من برای مصاحبه رفتم. فضا شلوغ و پلوغ. یعنی صدا به صدا نمی رسید. یه سری سوالات پرسیدن مثل: درباره ی تک تک تجارب کاری که داشتم و علت ترک اونها. یه نکته مثبت یه نکته منفی درباره خودت. توقعاتت از کارفرما. یه شخصی هم بغیر از شخص مصاحبه گر مطمئن باشین که شما رو مانیتور میکنه از دور. و یه سوال عجیب که حسابی جا خوردم این بود که آیا تحمل شنیدن هر روزه ی ناسزا و فحش رو داری؟ که من طبیعتا گفتم نمیتونم جواب قانع کننده ای بدم باید تجربه کنم این موقعیت رو بعد ببینم اوکی هستم یا نه. ولی اصلا به صداقت شما کاری ندارن باید بگید «اره من خیلی اوکی هستم، اصن روتین زندگی من فحش خوردن از این و اونه😂». و اینکه ازتون میپرسن آینده شغلیتون رو کجا میبینید. باید بگید من تا آخر عمرم میخوام تو این حرفه بمونم نه مقطعی. من صادقانه جوابشون رو دادم که خب مورد پسندشون واقع نشد. کاملا بی منطق جواب بدین.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من تازه با این سایت آشنا شدم. من حدود ۴ ماه با این شرکت لعنتی کار کردم. در واقع بیگاری ... خیلی از حرفایی که اینجا نوشته شده دقیقا درسته. امنیت شغلی، صفر... بعد از سه ماه ازمایشی، به من قول همکاری یکساله دادن و بعد از چند روز یهو گفتن از فردا نیا.. دلیلشون تعدیل نیرو بود. خیلی فرهنگ چاپلوسی رواج داره... الان تنها ترسی که دارم سفته هایی که اونجا گذاشتمه... از بقیه شنیده بودم چندتا از بچه هایی که استعفا دادن رو گذاشتن اجرا... ولی در کل مثل زندانه...
اینکه همه جا میگن ۲۰۰-۳۰۰ نفر پرسنل دارن، دروغه. کلا با مدیرعامل و خدمات، ۲۰ نفر.. یه زن و شوهر صاحب شرکت هستند که اگه امروز ازت تعریف میکنن ممکنه فردا پشتت بد و بیراه بگن, در واقع فقط منافع خودشون مهمه و کارمندان مثل گوسفند و کارگر.. اگه بخوان کسی رو خر کنن، بهش میگن مهندس .. خخخ .. ولی همه میدونن الکیه.. به همه چیز هم شک دارن و با دوربین همه رو چک میکنن. دو دقیقه برای چای یا آب بری آشپزخانه، بعدا باید پاسخگو باشید.. از همکاری پشتیبانی بپرسیم بهتون میگن که نرم افزارشون کلی باگ داره.. البته باگ مهم نیست ، مهم خطاهای محاسباتی که کل محاسبات مالی شرکت رو خراب میکنه. همه چیزو پول میبینن. واقعا حیف وقت که برای این شرکت بزاری.. توی حرفاشون اونقدر اقراق و بزرگنمایی میکنن که خود بیل گیتس هم کم میاره. مدیر برنامه نویسی که فقط به دخترا بها میده و سوگولی داره.! چیزی به اسم برنامه ریزی وجود نداره. اونقدر واحد برنامه ریزی بی سواد هست که خیلی موضوعات رو نمیدونن. اضافه کاری اجباری هست و اکثرا باید تا ۶-۷ بمونن. همه کارمندا، جلو مدیرعامل و زنش همش چاپلوسی میکنن و به به و چه چه میکنن ولی پشت سرشون، میگن چه جای مزخرف و نرم افزار داغونی. حتی مدیر برنامه نویسی که سوگولی مدیر عامل هست هم پشتشون حرف میزنه. همش وعده و قول پوچ میدن و هیچ عملی نمیکنن. اگه تعداد استخدام ها و اخراج ها و استعفا ها رو ببینید، متوجه حرفای من میشین. اونقدر مزخرفن، که خیلی از کارمندان ترجیح میدن از دفتر مرکزی به نمایندگی ها برن.
در اینجا احساس من راجع به کار در قاصدک سامانه باقیمانده از تجربهای که داشتم، به زبان خودم بازگو میکنم. از اول کار باهاشون فهمیدم که اینجا با وجود جو ساده و صمیمی، واقعا اوضاع پر از نوسان است. اول اینکه وقتی تازه شروع به دیدن و یادگیری ویدئوهای برنامهنویسی کردم، فهمیدم چنین منابعی برای شروع مناسب است؛ برای من که سال اول کار بود، نقطهی عطفی محسوب میشد. با این حال، خیلی از نوشتهها و نکتههایی که در اینجا مطرح میشدند، دقیق و درست به نظر میرسیدند از تجربیات همکاران خانوادگی یا دوستانهای که در مجموعه حضور داشتند تا افراد کمتجربهای که با ارتباطات خانوادگی بهروز میماندند و هر دو ماه یکبار بخش کاریشان را تغییر میدادند. در پرداختها به نظر میرسید سطح حقوق پایین باشد و برخوردها همسنخ با نحوه کار کردن کارمند باشد. هرچقدر هم که دانش و مهارت هر نفر هرچه که باشد، گاهی برای دریافت پروژه یا راهنمایی به یک استاد میخورد که به جای کمک، به دنبال یادگیری چیزی است که برای خودش ضرر نکند و معمولا میگوید بهتر است پیشزمینههای خاصی را یاد بگیری یا کار متفاوتی انجام بدهی تا آنها بتوانند به نیازهای فعلیشان برسند. شنیده میشد که شرکت با فضای کوچک و جو صمیمیاش معرفی میشود، اما دفعاتی هم بوده که وقتی تیم معلمها و کارکنان دور هم مینشستند، به حساب کارمندان میرسیدیم. در نهایت باید گفت که اینجا هر دو ماه ممکن است تعدادی نیرو خروج کنند و جایشان با کارآموزان تازه پر شود؛ رفتوآمد بالا و تغییر نیروها از ویژگیهای همیشگی این محیط است، بنابراین باید حواسمان جمع باشد.
در اینجا من تجربهای از کار در شرکتی را بازنویسی میکنم که محیطی پرالتهاب و پرمشکل نشان میدهد و در کل به نظرم نمیرسد محیط سالمی باشد. آغاز کار در این شرکت میتواند با چالشهای زیادی همراه باشد و به نظر میرسد تصمیمگیریها به سختی و با عدم هماهنگی انجام میشود. مدیریت ضعیف در سطح عالی تا پایینترین ردهها دیده میشود و فرد مدیرعامل که مسؤول تصمیمگیری است، بهاندازهای توانایی لازم را ندارد و اختیارات به دست مدیری کمتجربه و دیکتاتور سویی داده شده است. این مدیران تقریبا از وضعیت طبقههای مختلف بیخبرند و افرادی برای هر بخش گمارده شدهاند که به جای انجام کار، بیشتر به استراحت بعد از ناهار میپردازند و کارایی قابل تحسینی از خود نشان نمیدهند. در بخش فنی، امنیت شغلی وجود ندارد و امنیت فردی بهخصوص برای خانمها بهشدت زیر سؤال است. فردی در این بخش با تمرکز کم از کارش فاصله میگیرد و بهجای انجام وظایف، به روابط با همکاران میپردازد و به نظر میرسد که مدیریت هیچ واکنش مناسبی نشان نمیدهد. هیچکس اراده یا توانایی لازم برای مقابله با این رفتارها را ندارد. وضعیت بخش مالی هم به اندازهای نامطلوب است که رفتارهای ناخوشایندی از یکی از کارکنان این بخش گزارش میشود و سابقهای از مزاحمت برای همکاران وجود دارد. اما مدیریت برخورد جدی و مسئولانهای با این مسائل انجام نمیدهد و تلاشها بیشتر معطوف پنهانکاری یا توجیه مشکلات است تا اینکه حقیقتا بهطور سازندهای حل شود. در مجموع، امنیت شغلی و امنیت شخصی در این شرکت تا حد زیادی زیر سؤال است. اگر قصد کار در چنین محیطی را دارید، توصیه میشود با بررسی دقیقتر شرایط اقدام کنید، چون بعید نیست با بیتوجهی مدیران یا صحبتهای غیرقابلاستناد از سوی مدیران ارشد روبهرو شوید و خبری از راهکارهای روشن نباشد. همچنین اگر نظری مثبت نسبت به این شرکت دارید، غالبا میتواند به بخش منابع انسانی مربوط باشد.
در این شرکت مدیران خوبی حضور داشتند، اما یکی از مدیران مالی و اداری برای چند سال خرابکاری کرد و قوانین را به شکل سخت و اشتباه اجرا میکرد. نتیجهاش نارضایتی گسترده بین کارکنان شد و بسیاری از افراد از بیمدیریتی فرار کردند. چند بار دیدم که پرسنل اداری و مالی از رفتار او به گریه افتادند. به گفتهی برخی، سفتهها به صورت غیرقانونی گرفته میشد. با این حال مدیرعامل را انسانی خوب میدانستند. در نهایت اگر برای رزومه فنی بخواهید نگاه کنید، این تجربه را اداری و مالی بخوانید که نتیجهای ناخواسته داشت.
اگر دنبال یک حقوق بخور و نمیر هستی که امکان رشد شغلی نداری و فرهنگ سازمانی پایین و از دست دادن بار علمی خودت در شغل همراه با تحقیر و توهین کارمندان بانک در پروژه هایی که با بانکدر تماسی ناواکو حتما جای ایده الی هست . من ماندم چرا بانک مسکن بودجه بیت المان را هدر می دهد
در ابتدای حرفهایم باید بگویم که از وقتی مدیرعامل جدید را به شرکت راهبرد هوشمند شهر آوردند، وضع خیلی سوت و کور شد. مدیرعامل جدید که از سمت قبلیاش به بانک رفت، در همان دوره، دفتر خودش را به یکی از همکاران قدیمیاش داد و در شرکت سابقش هم او را به معاونت سرمایه انسانی تبدیل کرد. سپس فرمان آمد و نفر جدیدی به نام آقایان با آمدنشان، مسیر شرکت را تغییر داد و تا امروز هم نیروهای قدیمی کنار رفتند و افراد تازهای جایگزین شدند که اغلب با سطح تحصیلی پایین و مشکلات خانوادگی روبهرو هستند. به وضوح میتوانم بگویم ماهیت شرکت به طور کامل به سمت دفترمحوری رفته؛ فارغ از مدرک، شما با یک پست مسئول دفتر راه میآیی و به ناچار یا ارتقا مییابی یا حقوقت به شکل غیرعادی بالا میرود. در تمامی واحدها هم چنین مواردی را دیدم که افراد با مدرک دیپلم یا کارشناس ارشد به سمتهای مدیریتی میرسند و حقوقها هم به طرز عجیبی بالا میرود. حقوقها خیلی ناگهانی افزایش پیدا میکند. سرمایه انسانی واقعا در وضعیتی غیرانسانی است؛ اتفاقی افتاد که یکی از همکاران واحد تست نرمافزار با کسی صحبت انسانی کرد و از طرف واحد سرمایه انسانی فشار آوردند تا موضوع را پیگیری کند؛ اما چون پشت این همکار، یک مدیر فنی قرار داشت، جریان را به گونهای مدیریت کردند که آن همکار باید استعفا میداد و میرفت. وضعیت واحد فنی هم خیلی ناسالم است. فردی از تیم خود را به واحد دیگر منتقل کردند، یک نفر با دیپلم به مدیریت رسیده و حقوق بالایی میگیرد. همچنین یکی دیگر از همکاران بیسواد است و دنبال پیدا کردن روابطی برای پیشرفت است. واقعا کادر فنی از بیرون واردشدی با رزومه به تیم آنها که بیایند، به هیچوجه موفق نخواهند شد و در نهایت تنها مشکلات را بهجا میگذارند. معاونت فنی واقعا از حد و اندازهش پایینتر است؛ از بیرون که بیایید با رزومه، موفقیتی نمیبینید و در نهایت همهچیز به این ختم میشود که من تنها یک کارمند با حقوقی که از وزارت کار میآید، باشم و باید کارهای بسیاری انجام دهم تا شرکت بتواند پیش برود. در مجموع، جایی است که فقط با روابط میشود وارد شد وگرنه به عنوان یک کارمند عادی با حقوقی که به همراه کارهای خیلی زیاد است، تنها میمانم.
من در وطن زرین با حس نگرانی از فضای کار گزارش میکنم: کلاسهای آموزشی فقط برای مدیران بیلیاقت منطقه است تا به شیوهای حرفهای مدیرعامل جوان را ویزیت کرده و تیم مارکتینگشان در تبلیغات و فرافکنی ماهر است. بقیه کارکنان انگار انسان نیستند. از دیدن مدیر ترسو و بزدل احساس خطر میکنم، انگار منافع خیلیها در گرو این عکسالعملهاست. میترسم پیام من به مدیرعامل بیتجربه برسد و منافع من هم به خطر بیفتد. به جای ترسیدن و نوشتن مطالب غیرواقعی، تلاش کنید تا کیفیت شرکت پنبهریز را بالا ببرید، نه اینکه از ترس خودتان مطلب بگذارید. پنبهریز برای عدهای مفتخور خوب است و سایرین بهشدت ناراضیاند. مدیران پنبهریز اکنون جایگاهشان به سطح مدیر شعبه و مدیر منطقه نیست، بلکه هماکنون تنها میتوانند در گروهها مطلب فیک بگذارند، زبانبازی و چاپلوسی کنند تا منافعشان حفظ شود چون این تنها کاری است که بلدند. بیسوادی گستردهای وجود دارد.
بعد از نتیجه سنج تجربه کاری که مالی منفی ۴۵ شدیم اول با همه بچه ها خندیدیم الان معلومه م. ق و غ . م خیلی دارن ظاهر رو خوب میکنن ولی امیدی نیست معلوم هست از م . ر دیگه انتظاری ندارن بچه ها باز دم ن . ی گرم هوای بچه هاش رو داره. حالا با بیرون بردن اجباری تیم بیلدینگ میخوان فعلا دهنمون بسته بشه ولی معلومه برای مدیریت مهم نیست که فکری نمیکنه حتی اگر پاداش هم که با دروغ پیچوندن بعدا بدن ولی مالی دیگه جایی نیست بشه روش حساب کرد و موند خیلی ها دنبال مصاحبه و رفتنیم .گرچه اینجا یک سری چیزها یادگرفتم ولی موندن سخته بچه ها باهم خوب نیستن بخاطر مدیرهامون تفرقه افتاده بینمون تنش بالاست کار زیاده و بی نظم هست مدیران هم نه رفتاری نه کاری حرفه ای برخورد نمیکنن .خسته کننده و غیرقابل تحمله همه جا آواز دهل از دور خوشه فقط چون نیاز هست تا کاری پیدا بشه که از چاله توی چاه نیفتم از اجبار تحمل میکنم
در وطن زرین سالهاست که کار میکنم و واقعا رشد سازمان را از نزدیک لمس میکنم. هر دورهای که برای توسعه مهارتهایم درخواست میکنم، امکان حضور در کلاسها فراهم است. آنجا احترام و امنیت شغلی وجود دارد؛ اگر در کارم اشتباهی کنم، به جای اخراج، فرصت دوبارهای همراه با آموزش در اختیارم میگذارند. برخلاف گمانهزنیهای عمومی، این فضا برخورد خصمانه ندارد و به نظر من برخی دیدگاهها نسبت به محیط کار اغراقآمیز است.
بچه های سداد اینجا رو هم خراب میکنن دختره پسره رو برد سداد الان پسره دختره رو اورده علی بابا دوتا از بی وجدانترین و هرزه ترین و تن لششششششش ترین و بپیجونترین جونورهای روی زمینن اینجاست که روش جذب مشخص میشه ها که چقدر پارتی بازی جوابه؟ که ثابت شد در علی بابا پارتی بازی و بیسواد بودن شرط اصلی برا جذبه
به هیچ عنوان به هیچ عنوان برای این شرکت رزومه ندید چون همه آگهی هاشون Fake هست مصاحبه ها به معنی واقعی کلمه از لحاظ فنی افتضاح افتضاح #آسا_افتضاح
برای مدت شش ماه با این شرکت همکاری داشتم و تجربهام از آنجا منفی بود. در نخستین نگاه، فرصتهای رشد شغلی وجود ندارد و انجام کارها به نظارت ناهمگون و بینظم انجام میشود. پرداخت حقوق معمولا با تاخیر یک ماهه انجام میشود و فشار روانی زیادی به همراه دارد. برخورد کارکنان غالبا از روی نگاه بالابهبال است و این موضوع فضای کار را ناخوشایند کرده بود. بخش منابع انسانی بهویژه مدیریت مربوطه عملکرد قابل قبولی ندارد و به نظر نمیرسد برای بهبود وضعیتی که شعار تغییر آن را میدادند، گام موثری برداشته شود. تسویهحسابها بهطور معمول چهار تا پنج ماه طول میکشد و برای دریافت هر پرداخت باید پیگیری زیادی انجام داد؛ اضافهکاری هم پرداخت نمیشود. در کل این تجربه تجربهای منفی بود و به هیچوجه این شرکت را برای کار پیشنهاد نمیکنم.
تجربه من توی یه شرکت خانوادگی بود که قصدم فقط کار کردن بود و نه بازی با روابط خانی. وقتی وارد اونجا شدم فهمیدم که برخی افراد با family بودن شرکت رو تبدیل به یک محیط خانوادگی کردهبودن و این موضوع گاهی توی رفتارها اثر میگذاشت. با این حال، توی مدت زمانی که بودم نه رفتار توهینآمیز دیدم، نه بیاحترامی شد و نه اینکه پولم بهخاطر کارم کم بشه؛ از مدیرعامل و بخش منابع انسانی هم حمایت کافی دیدم و خودم هم حس رضایت داشتم و چیزهای زیادی یاد گرفتم. میدونم حقوقم پایین بود، اما از قدیم هر شرکتی نیست که به کارآموزها هم با حقوق مناسب کار بده؛ بعضی وقتها این کار رو میکنن تا تجربه کسب کنه. برای کسایی که سابقه ندارن یا تازه کار یاد گرفتهن میتونه جای خوبی باشه؛ اما با داشتن نیروهای خودشیفته و ناکارآمد که جو شرکت رو بد میکنن، فضا برای بقیه ناخوشایند میشه و انتظار میره مثل خونه خودشون رفتار کنن. در کل، اگر دنبال کسب تجربه و یه مقداری درآمد مختصر هستی، میتونی بروی کار کن. اما اگر پر توقع و سطح بالا به چیزها نگاه میکنی، احتمالا مناسب نیست. راجع به محصولات هم میشنیدم که همهش کپیاند، در عوض داشتن ایدههایی هم وجود داشت که به نوعی اجرا شده بود. به هر حال این تجربه برای من هم نقاط مثبت داشت هم محدودیتهاش بود.
برای من تجربهای بود که واقعا ازش درس گرفتم؛ وقتی وارد این شرکت شدم، جو.workspace به کلی متفاوت از اون چیزی بود که فکر میکردم. گاهی حس میکردم وارد خونهای شدم که چند نفر رو بهعنوان بچههای کدنویسی میشناختن، اما فضای کلی شرکت اصلا منطبق با استانداردهای حرفهای نبود و فضای کار، به شدت سمی به نظر میرسید. فرهنگ سازمانی بهقدری ضعیف بود که نیاز به تعریف کردن یک واژه تازه در این زمینه احساس میشد. موضوع حقوق هم مشکل اصلی بود: هر چه مذاکره میکردیم، پرداختها مشخص نبود و گاهی بهجای پرداخت از طریق کانالهای منظم، نقلوانتقالها در مسیرهای گوناگون انجام میشد تا به شکل غیرشفاف مالیات فرار کنند. به نظر میرسید که بیمه هم شرایط مناسبی ارائه نمیداد و در صورت بروز حادثه، آخرین حقوقی که میگرفتیم برای حمایت کافی نبود. مدیرعامل مجموعه ظاهرا با تغییر حالتهای رفتاری مختلف ظاهر میشد. گاهی از گسترش پروژههای بزرگ صحبت میکرد و میگفت قصد داریم تیم را گسترش بدهیم و افراد در سطوح مدیریتی بالاتر قرار بگیرند؛ اما در روزهای دیگر با نگرانی از تعدیل نیرو و مشکلات مالی روبهرو میشدیم. گاهی بحثهای ساختاری درباره مکان شرکت مطرح میشد؛ اینکه ساختمان را بخریم یا به مکان دیگری جابجا شویم، و فاصلهها تا محلههای مختلف شهر هم واقعا زیاد بود. این ناپایداری در تصمیمگیریها به چشم میآمد. روحیه تیمی هم واقعا آزرده بود؛ اختلافات بین نیروها بهنوعی بود که برای گفتن چیزهایی به مدیرعامل هم احتیاط میشد. در نهایت، برخی جلسات آموزشی برای تیم فروش برگزار میشد که به نظرم سطح پایهای فروش را هم بهطور کامل پوشش نمیداد. از نظر قانونی هم برخی نظارتها وجود داشت، مانند ضبط صدا با استفاده از دوربینها، اما حضور مدیرعامل بهطور فیزیکی کمتر ملموس بود و قبلا هم درباره این موارد صحبت شده بود. اگر کسی به دنبال محیطی میگردد که در آن پرهیز از مشکلات و ثبات بیشتری وجود داشته باشد، شاید بهتر باشد به گزینههای دیگر فکر کند. در مورد محصولات هم نظرات منفی وجود داشت و برخی از آنها فیک به نظر میرسید؛ بنابراین توصیه میکردم قبل از هر خرید با دقت فکر کنید. در نهایت، چون ممکن است برای تصمیمگیریهای بعدی به منابع دقیق نیاز باشد، لینکهای فروشگاه و سایت شرکت را هم مینویسم تا با دید دقیقتری بررسی شوند: https://nikdiba.com/ https://nikgostaranarshdiba.com/
در مصاحبه به شدت از حرفهای و مودب بودن تیم مقابل راضی بودم، هرچند فرایند ارزیابی طولانی شد و پنج ماه طول کشید. خوشحال بودم که پذیرفته شدم و به این مجموعه معتبر ملحق شدم. فضای کار بسیار خوب است و فرهنگ سازمانی عمیقا منطبق با ارزشهاست. مزایا عالی است، هرچند حقوق نسبت به جای دیگر عادی به نظر میرسد، ولی مزایا تا حدودی این تفاوت را جبران میکند. بیمه تکمیلی فوقالعاده است و سقف خدمات دندانی هم بالا بود. به مناسبتهای مختلف هدایا خوبی دریافت کردم؛ مخصوصا یکی از آخرینهایش یک دریل رونیکس بود که خیلی مرا خوشحال کرد. صبحانه و ناهار رایگان ارائه میشود و باشگاه رایگان هم هست که ساعات کاری را هم دربر میگیرد، این نکته واقعا عالیست. چکآپهای دورهای انجام میشود و پزشک سازمانی داریم. همچنین کمک هزینه سفر از طریق روشهای مختلف قابل دریافت است. برخلاف برخی صحبتها، محیط کار از نظر من خیلی سالم است، هرچند شنیدهام در بخشهای اداری استخدام به واسطه پارتیبازی میگویند که وجود دارد، حقیقتش را نمیدانم و من هیچ پارتیای نداشتم. امیدوارم روندی اتخاذ شود تا حقوق بر اساس تاریخ مشخص واریز شود و با درنظر گرفتن تورم بالای سال ۱۴۰۳، حقوقی مناسب در سال جاری افزوده شود. شنیدهام قبلا در میانه سال حقوق افزوده میشد اما امسال این اتفاق افتاد یا نه، برای من روشن نیست و با توجه به هزینهها، انتظار بیشتری از مپنا دارم. ممنون.
به عنوان گرافیست همکاری خوبی با هم داشتیم و چندین پروژه داخلی و خارجی رو با هم کار کردیم و اسمم هم روی نمونه کار هاشون توی سایت آکاف منتشر کردن ، خروجی کارم اونجا بصورت صفحه ای محاسبه می شد و تایم شیت هم بصورت صفحه ای بررسی می شد ک اوکی بودم
حدود نیم سالی است که بهعنوان کارشناس فروش با این شرکت همراه شدهام و تجربهی بسیار خوبی را پشت سر میگذارم. از همان آغاز، روند کار منظم و دقیق بود: از ارسال رزومه تا امضای قرارداد بهطور پیوسته پیش رفت. بعد از یکی دو ماه، به دلیل داشتن فرزند، فرایند دورکاری آغاز شد و همین حالت دقیقا همان موقع اجرایی شد. سپس متوجه شدم گاهی دوست دارم در شرکت حضور فیزیکی داشته باشم، درخواست دادم و پذیرفتند. نکتهی جالب این است که از اول اعلام شده بود اضافهکاری نداریم، اما گاهی که خارج از ساعات کاری کار کردم، خودشان پرداخت کردند. این رفتار و نگرش آنها واقعا برایم ارزشمند بود.
سلام آسا به تمام معنا جای بسیار بدی برای کار کردن هستش که حتی بعد گذشت ۲ سال هنوز هم اون ۳-۴ ماهی که کار کردم رو نتونستم فراموش کنم . مدیر تیم عملیات به شدت بی تجربه که فقط با خانم ها لاس میزد . مدیر تیم platform و عملیات مرکزی که اصلا نبودن و اکثر تیمشون هم همه دستمال به دست بودن . در مورد تیم عملیات مرکزی یا همچین چیزی که زبان رسمی تیم عملیات کردی هستش ( متاسفانه یه جوری رفتار کردن که واقعا نسبت به عزیزان کرد زبان احساس بدی دارم ) تکنولوژی قدیمی . انبورد که اصلا وجود نداره . زیر اب زنی که خیلی راحت و حتی جلوی خودت و همه هم فامیل هستن به صورتی که مدیر تیم عملیات فامیل خودشو که هنوز ۱۸ سالش نشده رو اورده و اون شخص کلی تسک های مهم رو داره و در حد یه نیروی سینیور حقوق میگرفت . به عنوان نکته اخر اینکه تیم خوب یا نفرات خوب توی اسا هست ولی در حد انگشت های یک دست و اینکه ببینید در تمامی پلتفرم ها چه نظراتی نوشته شده و نه تیم عملیات بلکه توی تیم های امنیت و شبکه هم همه کارمندان فرار کردن و مشکلاتشون رو نوشتن
من برای مصاحبه رفتم. فضا شلوغ و پلوغ. یعنی صدا به صدا نمی رسید. یه سری سوالات پرسیدن مثل: درباره ی تک تک تجارب کاری که داشتم و علت ترک اونها. یه نکته مثبت یه نکته منفی درباره خودت. توقعاتت از کارفرما. یه شخصی هم بغیر از شخص مصاحبه گر مطمئن باشین که شما رو مانیتور میکنه از دور. و یه سوال عجیب که حسابی جا خوردم این بود که آیا تحمل شنیدن هر روزه ی ناسزا و فحش رو داری؟ که من طبیعتا گفتم نمیتونم جواب قانع کننده ای بدم باید تجربه کنم این موقعیت رو بعد ببینم اوکی هستم یا نه. ولی اصلا به صداقت شما کاری ندارن باید بگید «اره من خیلی اوکی هستم، اصن روتین زندگی من فحش خوردن از این و اونه😂». و اینکه ازتون میپرسن آینده شغلیتون رو کجا میبینید. باید بگید من تا آخر عمرم میخوام تو این حرفه بمونم نه مقطعی. من صادقانه جوابشون رو دادم که خب مورد پسندشون واقع نشد. کاملا بی منطق جواب بدین.
من تازه با این سایت آشنا شدم. من حدود ۴ ماه با این شرکت لعنتی کار کردم. در واقع بیگاری ... خیلی از حرفایی که اینجا نوشته شده دقیقا درسته. امنیت شغلی، صفر... بعد از سه ماه ازمایشی، به من قول همکاری یکساله دادن و بعد از چند روز یهو گفتن از فردا نیا.. دلیلشون تعدیل نیرو بود. خیلی فرهنگ چاپلوسی رواج داره... الان تنها ترسی که دارم سفته هایی که اونجا گذاشتمه... از بقیه شنیده بودم چندتا از بچه هایی که استعفا دادن رو گذاشتن اجرا... ولی در کل مثل زندانه...
اینکه همه جا میگن ۲۰۰-۳۰۰ نفر پرسنل دارن، دروغه. کلا با مدیرعامل و خدمات، ۲۰ نفر.. یه زن و شوهر صاحب شرکت هستند که اگه امروز ازت تعریف میکنن ممکنه فردا پشتت بد و بیراه بگن, در واقع فقط منافع خودشون مهمه و کارمندان مثل گوسفند و کارگر.. اگه بخوان کسی رو خر کنن، بهش میگن مهندس .. خخخ .. ولی همه میدونن الکیه.. به همه چیز هم شک دارن و با دوربین همه رو چک میکنن. دو دقیقه برای چای یا آب بری آشپزخانه، بعدا باید پاسخگو باشید.. از همکاری پشتیبانی بپرسیم بهتون میگن که نرم افزارشون کلی باگ داره.. البته باگ مهم نیست ، مهم خطاهای محاسباتی که کل محاسبات مالی شرکت رو خراب میکنه. همه چیزو پول میبینن. واقعا حیف وقت که برای این شرکت بزاری.. توی حرفاشون اونقدر اقراق و بزرگنمایی میکنن که خود بیل گیتس هم کم میاره. مدیر برنامه نویسی که فقط به دخترا بها میده و سوگولی داره.! چیزی به اسم برنامه ریزی وجود نداره. اونقدر واحد برنامه ریزی بی سواد هست که خیلی موضوعات رو نمیدونن. اضافه کاری اجباری هست و اکثرا باید تا ۶-۷ بمونن. همه کارمندا، جلو مدیرعامل و زنش همش چاپلوسی میکنن و به به و چه چه میکنن ولی پشت سرشون، میگن چه جای مزخرف و نرم افزار داغونی. حتی مدیر برنامه نویسی که سوگولی مدیر عامل هست هم پشتشون حرف میزنه. همش وعده و قول پوچ میدن و هیچ عملی نمیکنن. اگه تعداد استخدام ها و اخراج ها و استعفا ها رو ببینید، متوجه حرفای من میشین. اونقدر مزخرفن، که خیلی از کارمندان ترجیح میدن از دفتر مرکزی به نمایندگی ها برن.
در اینجا احساس من راجع به کار در قاصدک سامانه باقیمانده از تجربهای که داشتم، به زبان خودم بازگو میکنم. از اول کار باهاشون فهمیدم که اینجا با وجود جو ساده و صمیمی، واقعا اوضاع پر از نوسان است. اول اینکه وقتی تازه شروع به دیدن و یادگیری ویدئوهای برنامهنویسی کردم، فهمیدم چنین منابعی برای شروع مناسب است؛ برای من که سال اول کار بود، نقطهی عطفی محسوب میشد. با این حال، خیلی از نوشتهها و نکتههایی که در اینجا مطرح میشدند، دقیق و درست به نظر میرسیدند از تجربیات همکاران خانوادگی یا دوستانهای که در مجموعه حضور داشتند تا افراد کمتجربهای که با ارتباطات خانوادگی بهروز میماندند و هر دو ماه یکبار بخش کاریشان را تغییر میدادند. در پرداختها به نظر میرسید سطح حقوق پایین باشد و برخوردها همسنخ با نحوه کار کردن کارمند باشد. هرچقدر هم که دانش و مهارت هر نفر هرچه که باشد، گاهی برای دریافت پروژه یا راهنمایی به یک استاد میخورد که به جای کمک، به دنبال یادگیری چیزی است که برای خودش ضرر نکند و معمولا میگوید بهتر است پیشزمینههای خاصی را یاد بگیری یا کار متفاوتی انجام بدهی تا آنها بتوانند به نیازهای فعلیشان برسند. شنیده میشد که شرکت با فضای کوچک و جو صمیمیاش معرفی میشود، اما دفعاتی هم بوده که وقتی تیم معلمها و کارکنان دور هم مینشستند، به حساب کارمندان میرسیدیم. در نهایت باید گفت که اینجا هر دو ماه ممکن است تعدادی نیرو خروج کنند و جایشان با کارآموزان تازه پر شود؛ رفتوآمد بالا و تغییر نیروها از ویژگیهای همیشگی این محیط است، بنابراین باید حواسمان جمع باشد.
در اینجا من تجربهای از کار در شرکتی را بازنویسی میکنم که محیطی پرالتهاب و پرمشکل نشان میدهد و در کل به نظرم نمیرسد محیط سالمی باشد. آغاز کار در این شرکت میتواند با چالشهای زیادی همراه باشد و به نظر میرسد تصمیمگیریها به سختی و با عدم هماهنگی انجام میشود. مدیریت ضعیف در سطح عالی تا پایینترین ردهها دیده میشود و فرد مدیرعامل که مسؤول تصمیمگیری است، بهاندازهای توانایی لازم را ندارد و اختیارات به دست مدیری کمتجربه و دیکتاتور سویی داده شده است. این مدیران تقریبا از وضعیت طبقههای مختلف بیخبرند و افرادی برای هر بخش گمارده شدهاند که به جای انجام کار، بیشتر به استراحت بعد از ناهار میپردازند و کارایی قابل تحسینی از خود نشان نمیدهند. در بخش فنی، امنیت شغلی وجود ندارد و امنیت فردی بهخصوص برای خانمها بهشدت زیر سؤال است. فردی در این بخش با تمرکز کم از کارش فاصله میگیرد و بهجای انجام وظایف، به روابط با همکاران میپردازد و به نظر میرسد که مدیریت هیچ واکنش مناسبی نشان نمیدهد. هیچکس اراده یا توانایی لازم برای مقابله با این رفتارها را ندارد. وضعیت بخش مالی هم به اندازهای نامطلوب است که رفتارهای ناخوشایندی از یکی از کارکنان این بخش گزارش میشود و سابقهای از مزاحمت برای همکاران وجود دارد. اما مدیریت برخورد جدی و مسئولانهای با این مسائل انجام نمیدهد و تلاشها بیشتر معطوف پنهانکاری یا توجیه مشکلات است تا اینکه حقیقتا بهطور سازندهای حل شود. در مجموع، امنیت شغلی و امنیت شخصی در این شرکت تا حد زیادی زیر سؤال است. اگر قصد کار در چنین محیطی را دارید، توصیه میشود با بررسی دقیقتر شرایط اقدام کنید، چون بعید نیست با بیتوجهی مدیران یا صحبتهای غیرقابلاستناد از سوی مدیران ارشد روبهرو شوید و خبری از راهکارهای روشن نباشد. همچنین اگر نظری مثبت نسبت به این شرکت دارید، غالبا میتواند به بخش منابع انسانی مربوط باشد.
در این شرکت مدیران خوبی حضور داشتند، اما یکی از مدیران مالی و اداری برای چند سال خرابکاری کرد و قوانین را به شکل سخت و اشتباه اجرا میکرد. نتیجهاش نارضایتی گسترده بین کارکنان شد و بسیاری از افراد از بیمدیریتی فرار کردند. چند بار دیدم که پرسنل اداری و مالی از رفتار او به گریه افتادند. به گفتهی برخی، سفتهها به صورت غیرقانونی گرفته میشد. با این حال مدیرعامل را انسانی خوب میدانستند. در نهایت اگر برای رزومه فنی بخواهید نگاه کنید، این تجربه را اداری و مالی بخوانید که نتیجهای ناخواسته داشت.
اگر دنبال یک حقوق بخور و نمیر هستی که امکان رشد شغلی نداری و فرهنگ سازمانی پایین و از دست دادن بار علمی خودت در شغل همراه با تحقیر و توهین کارمندان بانک در پروژه هایی که با بانکدر تماسی ناواکو حتما جای ایده الی هست . من ماندم چرا بانک مسکن بودجه بیت المان را هدر می دهد
در ابتدای حرفهایم باید بگویم که از وقتی مدیرعامل جدید را به شرکت راهبرد هوشمند شهر آوردند، وضع خیلی سوت و کور شد. مدیرعامل جدید که از سمت قبلیاش به بانک رفت، در همان دوره، دفتر خودش را به یکی از همکاران قدیمیاش داد و در شرکت سابقش هم او را به معاونت سرمایه انسانی تبدیل کرد. سپس فرمان آمد و نفر جدیدی به نام آقایان با آمدنشان، مسیر شرکت را تغییر داد و تا امروز هم نیروهای قدیمی کنار رفتند و افراد تازهای جایگزین شدند که اغلب با سطح تحصیلی پایین و مشکلات خانوادگی روبهرو هستند. به وضوح میتوانم بگویم ماهیت شرکت به طور کامل به سمت دفترمحوری رفته؛ فارغ از مدرک، شما با یک پست مسئول دفتر راه میآیی و به ناچار یا ارتقا مییابی یا حقوقت به شکل غیرعادی بالا میرود. در تمامی واحدها هم چنین مواردی را دیدم که افراد با مدرک دیپلم یا کارشناس ارشد به سمتهای مدیریتی میرسند و حقوقها هم به طرز عجیبی بالا میرود. حقوقها خیلی ناگهانی افزایش پیدا میکند. سرمایه انسانی واقعا در وضعیتی غیرانسانی است؛ اتفاقی افتاد که یکی از همکاران واحد تست نرمافزار با کسی صحبت انسانی کرد و از طرف واحد سرمایه انسانی فشار آوردند تا موضوع را پیگیری کند؛ اما چون پشت این همکار، یک مدیر فنی قرار داشت، جریان را به گونهای مدیریت کردند که آن همکار باید استعفا میداد و میرفت. وضعیت واحد فنی هم خیلی ناسالم است. فردی از تیم خود را به واحد دیگر منتقل کردند، یک نفر با دیپلم به مدیریت رسیده و حقوق بالایی میگیرد. همچنین یکی دیگر از همکاران بیسواد است و دنبال پیدا کردن روابطی برای پیشرفت است. واقعا کادر فنی از بیرون واردشدی با رزومه به تیم آنها که بیایند، به هیچوجه موفق نخواهند شد و در نهایت تنها مشکلات را بهجا میگذارند. معاونت فنی واقعا از حد و اندازهش پایینتر است؛ از بیرون که بیایید با رزومه، موفقیتی نمیبینید و در نهایت همهچیز به این ختم میشود که من تنها یک کارمند با حقوقی که از وزارت کار میآید، باشم و باید کارهای بسیاری انجام دهم تا شرکت بتواند پیش برود. در مجموع، جایی است که فقط با روابط میشود وارد شد وگرنه به عنوان یک کارمند عادی با حقوقی که به همراه کارهای خیلی زیاد است، تنها میمانم.
من در وطن زرین با حس نگرانی از فضای کار گزارش میکنم: کلاسهای آموزشی فقط برای مدیران بیلیاقت منطقه است تا به شیوهای حرفهای مدیرعامل جوان را ویزیت کرده و تیم مارکتینگشان در تبلیغات و فرافکنی ماهر است. بقیه کارکنان انگار انسان نیستند. از دیدن مدیر ترسو و بزدل احساس خطر میکنم، انگار منافع خیلیها در گرو این عکسالعملهاست. میترسم پیام من به مدیرعامل بیتجربه برسد و منافع من هم به خطر بیفتد. به جای ترسیدن و نوشتن مطالب غیرواقعی، تلاش کنید تا کیفیت شرکت پنبهریز را بالا ببرید، نه اینکه از ترس خودتان مطلب بگذارید. پنبهریز برای عدهای مفتخور خوب است و سایرین بهشدت ناراضیاند. مدیران پنبهریز اکنون جایگاهشان به سطح مدیر شعبه و مدیر منطقه نیست، بلکه هماکنون تنها میتوانند در گروهها مطلب فیک بگذارند، زبانبازی و چاپلوسی کنند تا منافعشان حفظ شود چون این تنها کاری است که بلدند. بیسوادی گستردهای وجود دارد.
بعد از نتیجه سنج تجربه کاری که مالی منفی ۴۵ شدیم اول با همه بچه ها خندیدیم الان معلومه م. ق و غ . م خیلی دارن ظاهر رو خوب میکنن ولی امیدی نیست معلوم هست از م . ر دیگه انتظاری ندارن بچه ها باز دم ن . ی گرم هوای بچه هاش رو داره. حالا با بیرون بردن اجباری تیم بیلدینگ میخوان فعلا دهنمون بسته بشه ولی معلومه برای مدیریت مهم نیست که فکری نمیکنه حتی اگر پاداش هم که با دروغ پیچوندن بعدا بدن ولی مالی دیگه جایی نیست بشه روش حساب کرد و موند خیلی ها دنبال مصاحبه و رفتنیم .گرچه اینجا یک سری چیزها یادگرفتم ولی موندن سخته بچه ها باهم خوب نیستن بخاطر مدیرهامون تفرقه افتاده بینمون تنش بالاست کار زیاده و بی نظم هست مدیران هم نه رفتاری نه کاری حرفه ای برخورد نمیکنن .خسته کننده و غیرقابل تحمله همه جا آواز دهل از دور خوشه فقط چون نیاز هست تا کاری پیدا بشه که از چاله توی چاه نیفتم از اجبار تحمل میکنم
در وطن زرین سالهاست که کار میکنم و واقعا رشد سازمان را از نزدیک لمس میکنم. هر دورهای که برای توسعه مهارتهایم درخواست میکنم، امکان حضور در کلاسها فراهم است. آنجا احترام و امنیت شغلی وجود دارد؛ اگر در کارم اشتباهی کنم، به جای اخراج، فرصت دوبارهای همراه با آموزش در اختیارم میگذارند. برخلاف گمانهزنیهای عمومی، این فضا برخورد خصمانه ندارد و به نظر من برخی دیدگاهها نسبت به محیط کار اغراقآمیز است.
بچه های سداد اینجا رو هم خراب میکنن دختره پسره رو برد سداد الان پسره دختره رو اورده علی بابا دوتا از بی وجدانترین و هرزه ترین و تن لششششششش ترین و بپیجونترین جونورهای روی زمینن اینجاست که روش جذب مشخص میشه ها که چقدر پارتی بازی جوابه؟ که ثابت شد در علی بابا پارتی بازی و بیسواد بودن شرط اصلی برا جذبه
به هیچ عنوان به هیچ عنوان برای این شرکت رزومه ندید چون همه آگهی هاشون Fake هست مصاحبه ها به معنی واقعی کلمه از لحاظ فنی افتضاح افتضاح #آسا_افتضاح
برای مدت شش ماه با این شرکت همکاری داشتم و تجربهام از آنجا منفی بود. در نخستین نگاه، فرصتهای رشد شغلی وجود ندارد و انجام کارها به نظارت ناهمگون و بینظم انجام میشود. پرداخت حقوق معمولا با تاخیر یک ماهه انجام میشود و فشار روانی زیادی به همراه دارد. برخورد کارکنان غالبا از روی نگاه بالابهبال است و این موضوع فضای کار را ناخوشایند کرده بود. بخش منابع انسانی بهویژه مدیریت مربوطه عملکرد قابل قبولی ندارد و به نظر نمیرسد برای بهبود وضعیتی که شعار تغییر آن را میدادند، گام موثری برداشته شود. تسویهحسابها بهطور معمول چهار تا پنج ماه طول میکشد و برای دریافت هر پرداخت باید پیگیری زیادی انجام داد؛ اضافهکاری هم پرداخت نمیشود. در کل این تجربه تجربهای منفی بود و به هیچوجه این شرکت را برای کار پیشنهاد نمیکنم.
تجربه من توی یه شرکت خانوادگی بود که قصدم فقط کار کردن بود و نه بازی با روابط خانی. وقتی وارد اونجا شدم فهمیدم که برخی افراد با family بودن شرکت رو تبدیل به یک محیط خانوادگی کردهبودن و این موضوع گاهی توی رفتارها اثر میگذاشت. با این حال، توی مدت زمانی که بودم نه رفتار توهینآمیز دیدم، نه بیاحترامی شد و نه اینکه پولم بهخاطر کارم کم بشه؛ از مدیرعامل و بخش منابع انسانی هم حمایت کافی دیدم و خودم هم حس رضایت داشتم و چیزهای زیادی یاد گرفتم. میدونم حقوقم پایین بود، اما از قدیم هر شرکتی نیست که به کارآموزها هم با حقوق مناسب کار بده؛ بعضی وقتها این کار رو میکنن تا تجربه کسب کنه. برای کسایی که سابقه ندارن یا تازه کار یاد گرفتهن میتونه جای خوبی باشه؛ اما با داشتن نیروهای خودشیفته و ناکارآمد که جو شرکت رو بد میکنن، فضا برای بقیه ناخوشایند میشه و انتظار میره مثل خونه خودشون رفتار کنن. در کل، اگر دنبال کسب تجربه و یه مقداری درآمد مختصر هستی، میتونی بروی کار کن. اما اگر پر توقع و سطح بالا به چیزها نگاه میکنی، احتمالا مناسب نیست. راجع به محصولات هم میشنیدم که همهش کپیاند، در عوض داشتن ایدههایی هم وجود داشت که به نوعی اجرا شده بود. به هر حال این تجربه برای من هم نقاط مثبت داشت هم محدودیتهاش بود.
برای من تجربهای بود که واقعا ازش درس گرفتم؛ وقتی وارد این شرکت شدم، جو.workspace به کلی متفاوت از اون چیزی بود که فکر میکردم. گاهی حس میکردم وارد خونهای شدم که چند نفر رو بهعنوان بچههای کدنویسی میشناختن، اما فضای کلی شرکت اصلا منطبق با استانداردهای حرفهای نبود و فضای کار، به شدت سمی به نظر میرسید. فرهنگ سازمانی بهقدری ضعیف بود که نیاز به تعریف کردن یک واژه تازه در این زمینه احساس میشد. موضوع حقوق هم مشکل اصلی بود: هر چه مذاکره میکردیم، پرداختها مشخص نبود و گاهی بهجای پرداخت از طریق کانالهای منظم، نقلوانتقالها در مسیرهای گوناگون انجام میشد تا به شکل غیرشفاف مالیات فرار کنند. به نظر میرسید که بیمه هم شرایط مناسبی ارائه نمیداد و در صورت بروز حادثه، آخرین حقوقی که میگرفتیم برای حمایت کافی نبود. مدیرعامل مجموعه ظاهرا با تغییر حالتهای رفتاری مختلف ظاهر میشد. گاهی از گسترش پروژههای بزرگ صحبت میکرد و میگفت قصد داریم تیم را گسترش بدهیم و افراد در سطوح مدیریتی بالاتر قرار بگیرند؛ اما در روزهای دیگر با نگرانی از تعدیل نیرو و مشکلات مالی روبهرو میشدیم. گاهی بحثهای ساختاری درباره مکان شرکت مطرح میشد؛ اینکه ساختمان را بخریم یا به مکان دیگری جابجا شویم، و فاصلهها تا محلههای مختلف شهر هم واقعا زیاد بود. این ناپایداری در تصمیمگیریها به چشم میآمد. روحیه تیمی هم واقعا آزرده بود؛ اختلافات بین نیروها بهنوعی بود که برای گفتن چیزهایی به مدیرعامل هم احتیاط میشد. در نهایت، برخی جلسات آموزشی برای تیم فروش برگزار میشد که به نظرم سطح پایهای فروش را هم بهطور کامل پوشش نمیداد. از نظر قانونی هم برخی نظارتها وجود داشت، مانند ضبط صدا با استفاده از دوربینها، اما حضور مدیرعامل بهطور فیزیکی کمتر ملموس بود و قبلا هم درباره این موارد صحبت شده بود. اگر کسی به دنبال محیطی میگردد که در آن پرهیز از مشکلات و ثبات بیشتری وجود داشته باشد، شاید بهتر باشد به گزینههای دیگر فکر کند. در مورد محصولات هم نظرات منفی وجود داشت و برخی از آنها فیک به نظر میرسید؛ بنابراین توصیه میکردم قبل از هر خرید با دقت فکر کنید. در نهایت، چون ممکن است برای تصمیمگیریهای بعدی به منابع دقیق نیاز باشد، لینکهای فروشگاه و سایت شرکت را هم مینویسم تا با دید دقیقتری بررسی شوند: https://nikdiba.com/ https://nikgostaranarshdiba.com/
در مصاحبه به شدت از حرفهای و مودب بودن تیم مقابل راضی بودم، هرچند فرایند ارزیابی طولانی شد و پنج ماه طول کشید. خوشحال بودم که پذیرفته شدم و به این مجموعه معتبر ملحق شدم. فضای کار بسیار خوب است و فرهنگ سازمانی عمیقا منطبق با ارزشهاست. مزایا عالی است، هرچند حقوق نسبت به جای دیگر عادی به نظر میرسد، ولی مزایا تا حدودی این تفاوت را جبران میکند. بیمه تکمیلی فوقالعاده است و سقف خدمات دندانی هم بالا بود. به مناسبتهای مختلف هدایا خوبی دریافت کردم؛ مخصوصا یکی از آخرینهایش یک دریل رونیکس بود که خیلی مرا خوشحال کرد. صبحانه و ناهار رایگان ارائه میشود و باشگاه رایگان هم هست که ساعات کاری را هم دربر میگیرد، این نکته واقعا عالیست. چکآپهای دورهای انجام میشود و پزشک سازمانی داریم. همچنین کمک هزینه سفر از طریق روشهای مختلف قابل دریافت است. برخلاف برخی صحبتها، محیط کار از نظر من خیلی سالم است، هرچند شنیدهام در بخشهای اداری استخدام به واسطه پارتیبازی میگویند که وجود دارد، حقیقتش را نمیدانم و من هیچ پارتیای نداشتم. امیدوارم روندی اتخاذ شود تا حقوق بر اساس تاریخ مشخص واریز شود و با درنظر گرفتن تورم بالای سال ۱۴۰۳، حقوقی مناسب در سال جاری افزوده شود. شنیدهام قبلا در میانه سال حقوق افزوده میشد اما امسال این اتفاق افتاد یا نه، برای من روشن نیست و با توجه به هزینهها، انتظار بیشتری از مپنا دارم. ممنون.
به عنوان گرافیست همکاری خوبی با هم داشتیم و چندین پروژه داخلی و خارجی رو با هم کار کردیم و اسمم هم روی نمونه کار هاشون توی سایت آکاف منتشر کردن ، خروجی کارم اونجا بصورت صفحه ای محاسبه می شد و تایم شیت هم بصورت صفحه ای بررسی می شد ک اوکی بودم
حدود نیم سالی است که بهعنوان کارشناس فروش با این شرکت همراه شدهام و تجربهی بسیار خوبی را پشت سر میگذارم. از همان آغاز، روند کار منظم و دقیق بود: از ارسال رزومه تا امضای قرارداد بهطور پیوسته پیش رفت. بعد از یکی دو ماه، به دلیل داشتن فرزند، فرایند دورکاری آغاز شد و همین حالت دقیقا همان موقع اجرایی شد. سپس متوجه شدم گاهی دوست دارم در شرکت حضور فیزیکی داشته باشم، درخواست دادم و پذیرفتند. نکتهی جالب این است که از اول اعلام شده بود اضافهکاری نداریم، اما گاهی که خارج از ساعات کاری کار کردم، خودشان پرداخت کردند. این رفتار و نگرش آنها واقعا برایم ارزشمند بود.
سلام آسا به تمام معنا جای بسیار بدی برای کار کردن هستش که حتی بعد گذشت ۲ سال هنوز هم اون ۳-۴ ماهی که کار کردم رو نتونستم فراموش کنم . مدیر تیم عملیات به شدت بی تجربه که فقط با خانم ها لاس میزد . مدیر تیم platform و عملیات مرکزی که اصلا نبودن و اکثر تیمشون هم همه دستمال به دست بودن . در مورد تیم عملیات مرکزی یا همچین چیزی که زبان رسمی تیم عملیات کردی هستش ( متاسفانه یه جوری رفتار کردن که واقعا نسبت به عزیزان کرد زبان احساس بدی دارم ) تکنولوژی قدیمی . انبورد که اصلا وجود نداره . زیر اب زنی که خیلی راحت و حتی جلوی خودت و همه هم فامیل هستن به صورتی که مدیر تیم عملیات فامیل خودشو که هنوز ۱۸ سالش نشده رو اورده و اون شخص کلی تسک های مهم رو داره و در حد یه نیروی سینیور حقوق میگرفت . به عنوان نکته اخر اینکه تیم خوب یا نفرات خوب توی اسا هست ولی در حد انگشت های یک دست و اینکه ببینید در تمامی پلتفرم ها چه نظراتی نوشته شده و نه تیم عملیات بلکه توی تیم های امنیت و شبکه هم همه کارمندان فرار کردن و مشکلاتشون رو نوشتن