دوره حضور من در شرکت نوین چرم با وجود مشکلات اقتصادی که بازتابی گسترده در شرکتهای بزرگ دارد، تجربهای بود که دورنگری مدیریتی را به خوبی نشان میدهد؛ به رغم بحرانها، شرکت حتی در شرایط بحرانی به کار خود ادامه داد و هیچیک از افراد را تعدیل نکرد. برخی از صحبتهایی که در بارهی افرادی که به شرکت آسیب زدهاند یا کسانی که شرایطشان به پروژه مربوط نمیشد مطرح شده بود، اما واقعا مشخص نیست چه چیزی پشت این ادعاها بوده و آیا مشکلی جسمی یا روانی در رزومهی این افراد وجود داشت یا خیر. از تجربهی من مشخص است که وقتی به من برای یک سال همکاری ارائه شد، با توجه به بحث حقوق و تاخیرهای مربوط به آن، با تصمیم خودم برای پیشرفت شخصی، همکاری را پذیرفتم و باور دارم که روابط بین افراد زمانی موفق است که هم انگیزه و هم جهت با تیم وجود داشته باشد و این دیدگاه در شرکت بهنوعی پذیرفته میشود، مانند اکثر سازمانها. فضای کاری ناسالم وقتی وارد میشود که افراد جدید به دنبال تخریب باشند، اما در آغاز ورود هر کارمند، شرایط به گونهای است که همواره باید با بازتابی مشابه مقابله کرد. از این تجربه تنها خواهشی که دارم این است که با تفکر بیشتری به موضوع نگاه شود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به جز پول و حقوق و مزایا تقریبا این سازمان هیچ مزیت دیگری ندارد. نه به صورت حرفهای کار میکنند. نه بستر رشد و یادگیری دارد. نه حتی احترام و ارزشمندی نیروی انسانی وجود دارد. تقریبا هیچ و هر چیزی که از بیرون به نظر میرسد کاملا نمایشی است.
مدت زیادی که در این شرکت کار میکردم، همه چیز با مدیری مشتاق و منظم آغاز شد و پس از او وضع متزلزلتر شد. پرداختیها بهروز بود و مزایا همچون وام بانکی و دریافتهای مختلف وجود داشت، اما واقعا هیچکدامشان ارزش کار در محیطی ناسالم و پرتنش را نداشت. با اداره منابع انسانی و تیم تحت مدیریتشان بههیچ عنوان کنار نمیآمدم؛ رفتارشان به شدت بیسوادی، بینظمی و بیتربیتی بود. برخی همکاران خاص، مثل افراد یوسفـی، حاج رحمیی و مهدیزاده، به نظر من یکی از بیشرمترین آدمهایی بودند که ممکن بود روزی با آنها روبهرو شوم.
امروز فهمیدم که در زمان ورودم به بهسازان ملت، فشار روانی زیادی تحمل کردم و الان هم پشت سر گذاشتن این مدت از نظر روانی تأثیر زیادی بر من گذاشته است. در طول این سالها که هشت سال است در همین مجموعه هستم، تجربههای روحی و روانی زیادی دیدهام و اگر آن موقع داوطلبانه یا با بررسی دقیق اتفاقات رخ بدهد، شاید بهطور کامل آرامش میگرفتم یا کمتر تحت فشار بودم. یکی از همکاران قدیمی که مسئول اتوماسیون بود، اخیرا کارمند جدیدی را تحتتأثیر شدید قرار داده و اتفاق فوتی و فشار شدید روانی ایجاد کرده است؛ من هم بهعنوان یکی از همکاران احساس میکنم که جو کار خیلی روانی است و به دلیل فشارهای گروهی و پارتیبازیها، ممکن است به سلامت روان صدمه بخورد. از دید من، محیطی که در آن همکاران بهخاطر انگیزههای گروهی و باندبازی تحت فشار قرار بگیرند، به سلامت روانی نیروها آسیب میزند و این بهسازان ملت را به همپیوندی نگرانکنندهای میکشاند. من و همکار جدیدمان نهایتا تصمیم به قطع همکاری گرفتیم تا از این فشارها دور شویم و سلامت روانیمان حفظ شود؛ امیدوارم مدیران به اهمیت سلامت روان تیمها توجه بیشتری نشان بدهند و از ایجاد فضای توأم با فشار و سوءاستفاده خودداری کنند.
ناواکو شرکت نرم افزاری بانک مسکن است منتها از نظر نرم افزاری از 10 در حد 2 می باشد چون تیم برنامه نویسان معاونت نرم افزار بسیار ضعیف و فسیل هستند و در واقع همگی قبلا پشتیبان بودن بعد برنامه نویسی PL/SQL و کمی NET. بصورت ابتدایی و غیر حرفه ای یاد گرفتند و یک سیستم هایی تولید کردن که خیلی زیر سطح استاندارد ایران هست که البته بانک مسکن هم بانک خوب و مدرن و به روزی نیست! یعنی ناواکو و بانک مسکن به هم میان. در واقع اکثر نیروها جز تعداد معدودی با سفارش از بانک به این شرکت وارد شده اند و دارن حقوق مفت می گیرن البته آدم های شایسته و کاری و خوب هم در ناواکو وجود دارد .... الان هم که مدیر عامل جدید ناواکو و مدیر بانک مسکن همه افراد مسن بازنشسته و دوستان خود را به عنوان مشاور وارد ناواکو کرده و دور هم خوش هستن دیگه .... امیدوارم در آینده افراد متخصص و شایسته وارد ناواکو بشن که البته خیلی بعیده .... البته گمان نمی کنم سایر شرکت های دولتی هم بهتر از این باشند!
سلام من دو سال در انبار دیجی کالا کار کردم متاسفانه مجبور بودم کار کنم چون پولشو لازم داشتم و باید بگم که بدترین دو سال زندگیم بود من در قسمت های مختلف انبار کار کردم از جمع آوری بگیر تا بسته بندی یه چیزی توی همشون مشترکه و اون دائما سرپا بودن هستش و آمار ساعتی توی مخی هر روز وقتی میومدم خونه پاهام و کمرم درد میکرد واقعا خسته کننده بود حقوق ناچیز بود و حتی ناهار هم نمیدادن خودمون باید غذا میاوردیم همش یه پونزده دقیقه تایم چایی داشتیم یاد اون روزا میفتم بغض میکنم حتی تعریف کردنش هم برام سخته من نمیدونم اخه چرا دو سال اونجا موندم ! شاید تنها دلیلش وجود دختر ها بودش بنظرم مدیریت شرکت از قصد دخترای بی حجاب رو ریختن اونجا که پسرا تحریک بشن بیان سرکار این اشتباه رو نکنید و اصلا سمت دیجی کالا نرید فقط به درد کسی میخوره که به اخر خط رسیده و چاره ی دیگه ای نداره برای خودتون ارزش قائل بشید اینم بگم هم موقع ورود به انبار هم موقع خروج حراست شمارو میگرده و تحقیر میشید واسه یه دستشویی هم باید صف وایسید نکنید اقا نکنید اینکارو سمت انبار دیجی کالا نرید موفق باشید
سلام دوستان اصلا به نظرات مثبت توجه نکنید... نهایتا بعد از یک الی 3 ماه متوجه میشید چه اشتباه بزرگی رو مرتکب شدید. توی واریز به شدت ضعیف عمل میکنن و بهونه های الکی میارن تا حقوق رو ندن و یا کمتر بدن و چون شرکت توی ترکیه اس و قرارداد محکمی باهاتون ندارن و کاملا میتونن دور بزننتون و نهایت هم کسی با حقوق کمتر راضی بشه کار کنه شما رو هرچند متخصص باشید میزارن کنار و من اوایل فکر میکردم کسانی که از شرکت میرن بیرون واقعا کار تحویل نمیدن و میزارنشون کنار و اونموقع هم یادم هست که حقوق های اون هایی که میگفتن نیان رو دیگه نمیدادن/ واقعا اگر آگهی استخدامشون رو دیدید فقط فرار کنید چون خودتون خیلی زود به حرف من میرسید کار نکردن بهتر از کار کردن تو این شرکت هست
تجربهام از کار در تسهیل گستر روال کار رو اونقدر روشن نکرد مگر اینکه بگم دوستان خوبی تو اونجا پیدا کردم؛ مزیت چندانی که بتونم ازش حرف بزنم وجود نداشت و واقعا تنها چیزی که از کار دیدم آموزشهایی بود که اجرا میشدن، هرچند اکثر مدرسهای آموزشی از شرکت رفته بودند و اون دورهها بهطور کامل بهدردبخشی نمیرسید. با این وجود، روابط دوستانه وجود داشت و در سطح آموزشی هم نکاتی میدیدم که ارزشمند بودنش بهندرت قابل تشخیص بود.
شرکت خدمات انفورماتیک امروز فاصله زیادی با دوران طلایی و اقتدار سابق خود دارد و کاهش سرمایه اجتماعی و انگیزه کارکنان در سراسر سازمان مشهود است. تصمیمات اخیر عمدتا شتابزده، بدون تحلیل اثرات راهبردی و ارزیابی ریسک سازمانی گرفته شدهاند، که باعث ناکارآمدی سیستمیک و کاهش انسجام سازمانی شده است. نباید به ساختارهای تثبیتشده و موفق سالهای گذشته دست زده شود؛ ایجاد مدیریتهای جدید الزما کار درستی نیست و میتواند تعادل داخلی، سرمایه شناختی و ثبات سازمانی را تضعیف کند. تغییرات شتابزده و مدیریتهای جدید میتوانند موجب **کاهش تعهد سازمانی**، تضعیف انگیزه، افزایش ریسک خروج نیروهای کلیدی و تخریب سرمایه انسانی شوند. برای اصلاح واقعی، نیاز است یک نظرسنجی سازمانی جامع و کمی برگزار شود تا شاخصهای کلیدی مانند موارد زیر ارزیابی شوند: رضایت شغلی و انگیزه کارکنان فشار محیط کار و سلامت روان سازمانی تحلیل نتایج این نظرسنجی میتواند مبنای طراحی اقدامات اصلاحی راهبردی و تحول سازمانی پیشرفته باشد، شامل: کاهش استرس و ارتقای سلامت روان سازمانی افزایش بهرهوری و کارایی سازمانی از طریق بهبود فرآیندها و تصمیمگیری راهبردی اگر شرکت تمرکز خود را روی نقاط قوت ساختار قدیمی حفظ کند و اصلاحات مبتنی بر دادههای واقعی و اصول مدیریت پیشرفته انجام دهد، میتواند دوباره پیشرو در خاورمیانه شود و اقتدار و مشروعیت سابق خود را بازگرداند.
وقتی به این مجموعه ملحق شدم، تفاوتی چشمگیر در فضای کار احساس کردم. فضای همدلی بالا و همفکری میان همکاران باعث شده کارها روانتر پیش بره و با انرژی بیشتری به وظایفم برسم. مدیریت شرکت به ایدهها و نظرات اهمیت میده و این موضوع باعث میشه احساس کنم حضورم ارزش دارد. برای من خیلی مهمه که بتونم هم وظیفهها را انجام بدم و هم در تصمیمگیریها سهمی داشته باشم. به طور کلی، این شرکت فقط یک محل کار نیست؛ جایی که میتونم یاد بگیرم، رشد کنم و مسیر حرفهایام را با آرامش دنبال کنم. این نکته موجب شده نسبت به آینده شغلیام امیدوار باشم. برای کارآموزها و تازهکارها فرصت رشد فراهم میشود و ریسک اشتباهات آنها را میپذیرد.
ده سال عمر و جوونی مو اونجا دادم آخرش بخاطر سلیقه سرپرست اخراج شدم بدون دلیل سرپرستی که بخاطر دختر انصاف و عدالت رو کنار گذاشت هول یعنی شرکتی که برای من که ده سال زندگی و جوونی مو اونجا دادم ارزش قائل نیست چه برسه به بقیه پرسنل برده داری نوین
سلام ۱۰ سال دیجی کالا کار کردم که ۶ سال سرگروه بودم دیجی کالا و مدیریتش فقط باند بازی میکنن و تنها چیزی که واسشون مهم نیست همون کارکردن هست سرپرست پیکاپ شایان ابراهیمی فقط زورگو و دیکتاتور هست و خیلی پرسنل ازش شاکی بودن به خاطر رفتارش ولی هنوزم که هنوزه از سمت منابع انسانی و مدیریت میثم شبانی داره حمایت میشه هیچ وقت تایمتون و واسه اون شرکت نزارین چون خیلی نفرین پشت اون شرکت هست و جای پیشرفت نداره
فضای کاری با شرکت فراسیب تا حدود هفت ماه برای من تجربهای خوب بود و تا حد زیادی رضایت داشتم. متأسفانه به دلیل درگیریهای جاری کار ناچار شدیم همکاری را قطع کنیم و این موضوع را کاملا قابل درک میدانم.
چارگون بدترین تجربه کاری من بود. با سه بیمار روانی هم اتاق بودم که یکسال تمام جوری منو شکنجه روانی دادن که تا شش سال و نیم بعدش همچنان ترس از کار داشتم. منو بیمه هم نکردن. مدیرعاملش ف ر، بنیانگذارش ش ط، اصلا براشون اهمیتی نداره که کارمندشون در چه حاله. همه چیز این شرکت اداست. همه ادای صمیمی بودن درمیارن ولی در اصل مشتی عقدهای دور هم جمع شدن که رفته رفته روان یک پسر ۲۱ ساله که اولین تجربه کار اداریش بود رو به فنا دادن. آرزو دارم روزی این شرکت به خاک سیاه بشینه.
من تو شرکت دیجی آلفا به عنوان برنامه نویس فعالیت کردم و از جابینجا باهاشون آشنا شدم،در مورد متنی که در معرفی شرکت مینویسند بسیار اغراق شده مخصوصا در مورد توانایی های شرکت و تیترهایی مثل دریافت پاداش و انتخاب میزان دستمزد دلخواه کاملا دروغه،مدیریت به شدت ضعیفی داره ولی در مورد پرداخت حقوق مشکلی نبود .مشکل بزرگی که وجود داشت و تو این صفحه هم باهاش مواجه شدم این بود که قراردادهایی که میبستن با کاری که از ما میخواستن تحویل بدیم بسیار تفاوت داشت و ترفندهای زیادی که اسم نمیبرم برای تحویل و تکمیل پروژه به کار برده میشد و از لحاظ اخلاقی با معیارهای کاری من دور بود و به همین علت قطع همکاری کردم.
برای من تجربهای از کار در این شرکت بود که با توجه به شرایط کاری و فضای موجود، دید خوبی به مجموعه پیدا کردم. من در طول مدت کار بیمه داشتیم و از ابتدای سال بیمه تکمیلی هم اضافه شد. جو کارآزمایی و صمیمانهای حاکم بود و پاداشها هم به اشکال مختلف به حضور ما توجه داشتند و تلاشهای مضاعف ما را میدیدند. با اینکه گاهی حقوقها تاخیر داشت، اما هیچ زمانی حقوقی برای یک ماه پرداخت نشد. بهویژه فضای امن کاری اهمیت زیادی داشت و برای من خانمها این فضا کمی سخت بود اما وجود امنیت شغلی ارزشمند بود.
این شرکت به واقع کلاهبرداری هستش،اگر پول چندبرابر بگیره کار رو انجام میده اگر نه باید سالها تو دادگاه بدویی تا به حقت برسی چون تمام موارد فرارداد رو طوری تایین میکنن که از زیرمسئولیت فرار کنن. امیدوارم هیچ شخصی گرفتار این شرکت نشه.
وقتی وارد واحد شبکه شرکت یاس ارغوانی شدم، حس میکردم انگار وارد یک کازینو بزرگ شدهام و سطح امنیت اطلاعات به کلی بیاعتماد و بیثبات است. به شکلی که گویی هیچ حفاظت واقعی وجود ندارد و دسترسی به اطلاعات محرمانه به سادگی ممکن است، بدون نیاز به تخصص عمیق یا دانش فنی قابل توجه. مدیران واحد و رئیس آن همواره در حال سفرهای استانی و توضیح دادن تغییرات مراکز هستند و به نظر میرسد بودجه شرکت را به سفر و تفریح اختصاص میدهند. به طور کلی فضایی را دیدم که به نظر بیمدیر و بیصاحب میآمد و با مدرک دیپلم یا سیکل میشد به سمت پستهای مدیریتی رفت، و حتی اگر کمی تلاش کنید، میتواند دسترسی به کل اطلاعات شرکت را فراهم کند. ارادتمند شما آ. جنتی
اتاقک محیطی نامناسب و بیثبات دارد و کار در آن برای من تجربهای ناخوشایند بود. فضای شرکت پر از شایعهپراکنی و رفتارهای گروهی است و رویکرد کارکنان و مدیران بهگونهای است که هر کس تنها به منافع خود فکر میکند و سیستم مشخصی برای کار وجود ندارد. افراد بااستعداد و باتجربه هم به دلیل فضای نامنظم و ناآرام، فرصت مناسبی برای ارائهی کار با کیفیت ندارند و در نهایت یا از کارBeans کنار میروند یا به ناچار به ادامه میپردازند. در کل، اتاقک برای کار حرفهای جای مناسبی نیست، هرچند از نظر برخی افراد، میتواند محلی برای انجام کارهای ساده یا نظافت باشد.
از نخستین روز فهمیدم که فرآیند استخدام چندان منظم نبود و تجربهام پر از سردرگمی بود. دوبار برای مصاحبه رفتم؛ بار اول منابع انسانی صحبت کرد و بار دوم مدیر ارشد شرکت با من برخورد کرد و گفتند از فردا میتوانم کار را شروع کنم. پس از ۱۵ روز کارآموزی حضوری در تهران، امکان کار از راه دور برایم فراهم شد و مقرر شد پنجشنبهها تعطیل باشد و ساعات کار از ۸ تا ۱۸ باشد. قرارداد سه ماهه به عنوان امنیت شغلی وجود نداشت و میزان ارتباط با مدیریت هم خیلی خوب نبود. وقتی سرپرست رفت به سمت مدیرعامل ارتباط گرفتم و با نمونههایی از رفتارهای گذشته مواجه شدم که خیلی ناراحتکننده بود، درخواست کردم با او صحبت کنم اما پاسخ دادند که وقت ندارند. دو ماه بعد گفتند بیای و با هم صحبت کنیم، اما در آن زمان تصمیم گرفتم از شرکت جدا شوم. با وجود اینکه سایر همکاران از رفتارهای مذکور صحبت میکردند، من هم روشن کردم و تأیید کردم که مشکلات وجود دارد و نهایتا حقوق را که معمولا به صورت بیدلیل دیر میپرداختند، بهموقع دریافت نکردم. به بهروزرسانی حقوق من هم بهطور دقیق رسیدگی نشد و گمان میکنم قراردادم دوباره به صورت معوق مطرح شد. وقتی پیگیر شدم گفتند قرارداد باید برسد تا پرداخت بعدی انجام شود و من گفتم نباید این گونه باشد؛ آیا من نباید انتظار داشته باشم که کارفرما به سؤالات من پاسخ بدهد؟ در نهایت برای حقوقم و روند پرداخت با سؤالاتی مواجه شدم و به نتیجهای مبهم رسیدم. میشد برخوردها بهتر باشد تا حقوق بهدرستی پرداخت شود و نیروی ثابت بیشتری داشته باشند؛ همیشه استخدامیهای بیشتری دارند و حفظ کارکنان هم اهمیت دارد، مثل حفظ مشتریان. با این وضعیت، میزان برخورد مدیریت صفر بود و مزایا و فرصتهای یادگیری هم چندان وجود نداشت. اگر هدفتان پیدا کردن فضایی دقیق و پایدار است، موپن جای مناسب کار نیست.
دوره حضور من در شرکت نوین چرم با وجود مشکلات اقتصادی که بازتابی گسترده در شرکتهای بزرگ دارد، تجربهای بود که دورنگری مدیریتی را به خوبی نشان میدهد؛ به رغم بحرانها، شرکت حتی در شرایط بحرانی به کار خود ادامه داد و هیچیک از افراد را تعدیل نکرد. برخی از صحبتهایی که در بارهی افرادی که به شرکت آسیب زدهاند یا کسانی که شرایطشان به پروژه مربوط نمیشد مطرح شده بود، اما واقعا مشخص نیست چه چیزی پشت این ادعاها بوده و آیا مشکلی جسمی یا روانی در رزومهی این افراد وجود داشت یا خیر. از تجربهی من مشخص است که وقتی به من برای یک سال همکاری ارائه شد، با توجه به بحث حقوق و تاخیرهای مربوط به آن، با تصمیم خودم برای پیشرفت شخصی، همکاری را پذیرفتم و باور دارم که روابط بین افراد زمانی موفق است که هم انگیزه و هم جهت با تیم وجود داشته باشد و این دیدگاه در شرکت بهنوعی پذیرفته میشود، مانند اکثر سازمانها. فضای کاری ناسالم وقتی وارد میشود که افراد جدید به دنبال تخریب باشند، اما در آغاز ورود هر کارمند، شرایط به گونهای است که همواره باید با بازتابی مشابه مقابله کرد. از این تجربه تنها خواهشی که دارم این است که با تفکر بیشتری به موضوع نگاه شود.
به جز پول و حقوق و مزایا تقریبا این سازمان هیچ مزیت دیگری ندارد. نه به صورت حرفهای کار میکنند. نه بستر رشد و یادگیری دارد. نه حتی احترام و ارزشمندی نیروی انسانی وجود دارد. تقریبا هیچ و هر چیزی که از بیرون به نظر میرسد کاملا نمایشی است.
مدت زیادی که در این شرکت کار میکردم، همه چیز با مدیری مشتاق و منظم آغاز شد و پس از او وضع متزلزلتر شد. پرداختیها بهروز بود و مزایا همچون وام بانکی و دریافتهای مختلف وجود داشت، اما واقعا هیچکدامشان ارزش کار در محیطی ناسالم و پرتنش را نداشت. با اداره منابع انسانی و تیم تحت مدیریتشان بههیچ عنوان کنار نمیآمدم؛ رفتارشان به شدت بیسوادی، بینظمی و بیتربیتی بود. برخی همکاران خاص، مثل افراد یوسفـی، حاج رحمیی و مهدیزاده، به نظر من یکی از بیشرمترین آدمهایی بودند که ممکن بود روزی با آنها روبهرو شوم.
امروز فهمیدم که در زمان ورودم به بهسازان ملت، فشار روانی زیادی تحمل کردم و الان هم پشت سر گذاشتن این مدت از نظر روانی تأثیر زیادی بر من گذاشته است. در طول این سالها که هشت سال است در همین مجموعه هستم، تجربههای روحی و روانی زیادی دیدهام و اگر آن موقع داوطلبانه یا با بررسی دقیق اتفاقات رخ بدهد، شاید بهطور کامل آرامش میگرفتم یا کمتر تحت فشار بودم. یکی از همکاران قدیمی که مسئول اتوماسیون بود، اخیرا کارمند جدیدی را تحتتأثیر شدید قرار داده و اتفاق فوتی و فشار شدید روانی ایجاد کرده است؛ من هم بهعنوان یکی از همکاران احساس میکنم که جو کار خیلی روانی است و به دلیل فشارهای گروهی و پارتیبازیها، ممکن است به سلامت روان صدمه بخورد. از دید من، محیطی که در آن همکاران بهخاطر انگیزههای گروهی و باندبازی تحت فشار قرار بگیرند، به سلامت روانی نیروها آسیب میزند و این بهسازان ملت را به همپیوندی نگرانکنندهای میکشاند. من و همکار جدیدمان نهایتا تصمیم به قطع همکاری گرفتیم تا از این فشارها دور شویم و سلامت روانیمان حفظ شود؛ امیدوارم مدیران به اهمیت سلامت روان تیمها توجه بیشتری نشان بدهند و از ایجاد فضای توأم با فشار و سوءاستفاده خودداری کنند.
ناواکو شرکت نرم افزاری بانک مسکن است منتها از نظر نرم افزاری از 10 در حد 2 می باشد چون تیم برنامه نویسان معاونت نرم افزار بسیار ضعیف و فسیل هستند و در واقع همگی قبلا پشتیبان بودن بعد برنامه نویسی PL/SQL و کمی NET. بصورت ابتدایی و غیر حرفه ای یاد گرفتند و یک سیستم هایی تولید کردن که خیلی زیر سطح استاندارد ایران هست که البته بانک مسکن هم بانک خوب و مدرن و به روزی نیست! یعنی ناواکو و بانک مسکن به هم میان. در واقع اکثر نیروها جز تعداد معدودی با سفارش از بانک به این شرکت وارد شده اند و دارن حقوق مفت می گیرن البته آدم های شایسته و کاری و خوب هم در ناواکو وجود دارد .... الان هم که مدیر عامل جدید ناواکو و مدیر بانک مسکن همه افراد مسن بازنشسته و دوستان خود را به عنوان مشاور وارد ناواکو کرده و دور هم خوش هستن دیگه .... امیدوارم در آینده افراد متخصص و شایسته وارد ناواکو بشن که البته خیلی بعیده .... البته گمان نمی کنم سایر شرکت های دولتی هم بهتر از این باشند!
سلام من دو سال در انبار دیجی کالا کار کردم متاسفانه مجبور بودم کار کنم چون پولشو لازم داشتم و باید بگم که بدترین دو سال زندگیم بود من در قسمت های مختلف انبار کار کردم از جمع آوری بگیر تا بسته بندی یه چیزی توی همشون مشترکه و اون دائما سرپا بودن هستش و آمار ساعتی توی مخی هر روز وقتی میومدم خونه پاهام و کمرم درد میکرد واقعا خسته کننده بود حقوق ناچیز بود و حتی ناهار هم نمیدادن خودمون باید غذا میاوردیم همش یه پونزده دقیقه تایم چایی داشتیم یاد اون روزا میفتم بغض میکنم حتی تعریف کردنش هم برام سخته من نمیدونم اخه چرا دو سال اونجا موندم ! شاید تنها دلیلش وجود دختر ها بودش بنظرم مدیریت شرکت از قصد دخترای بی حجاب رو ریختن اونجا که پسرا تحریک بشن بیان سرکار این اشتباه رو نکنید و اصلا سمت دیجی کالا نرید فقط به درد کسی میخوره که به اخر خط رسیده و چاره ی دیگه ای نداره برای خودتون ارزش قائل بشید اینم بگم هم موقع ورود به انبار هم موقع خروج حراست شمارو میگرده و تحقیر میشید واسه یه دستشویی هم باید صف وایسید نکنید اقا نکنید اینکارو سمت انبار دیجی کالا نرید موفق باشید
سلام دوستان اصلا به نظرات مثبت توجه نکنید... نهایتا بعد از یک الی 3 ماه متوجه میشید چه اشتباه بزرگی رو مرتکب شدید. توی واریز به شدت ضعیف عمل میکنن و بهونه های الکی میارن تا حقوق رو ندن و یا کمتر بدن و چون شرکت توی ترکیه اس و قرارداد محکمی باهاتون ندارن و کاملا میتونن دور بزننتون و نهایت هم کسی با حقوق کمتر راضی بشه کار کنه شما رو هرچند متخصص باشید میزارن کنار و من اوایل فکر میکردم کسانی که از شرکت میرن بیرون واقعا کار تحویل نمیدن و میزارنشون کنار و اونموقع هم یادم هست که حقوق های اون هایی که میگفتن نیان رو دیگه نمیدادن/ واقعا اگر آگهی استخدامشون رو دیدید فقط فرار کنید چون خودتون خیلی زود به حرف من میرسید کار نکردن بهتر از کار کردن تو این شرکت هست
تجربهام از کار در تسهیل گستر روال کار رو اونقدر روشن نکرد مگر اینکه بگم دوستان خوبی تو اونجا پیدا کردم؛ مزیت چندانی که بتونم ازش حرف بزنم وجود نداشت و واقعا تنها چیزی که از کار دیدم آموزشهایی بود که اجرا میشدن، هرچند اکثر مدرسهای آموزشی از شرکت رفته بودند و اون دورهها بهطور کامل بهدردبخشی نمیرسید. با این وجود، روابط دوستانه وجود داشت و در سطح آموزشی هم نکاتی میدیدم که ارزشمند بودنش بهندرت قابل تشخیص بود.
شرکت خدمات انفورماتیک امروز فاصله زیادی با دوران طلایی و اقتدار سابق خود دارد و کاهش سرمایه اجتماعی و انگیزه کارکنان در سراسر سازمان مشهود است. تصمیمات اخیر عمدتا شتابزده، بدون تحلیل اثرات راهبردی و ارزیابی ریسک سازمانی گرفته شدهاند، که باعث ناکارآمدی سیستمیک و کاهش انسجام سازمانی شده است. نباید به ساختارهای تثبیتشده و موفق سالهای گذشته دست زده شود؛ ایجاد مدیریتهای جدید الزما کار درستی نیست و میتواند تعادل داخلی، سرمایه شناختی و ثبات سازمانی را تضعیف کند. تغییرات شتابزده و مدیریتهای جدید میتوانند موجب **کاهش تعهد سازمانی**، تضعیف انگیزه، افزایش ریسک خروج نیروهای کلیدی و تخریب سرمایه انسانی شوند. برای اصلاح واقعی، نیاز است یک نظرسنجی سازمانی جامع و کمی برگزار شود تا شاخصهای کلیدی مانند موارد زیر ارزیابی شوند: رضایت شغلی و انگیزه کارکنان فشار محیط کار و سلامت روان سازمانی تحلیل نتایج این نظرسنجی میتواند مبنای طراحی اقدامات اصلاحی راهبردی و تحول سازمانی پیشرفته باشد، شامل: کاهش استرس و ارتقای سلامت روان سازمانی افزایش بهرهوری و کارایی سازمانی از طریق بهبود فرآیندها و تصمیمگیری راهبردی اگر شرکت تمرکز خود را روی نقاط قوت ساختار قدیمی حفظ کند و اصلاحات مبتنی بر دادههای واقعی و اصول مدیریت پیشرفته انجام دهد، میتواند دوباره پیشرو در خاورمیانه شود و اقتدار و مشروعیت سابق خود را بازگرداند.
وقتی به این مجموعه ملحق شدم، تفاوتی چشمگیر در فضای کار احساس کردم. فضای همدلی بالا و همفکری میان همکاران باعث شده کارها روانتر پیش بره و با انرژی بیشتری به وظایفم برسم. مدیریت شرکت به ایدهها و نظرات اهمیت میده و این موضوع باعث میشه احساس کنم حضورم ارزش دارد. برای من خیلی مهمه که بتونم هم وظیفهها را انجام بدم و هم در تصمیمگیریها سهمی داشته باشم. به طور کلی، این شرکت فقط یک محل کار نیست؛ جایی که میتونم یاد بگیرم، رشد کنم و مسیر حرفهایام را با آرامش دنبال کنم. این نکته موجب شده نسبت به آینده شغلیام امیدوار باشم. برای کارآموزها و تازهکارها فرصت رشد فراهم میشود و ریسک اشتباهات آنها را میپذیرد.
ده سال عمر و جوونی مو اونجا دادم آخرش بخاطر سلیقه سرپرست اخراج شدم بدون دلیل سرپرستی که بخاطر دختر انصاف و عدالت رو کنار گذاشت هول یعنی شرکتی که برای من که ده سال زندگی و جوونی مو اونجا دادم ارزش قائل نیست چه برسه به بقیه پرسنل برده داری نوین
سلام ۱۰ سال دیجی کالا کار کردم که ۶ سال سرگروه بودم دیجی کالا و مدیریتش فقط باند بازی میکنن و تنها چیزی که واسشون مهم نیست همون کارکردن هست سرپرست پیکاپ شایان ابراهیمی فقط زورگو و دیکتاتور هست و خیلی پرسنل ازش شاکی بودن به خاطر رفتارش ولی هنوزم که هنوزه از سمت منابع انسانی و مدیریت میثم شبانی داره حمایت میشه هیچ وقت تایمتون و واسه اون شرکت نزارین چون خیلی نفرین پشت اون شرکت هست و جای پیشرفت نداره
فضای کاری با شرکت فراسیب تا حدود هفت ماه برای من تجربهای خوب بود و تا حد زیادی رضایت داشتم. متأسفانه به دلیل درگیریهای جاری کار ناچار شدیم همکاری را قطع کنیم و این موضوع را کاملا قابل درک میدانم.
چارگون بدترین تجربه کاری من بود. با سه بیمار روانی هم اتاق بودم که یکسال تمام جوری منو شکنجه روانی دادن که تا شش سال و نیم بعدش همچنان ترس از کار داشتم. منو بیمه هم نکردن. مدیرعاملش ف ر، بنیانگذارش ش ط، اصلا براشون اهمیتی نداره که کارمندشون در چه حاله. همه چیز این شرکت اداست. همه ادای صمیمی بودن درمیارن ولی در اصل مشتی عقدهای دور هم جمع شدن که رفته رفته روان یک پسر ۲۱ ساله که اولین تجربه کار اداریش بود رو به فنا دادن. آرزو دارم روزی این شرکت به خاک سیاه بشینه.
من تو شرکت دیجی آلفا به عنوان برنامه نویس فعالیت کردم و از جابینجا باهاشون آشنا شدم،در مورد متنی که در معرفی شرکت مینویسند بسیار اغراق شده مخصوصا در مورد توانایی های شرکت و تیترهایی مثل دریافت پاداش و انتخاب میزان دستمزد دلخواه کاملا دروغه،مدیریت به شدت ضعیفی داره ولی در مورد پرداخت حقوق مشکلی نبود .مشکل بزرگی که وجود داشت و تو این صفحه هم باهاش مواجه شدم این بود که قراردادهایی که میبستن با کاری که از ما میخواستن تحویل بدیم بسیار تفاوت داشت و ترفندهای زیادی که اسم نمیبرم برای تحویل و تکمیل پروژه به کار برده میشد و از لحاظ اخلاقی با معیارهای کاری من دور بود و به همین علت قطع همکاری کردم.
برای من تجربهای از کار در این شرکت بود که با توجه به شرایط کاری و فضای موجود، دید خوبی به مجموعه پیدا کردم. من در طول مدت کار بیمه داشتیم و از ابتدای سال بیمه تکمیلی هم اضافه شد. جو کارآزمایی و صمیمانهای حاکم بود و پاداشها هم به اشکال مختلف به حضور ما توجه داشتند و تلاشهای مضاعف ما را میدیدند. با اینکه گاهی حقوقها تاخیر داشت، اما هیچ زمانی حقوقی برای یک ماه پرداخت نشد. بهویژه فضای امن کاری اهمیت زیادی داشت و برای من خانمها این فضا کمی سخت بود اما وجود امنیت شغلی ارزشمند بود.
این شرکت به واقع کلاهبرداری هستش،اگر پول چندبرابر بگیره کار رو انجام میده اگر نه باید سالها تو دادگاه بدویی تا به حقت برسی چون تمام موارد فرارداد رو طوری تایین میکنن که از زیرمسئولیت فرار کنن. امیدوارم هیچ شخصی گرفتار این شرکت نشه.
وقتی وارد واحد شبکه شرکت یاس ارغوانی شدم، حس میکردم انگار وارد یک کازینو بزرگ شدهام و سطح امنیت اطلاعات به کلی بیاعتماد و بیثبات است. به شکلی که گویی هیچ حفاظت واقعی وجود ندارد و دسترسی به اطلاعات محرمانه به سادگی ممکن است، بدون نیاز به تخصص عمیق یا دانش فنی قابل توجه. مدیران واحد و رئیس آن همواره در حال سفرهای استانی و توضیح دادن تغییرات مراکز هستند و به نظر میرسد بودجه شرکت را به سفر و تفریح اختصاص میدهند. به طور کلی فضایی را دیدم که به نظر بیمدیر و بیصاحب میآمد و با مدرک دیپلم یا سیکل میشد به سمت پستهای مدیریتی رفت، و حتی اگر کمی تلاش کنید، میتواند دسترسی به کل اطلاعات شرکت را فراهم کند. ارادتمند شما آ. جنتی
اتاقک محیطی نامناسب و بیثبات دارد و کار در آن برای من تجربهای ناخوشایند بود. فضای شرکت پر از شایعهپراکنی و رفتارهای گروهی است و رویکرد کارکنان و مدیران بهگونهای است که هر کس تنها به منافع خود فکر میکند و سیستم مشخصی برای کار وجود ندارد. افراد بااستعداد و باتجربه هم به دلیل فضای نامنظم و ناآرام، فرصت مناسبی برای ارائهی کار با کیفیت ندارند و در نهایت یا از کارBeans کنار میروند یا به ناچار به ادامه میپردازند. در کل، اتاقک برای کار حرفهای جای مناسبی نیست، هرچند از نظر برخی افراد، میتواند محلی برای انجام کارهای ساده یا نظافت باشد.
از نخستین روز فهمیدم که فرآیند استخدام چندان منظم نبود و تجربهام پر از سردرگمی بود. دوبار برای مصاحبه رفتم؛ بار اول منابع انسانی صحبت کرد و بار دوم مدیر ارشد شرکت با من برخورد کرد و گفتند از فردا میتوانم کار را شروع کنم. پس از ۱۵ روز کارآموزی حضوری در تهران، امکان کار از راه دور برایم فراهم شد و مقرر شد پنجشنبهها تعطیل باشد و ساعات کار از ۸ تا ۱۸ باشد. قرارداد سه ماهه به عنوان امنیت شغلی وجود نداشت و میزان ارتباط با مدیریت هم خیلی خوب نبود. وقتی سرپرست رفت به سمت مدیرعامل ارتباط گرفتم و با نمونههایی از رفتارهای گذشته مواجه شدم که خیلی ناراحتکننده بود، درخواست کردم با او صحبت کنم اما پاسخ دادند که وقت ندارند. دو ماه بعد گفتند بیای و با هم صحبت کنیم، اما در آن زمان تصمیم گرفتم از شرکت جدا شوم. با وجود اینکه سایر همکاران از رفتارهای مذکور صحبت میکردند، من هم روشن کردم و تأیید کردم که مشکلات وجود دارد و نهایتا حقوق را که معمولا به صورت بیدلیل دیر میپرداختند، بهموقع دریافت نکردم. به بهروزرسانی حقوق من هم بهطور دقیق رسیدگی نشد و گمان میکنم قراردادم دوباره به صورت معوق مطرح شد. وقتی پیگیر شدم گفتند قرارداد باید برسد تا پرداخت بعدی انجام شود و من گفتم نباید این گونه باشد؛ آیا من نباید انتظار داشته باشم که کارفرما به سؤالات من پاسخ بدهد؟ در نهایت برای حقوقم و روند پرداخت با سؤالاتی مواجه شدم و به نتیجهای مبهم رسیدم. میشد برخوردها بهتر باشد تا حقوق بهدرستی پرداخت شود و نیروی ثابت بیشتری داشته باشند؛ همیشه استخدامیهای بیشتری دارند و حفظ کارکنان هم اهمیت دارد، مثل حفظ مشتریان. با این وضعیت، میزان برخورد مدیریت صفر بود و مزایا و فرصتهای یادگیری هم چندان وجود نداشت. اگر هدفتان پیدا کردن فضایی دقیق و پایدار است، موپن جای مناسب کار نیست.