برای یک مجموعه کترینگ دورکاری مشغول به تولید محتوا شدم و اولین برخورد با شرکت با ارتباطی حرفهای آغاز شد. پس از فرستادن رزومه، همان روز با من تماس گرفتند و شرایط قرارداد را با احترام توضیح دادند: انجام کارهای عمومی تا هشتصد کلمه با قیمت هر مقاله بیست و پنج هزار تومان. چند توصیفی کوتاه را تحویل دادم و روال کار را شروع کردم. اما وقتی یک مقاله طولانی و تخصصی فرستادند، به صرفه نبود که روی چنین کار سنگینی با نرخ تعیینشده صرف زمان کنم. در همان لحظه فایل پیدیاف ارسالی را دیدم که نوشته بود دستمزدها قرار است تغییر کند و متوجه شدم آنچه در مصاحبه گفته بودند، کاملاً با واقعیت همخوانی ندارد. از من خواستند پول را پرداخت کنم تا همکاری ادامه یابد، من هم پاسخ دادم که دیگر ادامه نمیدهم. با این حال آنها قول پرداخت را پیگیری نکردند و مدتها وعده میدادند. یک روز دوباره با من تماس گرفتند، وقتی خودم را معرفی کردم، طرف مقابل با لحن لودگی گفت صدایم واضح نیست. بحث کردیم و او گفت این موضوع ربطی به او ندارد و شماره تماسشان تغییر کرد و موضوع به پایان رسید. واقعاً تجربهای ناخوشایند و حس کردم با پیامدهای دروغین روبهرو شدهام و از اعتماد به نام آن شرکت پشیمان شدم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در شرکت ای لند، شش ماه به عنوان بکاند و فرانتاند کار کردم. تیم ما و مدیر مستقیم واقعاً خوب و صمیمی بودند و همسویی خوبی باهم داشتیم تا کارها رو درست پیش ببریم. نظرات بالادستیها چندان با دنیای برنامهنویسی همسو نبود و مدیران ارشد هم دید فنی نسبت به نرمافزار نداشتند. بیمه فقط بهطور پایه پرداخت میشد. در ابتدای کار قرارداد جدی به من ارائه نشد و با اینکه روی این موضوع پافشاری کردم، نتیجهای نگرفتم و ترجیح دادم ادامه ندهم. اضافهکاری زیادی نبود و ساعات کاری را رعایت میکردیم؛ پنجشنبهها تعطیل بودیم و کار سنگینی هم در آن زمان نداشتیم. پس از نقل مکان دفتر مجموعه به مکان دیگری، بسیاری از همکاران برنامهنویس رفتند. به نظر من میشد فضایی کوچکتر یا فضای اختصاصیتری برای برنامهنویسها در نظر گرفت.
در این محیط کاری، عضوی از تیم بودم و حدوداً یک سال و نیمی را آنجا سپری کردم. تجربهام هم پر از دشواری و هم علاقهانگیز بود؛ به خاطر این که سازمان کاملاً عملگرا و پرتحرک بود و باید همواره آماده میبودم، و از طرفی کار با مدیران با تجربه برایم جذاب بود. خیلی از همکاران هم احساس مشابهی داشتند. مسیر پیش رفتن دشوار بود و نیازمند صبر و مقاومت بود. در دو سال اخیر مجموعه با سرعت زیادی رشد کرد که بالطبع با چالشهایی همراه شد: نیروهای جدید و توانمند به تیم اضافه شدند و برخی افراد با وجود تلاش سازمان نتوانستند همگام با رشد پیش بروند و از مجموعه جدا شدند. با وجود تمام سختیها و چالشها، حضور در این تیم برای من بسیار موثر و پربار بود.
دو شرکت دومینو را تجربه کردم و همان ابتدای کار مشکلات زیادی را دیدم که ممکن است آیندهی کاری دیگران را هم درگیر کند. در فرایند استخدام، در مصاحبه وعدهای میدهند که وقتی حقوق را دریافت میکنی، واقعاً با آن مطابقت ندارد و عموماً عددی که گفته میشود پایینتر است و گاهی عیدی و سنوات هم به آن اضافه نمیشود. وقتی سوال میکنی، پاسخ میدهند که انتظاراتی که مطرح شده بود، برآورده نشده است. بر سر تسویهی پایان کار هم وضع مشابه است؛ اگر قصد خروج داشته باشی، در بهترین حالت شاید ماه آخر را هم نگیرند و شنیدهام تنها یکی دو نفر توانستهاند تسویه کامل بگیرند. مسیر شغلی و جابهجایی هم به دشواری میگذرد؛ اکثر کسانی که وارد میشوند، کمتر از یک ماه میمانند و اگر سه چهار ماه بمانند، به عنوان کارمند قدیمی شناخته میشوند. در واقع هیچ مسیر روشنی برای رشد وجود ندارد زیرا تصمیمگیریها و کارها به سلیقه و دستور مدیرعامل گره میخورد، حتی در زمینههایی که تخصصی هم ندارند. مسئلهی سفته هم برقرار است؛ در ورود از هر کس سفته میگیرند و پس از حدود یک سال هنوز برنگردانده است. همزمان با اینها تداخل با زندگی شخصی هم وجود دارد؛ انتظار میرود بعد از ساعات کاری یا آخر هفته هم تماس بگیرند و کار بخواهند. ساعات کاری طولانی است، غذای ناهار کمحجم است و حقوق هم به این دلیل کم میشود، و مرخصیها نیز بهراحتی داده نمیشود. به طور خلاصه وضعیت از همان روزهای اول روشن است و به نظر میرسد بهتر است به دنبال فرصت دیگری باشی تا وقتت را بیهوده صرف نکرده باشی.
همکاری با مجموعه Dreamise یکی از بدترین تجربیات کاری من بود که متأسفانه تبعات روانی و مالی سنگینی به همراه داشت. مدیریت این مجموعه با سوءاستفاده از شرایط دورکاری، کنترلی وسواسگونه و استرسزا روی نیروها داشت. توقع داشتند که در تمام ساعات آنلاین باشید و برای کوچکترین تاخیر در پاسخگویی، نیروها را به جریمههای مالی سنگین تهدید میکردند. علاوه بر این، ادبیات مدیریت کاملاً غیرحرفهای و تحقیرآمیز بود؛ ایشان بارها با منت نهادن و زیر سوال بردن زحمات تیم، ادعا میکردند که «نیروهای ایران سختی نمیکشند» و رفتارهایی کاملاً دور از شان حرفهای (از جمله پیامهای نامتعارف و خارج از چارچوب) داشتند. از نظر مالی نیز وضعیت فوقالعاده اسفبار است. حقوقها دائماً با تاخیر پرداخت میشد و در حال حاضر با گذشت بیش از چند ماه از پایان همکاری، هنوز مطالبات و دستمزد من را پرداخت نکردهاند و روزهای بسیار سختی را به خاطر این بدحسابی تجربه کردم. به هیچ عنوان همکاری با این مجموعه را پیشنهاد نمیکنم؛ چون نه تنها حقالزحمه شما با بدهکاری و تاخیر مواجه میشود، بلکه از نظر روانی نیز تحت فشار و رفتارهای غیرحرفهای قرار خواهید گرفت.
تجربه همکاری من با شرکت دریمایز یکی از آسیبزاترین تجربیات شغلیام بود. مدیریت این مجموعه با برگزاری جلسات مداوم، فضایی پر از استرس و تحقیر ایجاد کرده بود که در آن نیروها—بهویژه بخش محتوا و مدیران—دائماً مورد بولی قرار میگرفتند. رفتار مدیریت تأثیر بسیار بدی روی بدنه تیم گذاشته و محیطی پر از زیرآبزنی، استرس و عدم اعتماد متقابل ایجاد کرده است علاوه بر این، رویکرد ایشان در جذب، تمرکز بر همکاران خانمِ جوان بود تا بتوانند شرح وظایف نامشخص و فشار کاری سنگین را به آنها تحمیل کنند. رفتارهای شخصی و غیرحرفهای مثل ارسال پیامهای نامتعارف و پاک کردن بعدی آنها، امنیت روانی محیط را کاملاً از بین برده بود. از نظر مالی نیز با عدم ثبت قرارداد شفاف و تاخیرهای تعمدی در پرداخت حقوق، سعی در نگهداشتن اجباری نیروها برای انجام کار بیشتر داشتند. کار در این مجموعه را به دلیل آسیب شدید به سلامت روان و عدم رعایت حقوق مالی و انسانی، به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم.
روزهای اولی که با کیمیا صحبت کردم، با اعتماد به نفس و صداقت آغاز شد. گفتگو را با مدیران واحد نرمافزار و تیم منابع انسانی آغاز کردم و سوالات فنی را پاسخ دادم؛ پس از بخش فنی، نوبت به پرسشهای مربوط به حوزه منابع انسانی رسید و در نهایت با چند دقیقه گفتوگوی انگلیسی کار به پایان رسید. قرار شد در صورت تأیید، ایمیلی برایم ارسال شود و حدود دو هفته بعد هم همزمان ایمیل و تماس را گرفتم تا حضوری به دفتر مدیر منابع انسانی بیایم. آنجا درباره شرایط و مزایا دوباره توافق کردیم و هماکنون در فرآیند اداری هستم تا از ابتدای ماه آینده به عنوان عضو تیم کیمیا به کارم رسمیت ببخشم. نکتهای که برایشان خیلی مهم بود، نظافت، پوشش مناسب و نظم اداری بود.
بهار پمپ را تجربه کردم و برای موقعیت کارشناس تولید محتوا وارد فرآیند مصاحبه شدم. از همان ابتدای کار سوالها به متریکهای اینستاگرام ختم میشد و با وجود پاسخهایی که میدادم احساس میکردم واقعاً دنبال یک کارشناس تولید محتوا نیستند؛ به نظر میرسید فرد مقابل بیشتر کارآماتور باشد و دقیقاً مشخص نباشد چه اگر انتظاری دارند. برای پروژهای خاص هم درخواست فرستادم تا محتوا بسازم، اما بعداً فهمیدم هدفشان بیشتر از همه چیزِ فروشگاه آنلاین است و تبلیغی با واقعیت تفاوت غریبی داشت. خود مصاحبهکننده هم به صراحت گفت فضای مصاحبهجا خیلی خشک است؛ اگر فرض میکنید میتوانید در فضایی که به نظر میآید برای یک استارتاپ مناسب نیست، امتحان کنید، حتماً این نکته را در نظر بگیرید. فضای بازجوییگونهای داشت و گویی اصول اولیه مصاحبه یا روانشناسی آن رعایت نمیشد و سوالها طوری طراحی میشد که احساس میکردی دائما بازجویی میشوی. موضوع دیگری که به چشم آمد این بود که ظاهراً از افراد خلاق، پرانرژی و اهل چالش خوششان نمیآید و این ویژگیها برایشان نکتهٔ منفی محسوب میشد.
دقیقاً مثل اینجا تصمیم دارم ازمون بگیرن و با انتظار طولانی روبهرو بشم. وقتی رسیدم، واقعاً یک ساعت معطل شدم تا به نوبتم برسد. مصاحبه هیچ جنبه فنی نداشت و بیشتر حول سلیقههای مصاحبهکننده میگشت. از شوخی نیست که به نظر میرسید دانش در حوزه دیجیتال مارکتینگ ندارند و دنبال کردن من را به زمینهای کاملاً بیربط ارجاع میدادند چون میگفتند نیروی کافی ندارند. این رفتار برای من توهینآمیز بود و در نهایت به این نتیجه رسیدم که اگر جایی است که به شخصیت و سابقهام اهمیت بدهد، اینجا گزینه مناسبی نیست.
از روز اول فهمیدم که همگان به سمت یک هدف واحد حرکت میکنند. اینجا به حرفهای دیگران ارزش میگذارند و دیدگاههای مختلف را جدی میگیرند، به همین دلیل تیمها غالباً با هم هماهنگاند. نکتهٔ مثبت اینکه همواره با ایدههای تازه با احترام برخورد میشود، که به من انگیزه میدهد خلاقتر فکر کنم و با انرژی برای پیشرفت شرکت تلاش کنم.
متوجه شدم در این مصاحبه، ظاهراً ابتدا برخوردها نسبتاً معمول بود و در ادامه یک تسک فنی داده شد که من کامل انجام دادم و فراتر از انتظار هم ارائه کردم. رزومهام را هم کاملاً همراه داشتم؛ از کارهای اوپنسورس تا پروفایل استکاورفلو هم در پرونده بود. در مرحلهٔ نهایی حدود یک ساعت گفتوگو شد و با اینکه به جوابهایم از تجربهٔ سه سال کار با ریاِکْت نِیتیو تکیه کردم، سوالات غالباً به نظر میرسید نتیجهٔ گشتو گذار از منابع آنلاین باشد. بحث حقوق و شرایط را هم مطرح کردند و گفتند برای تصمیمگیری، تا هفتهٔ بعد خبر میدهند. کل فرایند نزدیک یک تا دو هفته طول کشید و من با سابقهٔ چهار ساله احساس کردم کار را درست انجام دادهام. پنج روز بعد ایمیلی آمد مبنی بر اینکه رد شدهام اما در فهرست نگهداشتن برای فرصتهای بعدی. وقتی پیگیری کردم، متوجه شدم روایتشان این بود که من همهچیز را حفظ کردم و پاسخهایم حفظی بوده است، در حالی که تسک ارائهشده UI ندارد و خود من تمام اجزای UI را ساختم؛ بعد واحد طراحی به دلیل همین، سه نکته از متنِ کار را کم کرده بود. ایراد دیگر این بود که رزومهام خیلی گسترده بوده و گویا کمبود مطابقت با نقشِ توسعهدهندهٔ موبایل احساس میشد، با وجود این که تجربهٔ پنج ساله در حوزهٔ موبایل داشتهام. در مجموع، رفتار تیم و شیوهٔ سوالپرسی نشان میداد سطح فنیِ لازم را ندارند و این تجربه را میتوانم بهعنوان نمونهای ناخوشایند از مصاحبه در نظر بگیرم.
من خیلی زود احساس کردم فضای اخلاقی شرکت مناسب نیست و هر روز با دیدن مشکلات تصمیم گرفتم ردّ کردنشون رو به فردا موکول کنم؛ اما در حدود دو و نیم سال که اونجا بودم چیزهایی دیدم و شنیدم که من رو از حالت قبلی بیرون برد. به همون قدری که در گذشته فکر میکردم افراد چند رو دارند، اینجا فهمیدم بعضیها چقدر نقش عوض میکنن و به دلیل مسائل روانیشون هیچ حد و مرزی برای آزار دیگران قائل نیستن. از حراست گرفته تا تیم فنی، همه کارها رو به عقب میاندازن و به جای اقدام سریع منتظر تغییر معاونت یا صدور حکم فردی میمونن و نتیجهاش این میشه که مسئولیتهای زیادی بیدین میمونه.
افتضاح ترین تجربه کاری بنده بودش. بی در و پیکر ترین مجموعه که شما حتی برای نیم ساعت برای مصاحبه واردش بشی عدم تعادل و نظم رو کاملا متوجه میشی. مدیریت افتضاح و غیر حرفه ای. همون اول ازت 20 تا امضا میگیرن که عیدی سنوات پرداخت نکنن(در صورتی که این مورد تو مصاحبه ذکر نمیشه)7 عدم همکاری من رو بدون اطلاع قبلی زدن. تا روز آخر بنده خبر نداشتم که قرار نیست از فرداش نرم شرکت! تمام دسترسی های بنده رو روز آخر قرارداد بعد از پایان تایم کاری بستن و حتی اطلاع ندادن که از دسترسی ها و اکانت های شخصیم از روی سیستم شرکت log Out کنم! همچنین تهدید کردن که حق حضور در شرکت رو ندارم. حقوق آخر رو هم با یکماه و نیم تاخیر پرداخت کردن. توصیه بنده این هست که از گرسنگی هم داشتین میمردین پاتونو تو این طویله نزارید.
مصاحبه آنلاین بود و از روز قبل به گوگل کلندر اضافه شده بود و همچنین لینک میت در تلگرام ارسال شده بود، مصاحبه راس ساعت مقرر انجام شد ، با حضور نیروی منابع انسانی و مدیرعامل ، سوالات حرفه ای و مناسب بود . رزومه من قبل از مصاحبه بررسی شده بود و سوالاتی مرتبط با آن پرسیده شد. همچنین قبل از مصاحبه به من تسکی داده شده بود تا انجام بدم و در مصاحبه پرزنتش کنم. در کل تجربه ای کاملا حرفه ای و خوشایند بود.
مصاحبه با زرین پخش داشتم طی مصاحبه با مدیر منابع خانم گلشنی و مدیر جذب فاتح هیچ هیچ سوال تخصصی و فنی نپرسیدن و فقط چنتا سوال عمومی که هیچکدوم ربطی به ارزیابی فنی نداشت پرسیده شد واقعا میشد بی سوادیشون رو متوجه شد مطمعنم کسایی که رفتن مصاحبه حتما تایید میکنن اصلا خودشون بلد نبودن چی باید بپرسن خداشاهده سطح مصاحبه یک کارشناس پایه در شرکت های دیگه بالاتر از این دو نفر بود و حتما سلیقه ای انتخاب میکنن و اگه ظاهری سلیقشون نباشی رد میشی و خیلی عجیب بود واقعا چی میگذره تو شرکت های این مدلی مشخص بود که روابط تعیین کننده سمت های این افراد بوده نه توانایی چجوری مدیر میشین لامصب ها
اول از همه دم در میشینی و ازت سوال میپرسن و یه سری اطلاعات کم ازت میگیرن و شرایطی که تو مصاحبه مطرح کردن خیلی با آگهی فرق داشت و اصلا ربطی به کارشناسی بازرگانی نداشت مثلا حقوق رو کمتر از مقدار توی آگهی میگن و ساعت کاری رو بیشتر و ازت میپرسن جلو دوربین میتونی بیایی یا نه ؟! چون کارشون تولید محتواست و اگه بگی نه میگن اوکی وظایف دیگه ای بهت میدیم و من ازشون پرسیدم اونا چه وظایفین و گفتن حالا بیا خودت میفهمی !!! و گفتم تو اگهی اینارو گفتین و با بی حوصلگی گفت آره همونه و توضیح بیشتر بخواین بهتون راجب کارشون توضیح نمیدن بعدش گفتن بیمه نداره و یه کم که بیشتر سوال پرسیدم بهم پوزخند زدن و گفتن چه قدر سوال میپرسی ؟ جایی که محل کار بود خیلی شیک و پیک بود ولی اصلا به نظر نمیومد جای خوبی برای کار کردن باشه
بد نیست چون مزایا نداره و بیشتر پورسانته
خیلی قضاوت گرن شبیه یک فرقه میمونه رفتارشون ازینایی ان که تو ظاهر لبخند ولی در باطن قضاوت های بی جا ؛ درکل جای بدی نیست ولی بهتره با سیاست باشید و صداقت اخرین انتخابتون باشه تو رفتار باهاشون وگرنه بازخورد جالبی نمی گیرید.((خیلی دوست دارن تاییدشون کنی اگر خواستی بمونی خودشیرین باشی تاثیر داره))
سلام به دوستان عزیز چیزی که برای من خیلی عجیب بود، بحث حقوق و جایگاه آدمها بود. خیلی جاها تخصص، تجربه و مدرک اصلاً اون چیزی نبود که فکر میکنی باید ملاک باشه. حتی بعضی وقتها برعکسش رو میدیدی؛ انگار هرچی کمتر بلد باشی و رزومه ضعیفتری داشته باشی، شانس بیشتری برای حقوق و جایگاه بهتر داری. در مورد مدیرعامل هم تا جایی که من در این مجموعه بودم، خیلی از صحبتهایی که دوستان قبلی درباره نوع برخورد ایشون با خانمها گفتن، برای من هم قابل درک بود. مواردی میدیدم که به نظرم اصلاً در شأن یک محیط حرفهای نبود؛ از صدا کردنهای بیمورد کارشناسان خانم به اتاق گرفته تا نوع تعاملاتی که باعث معذب شدن بعضی همکاران میشد. چیزی که بیشتر از همه برای من سؤال بود اینه که چطور یک نفر نزدیک به ۶ سال در رأس یک شرکت میمونه و با وجود این حجم از نارضایتی و انتقاد، عملاً اتفاق خاصی براش نمیافته؟ تو همین صنعت، بعضی شرکتها تو این مدت چند بار مدیرعامل عوض کردن، ولی اینجا انگار نه انگار. از طرف دیگه، انتخاب بعضی مدیران و پرداخت حقوق هم واقعاً جای سؤال داشت. مثلاً درباره بعضی واحدها، چیزی که من میدیدم این بود که سطح تخصص و رزومه افراد اصلاً با جایگاه و دریافتیشون همخوانی نداشت و همین موضوع بین کارکنان هم زیاد مطرح میشد. در نهایت چیزی که برای من باقی موند اینه که ظاهراً رابطه و نزدیکی به مدیریت، در بعضی موارد از تخصص و عملکرد مهمتر بوده. شاید این تجربه فقط مربوط به دورهای باشه که من اونجا بودم، ولی به نظرم ارزش داره کسی که قصد همکاری با این مجموعه رو داره، قبل از تصمیمگیری این موارد رو هم در نظر بگیره
این شرکت با استفاده از بروکراسی اداری و همچنین محدودیت های شدید پرسنل رو کنترل میکنه. روابط خصوصی بین مدیران، ضعف ساختاری و میکرو منیجینگ شدید تو این شرکت بیداد میکنه. یه مدیر عامل دارن که فکر میکنه علامه دهره در مورد همه چی فکر میکنه درست ترین نظر رو میده و به هیچ کس اجازه انتقاد از سیستمش رو نمیده. البته تو برخورد اینطور نیست و خیلی میخواد خودشو کول نشون بده. در کل اگر سلامت روانتون رو دوست دارید از صد متری این شرکت هم رد نشید. حقوق به شدت پایین و توقعات بسیار زیاد. به هیچ وجه امکان پیشرفت تو این شرکت رو ندارید و هرچی بچه ساله رو آورده کرده مدیر.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.