نسبت به بقیه شرکت های ایرانی تجربه خوبی بود ولی همیشه باگ ها و نکات ریز رابط کاربری رو به عنوان باگ تو جیرا میزدمد که باعث میشد به پروژه که مثلا تو سه ماه زدی تا چهار ماه بعدش فقط باگ گیری کنی و ریزه کاری هاشو جمع کنی ، دیگه توان ادامه دادن نداشتم ولی کلا اوکی بود تجربه
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
افتضاح _ اضافه کاری وحشتناک حتی چند روز پشت سر هم _ حقوق کم و وعده های سرخرمن مثل فروش و پاداش و ویزیت _ تعدد کار بالا در فروشگاه که همه به دوش شماست ( صندوقداری، تحویل بار، خالی کردن بار، چینش بار، لیبل گیری اجناس، نظافت، واریزی بانک، کارهای سیستمی مانند موجودی، کارکرد بچه ها، ویزیتوری، حتی رانندگی و...) _ سیستم نادرست ( دسترسی نداشتن به موجودی کامل فروشگاه، سیستم کارکرد خراب، مشکلات صندوق و...) _ توقعات بیجا با وجود تعدد کار بالا و سختی کار _ عدم توانایی انسان برای کوچکترین کارهای روزانه _ ایجاد هزینه جانی، مالی و روانی برای کارکنان که از همه بدتره
تجربهای که از مصاحبه داشتم را با این سبک بازنویسی میکنم تا بیان تازه و طبیعی شود، اما معنا و احساس اصلی حفظ بماند. در فروردین سال دو هزار و چهارده مصاحبهای داشتم با مدیر منابع انسانی و مدیر فنی؛ آن روز ابتدا دقیق نمیشد فهمید که آیا مصاحبه فنی است یا منابع انسانی. پرسشها درباره دلیل ترک شرکت بود و من توضیح دادم که با ارزشهای شرکت قبلی همسو نبودم و با وجود اینکه تخصصم لیدینگ بود، به خاطر تفاهم نرسیدن در بعضی مسایل، تصمیم به خروج گرفتم. سوالات پیدرپی و تعقیبی آنها حس میشد که بیشتر شبیه بازجویی است تا گفتگو. توضیح دادم که نمیتوانم درباره همکاران سابقم به پشت سرشان صحبت کنم و کارجو ممکن است گاهی مجبور باشد یک سال در یک محیط کار کند که با آن محیط سازگار نیست و در نهایت سریعتر خارج شود. همچنین گفتم نباید از من تعهدی مبنی بر وجود عیوب در محیط یا همکاران گرفت یا چنین برداشتهایی ایجاد شود که گویی من در حال ناسپاسی هستم. در نهایت برخورد مدیر منابع انسانی به فیلمی که از روئیاش در میآورد کمی ناراحتکننده بود، بهنظرم راستسازانه و به نوعی توهینآمیز میآمد. در مجموع تجربهای ناخوشایند و ناراحتکننده بود و احساس کردم گروه مصاحبه ادایی رفتار میکردند.
من تهران حسابدار بودم بعد تو فروشگاه افق کوروش شهر خودمون کار پیدا کردم گفتن بیا صندوق دار و فروشندگی کن من با خوشحالی و اعتماد به نفس رفتم سرصب بار اومد گفتن بیا خالی من خالی کردم گفتم مشکل نداره کاره بلاغره بعد یه کامیون دیگه اومد گفتم فایده نداره بی سرو صدا زدم بیرون تنها جایی که تکلیفت مشخص نیست
برای شش سال در این شرکت کار کردم و به شدت احساس میکنم که سودجویی و سوءاستفاده از موقعیت وجود دارد، روابط نامناسب رایج است و تعادل زندگی و کار بههم خورده است. مدیرعامل را بیسواد میدانم و باور دارم که گاه از جان انسانها هم به سود خود استفاده میشود. پیشنهاد میکنم که اگر به آیندهتان فکر میکنید، اینجا گزینه مناسبی نیست. به طور کلی برای کسانی که به دنبال کار جمعی و صحبتهای بیهدف هستند، شاید فضا مناسب باشد؛ اما برای رشد و امنیت شغلی منصفانه نیست.
شرکت قاصدک سامانه را نسبتا خوب پیدا کردم، اما واقعیتها و احساس من از اونجا با هم تفاوت داشت. چند وقتی که اینجا بودم احساس فشار زیادی داشتم و به شدت نامطمئن بودم وقتی مدیرعامل هر روز با حرفهای تشویقی درباره خودش از من میخواست که همزمان با سایر تیمها کار کنم. اگر یکی روز با این مدیرعامل کار کنی، مطمئن باش که با منطق خودش صدای کاملا متفاوتی از گفتگوهایی که اینجا درباره او میشنوی تجربه میکنی. از همتیمیهایی که پایینتر از او بودن هم گاهی درگیریهایی پیش میومد، چه در گفتار و چه در رفتار، که گاهی به نحوه پذیرایی از نیروها در وعده ناهار هم رسید. بعضا شنیده میشد که بعضی همکاران برای شرکت کار میکردند و منابع انسانی هم به حساب شرکت پرداختیها را بررسی میکرد. سایر همکاران با تجربه هم به مرور از شرکت رفتند یا به دنبال مسیرهای دیگری رفتند. در یکی دو مورد حقوقهای مانده هم به تأخیر افتاد و گاهی از کار بیرون رفتن، و بعدها به برخی رویدادهای خانوادگی هم نسبت داده شد. در حال حاضر، مقداری از حقوقها به شکل نامطلوبی دور گردن اطرافیانی شد که ارتباطات نزدیک با مدیر داشتند. روزهایی هم بود که آن فرد به سفر میرفت و در این فاصله رفتار و تصمیماتش به نظر میرسید ترکیبی از رفتارهای سنتی و مذهبی را دنبال میکند، اما من در نهایت درباره معیارهایی که برای نماز یا باورهای شخصی مدیر مطرح میشود، نظر قطعیای ندارم و تلاش میکنم روی عملکرد و جنبههای حرفهای کار تمرکز کنم. با این وجود، از هرچه میگویند و نوشته میشود، آنچه برای من در تجربه کاری اهمیت داشت، شفافیت در پرداخت حقوق، رفتار حرفهای با نیروها و امکان ادامه مسیر شغلی معقول بود.
من متاسفانه در سال 1390 در حال سرچ برای کار در فنلاند در دام این شرکت افتادم. با تبلیغ و وعده های زیاد از جمله اینکه با 65000 دلار در مدت 8 تا 10 ماه جاب آفر برام میگیرن و حتی حقوق هم مشخص کرده بودن و مانور زیادی روی مجوز اداره تعاون دارن میدادن. بعد از 2 سال یه برگه پذیرش فرصت مطالعاتی برام گرفته بودن از طریق شخصی به نام دکتر که خودش رئیس مرکز کار ایران و دبیر نمایشگاههای بینالمللی مرتبط با اشتغال و فناوریهای نوین رو داره و این فرصت مطالعاتی در اصل مجانی هست گرفتنش. اینقدر به من فشار آوردن که ویزاتون به زودی میاد که من برای تسویه حساب خونم رو فروختم و دادمشون. الان دو ساله درگیر دادگاه هستم و مالک این موسسه فقط یک 206 به نامش هست که به خوبی نشون میده شخصی با این حجم مبادلات چطور فقط یه 206 مدل 89 به نامشه. حتی آدرس و تلفنش در همه سامانه ها آدرس شرکتش هست و بیشتر ایام سال در ترکیه در حال خوش گذرونی هست. دوستان مراقب کلاه بردار ها باشید. همه مستندات رو هم دارم از روز اول تا الان اگر کسی خواست براش میفرستم ببینه. حتما حتما از طریق وکیل قانونی اقدام کنید و گول این بیماران روانی رو نخوردیدو زندگیتون رو نابود نکنید. این شخص همه ی زندگی منو نابود کرد. امیدوارم به سزای اعمال پلید و شیطانیش برسه راستی توی سایت عدالت علی میتونید میزان شکایات بر علیه این شخص و خواهرش رو بررسی کنید . ای کاش چنین سایتی رو من قبل از بستن قرارداد میدیدم
بدترین و مزخرفترین تجربه ای که تو کل زندگیم داشتم. فقط کسایی میتونن توی این شرکت بمونن که جای دیگه ای نمیتونن کار پیدا کنن!! اگر اهل کار باشی اصلا نمی تونی هیچ گونه پیشرفتی داشته باشی! چون مبنای پیشرفت فقط و فقط پاچه خواری و مجیزگوییه! بی برنامگی و بی نظمی وحشتناکه، هیچ وقت هیچ پروژه ای به نتیجه نمی رسه چون فقط سلیقه های شخصی اعمال می شود. حقوق اصلاااا منظم نیست، چه توی پرگاس طب چه فرتاک، همشون یه شکل هستن. احترام به کارمند اصلا وجود نداره، انگار که کارمندان برده و رعیت هستن، حتی مقابل حرفهای بی منطقشون هم باید فقط چشم بشنون! سرپرست منابع انسانی بسیار بی ادب و گستاخ هست، یه سری از سرپرستای واحدهاش حتی تحصیلات دانشگاهیشون رو هم تموم نکردن، تجربه کاری هم که ندارن و بسیار بی سواد و غیرحرفه ای رفتار میکنن! اما به خاطر پاچه خواری از همه بیشتر حقوق میگیرن و پست گرفتن! خلاصه اگر میخواید وارد شرکت بشید که تجدید نظر بکنید، هیچ فرقی هم نمیکنه چه پرگاس طب باشه چه فرتاک، اگر هم که اونجا هستید و آرامش و سلامت روان و اعصابتون براتون مهمه، جونتون رو وردارید و در برید!!
بدترین و مزخرفترین تجربه ای که تو کل زندگیم داشتم. فقط کسایی میتونن توی این شرکت بمونن که جای دیگه ای نمیتونن کار پیدا کنن!! اگر اهل کار باشی اصلا نمی تونی هیچ گونه پیشرفتی داشته باشی! چون مبنای پیشرفت فقط و فقط پاچه خواری و مجیزگوییه! بی برنامگی و بی نظمی وحشتناکه، هیچ وقت هیچ پروژه ای به نتیجه نمی رسه چون فقط سلیقه های شخصی اعمال می شود. حقوق اصلاااا منظم نیست، چه توی پرگاس طب چه فرتاک، همشون یه شکل هستن. احترام به کارمند اصلا وجود نداره، انگار که کارمندان برده و رعیت هستن، حتی مقابل حرفهای بی منطقشون هم باید فقط چشم بشنون! سرپرست منابع انسانی بسیار بی ادب و گستاخ هست، یه سری از سرپرستای واحدهاش حتی تحصیلات دانشگاهیشون رو هم تموم نکردن، تجربه کاری هم که ندارن و بسیار بی سواد و غیرحرفه ای رفتار میکنن! اما به خاطر پاچه خواری از همه بیشتر حقوق میگیرن و پست گرفتن! خلاصه اگر میخواید وارد شرکت بشید که تجدید نظر بکنید، هیچ فرقی هم نمیکنه چه پرگاس طب باشه چه فرتاک، اگر هم که اونجا هستید و آرامش و سلامت روان و اعصابتون براتون مهمه، جونتون رو وردارید و در برید!!
مدیرعامل در فضای مجازی به شکلی نامطلوب عمل میکند و از افراد حاضر در شرکت برای رسیدن به منافع شخصی خانوادگی استفاده میکند. برادر مدیرعامل دروغگو است و علیه فرزند مدیرعامل فعالیت میکند، و عمو هم از این کارها حمایت میکند. من به عنوان کارمند تجربهای از تعارض و سوءاستفاده درونی شرکت دارم که وجود چنین رفتارهایی میتواند جو کاری را مخدوش کند.
در همان روزهای آغازین کار در این شرکت، مدیرعامل شخصا با من مصاحبه کرد و من بهعنوان یک دانشجوی پارهوقت وارد شدم. فضای کار آرام و شیک بود و جو داخلی شرکت نسبتا دوستانه میآمد. با وجود خانوادگی بودن شرکت، هیچکس به خاطر وابستگی یا سمت پایینتر اولویت ندارد و به سادگی میشد به مدیرعامل دسترسی داشت. حدود بیست سال در حوزه C کد زده بودن بهنظر من باعث شد که سطح فنی بالایی بهدست بیاید و شاید همین موضوع باعث شده بود تا خیلی اهل صحبت درباره خودشان باشند. من هم در آن زمان به اندازه سنم، حدود سیوپنج سال، تجربه برنامهنویسی داشتم و از صفر تا صد مسیر را در این شرکت طی کردم. شرکت با مشتریان بزرگ ارتباطی صمیمی داشت و بهخاطر اعتمادبینطرفین، مسیر پیشرفت برای کارمندان روشن بود. به نقل از تجربیات من، کارمندان میتوانند بهراحتی به شرکتهای بزرگتر معرفی شوند و سکوی پرش محسوب میشود؛ بهویژه برای کسانی که دنبال رشد حرفهای هستند. من فکر میکنم طی این پانزده سال، بخش زیادی از توسعه حرفهای خود را مدیون این شرکتم. با این حال بهنظر من نیروها همیشه آیندهنگر نیستند و بسیاری فقط به حقوق میاندیشند. برای فردی که قصد دارد در سه سال به سطحی حرفهای برسد، شرکت قاصدک میتواند یک محیط عالی باشد. در دوره حضور من، خیلی از همکاران بهصورت کارآموز آمدند، یاد گرفتند و بعدا رفتند؛ این موضوع، بهزعم من، انصاف زیادی نیست زیرا شرکت هزینه آموزش را متقبل میشود و از آموزش کارآموزان تعهد میگیرد. با این حال تجربه یادگیری و پوشش دادن پروژههای شرکت واقعا جذاب بود؛ مدیرعامل همواره اهل ایدههای نو بود و از اجرای آنها نیز دریغ نمیکرد. حقوقها معمولا در موعد مقرر و قبل از پایان ماه پرداخت میشدند و این نکته، نکته مثبتی برای سیستم درآمدی شرکت بهحساب میآمد.
به نوشتم به نظر میرسد که شرایط حقوقی و مدیریتی شرکت به شدت نامنظم بوده است. من دو سال در بخش کنترل کیفیت کار کردم و حقوق به شکل کاملا سلیقهای تعیین میشد؛ مدیرعامل با هر کس که خوشش میآمد، حقوقش را بالا میبرد. میانه مدیران هم از سطح دانشگاهی برخوردار نبودند و انتخابهایشان بر پایهی روابط بود. حقوق همواره کم بود و به موقع پرداخت نمیشد؛ معمولا با یک تاخیر ماهانه مواجه میشدیم. هیچ فرصت پیشرفت یا یادگیری واقعی وجود نداشت و تنها هدف، تولید سریع بود. وقتی اعتراض کردم، پاسخی آهنگین دریافت کردم و گفتند خدا حافظ.
برای حضور در جلسه مصاحبه عصرگاهی دعوت شده بودم و با دیدن تعداد شرکتکنندگان، حس کردم نظم کار خوبی وجود دارد. بهطور منظم و طبق زمانی که از قبل اعلام کرده بودند، مصاحبهها پشت سر هم انجام میشدند و این ترتیب برایم قابل قبول بود. پس از مصاحبه اولیه، بهصورت آنلاین در مصاحبه فنی شرکت حضور یافتم و با صبر و دقت، جزئیات پروژه را به من توضیح دادند.
در تجربهام از این شرکت احساس کردم که پشتیبانی کار سختی برای ارائه ندارد و فضای کاری هم به طور کلی مطلوب نیست. مدیریتی که در طول هفته در شرکت مستقر است، به شدت دخالت میکند و این دخالتها از کمترین تصمیمگیری تا جلسات غیررسمی را دربر میگیرد. گاهی اختلاف نظرها و بحثهای غیرضروری بین مدیران شکل میگیرد و نتیجهاش تصمیماتیست که پایه و اساس محکمی ندارند و آیندهای مشخص برای شرکت ترسیم نمیکند. ارزش دادن به تخصص کمرنگ است و بیشتر تمایل به تأیید حرفهای مدیران و پذیرش کارها بدون بررسی وجود دارد. روند جذب و خروج نیروها بیشتر به جلسات داخلی و گفتوگوهای پنهانی مربوط میشود و نه به فرایندهای شفاف و عادلانه. حقوق و مزایا با پایهی کم و به شکل غیرواقعی و سلیقهای تعیین میشود. به نیروهای با تجربه یا معلومات بالا معمولا فرصتهای رشد مناسب داده نمیشود و این باعث ناامیدی در تیم میشود. همچنین صفحات نظارتی و ضبط صوتی یا تصویری در نقاط مختلف شرکت گسترش دارد که این موضوع نشان از دیدی شکاک و در برخی مواقع سوءظنآمیز مدیران ارائه میدهد. در نهایت از دید من کار در این شرکت، چون هم عمر و هم توانمندیها را هدر میدهد، گزینهای مناسب نیست.
کارفرمایی را در آغاز کار با تردید دیدم و احساس کردم پروژه روی کاغذ ثبت شد اما تا پایان کار هیچ اقدامی صورت نگرفت. بعد از آن هم پاسخی از طرفشان دریافت نکردم. به دوستان توصیه میکنم احتیاط کنید چرا که ممکن است با کلاهبرداری روبهرو شوید و اگر کسی تجربه مشابهی دارد، برای همکاری در شکایت با من تماس بگیرد.
مدت زمانی که در آریانیک به عنوان پشتیبان فنی کار میکردم با واژههای منفی زیادی همراه بود، اما ترجیح میدهم از زاویهای واقعگرایانه و با بیانی آرامتر بازگو کنم. در اینجا اکثر نیروها تازهکار بودند و قراردادهای کوتاهمدت داشتند که اغلب خیلی زود ترک میکردند و حقوق دریافتیشان نیز به تأخیر میافتاد. مدیرعامل شرکت فردی با رفتاری نامساعد و گفتاری تند بود که از لحاظ فنی تجربهی کافی نشان نمیداد. نتیجه این وضعیت این شد که در فاصله حدود شش ماه، چندین نفر استخدام شدند و تصمیم به ترک گرفتند، و من هم به دلیل عدم پرداخت حقوق نتوانستم ادامه بدهم و در نهایت شرکت را بدون دریافت دستمزد ترک کردم.
من توی تیم دوم که اسکرام ۹:۱۵ برگزار می شد فقط کارکردم و روی پروژه های نقشه محور بودیم ، من تجربه مثبتی داشتم و تیم وایب مثبتی داشت و خیلی دوستانه به هم کمک میکردیم ، جدای از شرکت خود تیم چه دخترا چه پسرا خوب حمایت میکردند از هم دیگه و این به نظرم بژرگترین نکته مثبتش بود
بنده مدت کوتاهی در این شرکت مشغول به کار بودم و توی این مدت تجربه خوبی رو داشتم. محیط صمیمی، رفتار حرفه ای مدیر واحد، پرداخت به موقع تسویه، برخورد مناسب موقع قطع همکاری و... از مزایای این شرکت محسوب می شود. همیشه همه شرکت ها ایده آل نیستند و البته معایبی هم وجود داره. ولی در کل تجربه خوبی برای من باقی گذاشت.
یک جای فوقالعاده برای کار است، هرچند به نظرم برای کسانی که به شکل تعجبآوری با غرور و تشکیلات بیثبات رفتار میکنند مناسب نیست و تصور میکنند صاحب قدرتند اما توان مدیریت یک شرکت کوچک را ندارند. فضای کار دلچسب است، اما واقعا جای کار نیست و به نظر میرسد وجود ویژگیهایی از جاسوسی و بازیهای ساواکی در این مجموعه دیده میشود.
الان میشه گفت هرج و مرج و دیونه خونه آرامش چون هرکی هرکاری دلش بخواد می کنه و مدیران ارشد مشغول دزدی و چپاول اطلاعات و سواد عزیزان بزرگوار زیر صفر ؛ ی مشت مشاور بیسوادم جمع کردن دور خودشون که ماجرا رو جذابتر کرده چه ناواکویی شد با تصمیم هوشمندانه مدیر عامل بانک مسکن !!!
نسبت به بقیه شرکت های ایرانی تجربه خوبی بود ولی همیشه باگ ها و نکات ریز رابط کاربری رو به عنوان باگ تو جیرا میزدمد که باعث میشد به پروژه که مثلا تو سه ماه زدی تا چهار ماه بعدش فقط باگ گیری کنی و ریزه کاری هاشو جمع کنی ، دیگه توان ادامه دادن نداشتم ولی کلا اوکی بود تجربه
افتضاح _ اضافه کاری وحشتناک حتی چند روز پشت سر هم _ حقوق کم و وعده های سرخرمن مثل فروش و پاداش و ویزیت _ تعدد کار بالا در فروشگاه که همه به دوش شماست ( صندوقداری، تحویل بار، خالی کردن بار، چینش بار، لیبل گیری اجناس، نظافت، واریزی بانک، کارهای سیستمی مانند موجودی، کارکرد بچه ها، ویزیتوری، حتی رانندگی و...) _ سیستم نادرست ( دسترسی نداشتن به موجودی کامل فروشگاه، سیستم کارکرد خراب، مشکلات صندوق و...) _ توقعات بیجا با وجود تعدد کار بالا و سختی کار _ عدم توانایی انسان برای کوچکترین کارهای روزانه _ ایجاد هزینه جانی، مالی و روانی برای کارکنان که از همه بدتره
تجربهای که از مصاحبه داشتم را با این سبک بازنویسی میکنم تا بیان تازه و طبیعی شود، اما معنا و احساس اصلی حفظ بماند. در فروردین سال دو هزار و چهارده مصاحبهای داشتم با مدیر منابع انسانی و مدیر فنی؛ آن روز ابتدا دقیق نمیشد فهمید که آیا مصاحبه فنی است یا منابع انسانی. پرسشها درباره دلیل ترک شرکت بود و من توضیح دادم که با ارزشهای شرکت قبلی همسو نبودم و با وجود اینکه تخصصم لیدینگ بود، به خاطر تفاهم نرسیدن در بعضی مسایل، تصمیم به خروج گرفتم. سوالات پیدرپی و تعقیبی آنها حس میشد که بیشتر شبیه بازجویی است تا گفتگو. توضیح دادم که نمیتوانم درباره همکاران سابقم به پشت سرشان صحبت کنم و کارجو ممکن است گاهی مجبور باشد یک سال در یک محیط کار کند که با آن محیط سازگار نیست و در نهایت سریعتر خارج شود. همچنین گفتم نباید از من تعهدی مبنی بر وجود عیوب در محیط یا همکاران گرفت یا چنین برداشتهایی ایجاد شود که گویی من در حال ناسپاسی هستم. در نهایت برخورد مدیر منابع انسانی به فیلمی که از روئیاش در میآورد کمی ناراحتکننده بود، بهنظرم راستسازانه و به نوعی توهینآمیز میآمد. در مجموع تجربهای ناخوشایند و ناراحتکننده بود و احساس کردم گروه مصاحبه ادایی رفتار میکردند.
من تهران حسابدار بودم بعد تو فروشگاه افق کوروش شهر خودمون کار پیدا کردم گفتن بیا صندوق دار و فروشندگی کن من با خوشحالی و اعتماد به نفس رفتم سرصب بار اومد گفتن بیا خالی من خالی کردم گفتم مشکل نداره کاره بلاغره بعد یه کامیون دیگه اومد گفتم فایده نداره بی سرو صدا زدم بیرون تنها جایی که تکلیفت مشخص نیست
برای شش سال در این شرکت کار کردم و به شدت احساس میکنم که سودجویی و سوءاستفاده از موقعیت وجود دارد، روابط نامناسب رایج است و تعادل زندگی و کار بههم خورده است. مدیرعامل را بیسواد میدانم و باور دارم که گاه از جان انسانها هم به سود خود استفاده میشود. پیشنهاد میکنم که اگر به آیندهتان فکر میکنید، اینجا گزینه مناسبی نیست. به طور کلی برای کسانی که به دنبال کار جمعی و صحبتهای بیهدف هستند، شاید فضا مناسب باشد؛ اما برای رشد و امنیت شغلی منصفانه نیست.
شرکت قاصدک سامانه را نسبتا خوب پیدا کردم، اما واقعیتها و احساس من از اونجا با هم تفاوت داشت. چند وقتی که اینجا بودم احساس فشار زیادی داشتم و به شدت نامطمئن بودم وقتی مدیرعامل هر روز با حرفهای تشویقی درباره خودش از من میخواست که همزمان با سایر تیمها کار کنم. اگر یکی روز با این مدیرعامل کار کنی، مطمئن باش که با منطق خودش صدای کاملا متفاوتی از گفتگوهایی که اینجا درباره او میشنوی تجربه میکنی. از همتیمیهایی که پایینتر از او بودن هم گاهی درگیریهایی پیش میومد، چه در گفتار و چه در رفتار، که گاهی به نحوه پذیرایی از نیروها در وعده ناهار هم رسید. بعضا شنیده میشد که بعضی همکاران برای شرکت کار میکردند و منابع انسانی هم به حساب شرکت پرداختیها را بررسی میکرد. سایر همکاران با تجربه هم به مرور از شرکت رفتند یا به دنبال مسیرهای دیگری رفتند. در یکی دو مورد حقوقهای مانده هم به تأخیر افتاد و گاهی از کار بیرون رفتن، و بعدها به برخی رویدادهای خانوادگی هم نسبت داده شد. در حال حاضر، مقداری از حقوقها به شکل نامطلوبی دور گردن اطرافیانی شد که ارتباطات نزدیک با مدیر داشتند. روزهایی هم بود که آن فرد به سفر میرفت و در این فاصله رفتار و تصمیماتش به نظر میرسید ترکیبی از رفتارهای سنتی و مذهبی را دنبال میکند، اما من در نهایت درباره معیارهایی که برای نماز یا باورهای شخصی مدیر مطرح میشود، نظر قطعیای ندارم و تلاش میکنم روی عملکرد و جنبههای حرفهای کار تمرکز کنم. با این وجود، از هرچه میگویند و نوشته میشود، آنچه برای من در تجربه کاری اهمیت داشت، شفافیت در پرداخت حقوق، رفتار حرفهای با نیروها و امکان ادامه مسیر شغلی معقول بود.
من متاسفانه در سال 1390 در حال سرچ برای کار در فنلاند در دام این شرکت افتادم. با تبلیغ و وعده های زیاد از جمله اینکه با 65000 دلار در مدت 8 تا 10 ماه جاب آفر برام میگیرن و حتی حقوق هم مشخص کرده بودن و مانور زیادی روی مجوز اداره تعاون دارن میدادن. بعد از 2 سال یه برگه پذیرش فرصت مطالعاتی برام گرفته بودن از طریق شخصی به نام دکتر که خودش رئیس مرکز کار ایران و دبیر نمایشگاههای بینالمللی مرتبط با اشتغال و فناوریهای نوین رو داره و این فرصت مطالعاتی در اصل مجانی هست گرفتنش. اینقدر به من فشار آوردن که ویزاتون به زودی میاد که من برای تسویه حساب خونم رو فروختم و دادمشون. الان دو ساله درگیر دادگاه هستم و مالک این موسسه فقط یک 206 به نامش هست که به خوبی نشون میده شخصی با این حجم مبادلات چطور فقط یه 206 مدل 89 به نامشه. حتی آدرس و تلفنش در همه سامانه ها آدرس شرکتش هست و بیشتر ایام سال در ترکیه در حال خوش گذرونی هست. دوستان مراقب کلاه بردار ها باشید. همه مستندات رو هم دارم از روز اول تا الان اگر کسی خواست براش میفرستم ببینه. حتما حتما از طریق وکیل قانونی اقدام کنید و گول این بیماران روانی رو نخوردیدو زندگیتون رو نابود نکنید. این شخص همه ی زندگی منو نابود کرد. امیدوارم به سزای اعمال پلید و شیطانیش برسه راستی توی سایت عدالت علی میتونید میزان شکایات بر علیه این شخص و خواهرش رو بررسی کنید . ای کاش چنین سایتی رو من قبل از بستن قرارداد میدیدم
بدترین و مزخرفترین تجربه ای که تو کل زندگیم داشتم. فقط کسایی میتونن توی این شرکت بمونن که جای دیگه ای نمیتونن کار پیدا کنن!! اگر اهل کار باشی اصلا نمی تونی هیچ گونه پیشرفتی داشته باشی! چون مبنای پیشرفت فقط و فقط پاچه خواری و مجیزگوییه! بی برنامگی و بی نظمی وحشتناکه، هیچ وقت هیچ پروژه ای به نتیجه نمی رسه چون فقط سلیقه های شخصی اعمال می شود. حقوق اصلاااا منظم نیست، چه توی پرگاس طب چه فرتاک، همشون یه شکل هستن. احترام به کارمند اصلا وجود نداره، انگار که کارمندان برده و رعیت هستن، حتی مقابل حرفهای بی منطقشون هم باید فقط چشم بشنون! سرپرست منابع انسانی بسیار بی ادب و گستاخ هست، یه سری از سرپرستای واحدهاش حتی تحصیلات دانشگاهیشون رو هم تموم نکردن، تجربه کاری هم که ندارن و بسیار بی سواد و غیرحرفه ای رفتار میکنن! اما به خاطر پاچه خواری از همه بیشتر حقوق میگیرن و پست گرفتن! خلاصه اگر میخواید وارد شرکت بشید که تجدید نظر بکنید، هیچ فرقی هم نمیکنه چه پرگاس طب باشه چه فرتاک، اگر هم که اونجا هستید و آرامش و سلامت روان و اعصابتون براتون مهمه، جونتون رو وردارید و در برید!!
بدترین و مزخرفترین تجربه ای که تو کل زندگیم داشتم. فقط کسایی میتونن توی این شرکت بمونن که جای دیگه ای نمیتونن کار پیدا کنن!! اگر اهل کار باشی اصلا نمی تونی هیچ گونه پیشرفتی داشته باشی! چون مبنای پیشرفت فقط و فقط پاچه خواری و مجیزگوییه! بی برنامگی و بی نظمی وحشتناکه، هیچ وقت هیچ پروژه ای به نتیجه نمی رسه چون فقط سلیقه های شخصی اعمال می شود. حقوق اصلاااا منظم نیست، چه توی پرگاس طب چه فرتاک، همشون یه شکل هستن. احترام به کارمند اصلا وجود نداره، انگار که کارمندان برده و رعیت هستن، حتی مقابل حرفهای بی منطقشون هم باید فقط چشم بشنون! سرپرست منابع انسانی بسیار بی ادب و گستاخ هست، یه سری از سرپرستای واحدهاش حتی تحصیلات دانشگاهیشون رو هم تموم نکردن، تجربه کاری هم که ندارن و بسیار بی سواد و غیرحرفه ای رفتار میکنن! اما به خاطر پاچه خواری از همه بیشتر حقوق میگیرن و پست گرفتن! خلاصه اگر میخواید وارد شرکت بشید که تجدید نظر بکنید، هیچ فرقی هم نمیکنه چه پرگاس طب باشه چه فرتاک، اگر هم که اونجا هستید و آرامش و سلامت روان و اعصابتون براتون مهمه، جونتون رو وردارید و در برید!!
مدیرعامل در فضای مجازی به شکلی نامطلوب عمل میکند و از افراد حاضر در شرکت برای رسیدن به منافع شخصی خانوادگی استفاده میکند. برادر مدیرعامل دروغگو است و علیه فرزند مدیرعامل فعالیت میکند، و عمو هم از این کارها حمایت میکند. من به عنوان کارمند تجربهای از تعارض و سوءاستفاده درونی شرکت دارم که وجود چنین رفتارهایی میتواند جو کاری را مخدوش کند.
در همان روزهای آغازین کار در این شرکت، مدیرعامل شخصا با من مصاحبه کرد و من بهعنوان یک دانشجوی پارهوقت وارد شدم. فضای کار آرام و شیک بود و جو داخلی شرکت نسبتا دوستانه میآمد. با وجود خانوادگی بودن شرکت، هیچکس به خاطر وابستگی یا سمت پایینتر اولویت ندارد و به سادگی میشد به مدیرعامل دسترسی داشت. حدود بیست سال در حوزه C کد زده بودن بهنظر من باعث شد که سطح فنی بالایی بهدست بیاید و شاید همین موضوع باعث شده بود تا خیلی اهل صحبت درباره خودشان باشند. من هم در آن زمان به اندازه سنم، حدود سیوپنج سال، تجربه برنامهنویسی داشتم و از صفر تا صد مسیر را در این شرکت طی کردم. شرکت با مشتریان بزرگ ارتباطی صمیمی داشت و بهخاطر اعتمادبینطرفین، مسیر پیشرفت برای کارمندان روشن بود. به نقل از تجربیات من، کارمندان میتوانند بهراحتی به شرکتهای بزرگتر معرفی شوند و سکوی پرش محسوب میشود؛ بهویژه برای کسانی که دنبال رشد حرفهای هستند. من فکر میکنم طی این پانزده سال، بخش زیادی از توسعه حرفهای خود را مدیون این شرکتم. با این حال بهنظر من نیروها همیشه آیندهنگر نیستند و بسیاری فقط به حقوق میاندیشند. برای فردی که قصد دارد در سه سال به سطحی حرفهای برسد، شرکت قاصدک میتواند یک محیط عالی باشد. در دوره حضور من، خیلی از همکاران بهصورت کارآموز آمدند، یاد گرفتند و بعدا رفتند؛ این موضوع، بهزعم من، انصاف زیادی نیست زیرا شرکت هزینه آموزش را متقبل میشود و از آموزش کارآموزان تعهد میگیرد. با این حال تجربه یادگیری و پوشش دادن پروژههای شرکت واقعا جذاب بود؛ مدیرعامل همواره اهل ایدههای نو بود و از اجرای آنها نیز دریغ نمیکرد. حقوقها معمولا در موعد مقرر و قبل از پایان ماه پرداخت میشدند و این نکته، نکته مثبتی برای سیستم درآمدی شرکت بهحساب میآمد.
به نوشتم به نظر میرسد که شرایط حقوقی و مدیریتی شرکت به شدت نامنظم بوده است. من دو سال در بخش کنترل کیفیت کار کردم و حقوق به شکل کاملا سلیقهای تعیین میشد؛ مدیرعامل با هر کس که خوشش میآمد، حقوقش را بالا میبرد. میانه مدیران هم از سطح دانشگاهی برخوردار نبودند و انتخابهایشان بر پایهی روابط بود. حقوق همواره کم بود و به موقع پرداخت نمیشد؛ معمولا با یک تاخیر ماهانه مواجه میشدیم. هیچ فرصت پیشرفت یا یادگیری واقعی وجود نداشت و تنها هدف، تولید سریع بود. وقتی اعتراض کردم، پاسخی آهنگین دریافت کردم و گفتند خدا حافظ.
برای حضور در جلسه مصاحبه عصرگاهی دعوت شده بودم و با دیدن تعداد شرکتکنندگان، حس کردم نظم کار خوبی وجود دارد. بهطور منظم و طبق زمانی که از قبل اعلام کرده بودند، مصاحبهها پشت سر هم انجام میشدند و این ترتیب برایم قابل قبول بود. پس از مصاحبه اولیه، بهصورت آنلاین در مصاحبه فنی شرکت حضور یافتم و با صبر و دقت، جزئیات پروژه را به من توضیح دادند.
در تجربهام از این شرکت احساس کردم که پشتیبانی کار سختی برای ارائه ندارد و فضای کاری هم به طور کلی مطلوب نیست. مدیریتی که در طول هفته در شرکت مستقر است، به شدت دخالت میکند و این دخالتها از کمترین تصمیمگیری تا جلسات غیررسمی را دربر میگیرد. گاهی اختلاف نظرها و بحثهای غیرضروری بین مدیران شکل میگیرد و نتیجهاش تصمیماتیست که پایه و اساس محکمی ندارند و آیندهای مشخص برای شرکت ترسیم نمیکند. ارزش دادن به تخصص کمرنگ است و بیشتر تمایل به تأیید حرفهای مدیران و پذیرش کارها بدون بررسی وجود دارد. روند جذب و خروج نیروها بیشتر به جلسات داخلی و گفتوگوهای پنهانی مربوط میشود و نه به فرایندهای شفاف و عادلانه. حقوق و مزایا با پایهی کم و به شکل غیرواقعی و سلیقهای تعیین میشود. به نیروهای با تجربه یا معلومات بالا معمولا فرصتهای رشد مناسب داده نمیشود و این باعث ناامیدی در تیم میشود. همچنین صفحات نظارتی و ضبط صوتی یا تصویری در نقاط مختلف شرکت گسترش دارد که این موضوع نشان از دیدی شکاک و در برخی مواقع سوءظنآمیز مدیران ارائه میدهد. در نهایت از دید من کار در این شرکت، چون هم عمر و هم توانمندیها را هدر میدهد، گزینهای مناسب نیست.
کارفرمایی را در آغاز کار با تردید دیدم و احساس کردم پروژه روی کاغذ ثبت شد اما تا پایان کار هیچ اقدامی صورت نگرفت. بعد از آن هم پاسخی از طرفشان دریافت نکردم. به دوستان توصیه میکنم احتیاط کنید چرا که ممکن است با کلاهبرداری روبهرو شوید و اگر کسی تجربه مشابهی دارد، برای همکاری در شکایت با من تماس بگیرد.
مدت زمانی که در آریانیک به عنوان پشتیبان فنی کار میکردم با واژههای منفی زیادی همراه بود، اما ترجیح میدهم از زاویهای واقعگرایانه و با بیانی آرامتر بازگو کنم. در اینجا اکثر نیروها تازهکار بودند و قراردادهای کوتاهمدت داشتند که اغلب خیلی زود ترک میکردند و حقوق دریافتیشان نیز به تأخیر میافتاد. مدیرعامل شرکت فردی با رفتاری نامساعد و گفتاری تند بود که از لحاظ فنی تجربهی کافی نشان نمیداد. نتیجه این وضعیت این شد که در فاصله حدود شش ماه، چندین نفر استخدام شدند و تصمیم به ترک گرفتند، و من هم به دلیل عدم پرداخت حقوق نتوانستم ادامه بدهم و در نهایت شرکت را بدون دریافت دستمزد ترک کردم.
من توی تیم دوم که اسکرام ۹:۱۵ برگزار می شد فقط کارکردم و روی پروژه های نقشه محور بودیم ، من تجربه مثبتی داشتم و تیم وایب مثبتی داشت و خیلی دوستانه به هم کمک میکردیم ، جدای از شرکت خود تیم چه دخترا چه پسرا خوب حمایت میکردند از هم دیگه و این به نظرم بژرگترین نکته مثبتش بود
بنده مدت کوتاهی در این شرکت مشغول به کار بودم و توی این مدت تجربه خوبی رو داشتم. محیط صمیمی، رفتار حرفه ای مدیر واحد، پرداخت به موقع تسویه، برخورد مناسب موقع قطع همکاری و... از مزایای این شرکت محسوب می شود. همیشه همه شرکت ها ایده آل نیستند و البته معایبی هم وجود داره. ولی در کل تجربه خوبی برای من باقی گذاشت.
یک جای فوقالعاده برای کار است، هرچند به نظرم برای کسانی که به شکل تعجبآوری با غرور و تشکیلات بیثبات رفتار میکنند مناسب نیست و تصور میکنند صاحب قدرتند اما توان مدیریت یک شرکت کوچک را ندارند. فضای کار دلچسب است، اما واقعا جای کار نیست و به نظر میرسد وجود ویژگیهایی از جاسوسی و بازیهای ساواکی در این مجموعه دیده میشود.
الان میشه گفت هرج و مرج و دیونه خونه آرامش چون هرکی هرکاری دلش بخواد می کنه و مدیران ارشد مشغول دزدی و چپاول اطلاعات و سواد عزیزان بزرگوار زیر صفر ؛ ی مشت مشاور بیسوادم جمع کردن دور خودشون که ماجرا رو جذابتر کرده چه ناواکویی شد با تصمیم هوشمندانه مدیر عامل بانک مسکن !!!