شرکت گروه توسعه سرمایه گذاری انتخاب اسنوا را تجربه کردم و به عنوان اپراتور در شغلم با چالشهایی روبهرو شدم. قراردادها برای آغاز دوره جدید بسته نشده بود و اوضاع خیلی سخت بهنظر میرسید؛ بههمین دلیل با وجود مجرد بودنم دلم خیلی بهتپش افتاد و اضطراب گرفتم. با این همه سعی کردم ناامید نشوم و امیدوارم روزهای دشوار هم سپری شود و این بحرانها به پایان برسد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در ابتدای کار تمایل داشتم توضیح بدهم که تجربهام از کار در پارس حیات، به خاطر فشارهای مدیریتی و رفتارهای غیرمنصفانه، خیلی سنگین بود. من توی فروشگاه با ساعات طولانی از سرکار میرفتم، از هفت و نیم صبح تا ده شب، چون کلیه هزینهها با سود شرکت گره خورده بود و به بهبود شرایط کاری توجه چندانی نمیشد. گاهی پنجشنبهها مدیرعامل تصمیم میگرفت فروشگاه تا یازده و نیم شب باز باشه تا با کمبود نیروی انسانی مقابله کنه؛ همین هم باعث میشد که مشکلات امنیتی بیشتر بشه و مبادا جنسها به سرقت بره. نتیجه این مسائل این بود که هر ماه بعضی از معاونها تحت فشار قرار میگرفتند یا از کار برکنار میشدند و یا تحت فشارهای مختلفی ازجمله پیشنهادهای نامناسب یا باجخواهی مالی قرار میگرفتند تا از اخراج افراد جلوگیری بشه. در یکی از نمونهها شنیدم یکی از کارمندان سابق، که دوران خدمت سربازی رو تجربه کرده بود، گفت در سربازی هم سختیها زیادی دیده؛ و اینکه برخی برای تخلیه عقدههاشون سعی میکنند مشکلات دیگران را به راه بیندازند. در کنار اینها به این فکر میکردم که اگر شرکت بینالمللی است، چرا قوانین اضافهکاری و مزایای کارگری به درستی پرداخت نمیشود. واقعا جانبو برای من تبدیل به یک جهنم شد تا این که خوشبختانه کار بهتری پیدا کردم و از آن فروشگاه خارج شدم.
شرکت پارسترونیک تجربهای ناخوشایند را پشت سر گذاشت که از سال ۱۴۰۱ با تغییرات مدیریتی همراه شد و بعد از آن مدیرعامل سابق، به همراه همسرش، به دلیل اختلافات قانونی و بدهیهای سنگین از کشور گریخت. مدتهاست که به صورت تلفنی و از راه دور به کلاهبرداری مشغولاند و از افراد مختلف سوءاستفاده کردهاند. به چشمم خورد که بعضی شرکتها و حتی برخی ایرانیان در چین نیز با شیوههای مشابه مورد کلاهبرداری قرار گرفتهاند و اعضای هیئت مدیره پیگیر رسیدگیاند. به عنوان تجربهای شخصی، از همکاران و دوستان میخواهم هر تماس یا ارتباط از این شرکت با آنها برقرار شد، فورا گزارش پلیس بدهند تا از وقوع آسیبهای بیشتر جلوگیری شود.
فقط اینکه امیدوارم آنچه که ما تجربه کردیم در این شرکت تجربه هیچ انسان شریف دیگری نباشه و به قدری محیط و شرایط نامساعد هست که از خیابان وحدت اسلامی تا زنده هستم دیگر گذر نخواهم کرد
در این شرکت فضای کاری به شدت پرتنش است و علیرغم وعدههای اولیه، واقعیت با آنچه انتظار میرفت تفاوت زیادی دارد. من متوجه شدم که نام این واحد اغلب با شرکت ماموت همراه میشود، در حالی که کاربرد اصلی ارتباط با دنیای ماموت تنها به عنوان یک وابستگی نیرو انسانی است و بداخلاقیها یا خدمات مربوط به بن خرید و بن کالا در اینجا بهطور مشخص وجود ندارد. به مرور فهمیدم که ویرا دیزل فقط اسمش را یدک میکشد و فاصلهای با ماموت ندارد. اما مشکل اصلی از نگاه من عملیتر است: شرکت دو دسته نیرو دارد و مدیران منتخب از افراد فامیل یا دوستانی از شرکتهای دیگر جمعآوری شدهاند. تیم قطعات که شامل مهندسی، فنی، برنامهریزی و انبار میشود، با سایر بخشها بهشدت تبعیضآمیز رفتار میکند؛ با وجود اینکه کارشناس بودن در این تیم بهطور معمول با حقوق پایین همراه است، مانند کارگران عمل میکنیم و به جای توجه به تخصص، از ما انتظار انجام کارهای بیحد و حصر میرود. در مقابل، در بخش مدیرعامل افراد بهظاهر محترم هستند و برای هیچ کار فنی یا تخصصی ارزش قائل نیستند؛ فضای کاری به گونهای است که گویی پارتیبازی حکمفرماست. مدیران هم اغلب یا از اخراجشدگان شرکتهای دیگر هستند یا بازنشستههای بیحوصلهاند؛ صدای درگیری دائمیشان در محیط شنیده میشود یا از طریق تماسهای تلفنی با شرکتهای دیگر، با بینظمی و بیانضباطی روبهرو میشویم. محصولات ارائهشده هم از نظر کیفی مناسب نیستند و حتی خود سازندگان هم اذعان میکنند که این محصولات ساده و اقتصادیاند و بازارشان محدود است؛ با این حال به دلیل قراردادها و نیاز به ماندن در شرکت، مجبور به ادامه کار هستیم و بهعنوان مثال نظام پاسخگویی به ایمیلها بهخوبی انجام نمیشود و نیروها بهکرات از شرکت میروند. اگر بخواهید به واحد قطعات بروید، احتمالا با وضعیت فاجعهباری روبهرو میشوید و به همین دلیل پیشنهاد میکنم از ابتدا حقوق را بهدرستی مطرح کنید، زیرا منابع انسانی به صورت حد بالایی برای حقوق تعیین میکند اما این کار را به عنوان حد بالا نباید تلقی کرد. اگر تصمیم گرفتید همواره وظایف مشخصی را بخواهید، چون معمولا این واحدها وظیفه مشخصی ارائه نمیدهند و در انجام وظایف تعلل میکنند. بهطور کلی اگر اعصاب قوی ندارید، سمت ویرا دیزل نروید؛ جنگ اعصاب بهطور روزانه در جریان است و حتی مشتریان نیز در برخی مواقع با شدت و حدت برخورد میکنند. با وجود تمام این موارد، حقوق به موقع پرداخت میشود، بن کالا هر شش ماه یکبار ارائه میشود و جشنها یا پاداشهای مالی مناسبی در مناسبتهای مختلف برگزار میشود که گاهی بهطور ناگهانی قطع میشود. مدیران برخی مواقع با رفتار نسبتا خوب ظاهر میشوند اما موقع مشکلات، همان موقع فشارها افزایش مییابد. در کل، اگر به این شرکت وارد شدید، سعی کنید بهطور مشخص و قاطع درباره وظایف و حقوق خود صحبت کنید و از ورود به فضاهای بیثبات و کشدار اجتناب کنید. اگر واقعا لازم است، پیش از هر اقدامی سطح انتظار و مسیر ارتباطی با مدیریت را روشن کنید تا با کمترین فشار کار کنید.
شرکت داروسازی دکتر عبیدی از نظر من سازمان منظمی است و افراد با تجربه و تحصیلکردهای در آن حضور دارند. حقوق مناسب و مزایای خوبی دریافت میکنم و بابت جایی که کار میکنم خدا را شاکرم. به نظر من جای خوبی است و آن دسته از افرادی که معتقدند همه چیز بد است، تا حالا وضعیت اینجا را با سایر شرکتها مقایسه نکردهاند. من از شرایط راضیام و با قلب و جان برای شرکت کار میکنم، خدا را شاکر.
خدایا میشه یه روز که از خواب بیدار میشم خبر برسه که اون آدمی که حق و حقوق من رو نداد و نهایت ظلم رو در حق من کرد دیگه وجود نداره خدا خدا خدا صدای منم بشنو
بهطور کلی اوضاع این شرکت را خوب دیدم و در شرایط اقتصادی فعلی تا حدی میشود روی آن حساب کرد؛ هرچند مثل هر کار دیگری، چالشهای خودش را دارد، اما آموزشهای حین کارش بهخوبی ارائه میشود و جای پیشرفت هم قابل مشاهده است.
در محیط کارم تجربهای نه چندان خوشایند داشتم؛ جایی که فرصتهای یادگیری و کسب تجربه هنوز برقرار بود اما با چالشهای متعددی روبهرو بودم. پیشرفت شغلی انگار اتفاق نمیافتاد و با وجود ارتباطات بر پایه منافع مالی، فضای روابط سرد و غیرصمیمی غالب بود. با وجود اینکه مدیران ارشد قدیمی و سنتی بودند، تغییر و بهروزرسانی سبک مدیریتی به چشم نمیآمد. جو سازمانی از نظر انسانی چندان مطلوب نبود و به وضوح وجود تضادهای گروهی و رقابتهای غیرسازنده احساس میشد. میزان حقوق و مزایا در قیاس با سطح کار انجام شده قابل مقایسه نبود و این ضعف مدیریت و نبود رویکرد انسانمحور، اثر منفی بر فرهنگ سازمانی گذاشته بود. با وجود داراییهای کلان صاحبان شرکت، فرهنگ سازمانی ضعیف به چشم میآمد و خروجی نیروی انسانی نیز بالا بود؛ به طوری که نیروها به مرور از محیط جدا میشدند.
من تجربه کاری دراین شرکت رو ندارم ولی برای مصاحبه که رفتم فرمی دادند که که از قبل مصاحبه رزومهام رو ارسال کرده بودم متاسفانه از قبل نگفته بودند که فرم به عنوان تست هوش که شامل سوالات ریاضی و انگلیسی بود که سوالات بیربط از هم بود و که از قبل نگفته بودند و باعث تاخیر در مصاحبه بعدی من شد! اگر قرار بر آزمودن تست هوش و یا تست شخصیت شناسی بود باید از قبل ایمیل می کردند و یا حداقل اطلاع میداند که باعث اتلاف زمان نباشه عدم پرداخت به موقع و داشتن ساعت کاری بالا یکی دیگه از معایب بود که به گویا خودشون اصرار داشتند که مدیر مارکتینگ بر تعادل کار و زندگی اصرار دارند! متاسفانه مدیر میانی که اتفاقا من در دوره ای که شرکت کرده که ایشون هم قبلا شرکت بودند ولی خیلی اطلاعات جامعی نداشتند! من حتی با توجه به این که دیرکرد حقوق دو ماهه داشتند ولی چون برندی شناخته شده ای بودند دوست داشتم حتما در رزومهام باشه ولی متاسفانه با توجه به این که روند مصاحبه خیلی خوب بود و فکر می کردم تماس بگیرند با گذشت سه هفته با پیگیری خودم که بازم پاسخگو نبودند! خوشحالم انتخاب بهتری در جایی دیگر داشتم.
دوستان اگر از این شرکت اومدید بیرون بلافاصله برید اداره ی کار حق و حقوقتون رو طلب کنید. و الا انقدر چیزای مختلف میزنن به حسابتون که حق و حقوقتون رو بی خیال بشید. اصلا مشکل از شما نیست به این جمله خیلی دقت کنید.
کار در این شرکت دشوار است، اما از طرفی برخی افراد با فرار از کار و کمکاری، تقصیرها را گردن شرکت میاندازند. پارس حیات را به عنوان یک شرکت بینالمللی میبینم که سرمایهگذاری خارجی را در کشور ارزشمند میدانم و معتقدم قدر دانستن این فرصت لازم است. با این حال برخی ضعفها و کمکاریهای افراد با نسبت دادن آنها به شرکت دنبال میشود. هر کس اگر با انگیزه و منظم و وقتشناس باشد و روی کار خود تمرکز کند، حتما در نقشش موفق خواهد بود. از طرفی ارسال پیام در مجموعه برای همه بیاهمیت به نظر میرسد، زیرا برخی جوانان به دلیل بیکاری با مشکلاتی روبهرو هستند و دلسرد شدنشان از کار فزاینده است. کاری که در محیط کار انجام میشود برای برخی مانند خدمت سربازی است؛ کسانی که وظیفهشناس هستند از این تجربه بهره میبرند، اما برای کسانی که بیانگیزه و بینظم هستند، کار سخت و آزاردهنده میشود.
یکی از بدترین تجربههای من برای مصاحبه همین شرکته. مصاحبه بسیار غیرحرفهای برگزار شد و بسیار بسیار سوالات خصوصی و شخصی که ربطی به کار نداشت پرسیده شد. نگاه از بالای دو مصاحبهگر و رفتار زشت و تمسخرآمیزی که داشتن. در حدی که جلوی روی خودت وقتی ازت میپرسیدن مثلا کتاب موردعلاقت چیه، میگفتی این کتاب، میخندیدن بهت. بسیار زشت بود رفتارشون.
تحقیق توسعه به شدت بی سواد و بی تجربه و قسمت دارو و مدیکال در انزوای کامل بخاطر تصمیمات نابخردانه مدیریت کار کردن در این شرکت تلف کردن عمر، کسی که سواد دارد قطعا در این شرکت کار نمی کند و کسانی که جایی ندارند اینجا می مانند. قراردادها هم شش ماهه و یکساله است و حقوق ها خیلی دیرکرد دارد البته برای بعضی ها زودتر دوست دارم زودتر بیام بیرون از این شرکت
قبل از هر چیز، احساس میکنم حجم کار نسبتا متناسب با موقعیت است و فضایش دوستانه و صمیمی است. شرکت در مسیر رشد قرار دارد و هر روز امکانات بیشتری اضافه میکند. فضای کاری، چون خانوادهگونه است، و مدیران همواره در حال آموزش دادن و پیشرفت هستند.
اصلن شرکت خوبی نیست حقوقا دو ماه معوق و پرداخت حقوق هم موقع مناسبی نیست تو این شرکت هیچ پیشرفت شغلی نداری فقظ به درد کار آموز و دانشجو و اونی که شکمش سیره میخوره مدیراش اصلن سواد درستی ندارن و بسیار فرق میذارن بین نیرو ها و مدیران هم با سوابق بالا نمیتونن جای بهتری برن و بیشترین آمار شکایت رو در اداره کار دارد در کل مزایا خاصی نداره و حقتو اصلن درست پرداخت نمیکنن خیلی افتضاحه من همینجا کامنتا رو خوندم مادرم گفت خوب نیست نرو منم گفتم از کجا معلوم منم یک سال از عمرمو اینجا تلف کردم
شب اولی که وارد شرکت شدم با هدفی روشن برای فروش و رسیدن به طرحهای بالای درآمد آغاز کردم؛ اما خیلی زود فهمیدم که اولویتها بیش از هر چیز روی پارتیبازی و رفتارهای منصوبی میچرخد. ساعات کار طولانی بود: از نه صبح تا ده شب در فروشگاه حضور داشتم و در طول روز میتونستی از فرصت نهار استفاده کنی و دوباره برگردی. حقوق تعطیلات و روزهای جمعه بهطور معمول لحاظ نمیشد چون میگفتند پورسانت بالا میگیرم و حقوق بهصورت اقساطی پرداخت میشود و نظم مشخصی نداشت. گاهی آخر ماه و گاه وسط ماه پرداختها انجام میشد و بهخاطر فشار، فاکتورهای پرداختی عقب میافتاد. فشاری فکری بالا وجود داشت و جلسات منظم زیادی برگزار میشد که گاهی باعث تخریب شخصیت میشد. مشتریان هم نسبتا شکایت زیادی داشتند و موقعیت برای سبک زندگی متاهلی مناسب نبود. همچنین سفته سنگینی بهعنوان تضمین میگرفتند و مبلغ آن بالا بود، حدود ۶۰۰ میلیون. در کل احساس میکردم که این محیط برای ادامه کار با شرایط منطبق نیست.
حقوق نمیدن کار میکشن فقط برای دخترا شل مغز مناسبه مثل بقیه که موندن اون جا یه عده بیسواد فقط خودشون خوشگلاسیون کنن برن لوندی دلبری برای مدیر که حقوق بده
به نظر من وجود مدیران فخرفروش این شرکت فقط ظاهر کار را نشان میدهد و هیچوقت اندازهی ادعای خودشان نیست. در برخورد اول از همان نگاه اول مشخص بود که به هیچوجه بهاندازهی یک سر سوزن هم نباید جدی گرفته شوند. سرعت تغییرات در تیم آنقدر بالاست که به نظر میرسد هر روز فردی را جایگزین دیگری میکنند. اعتماد زیادی نیست و کنترل مداوم بر همهی پرسنل احساس میشود. اگر به آیندهتان اهمیت میدهید، بهتر است این شرکت را انتخاب نکنید، چون نتیجهای جز پشیمانی و تلف شدن زمان به همراه ندارد.
در این شرکت تجربهی کار به عنوان اپراتور برام آغاز شد و زمانی که از اونجا بیرون رفتم، فهمیدم چقدر فضای کار میتونه سخت و با فشار باشه. من سه ماه اونجا بودم و روزهای طولانی کار میکردم؛ از نظر زمانی، حدود پانزده ساعت درمیکشید با احتساب رفت و آمد، و هر دو هفته شیفت من تغییر میکرد؛ یک هفته صبح و یک هفته شب، از پنج تا هشت. اولين تجربهی کارم توی شرکت بود و از این رو خیلی ناراحتم که چنین شرایطی رو تجربه کردم. برای کسائی که به خاطر پول یا فشارهای غیرکاری به این شرکت فکر میکنن، توصیه میکنم با دقت بیشتری تصمیم بگیرن؛ چون فضای کار اونجا به نظر من به شدت سختگیرانه است و حتی در روزهای تعطیل هم به کار میپردازد.
شرکت گروه توسعه سرمایه گذاری انتخاب اسنوا را تجربه کردم و به عنوان اپراتور در شغلم با چالشهایی روبهرو شدم. قراردادها برای آغاز دوره جدید بسته نشده بود و اوضاع خیلی سخت بهنظر میرسید؛ بههمین دلیل با وجود مجرد بودنم دلم خیلی بهتپش افتاد و اضطراب گرفتم. با این همه سعی کردم ناامید نشوم و امیدوارم روزهای دشوار هم سپری شود و این بحرانها به پایان برسد.
در ابتدای کار تمایل داشتم توضیح بدهم که تجربهام از کار در پارس حیات، به خاطر فشارهای مدیریتی و رفتارهای غیرمنصفانه، خیلی سنگین بود. من توی فروشگاه با ساعات طولانی از سرکار میرفتم، از هفت و نیم صبح تا ده شب، چون کلیه هزینهها با سود شرکت گره خورده بود و به بهبود شرایط کاری توجه چندانی نمیشد. گاهی پنجشنبهها مدیرعامل تصمیم میگرفت فروشگاه تا یازده و نیم شب باز باشه تا با کمبود نیروی انسانی مقابله کنه؛ همین هم باعث میشد که مشکلات امنیتی بیشتر بشه و مبادا جنسها به سرقت بره. نتیجه این مسائل این بود که هر ماه بعضی از معاونها تحت فشار قرار میگرفتند یا از کار برکنار میشدند و یا تحت فشارهای مختلفی ازجمله پیشنهادهای نامناسب یا باجخواهی مالی قرار میگرفتند تا از اخراج افراد جلوگیری بشه. در یکی از نمونهها شنیدم یکی از کارمندان سابق، که دوران خدمت سربازی رو تجربه کرده بود، گفت در سربازی هم سختیها زیادی دیده؛ و اینکه برخی برای تخلیه عقدههاشون سعی میکنند مشکلات دیگران را به راه بیندازند. در کنار اینها به این فکر میکردم که اگر شرکت بینالمللی است، چرا قوانین اضافهکاری و مزایای کارگری به درستی پرداخت نمیشود. واقعا جانبو برای من تبدیل به یک جهنم شد تا این که خوشبختانه کار بهتری پیدا کردم و از آن فروشگاه خارج شدم.
شرکت پارسترونیک تجربهای ناخوشایند را پشت سر گذاشت که از سال ۱۴۰۱ با تغییرات مدیریتی همراه شد و بعد از آن مدیرعامل سابق، به همراه همسرش، به دلیل اختلافات قانونی و بدهیهای سنگین از کشور گریخت. مدتهاست که به صورت تلفنی و از راه دور به کلاهبرداری مشغولاند و از افراد مختلف سوءاستفاده کردهاند. به چشمم خورد که بعضی شرکتها و حتی برخی ایرانیان در چین نیز با شیوههای مشابه مورد کلاهبرداری قرار گرفتهاند و اعضای هیئت مدیره پیگیر رسیدگیاند. به عنوان تجربهای شخصی، از همکاران و دوستان میخواهم هر تماس یا ارتباط از این شرکت با آنها برقرار شد، فورا گزارش پلیس بدهند تا از وقوع آسیبهای بیشتر جلوگیری شود.
فقط اینکه امیدوارم آنچه که ما تجربه کردیم در این شرکت تجربه هیچ انسان شریف دیگری نباشه و به قدری محیط و شرایط نامساعد هست که از خیابان وحدت اسلامی تا زنده هستم دیگر گذر نخواهم کرد
در این شرکت فضای کاری به شدت پرتنش است و علیرغم وعدههای اولیه، واقعیت با آنچه انتظار میرفت تفاوت زیادی دارد. من متوجه شدم که نام این واحد اغلب با شرکت ماموت همراه میشود، در حالی که کاربرد اصلی ارتباط با دنیای ماموت تنها به عنوان یک وابستگی نیرو انسانی است و بداخلاقیها یا خدمات مربوط به بن خرید و بن کالا در اینجا بهطور مشخص وجود ندارد. به مرور فهمیدم که ویرا دیزل فقط اسمش را یدک میکشد و فاصلهای با ماموت ندارد. اما مشکل اصلی از نگاه من عملیتر است: شرکت دو دسته نیرو دارد و مدیران منتخب از افراد فامیل یا دوستانی از شرکتهای دیگر جمعآوری شدهاند. تیم قطعات که شامل مهندسی، فنی، برنامهریزی و انبار میشود، با سایر بخشها بهشدت تبعیضآمیز رفتار میکند؛ با وجود اینکه کارشناس بودن در این تیم بهطور معمول با حقوق پایین همراه است، مانند کارگران عمل میکنیم و به جای توجه به تخصص، از ما انتظار انجام کارهای بیحد و حصر میرود. در مقابل، در بخش مدیرعامل افراد بهظاهر محترم هستند و برای هیچ کار فنی یا تخصصی ارزش قائل نیستند؛ فضای کاری به گونهای است که گویی پارتیبازی حکمفرماست. مدیران هم اغلب یا از اخراجشدگان شرکتهای دیگر هستند یا بازنشستههای بیحوصلهاند؛ صدای درگیری دائمیشان در محیط شنیده میشود یا از طریق تماسهای تلفنی با شرکتهای دیگر، با بینظمی و بیانضباطی روبهرو میشویم. محصولات ارائهشده هم از نظر کیفی مناسب نیستند و حتی خود سازندگان هم اذعان میکنند که این محصولات ساده و اقتصادیاند و بازارشان محدود است؛ با این حال به دلیل قراردادها و نیاز به ماندن در شرکت، مجبور به ادامه کار هستیم و بهعنوان مثال نظام پاسخگویی به ایمیلها بهخوبی انجام نمیشود و نیروها بهکرات از شرکت میروند. اگر بخواهید به واحد قطعات بروید، احتمالا با وضعیت فاجعهباری روبهرو میشوید و به همین دلیل پیشنهاد میکنم از ابتدا حقوق را بهدرستی مطرح کنید، زیرا منابع انسانی به صورت حد بالایی برای حقوق تعیین میکند اما این کار را به عنوان حد بالا نباید تلقی کرد. اگر تصمیم گرفتید همواره وظایف مشخصی را بخواهید، چون معمولا این واحدها وظیفه مشخصی ارائه نمیدهند و در انجام وظایف تعلل میکنند. بهطور کلی اگر اعصاب قوی ندارید، سمت ویرا دیزل نروید؛ جنگ اعصاب بهطور روزانه در جریان است و حتی مشتریان نیز در برخی مواقع با شدت و حدت برخورد میکنند. با وجود تمام این موارد، حقوق به موقع پرداخت میشود، بن کالا هر شش ماه یکبار ارائه میشود و جشنها یا پاداشهای مالی مناسبی در مناسبتهای مختلف برگزار میشود که گاهی بهطور ناگهانی قطع میشود. مدیران برخی مواقع با رفتار نسبتا خوب ظاهر میشوند اما موقع مشکلات، همان موقع فشارها افزایش مییابد. در کل، اگر به این شرکت وارد شدید، سعی کنید بهطور مشخص و قاطع درباره وظایف و حقوق خود صحبت کنید و از ورود به فضاهای بیثبات و کشدار اجتناب کنید. اگر واقعا لازم است، پیش از هر اقدامی سطح انتظار و مسیر ارتباطی با مدیریت را روشن کنید تا با کمترین فشار کار کنید.
شرکت داروسازی دکتر عبیدی از نظر من سازمان منظمی است و افراد با تجربه و تحصیلکردهای در آن حضور دارند. حقوق مناسب و مزایای خوبی دریافت میکنم و بابت جایی که کار میکنم خدا را شاکرم. به نظر من جای خوبی است و آن دسته از افرادی که معتقدند همه چیز بد است، تا حالا وضعیت اینجا را با سایر شرکتها مقایسه نکردهاند. من از شرایط راضیام و با قلب و جان برای شرکت کار میکنم، خدا را شاکر.
خدایا میشه یه روز که از خواب بیدار میشم خبر برسه که اون آدمی که حق و حقوق من رو نداد و نهایت ظلم رو در حق من کرد دیگه وجود نداره خدا خدا خدا صدای منم بشنو
بهطور کلی اوضاع این شرکت را خوب دیدم و در شرایط اقتصادی فعلی تا حدی میشود روی آن حساب کرد؛ هرچند مثل هر کار دیگری، چالشهای خودش را دارد، اما آموزشهای حین کارش بهخوبی ارائه میشود و جای پیشرفت هم قابل مشاهده است.
در محیط کارم تجربهای نه چندان خوشایند داشتم؛ جایی که فرصتهای یادگیری و کسب تجربه هنوز برقرار بود اما با چالشهای متعددی روبهرو بودم. پیشرفت شغلی انگار اتفاق نمیافتاد و با وجود ارتباطات بر پایه منافع مالی، فضای روابط سرد و غیرصمیمی غالب بود. با وجود اینکه مدیران ارشد قدیمی و سنتی بودند، تغییر و بهروزرسانی سبک مدیریتی به چشم نمیآمد. جو سازمانی از نظر انسانی چندان مطلوب نبود و به وضوح وجود تضادهای گروهی و رقابتهای غیرسازنده احساس میشد. میزان حقوق و مزایا در قیاس با سطح کار انجام شده قابل مقایسه نبود و این ضعف مدیریت و نبود رویکرد انسانمحور، اثر منفی بر فرهنگ سازمانی گذاشته بود. با وجود داراییهای کلان صاحبان شرکت، فرهنگ سازمانی ضعیف به چشم میآمد و خروجی نیروی انسانی نیز بالا بود؛ به طوری که نیروها به مرور از محیط جدا میشدند.
من تجربه کاری دراین شرکت رو ندارم ولی برای مصاحبه که رفتم فرمی دادند که که از قبل مصاحبه رزومهام رو ارسال کرده بودم متاسفانه از قبل نگفته بودند که فرم به عنوان تست هوش که شامل سوالات ریاضی و انگلیسی بود که سوالات بیربط از هم بود و که از قبل نگفته بودند و باعث تاخیر در مصاحبه بعدی من شد! اگر قرار بر آزمودن تست هوش و یا تست شخصیت شناسی بود باید از قبل ایمیل می کردند و یا حداقل اطلاع میداند که باعث اتلاف زمان نباشه عدم پرداخت به موقع و داشتن ساعت کاری بالا یکی دیگه از معایب بود که به گویا خودشون اصرار داشتند که مدیر مارکتینگ بر تعادل کار و زندگی اصرار دارند! متاسفانه مدیر میانی که اتفاقا من در دوره ای که شرکت کرده که ایشون هم قبلا شرکت بودند ولی خیلی اطلاعات جامعی نداشتند! من حتی با توجه به این که دیرکرد حقوق دو ماهه داشتند ولی چون برندی شناخته شده ای بودند دوست داشتم حتما در رزومهام باشه ولی متاسفانه با توجه به این که روند مصاحبه خیلی خوب بود و فکر می کردم تماس بگیرند با گذشت سه هفته با پیگیری خودم که بازم پاسخگو نبودند! خوشحالم انتخاب بهتری در جایی دیگر داشتم.
دوستان اگر از این شرکت اومدید بیرون بلافاصله برید اداره ی کار حق و حقوقتون رو طلب کنید. و الا انقدر چیزای مختلف میزنن به حسابتون که حق و حقوقتون رو بی خیال بشید. اصلا مشکل از شما نیست به این جمله خیلی دقت کنید.
کار در این شرکت دشوار است، اما از طرفی برخی افراد با فرار از کار و کمکاری، تقصیرها را گردن شرکت میاندازند. پارس حیات را به عنوان یک شرکت بینالمللی میبینم که سرمایهگذاری خارجی را در کشور ارزشمند میدانم و معتقدم قدر دانستن این فرصت لازم است. با این حال برخی ضعفها و کمکاریهای افراد با نسبت دادن آنها به شرکت دنبال میشود. هر کس اگر با انگیزه و منظم و وقتشناس باشد و روی کار خود تمرکز کند، حتما در نقشش موفق خواهد بود. از طرفی ارسال پیام در مجموعه برای همه بیاهمیت به نظر میرسد، زیرا برخی جوانان به دلیل بیکاری با مشکلاتی روبهرو هستند و دلسرد شدنشان از کار فزاینده است. کاری که در محیط کار انجام میشود برای برخی مانند خدمت سربازی است؛ کسانی که وظیفهشناس هستند از این تجربه بهره میبرند، اما برای کسانی که بیانگیزه و بینظم هستند، کار سخت و آزاردهنده میشود.
یکی از بدترین تجربههای من برای مصاحبه همین شرکته. مصاحبه بسیار غیرحرفهای برگزار شد و بسیار بسیار سوالات خصوصی و شخصی که ربطی به کار نداشت پرسیده شد. نگاه از بالای دو مصاحبهگر و رفتار زشت و تمسخرآمیزی که داشتن. در حدی که جلوی روی خودت وقتی ازت میپرسیدن مثلا کتاب موردعلاقت چیه، میگفتی این کتاب، میخندیدن بهت. بسیار زشت بود رفتارشون.
تحقیق توسعه به شدت بی سواد و بی تجربه و قسمت دارو و مدیکال در انزوای کامل بخاطر تصمیمات نابخردانه مدیریت کار کردن در این شرکت تلف کردن عمر، کسی که سواد دارد قطعا در این شرکت کار نمی کند و کسانی که جایی ندارند اینجا می مانند. قراردادها هم شش ماهه و یکساله است و حقوق ها خیلی دیرکرد دارد البته برای بعضی ها زودتر دوست دارم زودتر بیام بیرون از این شرکت
قبل از هر چیز، احساس میکنم حجم کار نسبتا متناسب با موقعیت است و فضایش دوستانه و صمیمی است. شرکت در مسیر رشد قرار دارد و هر روز امکانات بیشتری اضافه میکند. فضای کاری، چون خانوادهگونه است، و مدیران همواره در حال آموزش دادن و پیشرفت هستند.
اصلن شرکت خوبی نیست حقوقا دو ماه معوق و پرداخت حقوق هم موقع مناسبی نیست تو این شرکت هیچ پیشرفت شغلی نداری فقظ به درد کار آموز و دانشجو و اونی که شکمش سیره میخوره مدیراش اصلن سواد درستی ندارن و بسیار فرق میذارن بین نیرو ها و مدیران هم با سوابق بالا نمیتونن جای بهتری برن و بیشترین آمار شکایت رو در اداره کار دارد در کل مزایا خاصی نداره و حقتو اصلن درست پرداخت نمیکنن خیلی افتضاحه من همینجا کامنتا رو خوندم مادرم گفت خوب نیست نرو منم گفتم از کجا معلوم منم یک سال از عمرمو اینجا تلف کردم
شب اولی که وارد شرکت شدم با هدفی روشن برای فروش و رسیدن به طرحهای بالای درآمد آغاز کردم؛ اما خیلی زود فهمیدم که اولویتها بیش از هر چیز روی پارتیبازی و رفتارهای منصوبی میچرخد. ساعات کار طولانی بود: از نه صبح تا ده شب در فروشگاه حضور داشتم و در طول روز میتونستی از فرصت نهار استفاده کنی و دوباره برگردی. حقوق تعطیلات و روزهای جمعه بهطور معمول لحاظ نمیشد چون میگفتند پورسانت بالا میگیرم و حقوق بهصورت اقساطی پرداخت میشود و نظم مشخصی نداشت. گاهی آخر ماه و گاه وسط ماه پرداختها انجام میشد و بهخاطر فشار، فاکتورهای پرداختی عقب میافتاد. فشاری فکری بالا وجود داشت و جلسات منظم زیادی برگزار میشد که گاهی باعث تخریب شخصیت میشد. مشتریان هم نسبتا شکایت زیادی داشتند و موقعیت برای سبک زندگی متاهلی مناسب نبود. همچنین سفته سنگینی بهعنوان تضمین میگرفتند و مبلغ آن بالا بود، حدود ۶۰۰ میلیون. در کل احساس میکردم که این محیط برای ادامه کار با شرایط منطبق نیست.
حقوق نمیدن کار میکشن فقط برای دخترا شل مغز مناسبه مثل بقیه که موندن اون جا یه عده بیسواد فقط خودشون خوشگلاسیون کنن برن لوندی دلبری برای مدیر که حقوق بده
به نظر من وجود مدیران فخرفروش این شرکت فقط ظاهر کار را نشان میدهد و هیچوقت اندازهی ادعای خودشان نیست. در برخورد اول از همان نگاه اول مشخص بود که به هیچوجه بهاندازهی یک سر سوزن هم نباید جدی گرفته شوند. سرعت تغییرات در تیم آنقدر بالاست که به نظر میرسد هر روز فردی را جایگزین دیگری میکنند. اعتماد زیادی نیست و کنترل مداوم بر همهی پرسنل احساس میشود. اگر به آیندهتان اهمیت میدهید، بهتر است این شرکت را انتخاب نکنید، چون نتیجهای جز پشیمانی و تلف شدن زمان به همراه ندارد.
در این شرکت تجربهی کار به عنوان اپراتور برام آغاز شد و زمانی که از اونجا بیرون رفتم، فهمیدم چقدر فضای کار میتونه سخت و با فشار باشه. من سه ماه اونجا بودم و روزهای طولانی کار میکردم؛ از نظر زمانی، حدود پانزده ساعت درمیکشید با احتساب رفت و آمد، و هر دو هفته شیفت من تغییر میکرد؛ یک هفته صبح و یک هفته شب، از پنج تا هشت. اولين تجربهی کارم توی شرکت بود و از این رو خیلی ناراحتم که چنین شرایطی رو تجربه کردم. برای کسائی که به خاطر پول یا فشارهای غیرکاری به این شرکت فکر میکنن، توصیه میکنم با دقت بیشتری تصمیم بگیرن؛ چون فضای کار اونجا به نظر من به شدت سختگیرانه است و حتی در روزهای تعطیل هم به کار میپردازد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.