به هیچ عنوان وارد تحقیق و توسعه نانوالوند به خصوص مستندات نشین. در یه کلمه میگم خود لجنزار!
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شدت فضای کار اینجا به من آرامش میداد و به من اعتماد میداد تا با انرژی برم سر کار. جو گرم و خودمونی مجموعه و پشتگرمی مدیر و همکارها واقعاً احساس میشد؛ حس میکردم حمایت میکنن و این موضوع انگیزهام رو بالا میبرد. اینجا هم به رشد مهارتهای حرفهای اهمیت میدن و هم به کیفیت زندگی شغلی: امکانات رفاهی، دورهها و فرصتهای آموزشی در دسترس بود تا بتونم در شایستگیهام پیش برم. احساس عضویت واقعی در تیم داشتم و حس دیدهشدن و قدردانی میکردم، که به اعتمادبهنفس و انگیزهم کمک کرد.
برای به دست آوردن تجربهای که حس بد از کار کردن در این شرکت را منتقل میکند، با وجود فشارهای غیرضروری و نگرانیهای رفتاری، کارم رو شروع کردم. ابتدا همه چیز نسبتاً منظم به نظر میرسید، اما خیلی زود با واقعیت ناخوشایندی روبهرو شدم: مدیرعاملها به ظاهر ملاحظه و حرفهای دمدستی میزنند اما کار بلد نیستند؛ صحبتهایشان بیشتر به تبلیغ و بازی با کِیسهای لحظهای میماند تا توسعه و ساختن. سرپرستها هم اوضاع خوبی ندارند؛ بیشتر به جمعآوری امتیاز از پرسنل و چاپلوسی برای روسا مشغولند تا مدیریت واقعی. یکی از همکاران فروش/بازاریابی که واقعاً حرفهای بود را بیش از حد فشار دادند تا در نهایت از مجموعه جدا شد، و از آن به بعد تیم کلا دچار بیاعتمادی شد. منابع انسانی هم معمولاً پنهانکار و دوبهدوغه است؛ ادعا میکنند از واحدهای بزرگ آمدهاند، اما به نظر میرسد کار زیادی بلد نیستند و تنها با ظاهر و گفتار وارد مجموعه میشوند. قراردادها از نظر حقوقی پیچیدهاند و به نظر میرسد با فشار و تهدید اجرایی میشوند تا هر طور که میخواهند گیرت بیفتد. ساعات کار طولانی است و ارتباط مداوم با موبایل یا هر دستگاه دیگری زیر نظراتی سنگین است، تا حدی که احترام به حریم خصوصی از میان میرود و به شکل لحظهبهلحظهای تاخیرها را محاسبه میکنند؛ راهی برای فرار ندارد. فضای کار پر از ناسزا و تنش است؛ یکی از سرپرستها فقط به حرفهای زننده و پرخاشگری میپردازد و حتی در خودرو هم رفتار رکی دارد. در نهایت محیطی بیپرستیژ و ناامیدکننده پیدا میشود و به خودم میگویم شاید واقعاً اینجا جای کار نیست.
سال های زیادی تو این شرکت بودم و افولش رو در این مدت زمان به چشم دیدم. فساد اخلاقی زیادی این شرکت رو فراگرفته و خیلی از افراد قربانی این فساد شدن ولی با هر روشی که فکرشو بکنید درپوش میذارن چون فساد از طرف مدیران سازمان هست و مدیران ارشد سکوت کامل میکنند. از لحاظ ساعت کاری هم افتضاح هست تقریبا اگه وارد نانوالوند بشید دیگه زندگیتون میشه اونجا مثل یک باتلاق هست که هرچی بیشتر کار کنی و دستو پا بزنی بیشتر غرق میشی و در آخر هم اگه در راستای اخلاقیات و فساد هاشون نباشی نه تنها رشد نمیکنی بلکه به راحتی حذفت میکنند.
فضای کار در کلینیک آفاق برای من خیلی خوب نبود، با این حال همکاران همدل و صمیمی بودند و کار با تیم برایم راحت بود.
دوست داشتم با حضور در شرکتی تازهوارد به بازار کار، تجربهای پر از یادگیری رو پشت سر بگذارم و این دوره کارآموزی برای من که تازه کار بودم، نکات زیادی داشت. مجموعه رو به رشدی بود و جای بهروزرسانی و روشهای مشخصی داشت، هرچند برخی روندها بهطور کامل شکل نگرفته بودند. با این وجود، فرصتهای یادگیری قابل توجهی پیدا کردم و برای من تجربهای ارزشمند به حساب میآیند.
چند ماه توی کال سنتر و پذیرش بودم. حداقل توی این بخش نظرم رو میگم. سرپرست جزتوقع بیجا و عدم حمایت از نیروهاش هیچ کاری نمیکنه.بعضی چیزارو میسپاره بچه ها تا خودشون به جون هم بیفتن و وقتی بخش های دیگه توهین میکنن یا وظیفه ای جز وظیفه ی خود کال سنتر انجام میشه، هیچ کمکی انجام نمیشه. هیچ حمایتی و تازه باید خودت از خودت دفاع کنی که اونم بعدا داستان میشه. تعطیل کاری داره برای کال سنتر که کاملا هم بی معنیه و وقت ادم تلف میشه. برای پذیرش عمل به شدت فشار کاری زیاده. موقع پذیرش بیماران باید تلفن جواب داده بشه که باتوجه به حجم کار منطقی نیست. مزایا هم حقوق به موقع و بیمه و بیمه تکمیلی معمولی هست.مناسبتی هدیه هم میدن مثلا روز کارمند یا عید نوروز و شب یلدا پک میدن.شما در اینجا نیروی کاااملا قابل جایگزینی هستید و با کوچیکترین اتفاق میگن از فردا نیاید انگار نه انگار. خانم ز.ت خیلی بچه هارو اذیت میکنه و هرچند وقت یه بار یه کرمی میریزه بچه ها برن و نیروی تازه بگیره. در کل تجربه کاری جالبی نبود.
تو داروتیم تجربه کردم برای بکاند؛ دقیقاً جایگاهی که با تیم و فضای کار تعریف میشود، ساخته میشود. سالی که اینجا کار میکنم بسته به تیمی که به آن میافتم خیلی فرق دارد، چون مجموعه نسبتاً بزرگ است و آدمها تفاوتهای زیادی دارند. فضایش عموماً صمیمی و خودمانی است و شرکت هم برای اینکه همکارها با هم راحتتر باشند هزینه میکند، به همین دلیل اکثر افراد از صبح به کار آمدن را راحت میپذیرند. مزایا مثل صبحانه، ناهار، میانوعده و هدیههای مناسبتی بین همه یکسان است، اما حقوق به نظر لِولی مدیر تیم بستگی دارد. منابع و فرصتهای یادگیری فراوان است و نمیشود گفت رشد درجا میزند؛ بیشتر همکارها سابقهی طولانی دارند و از نظر فنی و سلسلهمراتب رشد کردهاند و این فرصتها را به نیروهای جدیدتر هم میدهند. امسال بیمه تکمیلی بهتر شد و نماینده بیمه هر هفته حضوری میآید و کارها را جمعوجور میکند. فرهنگ بازخورد و صحبت دربارهی مسائل تقویت شده و به راحتی میشود ایدهها یا دغدغهها را مطرح کرد و شنیده میشود. به شخصه اعتمادبهنفس کاریام دوباره برگشت و چیزهای زیادی یادگرفتم. ساعات کاری انعطافپذیر است و امکان دورکاری هست؛ میتوانی با مدیرت هماهنگ کنی و دغدغهی رسیدن به موقع یا عقب افتادن کار کمتر میشود.
هیچ نکته مثبتی به ذهنم نرسید که بخوام درباره این کلینیک بگم. اولا روند مصاحبه بسیار غیرحرفه ای بود و فقط حقوق براشون مهم بود که زیر ۲۰ تومان توافق بشه. سه روز ارزیابی و در واقع کار رایگان براشون انجام میدی تا بعد تصمیم بگیرن که استخدامت کنند یا نه. با مدیرعامل مصاحبه انجام میشه و با حقوق نصف وزارت کار باهات قرارداد یک ماهه میبندن و تا سه ماه بیمه نیستی. علاوه بر اون یک سفته صدمیلیونی هم همون اول کار قبل عقد قرارداد ازت میگیرن بعد قرارداد میبندن یعنی حتما شما باید سفته رو داده باشید! بعد از یک الی دو هفته کاملا بی دلیل باهات قطع همکاری میکنن و میگن مدیریت تصمیم گرفته با شما همکاری نکنه!!!! وقتیم از منابع انسانی دلیل میپرسی میگن منم خبر ندارم فقط بهم اطلاع دادن باهاتون قطع همکاری کنیم!!! برای استخدام که هیچ، حتی برای خدمات دندانپزشکی هم به کسی اینجارو معرفی نخواهم کرد. ضمنا گفتند سه ماه بعد از قطع همکاری حقوق اون چندروز کارکرد براتون واریز میشه و میتونید سفته رو تحویل بگیرید. با گذشت سه ماه هنوز خبری ازشون نیست. این نکته هم اضافه کنم که با همه تازه استخدامی ها همین روند رو تکرار میکنند و هیچکس بیشتر از دو هفته اونجا موندگار نیست. از اردیبهشت که اگهی میزارن تا الان که شهریوره هنوز اگهی ها با همون عناوین شغلی در ای استخدام و جابینجا موجوده!! این تجربه کاری من از این کلینیک به اصطلاح مدرن بود که فرهنگ سازمانیشون بسیار ضعیفه.
وقتی این تجربه رو از نزدیک دیدم، در نگاه اول تصور میکردم که مجموعهای پویا و حرفهای پیش رو دارم اما خیلی زود واقعیت تفاوتها رو روشن کرد. فضای کار پر از حرف و حدیث و شایعه بود و مدیریت بهطور کامل سازماندهی نشده بود. رئیس تیم با دو نفر از پسرهای تیم احساس ترس داشت و فقط خواستههای اونها برایش اهمیت داشت. جذب نیرو هم به شکل غیرشفاف و بهزعم من بیشتر به درخواستهای شخصی ربط پیدا میکرد، نه فرآیند مشخص جذب. مدت زمانی که من اونجا بودم جلسههای تیمی منظمی برگزار نمیشد و رئیس تیم فقط میگفت بیایم صبح ببینیم چی پیش میاد و هیچ برنامه مشخصی وجود نداشت. وقتی از منابع انسانی درخواست گفتگو میکردی، معمولاً با پاسخی ناامیدکننده روبهرو میشدی. ظاهر بیرونی شرکت جذاب و دلنشین به نظر میرسید، اما واقعیت داخلی فرق زیادی داشت. در نهایت هم بدون اینکه توضیح منسجمی ارائه شود، روز بیست ویکم اسفند اعلام کردند قرارداد تمدید نمیشود، در حالی که طبق قرارداد باید حداقل بیست روز قبل اطلاع رسانی میکردند.
زمین تا آسمان فاصله . به هیچ عنوان توصیه نمیشود رفقا ، این شرکت از دور خوبه ! از خیلی دور .... نوک سوزنی ارزش قائل نیستن برای کارمنداشون و فقط رویا فروشی میکنن جلسات خنده دار و تو خالی ، بعد ساعات کاری فقط عامل رو اعصاب بودنه هممون بود ... در چارچوب قانون و جهت کمک به سلامت حال بیمارانی که به ناچار به دستگاه های این شرکت متصل میشن ، حتماً اطلاعات مهمی رو به بازرسی اداره کل تجهیزات پزشکی منتقل خواهم کرد
برای من کار در این شرکت واقعاً نتیجهای جز از دست رفتن اعتمادبهنفس و اتلاف وقت نداشت. دفتر پشتیبانی به فردی سپرده شده که تنها با توهین و تحقیر رفتار میکند و انتظار دارد شبانهروز در دسترس باشی. حقوقی که میدهند بهشدت کم است و اگر حتی اشتباهی رخ بدهد، همان حقوق ناچیز هم کسر میشود، در حالی که بعضی روزها تا شانزده ساعت باید کار کرد. هیچ ساعات کاری مشخصی وجود ندارد و پنجشنبه و جمعه هم موظف به حضور هستی. در نهایت به خاطر ساعات کاری خیلی بالا، برنامهریزی برای زندگی شخصیات امکانپذیر نیست و در پایان روز خسته و بیانرژی میمانی.
برای من مصاحبه خوب بود و با وجود حرفهای و محترمانه بودن همکاران، کل فرایند مصاحبه طولانی شد و حدوداً پنج ماه طول کشید. در نهایت پذیرش گرفتم و وارد این مجموعه شدم. محیط کار واقعا خوب است و فرهنگ سازمانی بالاست. مزایا هم واقعاً مناسباند و تا اندازهای حقوق را جبران میکنند؛ حقوق پایه در اینجا مثل خیلی از جاهای دیگر معمول است. ارائه بیمه تکمیلی کامل است و سقف خدمات دندانپزشکی بالاست. به مناسبتها هدایای خوبی میدن و همین بار آخر هم یکی دریل بود که خیلی خوشحال شدم. وعدههای غذایی صبحانه و ناهار رایگان است و جالب اینکه باشگاه هم رایگان است و بهنوعی جزو ساعات کاری محسوب میشود. برای سلامتی هم چکآپهای دورهای وجود دارد و پزشک سازمانی در دسترس است. با کمکهزینههای مسافرت به شکلهای مختلف پشتیبانی میکنند. برخلاف برخی شنیدهها فضای کار سالم است، اما شنیدم در بخشهای اداری گاهی جذب بر پایه پارتی بازی بوده که من تجربهای از این موضوع ندارم و اطلاعی هم ندارم. امیدوارم نظم مشخصی برای پرداخت حقوق تعریف بشود و با توجه به تورم سال ۱۴۰۳ امسال هم شاهد افزایش حقوق باشیم؛ شنیدهها حاکی از این بود که وسط سال قبلاً افزایش داشتند اما امسال متأسفانه این را نداشتیم. ممنون.
پایانِ کارم در پایا اکسیر رو با این حس نوشتم که فضای کار بهشدت تحت فشار و ناایمن بود. مدت دو ماهی که اونجا بودم، تجربهای پر از فشارهای غیرمنصفانه و بیثباتی حقوقی دیدم. حقوقها بهطور مداوم دیر میآمد و معمولاً با تاخیر بیشتری نسبت به یک ماه مواجه میشدیم. برخی از همکاران بیش از یک ماه از دستمزد عقب افتاده داشتند. قانونی که میگفت برای هر دقیقهٔ تأخیر از حقوق، کسر میگیرند واقعاً غیرمنطقی به نظر میرسید. مرخصی هم بهطور کلی محدود و غیرواقعی بود؛ اغلب با دو روز و بهجای آن حدوداً بیست ساعت محسوب میشد و پنجشنبهها را هم بهطور کامل کار میگرفتند. حقوق پایه بود و بعضیوقتها حتی همان هم پرداخت نمیشد. ساعات کاری از حد معمول وزارت کار فراتر میرفت و ناهار از ساعات کاری کم میشد، اما اضافهکاریهای زیادی وجود داشت که حساب و پرداختی برایش نبود. در صورت عقبافتادن کار، انتظار داشتند در دفتر بمانیم تا انجامش کنیم و ثبت اضافهکاری هم نمیشد. با ورود مدیر، همه باید در صف مینشستیم و در غیر اینصورت بهانه میگرفتند. قرارداد که بسته میشد، سفته میگرفتند و نسخهای از قرارداد نمیدادند. هر اعتراضی که میکردی با جملاتی از این دست پاسخ میدادند که «برو بیرون، کارمند زیاد داریم» و با فشار سعی میکردند کار را به نحوی پیش ببرند تا از بیمه بیکاری بینصیب بمانم. کل مجموعه با دوربین کنترل میشد و از پشت بلندگو تذکر میدادند. کار برای تیم برنامهنویسی معمولاً با سپردن تماسهای بازاریابی به ما همراه بود و انتظار داشتند ما پاسخ بدهیم. قراردادها بهطور نیمهتمام بسته میشدند، پول را میگرفتند اما کار را تحویل نمیدادند. در نهایت برای هر مسئلهای تهدیدی وجود داشت؛ اگر سفته داشتیم با همان تهدید، وگرنه بسته به شخصیت و خانوادهمان، تهدید و تهمتها آغاز میشد.
من وارد تیم مهر مام میهن بودم بهعنوان بکاند-نویس و وقتی چند نفر از مدیران فنی ارشد رفتند، اوضاع به طور چشمگیری کنترلشدهتر شد و تصمیمگیریها بیشتر بهنظر حکم صادر شدن میرسید. اخراجها هم حالا خیلی سنگین نیستند، اما بهطور غیررسمی آدمها راحت کنار گذاشته میشوند. یکی از همکاران با پنج سال سابقه بهطور ناگهانی گفتند از فردا نباید بیایند. مخصوصاً در بخش هتلداری جو بهطور قابلتوجهی سمیتر شده و مدیر آن بخش هم نه اخلاق درستی دارد و نه کارش بهخوبی پیش میرود. شرکت فقط از شهرت یک برند بزرگ بهره میبرد و در واقع از بسیاری از استارتاپها وضعیتش بهتر نیست. رفتارهای بچگانه هم کم نیستند و سطح زیرآبزدن و پارتیبازی هم تاحدودی گسترده شده است.
مدیران این شرکت به دلیل ضعف در مدیریت به موبینگ عادت کردند از نشانه های این رفتار تحقیر، توهین ،تخریب شخصیت ،شایعه سازی ،محیط سمی شرکت ،فشار روانی هدفمند به منظور حذف پرسنل و در برخی موارد هم دست به تخریب اعتبار شغلی به منظور عدم کاریابی شغل جدید میزنند در مواردی روابط عاطفی و خارج چارچوب حرفه ایی با پرسنل خانم برقرار میکنند.در این سازمان برای اینکه بتونید آینده داشته باشید مثل مدیر عامل ستاره تابان طب (دوست دختر مدیر عامل) یا مثل اون خانم مدیر محصول (دوست دختر پسر مدیر عامل)باید کاملا مطیع مدیران شرکت باشید به خواسته هاشون نه نگید حتی اگر در صورتی که خلاف نظر شما بود با استعفا شرکت رو ترک کنید اگر در بخش فروش قصد ورود به این شرکت رو دارید احتمال این وجود داره که از اعتبار شما جهت فروش سواستفاده بشه و در فروش های سنگین پورسانت رو بهتون ندن روش مدیران این شرکت اینه که در ابتدا بهتون حقوق و پورسانت رو حتی بیشتر از صحبتی که زده شده میدن اما وقتی فروشتون بالا میره و رقمش قابل توجه میشه بهتون پورسانت نمیدن و در جواب بی احترامی و تهدید میکنن عین جمله مدیرعامل رو نقل میکنم که بد دهنی و بی شخصیتی این افراد رو بشناسید:”گردن اون کسی که پورسانت این فروش رو بخواد میشکونم”درکل در این شرکت وقتتون رو که میبایست در سازمانی که درونش رشد کنید تلف میکنید
عدم پرداخت حقوق و کلاهبرداری برای پرسنل و بیمارها خیلی اذیت میکردن کلاهبرداری میکردن به بیمارها وعده هتل میدادن ولی مسافرخونه راه اهن میبردن پرسنلشون سرپرستا خیلی بی شخصیت و دغل باز و کلاهبردار بودن حقوقو کلا نمیدادن یا چندماه یکبار نصفه نیمه میدادن کارای بیمارو با دروغ راه مینداختن برای یک کامپوزیت و ایمپلنت ساده حتی اگر برای یک دندان بود شیش ماه طول میکشید انجام بدن اصلا توصیه نمیکنم برای لمینیت ام سه ملیارد از بیمارها کلاهبرداری کرده بودن
به من گفتن کارشناس CRM بگیرن اما کارهایی که ازم میخواستن ارتباطی با CRM نداشت. بیشتر شبیه نیروهای خدماتی بودم: پشت میز نشسته بودم، به مشتریها راهنما میدادم، مسیرهای آسانسور و دستشویی رو نشون میدادم و کارهای دمدستی دیگهای انجام میدادم. ماه اول برای بیمه پرداختی نداشتن و دو هفته بعد گفتن نیای سر کار، درحالی که قراردادِ آزمایشی یک ماه بود. سه روز اول هم فرستادن طبقات پایین ساختمان با بهانهٔ آموزش ساختمان. فضای شرکت کاملاً پادگانی به نظر میرسید؛ حس میکردی در یک ملک شخصی کار میکنی و مدیریتی بیروح حاکم بوده و رفتاری سرد از سوی سرپرست با ما داشتند. به طور کلی به نظر میرسید هدف، جذب نفر خدماتی یا حراست است تا یک کارشناس CRM.
هیچوقت مسئولیت اشتباهات را نمیپذیرند و فرهنگ کار در این مجموعه واقعاً مخرب است. هر خطای کوچکی را به گردن کسانی میافکنند که از شرکت جدا شدهاند، بدون اینکه خودشان پاسخگو باشند. نمیدانم واقعاً آن فرد قبلی مقصر بوده یا خیر، اما هر چه هست، پاسخگو بودن زیرسوال است. از طرفی مدیرعامل و همکارانش چون مدت محدودی اینجا هستند، اهمیتی به این موضوع نمیدهند و تنها هدفشان خلاصشدن از بار کار در همان زمان کوتاه است.
در حقیقت به نظر میرسد که از نظر حقوقی به اندازهٔ قرارداد برایم کار نمیدهند و به جای شفافیت، وضعیت به شکل قرعهکشی اداره میشود. اجرای تعهدات زمانی هم با استانداردهای مشخص نیست و تحویلها به صورت درصدی ارزیابی میشود، ساعات تحویل هم بهنظر ساعات غیرمعقولی است، مثل ساعات سهصبح یا نیمهشب. دورکاری به معنای واقعی رباتگونه نیست؛ ما تعطیلی رفتوآمد داریم اما انگار حساب نشده یا دستِ کماهمیت تلقی میشود. بزرگترین مشکل اینجا این است که مسئولان هیچوقت قبول مسئولیت نمیکنند و به جای عذرخواهی دنبال مقصر میگردند یا گاهی بهنوعی کارمند را مقصر جلوه میدهند. کار سنگین با حقوق کم انجام میشود و بینظمی مدیریتی شدیدی حاکم است؛ برای توجیه کمبودها از ابزارهایی مانند ماشین ترجمه بهره میگیرند. در نهایت انتظار پذیرش اشتباهات و جبران خسارت وجود ندارد و من هیچ نقطهٔ مثبتی از اینجا نگرفتهام؛ تنها ستارهای که دادم نتیجهٔ اجبار نرمافزاری بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.