بهرغم علاقهمند بودن به مسیر حرفهای خودم، تجربهام از کار در این شرکت چندان مثبت نبود. به نظرم اینجا پر از حاشیه است و گاهی مدیران بدون اطلاع قبلی بیمه را ثبت نمیکنند و با صراحت یا انعطاف کمی برخورد میشود. همچنین، فرصتهای رو به رشد برای من به عنوان برنامهنویس چندان فراهم نیست.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در اینجا فضا آرام است و با همکارانِ باادب روبهرو میشوم. کسانی که کنارت هستند معمولاً حرفهایاند و فرصت خوبی برای یادگیری و کسب تجربه به من میدهند. اما مدیران اصلاً برنامهریزی منظمی ندارند؛ تصمیمات هر روز تغییر میکند و اعتبارشان تا روز بعد باقی نمیماند؛ بهطبع کار بیشتر شبیه مدیریت سنتیِ یک رستوران است. اگر دوست داری مثل یک آچارفرانسه که هر روز کارِ متفاوتی به عهدهاش میافتد باشی و به دنبال برنامههای بلندمدت یا نتیجههای پایدار نباشی، اینجا جای مناسبی است.
تجربه شخصی من از کار در این شرکت چندان مثبت نبود و به همین دلیل تصمیم گرفتم آن را با دیگران به اشتراک بگذارم. مهمترین اتفاقی که برای من افتاد، مربوط به تسویهحساب پایان همکاری بود. مبلغ تسویهحساب من از طریق چک پرداخت شد، اما چکها ثبت نشده بودند و همین موضوع باعث شد برای دریافت حق و حقوق قانونی خود مجبور شوم از طریق مراجع قضایی اقدام کنم. در نهایت، پس از پیگیریهای حقوقی، موفق شدم مطالباتم را دریافت کنم. این تجربه باعث شد اعتمادم به مدیران ارشد شرکت از بین برود. توصیه میکنم اگر قصد همکاری با این مجموعه را دارید، تمام توافقها، پرداختها و تعهدات را بهصورت مکتوب و قابل استناد دریافت کنید و پیش از امضا یا پذیرش هرگونه توافق، از ثبت و اعتبار اسناد مالی اطمینان حاصل کنید. همچنین از همان روزهای ابتدایی مدیران مجموعه درباره برخی از کارکنان قدیمی در حضور نیروهای جدید صحبتهای منفی میکردند. این موضوع از نظر من فضای همکاری و اعتماد را تضعیف میکرد و باعث ایجاد شکاف بین نیروهای جدید و قدیمی میشد. در پرداخت پاداشها، پورسانتها و حتی فرصتهای ارتقای شغلی، شفافیت کافی وجود نداشت و برخی افراد نسبت به سایر کارکنان در موقعیت بهتری قرار میگرفتند. همچنین جابهجایی مدیران بین واحدهای کاملاً متفاوت، بدون اینکه ارتباط تخصصی روشنی بین مسئولیتها وجود داشته باشد، برای من عجیب بود و این موضوع در تصمیمگیریها و عملکرد سازمان تأثیرگذار به نظر میرسید. فضای کاری نیز، حرفهای و ساختارمند نبود و گاهی رفتارها و شیوه مدیریت بیشتر شبیه یک محیط غیررسمی بود تا یک سازمان حرفهای. یکی دیگر از مواردی که برای من ناامیدکننده بود، تفاوت بین آگهی استخدام و شرایط واقعی شرکت بود. در آگهی استخدام به ارائه صبحانه و ناهار اشاره شده بود، اما در مدت حضور من چنین مزایایی ارائه نمیشد. در طول همکاریام امنیت شغلی چندان بالا نبود و حتی کارکنانی که سالها با تعهد در شرکت فعالیت کرده بودند، ممکن بود بدون قدردانی یا توضیح کافی از مجموعه جدا شوند. این موضوع باعث شد احساس کنم ارزش کافی برای سرمایه انسانی قائل نمیشوند. همچنین با وجود اینکه واحد منابع انسانی از نظر تعداد مدیران و کارشناسان گسترده به نظر میرسید، تجربه من این بود که پیگیری درخواستها و مسائل کارکنان با سرعت و اثربخشی مناسبی انجام نمیشد و برخی درخواستها بدون پاسخ باقی میماند. اینها صرفاً تجربه و برداشت شخصی من از دوران همکاری در این شرکت است و ممکن است تجربه سایر افراد متفاوت باشد.
با سلام این تجربه رو امروز با نهایت عصبانیت ثبت میکنم بعد از ندادن حقوقم ار 18 دی تا اول اسفند به دلیل فسخ یک طرفه شرکت شکایت کردم و امروز بعد ار حدود 4 ماه رای اومد .بماند که به دلیل رانتی که دارن میتونن هر کاری بکنن فقط سنوات و عیدی منو رای دادن که بدن که شده یود مبلغ 74 تومن با رای وزارت کار. نیروی حقوقی زنگ زده به من میگه که ما حساب کردیم شده 50 میلیون می خوای بیا بگیر و گرنه اعتراض میزنیم میره تا 6 ماه دیگه 74 میلیونت دیگه هیچ ارزشی نداره. هرکی می خواد اعصاب و روانش متلاشی شه بره این شرکت
شرکت نوآوران راه سعادت را با تجربهای ناخوشایند از کار در پست بکاند نویسنده تجربه کردهام. اوضاع خیلی افتضاح بود و ضعفهای زیادی در همهجا مشاهده میشد. بهعکس انتظار، برخی از سینیورها حقوقی کمتر از جونیورها دریافت میکردند که نشان از بیعدالتی داشت. نگرش مدیران نسبت به تیم فنی سنتی و قدیمی بود و به نظر میرسید که به دهههای گذشته بازگشتهاند. احساس همیشگی زیر نظر بودن وجود داشت، زیرا نظارت همواره بود و تصمیمها اغلب ناپایدار و اشتباه به نظر میرسیدند. در مجموع تجربه خیلی منفی و ناخرسندکنندهای بود.
این تجربه را با زبانی تازه و طبیعی بازنویسی میکنم و سعی میکنم همه نکات اصلی حفظ شود، اما ساختار و واژگان تغییر کند. دو سال در یک شرکت صنعتی کار کردم و راستش حقوق به سلیقه مدیرعامل بستگی داشت؛ هرکس نظر او را جلب میکرد، حقوقش افزایش پیدا میکرد. میانهمدیران آنجا تجربهی کافی نداشتند و انتخابهایشان اغلب بستگی به روابط بود تا شایستگی. سطح حقوق پایین بود و اغلب به موقع هم پرداخت نمیشدند؛ معمولاً یک ماه عقب میافتادیم. هیچ فرصت رشد یا آموزش وجود ندارد و تنها فشار برای بالا بردن سرعت کار و گستردن عدد تولید بود. وقتی دربارهی حقوق صحبت کردم، پاسخ فقط یک جمله بود: خدنگهدارت.
در این شرکت برای من مشخص نبود که هدف اصلی چیست؛ انگار هر کسی با هر عنوانی را فرامیخواندند تا بازاریابی دورههایشان را انجام بدهد. قرارداد رسمی وجود ندارد و بیمه ارائه نمیشود. دفتر یا فضای اداری مشخصی هم وجود ندارد و مدیر از نظر من اصول اخلاق حرفهای را رعایت نمیکند.
شرکت املاک ۲۶ را از نزدیک تجربه کردم و احساساتی که داشتم را برایتان بازگو میکنم. شعارشان درباره شاکر بودن بابت نفس کشیدن در این فضا واقعاً در دل کار میکند اما به حقیقت خیلی نزدیک نیست. مبلغی معادل یک سال حقوق را بهخاطر اینکه میگویم در مجموعهای بینالمللی کار میکنم، از من درخواست میکنند و انگار قراردادشان چنین است. روزانه بیش از ده ساعت و نیم کار میکنم و این خیلی زیاد است. نیروهای جدید آنقدر نیستند که کار تیمی را تقسیم کنند و اغلب کارکنان بهجای استخدام افراد تازه، از میان بستگان و آشنایان خودشان نیرو میآورند؛ فقط کافی است اسامی اعضای هیئتمدیره را ببینی و پروفایلهایشان را مرور کنی تا به حرفم پی ببری. من از دو دانشگاه دولتی معتبر فارغالتحصیل شدهام و در اینجا به فارغالتحصیلان دانشگاههای خصوصی با منطقهای متفاوتی برخورد میکنند. برای درک بهتر اینکه چرا نظرات مثبت آنها ساختگی به نظر میرسد، به لیست کامنتها نگاه کن؛ تقریباً همهشان مربوط به یکی دو ماه اخیر هستند. تازه در بخش مزایا نوشته شده «دسترسی خوب»؛ اما محلهای که مجموعه در آن واقع شده واقعاً دسترسی مناسبی ندارد. برخی نظرات جعلی است و اگر دقت کنی، تفاوتها آشکار میشود.
روابط در شرکت برای من با حس صمیمیت میان تیمی شروع شد و فضای کار واقعا دوستانه بود؛ بیشتر به انجام کار و نتیجهمحوری توجه میکردن و حاشیهها کمتر دیده میشد. اگر مهارت لازم رو داشتی، واقعاً موقعیت مناسبی برای رشد و ترقی وجود داشت.
شرکت اسکیل آپ برای من تجربهای سریع و سطحی بود. به محض ورود، مصاحبه کوتاه و بیجزئیاتی داشتیم و هیچ توضیحی درباره شرکت یا پروژه به من داده نشد. وقتی وارد پروژه شدم، تازه با مجموعهای از فناوریها آشنا شدم و انتظار داشتم راهنمایی کافی دریافت کنم، اما حمایتی وجود نداشت و چند توصیه هم بهنظر اشتباه میآمدند؛ به مرور توضیحاتی که میگرفتم، روشن نبود که اینها اشتباهاند یا بهخاطر کماطلاعی بودهاند. تصمیم گرفتم از شرکت بیرون بروم، چون محیط برایم دیگر قابلتحمل نبود. بدترین بخش وقتی بود که قرار بود جدا شویم و مدیر حتی یک جمله خداحافظی هم نگفت و دلیل ترک من را نپرسید یا برای جلوگیری از تکرار اشتباهات کمکی نکرد. بعد از قطع همکاری هم مدیرعامل من را بلاک کرد. البته برخی ادعا میکنند که همه دوستانه رفتار میکنند، ولی واقعیت چیز دیگری است. با این حال دوستهای خوبی در میان همکارانم داشتم و اگر بخواهم از نکات مثبت بگویم، این است که شرکت نسبتاً بهروز کار میکند و محیط و امکانات نسبتاً مناسبی داشت.
همونطوری که هر شرکتی نکات مثبت و همینطور منفی داره، این شرکت هم از این قائده مستثنا نیست نکات مثبت شرکت • شرکت دانش بنیانه و سابقه فعالیت قابل قبولی داره • محیط شرکت بیشتر شبیه استارتاپه • همکاران در کل ادم های خوبی هستن • فشار کاری و استرس مستقیم زیادی وارد نمیشه • در زمینه ی مرخصی و زمان بندی انعطاف پذیرن • سخت گیری افراطی در انجام کار وجود نداره • با وجود توقعات بالا معمولا ادم های اسون گیرین و فضای خیلی سخت و نظامی ندارن نکات منفی شرکت • کارها بیشتر انفرادیه تا تیمی • برنامه ریزی مشخص و اصولی وجود نداره • کمیت مهم تر از کیفیته، فقط انجام شدن کار اهمیت داره • سطح فنی شرکت پایینه • کار باکیفیت و تلاش بیشتر دیده نمیشه • تلاش برای ارائه خروجی حرفه ای ارزش گذاری نمیشه • این فضا باعث بی انگیزگی و عدم رشد فنی افراد میشه • مهارت های ارتباطی (نه لزوما حرفه ای) اولویت بالاتری نسبت به توان فنی دارن • قوانین برای همه یکسان اجرا نمیشه • با اینکه شرکت کوچیکه، حاشیه و چنددستگی وجود داره • حقوق ها پایینه • در طول یکسال ۷ نفر استعفا دادن که خب برای شرکتی که کلا ۲۰ نفر نیرو داره زیاد جالب نیست جمعبندی نهایی • اگر سیستم مدیریتی اصلاح شه، • اگر جلوی جو سمی، تبعیض و چندگانگی گرفته شه، • و اگر رشد فنی و کیفیت کار (نه فقط انجام شدن تسک) اهمیت پیدا کنه، این شرکت میتونه جای بسیار بهتری برای کار باشه در حال حاضر اما، برای افرادی که به رشد حرفهای، کیفیت و عدالت سازمانی اهمیت میدن، گزینهی مناسبی نیست. امیدوارم که در آینده موفقتر عمل کنن
این شرکت یه مجموعه خانوادگی با مدیریت ضعیفه. رفتار مدیریت حرفهای نیست و بهجای تمرکز روی رشد شرکت، بیشتر درگیر کنترل، حاشیه و ایجاد تنشه. حتی دوربین های شرکت هم مدام چک میشن و کارمندها حس میکنن همیشه زیر نظرن. جو شرکت کاملاً سمیه.تقریباً هر ماه یه حاشیه یا دعوای جدید پیش میاد. فضای زیر آب زنی و بی اعتمادی کاملاً حس میشه و در بعضی برخوردهای مدیریت با همکاران خانم هم مرزبندی حرفهای رعایت نمیشه. تو کمتر از دو سال، ۱۴ نفر از شرکت رفتن. اون هم تو شرکتی که معمولاً به زور ۱۰ نفر کارمند داره. این آمار خودش گویای شرایط مجموعه هست. از نظر فنی هم شرکت به شدت ضعیفه و بعد از مدتی حس میکنی داری پسرفت میکنی. با این حال خودشون رو با شرکتهایی مثل گوگل مقایسه میکنن :) حقوق هم نسبت به شرایط کاری بسیار پایینه. در کل، کار کردن اینجا از نظر روحی و ذهنی واقعاً فرسایشی و انرژی بره.
وقتی وارد مجموعه شدم، در کلام اولیه منابع انسانی همه چیز خوب و پویا به نظر میرسید؛ از وجود چندین استارتآپ صحبت میکردند و اینکه رشد و یادگیری توی محیط وجود دارد. اما از همان روزهای آغازین متوجه شدم که تعیین نکردن قرارداد رسمی از سوی کارفرما اولویت دارد و بعد هم دنبال این بودند که سفتهای بگیرند. در نهایت با قراردادی دوماهه کار را آغاز کردم که بیان میکرد تابع قوانین وزارت کار نیست و باید هر ماه بیست و سه تا بیست و دو یا بیست و سه ساعت کار کنم—حتی در ایامی که تعطیل بوده، موظف بودم تا پایان ساعات مقرر به فعالیت ادامه دهم. اگر در وسط ماه اعلام میکردند دیگر نیازی به حضور نیست، انتظار دریافت حقوق کامل را نمیبردم؛ هرچند اصل قانونی میگوید چیز دیگری است. در طول این دو ماه هم خبری از بیمه نبود و اغلب قبل از پایان قرارداد، قطع همکاری میکردند و جایگزین میکردند. به طور خلاصه باید به نوع قرارداد دقت میکردم تا گرفتار وضعیتی استثمارگونه نشوم.
در جایگاهی بهعنوان طراح، دو سال در یک مجموعه فعالیت کردم و مثل هرجا هم با چالشها و هم با مزیتها روبهرو بودم. از نکات مثبت این شرکت، قدمت بالا و رویکرد دائمی به پیشرفتهبودن است؛ از منظر فنی پیگیرند و تلاش میکنند فرهنگ کاریشان را بهبود دهند. مدیریتی قویت بهخصوص مدیرعامل وجود دارد که واقعاً میدانند چه میکنند و این خود بزرگترین نقطه قدرت است. نکتهی منفی هم اینکه جلسات زیادی برگزار میکنند و گاهی این امر برای من آزاردهنده میشود. در مجموع تجربهای مثبت و خوب بود.
به خاطر تجربهی کارم در این شرکت احساس ناامیدی زیادی داشتم و میخواهم با صدای روشنتری بگویم که فضای کار اونجا چطور بود. هیچکس اطرافم رضایت نداشت و احترام هم به چشم نمیآمد؛ اعتماد کردن به همکار یا مدیر کار سادهای نبود. اگر دنبال پیشرفت، اعتبار حرفهای یا حفظ آرامش روانی هستید، اینجا جایی برای شما نیست. حقوق پایین بود و افزایش حقوق تقریبا وجود نداشت؛ و در پایان ماه، پساندازی هم باقی نمیماند. در ساعات کاری رفتار مدیران خیلی بیاحترامی بود و برخی هم با اشک ریختن مجبور میشدند از کار بیرون بروند یا استعفا بدهند؛ پس از آن هم نه حقوقی پرداخت میشد و نه سفتهای که داده بودند پس میگشت. بسیاری از همکاران برای دریافت پولهایشان باید شکایت میکردند. تقابلها و درگیریها فراوان بود و حتی ماموران گاهی برای بررسی موضوعات به محل کار میآمدند.
با وجود این که از نظر من مجموعهای با فضای نامربوط به اصول حرفهای است، واقعیت اینکه در اینجا با رانت و پارتی کارها پیش میرود را به شکل صریح لمس کردم. از رستوران تا بازرسی و حتی خطوط تولید، همه جا به نظر میرسد که تصمیمها بیشتر بر پایهٔ ارتباطات و سهمها گرفته میشود تا قابلیت و عملکرد واقعی. در بخش پروژه هم مدیران اجرایی به نظر میرسد هر زمان که درصدی از سهمها مشخص نشود، فرد را کنار میگذارند؛ چنین رفتارهایی وضعیتی غیرمنصفانه ایجاد میکند. فضای کار برای زنان نیز مناسب ارزیابی نمیشود و فساد در بخشهای مختلف به چشم میخورد.
شرکت رامونا آی او تی تجربهای پر هیجان در ابتدای راهاندازی داشت و تا مدتی پس از اتفاقات مربوط به ریبرند هم برای یادگیری و کار تیمی جای خوبی به نظر میرسید. اما با تغییر مدیران ارشد، جو حاکم به سمت رفاقت و پارتیبازی رفت و منابع انسانی هم همیشه کمکارایی نشان میداد. حقوقها کمتر از میانگین بازار بود، سیستمها ناکارآمد بودند، محیط کار آرامی نبود و مزایای مشخصی هم وجود نداشت. تا حدود یک سال پیش به خاطر فرصتهای یادگیری زیاد و تیم حرفهای، به دوستانم توصیه میکردم به کار در این مجموعه فکر کنند، اما با تعدیل حدود دویست نفر و سکوت درباره این موضوع، دیگه باورِ آینده و ارزشِ داشتن حصار و ثبات در اینجا برای کسی که به دنبال رشد است، کمرنگ شد. این فاصلهای است که از شرکتی که ادعا میکند «ما یک خانوادهایم» انتظار دارم: در زمان بحران، مدیران باید از حقوقهای بالای خود بگذرند تا شرکت مجبور نشود نیروها را اخراج کند.
هر چند سالی رو با گروه نرمافزاری پیمودهام و تجربهای نسبتاً مثبت ازش گرفتم. فضای کار حرفهای بود و نظم مجموعه قابل دفاعی داشت. مسئولیتها روشن و مشخص بود و رفتار همکاران با احترام و ادب همراه بود. از نظر یادگیری هم موقعیت خوبی وجود داشت؛ بهخصوص اگر به پیگیری خودت ادامه بدی. پروژهها متنوع بودند و همین تنوع، با چالشهای مختلف روبهرو میکرد و فرصت یادگیری میداد. حقوق و مزایا نسبت به بازار در سطح معقولی بود، هرچند همیشه جای بهبود وجود دارد. در کل تجربه مفیدی بود؛ هم از نظر تخصصی و هم در کار گروهی پیشرفتم. اگر دنبال محیطی نسبتاً پایدار با تیمی قدرتمند میگردی، این مجموعه ارزش بررسی دارد.
به واقعیتِ تجربهام زمانی رسیدم که دیدم این محیط چقدر انتظارهای کاذب میآورد. شرکت را خیلی زود با فضای آرامبخشِ ظاهریش اشتباه گرفتم، اما متوجه شدم که تعادل برقرار نیست و استرس در هر گوشهای موج میزند. هدفها و قوانین داخلی، بیشتر به فشار و کنترل میماند تا به کارِ تیمی و پیشرفت فردی. مدیران گاه با سؤالات تکراری به دنبال حفظ کنترلاند و یکی از مدیران کمکار به نظارهی دوربینها مینشینَد و پشتِ سرِ همکاران داستانسازی میکند. تنها جایی که میشد کمی آرامش پیدا کرد، سروصدای تویی دستشویی بود که به نظر میرسید فضای امنتری نسبت به محیط کار دارد. مزایا خیلی کم است و حقوق با توقعها همخوانی ندارد، برخوردها گاه نا مناسب است و ارزشگذاریِ مشخصی برای پرسنل وجود ندارد. از همان ابتدا شعارها و اتاقهای نمایشِ روز اول به مرور روشن میشود و واقعاً همه چیز نمایشی است.
به یه مجموعه تماس گرفتم و با یک خانم صحبت کردم تا بپرسم کارمند اداری لازم دارن یا نه. خیلی سریع گفتن نیازی به نیرو ندارن. بعد یعنی وقتی رفتم سایتهای کاریابی رو دیدم، آگهی کارمند اداری رو اونجا دیدم اما حتی یک بار هم رشمو نگرفتن. این برخورد رو نمیفهمم؛ من فقط میخواستم رزومهمو بفرستنم.
بهرغم علاقهمند بودن به مسیر حرفهای خودم، تجربهام از کار در این شرکت چندان مثبت نبود. به نظرم اینجا پر از حاشیه است و گاهی مدیران بدون اطلاع قبلی بیمه را ثبت نمیکنند و با صراحت یا انعطاف کمی برخورد میشود. همچنین، فرصتهای رو به رشد برای من به عنوان برنامهنویس چندان فراهم نیست.
در اینجا فضا آرام است و با همکارانِ باادب روبهرو میشوم. کسانی که کنارت هستند معمولاً حرفهایاند و فرصت خوبی برای یادگیری و کسب تجربه به من میدهند. اما مدیران اصلاً برنامهریزی منظمی ندارند؛ تصمیمات هر روز تغییر میکند و اعتبارشان تا روز بعد باقی نمیماند؛ بهطبع کار بیشتر شبیه مدیریت سنتیِ یک رستوران است. اگر دوست داری مثل یک آچارفرانسه که هر روز کارِ متفاوتی به عهدهاش میافتد باشی و به دنبال برنامههای بلندمدت یا نتیجههای پایدار نباشی، اینجا جای مناسبی است.
تجربه شخصی من از کار در این شرکت چندان مثبت نبود و به همین دلیل تصمیم گرفتم آن را با دیگران به اشتراک بگذارم. مهمترین اتفاقی که برای من افتاد، مربوط به تسویهحساب پایان همکاری بود. مبلغ تسویهحساب من از طریق چک پرداخت شد، اما چکها ثبت نشده بودند و همین موضوع باعث شد برای دریافت حق و حقوق قانونی خود مجبور شوم از طریق مراجع قضایی اقدام کنم. در نهایت، پس از پیگیریهای حقوقی، موفق شدم مطالباتم را دریافت کنم. این تجربه باعث شد اعتمادم به مدیران ارشد شرکت از بین برود. توصیه میکنم اگر قصد همکاری با این مجموعه را دارید، تمام توافقها، پرداختها و تعهدات را بهصورت مکتوب و قابل استناد دریافت کنید و پیش از امضا یا پذیرش هرگونه توافق، از ثبت و اعتبار اسناد مالی اطمینان حاصل کنید. همچنین از همان روزهای ابتدایی مدیران مجموعه درباره برخی از کارکنان قدیمی در حضور نیروهای جدید صحبتهای منفی میکردند. این موضوع از نظر من فضای همکاری و اعتماد را تضعیف میکرد و باعث ایجاد شکاف بین نیروهای جدید و قدیمی میشد. در پرداخت پاداشها، پورسانتها و حتی فرصتهای ارتقای شغلی، شفافیت کافی وجود نداشت و برخی افراد نسبت به سایر کارکنان در موقعیت بهتری قرار میگرفتند. همچنین جابهجایی مدیران بین واحدهای کاملاً متفاوت، بدون اینکه ارتباط تخصصی روشنی بین مسئولیتها وجود داشته باشد، برای من عجیب بود و این موضوع در تصمیمگیریها و عملکرد سازمان تأثیرگذار به نظر میرسید. فضای کاری نیز، حرفهای و ساختارمند نبود و گاهی رفتارها و شیوه مدیریت بیشتر شبیه یک محیط غیررسمی بود تا یک سازمان حرفهای. یکی دیگر از مواردی که برای من ناامیدکننده بود، تفاوت بین آگهی استخدام و شرایط واقعی شرکت بود. در آگهی استخدام به ارائه صبحانه و ناهار اشاره شده بود، اما در مدت حضور من چنین مزایایی ارائه نمیشد. در طول همکاریام امنیت شغلی چندان بالا نبود و حتی کارکنانی که سالها با تعهد در شرکت فعالیت کرده بودند، ممکن بود بدون قدردانی یا توضیح کافی از مجموعه جدا شوند. این موضوع باعث شد احساس کنم ارزش کافی برای سرمایه انسانی قائل نمیشوند. همچنین با وجود اینکه واحد منابع انسانی از نظر تعداد مدیران و کارشناسان گسترده به نظر میرسید، تجربه من این بود که پیگیری درخواستها و مسائل کارکنان با سرعت و اثربخشی مناسبی انجام نمیشد و برخی درخواستها بدون پاسخ باقی میماند. اینها صرفاً تجربه و برداشت شخصی من از دوران همکاری در این شرکت است و ممکن است تجربه سایر افراد متفاوت باشد.
با سلام این تجربه رو امروز با نهایت عصبانیت ثبت میکنم بعد از ندادن حقوقم ار 18 دی تا اول اسفند به دلیل فسخ یک طرفه شرکت شکایت کردم و امروز بعد ار حدود 4 ماه رای اومد .بماند که به دلیل رانتی که دارن میتونن هر کاری بکنن فقط سنوات و عیدی منو رای دادن که بدن که شده یود مبلغ 74 تومن با رای وزارت کار. نیروی حقوقی زنگ زده به من میگه که ما حساب کردیم شده 50 میلیون می خوای بیا بگیر و گرنه اعتراض میزنیم میره تا 6 ماه دیگه 74 میلیونت دیگه هیچ ارزشی نداره. هرکی می خواد اعصاب و روانش متلاشی شه بره این شرکت
شرکت نوآوران راه سعادت را با تجربهای ناخوشایند از کار در پست بکاند نویسنده تجربه کردهام. اوضاع خیلی افتضاح بود و ضعفهای زیادی در همهجا مشاهده میشد. بهعکس انتظار، برخی از سینیورها حقوقی کمتر از جونیورها دریافت میکردند که نشان از بیعدالتی داشت. نگرش مدیران نسبت به تیم فنی سنتی و قدیمی بود و به نظر میرسید که به دهههای گذشته بازگشتهاند. احساس همیشگی زیر نظر بودن وجود داشت، زیرا نظارت همواره بود و تصمیمها اغلب ناپایدار و اشتباه به نظر میرسیدند. در مجموع تجربه خیلی منفی و ناخرسندکنندهای بود.
این تجربه را با زبانی تازه و طبیعی بازنویسی میکنم و سعی میکنم همه نکات اصلی حفظ شود، اما ساختار و واژگان تغییر کند. دو سال در یک شرکت صنعتی کار کردم و راستش حقوق به سلیقه مدیرعامل بستگی داشت؛ هرکس نظر او را جلب میکرد، حقوقش افزایش پیدا میکرد. میانهمدیران آنجا تجربهی کافی نداشتند و انتخابهایشان اغلب بستگی به روابط بود تا شایستگی. سطح حقوق پایین بود و اغلب به موقع هم پرداخت نمیشدند؛ معمولاً یک ماه عقب میافتادیم. هیچ فرصت رشد یا آموزش وجود ندارد و تنها فشار برای بالا بردن سرعت کار و گستردن عدد تولید بود. وقتی دربارهی حقوق صحبت کردم، پاسخ فقط یک جمله بود: خدنگهدارت.
در این شرکت برای من مشخص نبود که هدف اصلی چیست؛ انگار هر کسی با هر عنوانی را فرامیخواندند تا بازاریابی دورههایشان را انجام بدهد. قرارداد رسمی وجود ندارد و بیمه ارائه نمیشود. دفتر یا فضای اداری مشخصی هم وجود ندارد و مدیر از نظر من اصول اخلاق حرفهای را رعایت نمیکند.
شرکت املاک ۲۶ را از نزدیک تجربه کردم و احساساتی که داشتم را برایتان بازگو میکنم. شعارشان درباره شاکر بودن بابت نفس کشیدن در این فضا واقعاً در دل کار میکند اما به حقیقت خیلی نزدیک نیست. مبلغی معادل یک سال حقوق را بهخاطر اینکه میگویم در مجموعهای بینالمللی کار میکنم، از من درخواست میکنند و انگار قراردادشان چنین است. روزانه بیش از ده ساعت و نیم کار میکنم و این خیلی زیاد است. نیروهای جدید آنقدر نیستند که کار تیمی را تقسیم کنند و اغلب کارکنان بهجای استخدام افراد تازه، از میان بستگان و آشنایان خودشان نیرو میآورند؛ فقط کافی است اسامی اعضای هیئتمدیره را ببینی و پروفایلهایشان را مرور کنی تا به حرفم پی ببری. من از دو دانشگاه دولتی معتبر فارغالتحصیل شدهام و در اینجا به فارغالتحصیلان دانشگاههای خصوصی با منطقهای متفاوتی برخورد میکنند. برای درک بهتر اینکه چرا نظرات مثبت آنها ساختگی به نظر میرسد، به لیست کامنتها نگاه کن؛ تقریباً همهشان مربوط به یکی دو ماه اخیر هستند. تازه در بخش مزایا نوشته شده «دسترسی خوب»؛ اما محلهای که مجموعه در آن واقع شده واقعاً دسترسی مناسبی ندارد. برخی نظرات جعلی است و اگر دقت کنی، تفاوتها آشکار میشود.
روابط در شرکت برای من با حس صمیمیت میان تیمی شروع شد و فضای کار واقعا دوستانه بود؛ بیشتر به انجام کار و نتیجهمحوری توجه میکردن و حاشیهها کمتر دیده میشد. اگر مهارت لازم رو داشتی، واقعاً موقعیت مناسبی برای رشد و ترقی وجود داشت.
شرکت اسکیل آپ برای من تجربهای سریع و سطحی بود. به محض ورود، مصاحبه کوتاه و بیجزئیاتی داشتیم و هیچ توضیحی درباره شرکت یا پروژه به من داده نشد. وقتی وارد پروژه شدم، تازه با مجموعهای از فناوریها آشنا شدم و انتظار داشتم راهنمایی کافی دریافت کنم، اما حمایتی وجود نداشت و چند توصیه هم بهنظر اشتباه میآمدند؛ به مرور توضیحاتی که میگرفتم، روشن نبود که اینها اشتباهاند یا بهخاطر کماطلاعی بودهاند. تصمیم گرفتم از شرکت بیرون بروم، چون محیط برایم دیگر قابلتحمل نبود. بدترین بخش وقتی بود که قرار بود جدا شویم و مدیر حتی یک جمله خداحافظی هم نگفت و دلیل ترک من را نپرسید یا برای جلوگیری از تکرار اشتباهات کمکی نکرد. بعد از قطع همکاری هم مدیرعامل من را بلاک کرد. البته برخی ادعا میکنند که همه دوستانه رفتار میکنند، ولی واقعیت چیز دیگری است. با این حال دوستهای خوبی در میان همکارانم داشتم و اگر بخواهم از نکات مثبت بگویم، این است که شرکت نسبتاً بهروز کار میکند و محیط و امکانات نسبتاً مناسبی داشت.
همونطوری که هر شرکتی نکات مثبت و همینطور منفی داره، این شرکت هم از این قائده مستثنا نیست نکات مثبت شرکت • شرکت دانش بنیانه و سابقه فعالیت قابل قبولی داره • محیط شرکت بیشتر شبیه استارتاپه • همکاران در کل ادم های خوبی هستن • فشار کاری و استرس مستقیم زیادی وارد نمیشه • در زمینه ی مرخصی و زمان بندی انعطاف پذیرن • سخت گیری افراطی در انجام کار وجود نداره • با وجود توقعات بالا معمولا ادم های اسون گیرین و فضای خیلی سخت و نظامی ندارن نکات منفی شرکت • کارها بیشتر انفرادیه تا تیمی • برنامه ریزی مشخص و اصولی وجود نداره • کمیت مهم تر از کیفیته، فقط انجام شدن کار اهمیت داره • سطح فنی شرکت پایینه • کار باکیفیت و تلاش بیشتر دیده نمیشه • تلاش برای ارائه خروجی حرفه ای ارزش گذاری نمیشه • این فضا باعث بی انگیزگی و عدم رشد فنی افراد میشه • مهارت های ارتباطی (نه لزوما حرفه ای) اولویت بالاتری نسبت به توان فنی دارن • قوانین برای همه یکسان اجرا نمیشه • با اینکه شرکت کوچیکه، حاشیه و چنددستگی وجود داره • حقوق ها پایینه • در طول یکسال ۷ نفر استعفا دادن که خب برای شرکتی که کلا ۲۰ نفر نیرو داره زیاد جالب نیست جمعبندی نهایی • اگر سیستم مدیریتی اصلاح شه، • اگر جلوی جو سمی، تبعیض و چندگانگی گرفته شه، • و اگر رشد فنی و کیفیت کار (نه فقط انجام شدن تسک) اهمیت پیدا کنه، این شرکت میتونه جای بسیار بهتری برای کار باشه در حال حاضر اما، برای افرادی که به رشد حرفهای، کیفیت و عدالت سازمانی اهمیت میدن، گزینهی مناسبی نیست. امیدوارم که در آینده موفقتر عمل کنن
این شرکت یه مجموعه خانوادگی با مدیریت ضعیفه. رفتار مدیریت حرفهای نیست و بهجای تمرکز روی رشد شرکت، بیشتر درگیر کنترل، حاشیه و ایجاد تنشه. حتی دوربین های شرکت هم مدام چک میشن و کارمندها حس میکنن همیشه زیر نظرن. جو شرکت کاملاً سمیه.تقریباً هر ماه یه حاشیه یا دعوای جدید پیش میاد. فضای زیر آب زنی و بی اعتمادی کاملاً حس میشه و در بعضی برخوردهای مدیریت با همکاران خانم هم مرزبندی حرفهای رعایت نمیشه. تو کمتر از دو سال، ۱۴ نفر از شرکت رفتن. اون هم تو شرکتی که معمولاً به زور ۱۰ نفر کارمند داره. این آمار خودش گویای شرایط مجموعه هست. از نظر فنی هم شرکت به شدت ضعیفه و بعد از مدتی حس میکنی داری پسرفت میکنی. با این حال خودشون رو با شرکتهایی مثل گوگل مقایسه میکنن :) حقوق هم نسبت به شرایط کاری بسیار پایینه. در کل، کار کردن اینجا از نظر روحی و ذهنی واقعاً فرسایشی و انرژی بره.
وقتی وارد مجموعه شدم، در کلام اولیه منابع انسانی همه چیز خوب و پویا به نظر میرسید؛ از وجود چندین استارتآپ صحبت میکردند و اینکه رشد و یادگیری توی محیط وجود دارد. اما از همان روزهای آغازین متوجه شدم که تعیین نکردن قرارداد رسمی از سوی کارفرما اولویت دارد و بعد هم دنبال این بودند که سفتهای بگیرند. در نهایت با قراردادی دوماهه کار را آغاز کردم که بیان میکرد تابع قوانین وزارت کار نیست و باید هر ماه بیست و سه تا بیست و دو یا بیست و سه ساعت کار کنم—حتی در ایامی که تعطیل بوده، موظف بودم تا پایان ساعات مقرر به فعالیت ادامه دهم. اگر در وسط ماه اعلام میکردند دیگر نیازی به حضور نیست، انتظار دریافت حقوق کامل را نمیبردم؛ هرچند اصل قانونی میگوید چیز دیگری است. در طول این دو ماه هم خبری از بیمه نبود و اغلب قبل از پایان قرارداد، قطع همکاری میکردند و جایگزین میکردند. به طور خلاصه باید به نوع قرارداد دقت میکردم تا گرفتار وضعیتی استثمارگونه نشوم.
در جایگاهی بهعنوان طراح، دو سال در یک مجموعه فعالیت کردم و مثل هرجا هم با چالشها و هم با مزیتها روبهرو بودم. از نکات مثبت این شرکت، قدمت بالا و رویکرد دائمی به پیشرفتهبودن است؛ از منظر فنی پیگیرند و تلاش میکنند فرهنگ کاریشان را بهبود دهند. مدیریتی قویت بهخصوص مدیرعامل وجود دارد که واقعاً میدانند چه میکنند و این خود بزرگترین نقطه قدرت است. نکتهی منفی هم اینکه جلسات زیادی برگزار میکنند و گاهی این امر برای من آزاردهنده میشود. در مجموع تجربهای مثبت و خوب بود.
به خاطر تجربهی کارم در این شرکت احساس ناامیدی زیادی داشتم و میخواهم با صدای روشنتری بگویم که فضای کار اونجا چطور بود. هیچکس اطرافم رضایت نداشت و احترام هم به چشم نمیآمد؛ اعتماد کردن به همکار یا مدیر کار سادهای نبود. اگر دنبال پیشرفت، اعتبار حرفهای یا حفظ آرامش روانی هستید، اینجا جایی برای شما نیست. حقوق پایین بود و افزایش حقوق تقریبا وجود نداشت؛ و در پایان ماه، پساندازی هم باقی نمیماند. در ساعات کاری رفتار مدیران خیلی بیاحترامی بود و برخی هم با اشک ریختن مجبور میشدند از کار بیرون بروند یا استعفا بدهند؛ پس از آن هم نه حقوقی پرداخت میشد و نه سفتهای که داده بودند پس میگشت. بسیاری از همکاران برای دریافت پولهایشان باید شکایت میکردند. تقابلها و درگیریها فراوان بود و حتی ماموران گاهی برای بررسی موضوعات به محل کار میآمدند.
با وجود این که از نظر من مجموعهای با فضای نامربوط به اصول حرفهای است، واقعیت اینکه در اینجا با رانت و پارتی کارها پیش میرود را به شکل صریح لمس کردم. از رستوران تا بازرسی و حتی خطوط تولید، همه جا به نظر میرسد که تصمیمها بیشتر بر پایهٔ ارتباطات و سهمها گرفته میشود تا قابلیت و عملکرد واقعی. در بخش پروژه هم مدیران اجرایی به نظر میرسد هر زمان که درصدی از سهمها مشخص نشود، فرد را کنار میگذارند؛ چنین رفتارهایی وضعیتی غیرمنصفانه ایجاد میکند. فضای کار برای زنان نیز مناسب ارزیابی نمیشود و فساد در بخشهای مختلف به چشم میخورد.
شرکت رامونا آی او تی تجربهای پر هیجان در ابتدای راهاندازی داشت و تا مدتی پس از اتفاقات مربوط به ریبرند هم برای یادگیری و کار تیمی جای خوبی به نظر میرسید. اما با تغییر مدیران ارشد، جو حاکم به سمت رفاقت و پارتیبازی رفت و منابع انسانی هم همیشه کمکارایی نشان میداد. حقوقها کمتر از میانگین بازار بود، سیستمها ناکارآمد بودند، محیط کار آرامی نبود و مزایای مشخصی هم وجود نداشت. تا حدود یک سال پیش به خاطر فرصتهای یادگیری زیاد و تیم حرفهای، به دوستانم توصیه میکردم به کار در این مجموعه فکر کنند، اما با تعدیل حدود دویست نفر و سکوت درباره این موضوع، دیگه باورِ آینده و ارزشِ داشتن حصار و ثبات در اینجا برای کسی که به دنبال رشد است، کمرنگ شد. این فاصلهای است که از شرکتی که ادعا میکند «ما یک خانوادهایم» انتظار دارم: در زمان بحران، مدیران باید از حقوقهای بالای خود بگذرند تا شرکت مجبور نشود نیروها را اخراج کند.
هر چند سالی رو با گروه نرمافزاری پیمودهام و تجربهای نسبتاً مثبت ازش گرفتم. فضای کار حرفهای بود و نظم مجموعه قابل دفاعی داشت. مسئولیتها روشن و مشخص بود و رفتار همکاران با احترام و ادب همراه بود. از نظر یادگیری هم موقعیت خوبی وجود داشت؛ بهخصوص اگر به پیگیری خودت ادامه بدی. پروژهها متنوع بودند و همین تنوع، با چالشهای مختلف روبهرو میکرد و فرصت یادگیری میداد. حقوق و مزایا نسبت به بازار در سطح معقولی بود، هرچند همیشه جای بهبود وجود دارد. در کل تجربه مفیدی بود؛ هم از نظر تخصصی و هم در کار گروهی پیشرفتم. اگر دنبال محیطی نسبتاً پایدار با تیمی قدرتمند میگردی، این مجموعه ارزش بررسی دارد.
به واقعیتِ تجربهام زمانی رسیدم که دیدم این محیط چقدر انتظارهای کاذب میآورد. شرکت را خیلی زود با فضای آرامبخشِ ظاهریش اشتباه گرفتم، اما متوجه شدم که تعادل برقرار نیست و استرس در هر گوشهای موج میزند. هدفها و قوانین داخلی، بیشتر به فشار و کنترل میماند تا به کارِ تیمی و پیشرفت فردی. مدیران گاه با سؤالات تکراری به دنبال حفظ کنترلاند و یکی از مدیران کمکار به نظارهی دوربینها مینشینَد و پشتِ سرِ همکاران داستانسازی میکند. تنها جایی که میشد کمی آرامش پیدا کرد، سروصدای تویی دستشویی بود که به نظر میرسید فضای امنتری نسبت به محیط کار دارد. مزایا خیلی کم است و حقوق با توقعها همخوانی ندارد، برخوردها گاه نا مناسب است و ارزشگذاریِ مشخصی برای پرسنل وجود ندارد. از همان ابتدا شعارها و اتاقهای نمایشِ روز اول به مرور روشن میشود و واقعاً همه چیز نمایشی است.
به یه مجموعه تماس گرفتم و با یک خانم صحبت کردم تا بپرسم کارمند اداری لازم دارن یا نه. خیلی سریع گفتن نیازی به نیرو ندارن. بعد یعنی وقتی رفتم سایتهای کاریابی رو دیدم، آگهی کارمند اداری رو اونجا دیدم اما حتی یک بار هم رشمو نگرفتن. این برخورد رو نمیفهمم؛ من فقط میخواستم رزومهمو بفرستنم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.