باورم نمیشه چنین رفتاری از یک شرکت وجود داشته باشه، اما تجربهام واقعاً همینطور بود. من و دوستم تا مراحل پایانی رفتیم و همه چیز تا آن نقطه عادی بود، اما در مرحله آخر رفتار به شدت تحقیرآمیز شد انگار که صبر و آرامشم را میآزمایند. یکی از سوالها این بود که زیر لباسم چیزی پنهان نکردم؟ چون شکم کوچکی داشتم. من که سرماخورده بودم، یکی با کنایه گفت چشمهایت به خاطر اینکه خلط آبدماغت بالا میآید این رنگ است، و به شوخیهای زیادی ادامه دادند. پس از گذشت یک ماه فهمیدم رد شدم. دوستم اما به دلیل اینکه عمویش در بخشی از سیمکشی خودروهای برقی کار میکرد به عنوان معرف وارد مصاحبه شد، و چون او هم دانشگاهی بود و مسئول جلسه را میشناخت، ظاهراً قبولش کردند. گفتند حقوق شروع حدوداً بین پانزده تا هفده میلیون است بسته به مدرک. به نظر میرسد که شرکت خصولتی است و داشتن آشنا یا پارتی واقعاً شانس را بالا میبرد. از نظر کار هم میگفت حجم کار خیلی کم است، فقط باید ظاهر و کلاس کاری را حفظ کنی؛ ناهار میدهند و سرویس به تهران هم دارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
فرصت مصاحبهای در این مجموعه برای من خیلی ناامیدکننده بود. برخوردها از همان ابتدا سرد و غیرحرفهای بود، انگار افراد منابع انسانی سطحی از کار را میدانستند و به جای ارائه توضیحات روشن، فقط فرصت پرسش را میگرفتند. وقتی پرسیدم تفاوت فروش ما با سایر شرکتها چیست، پاسخ چندان مشخصی دریافت نکردم و با توجیه اینکه نمیتوانم بروم ادامه دادند. گفته شد همکاران حدود یک هفته با من تماس میگیرند، اما من فقط یک ساعت منتظر شدم تا نوبتم برسد و در نهایت مصاحبه کمتر از پانزده دقیقه طول کشید. نتیجه به سرعت منفی شد و احساس شد که شاید فرایند استخدام تنها بر پایه ظاهر و تیپ است، نه تجربه و تواناییها. شنیدم که قراردادها درست و حسابی پیش نمیروند، و سکتههای مربوط به فرار مالیاتی و ساعات کاری طولانی نیز شنیده شد. در طول جلسه، برخوردها بیشخصیت و بیاحترامی بود و احساس شد که فرآیند استخدام به سادگی از روی ظاهر تصمیم میگیرند. خوشحالم که وارد این مسیر نشدم، و به دیگران هم توصیه میکنم از رفتن به اینجا پرهیز کنند.
در این شرکت برای من مشخص نبود که هدف اصلی چیست؛ انگار هر کسی با هر عنوانی را فرامیخواندند تا بازاریابی دورههایشان را انجام بدهد. قرارداد رسمی وجود ندارد و بیمه ارائه نمیشود. دفتر یا فضای اداری مشخصی هم وجود ندارد و مدیر از نظر من اصول اخلاق حرفهای را رعایت نمیکند.
به واقعیتِ تجربهام زمانی رسیدم که دیدم این محیط چقدر انتظارهای کاذب میآورد. شرکت را خیلی زود با فضای آرامبخشِ ظاهریش اشتباه گرفتم، اما متوجه شدم که تعادل برقرار نیست و استرس در هر گوشهای موج میزند. هدفها و قوانین داخلی، بیشتر به فشار و کنترل میماند تا به کارِ تیمی و پیشرفت فردی. مدیران گاه با سؤالات تکراری به دنبال حفظ کنترلاند و یکی از مدیران کمکار به نظارهی دوربینها مینشینَد و پشتِ سرِ همکاران داستانسازی میکند. تنها جایی که میشد کمی آرامش پیدا کرد، سروصدای تویی دستشویی بود که به نظر میرسید فضای امنتری نسبت به محیط کار دارد. مزایا خیلی کم است و حقوق با توقعها همخوانی ندارد، برخوردها گاه نا مناسب است و ارزشگذاریِ مشخصی برای پرسنل وجود ندارد. از همان ابتدا شعارها و اتاقهای نمایشِ روز اول به مرور روشن میشود و واقعاً همه چیز نمایشی است.
وقتی تازهکار بودم، اینجا برای آغاز کار مناسب به نظر میرسید چون بخش برنامهریزی فضای یادگیری داره و مدیری که اونجا کار میکنه، هم تجربه و هم تحصیل دارن و قابل اعتمادن. اما فضای کلی شرکت چندان مثبت نیست و مشکلات زیادی وجود داره که به نظر میرسه ریشهش در تیم منابع انسانی سابق باشه. در نهایت اگر بهخصوص توی واحد برنامهریزی استخدام شدین و سابقهتون کمِ، توصیه میکنم برید؛ چون واقعاً چیزهای زیادی میتونین یاد بگیرین.
برای مصاحبه جونیور توسعه دادهها با گروه صنعتی فولاد جوان یک تماس ویدیویی داشتم که بیشتر سوالاتش حول SQL میگشت. گفتن اگر بهم بخوان، برای مراحل بعد نگهم میدارن و در حال حاضر منتظر خبرم. چندتا از سوالها رو نتونستم جواب بدم، اما قول دادن پوزیشن جونیور احتمالاً سریع یاد میگیرم. مرحله بعد با مدیر خواهد بود و مصاحبه به انگلیسی برگزار میشه، پس باید انگلیسی رو خوب بلد باشم و آرام بمونم. وقتی پرسیدم چه ویژگیهایی براشون مهمه، بهطور مشخص چیزی نگفتن.
برای سه سال با یک تیم همکاری میکنم و تا الان هیچ مشکل عمدهای نبود. اینجا واقعا برای آموزش و ارتقای کارکنان هزینه میگذارند و فرصتهای زیادی برای یادگیری فراهم میشود؛ کلاسها و دورههای آموزشی زیادی وجود دارد. از تجربهام یک نکته را میخواهم بگویم: با افراد از جاهای مختلف کار کنید و وقتی وارد حاشیه نشوید، معمولاً دردسری پیدا نمیکنید. واقعیت این است که در همهٔ شرکتها آدمهای زیرآبزن، دروغگو یا حسود پیدا میشوند؛ اما با رعایت اخلاق حرفهای میتوان ارتباط خوب حفظ کرد و برای خودمان محیط امنی ساخت.
من چهارمین جایی بود که کار میکردم و وقتی از مصاحبهها بیرون آمدم، حس کردم مسیر رشد توی این شرکت هم میتواند برایم مفید باشد. اولین جلسه فنی بود و سوالها از نوع راهحلمحور و جالب، بقیه مصاحبهها هم بیشتر درباره منابع انسانی و حقوق شد. در آن زمان روی زمان کار و اضافهکاری خیلی تأکید میکردند، اما حالا که تقریبا پنج سال است اینجا هستم، همچنان این موضوع هست اما بهصورت غیرمستقیم و باید با تجربه بفهمی که منظورشان چیست. حقوق نسبتاً مناسب است، ولی پرداختیها به چند قسط و با نامهای مختلف انجام میشود. واقعاً هنوز همهاسامی را بهخاطر ندارم، اما وقتی سال را جمع میزنی، عدد خوبی میشود و از نتیجه راضیام. حجم کار معمولاً سبک است؛ شرکت بزرگی است با تعداد پروژههای زیاد و مدیریت کار بهگونهای است که با حجم کار متوسط میشود جزو بهترینها بود. تکنولوژیها ترکیبی از قدیم و جدید هستند و تجربهٔ یادگیری زیادی در این مدت داشتم. اکثر تیمها دوستانه و آرام هستند؛ اما گاهی برخی هم دنبال حاشیه و دیدهشدناند. نکتهای که مهم است این است از درگیریها و حواشی بین گروهها دوری کنید—بعضیها دنبال بحرانی کردن وضعاند و تنها آبروی همه را آلوده میکنند؛ اگر مثل من به رشد تخصصی فکر میکنید، بهتر است در این بازیها شرکت نکنید.
شرکت توسعه مکانیزاسیون و صنایع کشاورزی کوثر محیطی دوستانه به نظر میرسد و ارتباط گرفتن با بقیه راحت است، اما واقعیت این است که برای کارمندها ارزش زیادی قائل نیستند و بهراحتی همکاران را از کار کنار میگذارند. پس از حدود پنج ماه، فهمیدم که به وعدهها و تعهدهایشان پایبند نیستند و امنیت شغلی در اینجا عملاً وجود ندارد.
به نظر میرسید وقتی وارد مصاحبه میشوی همه چیز درباره شرکت یک جور تحسین نویسی بود و تصور میکردی وارد جایی خیلی باکلاس شدی. اما با استخدام که شدم تازه فهمیدم اوضاع چقدر بیسامان است و نبودن نظم به وضوح حس میشد. مشتریمداری برای آنان واژهای از کتابهای قدیمی بود و هر تصمیمی که خودشان صلاح میدانستند، انجام میشد. مدیران شرکت پشت سر کارکنان مدام نظریاتشان را عوض میکردند؛ یک روز از یکی تعریف میکردند، روز دیگر میگفتند هیچکدام از کارها را درست انجام نمیدهد. واقعاً پر از دورویی و شایعهپراکنی بود. خلاصه اگر دنبال زجر روحی هستی، اینجا را امتحان کن. راستی، هنگام رفتن هم ازمان سفته میگرفتند تا بیشتر اذیتمان کنند.
وقتی وارد شرکت شدم، حس کردم اوضاع بیثبات و بیبرنامهس. حقوق با تأخیر میرسید و هیچ برنامهی مشخصی برای امور مالی وجود نداشت. مدیریت هم انگار هیچ استراتژی مشخصی ندارد و همه چیز خیلی سردرگم بود. سیستمها کهنه و کار با آنها دشوار بود و دائم اذیت میشدم. فشار کاری بالا بود و توقعها هم زیاد بودند. تقریباً هر شش ماه با تغییرات گسترده، همهی اعضای تیم جابهجا میشدند که اعصاب را بههم میریخت.
سلام، من سه ماه تو یه مجموعه کار کردم. اولش توافق کرده بودیم که بعد از دورهی آزمایشی حقوقم افزایش پیدا میکنه، ولی از روز اول هر بار درباره حقوق میپرسیدم یا جواب نمیداد یا طفره میرفت. دو ماه گذشت و عملاً خبری از حقوق نبود، وقتی هم میگفتم میگفت پول نداریم؛ بعد از کلی التماس مجبورم کردن یه مبلغ شش میلیون ریختن و گفتن این هم حقوقته، در حالی که همکارای ارشد اون موقع دستکم ده میلیون میگرفتن. گفتم از ماه سوم اضافه میشه، گفت نه تا عید که هنوز ده ماه مونده خبری نیست. ماه سوم با کلی منت دوباره شش میلیون ریخت و لجبازانه میگفت من مثل بقیه نیستم و حقوق هیچکسو نداده بود قبلاً. من بهعنوان کارشناس الکترونیک تحقیق و توسعه رفتم سر کار و گفته بودم حتی اگه حقوق کم باشه چیزی یاد میگیرم، ولی بعد دو هفته بردنم روی برجهای بلند تا راهپلهها رو با چهارپایه چراغ ببندن و بعد هم خلاف چیزی که گفته بود زد زیر حرفش و گفت خودتون باید گچکاری هم انجام بدید و اگه لازم باشه میفرستیمت یه کارگاهِ دورتر از تهران برای برش پروفیل. فشار کار و اجبار برای اضافهکاری از ۸ صبح تا ۹ شب با کمترین دستمزد کارگری بود، تازه حقوق رو هم سهماهه پرداخت میکردن یا اصلاً نداده بودن. چند نفر از همکارا تو همون ماه سوم استعفا دادن و من هنوز تسویهحسابم رو نگرفتم؛ حقوق معوق، عیدی، سنوات و اضافهکاری هم ندادن. هر شمارهای زنگ زدم بلاکم کرده بود، یه بار هم وقتی رفتم شرکت صاحبکار منو دید و فرار کرد! خلاصه کلی حرصخوردم که همهش سر چیزای هفت، هشت میلیون اینطوری قشقرق درمیارن و خیلی عادتشون شده به خوردن مال مردم؛ بقیه هم با هزار زنگ و جار و جنجال شش ماه بعد تازه پولشون رو گرفتند.
من در خرداد ۱۴۰۵ در این شرکت استخدام شدم در حالی که چندین شرکت به بنده پیشنهاد همکاری داده بودند. متاسفانه مدیر جوان شرکت بدون هیچ دلیل و اشتباه و ارایه کامنت عذر مرا در عرض ۲۰ روز خواستند و با بنده قطع همکاری نمودند. در حالی که من فرصت استخدام در شرکت های معتبر را از دست دادم و وقت بنده به دلیل تصمیمات اشتباه ایشان مبنی بر جذب گرفته شد و فرصت های دیگر بنده سوختند.که نشان دهنده عدم برنامه ریزی و بی نظمی در این شرکت است. ساعت کاری این شرکت هم زیاد و افتضاح است علیرغم حقوق متوسط و پذیرایی بسیار خوب این شرکت
مدیر سمی حسود اجازه رشد به کسی نمیده نمیزاره نیرویی که کار بلده دیده بشه از ترس اینکه نکنه جاشو بگیرن برعکس به نیرویی که سواد نداره بها میده چون همیشه زیر دستش میمونه عملا میگه مسئولیت پذیری زیادی خوب نیست سازمان خیلی خوبیه ولی این واحد با این مدیر یک محیط سمی خالص است توی بخش هی دیگه مشغول به کار بشید ولی خودتونو نابود نکنید و توی این واحد نرید این خانم شهپری فرد نه وجدان داره نه انسانیت و ادم به شدت ظالمی هست که به راحتی حق دیگران رو ناحق میکنه و ادعای دین داری میکنه خدا میدونه من به چشم دیدم به غیر از من چند نفر دیگرو بدبخت کرد اینو مینویسم بلکه بقیه تو چاهی که این همه ادم افتادن نیوفتن و متاسفانه با اینکه به حراست به منابع انسانی هم اطلاع داده شد باز هم تاثیری در وجود این انسان حسود دورو نداشت فقط زندگی ادمهای زیادی رو خراب کرد
من توی واحد مالی شرکت ای ال اف تجربهای داشتم که به شدت نشان میدهد سازمان هنوز برنامهریزی مشخصی ندارد و امور مالی و منابع انسانی اوضاع خوبی ندارند. پاسخگویی به سوالات معمولاً وجود ندارد و دو واحد اصلی خیلی پیگیر نیستند. رئیس حسابداری بدون دلیل برای تسویه پرسنل تأخیر میانداخت و وقتی پیگیری میکردم، با بهانههای فراوان روبهرو میشدم؛ برخی پرسنل پس از شش ماه، با تلاش زیاد، حقوقشان را میگرفتند. فضای واحد مالی از نظر ارتباطات داخلی پرتنش است و در کنار برتریطلبیهای میان پرسنلی و تفاوت قائلشدن، مدیریتی قابل لمس وجود ندارد. در نتیجه اگر دنبال کار در واحد مالی هستی، پیشنهاد میکنم اینجا را در نظر نگیری.
دو سالی که اونجا بودم واقعاً بدترین تجربه کاری زندگیم بود؛ الان که رفتم بیرون هم کلی مشکل روحی دارم. مدیرها با کارمندها مثل ارباب و برده رفتار میکردن — اگه به پلن و هدفشون نرسی، میذارنت زیرِ بارِ تحقیر و تهدید به اخراج. حقوق و پورسانتها رو هم همیشه کمتر از چیزی که تو قرارداد یا قول داده بودن میدادن و میگفتن اولویتهای شرکت فرق داره و باید تحمل کنی. ساعت کار خیلی بالاست، مرخصی عملاً نداریم، حتی روزهای تعطیل رسمی و جمعهها میگفتن باید بیای و اضافهکاریها هم حساب نمیشه؛ اگه از پلن عقب باشی مجبورندت جمعهها هم بیای. تازه ازت سفتهٔ ۶۰۰ میلیونی هم میخوان. بین همکارا هم هیچ امیدی به بهتر شدن وضعیت یا پیشرفت نیست. قبل از قبول کردن کار خوب تحقیق کنین.
این شرکت را تجربه کردم و به خاطر مدیریتش واقعا احساس ناامنی شغلی داشتم. با وجود اینکه فرصتهای رشد ادعا میکردند، رفتار بعضی مدیران واقعاً فریبنده و خودخواهانۀ بود. به نظر من، بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان بودند و با بیاحترامی و بیفرهنگی با همکاران برخورد میکردند. نیروهای جوان زیادی را با حقوق پایین میگرفتند و هر زمان که اراده میکردند، بهطور ناگهانی وضعیت کارشان را تغییر میدادند. به طور کلی مزایای قابل توجهی ارائه نمیشد.
حدودا 3 هفته در این شرکت بودم. با وجود امکان رشد اما بیشتر به دلیل مدیریت غلط همه مثل برده ها دارن با بی نظمی خاصی کار میکنن - ضایعات بالا - بی توجهی و کم دقتی مثال زدنی ... اکثر افراد به دلیل نیاز مالی اونجا هستن یا موندن... قرارداد به شکل عجیبی شفاف نیست - فقط نوشته شده مطابق اداره کار و عدد شما اصلا معلوم نیست - کارانه و بهره وری عملا ابزار مدیر برای کنترل پرسنل در همه حالات هست. مدیریت در همه امور دخالت میکنه و با اینکه علم به کار هم نداره ، خودش را عقل کل می دونه. حتی حاضر نیست که باهاش گفتگو کرد. چیزی بنام جلسه وجود نداره - کار یعنی انجام فعالیتی فیزیکی و هر کاری غیر از اون یعنی وقت تلف کردن... اضافه کاری اجباری هست و هیچ کس مسئولیت مشخص خودش را نداره - بسیاری از جایگاه های اساسی در کارخانه وجود نداره... افراد قدیمی به شدت نسبت به ورود نیروی متخصص هراس دارن. چیزی شبیه برده داری فرض کنید!
یکی از بدترین شرکت ها محیط سم وحشتناک همه دنبال خاله زنکی متاهلا همه دنبال خانم بازی حتی تو لول مدیران البته تو ظاهر خودشون مذهبی و کار درست جلوه نیدن اما در اصل میپرن تو دایرکت اینستا و روابطو… پیش یکی از سمی ترین ها ع.خ کار میکردم مدیر توسعه که قشنگ باند بازی داره ینی هرکی بیشتر پاچه خواری میکرد جا داش و افراد واقعا با استعداد اصلا راه نمیداد تو تیمش بودم هرچی بگین دیدم از این ادم شوخی های جنسی با خانم ها دعوت به باغ قلیون… ادم بی سواد بی لول خودش فارسی به زور حرف میزد توقع داشت یکی که میاد تافل داشته باشه کلی محصول با تظر ایشون تولید شد که ایراد برندی داشتن و حجم بالایی اسپری مایع دسشویی و… پالت پالت مرجوع میشد و همش ضرر اما هیچکسی چیزی بهش نمیگفت بخاطر همون باندبازیاش این ادم با دیپلم و پاچه خواری رشد و فقط سابقه طولانی که داشت رشد کرد نه صلاحیت و این فرهنگو ادامه میده
من برای فرصت شغلی مدیر دیجیتال مارکتینگ به شرکتی فرستاده شدم که اصلاً همون چیزی نبود که انتظار داشتم. جلسهٔ اول بیشتر حول نحوهٔ کار من در شرکت قبلیم میگذشت که البته رقیب همین مجموعه محسوب میشد. سعی کردم محرمانگی را حفظ کنم و پاسخ دهم، و در پایان گفتند از صحبتهای من راضیاند و خیلی سریع ازم خواستند حضوری بیام. آدینهٔ صبح تماس گرفتند و گفتند همان عصر ساعت سه بیام. من گفتم ساعت چهار بهتر است، اما گفتند امکان ندارد. خودم رسیدم و تا ساعت چهار در لابی دفتر شرکت منتظر بودم تا با یکی از مدیران ارشد مصاحبه کنم. سؤالات بهشدت غیر معمول و بیربط بودند: آشپزی میدانی؟ سبزیهای مخصوصی که برای ماهی شکمپر استفاده میشود را میشناسی؟ اگر فردا در تصادف جان بدهی، به خانوادهات خواهی گفت یا نه؟ به روح و باورهایت اعتقادی داری؟ بعد از آن مصاحبهٔ عجیب گفتند صبر کن تا با مدیر منابع انسانی هم صحبت کنم. بیست دقیقه طول کشید تا آمدند و گفتند برای جلسهای فوری ضرور است و باید بروی و بعداً تماس میگیریم. دیگر هیچوقت تماس نگرفتند. حتى نفهمیدم آیا بهخاطر بلد نبودنِ سبزیهای ماهی شکمپر رد شدم یا بهخاطر سوالات دربارهٔ مرگ و روح.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.