتوانستم دوام بیاورم و تصمیم به استعفا گرفتم، هرچند اکنون کار مشخصی ندارم اما از تصمیمم پشیمان نیستم. نظر دوستان را میخواهم؟
مدت چند ماه به صورت دورکاری با فاپول همکاری داشتم و محتوای بخش وبلاگ را تدوین و منتشر میکردم. باور دارم این پلتفرم به سرعت در حال پیشرفت است و آیندهای روشن دارد؛ به نظر میرسد به زودی به یکی از بزرگترین و معتبرترین سایتهای فروش فایل در ایران بدل شود.
تجربهای که به دست من رسید نشان میدهد که فضای کاری در این مجموعه بیش از هر چیز به فشار کاری بالا و حقوق کم اختصاص دارد، با کارکنانی که اغلب احساس میکنند به عنوان انسان در نظر گرفته نمیشوند. کارها به صورت فشرده و طاقتفرسایی تا ساعات پایانی شب انجام میشود و فضا برای خلاقیت و اجرای رویکردهای نوین فراهم نیست. ساختار سازمانی به نظر میرسد که ضعفهای جدی دارد و مدیران به نظر میرسند از سطح لازم برای رهبری و اداره تیم برخوردار نباشند. مدت تاخیر در پرداخت حقوق نیز معمولا به صورت حداقلی تا بیست روز یا بیشتر طول میکشد. اگر دنبال تجربهای که به تغییر کمک کند هستید، شاید این محیط گزینه مناسبی نباشد.
خاطرات روزای کاریمو اینجا نوشتم فکر کنم به درد کسایی که میخوان برن این شرکت بخوره https://virgool.io/@ali.hakimi.njf شرکت خوبیه از نظر تجربه یک هفته ای من
به عنوان تازهکار کارآزمودهای که انتظار داشتم محیطی حرفهای و منطبق با استانداردهای کاری باشد، تجربهای متفاوت از شرکت کارآفرینان توسعه میهن داشتم. قرارداد اولیه اینجا همیشه یک ماهه بسته میشود و بعد از آن ادعا میکنند که کار ما جنبه بیزینسی دارد و در سود و ضرر شریک خواهیم بود. در حالی که وظیفه کارمند نباید با ضرر همراه باشد، از قوانین سختگیرانه ناخواستهای پیروی میشود که گاه حتی با نگاه به اطراف هم از پرسیدن دلیل فشار طولانی کار طفره میزنند. انتظارشان این است که از ساعت نه صبح تا شش بعدازظهر بیوقفه پشت سیستم بنشینم، و این رفتار واقعا دشوار و ناامیدکننده به نظر میرسد.
دوستانه میگویم که من تقریبا یک سال در این شرکت فعالیت داشتم و میخواهم تجربهام را به صورت صریح بیان کنم. رایان توسعه پایا شرکتی کوچک ولی با پتانسیل رو به رشد است. در تیم مدیریتی، فرد مسئول با وجود قوتهای قابل توجه ارتباطی، وظیفهسنگین مدیریت شرکت را احساس میکرد و شاید فشردگی کار ایشان بیش از حد باشد. بازخورد تیم نسبت به همکاران تا حدی ضعیف بود، اما از منظر تعادل میان کار و زندگی و همچنین یادگیری حوزههای مالی به ویژه سرمایهگذاری خطرپذیر، شرایط واقعا مطلوب بود. به نظرم اگر تیم مدیریتی داخلی شرکت روی بهبود و تقویت فضای داخلی کار کند، در سالهای آینده رایان توسعه پایا موفقتر خواهد شد. این شرکت برای کسانی که تجربه مالی قابل توجهی ندارند اما میخواهند از جایی شروع کنند، گزینه مناسبی است و من پیشنهادش را به آنان میدهم.
من یک سال تجربه کار تولید و مدیریت محتوا داشتم که در شرکت دیجیتال مارکتینگ راتین به کار گرفتم، در قالب تولید محتوا برای بلاگ، لینکدین و تلگرام فعالیت کردم. جو کار هم خیلی صمیمی بود و هم در عین حال برای دستیابی به هدفها، به ویژه در بخش فروش، جدی بود. مدیر تیم، آقای علیزاده، به وضعیت روحی و مالی تیم توجه داشت. پرداختها نسبتا پایین بود، اما رضایت کلی از کار وجود داشت.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت را به عنوان کارفرمایی مطرح دیدم که به تدریج فعالیتهاش محدودتر شد و بخشهای مختلفش کوچک یا تعطیل شدند. زمانی که من در این مجموعه بودم، مشکلات مدیریتی به وضوح نمود پیدا میکرد و در همه سطوح کار خود را نشان میداد. حقوق پایه پایین بود و پرداختش به موقع نبود و همیشه نگرانی بابت این موضوع وجود داشت. در تمامی دپارتمانها کارکنان به سرعت با تغییر روبهرو میشدند و همیشه افرادی در حال رفتن یا آمدن بودند که نتیجهاش بینظمی و نبود همکاری تیمی بود. معنای حقوق کارکنان نیز کمرنگ بود و نمیشد نسخهای از قرارداد را به دست آورد. پس از دو سال از خروجم از شرکت، هنوز بخشی از کارکرد من در سامانه تأمین اجتماعی ثبت نشده بود در حالی که حق بیمه و مالیاتش در دوره کاری از حقوق من کسر شده بود. با این وجود، محیط شرکت مدرن و صمیمی به نظر میرسید و جشنهای گروهی به مناسبتهای مختلف برگزار میشد. در آنجا میشد دوستان خوبی پیدا کرد.
در این شرکت احساس امنیت و رضایت دارم و از شرایط کار با حالتی آرام و دوستانه برخوردارم. هم حقوق مناسب است و هم با وضعیت دانشجوییام سازگار میشود. تیم هم واقعا حرفهای است و مدیریت به خوبی عمل میکند.
به مدت چند ماه با شرکت اطلس رایا در ارتباط بودم و تجربهام یک تصویر روشن از فشاری است که در محیط کار وجود داشت. کار ما تلفنی بود و نیازمند روحیه خوب و اعصاب آرام بود؛ اما در اطلس رایا فشارهای زیادی وجود داشت. قراردادها اغلب مبهم بود و این موضوع به تدریج منجر به ترک کار توسط تمامی همکاران شیفت دوم شد و عملا این شیفت هم تعطیل شد. محیط شرکت به شدت تحتنظارت بود و حتی اجازه نداشتیم محل کارمان را با یک سیگار سبک کنیم. ضعف مدیریتی و نبودن تجربه کافی در مجموعه به وضوح احساس میشد و به طرز واضحی از جانب تیمها نارضایتی وجود داشت. با گذر زمان شرکت گسترش پیدا کرد اما حقوق و پاداش پرسنل کاهش میافتاد. با وجود همه این مشکلات، اما آنچه واقعا آزاردهنده بود، کیفیت پایین محصولاتی بود که مأمور به فروشش بودیم. صراحتا از ما میخواستند با مشتریان دروغ بگوییم و محصولاتی را عرضه کنیم که ادعا میشد مجوزهای مربوطه را دارند، در حالی که نه مجوز واقعی داشتند و نه کیفیت لازم را داشتند. از طرف شرکت از ما میخواستند با هر قیمتی این محصول را بفروشیم.
من تجربهای خیلی لذتبخش از کار گروهی داشتم و در کنار تیمی توانمند، به عنوان موشن گرافیست فعالیت کردم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.