برای مصاحبهی برنامهنویسی سالها پیش اتفاقی افتاد که هنوز هم یادآوریاش انرژیام را میگیرد. اوایل کار مشخص بود که وضعیت شرکت چندان مطلوب نیست و حقوق به موقع پرداخت نمیشود. مصاحبهکننده هم رفتاری ناخوشایند و غیرحرفهای داشت؛ همان مدیری که مدتها در همان جا حضور داشت، ناگهان در حین صحبت به روند پیشرفت من واکنش نشان داد و گفت که مسیرم صعودی بوده اما میشد بهتر باشد. در عین حال با وجود اینکه تازه همان ابزارهای اتوماسیون ناقص را هم پیادهسازی کرده بودند، از من سوالهای تکراری دربارهی دلیل ترک کار میپرسیدند و اصرار داشتند مرا قانع کنند که از شرکت جدا شوم. در نهایت یکی از همکارانش گفت که «تموم کن»، اما او همچنان ادامه داد. تجربهام خیلی منفی و آزاردهنده بود و اعصابم را به هم ریخت.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای مصاحبه دعوت شدم، اما جلسه با تاخیر سی دقیقهای آغاز شد. شرکت کوچکی بود و از حرفهای مصاحبهکننده روشن بود که حقوق بهطور منظم پرداخت نمیشود. گفتند قراردادها سهماهه است و دو هفته اول نیز بهعنوان دورهی آزمایشی بدون قرارداد محسوب میشود. پوشش بیمه هم تنها در حد پایه بود. نتیجه اینکه شرایط جذابی نبود و تصمیم به انصراف گرفتم.
فرصت مصاحبه با دفتر مدیرعامل از همان ساعت یازده آغاز شد و همه با زمانبندی دقیق حضور داشتند. رئیس روابط عمومی با روی گشاده و انرژی بالا با من برخورد کرد و رفتار محترمانهای داشت. پرسشها کاملاً تخصصی و هدفمند بودند و دیدگاهشان نسبت به کارمند و فرایند جذب برایم بسیار جذاب و دلنشین بود. امیدوارم بتوانم به جمع حرفهای آنان بپیوندم.
به محض رسیدن با یک فضای کوچک و فشرده روبهرو شدم و در همان لحظه فصلی از نگرانی درباره وضعیت بهداشت قابل حس بود. مصاحبه کارشناس مشاوره خیلی ساده و روالمند برگزار شد: درباره تجربیاتم در پروژههای قبلی صحبت کردم و تعدادی سؤال تخصصی مطرح شد که پاسخهای مناسبی به آنها دادم. هنوز نتیجه را نگرفتهام و حتی اگر نتیجه مثبتی هم باشد، به خاطر فضای نامنظم و عدم اجرای نکات بهداشتی، تمایل به پذیرش ندارم.
در این مجموعه کار میکردم و هر روز با چالشهای زیادی روبهرو میشدم. ساعات کار از صبح حدوداً ۸:۳۰ شروع میشد و تا ۱۸ ادامه پیدا میکرد؛ پنجشنبهها هم تا ظهر بود و جوری نبود که تعطیلات شناور یا استقلالی وجود داشته باشد. اگر کار داشتی یا نداشت، معمولاً ازت میخواستند تا چراغها روشن بمانی و فضا را آماده نگه داری. قواعد شرکت عجیب و گاهی سختگیرانه بود؛ هر تاخیری اغلب برابر با کسری از کار محسوب میشد و اگر بیش از چهار ساعت مرخصی ساعتی میگرفتی، یک روز مرخصی از تو کسر میشد. قراردادها و برنامههای کاری معمولاً قبل از امضا داده میشد و باید با دقت امضا میشد، چون اصلاحات از طرف شرکت سخت بود؛ اما اگر خودت مشکلات را پیدا میکردی و مطرح میکردی، معمولاً بهبودها انجام میشد. امکانات رفاهی چندان قابل توجه نبودند؛ به عنوان مثال شاید هر دو ماه یکی دو بسته دستمال بدهند، اما نظافت دفتر و ضدعفونی میزها به اولویت شرکت نبود. کارکنان اغلب باید خودشان خرج امکانات را تامین میکردند و اولویت با شرکت بود. حقوق هم کم بود و به صورت بخشبندی پرداخت میشد، تاریخ مشخصی برای واریز وجود نداشت و پرداخت گاهی با تاخیر همراه بود. سنوات و عیدی هم معمولاً دیر پرداخت میشد و برای پیگیری لازم بود تا بالاخره روندِ پرداخت انجام شود. شفافیت مالی کمی داشت و مدیریت تمایل داشت کمتر در مورد حقوق صحبت کند؛ تبعیض، وعدههای بدون پشتوانه و برخی دروغهای کوچک هم بین کارکنان رایج بود. شرکت خانوادگی اداره میشد و برخوردها سنتی بود. برای گرفتن مرخصی باید دلیل میگفتی و یک جانشین هم مشخص میکردی تا درخواستت امضا شود. کارهای اداری به شکل کاغذی بود و گاهی باید چند طبقه بالا و پایین میرفتیم. ابزارهای مدیریت پروژه وجود داشتند اما بیشتر جنبه نمایش داشتند. مدیران معمولاً تقصیرها را به گردن کارمندها میانداختند و برای تاخیرهای پرداخت یا هر بهانهای دنبال بهانه میگشتند. روابط بین تیمی هم خیلی حساس بود؛ حتی معاشرت ساده بین واحدها هم تذکر داشت و احترام به حریم خصوصی با شدت پایینتری حفظ میشد. دوربینها به صورت تقریباً دقیق هر لحظه نظارت میشد و گاه به کمدها هم سرک میرفتند. رفتار مدیر بخش خیلی حرفهای نبود و تنشهای زیادی ایجاد میکرد؛ از پیامها و تماسهای غیرضروری و شبانه تا بحثهای مکرر. برخی افراد با ادعاهای کذب بد جلوه داده میشدند. اغلب قدردانی یا پاداش ملموسی نمیدیدم و فضای کاریِ مسموم باعث میشد نیروها خیلی زود ترک کنند. مدیر نیز برای حفظ نفرات معمولاً با احساس گناه یا وعدههای دوروبرش سعی میکرد آنها را نگه دارد. از نظر فنی هم اوضاع مطلوب نبود؛ برای تازهکارها رشد کم بود و برای حرفهایها هم افت رضایتبخش نبود. شرکت حدود سی نفر را در چند طبقه پخش کرده و پروژههای زیادی بدون برنامه مشخص داشتند؛ اما نتیچهای در زمینهی برنامهنویسی یا محصول قابل توجه وجود نداشت. به طور کل، اگر دنبال پیشرفت فنی یا محیط حرفهای مطلوبی هستی، اینجا گزینهی مناسبی نیست.
در گذشته این مجموعه با نامی معتبر شناخته میشد، اما اکنون به دلیل ضعف مدیریتی از ردههای بالا و تصمیمات نادرست مدیران ارشد، اوضاع چندان مناسب نیست. امیدوارم مدیرعامل به مشورت با افراد ماهرتر روی بیاورد تا راه حل موثری پیدا شود. حقوقها بهطور منظم پرداخت نمیشود و به کارکنان احترام کافی گذاشته نمیشود؛ شعارها تنها ظاهریاند و شفافیت داخل شرکت وجود ندارد. نیازهای اساسی پرسنل پاسخ داده نمیشود و حمایتی از نیروها از سوی مدیرعامل احساس نمیشود.
وقتی وارد این شرکت شدم، قراردادی با بخش بیمهای و مزایای معینی داشتم و هر ماه مبلغی به صورت زیرپوستی واریز میکردند؛ اما وقتی نوبت محاسبه عیدی و سنوات میشد، آن مبلغ را محاسبه نمیکردند. تازه در زمان تسویهحساب مشخص میشود که چه اشتباهی رخ داده است. همچنین مزایایی مانند پرداختهای مناسب برای اعیاد و سایر امتیازات به طور کلی وجود نداشت.
وقتی کارم را در مجموعه فناوری اطلاعات بشیر سبحان آغاز کردم، برداشت من این بود که محیط کار توهینآمیز و ساعات اضافهکاری گسترده وجود دارد و منابع انسانی هم به نوعی از نظر فرهنگی تفاوت زیادی دارد. اگر مخالفتی با روندها یا مشکلاتی داشتیم، به نظر میرسید که اثر قابل توجهی از اعتراضها گرفته نمیشود و اکثر موضوعات صرفاً روی کاغذ باقی میماند. حقوق هم بدون چارچوب مشخصی بود و معمولاً در گفتوگوهای قراردادی و هنگام چانهزنی روشن میشد.
به نظرم شرکت گروه سیگما پر از کاغذبازی و قوانین دستوپاگیر است؛ مرخصیها و زمان ورود و خروج آنقدر سختگیرانه است که به اداراتی با فرمالیته شبیه میشود. حقوق نسبتاً پایین است و تقریبا نصف حقوق شرکتهای همقطار است. از من سفته میخواستند و دیدهام گاهی از آن بهعنوان ابزار فشار استفاده میکنند. روند جذب هم طولانی و کشدار است و از همان ابتدا ممکن است پشیمان شوی و حتی تا مراحل پایانی هم بروی اما مدیر میانی بهطور سلیقهای و بیدلیل ردت کند. شنیدهام برخی افراد را با عنوان تسک ارزیابی درگیر میکردند و عملاً از آنها سوءاستفاده میکردند.
دلیل رد شدن نظر من چیه؟نظرات خیلی بدتر از این توی سایتتون هست. یک سری از به اصطلاح مدیران صاحب شرکت را خیلی بدعادت کردند که توهم برداشته که بقیه نوکرش هستند و باید هر کاری میگه حتما و باید انجام بدهند مثل جابجایی میز و صندلی و اسباب کشی و خالی کردن اب اکواریوم و....کارکنان معمولی هر روز در معرض بی احترامی چند نفر از مدیران هستند و هر کاری که درست انجام میشه توسط این مدیران انجام میشه و هر خرابکاری به گردن بقیه میفتد.ساعات کاری شرکت زیاده و هر کسی بخواهد بعد از تایم شرکت برود را به بهانه ای اذیت میکنند.یک سری نیروهایی که حتی 1 درصد هم بازدهی ندارند، به سبب نسبت خانوادگی با نوچه مدیرعامل در سرکار هستند و بسیاری از حاشیه ها و دزدی ها توسط اینها انجام میشه که برای خراب کردن بقیه از هیچ اقدامی روگردان نیستند و با یک کلاغ چهل کلاغ و زیرگوش مدیرعامل خاله زنک شرکت بقیه را تخریب میکنند.چون نه سواد کافی دارند و نه اینکه جای دیگه ای به اینها کار میدهند برای همین از هیچ گونه خباثتی روی گردان نیستند .سعی کنید برای چندرغازی که با منت بهتون میدن اعصابتان را به فنا ندهید و جای درست حسابی استخدام بشین نه شرکتی که یکدفعه وسط کار بهت میگن وسایلت را جمع کن و برو.
کار در شرکت داده پرداز پارسیان اگر به طور خلاصه بخواد توصیف بشه، میشه با این عبارات توصیف اش کرد. حجم کار بالا، بی نظمی در پرداخت، عدم رفتار حرفه تیم مدیریت. به طور مفصل تجربه کاری در حامی ( داده پردازی پارسیان ) در موارد پایین توصیف میشه. ساعات کاری: شنبه تا چهارشنبه، از ساعت 9 تا 6 پنجشنبه ها از ساعت 9 تا 3 یا 4 یک الی دو روز در هفته، شیفت آنکال از ساعت 6 ب.ظ تا 11 شب. ( شیفت های آنکال علاوه بر ساعات کاری از ساعت 9 الی 6 هستند، یعنی عملا از ساعت 9 صبح تا 11 شب ) یک بار در ماه، شیفت آنکال پنجشنبه و جمعه از ساعت 10 صبح تا 11 شب. پس به طور خلاصه با زندگی شخصی خودتون خداحافظی کنید چون قراره تمام وقت و انرژی خودتون رو صرف شرکت حامی کنید. حقوق و مزایا: حقوق به صورت دو مرحله ای واریز میشه، بخش اولی حقوق بین یکم تا سوم و فقط حقوق پایه وزارت کار واریز میشه. بخش دوم حقوق از ششم تا دهم هر ماه واریز میشه. اما هیچ تعهدی به پرداخت به موقع حقوق ها نیست، گاها پیش اومده حقوق ها با فاصله های زمانی یک هفته ای واریز شدن. و قسمت تاسف آور تر، پاسخگو نبودن تیم مدیریت در قبال بد قولی در پرداختی هاست. مبلغ کلی حقوق هم ابدا با حجم کاری پشتیبانی همخوانی ندارد. به طور کلی حقوق دریافتی کاملا غیر منطبق با حجم کار و تقریبا همیشه با بدقولی و بی نظمی واریز شده. برای پرسنل آقآ، اعزام های حضوری در محل مشتری بخشی از روند کاری هست، پرسنل با وسیله نقلیه شخصی یا عمومی باید خودشون رو به محل مشتری برسونن، با این وعده از سمت شرکت که هزینه رفت و آمد تخت عنوان تنخواه تماما پرداخت میشه. اما اگر در خصوص پرداخت حقوق بدقولی های چند روزه وجود داره، در خصوص پرداخت هزینه های تنخواه، این بدقولی ها گاها به چندین ماه می رسه. در نهایت یا باید به کل قید حق تنخواه خودتون رو بزنید یا با دعوا حق خودتون رو از مدیران بگیرید. فرهنگ کاری: ارتباط بین کارمندان بخش های مختلف در حداقلی ترین حالت ممکن قرار داره. از طرفی تیم مدیریتی شرکت عملا تعاملی با کارکنان شرکت علی الخصوص پرسنل پشتیبانی ندارن. تا حدی که حتی بعضی از پرسنل پشتیبانی رو به اسم هم نمی شناسن. محیط ساختمان و تجهیزات شرکت کاملا نامتناسب و قدیمی نسبت به جایگاه شغلی. با اینحال فارغ از مشکلات بالا، پرسنل بخش پشتیبانی با یک معضل بزرگتر دست به گریبان بودند. متاسفانه فردی که به عنوان مدیر بخش پشتیبانی انتخاب شده بود، هیچ صلاحیت فنی و مدیریتی برای این جایگاه نداشت. همین بی اطلاعی ایشان از روند کاری و فنی، باعث بروز مشکلات متعدد در پروسه انجام امور روزانه می شد. رفتار های غیرحرفه ای ایشان و برخورد های نامحترمانه در قبال پرسنل پشتیبانی. دروغ گویی مکرر. و از همه تاسف آور تر، بدگویی پشت سر کارمندانی که حضور ندارند. منظور حضور نداشتن استعفا یا ترک شغل نیست، حتی اگر یکی از پرسنل در اتاق پشتیبانی حضور نداشت یا مرخصی بود، این به اصطلاح مدیر پشتیبانی شروع به بدگویی و تخریب کارمند مورد نظر میکرد. جایگاه شغلی پشتیبان نرم افزار یک جایگاه شغلی پر فشار و فرسوده کننده است، و حضور این شخص در اتاق پشتیبانی نه تنها کمکی به پیشبرد بهتر کارها نمی کرد، بلکه باعث نارضایتی در بین همه پرسنل می شد. تا جایی که در روز های غیبت این شخص، حال تک تک پرسنل بهتر بود. شاهکار نهایی این شخص موقع تسویه حساب با شرکت بود، زمانی که مطمئن شد قصد تمدید قرارداد ندارم، نقاب ادب رو کنار گذاشت و در پیام های متنی شروع به عقده گشایی های بچگانه نسبت به دوران همکاری کرد. --- اگه این شخص مشغول خوندن پیامم باشه، تا الان باید فهمیده باشه من کیم! از همین جا برات دست تکون میدم! :)) --- اما سوال مهمتر این است که دلیل تیم مدیریت شرکت برای انتخاب چنین فردی که هیچگونه صلاحیتی برای جایگاه خود ندارند چیست؟! تنها تجربه مثبت کار در شرکت داده پردازی پارسیان، تیم استقرار و پشتیبانی شرکت هست. تمامی پرسنل بدون چشم داشت و با حداکقر توان خود در جهت پیشبرد پروژه ها، با هم همکاری داشتند، شاید تنها عاملی که باعث تحمل کاستی های فاحش شرکت می شد، همین تیم سازنده بخش پشتیبانی بود. تیمی که متاسفانه به خاطر حضور یک شخص بی کفایت در جایگاه مدیر پشتیبانی، روز به روز فرسوده تر و در انتها از تیم جدا می شوند. پس به طور خلاصه آیا کار در شرکت حامی را پیشنهاد میکنم؟ خیر، ابدا، هرگز! تا زمانی که یک تجدید نظر کلی در خصوص بهینه شدن شرایط کار، پرداختی ها و از همه مهمتر سرپرست بخش پشتیبانی نشده، از این شرکت در حال زوال فاصله بگیرید.
من به سختی 6 ماه تونستم باهاشون کار کنم. مدیرانش بسیار تازه به دوران رسیده و بی فرهنگ و بی ادب هستند مخصوصا خانم حسنی!در ابتدا موقع استخدام بسیار رفتار خوبی دارند ولی وقتی کارشون باهات تموم میشه انقدر بی ادبانه و بیشعور رفتار میکنند که خودت بری. افراد با تجربشون تو همین مدتی که توی اون شرکت بودم همه با دعوا و ناراحتی رفتند. هر روز با کارمند و یا مشتری دعوا بود توی شرکت. مدیرها میگفتند از صفر خودشون شروع به کار کردن و سال ها کارمند بودند و قشنگ عقده هاشون رو سر کارمنداشون خالی میکردن. هر روز اشک کارمندا در میومد فقط یه دختری توی شرکتشون هست که عزیز دردونشونه و باهاشون خوبن اونم چون خبرچینشونه و همش داره پاچه خواریشونو میکنه به قول مدیرش هرچی بهش میگن میگه چشم! شما فکر کنید سطح مدیر چقدر میتونه پایین باشه که با کارمنداش درباره کارمندای دیگه و مخصوصا همه مشتری ها غیبت و بدگویی کنه و به شدت اصرار به با فرهنگی داشتند و حس اینکه اونا خوبن همه بدن. حیف وقت و زحمتی که اونجا کشیدم و امیدوارم هیچوقت حتی فکر استخدام توی تورهاب، ویزاهاب رو نکنید.
از مدیرعامل لوزر و مفسدش که هزارتا مشکل اخلاقی داره که بگذریم، هیچ چیز اینا شبیه شرکت نیست. معلوم نیست کی چطور مونده، کیو روی چه حسابی میزارن بمونه. هر روز یه داستان سر هم می کنن که مبادا آدم یه روز حالش اونجا خوب باشه. هزارتا حاشیه و خاله زنکی در جریانه. این با اینه، فلانی با مدیره، فلانی دل مدیرو زده فردا اخراج شده، فلانی به مدیر نه گفته روز بعد با سر خورده زمین. نه کار مهمه، نه خروجی کاری مهمه، نه اخلاق کاریت برای کسی اهمیتی داره. اگه وضعیت روحی خوبی ندارین یا حوصله جار و جنجال و حاشیع ندارین نرین تو این خرابشده.
اصلا به نظرات مثبت نگاه نکنین چون خودشون مینویسن. آدما بیادب، بیاحترام و بسیار بسیار نمکنشناس. شما هررررچقدرم تلاش کنی وقت بذاری تهش همه میر**نن بهت. حقوق ادما براساس عملکرد نیست و بر اساس علاقه آقای مدیره. جو به شدت سمی و ناسالمه. همه پشت هم حرف میزنن و همو مسخره میکنن و زیرآب همو میزنن. سلامت روانتونو از دست میدین مدیرا هرساعت شبانه روز طلبکارانه بهتون پیام میدن، جریمه نقدی میکنن، اضافه نگهتون میدارن و در مقابل هیچ کار مثبتی نمیکنن که هیچ چه بسا اون آقای مدیر چیزای دیگه هم ازتون میخواد
DFFEWD ERFERFERFFSDFSDFSDFFSDF
مصاحبه برای عنوان فرانتاند دولوپر خیلی هم سخت نبود؛ در ابتدا یک آزمون فنی نسبتاً ساده گرفتم و نهایتاً زود از آن عبور کردم. سپس گفتگو با یکی از مسئولان اسکرام ادامه یافت، اما طولانی و پر از پرسشهایی شد که به نظر من بیربط بودند. بهظاهر قصد داشتند با توجیههایی مثل اینکه ممکن است نشانگر هوش باشد، بحثهایی کلیشهای و شخصی را مطرح کنند؛ به عنوان نمونه شغل پدرم، محل کار دقیق، نحوه پیدا کردن دوستان، سابقه حقوق در جایگاههای قبلی یا حتی توضیح دقیق آخرین اختلافی که داشتم. این گونه سوالها برایم جذاب یا منطقی بهنظر نمیرسید و با وجود تأکید زیادی که روی آنها بود، مزاحم بهحساب میآمد. به کلی انتظار میرود که با پرسشهای شخصی روبهرو شوید و لازم است زمان بیشتری برای پاسخگویی صرف کنید.
برای شش ماه به عنوان نیرو تست در پیشرو تجارت بارمان کار کردم و تجربهام خیلی ناخوشایند بود. کارکنان آنها ارزش زمان تست و نظرات مربوط به برنامهریزی را نمیپذیرفتند و به نظر میرسید که مدیران و گروه قدیمی اجرایی دخالت زیادی در کار تست دارند. گاهی توهینی هم اتفاق میافتاد و انتظار میرفت تستر فقط سکوت کند و بیدریغ کار کند. سرپرست قدیمی تیم تست هم بهظاهر با من همصحبت میشد اما در حضور دیگران از دفاع از موقعیت من خودداری میکرد و در جلسات حاضر نمیشد. به نظر میرسید از احتمال بیثباتی موقعیتش واهمه دارد. در کل شرکت را اینطور دیدم: مدیریت بیثبات، بدون منطق و با سواد فنی کم؛ رفتارها با تغییرات پیوسته کنار میآید و افرادی که مدام از مدیر درخواست اطاعت میکنند، ارزش میشوند. از فناوریهای قدیمی استفاده میکنند و سطح کدنویسیهای تیم پایین است و به بازبینی دقیق نیاز دارد. قراردادها تقریبی است و بسیاری از پرداختها مانند اضافهکار و سنوات یا با مبالغ ناچیز محاسبه میشود یا بر مبنای حداقل حقوق لحاظ میشود. تجهیزات ارائهشده یا کهنه یا خراباند و درخواستها نتیجه نمیدهد. صبحانهای که داده میشد قابل قبول نبود و خودم مجبور شدم برای رفع این مشکل چیزی تهیه کنم. تولدها هم تبعیضآمیز بود و کیک مراسم تنها برای چند نفر خریداری میشد و سایرین تبریک رسمی هم نمیشنیدند. زمان و زحمت کارکنان برایشان اهمیت نداشت. از تیم خاصی هم بههیچوجه نباید وارد شد؛ افرادی که در آنجا دوام میآورند انگشتشمارند و باید طوری رفتار کنی که مسئول تست از تو خوشنود باشد تا مدیر پروژه دیر یا زود وارد عمل نشود و جای تو را مشخص کند. در مصاحبهها هم وعدههای زیادی میدادند که هیچکدام عملی نمیشد.
همیشه برای این شرکت فرض میکنم که رد میشم، اما تجربهام رو به شکل روشن بیان میکنم. به فاصله اولیه تماس، یک زمان مشخص برای صحبت باهام گذاشتن و حاضر نبودن تغییری بدهند. وقتی گفتم میتونم یک هفته تأخیر بیارم، پاسخ دادن همهزمانها پر است. بعد سه مصاحبه حضوری دیگه داشتم؛ دو تا دو ساعته بودن و یکی چهار ساعته، با فاصلههای تقریبی دو تا سه هفته بین هر کدوم؛ به طوری که مجبور شدم از مرخصی استفاده کنم. قبل از رفتن پروفایل شرکت را بررسی کردم؛ یا دانشجو بودن یا سابقه کم داشتن. در حضورها آنقدر تمرکز کار میخواستند که فرصت تفکر را ازم میگرفتند، با این وجود من تمام تمرینها را در زمان کمتر از موعد تعیینشده تحویل دادم. حدوداً پس از دو و نیم ماه فرآیند، بهوسیله ایمیل فهمیدم که امکان همکاری نیست. در نهایت این تجربه به من نشان میدهد که معمولاً بهتر است پیشاپیش فرض را بر رد شدن بگذارم.
حدود چهار سال در این مجموعه کار کردم و واقعاً از تجربهام رضایت دارم؛ تأثیر زیادی روی آیندهام گذاشت. به دلیل مسائل خانوادگی مجبور شدم از شهر خارج شوم وگرنه دوست داشتم ادامه بدهم. اگر دنبال تجربهای خوب و همکاری بلندمدت هستید، اینجا را پیشنهاد میکنم؛ احتمالاً نتیجه مطلوبی خواهید گرفت. سطح شرکت قابل قبول بود، حقوق و مزایا مناسب بود و مدیریت با من همکاری و مهربانی زیادی داشت. البته نواقری هم مثل هر جا وجود داشت، اما در کل راضی بودم و هنوز با چند نفر از همکاران در ارتباطم و به نظرشان اوضاع خوب است.
در مصاحبه فهمیدم که هدف تیم بازاریابی روشن و دقیق است، و شخصی که به نظر میرسید مسئول فروش باشد مشخص کرد که چه چیزهایی نیاز است و کار عمدتاً در حوزه فضای مجازی و شبکههای اجتماعی میگذرد. پروژهای که مطرح شد هم عملی بود و هم کمی بلندپروازانه، اما جو شرکت مثبت بود و برخورد همکاران با من بسیار محترمانه و دوستانه بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.