یکی از مهمترین نکاتی که در تجربه من از کار در فکور صنعت وجود داشت، نبود ثبات و شفافیت کافی در نقش و انتظارات شغلی بود. در طول مدت همکاری، شرح وظایف و انتظارات از جایگاه من چندین بار تغییر کرد. گاهی مسئولیتهایی به نقش اضافه میشد، بدون اینکه اختیار، منابع یا ساختار لازم برای انجام آن مسئولیتها همزمان فراهم شده باشد. این شرایط باعث میشد انرژی زیادی صرف تطبیق مداوم با چیزی شود که هر بار تعریف متفاوتی پیدا میکرد؛ در حالی که برای عملکرد مؤثر، فرد نیاز دارد بداند دقیقاً چه انتظاری از او وجود دارد، چه اختیاراتی دارد و موفقیتش با چه معیارهایی سنجیده میشود. از طرف دیگر، بعضی تصمیمها و پروژهها بدون اینکه مسیر مشخصی برای اجرا، مالکیت و پیگیری داشته باشند، شروع میشدند و همین موضوع باعث میشد بخشی از کارها بیشتر حالت واکنشی پیدا کنند تا برنامهریزیشده. در ماههای پایانی همکاری هم اعلام شد که قرار است در پایان سال ارزیابی عملکرد انجام شود براساس نمیدونم چه مدلی و بر اساس نتایج آن، درباره ادامه همکاری برخی افراد تصمیمگیری و تعدیل نیرو انجام شود. من ترجیح دادم پیش از رسیدن این فرآیند به مرحله تصمیمگیری درباره افراد، خودم درباره مسیر شغلیام تصمیم بگیرم و از سازمان خارج شدم. برای من، این مجموعه اتفاقات نشاندهنده محیطی بود که در آن ثبات نقش، شفافیت انتظارات و اطمینان از آینده شغلی به اندازه کافی وجود نداشت. اگر کسی به دنبال محیطی است که در آن نقش شغلی، انتظارات، اختیارات و مسیر تصمیمگیری از ابتدا شفاف باشد، پیشنهاد میکنم قبل از پذیرش پیشنهاد همکاری، حتماً درباره این موارد سؤالهای دقیق بپرسد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تجربه من از کار در فکور صنعت، صادقانه بگم، یکی از بدترین تجربههای کاری من بود. فضای سازمانی را بسیار سمی و فرسایشی تجربه کردم. حاشیه، روابط و رفتارهای غیرحرفهای در بسیاری از مواقع بیشتر از خودِ کار و عملکرد افراد به چشم میآمد. به جای اینکه انرژی سازمان صرف حل مسئله، توسعه افراد و پیشبرد کارها شود، بخش قابل توجهی از انرژی صرف مدیریت حاشیهها و روابط میشد. در بخشهایی که من تجربه کردم، شفافیت در تصمیمگیری پایین بود و تغییر مداوم انتظارات و تصمیمها، کار کردن را سخت میکرد. احساس میکردم افراد به جای اینکه بتوانند با خیال راحت کارشان را انجام دهند و نظر حرفهای خودشان را مطرح کنند، باید دائماً مراقب واکنشها و تبعات صحبتها و تصمیمهایشان باشند. تجربه من از منابع انسانی هم مثبت نبود. انتظار داشتم HR محلی امن، حرفهای و بیطرف برای شنیدن مسائل کارکنان باشد، اما در تجربه من همیشه چنین حسی وجود نداشت و در بعضی موارد، مراجعه برای مطرح کردن یک مسئله بیشتر باعث ایجاد فشار و احساس متهم شدن میشد تا حل مسئله. برای من، این فضا در نهایت آنقدر فرسایشی شد که ادامه همکاری را منطقی نمیدیدم. ممکن است تجربه افراد دیگر کاملاً متفاوت باشد، اما اگر بخواهم فقط بر اساس تجربه شخصی خودم قضاوت کنم، فکور صنعت را سازمانی با فضای کاری بسیار سمی و غیرحرفهای تجربه کردم.
قصد داشتم تعهد بیشتری از شرکت دریافت کنم اما فشار کار اونجا به حدی بود که احساس میکردم فقط مأمور انجام کارهای روتین با بیشترین سرعت هستم. بارها در طول روز مدیران فنی با من و همتیمیها صحبت میکردند که چرا کارها دیر یا زود انجام میشوند، در حالی که خروجی تیم واقعاً بال بود. قراردادها بهطور منسجم بسته نمیشد و در زمان خروج از شرکت عیدی، سنوات و مرخصیها پرداخت نشده بود. جو سازمان خشک و پر از استرس بود و افراد با رفتار چاپلوس بیش از بقیه حمایت میشدند. هر بار که تاخیر کوتاهی داشتم به منتهی به تهدید برای کاهش حقوق میانجامید. فضای کاری کنار تیم نزدیک بود، اما نظارت با دوربینها و ضبط صفحه نمایش به شکل مداوم وجود داشت و مدیریت میکرو به شدت اعمال میشد؛ همواره باید توضیحات دقیقی دربارهٔ تسکها ارائه میدادم. حقوق با توجه به فشار کار و تخصص کم بود و اغلب بهموقع پرداخت نمیشد.
تصور من از اون دوره این بود که مدیریت معنایی برای کار وجود نداره. رئیس بخش کُلا باَادب نبود و همواره با رفتاری بالا به ما نگاه میکرد، انگار ما فقط ابزار کاریم. یکی از همکاران واقعاً انسان شریف و با وجدان بود، اما برای شرکت اهمیت زیادی نداشت و به نظر بقیه میتونست سرگرمی باشه. اضافهکاری زیادی انجام دادیم، اما پرداختی برای اونها نمیآمد؛ درباره بیمه هم بهتره حرفی زده نشه، چون واقعاً هیچ اقدام درستی انجام نمیدادند.
من فکر میکنم این شرکت واقعاً از نظم مناسبی برخوردار نیست و بیشتر وعدههای ظاهرپسند میدهد که در عمل با واقعیت فرق دارد. روند سازمانی کاملاً ناپایدار است و مدیریتی که تازه وارد شده، تا حد زیادی مسئولیتها را به گردن دیگران میاندازد و در کل رفتار محترمانه و حرفهای هم ندارد. مدیر فنی که خودش را موسس میداند، اغلب دروغ میگوید و با ترفندهای مختلف میخواهد از نیروها کار بکشد. بیمه تکمیلی وجود ندارد و شیوههای کاری هم مناسب نیستند؛ حقوق معمولاً بهموقع پرداخت نمیشود، گاهی دو قسط میدهند و گاهی در محاسبه حقوق خطا میشود. فشار کار بالا است و عملاً مسئولیت دو نفر روی یک نفر میافتد. تیم بسیار کوچک است، کمتر از ده نفر که نیمی از آنها موسس هستند، و در ماههای اخیر بسیاری رفتهاند؛ به نظر من جو شرکت سمی است و مدیرعامل بهطور اصلی مقصر محسوب میشود. در زمان استخدام هم آزمون سختی میگیرند که بعداً انگیزه را کاهش میدهد برای جستوجوی فرصتهای دیگر. خلاصه اینکه بهتر است زمان خود را اینجا هدر ندهید و به دنبال کار در مجموعهای دیگر باشید.
در شرکت سامانه الکترونیکی هوشمند راهبرد ایرانیان، احساس میکنم مدیر مجموعه با بیاحترامی و بیاعتمادی فضای کار را به میدان Battle تبدیل کرده بود. اگر روزی ناراحتی از دست او به وجود میآمد، آینده و زندگی من در معرض مشکل میافتاد. از سوی دیگر معاون مربوطه با رفتاری بالا به من نگاه میکرد؛ تا زمانی که به آنها نیاز داشتم، احترام میگذاشتند، اما به محض اینکه حقوق و مزایای من را در اختیارشان میگذاشتم، گاهی انگار برایم ارزشی قائل نبودند؛ تفاوتی بین زحماتم و ارزش کارم نمیدیدند. واقعاً احساس میکردم درک و فهم مجموعه کم است.
اوضاع شرکت خیلی نسبت به قبل به هم ریخته است و هر روز یکی میرود؛ تستر از کار بیرون رفته، یکی از کارکنان آیتی استعفا داده، برنامهنویس اصلی هم در حال رفتن است و مسئول دفتر هم کنار کشیده. آگهیهای استخدام فراوانی زده شده، اما من واقعاً سردرگم ماندم که تیم چه کار میکند و منابع انسانی و مدیریت مجموعه هیچ کارآیی ندارند.
شرکتی که توش کار کردم واقعاً تجربهای تلخ بود. محیط کارپر از رفتارهای نامنصفانه و بیاعتمادی بود؛ ارتباطات بین همکاران پر از طمع و چاپلوسی بود و هرکاری برای عقبنگهداشتن دیگری انجام میشد. خیلی از همکاران باتجربه در چند ماه از شرکت رفتند و مدیران هم اغلب بدون سابقهی واقعی مدیریتی به پستهایی رسیدند که به جای رهبری، به دنبال حفظ موقعیت بودند. انسانیت جای خودش را به رقابت ناسالم داده بود و همواره مسألهی قدرت و بقا محور اصلی رفتارها بود. نامی در بازار داشتند، اما تاثیر سیاستهایشان را خیلیها فهمیده بودند. مدت زمان حضورم آنجا انگیزههایم را به شدت کُشت و روزهای آغاز و پایانی کار تفاوت فاحشی با هم داشتند. کارها سطحی و ابتدایی بودند و چه حرفهای باشی یا تازهوارد، به سقفی برای رشد نمیرسیدی. اگر به خودت و آرامشت اهمیت میدهی، پیشنهاد میکنم به سمتش نرو.
برای من اون جا چهار سال بهعنوان مسئول دفتر یکی از مدیرها سپری شد، جایی که حقوق من با عنوان شغلیم همخوانی نداشت و جدی گرفتن کارها هم چندان رایج نبود. مزایا نسبتاً خوب بود و بهطور کلی رفتارهای مربوط به بستههای کالا و خواربار هم بد نبود. فضای کار پر از حس همخانوادگی و حرفهای بیمورد بود؛ از مدیرعامل تا کارکنان خدماتی همگی پر از چاپلوسی و پارتیبازی بودند. اکثر همکاران با هم رفیق بودند و کسی جرات نمیکرد به آنها ایرادی بگیرد؛ نورچشمیهای زیادی وجود داشتند و کسانی که آشنا نبودند، بهانههای بیپایهای میآوردند تا از کار کنارشان گذاشته شوند.
شرکتی که بعد از چندین سال فعالیت چارت سازمانی، برنامه ریزی صحیح تولید ندارد. برای جلوگیری از اخراج باید وارد یکی از باندهای قدرت شوید!!!
وقتی وارد کار شدم با مجموعهای آموزشی روبهرو شدم که اوضاعش خیلی نابسامان بود. کلاسها و پشتیبانی آنلاینشان به شدت نامطلوب بود و اغلب محتوای ارائهشده بیکیفیف بود. در طول مصاحبه وعدههای زیادی داده میشد، اما عملیاتی که اجرا میشد تفاوت فاحشی داشت: از بیمه تا پاداش و پورسانت، هیچکدام به واقعیت تبدیل نمیشدند. ابتدای کار ادعا میکردند که ۱۰٪ پورسانت میدهند، اما شرطهای غیرمنطقی مثل رسیدن به تارگت ۱۰۰ میلیونی برای دریافت همین درصد مطرح میشد و در نهایت حتی اگر به هدف هم میرسیدم، بهزور میگفتند که نتوانستهام. درباره بیمه هم گفتند تکمیلی وجود دارد، ولی به عمل تنها تامین اجتماعی را میپذیرفتند و اگر تکمیلی میخواستید باید خودتان پیگیری میکردید. قول میدادند از ماه دوم بیمه بزنند و دو ماه اول را بهعنوان عقبافتادهها جبران میکنند، اما بعداً گفتند که آن دو ماه را هم جبران نمیکنند. این موضوعات با مدارک و شواهد قابل اثبات بود. به طور خلاصه، وقت، انرژی و سرمایهام را تلف نشد و در نهایت تصمیم گرفتم از همکاری با این مجموعه دوری کنم، چون هم کارمندان راضی نبودند و هم مشتریها.
به خاطر دارم که در گروه صنعتی فولاد بهمن کار میکردم و تجربهام رو از اون دوره به طور روشن یادم میآید. بعضی از رفتارها و گفتارهایی که دیدم یا شنیدم متعلق به گروهی بود که تعادل لازم رو نداشتند و گاهی زحمات دیگران رو زیر سؤال میبردند. من شاهد جلسات ناخوشایند زیادی بودم؛ با انصاف میگویم باید دید اون فرد پروژه رو با چه مشکلاتی روبهرو کرده و بعد قضاوت کرد. وقتی ازش میخواستیم شرح بدهد که اشکالات و عقبافتادگیها چگونه به وجود آمده، به جای توضیح شفاف، از دروغ و فرافکنی و بیادبی استفاده میکرد و کار را خراب میکرد. این افراد گاهی که حضورشون در شرکت لازم بود، نبودن و وقتی برای ادامه کار باهاشون تماس میگرفتیم، پاسخ نمیدادند؛ در جلسات بازخواست، اوضاع بدتر میشد. در نهایت فهمیدم یک کارمند بهاصطلاح دیوانه میتواند مدیر را به مرز جنون بکشاند—لطفاً با احتیاط رفتار کنید و از چنین افرادی دوری کنید. از سوی دیگر، شرکت تعهدات مالی خود را انجام داد و وقتی نیاز مالی داشتم با موافقت وام ارائه شد و پرداخت شد. در بخشی که کار میکردم، واقعاً دانشم بیشتر شد؛ شاید به این دلیل که خودم سعی کردم رفتار حرفهای و منصفانهای داشته باشم و به همین خاطر امتیاز مناسبی گرفتم. امیدوارم هرگز با چنین رفتارهایی روبهرو نشوید و برای همگی آرزوی موفقیت دارم.
اگه شرایطشو دارین که جای دیگه برین سرکار سمت این شرکت نرین.
دقیقاً حقوق کف قانون کار بهت میدن بعد میگن پشت لیستی بقیشو میدیم همونم اونقدر اذیتت میکنن بعد با منت میدن محیط خاله زنکی تیم سازی علیه هم نگم برات نری که حالت بد میشه
چی بگم افتضاح حقوقامونو با 4 ماه تاخیر پرداخت میکردن بیمه هامونو رد نکردن نرخ خروج بالا نرخ جابجایی بالا
در این کارگاه به ظاهر حرفهای، دخل و خرج من با قرارداد آزمایشی نامطمئنی فدلفندلی میشود و با ورود به شرکت تازهوارد حس میکنی وارد جایی با کلاس هستی اما با یک نسخه ناقص از توافق روبهرو میشوی. حقوق به شکل مبهم و کمتر از انتظار میماند و تنها یک قبض حقوقی ناقص را در اختیار میگذارند. پروژهها پُر از کدی بینظم و بدون داکیومنت فنی قابلاستفادهاند و هیچکس نیست که درست تحویل بدهد یا توضیح بدهد؛ در نتیجه انتظار دارند در همان دو روز اول همان کارهای قدیمی را اجرا کنم. معیارهای فنی برایشان اهمیت ندارد و وقتی مشکل کم میآوردند به جای بحث تخصصی، با توجیههای بیربط پاسخ میدهند یا میگویند یادگیری از طریق مهارتهای کتابی فرق دارد. رفتوآمد سادهای مثل رفتن به دستشویی تا بازگشت به میز زیر نظر است و هر کاری که به مذاقشان خوش نیاید را با کاهش ساعات کار یا امتیازها جریمه میکنند. در ابتدای کار به حقوق کمی بیرحمانه برخورد میکنند و به مرور از هر بهانهای کسر میکنند. مدیرشان بیادب و بیتفاوت نسبت به مودبانه خداحافظی است، هرچند در تیم فنی چند نفر هستند که کار با آنها واقعاً خوشایند است. به طور خلاصه، از این تجربه نرو.
فکر میکنم بهترین کار اینه که قبل از ورود به هر پروژه قرارداد رسمی داشته باشم. کارهای غیررسمی و قول وقرارهای دستنویس، معمولاً دردسر میسازند و خیلی وقتها منو وسط کار معطل میگذارد؛ پس با جدی و حرفهای برخورد کردن، از اکثر مشکلات جلوگیری میکنم. قبل از آغاز کار جلسهای برای معرفی و هماهنگی ترتیب بدهیم تا همه بدون سردرگمی منابع و وظایف را درک کنند. از همان روز اول مشخص میکنم که هرکس چه مسئولیتی دارد و کارها را با استارت روشن میکنم. همچنین همه مراحل و فعالیتها را مستند میکنم تا هیچ چیز گُم نشود و پیگیریها راحت باشد.
به کار ورود به شرکت شهدینه آران برای من تجربهای ناامیدکننده بود و به خاطر فضای محدودِ پارتی و روابط خانوادگی، پیشرفتی احساس نمیکردم. گفته میشود که رزومه فرستادن فایدهای ندارد و برای بسیاری از موقعیتها مانند مدیریت خدمات هم اگر آقازاده نباشی، شانس پذیرفته شدنت کم است. در بالادست شرکت هم به نظر میرسد مدیرعامل رفته و رفیقها و شبکهٔ محدودی همچنان باقیاند، و نتیجه این چنین است که حس میکنم در میان دوستان و حلقههای خاص گیر کردهام.
وضعیت منابع انسانی در این انتشارات واقعاً نابسامان است و من تجربهای ناخوشایند داشتم. قراردادها اغلب یکماهه هستند، مبلغ حقوق روی قرارداد مشخص نشده و امضای کارفرما هم وجود ندارد. حقوق هم به صورت چندمرحلهای پرداخت میشود و گاهی مجبور میشویم برای دریافت حقوق، التماس کنیم. از من سفته میگیرند و قرارداد محرمانگی امضا کردن را الزامی میکنند. پایه حقوق را عمدتاً کمتر مطرح میکنند تا مقدار بیمه کمتری رد شود. ساعات کار خیلی بیش از حدی است که قانون مشخص میکند و اضافهکاری معمولاً حساب نمیشود؛ اگر هم باشد، گاه تا آخر ماه بعد پرداخت میشود. ساختار سازمانی عملاً وجود ندارد و کارها به وضوح مشخص نیست کدام نفر چه وظیفهای دارد؛ به همین دلیل نیروی متخصص معمولاً دوام نمیآورد و فضا بیشتر به ادارهٔ یک دکهٔ بازاری میماند.
کار رو تجربه کردم و بعد از چند سال من را به خاطر دلایلی کنار گذاشتند. خوشبختانه به نظر میرسید مدیر شعبهای تازه آمده تا با سابقهای که دارد، بتواند جبران کنندهای باشد. از همکاران همان شعبه شنیدم که با تداوم کارش میتواند شرکت را آنطور تحتتاثیر قرار بدهد که زاویهای تازه به قضایا بدهد و بالاخره قدر باقیماندهها را مشخص کند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.