در ابتدای کار تمایل داشتم توضیح بدهم که تجربهام از کار در پارس حیات، به خاطر فشارهای مدیریتی و رفتارهای غیرمنصفانه، خیلی سنگین بود. من توی فروشگاه با ساعات طولانی از سرکار میرفتم، از هفت و نیم صبح تا ده شب، چون کلیه هزینهها با سود شرکت گره خورده بود و به بهبود شرایط کاری توجه چندانی نمیشد. گاهی پنجشنبهها مدیرعامل تصمیم میگرفت فروشگاه تا یازده و نیم شب باز باشه تا با کمبود نیروی انسانی مقابله کنه؛ همین هم باعث میشد که مشکلات امنیتی بیشتر بشه و مبادا جنسها به سرقت بره. نتیجه این مسائل این بود که هر ماه بعضی از معاونها تحت فشار قرار میگرفتند یا از کار برکنار میشدند و یا تحت فشارهای مختلفی ازجمله پیشنهادهای نامناسب یا باجخواهی مالی قرار میگرفتند تا از اخراج افراد جلوگیری بشه. در یکی از نمونهها شنیدم یکی از کارمندان سابق، که دوران خدمت سربازی رو تجربه کرده بود، گفت در سربازی هم سختیها زیادی دیده؛ و اینکه برخی برای تخلیه عقدههاشون سعی میکنند مشکلات دیگران را به راه بیندازند. در کنار اینها به این فکر میکردم که اگر شرکت بینالمللی است، چرا قوانین اضافهکاری و مزایای کارگری به درستی پرداخت نمیشود. واقعا جانبو برای من تبدیل به یک جهنم شد تا این که خوشبختانه کار بهتری پیدا کردم و از آن فروشگاه خارج شدم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من تازه با این سایت آشنا شدم. من حدود ۴ ماه با این شرکت لعنتی کار کردم. در واقع بیگاری ... خیلی از حرفایی که اینجا نوشته شده دقیقا درسته. امنیت شغلی، صفر... بعد از سه ماه ازمایشی، به من قول همکاری یکساله دادن و بعد از چند روز یهو گفتن از فردا نیا.. دلیلشون تعدیل نیرو بود. خیلی فرهنگ چاپلوسی رواج داره... الان تنها ترسی که دارم سفته هایی که اونجا گذاشتمه... از بقیه شنیده بودم چندتا از بچه هایی که استعفا دادن رو گذاشتن اجرا... ولی در کل مثل زندانه...
اینکه همه جا میگن ۲۰۰-۳۰۰ نفر پرسنل دارن، دروغه. کلا با مدیرعامل و خدمات، ۲۰ نفر.. یه زن و شوهر صاحب شرکت هستند که اگه امروز ازت تعریف میکنن ممکنه فردا پشتت بد و بیراه بگن, در واقع فقط منافع خودشون مهمه و کارمندان مثل گوسفند و کارگر.. اگه بخوان کسی رو خر کنن، بهش میگن مهندس .. خخخ .. ولی همه میدونن الکیه.. به همه چیز هم شک دارن و با دوربین همه رو چک میکنن. دو دقیقه برای چای یا آب بری آشپزخانه، بعدا باید پاسخگو باشید.. از همکاری پشتیبانی بپرسیم بهتون میگن که نرم افزارشون کلی باگ داره.. البته باگ مهم نیست ، مهم خطاهای محاسباتی که کل محاسبات مالی شرکت رو خراب میکنه. همه چیزو پول میبینن. واقعا حیف وقت که برای این شرکت بزاری.. توی حرفاشون اونقدر اقراق و بزرگنمایی میکنن که خود بیل گیتس هم کم میاره. مدیر برنامه نویسی که فقط به دخترا بها میده و سوگولی داره.! چیزی به اسم برنامه ریزی وجود نداره. اونقدر واحد برنامه ریزی بی سواد هست که خیلی موضوعات رو نمیدونن. اضافه کاری اجباری هست و اکثرا باید تا ۶-۷ بمونن. همه کارمندا، جلو مدیرعامل و زنش همش چاپلوسی میکنن و به به و چه چه میکنن ولی پشت سرشون، میگن چه جای مزخرف و نرم افزار داغونی. حتی مدیر برنامه نویسی که سوگولی مدیر عامل هست هم پشتشون حرف میزنه. همش وعده و قول پوچ میدن و هیچ عملی نمیکنن. اگه تعداد استخدام ها و اخراج ها و استعفا ها رو ببینید، متوجه حرفای من میشین. اونقدر مزخرفن، که خیلی از کارمندان ترجیح میدن از دفتر مرکزی به نمایندگی ها برن.
کشتی یونانی کاریزما کارت به سکانداری ناخدا خبرنگار در خلیج همیشه فارس پس از بهگل نشستن منهدم شد با دانش فنی بالا ،لطفا جهت اخراج و تعدیل مدیریت کاریزما بیشتر بررسی های لازمو انجام بدن باتشکر
در اینجا احساس من راجع به کار در قاصدک سامانه باقیمانده از تجربهای که داشتم، به زبان خودم بازگو میکنم. از اول کار باهاشون فهمیدم که اینجا با وجود جو ساده و صمیمی، واقعا اوضاع پر از نوسان است. اول اینکه وقتی تازه شروع به دیدن و یادگیری ویدئوهای برنامهنویسی کردم، فهمیدم چنین منابعی برای شروع مناسب است؛ برای من که سال اول کار بود، نقطهی عطفی محسوب میشد. با این حال، خیلی از نوشتهها و نکتههایی که در اینجا مطرح میشدند، دقیق و درست به نظر میرسیدند از تجربیات همکاران خانوادگی یا دوستانهای که در مجموعه حضور داشتند تا افراد کمتجربهای که با ارتباطات خانوادگی بهروز میماندند و هر دو ماه یکبار بخش کاریشان را تغییر میدادند. در پرداختها به نظر میرسید سطح حقوق پایین باشد و برخوردها همسنخ با نحوه کار کردن کارمند باشد. هرچقدر هم که دانش و مهارت هر نفر هرچه که باشد، گاهی برای دریافت پروژه یا راهنمایی به یک استاد میخورد که به جای کمک، به دنبال یادگیری چیزی است که برای خودش ضرر نکند و معمولا میگوید بهتر است پیشزمینههای خاصی را یاد بگیری یا کار متفاوتی انجام بدهی تا آنها بتوانند به نیازهای فعلیشان برسند. شنیده میشد که شرکت با فضای کوچک و جو صمیمیاش معرفی میشود، اما دفعاتی هم بوده که وقتی تیم معلمها و کارکنان دور هم مینشستند، به حساب کارمندان میرسیدیم. در نهایت باید گفت که اینجا هر دو ماه ممکن است تعدادی نیرو خروج کنند و جایشان با کارآموزان تازه پر شود؛ رفتوآمد بالا و تغییر نیروها از ویژگیهای همیشگی این محیط است، بنابراین باید حواسمان جمع باشد.
در اینجا من تجربهای از کار در شرکتی را بازنویسی میکنم که محیطی پرالتهاب و پرمشکل نشان میدهد و در کل به نظرم نمیرسد محیط سالمی باشد. آغاز کار در این شرکت میتواند با چالشهای زیادی همراه باشد و به نظر میرسد تصمیمگیریها به سختی و با عدم هماهنگی انجام میشود. مدیریت ضعیف در سطح عالی تا پایینترین ردهها دیده میشود و فرد مدیرعامل که مسؤول تصمیمگیری است، بهاندازهای توانایی لازم را ندارد و اختیارات به دست مدیری کمتجربه و دیکتاتور سویی داده شده است. این مدیران تقریبا از وضعیت طبقههای مختلف بیخبرند و افرادی برای هر بخش گمارده شدهاند که به جای انجام کار، بیشتر به استراحت بعد از ناهار میپردازند و کارایی قابل تحسینی از خود نشان نمیدهند. در بخش فنی، امنیت شغلی وجود ندارد و امنیت فردی بهخصوص برای خانمها بهشدت زیر سؤال است. فردی در این بخش با تمرکز کم از کارش فاصله میگیرد و بهجای انجام وظایف، به روابط با همکاران میپردازد و به نظر میرسد که مدیریت هیچ واکنش مناسبی نشان نمیدهد. هیچکس اراده یا توانایی لازم برای مقابله با این رفتارها را ندارد. وضعیت بخش مالی هم به اندازهای نامطلوب است که رفتارهای ناخوشایندی از یکی از کارکنان این بخش گزارش میشود و سابقهای از مزاحمت برای همکاران وجود دارد. اما مدیریت برخورد جدی و مسئولانهای با این مسائل انجام نمیدهد و تلاشها بیشتر معطوف پنهانکاری یا توجیه مشکلات است تا اینکه حقیقتا بهطور سازندهای حل شود. در مجموع، امنیت شغلی و امنیت شخصی در این شرکت تا حد زیادی زیر سؤال است. اگر قصد کار در چنین محیطی را دارید، توصیه میشود با بررسی دقیقتر شرایط اقدام کنید، چون بعید نیست با بیتوجهی مدیران یا صحبتهای غیرقابلاستناد از سوی مدیران ارشد روبهرو شوید و خبری از راهکارهای روشن نباشد. همچنین اگر نظری مثبت نسبت به این شرکت دارید، غالبا میتواند به بخش منابع انسانی مربوط باشد.
دلم میخواست این تجربه را با صداقتی بیشتر تعریف کنم، چرا که پیش آمدهای آن سال تأثیر زیادی روی من گذاشت. در Delta، مدیریت آن قدر سست بود که گاهی میشد تفاوت بین تصمیمگیری و بینظمی را به وضوح دید. در آن تیم، چند نفر از همکاران دختر وجود داشتند که با رفتارهای خاص و پنهانکاریها میخواستند جایگاهی برای خود بسازند. بهقول معلمها، بعضیها میفهمیدند چطور از موقعیت استفاده میکنند و پشتسر هم راهی برای شانه خالی کردن پیدا میکردند، اما به نظر من آنجا اصولی برای کار تیمی وجود نداشت و فضای مدیریتی براساس نزاعهای داخلی شکل میگرفت. اگر بخواهم درباره وضعیت ج.ا صحبت کنم، باید گفت که برای فهمیدن شرایطش فقط کافی است سری به Delta بزنید. شرکتی که با وجود داراییهای متنوع، به نظر میرسید ثروت آفرینیای که میگویند دارد، تا چه اندازه از منابع دیگر کشور بهره میبرد و این منابع چگونه حفظ میشوند. من تجربهام نشان داد که Delta هم در نهایت به نحوی باقی مانده است، دقیقا مانند بسیاری از شرکتهایی که با ابزارهای مشابه از وضعیت ثروت محافظت میکنند. اگر زبان نرم و شیوههای متقاعدکننده را دوست دارید، ممکن است اینجا جایگاهی برایتان باشد تا به جای کار جدی، به سمت بازیهای مدیریتی حرکت کنید. اما اگر تحمل فشارها و پشت هماندازیهای زیرآبزنی را ندارید یا از سبک بازیهای روانی خوشتان نمیآید، اینجا چندان جای امنی برای رشد و آرامش نیست. از مزایا هم یادم میآید که ناهار میدادند و شاید الان دیگری این مزیت را نداشته باشد؛ زمانهای قدیم چنین امتیازی وجود داشت اما اکنون دقیقا نمیدانم وضعیت تغییر کرده است یا نه. راهنماییای که باید به خود بدهید این است که بخشی از حقوق را برای آینده نگه دارید تا بتوانید به رواندرمانیهای بعد از تجربه در چنین محیطی فکر کنید، اگر بتوانید با این تجربه کنار بیایید و از آن برای خودشناسی بهره بگیرید. در غیر این صورت، فشارها و بازیهای تیمی میتواند شما را تحت تأثیر قرار دهد و آرامش کاریتان را از بین ببرد. ممکن است با برخی اختلالها و حالات روانی مانند اضطراب یا استرس مزمن روبهرو شوید که در چنین فضایی فرصت مناسب برای بهبود فراهم نباشد.
در این شرکت مدیران خوبی حضور داشتند، اما یکی از مدیران مالی و اداری برای چند سال خرابکاری کرد و قوانین را به شکل سخت و اشتباه اجرا میکرد. نتیجهاش نارضایتی گسترده بین کارکنان شد و بسیاری از افراد از بیمدیریتی فرار کردند. چند بار دیدم که پرسنل اداری و مالی از رفتار او به گریه افتادند. به گفتهی برخی، سفتهها به صورت غیرقانونی گرفته میشد. با این حال مدیرعامل را انسانی خوب میدانستند. در نهایت اگر برای رزومه فنی بخواهید نگاه کنید، این تجربه را اداری و مالی بخوانید که نتیجهای ناخواسته داشت.
اگر دنبال یک حقوق بخور و نمیر هستی که امکان رشد شغلی نداری و فرهنگ سازمانی پایین و از دست دادن بار علمی خودت در شغل همراه با تحقیر و توهین کارمندان بانک در پروژه هایی که با بانکدر تماسی ناواکو حتما جای ایده الی هست . من ماندم چرا بانک مسکن بودجه بیت المان را هدر می دهد
در ابتدای حرفهایم باید بگویم که از وقتی مدیرعامل جدید را به شرکت راهبرد هوشمند شهر آوردند، وضع خیلی سوت و کور شد. مدیرعامل جدید که از سمت قبلیاش به بانک رفت، در همان دوره، دفتر خودش را به یکی از همکاران قدیمیاش داد و در شرکت سابقش هم او را به معاونت سرمایه انسانی تبدیل کرد. سپس فرمان آمد و نفر جدیدی به نام آقایان با آمدنشان، مسیر شرکت را تغییر داد و تا امروز هم نیروهای قدیمی کنار رفتند و افراد تازهای جایگزین شدند که اغلب با سطح تحصیلی پایین و مشکلات خانوادگی روبهرو هستند. به وضوح میتوانم بگویم ماهیت شرکت به طور کامل به سمت دفترمحوری رفته؛ فارغ از مدرک، شما با یک پست مسئول دفتر راه میآیی و به ناچار یا ارتقا مییابی یا حقوقت به شکل غیرعادی بالا میرود. در تمامی واحدها هم چنین مواردی را دیدم که افراد با مدرک دیپلم یا کارشناس ارشد به سمتهای مدیریتی میرسند و حقوقها هم به طرز عجیبی بالا میرود. حقوقها خیلی ناگهانی افزایش پیدا میکند. سرمایه انسانی واقعا در وضعیتی غیرانسانی است؛ اتفاقی افتاد که یکی از همکاران واحد تست نرمافزار با کسی صحبت انسانی کرد و از طرف واحد سرمایه انسانی فشار آوردند تا موضوع را پیگیری کند؛ اما چون پشت این همکار، یک مدیر فنی قرار داشت، جریان را به گونهای مدیریت کردند که آن همکار باید استعفا میداد و میرفت. وضعیت واحد فنی هم خیلی ناسالم است. فردی از تیم خود را به واحد دیگر منتقل کردند، یک نفر با دیپلم به مدیریت رسیده و حقوق بالایی میگیرد. همچنین یکی دیگر از همکاران بیسواد است و دنبال پیدا کردن روابطی برای پیشرفت است. واقعا کادر فنی از بیرون واردشدی با رزومه به تیم آنها که بیایند، به هیچوجه موفق نخواهند شد و در نهایت تنها مشکلات را بهجا میگذارند. معاونت فنی واقعا از حد و اندازهش پایینتر است؛ از بیرون که بیایید با رزومه، موفقیتی نمیبینید و در نهایت همهچیز به این ختم میشود که من تنها یک کارمند با حقوقی که از وزارت کار میآید، باشم و باید کارهای بسیاری انجام دهم تا شرکت بتواند پیش برود. در مجموع، جایی است که فقط با روابط میشود وارد شد وگرنه به عنوان یک کارمند عادی با حقوقی که به همراه کارهای خیلی زیاد است، تنها میمانم.
من در وطن زرین با حس نگرانی از فضای کار گزارش میکنم: کلاسهای آموزشی فقط برای مدیران بیلیاقت منطقه است تا به شیوهای حرفهای مدیرعامل جوان را ویزیت کرده و تیم مارکتینگشان در تبلیغات و فرافکنی ماهر است. بقیه کارکنان انگار انسان نیستند. از دیدن مدیر ترسو و بزدل احساس خطر میکنم، انگار منافع خیلیها در گرو این عکسالعملهاست. میترسم پیام من به مدیرعامل بیتجربه برسد و منافع من هم به خطر بیفتد. به جای ترسیدن و نوشتن مطالب غیرواقعی، تلاش کنید تا کیفیت شرکت پنبهریز را بالا ببرید، نه اینکه از ترس خودتان مطلب بگذارید. پنبهریز برای عدهای مفتخور خوب است و سایرین بهشدت ناراضیاند. مدیران پنبهریز اکنون جایگاهشان به سطح مدیر شعبه و مدیر منطقه نیست، بلکه هماکنون تنها میتوانند در گروهها مطلب فیک بگذارند، زبانبازی و چاپلوسی کنند تا منافعشان حفظ شود چون این تنها کاری است که بلدند. بیسوادی گستردهای وجود دارد.
شرکت پارسترونیک تجربهای ناخوشایند را پشت سر گذاشت که از سال ۱۴۰۱ با تغییرات مدیریتی همراه شد و بعد از آن مدیرعامل سابق، به همراه همسرش، به دلیل اختلافات قانونی و بدهیهای سنگین از کشور گریخت. مدتهاست که به صورت تلفنی و از راه دور به کلاهبرداری مشغولاند و از افراد مختلف سوءاستفاده کردهاند. به چشمم خورد که بعضی شرکتها و حتی برخی ایرانیان در چین نیز با شیوههای مشابه مورد کلاهبرداری قرار گرفتهاند و اعضای هیئت مدیره پیگیر رسیدگیاند. به عنوان تجربهای شخصی، از همکاران و دوستان میخواهم هر تماس یا ارتباط از این شرکت با آنها برقرار شد، فورا گزارش پلیس بدهند تا از وقوع آسیبهای بیشتر جلوگیری شود.
بعد از نتیجه سنج تجربه کاری که مالی منفی ۴۵ شدیم اول با همه بچه ها خندیدیم الان معلومه م. ق و غ . م خیلی دارن ظاهر رو خوب میکنن ولی امیدی نیست معلوم هست از م . ر دیگه انتظاری ندارن بچه ها باز دم ن . ی گرم هوای بچه هاش رو داره. حالا با بیرون بردن اجباری تیم بیلدینگ میخوان فعلا دهنمون بسته بشه ولی معلومه برای مدیریت مهم نیست که فکری نمیکنه حتی اگر پاداش هم که با دروغ پیچوندن بعدا بدن ولی مالی دیگه جایی نیست بشه روش حساب کرد و موند خیلی ها دنبال مصاحبه و رفتنیم .گرچه اینجا یک سری چیزها یادگرفتم ولی موندن سخته بچه ها باهم خوب نیستن بخاطر مدیرهامون تفرقه افتاده بینمون تنش بالاست کار زیاده و بی نظم هست مدیران هم نه رفتاری نه کاری حرفه ای برخورد نمیکنن .خسته کننده و غیرقابل تحمله همه جا آواز دهل از دور خوشه فقط چون نیاز هست تا کاری پیدا بشه که از چاله توی چاه نیفتم از اجبار تحمل میکنم
برای رفع مشکل ثبت تجربه و عدم نیاز به لاگین: آدرس URL زیر و کپی کنید https://tajrobe.github.io/review/?slug=crouse&name=%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%B2 در قسمت آدرس بار وارد کنید و اینتر رو بزنید نکته ای که وجود داره اینه که بعد از زدن اینتر صفحه ثبت تجربه میاد ولی در زمان کوتاهی وارد لاگین میشه اما زمان کوتاهی به شما میده تا لود صفحه رو متوقف کنید. اینجا شما باید قبل اینکه اینتر رو بزنید موس خودتون رو روی آیکون ضربدر (برای متوقف کردن لود صفحه) قرار بدید تا قبل اینکه به صفحه لاگین منتقل بشید لود صفحه رو متوقف کنید. اینطوری در قسمت ثبت تجربه میمانید و میتوانید نظر خودتون رو بنویسید. موفق باشید مزایا: شرکت بزرگ معایب: سانسور اطلاعات و مشکل لود پیج تجربه کاری :)
در وطن زرین سالهاست که کار میکنم و واقعا رشد سازمان را از نزدیک لمس میکنم. هر دورهای که برای توسعه مهارتهایم درخواست میکنم، امکان حضور در کلاسها فراهم است. آنجا احترام و امنیت شغلی وجود دارد؛ اگر در کارم اشتباهی کنم، به جای اخراج، فرصت دوبارهای همراه با آموزش در اختیارم میگذارند. برخلاف گمانهزنیهای عمومی، این فضا برخورد خصمانه ندارد و به نظر من برخی دیدگاهها نسبت به محیط کار اغراقآمیز است.
بچه های سداد اینجا رو هم خراب میکنن دختره پسره رو برد سداد الان پسره دختره رو اورده علی بابا دوتا از بی وجدانترین و هرزه ترین و تن لششششششش ترین و بپیجونترین جونورهای روی زمینن اینجاست که روش جذب مشخص میشه ها که چقدر پارتی بازی جوابه؟ که ثابت شد در علی بابا پارتی بازی و بیسواد بودن شرط اصلی برا جذبه
اگه تجربه کاری ندارید برای یکی دو سال جای بدی برای کسب تجربه نیست اما برای مدت بیشتر خیر، ورودی شرکت گیت داره، ورودی غذاخوری گیت داره، گوشی هوشمند نمیتونید ببرید داخل مجموعه، اگه بخواهید کمی هوا بخورید یا ی سیگاری بکشید باید از گیت های مذکور عبور کنید و زمان این کار از مرخصی شما کسر خواهد شد همه جای شرکت دوربین داره و ان. مرخصی استعلاجی ندارین، کف حقوق کارگری براتون به عنوان بیمه رد میشه، به نسبت سطح پروژه ها پرسنل قوی زیادی نداره به همین دلیل معمولا با تاخیر پروژه ها انجام میشه یا اصلا پروژه کنسل میشه از طرف کارفرما. به غیر از حقوقی که به نسبت باقی شرکت های رقیبش معمولا پایینتر، پرداختی دیگری ندارند، خلاصه که نمیشه به عنوان شغل و منبع معاش بلندمدت بهش فکر کرد. مدیریت مجموعه به نسبت ضعیف و با وجود پرسنل حدود 150 نفر، مدیریت توسط مدیر فنی و به دور از هرگونه تفویض اختیار صورت میگیره به همین علت خیلی تصوری از مجموعه حرفه ای نداشته باشید.
به هیچ عنوان به هیچ عنوان برای این شرکت رزومه ندید چون همه آگهی هاشون Fake هست مصاحبه ها به معنی واقعی کلمه از لحاظ فنی افتضاح افتضاح #آسا_افتضاح
برای مدت شش ماه با این شرکت همکاری داشتم و تجربهام از آنجا منفی بود. در نخستین نگاه، فرصتهای رشد شغلی وجود ندارد و انجام کارها به نظارت ناهمگون و بینظم انجام میشود. پرداخت حقوق معمولا با تاخیر یک ماهه انجام میشود و فشار روانی زیادی به همراه دارد. برخورد کارکنان غالبا از روی نگاه بالابهبال است و این موضوع فضای کار را ناخوشایند کرده بود. بخش منابع انسانی بهویژه مدیریت مربوطه عملکرد قابل قبولی ندارد و به نظر نمیرسد برای بهبود وضعیتی که شعار تغییر آن را میدادند، گام موثری برداشته شود. تسویهحسابها بهطور معمول چهار تا پنج ماه طول میکشد و برای دریافت هر پرداخت باید پیگیری زیادی انجام داد؛ اضافهکاری هم پرداخت نمیشود. در کل این تجربه تجربهای منفی بود و به هیچوجه این شرکت را برای کار پیشنهاد نمیکنم.
تجربه من توی یه شرکت خانوادگی بود که قصدم فقط کار کردن بود و نه بازی با روابط خانی. وقتی وارد اونجا شدم فهمیدم که برخی افراد با family بودن شرکت رو تبدیل به یک محیط خانوادگی کردهبودن و این موضوع گاهی توی رفتارها اثر میگذاشت. با این حال، توی مدت زمانی که بودم نه رفتار توهینآمیز دیدم، نه بیاحترامی شد و نه اینکه پولم بهخاطر کارم کم بشه؛ از مدیرعامل و بخش منابع انسانی هم حمایت کافی دیدم و خودم هم حس رضایت داشتم و چیزهای زیادی یاد گرفتم. میدونم حقوقم پایین بود، اما از قدیم هر شرکتی نیست که به کارآموزها هم با حقوق مناسب کار بده؛ بعضی وقتها این کار رو میکنن تا تجربه کسب کنه. برای کسایی که سابقه ندارن یا تازه کار یاد گرفتهن میتونه جای خوبی باشه؛ اما با داشتن نیروهای خودشیفته و ناکارآمد که جو شرکت رو بد میکنن، فضا برای بقیه ناخوشایند میشه و انتظار میره مثل خونه خودشون رفتار کنن. در کل، اگر دنبال کسب تجربه و یه مقداری درآمد مختصر هستی، میتونی بروی کار کن. اما اگر پر توقع و سطح بالا به چیزها نگاه میکنی، احتمالا مناسب نیست. راجع به محصولات هم میشنیدم که همهش کپیاند، در عوض داشتن ایدههایی هم وجود داشت که به نوعی اجرا شده بود. به هر حال این تجربه برای من هم نقاط مثبت داشت هم محدودیتهاش بود.
در ابتدای کار تمایل داشتم توضیح بدهم که تجربهام از کار در پارس حیات، به خاطر فشارهای مدیریتی و رفتارهای غیرمنصفانه، خیلی سنگین بود. من توی فروشگاه با ساعات طولانی از سرکار میرفتم، از هفت و نیم صبح تا ده شب، چون کلیه هزینهها با سود شرکت گره خورده بود و به بهبود شرایط کاری توجه چندانی نمیشد. گاهی پنجشنبهها مدیرعامل تصمیم میگرفت فروشگاه تا یازده و نیم شب باز باشه تا با کمبود نیروی انسانی مقابله کنه؛ همین هم باعث میشد که مشکلات امنیتی بیشتر بشه و مبادا جنسها به سرقت بره. نتیجه این مسائل این بود که هر ماه بعضی از معاونها تحت فشار قرار میگرفتند یا از کار برکنار میشدند و یا تحت فشارهای مختلفی ازجمله پیشنهادهای نامناسب یا باجخواهی مالی قرار میگرفتند تا از اخراج افراد جلوگیری بشه. در یکی از نمونهها شنیدم یکی از کارمندان سابق، که دوران خدمت سربازی رو تجربه کرده بود، گفت در سربازی هم سختیها زیادی دیده؛ و اینکه برخی برای تخلیه عقدههاشون سعی میکنند مشکلات دیگران را به راه بیندازند. در کنار اینها به این فکر میکردم که اگر شرکت بینالمللی است، چرا قوانین اضافهکاری و مزایای کارگری به درستی پرداخت نمیشود. واقعا جانبو برای من تبدیل به یک جهنم شد تا این که خوشبختانه کار بهتری پیدا کردم و از آن فروشگاه خارج شدم.
من تازه با این سایت آشنا شدم. من حدود ۴ ماه با این شرکت لعنتی کار کردم. در واقع بیگاری ... خیلی از حرفایی که اینجا نوشته شده دقیقا درسته. امنیت شغلی، صفر... بعد از سه ماه ازمایشی، به من قول همکاری یکساله دادن و بعد از چند روز یهو گفتن از فردا نیا.. دلیلشون تعدیل نیرو بود. خیلی فرهنگ چاپلوسی رواج داره... الان تنها ترسی که دارم سفته هایی که اونجا گذاشتمه... از بقیه شنیده بودم چندتا از بچه هایی که استعفا دادن رو گذاشتن اجرا... ولی در کل مثل زندانه...
اینکه همه جا میگن ۲۰۰-۳۰۰ نفر پرسنل دارن، دروغه. کلا با مدیرعامل و خدمات، ۲۰ نفر.. یه زن و شوهر صاحب شرکت هستند که اگه امروز ازت تعریف میکنن ممکنه فردا پشتت بد و بیراه بگن, در واقع فقط منافع خودشون مهمه و کارمندان مثل گوسفند و کارگر.. اگه بخوان کسی رو خر کنن، بهش میگن مهندس .. خخخ .. ولی همه میدونن الکیه.. به همه چیز هم شک دارن و با دوربین همه رو چک میکنن. دو دقیقه برای چای یا آب بری آشپزخانه، بعدا باید پاسخگو باشید.. از همکاری پشتیبانی بپرسیم بهتون میگن که نرم افزارشون کلی باگ داره.. البته باگ مهم نیست ، مهم خطاهای محاسباتی که کل محاسبات مالی شرکت رو خراب میکنه. همه چیزو پول میبینن. واقعا حیف وقت که برای این شرکت بزاری.. توی حرفاشون اونقدر اقراق و بزرگنمایی میکنن که خود بیل گیتس هم کم میاره. مدیر برنامه نویسی که فقط به دخترا بها میده و سوگولی داره.! چیزی به اسم برنامه ریزی وجود نداره. اونقدر واحد برنامه ریزی بی سواد هست که خیلی موضوعات رو نمیدونن. اضافه کاری اجباری هست و اکثرا باید تا ۶-۷ بمونن. همه کارمندا، جلو مدیرعامل و زنش همش چاپلوسی میکنن و به به و چه چه میکنن ولی پشت سرشون، میگن چه جای مزخرف و نرم افزار داغونی. حتی مدیر برنامه نویسی که سوگولی مدیر عامل هست هم پشتشون حرف میزنه. همش وعده و قول پوچ میدن و هیچ عملی نمیکنن. اگه تعداد استخدام ها و اخراج ها و استعفا ها رو ببینید، متوجه حرفای من میشین. اونقدر مزخرفن، که خیلی از کارمندان ترجیح میدن از دفتر مرکزی به نمایندگی ها برن.
کشتی یونانی کاریزما کارت به سکانداری ناخدا خبرنگار در خلیج همیشه فارس پس از بهگل نشستن منهدم شد با دانش فنی بالا ،لطفا جهت اخراج و تعدیل مدیریت کاریزما بیشتر بررسی های لازمو انجام بدن باتشکر
در اینجا احساس من راجع به کار در قاصدک سامانه باقیمانده از تجربهای که داشتم، به زبان خودم بازگو میکنم. از اول کار باهاشون فهمیدم که اینجا با وجود جو ساده و صمیمی، واقعا اوضاع پر از نوسان است. اول اینکه وقتی تازه شروع به دیدن و یادگیری ویدئوهای برنامهنویسی کردم، فهمیدم چنین منابعی برای شروع مناسب است؛ برای من که سال اول کار بود، نقطهی عطفی محسوب میشد. با این حال، خیلی از نوشتهها و نکتههایی که در اینجا مطرح میشدند، دقیق و درست به نظر میرسیدند از تجربیات همکاران خانوادگی یا دوستانهای که در مجموعه حضور داشتند تا افراد کمتجربهای که با ارتباطات خانوادگی بهروز میماندند و هر دو ماه یکبار بخش کاریشان را تغییر میدادند. در پرداختها به نظر میرسید سطح حقوق پایین باشد و برخوردها همسنخ با نحوه کار کردن کارمند باشد. هرچقدر هم که دانش و مهارت هر نفر هرچه که باشد، گاهی برای دریافت پروژه یا راهنمایی به یک استاد میخورد که به جای کمک، به دنبال یادگیری چیزی است که برای خودش ضرر نکند و معمولا میگوید بهتر است پیشزمینههای خاصی را یاد بگیری یا کار متفاوتی انجام بدهی تا آنها بتوانند به نیازهای فعلیشان برسند. شنیده میشد که شرکت با فضای کوچک و جو صمیمیاش معرفی میشود، اما دفعاتی هم بوده که وقتی تیم معلمها و کارکنان دور هم مینشستند، به حساب کارمندان میرسیدیم. در نهایت باید گفت که اینجا هر دو ماه ممکن است تعدادی نیرو خروج کنند و جایشان با کارآموزان تازه پر شود؛ رفتوآمد بالا و تغییر نیروها از ویژگیهای همیشگی این محیط است، بنابراین باید حواسمان جمع باشد.
در اینجا من تجربهای از کار در شرکتی را بازنویسی میکنم که محیطی پرالتهاب و پرمشکل نشان میدهد و در کل به نظرم نمیرسد محیط سالمی باشد. آغاز کار در این شرکت میتواند با چالشهای زیادی همراه باشد و به نظر میرسد تصمیمگیریها به سختی و با عدم هماهنگی انجام میشود. مدیریت ضعیف در سطح عالی تا پایینترین ردهها دیده میشود و فرد مدیرعامل که مسؤول تصمیمگیری است، بهاندازهای توانایی لازم را ندارد و اختیارات به دست مدیری کمتجربه و دیکتاتور سویی داده شده است. این مدیران تقریبا از وضعیت طبقههای مختلف بیخبرند و افرادی برای هر بخش گمارده شدهاند که به جای انجام کار، بیشتر به استراحت بعد از ناهار میپردازند و کارایی قابل تحسینی از خود نشان نمیدهند. در بخش فنی، امنیت شغلی وجود ندارد و امنیت فردی بهخصوص برای خانمها بهشدت زیر سؤال است. فردی در این بخش با تمرکز کم از کارش فاصله میگیرد و بهجای انجام وظایف، به روابط با همکاران میپردازد و به نظر میرسد که مدیریت هیچ واکنش مناسبی نشان نمیدهد. هیچکس اراده یا توانایی لازم برای مقابله با این رفتارها را ندارد. وضعیت بخش مالی هم به اندازهای نامطلوب است که رفتارهای ناخوشایندی از یکی از کارکنان این بخش گزارش میشود و سابقهای از مزاحمت برای همکاران وجود دارد. اما مدیریت برخورد جدی و مسئولانهای با این مسائل انجام نمیدهد و تلاشها بیشتر معطوف پنهانکاری یا توجیه مشکلات است تا اینکه حقیقتا بهطور سازندهای حل شود. در مجموع، امنیت شغلی و امنیت شخصی در این شرکت تا حد زیادی زیر سؤال است. اگر قصد کار در چنین محیطی را دارید، توصیه میشود با بررسی دقیقتر شرایط اقدام کنید، چون بعید نیست با بیتوجهی مدیران یا صحبتهای غیرقابلاستناد از سوی مدیران ارشد روبهرو شوید و خبری از راهکارهای روشن نباشد. همچنین اگر نظری مثبت نسبت به این شرکت دارید، غالبا میتواند به بخش منابع انسانی مربوط باشد.
دلم میخواست این تجربه را با صداقتی بیشتر تعریف کنم، چرا که پیش آمدهای آن سال تأثیر زیادی روی من گذاشت. در Delta، مدیریت آن قدر سست بود که گاهی میشد تفاوت بین تصمیمگیری و بینظمی را به وضوح دید. در آن تیم، چند نفر از همکاران دختر وجود داشتند که با رفتارهای خاص و پنهانکاریها میخواستند جایگاهی برای خود بسازند. بهقول معلمها، بعضیها میفهمیدند چطور از موقعیت استفاده میکنند و پشتسر هم راهی برای شانه خالی کردن پیدا میکردند، اما به نظر من آنجا اصولی برای کار تیمی وجود نداشت و فضای مدیریتی براساس نزاعهای داخلی شکل میگرفت. اگر بخواهم درباره وضعیت ج.ا صحبت کنم، باید گفت که برای فهمیدن شرایطش فقط کافی است سری به Delta بزنید. شرکتی که با وجود داراییهای متنوع، به نظر میرسید ثروت آفرینیای که میگویند دارد، تا چه اندازه از منابع دیگر کشور بهره میبرد و این منابع چگونه حفظ میشوند. من تجربهام نشان داد که Delta هم در نهایت به نحوی باقی مانده است، دقیقا مانند بسیاری از شرکتهایی که با ابزارهای مشابه از وضعیت ثروت محافظت میکنند. اگر زبان نرم و شیوههای متقاعدکننده را دوست دارید، ممکن است اینجا جایگاهی برایتان باشد تا به جای کار جدی، به سمت بازیهای مدیریتی حرکت کنید. اما اگر تحمل فشارها و پشت هماندازیهای زیرآبزنی را ندارید یا از سبک بازیهای روانی خوشتان نمیآید، اینجا چندان جای امنی برای رشد و آرامش نیست. از مزایا هم یادم میآید که ناهار میدادند و شاید الان دیگری این مزیت را نداشته باشد؛ زمانهای قدیم چنین امتیازی وجود داشت اما اکنون دقیقا نمیدانم وضعیت تغییر کرده است یا نه. راهنماییای که باید به خود بدهید این است که بخشی از حقوق را برای آینده نگه دارید تا بتوانید به رواندرمانیهای بعد از تجربه در چنین محیطی فکر کنید، اگر بتوانید با این تجربه کنار بیایید و از آن برای خودشناسی بهره بگیرید. در غیر این صورت، فشارها و بازیهای تیمی میتواند شما را تحت تأثیر قرار دهد و آرامش کاریتان را از بین ببرد. ممکن است با برخی اختلالها و حالات روانی مانند اضطراب یا استرس مزمن روبهرو شوید که در چنین فضایی فرصت مناسب برای بهبود فراهم نباشد.
در این شرکت مدیران خوبی حضور داشتند، اما یکی از مدیران مالی و اداری برای چند سال خرابکاری کرد و قوانین را به شکل سخت و اشتباه اجرا میکرد. نتیجهاش نارضایتی گسترده بین کارکنان شد و بسیاری از افراد از بیمدیریتی فرار کردند. چند بار دیدم که پرسنل اداری و مالی از رفتار او به گریه افتادند. به گفتهی برخی، سفتهها به صورت غیرقانونی گرفته میشد. با این حال مدیرعامل را انسانی خوب میدانستند. در نهایت اگر برای رزومه فنی بخواهید نگاه کنید، این تجربه را اداری و مالی بخوانید که نتیجهای ناخواسته داشت.
اگر دنبال یک حقوق بخور و نمیر هستی که امکان رشد شغلی نداری و فرهنگ سازمانی پایین و از دست دادن بار علمی خودت در شغل همراه با تحقیر و توهین کارمندان بانک در پروژه هایی که با بانکدر تماسی ناواکو حتما جای ایده الی هست . من ماندم چرا بانک مسکن بودجه بیت المان را هدر می دهد
در ابتدای حرفهایم باید بگویم که از وقتی مدیرعامل جدید را به شرکت راهبرد هوشمند شهر آوردند، وضع خیلی سوت و کور شد. مدیرعامل جدید که از سمت قبلیاش به بانک رفت، در همان دوره، دفتر خودش را به یکی از همکاران قدیمیاش داد و در شرکت سابقش هم او را به معاونت سرمایه انسانی تبدیل کرد. سپس فرمان آمد و نفر جدیدی به نام آقایان با آمدنشان، مسیر شرکت را تغییر داد و تا امروز هم نیروهای قدیمی کنار رفتند و افراد تازهای جایگزین شدند که اغلب با سطح تحصیلی پایین و مشکلات خانوادگی روبهرو هستند. به وضوح میتوانم بگویم ماهیت شرکت به طور کامل به سمت دفترمحوری رفته؛ فارغ از مدرک، شما با یک پست مسئول دفتر راه میآیی و به ناچار یا ارتقا مییابی یا حقوقت به شکل غیرعادی بالا میرود. در تمامی واحدها هم چنین مواردی را دیدم که افراد با مدرک دیپلم یا کارشناس ارشد به سمتهای مدیریتی میرسند و حقوقها هم به طرز عجیبی بالا میرود. حقوقها خیلی ناگهانی افزایش پیدا میکند. سرمایه انسانی واقعا در وضعیتی غیرانسانی است؛ اتفاقی افتاد که یکی از همکاران واحد تست نرمافزار با کسی صحبت انسانی کرد و از طرف واحد سرمایه انسانی فشار آوردند تا موضوع را پیگیری کند؛ اما چون پشت این همکار، یک مدیر فنی قرار داشت، جریان را به گونهای مدیریت کردند که آن همکار باید استعفا میداد و میرفت. وضعیت واحد فنی هم خیلی ناسالم است. فردی از تیم خود را به واحد دیگر منتقل کردند، یک نفر با دیپلم به مدیریت رسیده و حقوق بالایی میگیرد. همچنین یکی دیگر از همکاران بیسواد است و دنبال پیدا کردن روابطی برای پیشرفت است. واقعا کادر فنی از بیرون واردشدی با رزومه به تیم آنها که بیایند، به هیچوجه موفق نخواهند شد و در نهایت تنها مشکلات را بهجا میگذارند. معاونت فنی واقعا از حد و اندازهش پایینتر است؛ از بیرون که بیایید با رزومه، موفقیتی نمیبینید و در نهایت همهچیز به این ختم میشود که من تنها یک کارمند با حقوقی که از وزارت کار میآید، باشم و باید کارهای بسیاری انجام دهم تا شرکت بتواند پیش برود. در مجموع، جایی است که فقط با روابط میشود وارد شد وگرنه به عنوان یک کارمند عادی با حقوقی که به همراه کارهای خیلی زیاد است، تنها میمانم.
من در وطن زرین با حس نگرانی از فضای کار گزارش میکنم: کلاسهای آموزشی فقط برای مدیران بیلیاقت منطقه است تا به شیوهای حرفهای مدیرعامل جوان را ویزیت کرده و تیم مارکتینگشان در تبلیغات و فرافکنی ماهر است. بقیه کارکنان انگار انسان نیستند. از دیدن مدیر ترسو و بزدل احساس خطر میکنم، انگار منافع خیلیها در گرو این عکسالعملهاست. میترسم پیام من به مدیرعامل بیتجربه برسد و منافع من هم به خطر بیفتد. به جای ترسیدن و نوشتن مطالب غیرواقعی، تلاش کنید تا کیفیت شرکت پنبهریز را بالا ببرید، نه اینکه از ترس خودتان مطلب بگذارید. پنبهریز برای عدهای مفتخور خوب است و سایرین بهشدت ناراضیاند. مدیران پنبهریز اکنون جایگاهشان به سطح مدیر شعبه و مدیر منطقه نیست، بلکه هماکنون تنها میتوانند در گروهها مطلب فیک بگذارند، زبانبازی و چاپلوسی کنند تا منافعشان حفظ شود چون این تنها کاری است که بلدند. بیسوادی گستردهای وجود دارد.
شرکت پارسترونیک تجربهای ناخوشایند را پشت سر گذاشت که از سال ۱۴۰۱ با تغییرات مدیریتی همراه شد و بعد از آن مدیرعامل سابق، به همراه همسرش، به دلیل اختلافات قانونی و بدهیهای سنگین از کشور گریخت. مدتهاست که به صورت تلفنی و از راه دور به کلاهبرداری مشغولاند و از افراد مختلف سوءاستفاده کردهاند. به چشمم خورد که بعضی شرکتها و حتی برخی ایرانیان در چین نیز با شیوههای مشابه مورد کلاهبرداری قرار گرفتهاند و اعضای هیئت مدیره پیگیر رسیدگیاند. به عنوان تجربهای شخصی، از همکاران و دوستان میخواهم هر تماس یا ارتباط از این شرکت با آنها برقرار شد، فورا گزارش پلیس بدهند تا از وقوع آسیبهای بیشتر جلوگیری شود.
بعد از نتیجه سنج تجربه کاری که مالی منفی ۴۵ شدیم اول با همه بچه ها خندیدیم الان معلومه م. ق و غ . م خیلی دارن ظاهر رو خوب میکنن ولی امیدی نیست معلوم هست از م . ر دیگه انتظاری ندارن بچه ها باز دم ن . ی گرم هوای بچه هاش رو داره. حالا با بیرون بردن اجباری تیم بیلدینگ میخوان فعلا دهنمون بسته بشه ولی معلومه برای مدیریت مهم نیست که فکری نمیکنه حتی اگر پاداش هم که با دروغ پیچوندن بعدا بدن ولی مالی دیگه جایی نیست بشه روش حساب کرد و موند خیلی ها دنبال مصاحبه و رفتنیم .گرچه اینجا یک سری چیزها یادگرفتم ولی موندن سخته بچه ها باهم خوب نیستن بخاطر مدیرهامون تفرقه افتاده بینمون تنش بالاست کار زیاده و بی نظم هست مدیران هم نه رفتاری نه کاری حرفه ای برخورد نمیکنن .خسته کننده و غیرقابل تحمله همه جا آواز دهل از دور خوشه فقط چون نیاز هست تا کاری پیدا بشه که از چاله توی چاه نیفتم از اجبار تحمل میکنم
برای رفع مشکل ثبت تجربه و عدم نیاز به لاگین: آدرس URL زیر و کپی کنید https://tajrobe.github.io/review/?slug=crouse&name=%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%B2 در قسمت آدرس بار وارد کنید و اینتر رو بزنید نکته ای که وجود داره اینه که بعد از زدن اینتر صفحه ثبت تجربه میاد ولی در زمان کوتاهی وارد لاگین میشه اما زمان کوتاهی به شما میده تا لود صفحه رو متوقف کنید. اینجا شما باید قبل اینکه اینتر رو بزنید موس خودتون رو روی آیکون ضربدر (برای متوقف کردن لود صفحه) قرار بدید تا قبل اینکه به صفحه لاگین منتقل بشید لود صفحه رو متوقف کنید. اینطوری در قسمت ثبت تجربه میمانید و میتوانید نظر خودتون رو بنویسید. موفق باشید مزایا: شرکت بزرگ معایب: سانسور اطلاعات و مشکل لود پیج تجربه کاری :)
در وطن زرین سالهاست که کار میکنم و واقعا رشد سازمان را از نزدیک لمس میکنم. هر دورهای که برای توسعه مهارتهایم درخواست میکنم، امکان حضور در کلاسها فراهم است. آنجا احترام و امنیت شغلی وجود دارد؛ اگر در کارم اشتباهی کنم، به جای اخراج، فرصت دوبارهای همراه با آموزش در اختیارم میگذارند. برخلاف گمانهزنیهای عمومی، این فضا برخورد خصمانه ندارد و به نظر من برخی دیدگاهها نسبت به محیط کار اغراقآمیز است.
بچه های سداد اینجا رو هم خراب میکنن دختره پسره رو برد سداد الان پسره دختره رو اورده علی بابا دوتا از بی وجدانترین و هرزه ترین و تن لششششششش ترین و بپیجونترین جونورهای روی زمینن اینجاست که روش جذب مشخص میشه ها که چقدر پارتی بازی جوابه؟ که ثابت شد در علی بابا پارتی بازی و بیسواد بودن شرط اصلی برا جذبه
اگه تجربه کاری ندارید برای یکی دو سال جای بدی برای کسب تجربه نیست اما برای مدت بیشتر خیر، ورودی شرکت گیت داره، ورودی غذاخوری گیت داره، گوشی هوشمند نمیتونید ببرید داخل مجموعه، اگه بخواهید کمی هوا بخورید یا ی سیگاری بکشید باید از گیت های مذکور عبور کنید و زمان این کار از مرخصی شما کسر خواهد شد همه جای شرکت دوربین داره و ان. مرخصی استعلاجی ندارین، کف حقوق کارگری براتون به عنوان بیمه رد میشه، به نسبت سطح پروژه ها پرسنل قوی زیادی نداره به همین دلیل معمولا با تاخیر پروژه ها انجام میشه یا اصلا پروژه کنسل میشه از طرف کارفرما. به غیر از حقوقی که به نسبت باقی شرکت های رقیبش معمولا پایینتر، پرداختی دیگری ندارند، خلاصه که نمیشه به عنوان شغل و منبع معاش بلندمدت بهش فکر کرد. مدیریت مجموعه به نسبت ضعیف و با وجود پرسنل حدود 150 نفر، مدیریت توسط مدیر فنی و به دور از هرگونه تفویض اختیار صورت میگیره به همین علت خیلی تصوری از مجموعه حرفه ای نداشته باشید.
به هیچ عنوان به هیچ عنوان برای این شرکت رزومه ندید چون همه آگهی هاشون Fake هست مصاحبه ها به معنی واقعی کلمه از لحاظ فنی افتضاح افتضاح #آسا_افتضاح
برای مدت شش ماه با این شرکت همکاری داشتم و تجربهام از آنجا منفی بود. در نخستین نگاه، فرصتهای رشد شغلی وجود ندارد و انجام کارها به نظارت ناهمگون و بینظم انجام میشود. پرداخت حقوق معمولا با تاخیر یک ماهه انجام میشود و فشار روانی زیادی به همراه دارد. برخورد کارکنان غالبا از روی نگاه بالابهبال است و این موضوع فضای کار را ناخوشایند کرده بود. بخش منابع انسانی بهویژه مدیریت مربوطه عملکرد قابل قبولی ندارد و به نظر نمیرسد برای بهبود وضعیتی که شعار تغییر آن را میدادند، گام موثری برداشته شود. تسویهحسابها بهطور معمول چهار تا پنج ماه طول میکشد و برای دریافت هر پرداخت باید پیگیری زیادی انجام داد؛ اضافهکاری هم پرداخت نمیشود. در کل این تجربه تجربهای منفی بود و به هیچوجه این شرکت را برای کار پیشنهاد نمیکنم.
تجربه من توی یه شرکت خانوادگی بود که قصدم فقط کار کردن بود و نه بازی با روابط خانی. وقتی وارد اونجا شدم فهمیدم که برخی افراد با family بودن شرکت رو تبدیل به یک محیط خانوادگی کردهبودن و این موضوع گاهی توی رفتارها اثر میگذاشت. با این حال، توی مدت زمانی که بودم نه رفتار توهینآمیز دیدم، نه بیاحترامی شد و نه اینکه پولم بهخاطر کارم کم بشه؛ از مدیرعامل و بخش منابع انسانی هم حمایت کافی دیدم و خودم هم حس رضایت داشتم و چیزهای زیادی یاد گرفتم. میدونم حقوقم پایین بود، اما از قدیم هر شرکتی نیست که به کارآموزها هم با حقوق مناسب کار بده؛ بعضی وقتها این کار رو میکنن تا تجربه کسب کنه. برای کسایی که سابقه ندارن یا تازه کار یاد گرفتهن میتونه جای خوبی باشه؛ اما با داشتن نیروهای خودشیفته و ناکارآمد که جو شرکت رو بد میکنن، فضا برای بقیه ناخوشایند میشه و انتظار میره مثل خونه خودشون رفتار کنن. در کل، اگر دنبال کسب تجربه و یه مقداری درآمد مختصر هستی، میتونی بروی کار کن. اما اگر پر توقع و سطح بالا به چیزها نگاه میکنی، احتمالا مناسب نیست. راجع به محصولات هم میشنیدم که همهش کپیاند، در عوض داشتن ایدههایی هم وجود داشت که به نوعی اجرا شده بود. به هر حال این تجربه برای من هم نقاط مثبت داشت هم محدودیتهاش بود.