حدودا 3 هفته در این شرکت بودم. با وجود امکان رشد اما بیشتر به دلیل مدیریت غلط همه مثل برده ها دارن با بی نظمی خاصی کار میکنن - ضایعات بالا - بی توجهی و کم دقتی مثال زدنی ... اکثر افراد به دلیل نیاز مالی اونجا هستن یا موندن... قرارداد به شکل عجیبی شفاف نیست - فقط نوشته شده مطابق اداره کار و عدد شما اصلا معلوم نیست - کارانه و بهره وری عملا ابزار مدیر برای کنترل پرسنل در همه حالات هست. مدیریت در همه امور دخالت میکنه و با اینکه علم به کار هم نداره ، خودش را عقل کل می دونه. حتی حاضر نیست که باهاش گفتگو کرد. چیزی بنام جلسه وجود نداره - کار یعنی انجام فعالیتی فیزیکی و هر کاری غیر از اون یعنی وقت تلف کردن... اضافه کاری اجباری هست و هیچ کس مسئولیت مشخص خودش را نداره - بسیاری از جایگاه های اساسی در کارخانه وجود نداره... افراد قدیمی به شدت نسبت به ورود نیروی متخصص هراس دارن. چیزی شبیه برده داری فرض کنید!
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
یکی از بدترین شرکت ها محیط سم وحشتناک همه دنبال خاله زنکی متاهلا همه دنبال خانم بازی حتی تو لول مدیران البته تو ظاهر خودشون مذهبی و کار درست جلوه نیدن اما در اصل میپرن تو دایرکت اینستا و روابطو… پیش یکی از سمی ترین ها ع.خ کار میکردم مدیر توسعه که قشنگ باند بازی داره ینی هرکی بیشتر پاچه خواری میکرد جا داش و افراد واقعا با استعداد اصلا راه نمیداد تو تیمش بودم هرچی بگین دیدم از این ادم شوخی های جنسی با خانم ها دعوت به باغ قلیون… ادم بی سواد بی لول خودش فارسی به زور حرف میزد توقع داشت یکی که میاد تافل داشته باشه کلی محصول با تظر ایشون تولید شد که ایراد برندی داشتن و حجم بالایی اسپری مایع دسشویی و… پالت پالت مرجوع میشد و همش ضرر اما هیچکسی چیزی بهش نمیگفت بخاطر همون باندبازیاش این ادم با دیپلم و پاچه خواری رشد و فقط سابقه طولانی که داشت رشد کرد نه صلاحیت و این فرهنگو ادامه میده
مزخرفترین شرکتی که میتونی توش کار کنی مدیر عامل و معاونش هر دو روان پریش اگه برای خودت ارزش قائلی هیچوقت نروووووووووو
به شرکت کارتن گسترش پیوستن برای من تجربهای پرتنش بود که تعادل کار و زندگی در آن به کل از بین رفته بود. انتظار داشتن از صبح تا ساعات پایانی شب در شرکت حضور داشتم چون ددلاینها فشار میآوردند و تقریباً دو ماه روند لانچ داشتیم؛ شبها هم باید میماندی تا از نظر مدیر فنی تأیید شود که بازده کار کافی است یا نه، اما هیچوقت اضافهکاری به حساب نمیآمد. حقوق و مزایا هم شرایط معمول قرارداد را نداشت و مبلغهای مشخصی مانند ۱٬۸۰۰٬۰۰۰ بهطور ثابت برای قرارداد در نظر گرفته میشد و عیدی، سنوات و بیمه هم درست محاسبه یا پرداخت نمیشد. امنیت شغلی صفر بود؛ تقریباً هر ماه یکی دو نفر اخراج میشدند و خود من هیچوقت پروفایل لینکدینم را بهروزرسانی نکردم چون انگار همواره منتظر بودند که از ماه بعد کنار بگذارندم. تنها نکتهای که خوب بود، تأکید شدید روی سبک کد بود که به بهبود کیفیت کدها کمک کرد. اما مدیران اغلب با اخم و ایجاد فضای ترس کارها را پیش میبردند. از همه آزاردهندهتر، یکی بود که مدام با سخنرانیهای پرطمطریح حرف میزد در حالی که مدیریت زندگی روزمرهاش هم به تزلزل بود و حرفهایش واقعی به نظر نمیرسید.
در این شرکت که باهاش حدود شش سال همکاری دارم، به عنوان فریلنسر بازاریابی و تولید محتوا فعالیت میکنم. رسمی استخدام نیستم و قرارداد دائمی ندارم، اما از امکانات درآمدزایی سایت به خوبی استفاده میکنم. پرداختها همواره شفاف و منظم انجام میشود و هر ماه دو بار تسویه میکنند. به طور کامل و دقیق حقالزحمم را دریافت میکنم. هر زمانی که مشکلی پیش بیاید، مدیر سایت به صورت مستقیم وارد میشود و به همراه پشتیبانی مشکل را برطرف میکند. تجربه همکاری با این مجموعه برای من خیلی مثبت بوده است.
این شرکت رو دو بار تجربه کردم و هر دو بار راضی بودم. بار دوم که برگشتم دیدم ساختارش خیلی محکمتر شده؛ همه چیز منظم و دستهبندی شدهست. واحدها جدا از هم وجود دارن اما با هم در تعاملن و نظم کار خیلی بالا است. واقعاً به پرسنل اهمیت میدهند و برای آموزش کامل وقت میگذارند. در کل جای نسبتا دلچسبی برای کار کردنه.
شرکت دژگان چوب جایگاهی بود که همکاران با تجربه و حرفهای بودند و با وجود کمترین توقع، به من کمک میکردند. فضای کار بسیار صمیمی و راحت بود و این جو، فرصتهای یادگیری را به شدت بالا میبرد. کار پیش رو پر از چالش بود و همین موجب میشد مهارت حل مسئلهام به خوبی تقویت شود. ایدههایم معمولاً با استقبال روبهرو میشدند، به شرطی که بهخوبی پیادهسازی میشدند و بتوانند از طریق روش صحیح به سرمایهگذار ارائه شوند. نمیتوانم ادعا کنم همه چیز بیعیب بود، اما بهطور قطع میتوان گفت سکوی مناسبی برای جهش حرفهای به حساب میآمد.
به عنوان تجربهای که از کار در این شرکت دارم، میتونم بگم شرایط کار به شدت سخت و پرتنش بود. تا به حال چنین محیطی رو تجربه نکرده بودم و به خاطر همین از ورود به شرکت پشیمان شدم. از همکاران ستادی تا کارکنان فروشگاه، هر روز با فشار و کنترلی شدید روبهرو بودم و اکثر کارها بدون در نظر گرفتن زحمات من به عقب برگردانده میشد. روزهای کاری پر از استرس و نگرانی بود و گاهی نگران بودم از کجا و چه طور باید مسائل رو حل کنم. حتی بعد از پایان کار هم تلاشی برای رها کردن نمیدیدم و برای هر موضوع کوچکی ازم تقاضای حضور در ستاد میكردن یا تماس میگرفتند. حقوق رو احتمالاً سر موقع میدادن، اما در تسویه حساب نهایی کمبود زیادی احساس میکردم و گاهی بابت هزینههای جانبی که برای درد کمر و پا داشتم، شرکت مسئول نبود و این خرجها رو من باید پرداخت میکردم، انگار که خود شرکت زمینهساز مشکلات بوده باشه. این تجربه به من نشون داد که محیط کار در اینجا به شدت چالشی و پرتوقع بود و به هیچوجه مناسب تلاشگران نبود.
این تجربه رو با صداقتی تازه و به زبان ساده بازنویسی میکنم تا حس و واقعیت رو حفظ کنم اما ساختار جملهبندی تغییر کرده باشه. وقتی به این شرکت وارد شدم، فهمیدم که برای کارمندها ارزشی قائل نیستن. هر مشکلی پیش بیاد یا باید خودت به تنهایی حلش کنی یا خودت بسازیش و ادامه بدی؛ آنها معمولاً کوتاهترین مسیر رو انتخاب میکنن و سادهترین کار براشون بیرون کردن آدمه. با وعدههای فریبندهای که میدن، به بهانهی کار، کارمند رو نگه میدارن و بعد میان بالا دست میگن که ما از پسش برآمدیم؛ کسی هم که زحمت کشیده رو نام نمیبرن. منابع انسانی هم اوضاعش خیلی نامطلوبه؛ اول کسی رو بالا میکشن که تجربهای کافی نداره، و وقتی یکی با تجربه بیاد کمک بخواد، اوضاع بدتر میشه. فضای کار هم خیلی افسردهکنندهست؛ اونقدر آدمها رو توی فضای بسته و تنگ جمع کردن که نفس کشیدن هم سخت شده. حجم کار اونقد زیاده که انرژی برای بقیه نمیمونه و بعد از کار دیگه وقتی باقی نمیمونه برای خودت. ظاهراً منابع انسانی از این قضیه مستثناست یا حداقل اهمیتی بهش نمیدن. اگر مدیران دقیقتر نگاه کنن، میتونن مشکلهایی رو ببینن، اما واقعاً برای اونها مهمه یا نه؟ اینجا چاپلوسها خیلی زود به رُخش میزنن. چند سال اینجا کار کردم و حقیقتاً وقت و انرژیای که گذاشتم حیف شد. الان همکاریام تموم شده و خلاص.
تجربه من در شرکت گروه فنی مهندسی نوین ماشین به عنوان توسعهدهنده بود. فضای کار آرام و بدون تشریفات بود و به سرعت با همکاران راحت میشدم. مدیران جوانی داشتیم که با تیم با احترام برخورد میکردند و عموما پای حرف و تعهدشان میماندند. احساس میکنم کل مجموعه در حال رشد و پیشرفت است و مسیر مشخصی طی میکند.
وقتی وارد شرکت بافت اختر ثریا شدم، فهمیدم باید با احتیاط بیشتری قدم بردارم. کار فراتر از حد انتظار، اما اینجا ارزش کار تیمی برای نیروها خیلی پایینه و امنیت شغلی وجود نداره؛ به نظر من میتونه یه کار موقت باشه. در آغاز استخدام، تعدادی مزایا رو قول میدن، اما واقعا اکثرشون وعدههای بیپشتوانهاند. مدیران ضعف زیادی دارن و نظم و ترتیب در امور روزمره خیلی کم مشاهده میشه. در نتیجه تجربه کار کردن اینجا از نظر من ارزشمند نیست.
برای تجربهای که از واحد شبکه و امنیت میدیدم، احساس ناخوشایندی داشتم و ناامیدی نسبت به مدیریت و تیمهای زیرمجموعهاش وجود داشت. واحد مربوطه به نظر میرسید که با کمترین سطح تخصص و حرفهایگری اداره میشود و رفتار و رفتار کاری برخی مدیران و سرپرستان آنها نشان از بیدقتی و بیانگیزگی بود. گمان میکنم در صورت ادامهی همین روند، آیندهشان هم در همان سطح باقی بماند و بهتر است به دنبال فرصتهای جدیدی باشند.
با اینکه هنوز هم تصمیم داشتم واقعیت رو بگم، این تجربه رو بهطور صادقانه روایت میکنم تا بهاون حدس و گمانها ختم نشه. اینجا یکی از بدترین محیطهای کار بود که تجربهش کردم. مدیریتی بیپرواتر و اهل دروغ دیدم که بهنوعی بهعنوان بنگاه خانوادگی کار رو جلو میبردند و از کارکنان برای رسیدن به اهدافشون سوءاستفاده میکردند. اگر زیاد کار میکردی و حقوقی کم میخواستی، بهعنوان نیروی ایدهآل ازت استفاده میشد. وقتی زمان خروج بود، تعهد میگرفتن که دربارهشان هیچ چیزی در شبکههای اجتماعی ننویسی. خیلی از همکاران تازه وارد بودند و بعضیها هم رفته بودند، بدون اینکه مشخص باشد چه کسی میماند. تاریخ پایان همکاری را خودشان تعیین میکردند و گاهی میگفتند کارت دوی دو هفته دیگر تمام است. اینجا مفهوم سنوات و اضافهکاری خیلی معنا ندارد. از کارکنان میخواستند روزی به اندازه ده یا نه ساعت کار کنند؛ اگر کم میماندی با تو رفتاری میکردند و معمولا اجازه خروج تا پایان روز را نمیدادند. اضافهکاری هم به ازایش حقوقی پرداخت نمیشد. اگر با دستورهای وقیحشان مخالفت میکردی و دنبال حقوحقوقت میرفتی، خیلی سریع از کار کنار گذاشته میشدی. متأسفانه برخی مدیران بهویژه در جذب دختران علاقه نشان میدهند و گمان میکنن دختران نیروی ارزان و کنترلپذیرند. برای روز زن با گل و پول خوشآمد میگفتند، اما برای روز مرد کمترین توجهی نبود. روالهای فنی درحد پایین و سطحی بود. مثلا یک سرویس داخلی پس از آزمایش به پروداکشن رفت و هیچکس متوجه نشد کاربران از آن استفاده میکنند تا اینکه سه روز بعد تیم فنی متوجه شد. مدیر فنی رفتار نامطلوبی داشت، دروغ میگفت و غرور زیادی داشت و مشکلات بزرگی را به وجود میآورد. یکبار دیتابیس کل شرکت پاک شد و برای بازگردانی، فرد تازهکار را در کار حساس قرار دادند که اتفاقا خوشیمن بود چون فقط یک نسخه پشتیبان دو ساعته وجود داشت. تیم DevOps از این وضعیت بهشدت گله داشت. و وعدههای پاداش هم همانطور که هر فصل میگفتند، اکثر مواقع محقق نمیشد. خیلی زحمت میکشیدی تا به هدف برسى، اما میگویند هنوز مستحقش نیستی یا پرداختها را عقب میانداختند تا فراموش یا خسته شوی. پاداش پاییز ۱۴۰۱ تا بهار ۱۴۰۲ هنوز پرداخت نشده بود.
سالها پیش که وارد این شرکت شدم اوضاع نسبتا قابلقبول بود، اما به مرور همه چیز افت کرد. حقوق و مزایا مرتب عقب میافتادند و تجربهسالهای بالاتر جایگزین نمیشدند، در نتیجه کار سنگین روی دوش دیگران سنگینی میکرد. مدیران خوب را از دست دادیم و به جای آنها مدیران بیکیفیت و چاپلوس به کار آمدند. یکی از بزرگترین معضلها بیمه تکمیلی بود؛ با وجود این که کنار میگفتند شرکت هزینههای درمان را میپردازد، اما شرطش این بود که حداقل پانزده سال بمانی وگرنه هنگام خروج ازت کم میکردند — این را از دوستانی که رفتند شنیدم و واقعا خیلی از شرایط برایشان کسر شده بود. پایه حقوق خیلی پایین بود و واقعا کارمند ارزش چندانی در اینجا پیدا نمیکرد. حتی مدیرعامل گاهی صریحا میگفت چون ناراضی هستی برو، ما پر از جایگزین هستیم. من سالها اینجا ماندنم و زمانی واقعا به کارم علاقه داشتم، اما حالا به صراحت میگویم: توی این مجموعه وارد نشوید.
ظاهر شرکت در نگاه اول خیلی چشمنواز و منطبق با طراحیهای شیک بود و انگار وارد جایی حرفهای میشوی؛ اما واقعیت خیلی فرق داشت. اکثر مدیران از نظر فنی اطلاعات کمی داشتند و معمولا سابقهشان فقط به همین مجموعه محدود میشد و از میانشان فقط تعدادی دو-سه نفر وجود دارند که بتوان ازشان یاد گرفت. فضای کلی برای کارهای روزمره مطلوب به نظر میرسید، اما از نظر یادگیری و رشد واقعا مناسب نبود. حقوقها بهموقع پرداخت نمیشدند و از ابتدای تأسیس تاکنون حتی یکبار هم سر موعد پرداخت نشده بودند. مزایای خاصی وجود نداشت جز همان حقوقی که گاهی تاریخ مشخصی هم برایش تعیین نشده بود. بیشتر از نصف نیروها معمولا هر شش ماه یکبار از شرکت جدا میشدند؛ بنابراین اگر سایتی را بررسی کنی، همیشه آگهی استخدام میبییند. در یک سال گذشته حدود ۱۳ تا ۱۴ نفر از بخش مهندسی جدا شدند. از نظر مالی شرکت پول داشت، اما این منابع به دلیل تصمیمات عجیب و اشتباه مدیران هدر میرفت و شرکت تعهد نمیکرد حقوقها را بهموقع بدهد. تجربه من نشان میداد سه ماه تاخیر داشتم (که قبلا گاهی تا شش ماه هم میرسید)، و در سال ۱۴۰۲ اولین پنج ماه سال را فقط علیالحساب از حقوق سال قبل پرداخت میکردند، با تاخیر یکماهه. خلاصه اینکه پروژهها نسبتا زیاد بودند ولی به پرسنل توجه کافی نمیکردند.
برای یک ماه کارآموز طراحی سایت بودم و در محیطی تجربه کردم که واقعا فضای کاریاش حال بهم زن بود. مدیر مجموعه بهشدت پرادعا و بیادب بود و بیشتر وقتش صرف مقایسه تاریخ ثبت دامنه با نتایج جستجو میشد تا کمک به تیم. ساختار کار هم به این شکل بود که اغلب کارآموز میگرفتند و پروژهها را با حداقل مشارکت خودشان پیش میبردند. انگار دائم آگهی جذب نیرو میزدند و هیچکس در آنجا دوام طولانی نمیآورد. ظرف کمتر از ده روز متوجه شدم امکان ماندن در چنین فضایی وجود ندارد و پس از پایان یک ماه، تصمیم گرفتم ادامه ندهم و ترک کنم. نکته مثبت اینکه یکی از اعضای قدیمی تیم از من حمایت میکرد و در همان ماه روی فرانتاند تا حدی پیشرفت کردم.
من دو سال تجربهام از این مجموعه را بهطور واقعی بهاشتراک میگذارم، با این تفاوت که بازنویسی صریح و نوشتاری تازهای ارائه میدهم. در ابتدا باید بگویم که نظرهای مثبت زیادی از سوی شرکت وجود دارد که برای مخاطبان نوشته میشود، اما حقیقت چیزی فراتر از این تصویر است. حقوقی که در آغاز کار دریافت کردم بسیار ناچیز بود و وعدههای مختلفی مطرح شد، مثل افزایش حقوق پس از یک ماه، کلاسهای آموزشی رایگان و گواهیها، اما تقریبا هیچیک عملی نشدند. هر ماه از من میخواستند به اتاق مدیریت بروم و بگویند باید بیشتر کار کنم و بیشتر تلاش کنم؛ بهطور مداوم انگیزهها زیر سوال میرفت و فشار روانی و توهینهای شخصی وجود داشت. امکانات و مزایای خاصی ارائه نمیشد و رشد واقعی یا یادگیری عملی هم بهطور جدی فراهم نمیشد؛ کلاسها یا نیمهکاره بودند یا به کل لغو میشدند. تصمیمات مدیریتی بر اساس سلایق مشخصی اتخاذ میشد و صدای بسیاری از کارمندان شنیده نمیشد. آزادی بیان و ایدهپردازی برای کارکنان معنایی نداشت. حقوقها مرتب تاخیر داشت و نسبت به شرکتهای نرمافزاری هم مبلغشان پایینتر بود؛ حتی نسبت به برخی شرکتهای کوچکتر نیز کمتر بود. در مجموع محیط کار سمی بود و فشار مالی و روحی زیادی به همراه داشت.
وقتی اینجا کار میکنم، استرس همواره کنارم بوده است. حجم کار بالا و بیوقفه است و مدیر تیم تقریبا هر مشکلی را به من نسبت میدهد. معضلهای کوچک و بیمعنی کاربری من را درگیر میکنند و حقوق هم در سطح پایینای است که انگار از من سوءاستفاده میشود. نگاه به فیش حقوقی نشان میدهد که مرخصیها و تعطیلات به طور مرتب محاسبه نمیشوند و کسریهایی که انجام ندادهام از حقوقم کسر میشود و حتی مقدار این کسرها بیشتر از مقدار ناچیز حقوق اولیه است. احساس ناامیدی و بیاعتمادی به وجود میآید. جمعهها و تعطیلات گنگ میمانند، هشت ساعت پشت سیستم کار میکنم و فشار فیزیکی و چشمی زیادی تحمل میکنم؛ همه اینها برای دستمزد خیلی کم.
برای من حوزهی کار محصول در اینجا فرصتی برای رشد است که هر کس بتونه با تیم همدل و همسو باشه، میتونه با تلاش خودش پیشرفتهای قابل توجهی داشته باشه. برخلاف خیلی از شرکتهای بزرگ که ماموریتها رو ساکن نگه میدارن، این گروه درک میکنه که وقتی نیروها رشد کنن، شرکت هم رشد میکنه. فضای یادگیری و امکان بهرهگیری ازش وجود داره و به خود فرد بستگی داره که از این فرصت استفاده کنه یا نه. اگر بهکار نباشی یا به حاشیهها اهمیت بدی، انتظار پیشرفتی هم از اینجا یا هیچ جای دیگری نخواهد بود. این شرکت دو محصول قوی دارد که هر روز رو به بهبود میگذارن و فرصتهای رشد زیادی در اختیار تیمهاست؛ تیمها هم پر از افراد حرفهای هستن که ازشون میشود چیزهای زیادی یاد گرفت. من هم سعی کردم با بهبود خودم، شرکت را به جلو هدایت کنم و تأثیرش را لمس کردم.
شرکت کیهان ماشین آداک را با وجود نام خوبی که دارد، تجربه کردم که عمدهترین مشکلش در مدیریت منابع انسانی بود. در واقع در این واحد افراد خبرهای دیده نمیشدند؛ مسئول مربوطه سالهاست در همان جایگاه نشسته و هیچ حرکت نوآورانهای، ایدهای تازه یا تغییری ملموس از او مشاهده نکردیم—همه چیز به همان حالت قبلی باقی مانده بود و هیچ اشتیاق یا انگیزهای برای بهبود دیده نمیشد.
حدودا 3 هفته در این شرکت بودم. با وجود امکان رشد اما بیشتر به دلیل مدیریت غلط همه مثل برده ها دارن با بی نظمی خاصی کار میکنن - ضایعات بالا - بی توجهی و کم دقتی مثال زدنی ... اکثر افراد به دلیل نیاز مالی اونجا هستن یا موندن... قرارداد به شکل عجیبی شفاف نیست - فقط نوشته شده مطابق اداره کار و عدد شما اصلا معلوم نیست - کارانه و بهره وری عملا ابزار مدیر برای کنترل پرسنل در همه حالات هست. مدیریت در همه امور دخالت میکنه و با اینکه علم به کار هم نداره ، خودش را عقل کل می دونه. حتی حاضر نیست که باهاش گفتگو کرد. چیزی بنام جلسه وجود نداره - کار یعنی انجام فعالیتی فیزیکی و هر کاری غیر از اون یعنی وقت تلف کردن... اضافه کاری اجباری هست و هیچ کس مسئولیت مشخص خودش را نداره - بسیاری از جایگاه های اساسی در کارخانه وجود نداره... افراد قدیمی به شدت نسبت به ورود نیروی متخصص هراس دارن. چیزی شبیه برده داری فرض کنید!
یکی از بدترین شرکت ها محیط سم وحشتناک همه دنبال خاله زنکی متاهلا همه دنبال خانم بازی حتی تو لول مدیران البته تو ظاهر خودشون مذهبی و کار درست جلوه نیدن اما در اصل میپرن تو دایرکت اینستا و روابطو… پیش یکی از سمی ترین ها ع.خ کار میکردم مدیر توسعه که قشنگ باند بازی داره ینی هرکی بیشتر پاچه خواری میکرد جا داش و افراد واقعا با استعداد اصلا راه نمیداد تو تیمش بودم هرچی بگین دیدم از این ادم شوخی های جنسی با خانم ها دعوت به باغ قلیون… ادم بی سواد بی لول خودش فارسی به زور حرف میزد توقع داشت یکی که میاد تافل داشته باشه کلی محصول با تظر ایشون تولید شد که ایراد برندی داشتن و حجم بالایی اسپری مایع دسشویی و… پالت پالت مرجوع میشد و همش ضرر اما هیچکسی چیزی بهش نمیگفت بخاطر همون باندبازیاش این ادم با دیپلم و پاچه خواری رشد و فقط سابقه طولانی که داشت رشد کرد نه صلاحیت و این فرهنگو ادامه میده
مزخرفترین شرکتی که میتونی توش کار کنی مدیر عامل و معاونش هر دو روان پریش اگه برای خودت ارزش قائلی هیچوقت نروووووووووو
به شرکت کارتن گسترش پیوستن برای من تجربهای پرتنش بود که تعادل کار و زندگی در آن به کل از بین رفته بود. انتظار داشتن از صبح تا ساعات پایانی شب در شرکت حضور داشتم چون ددلاینها فشار میآوردند و تقریباً دو ماه روند لانچ داشتیم؛ شبها هم باید میماندی تا از نظر مدیر فنی تأیید شود که بازده کار کافی است یا نه، اما هیچوقت اضافهکاری به حساب نمیآمد. حقوق و مزایا هم شرایط معمول قرارداد را نداشت و مبلغهای مشخصی مانند ۱٬۸۰۰٬۰۰۰ بهطور ثابت برای قرارداد در نظر گرفته میشد و عیدی، سنوات و بیمه هم درست محاسبه یا پرداخت نمیشد. امنیت شغلی صفر بود؛ تقریباً هر ماه یکی دو نفر اخراج میشدند و خود من هیچوقت پروفایل لینکدینم را بهروزرسانی نکردم چون انگار همواره منتظر بودند که از ماه بعد کنار بگذارندم. تنها نکتهای که خوب بود، تأکید شدید روی سبک کد بود که به بهبود کیفیت کدها کمک کرد. اما مدیران اغلب با اخم و ایجاد فضای ترس کارها را پیش میبردند. از همه آزاردهندهتر، یکی بود که مدام با سخنرانیهای پرطمطریح حرف میزد در حالی که مدیریت زندگی روزمرهاش هم به تزلزل بود و حرفهایش واقعی به نظر نمیرسید.
در این شرکت که باهاش حدود شش سال همکاری دارم، به عنوان فریلنسر بازاریابی و تولید محتوا فعالیت میکنم. رسمی استخدام نیستم و قرارداد دائمی ندارم، اما از امکانات درآمدزایی سایت به خوبی استفاده میکنم. پرداختها همواره شفاف و منظم انجام میشود و هر ماه دو بار تسویه میکنند. به طور کامل و دقیق حقالزحمم را دریافت میکنم. هر زمانی که مشکلی پیش بیاید، مدیر سایت به صورت مستقیم وارد میشود و به همراه پشتیبانی مشکل را برطرف میکند. تجربه همکاری با این مجموعه برای من خیلی مثبت بوده است.
این شرکت رو دو بار تجربه کردم و هر دو بار راضی بودم. بار دوم که برگشتم دیدم ساختارش خیلی محکمتر شده؛ همه چیز منظم و دستهبندی شدهست. واحدها جدا از هم وجود دارن اما با هم در تعاملن و نظم کار خیلی بالا است. واقعاً به پرسنل اهمیت میدهند و برای آموزش کامل وقت میگذارند. در کل جای نسبتا دلچسبی برای کار کردنه.
شرکت دژگان چوب جایگاهی بود که همکاران با تجربه و حرفهای بودند و با وجود کمترین توقع، به من کمک میکردند. فضای کار بسیار صمیمی و راحت بود و این جو، فرصتهای یادگیری را به شدت بالا میبرد. کار پیش رو پر از چالش بود و همین موجب میشد مهارت حل مسئلهام به خوبی تقویت شود. ایدههایم معمولاً با استقبال روبهرو میشدند، به شرطی که بهخوبی پیادهسازی میشدند و بتوانند از طریق روش صحیح به سرمایهگذار ارائه شوند. نمیتوانم ادعا کنم همه چیز بیعیب بود، اما بهطور قطع میتوان گفت سکوی مناسبی برای جهش حرفهای به حساب میآمد.
به عنوان تجربهای که از کار در این شرکت دارم، میتونم بگم شرایط کار به شدت سخت و پرتنش بود. تا به حال چنین محیطی رو تجربه نکرده بودم و به خاطر همین از ورود به شرکت پشیمان شدم. از همکاران ستادی تا کارکنان فروشگاه، هر روز با فشار و کنترلی شدید روبهرو بودم و اکثر کارها بدون در نظر گرفتن زحمات من به عقب برگردانده میشد. روزهای کاری پر از استرس و نگرانی بود و گاهی نگران بودم از کجا و چه طور باید مسائل رو حل کنم. حتی بعد از پایان کار هم تلاشی برای رها کردن نمیدیدم و برای هر موضوع کوچکی ازم تقاضای حضور در ستاد میكردن یا تماس میگرفتند. حقوق رو احتمالاً سر موقع میدادن، اما در تسویه حساب نهایی کمبود زیادی احساس میکردم و گاهی بابت هزینههای جانبی که برای درد کمر و پا داشتم، شرکت مسئول نبود و این خرجها رو من باید پرداخت میکردم، انگار که خود شرکت زمینهساز مشکلات بوده باشه. این تجربه به من نشون داد که محیط کار در اینجا به شدت چالشی و پرتوقع بود و به هیچوجه مناسب تلاشگران نبود.
این تجربه رو با صداقتی تازه و به زبان ساده بازنویسی میکنم تا حس و واقعیت رو حفظ کنم اما ساختار جملهبندی تغییر کرده باشه. وقتی به این شرکت وارد شدم، فهمیدم که برای کارمندها ارزشی قائل نیستن. هر مشکلی پیش بیاد یا باید خودت به تنهایی حلش کنی یا خودت بسازیش و ادامه بدی؛ آنها معمولاً کوتاهترین مسیر رو انتخاب میکنن و سادهترین کار براشون بیرون کردن آدمه. با وعدههای فریبندهای که میدن، به بهانهی کار، کارمند رو نگه میدارن و بعد میان بالا دست میگن که ما از پسش برآمدیم؛ کسی هم که زحمت کشیده رو نام نمیبرن. منابع انسانی هم اوضاعش خیلی نامطلوبه؛ اول کسی رو بالا میکشن که تجربهای کافی نداره، و وقتی یکی با تجربه بیاد کمک بخواد، اوضاع بدتر میشه. فضای کار هم خیلی افسردهکنندهست؛ اونقدر آدمها رو توی فضای بسته و تنگ جمع کردن که نفس کشیدن هم سخت شده. حجم کار اونقد زیاده که انرژی برای بقیه نمیمونه و بعد از کار دیگه وقتی باقی نمیمونه برای خودت. ظاهراً منابع انسانی از این قضیه مستثناست یا حداقل اهمیتی بهش نمیدن. اگر مدیران دقیقتر نگاه کنن، میتونن مشکلهایی رو ببینن، اما واقعاً برای اونها مهمه یا نه؟ اینجا چاپلوسها خیلی زود به رُخش میزنن. چند سال اینجا کار کردم و حقیقتاً وقت و انرژیای که گذاشتم حیف شد. الان همکاریام تموم شده و خلاص.
تجربه من در شرکت گروه فنی مهندسی نوین ماشین به عنوان توسعهدهنده بود. فضای کار آرام و بدون تشریفات بود و به سرعت با همکاران راحت میشدم. مدیران جوانی داشتیم که با تیم با احترام برخورد میکردند و عموما پای حرف و تعهدشان میماندند. احساس میکنم کل مجموعه در حال رشد و پیشرفت است و مسیر مشخصی طی میکند.
وقتی وارد شرکت بافت اختر ثریا شدم، فهمیدم باید با احتیاط بیشتری قدم بردارم. کار فراتر از حد انتظار، اما اینجا ارزش کار تیمی برای نیروها خیلی پایینه و امنیت شغلی وجود نداره؛ به نظر من میتونه یه کار موقت باشه. در آغاز استخدام، تعدادی مزایا رو قول میدن، اما واقعا اکثرشون وعدههای بیپشتوانهاند. مدیران ضعف زیادی دارن و نظم و ترتیب در امور روزمره خیلی کم مشاهده میشه. در نتیجه تجربه کار کردن اینجا از نظر من ارزشمند نیست.
برای تجربهای که از واحد شبکه و امنیت میدیدم، احساس ناخوشایندی داشتم و ناامیدی نسبت به مدیریت و تیمهای زیرمجموعهاش وجود داشت. واحد مربوطه به نظر میرسید که با کمترین سطح تخصص و حرفهایگری اداره میشود و رفتار و رفتار کاری برخی مدیران و سرپرستان آنها نشان از بیدقتی و بیانگیزگی بود. گمان میکنم در صورت ادامهی همین روند، آیندهشان هم در همان سطح باقی بماند و بهتر است به دنبال فرصتهای جدیدی باشند.
با اینکه هنوز هم تصمیم داشتم واقعیت رو بگم، این تجربه رو بهطور صادقانه روایت میکنم تا بهاون حدس و گمانها ختم نشه. اینجا یکی از بدترین محیطهای کار بود که تجربهش کردم. مدیریتی بیپرواتر و اهل دروغ دیدم که بهنوعی بهعنوان بنگاه خانوادگی کار رو جلو میبردند و از کارکنان برای رسیدن به اهدافشون سوءاستفاده میکردند. اگر زیاد کار میکردی و حقوقی کم میخواستی، بهعنوان نیروی ایدهآل ازت استفاده میشد. وقتی زمان خروج بود، تعهد میگرفتن که دربارهشان هیچ چیزی در شبکههای اجتماعی ننویسی. خیلی از همکاران تازه وارد بودند و بعضیها هم رفته بودند، بدون اینکه مشخص باشد چه کسی میماند. تاریخ پایان همکاری را خودشان تعیین میکردند و گاهی میگفتند کارت دوی دو هفته دیگر تمام است. اینجا مفهوم سنوات و اضافهکاری خیلی معنا ندارد. از کارکنان میخواستند روزی به اندازه ده یا نه ساعت کار کنند؛ اگر کم میماندی با تو رفتاری میکردند و معمولا اجازه خروج تا پایان روز را نمیدادند. اضافهکاری هم به ازایش حقوقی پرداخت نمیشد. اگر با دستورهای وقیحشان مخالفت میکردی و دنبال حقوحقوقت میرفتی، خیلی سریع از کار کنار گذاشته میشدی. متأسفانه برخی مدیران بهویژه در جذب دختران علاقه نشان میدهند و گمان میکنن دختران نیروی ارزان و کنترلپذیرند. برای روز زن با گل و پول خوشآمد میگفتند، اما برای روز مرد کمترین توجهی نبود. روالهای فنی درحد پایین و سطحی بود. مثلا یک سرویس داخلی پس از آزمایش به پروداکشن رفت و هیچکس متوجه نشد کاربران از آن استفاده میکنند تا اینکه سه روز بعد تیم فنی متوجه شد. مدیر فنی رفتار نامطلوبی داشت، دروغ میگفت و غرور زیادی داشت و مشکلات بزرگی را به وجود میآورد. یکبار دیتابیس کل شرکت پاک شد و برای بازگردانی، فرد تازهکار را در کار حساس قرار دادند که اتفاقا خوشیمن بود چون فقط یک نسخه پشتیبان دو ساعته وجود داشت. تیم DevOps از این وضعیت بهشدت گله داشت. و وعدههای پاداش هم همانطور که هر فصل میگفتند، اکثر مواقع محقق نمیشد. خیلی زحمت میکشیدی تا به هدف برسى، اما میگویند هنوز مستحقش نیستی یا پرداختها را عقب میانداختند تا فراموش یا خسته شوی. پاداش پاییز ۱۴۰۱ تا بهار ۱۴۰۲ هنوز پرداخت نشده بود.
سالها پیش که وارد این شرکت شدم اوضاع نسبتا قابلقبول بود، اما به مرور همه چیز افت کرد. حقوق و مزایا مرتب عقب میافتادند و تجربهسالهای بالاتر جایگزین نمیشدند، در نتیجه کار سنگین روی دوش دیگران سنگینی میکرد. مدیران خوب را از دست دادیم و به جای آنها مدیران بیکیفیت و چاپلوس به کار آمدند. یکی از بزرگترین معضلها بیمه تکمیلی بود؛ با وجود این که کنار میگفتند شرکت هزینههای درمان را میپردازد، اما شرطش این بود که حداقل پانزده سال بمانی وگرنه هنگام خروج ازت کم میکردند — این را از دوستانی که رفتند شنیدم و واقعا خیلی از شرایط برایشان کسر شده بود. پایه حقوق خیلی پایین بود و واقعا کارمند ارزش چندانی در اینجا پیدا نمیکرد. حتی مدیرعامل گاهی صریحا میگفت چون ناراضی هستی برو، ما پر از جایگزین هستیم. من سالها اینجا ماندنم و زمانی واقعا به کارم علاقه داشتم، اما حالا به صراحت میگویم: توی این مجموعه وارد نشوید.
ظاهر شرکت در نگاه اول خیلی چشمنواز و منطبق با طراحیهای شیک بود و انگار وارد جایی حرفهای میشوی؛ اما واقعیت خیلی فرق داشت. اکثر مدیران از نظر فنی اطلاعات کمی داشتند و معمولا سابقهشان فقط به همین مجموعه محدود میشد و از میانشان فقط تعدادی دو-سه نفر وجود دارند که بتوان ازشان یاد گرفت. فضای کلی برای کارهای روزمره مطلوب به نظر میرسید، اما از نظر یادگیری و رشد واقعا مناسب نبود. حقوقها بهموقع پرداخت نمیشدند و از ابتدای تأسیس تاکنون حتی یکبار هم سر موعد پرداخت نشده بودند. مزایای خاصی وجود نداشت جز همان حقوقی که گاهی تاریخ مشخصی هم برایش تعیین نشده بود. بیشتر از نصف نیروها معمولا هر شش ماه یکبار از شرکت جدا میشدند؛ بنابراین اگر سایتی را بررسی کنی، همیشه آگهی استخدام میبییند. در یک سال گذشته حدود ۱۳ تا ۱۴ نفر از بخش مهندسی جدا شدند. از نظر مالی شرکت پول داشت، اما این منابع به دلیل تصمیمات عجیب و اشتباه مدیران هدر میرفت و شرکت تعهد نمیکرد حقوقها را بهموقع بدهد. تجربه من نشان میداد سه ماه تاخیر داشتم (که قبلا گاهی تا شش ماه هم میرسید)، و در سال ۱۴۰۲ اولین پنج ماه سال را فقط علیالحساب از حقوق سال قبل پرداخت میکردند، با تاخیر یکماهه. خلاصه اینکه پروژهها نسبتا زیاد بودند ولی به پرسنل توجه کافی نمیکردند.
برای یک ماه کارآموز طراحی سایت بودم و در محیطی تجربه کردم که واقعا فضای کاریاش حال بهم زن بود. مدیر مجموعه بهشدت پرادعا و بیادب بود و بیشتر وقتش صرف مقایسه تاریخ ثبت دامنه با نتایج جستجو میشد تا کمک به تیم. ساختار کار هم به این شکل بود که اغلب کارآموز میگرفتند و پروژهها را با حداقل مشارکت خودشان پیش میبردند. انگار دائم آگهی جذب نیرو میزدند و هیچکس در آنجا دوام طولانی نمیآورد. ظرف کمتر از ده روز متوجه شدم امکان ماندن در چنین فضایی وجود ندارد و پس از پایان یک ماه، تصمیم گرفتم ادامه ندهم و ترک کنم. نکته مثبت اینکه یکی از اعضای قدیمی تیم از من حمایت میکرد و در همان ماه روی فرانتاند تا حدی پیشرفت کردم.
من دو سال تجربهام از این مجموعه را بهطور واقعی بهاشتراک میگذارم، با این تفاوت که بازنویسی صریح و نوشتاری تازهای ارائه میدهم. در ابتدا باید بگویم که نظرهای مثبت زیادی از سوی شرکت وجود دارد که برای مخاطبان نوشته میشود، اما حقیقت چیزی فراتر از این تصویر است. حقوقی که در آغاز کار دریافت کردم بسیار ناچیز بود و وعدههای مختلفی مطرح شد، مثل افزایش حقوق پس از یک ماه، کلاسهای آموزشی رایگان و گواهیها، اما تقریبا هیچیک عملی نشدند. هر ماه از من میخواستند به اتاق مدیریت بروم و بگویند باید بیشتر کار کنم و بیشتر تلاش کنم؛ بهطور مداوم انگیزهها زیر سوال میرفت و فشار روانی و توهینهای شخصی وجود داشت. امکانات و مزایای خاصی ارائه نمیشد و رشد واقعی یا یادگیری عملی هم بهطور جدی فراهم نمیشد؛ کلاسها یا نیمهکاره بودند یا به کل لغو میشدند. تصمیمات مدیریتی بر اساس سلایق مشخصی اتخاذ میشد و صدای بسیاری از کارمندان شنیده نمیشد. آزادی بیان و ایدهپردازی برای کارکنان معنایی نداشت. حقوقها مرتب تاخیر داشت و نسبت به شرکتهای نرمافزاری هم مبلغشان پایینتر بود؛ حتی نسبت به برخی شرکتهای کوچکتر نیز کمتر بود. در مجموع محیط کار سمی بود و فشار مالی و روحی زیادی به همراه داشت.
وقتی اینجا کار میکنم، استرس همواره کنارم بوده است. حجم کار بالا و بیوقفه است و مدیر تیم تقریبا هر مشکلی را به من نسبت میدهد. معضلهای کوچک و بیمعنی کاربری من را درگیر میکنند و حقوق هم در سطح پایینای است که انگار از من سوءاستفاده میشود. نگاه به فیش حقوقی نشان میدهد که مرخصیها و تعطیلات به طور مرتب محاسبه نمیشوند و کسریهایی که انجام ندادهام از حقوقم کسر میشود و حتی مقدار این کسرها بیشتر از مقدار ناچیز حقوق اولیه است. احساس ناامیدی و بیاعتمادی به وجود میآید. جمعهها و تعطیلات گنگ میمانند، هشت ساعت پشت سیستم کار میکنم و فشار فیزیکی و چشمی زیادی تحمل میکنم؛ همه اینها برای دستمزد خیلی کم.
برای من حوزهی کار محصول در اینجا فرصتی برای رشد است که هر کس بتونه با تیم همدل و همسو باشه، میتونه با تلاش خودش پیشرفتهای قابل توجهی داشته باشه. برخلاف خیلی از شرکتهای بزرگ که ماموریتها رو ساکن نگه میدارن، این گروه درک میکنه که وقتی نیروها رشد کنن، شرکت هم رشد میکنه. فضای یادگیری و امکان بهرهگیری ازش وجود داره و به خود فرد بستگی داره که از این فرصت استفاده کنه یا نه. اگر بهکار نباشی یا به حاشیهها اهمیت بدی، انتظار پیشرفتی هم از اینجا یا هیچ جای دیگری نخواهد بود. این شرکت دو محصول قوی دارد که هر روز رو به بهبود میگذارن و فرصتهای رشد زیادی در اختیار تیمهاست؛ تیمها هم پر از افراد حرفهای هستن که ازشون میشود چیزهای زیادی یاد گرفت. من هم سعی کردم با بهبود خودم، شرکت را به جلو هدایت کنم و تأثیرش را لمس کردم.
شرکت کیهان ماشین آداک را با وجود نام خوبی که دارد، تجربه کردم که عمدهترین مشکلش در مدیریت منابع انسانی بود. در واقع در این واحد افراد خبرهای دیده نمیشدند؛ مسئول مربوطه سالهاست در همان جایگاه نشسته و هیچ حرکت نوآورانهای، ایدهای تازه یا تغییری ملموس از او مشاهده نکردیم—همه چیز به همان حالت قبلی باقی مانده بود و هیچ اشتیاق یا انگیزهای برای بهبود دیده نمیشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.