دوستانه بگم که وضع اینجا انگار همهمون فقط وسیلهایم؛ با جون و دل کار میکنیم اما حقوق و مزایام همسو با زحمتمون نیست. توصیف احترام و عزتنفس همکارام هم در ردیف حفظ نمیشه، و اضافهکاریهایی که واقعاً توی شعبه میمونه و انجام میدید یا ثبت نمیشه یا پاداشی بهش تعلق نمیگیره.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من با وجود شناخت کم از قراردادهای طولانیمدت، این تجربه نشون داد که دنبال کار با شرکتهایی باشم که رفتار حرفهای دارن و قرارداد شفاف میبندن. بعد از ارسال رزومه برای موقعیت Senior Back-end Developer با تخصص PHP/Laravel، چند روز بعد تماس تلفنی انجام شد و فرصت مصاحبه فنی در زمان کوتاهی تعیین شد؛ چند ساعت بعد گفتن از فردا باید کار رو آغاز کنم و به کانال اختصاصی شرکت اضافه شدم. شرکت گاهی با نامهای متفاوت معرفی میشد و وقتی راجع به قرارداد پرسیدم به من پاسخ دادند که قرارداد رسمی با افراد وجود ندارد، حتی با کارکنان حرفهای سطح بالا. طی مدت همکاری، مشاهده کردم که بهطور روزانه چند نفر به دلایل نامشخص از گروه حذف میشدند و وقتی سوال میکردم، میگفتند خودشون از گروه خارج شدند و دسترسیشون قطع شده. نه فقط حقوق، بلکه برخوردهای ناسالم و تحقیرآمیز هم وجود داشت؛ برخوردها با همکاران مانند یک تیمِ هممصاحبهای نبود و ساعات کار برایشان اهمیت نداشت؛ یک بار حوالی سه نیمهشب با من تماس گرفتند. وقتی پیگیر حقوق شدم، پاسخها به طعنه و با جملاتی مثل اینکه امروز کی حقوق میگیره؟ شروع شد و با اینکه گفتند شوخی است، اما بعداً فهمیدم جدی بوده است و تا دو ماه پس از این پیگیریها، پرداختی صورت نگرفته بود. هر بار که سوال کردم، بهانهای آورده شد؛ آخرین بهانه NDA بود که بهنظر من بدون داشتن قرارداد رسمی بیمعنای واقعی دارد. آگهیها با نامهای گوناگون در جاهای مختلف منتشر میشد و اگر رزومهای فرستاده باشید یا با شما تماس گرفته باشند، توصیه میکنم وارد همکاری نشوید چون ممکن است حقوق شما تحتالشعاع یک کار یکماهه بماند و پرداخت نشود.
به من گفتن کارشناس CRM بگیرن اما کارهایی که ازم میخواستن ارتباطی با CRM نداشت. بیشتر شبیه نیروهای خدماتی بودم: پشت میز نشسته بودم، به مشتریها راهنما میدادم، مسیرهای آسانسور و دستشویی رو نشون میدادم و کارهای دمدستی دیگهای انجام میدادم. ماه اول برای بیمه پرداختی نداشتن و دو هفته بعد گفتن نیای سر کار، درحالی که قراردادِ آزمایشی یک ماه بود. سه روز اول هم فرستادن طبقات پایین ساختمان با بهانهٔ آموزش ساختمان. فضای شرکت کاملاً پادگانی به نظر میرسید؛ حس میکردی در یک ملک شخصی کار میکنی و مدیریتی بیروح حاکم بوده و رفتاری سرد از سوی سرپرست با ما داشتند. به طور کلی به نظر میرسید هدف، جذب نفر خدماتی یا حراست است تا یک کارشناس CRM.
در این شرکت با رفتاری آزاردهنده روبهرو شدم و هنوز هم ادامه دارد. همکاران و حتی برخی مدیرها، اغلب با شوخیهای خیلی رک و بیمزه من را معذب میکنند. مدیریت بالا دستهبندی نشده و تأثیر کافی برای راهنمایی و نظم مناسب وجود ندارد. تجربهام از اینجا به شدت منفی است؛ وعدههای زیادی شکست میخورند و کارها خیلی کند پیش میرود.
روال مصاحبه خوب بود ۲ بار حضوری رفتم یکبار آنلاین بود رفتارشون محترمانه بود ولی اواخر مصاحبه جنگ شد و هرگز جواب ندادن کاشکی حداقل برای زمان خودشان ارزش قائل بودن و خبر میدادن به دلیل جنگ استخدام ها معوق شد یا رد میکردن آدم از این شرکتهای احساس بی مسئولیتی شدید میگیره
تجربه مصاحبه حضوری من خیلی بد بود برای ورود به سازمان اصلا هماهنگ نشده بود کلی تو هر طبقه معطل میشدم و با منابع انسانی خودم تماس میگرفتم نهایت منابع انسانی بعد از ۳ مصاحبه جواب دقیق و کاملی از مصاحبه بهم اعلام نکرد و تلفن رو جواب نمیدادن بعد از دو هفته یک ایمیل با متن ثابت که برای همه میفرستن برای من هم فرستادن و از شرکت در مصاحبه تشکر کردن آدم نباید وقتش رو برای چنین شرکتهای از دست بده
خیلی مدیریت ازتون خداوکیلی حمایت می کنه ممکنه در شناخت اولیه اشتباه برداشت کنید ولی به نظرم مثل خانواده می مونه و همه جا ایراد و قوت داره ولی واقعا نقاط قوتشون به ضعفشون می چربه
کارمندایی که با کلی امید میان اونجا کار میکنن و موقع استخدام کلی ادعا میکنن ما بهترینیم ما براتون بهترین هارو فراهم میکنیم و تو شرایط سخت جوری زیر پاتو خالی میکنن که آرزو میکردین کاش هیچ وقت با این شرکت آشنا نمیشدید مدیران بی ادبی که در ابتدا براتون فرش قرمز پهن میکنن و موقع حساب کتاب نهایی تو هیچ حقی نداری که بخوای از حقوقت دفاع کنی و یه سری کارمند هم اونجا هستن که چاپلوسی میکنن برای مدیرا به اونا نزدیک نشید دیگه خود دانید به نظرم که عمرتون رو هدر ندید هیچ پیشرفتی اونجا برای کسی حاصل نمیشه حقتون رو میخورن و تهدید هم میکنن
دولوپر بودن تو تخفیفان یعنی کل صفر تا صد با خودته. مدیر محصول حتی حرفها رو نمیتونه درست بین آدمها منتقل کنه. که دست آخر مجبور میشی با فردی که تسک رو گفته کار رو پیش ببری. که اونم میشه عذاب هر روزه، یعنی انقدر بی فرهنگن که هر ساعتی از شبانه روز زنگ میزنن و تسک بهت میدن اصلا مدیر نامحترم بیزینس حداقل ها رو هم رعایت نمیکنه که شاید اصلا مرخصی هستی و .... .یا مثلا وسط اسپرینت هزار بار برنامه عوض میشه .رسما مدیر محصول دکوریه . فقط اگه شانس داشته باشید دوستای خوبی پیدا میکنید. وگرنه عمرتون هدر میره . دورکاری رو کنسل کردن ولی باز گاهی مجبور میشدی روزهای تعطیل و ساعات غیر کاری کار کنی، بدون اضافه کاری. آدم بعدش که میره یه شرکت بهتر میفهمه چه کلاهی سرش رفته . ارتقا شغلی ام رسما بی معنیه مگر برای دوستان مدیرعامل ! عاشق اینن که از خارج از شرکت مدیر بیارن و بعد از یه مدتم ببینن کاری پیش نمیره نفر بعدی .... بدتر از همه اینکه گاهی مجبورت می کنن تو پروژه ی دزدی ای که شرکت داره شریک شی و انجامش بدی و وقتی مخالفت کنی تازه علت خیلی چیزا رو میفهمی ....
عملکرد جواد پرچکانی در حوزه مدیریت و پیشبرد امور نرمافزاری، واقعاً محل سؤال و تعجب است. سطح تصمیمگیریها، نحوه مدیریت مسائل فنی و نتایج حاصل از عملکرد ایشان، این پرسش جدی را ایجاد میکند که بر چه اساس و با چه معیارهایی چنین مسئولیتی به ایشان سپرده شده است. آنچه بیش از همه نگرانکننده است، تکرار تصمیمهای اشتباه، ضعف در مدیریت تیم، ناتوانی در پیشبرد صحیح پروژهها و ایجاد مشکلاتی است که در نهایت هزینه آن را مجموعه و سایر اعضای تیم پرداخت میکنند. وقتی فردی در جایگاه مدیریتی قرار میگیرد، انتظار میرود علاوه بر دانش فنی و مدیریتی، توانایی حفظ و تقویت تیم، حل مسئله و ایجاد ثبات در محیط کاری را داشته باشد؛ نه اینکه نتیجه مدیریت او افزایش تنش، فرسایش نیروهای متخصص و ایجاد اختلال در روند کار باشد. با توجه به سوابق و تجربههایی که از همکاری ایشان با مجموعههای مختلف مطرح شده، این سؤال جدی وجود دارد که چرا پیش از انتخاب ایشان، عملکرد گذشته، نتایج پروژهها و نحوه تعاملشان با تیمهای قبلی بهصورت دقیق بررسی نشده است. اگر قرار است یک مجموعه نرمافزاری رشد کند، انتخاب مدیر صرفاً بر اساس روابط، توصیهها یا ملاحظات غیرتخصصی میتواند تبعات بسیار سنگینی برای سازمان داشته باشد. از طرف دیگر، اگر در گذشته نیز در مجموعههایی مانند توسن، مینو یا سایر شرکتها مشکلاتی در نتیجه عملکرد ایشان ایجاد شده، طبیعی است که مدیران فعلی باید به جای نادیده گرفتن این سوابق، آنها را با دقت بررسی و ارزیابی کنند. مدیریت حرفهای یعنی انتخاب افراد بر اساس شایستگی، سابقه قابل دفاع، توانایی حل مسئله و نتیجهای که در عمل ایجاد میکنند. واقعاً جای تعجب دارد که چگونه فردی با چنین سطحی از انتقاد نسبت به عملکردش، همچنان در جایگاه تصمیمگیری قرار گرفته است. این وضعیت ناگزیر این سؤال را در ذهن کارکنان ایجاد میکند که آیا شایستگی و عملکرد، معیار اصلی انتخاب مدیران است یا عوامل دیگری در این تصمیمها دخالت دارند. اگر عملکرد یک مدیر باعث خروج نیروهای متخصص، کاهش انگیزه کارکنان، افزایش خطاها و عقبافتادن کارها شود، نمیتوان صرفاً با عنوان مدیریتی از کنار آن عبور کرد. مدیریت باید در نهایت با «نتیجه» سنجیده شود؛ و اگر نتیجه مطلوب نیست، باید شفاف، حرفهای و بدون ملاحظات شخصی عملکرد فرد مورد ارزیابی قرار گیرد. امیدوارم مدیران مجموعه به جای چشمپوشی از مشکلات، یک ارزیابی واقعی و مبتنی بر مستندات از عملکرد ایشان انجام دهند و مشخص کنند که آیا ادامه این روند واقعاً به نفع سازمان و آینده پروژههای نرمافزاری است یا خیر. مجموعهای که قرار است در حوزه فناوری موفق باشد، بیش از هر چیز به مدیران متخصص، پاسخگو، سالم و نتیجهگرا نیاز دارد؛ نه افرادی که حضورشان به جای حل مسئله، خود به یکی از مسائل اصلی مجموعه تبدیل شود.
قبلاً یه خانمی اونجا بود که مدیریت داخلی دفتر رو انجام میداد و واقعاً شرایط خیلی بهتر بود. کارها نظم داشت، برخوردها مناسبتر بود و حداقل محیط کاری قابل تحمل بود. ولی از وقتی ایشون رفت و خود مالک تصمیم گرفت مدیریت رو دست بگیره، اوضاع عملاً از این رو به اون رو شد. انگار از همون موقع بود که مشکلات یکییکی شروع شد و دفتر تبدیل شد به جایی که کارمند بیشتر از اینکه احساس کنه سر کاره، احساس میکنه باید هر روز جواب پس بده. یه مالکی ف و خ که انگار از بچگی یه عالمه عقده و گره با خودش آورده و بهجای اینکه یکبار بشینه با خودشون روبهرو بشه و حلشون کنه، تصمیم گرفته همه رو سر کارمندها خالی کنه؛ انگار هر فشاری که خودش توی زندگی کشیده، باید حالا چند برابرش به پرسنل منتقل بشه. البته پول کم هم نداره، ولی گداصفتی رو به حد یک سبک زندگی رسونده! بیمه کارمندها رو فقط چند روز در ماه رد میکنه، آب و چایی دفتر رو هم باید خود پرسنل تهیه کنن و برای خرجهای معمولی دفتر انگار باید از جیب خودشون مایه بذارن. مرخصی هم تقریباً یه کلمه ممنوعه و انتظار داره کارمند هفت روز هفته در خدمت دفتر باشه؛ انگار نه زندگی داره، نه خانواده، نه خستگی. تازه نظافت دفتر و حتی سرویسهای بهداشتی هم افتاده گردن خود پرسنل؛ یعنی کارمند باید هم کار خودش رو انجام بده، هم آبدارچی باشه، هم نظافتچی، هم هر چیزی که آقای مدیر دلش بخواد. از اون طرف وقتی پای مشتری وسط میاد، ناگهان حسابوکتابش خیلی باز میشه و برای خدمات، قیمتهایی چند برابر و عجیبوغریب میتراشه. یعنی صرفهجویی فقط برای کارمنده؛ وقتی نوبت جیب خودش میرسه، داستان کاملاً فرق میکنه. اخلاقش هم که نگم؛ اخم، بدخلقی، تحقیر و غر زدن، انگار جزء شرح وظایف مدیریتش نوشته شده. طوری رفتار میکنه که آدم فکر میکنه مدیر بودن یعنی کاری کنی همه ازت حساب ببرن، نه اینکه بهت احترام بذارن. خلاصه، قبلاً با وجود همون امکانات محدود، دفتر یه مدیریت داخلی داشت که حداقل فضا رو قابل تحمل نگه میداشت. اما از وقتی مالک خودش شده مدیر، انگار همهچیز فقط حول کمکردن هزینه برای پرسنل و بیشترکردن فشار روی اونها میچرخه. یه دفتر کوچیکه با مدیری که جیبش شاید پر باشه، ولی رفتارش گداصفتانه است؛ محیطی که آدم حرفهای و با شخصیت، بعد از مدتی به این نتیجه میرسه که مسئله فقط حقوق نیست؛ بعضی جاها آدم برای حفظ عزتنفسش باید دنبال راه خروج باشه.
یه مدیر داره که انگار از بچگی یه عالمه عقده و گره با خودش آورده و بهجای اینکه یکبار بشینه با خودشون روبهرو بشه و حلشون کنه، تصمیم گرفته همه رو سر کارمندها خالی کنه؛ انگار هر فشاری که خودش توی زندگی کشیده، باید حالا چند برابرش به پرسنل منتقل بشه. پول کم هم نداره، ولی گداصفتی رو به حد یک سبک زندگی رسونده! بیمه کارمندها رو فقط چند روز در ماه رد میکنه، آب و چایی دفتر رو هم باید خود پرسنل تهیه کنن و برای خرجهای معمولی دفتر انگار باید از جیب خودشون مایه بذارن. مرخصی هم تقریباً یه کلمه ممنوعه و انتظار داره کارمند هفت روز هفته در خدمت دفتر باشه؛ انگار نه زندگی داره، نه خانواده، نه خستگی. تازه نظافت دفتر و حتی سرویسهای بهداشتی هم افتاده گردن خود پرسنل؛ یعنی کارمند باید هم کار خودش رو انجام بده، هم آبدارچی باشه، هم نظافتچی، هم هر چیزی که آقای مدیر دلش بخواد. از اون طرف وقتی پای مشتری وسط میاد، ناگهان حسابوکتابش خیلی باز میشه و برای خدمات، قیمتهایی چند برابر و عجیبوغریب میتراشه. یعنی صرفهجویی فقط برای کارمنده؛ وقتی نوبت جیب خودش میرسه، داستان کاملاً فرق میکنه. اخلاقش هم که نگم؛ اخم، بدخلقی، تحقیر و غر زدن، انگار جزء شرح وظایف مدیریتش نوشته شده. طوری رفتار میکنه که آدم فکر میکنه مدیر بودن یعنی کاری کنی همه ازت حساب ببرن، نه اینکه بهت احترام بذارن. خلاصه یه دفتر کوچیکه با مدیری که جیبش شاید پر باشه، ولی رفتارش گداصفتانه است؛ محیطی که آدم حرفهای و با شخصیت، بعد از مدتی به این نتیجه میرسه که مسئله فقط حقوق نیست؛ بعضی جاها آدم برای حفظ عزتنفسش باید دنبال راه خروج باشه.
از سه سال پیش کارم رو با این مجموعه به عنوان مشاور تحصیلی آغاز کردم و حدود سه ماه اونجا موندم. به دلیل مسائل شخصی نتونستم ادامه بدم و استعفا دادم؛ که استقبال مهربانانهای از من شد. سال قبل وقتی اوضاعم بهتر شد، دوباره فرم استخدام رو پر کردم و برگشتم. برخورد همکاران و مدیریت هنگام بازگشت واقعاً خوب بود؛ پیش از شروع کار نخست یک دوره یادآوری و رفع اشکال برگذار شد و حالا دوباره بهعنوان مشاور اینجا فعالیت میکنم. خیلی خوشحالم که به تیم حرفهای برگشتم.
شرکت Rasaa را تجربه کردم و خلاصهای صادقانه از سالی که در آن به عنوان کارشناس شبکه فعال بودم بازگو میکنم. کار کردن اینجا برای من تجربهای بیثبات بود؛ شیفتهای طولانی و بیثبات ناچارم میکرد هر روز به صورت فزایندهای خسته باشم و اضافهکاری هم به ازای ساعات بیشتر پرداخت نمیشد. ساختار شرکت به طور قابل توجهی نقص داشت؛ واحد منابع انسانی یا مالی مشخص وجود نداشت و ثبت ساعات کار هم به صورت دقیق انجام نمیشد، بنابراین باید خودم دقت میکردم که چه مقدار کار کردهام. مزیتی مشخص ارائه نمیشد و گاهی حتی تأمین بیمه هم با مشکل مواجه بود. بحثهای مداومی درباره پرداخت حقوق وجود داشت و نگرانی بابت تأخیر در پرداختها همیشه مطرح بود. با وجود این، تجربهای بود که برخی جنبههای عملیاتی مربوط به شبکه را لمس کردم و نکتههای مهمی درباره ساختار سازمانی و فرایندهای داخلی دیدم.
شرکت خزر الکتریک را از نزدیک تجربه کردم و در مرحله مصاحبه، درباره شرایط کار، پروژههای انجامشده و پروژههای در دست اجرا صحبت کردیم. در این گفتوگو مسیر پیشرفت شغلیم داخل مجموعه را توضیح دادم و درباره مهارتهای لازم، سوابق تحصیلی، ساعات کاری و حقوق پیشنهادی بحث شد. از من پرسیدند آیا قصد ادامه تحصیل دارم و اینکه در صورت رفتن به کلاسهای درس، آیا تداخلی با پروژهها پیش میآید یا نه. همچنین درباره انتظاراتم از جایگاه فعلی و آینده، سوال کردند و خواستند طرحی هدفمند از پروژهها و برنامههای آینده شرکت ارائه کنم. نکتهای که برایشان اهمیت داشت، رفتار مناسب در محیط کار و رعایت نظم بود.
برآیند تجربی من از کار در این مجموعه کوچک شامل حدود بیست نفر بود. در طول یک ماه، هفت نفر از همکاران اخراج شدند و دائما دنبال نیروی جدید میگردند؛ اما به سرعت افراد را رد میکنند و با بهانههای ساده و نامربوط مثل ظاهر یا پوشش، از کار میافتند. هیچکدام از وعدهها و قولهایی که میدهند را بهطور جدی نمیگیرند و مدیر واحد رفتاری دو رو و گاه ناسالم دارد؛ کار کردن با او واقعاً دشوار و شبیه به یک کابوس بود. در نتیجه، به هیچوجه اینجا را به کسی پیشنهاد نمیکنم.
قصد داشتم تعهد بیشتری از شرکت دریافت کنم اما فشار کار اونجا به حدی بود که احساس میکردم فقط مأمور انجام کارهای روتین با بیشترین سرعت هستم. بارها در طول روز مدیران فنی با من و همتیمیها صحبت میکردند که چرا کارها دیر یا زود انجام میشوند، در حالی که خروجی تیم واقعاً بال بود. قراردادها بهطور منسجم بسته نمیشد و در زمان خروج از شرکت عیدی، سنوات و مرخصیها پرداخت نشده بود. جو سازمان خشک و پر از استرس بود و افراد با رفتار چاپلوس بیش از بقیه حمایت میشدند. هر بار که تاخیر کوتاهی داشتم به منتهی به تهدید برای کاهش حقوق میانجامید. فضای کاری کنار تیم نزدیک بود، اما نظارت با دوربینها و ضبط صفحه نمایش به شکل مداوم وجود داشت و مدیریت میکرو به شدت اعمال میشد؛ همواره باید توضیحات دقیقی دربارهٔ تسکها ارائه میدادم. حقوق با توجه به فشار کار و تخصص کم بود و اغلب بهموقع پرداخت نمیشد.
در یکی از فرصتهای شغلی که داشتم، کار بهعنوان برنامهنویس واقعاً برایم جذاب بود. آشنایی با نرمافزارهای تخصصی، از جمله سیستمهای مکانی و ابزارهای مدیریت ارتباطات، حس خوبی به من میداد و اشتیاق زیادی در وجودم روشن میشد. در مدت کوتاهی یادگیریهای زیادی داشتم و توانستم شرایط کاری مناسبی برای خودم فراهم کنم. علاوه بر این، قدرت کار از راه دور برای من خیلی مهم بود و خوشبختانه امکان انجام وظایف بهصورت غیرحضوری هم فراهم بود.
باورم نمیشد وقتی دوباره از طرف مدیرعامل همان شرکت زیرمجموعه دعوت به کار شدم، دوباره فرصت را از دست دادم. جلسه اول در یک کافه برگزار شد و دربارهی کار و تفاوتهای استقلال گروه با شرکت مرتبط صحبت کردیم، تأکید کردن که ما مستقل هستیم و تنها از آنها کمک میگیریم. توافقی هم ظاهراً درباره حقوق داشتیم. روز مصاحبه که رسیدم، هیچکس بهصورت رسمی از من استقبال نکرد؛ وارد سالن بزرگی شدم و اولیننفری که دیدم گفت برو در راهرو منتظر باش. انتظارم یک ساعت طول کشید. برای سرگرمی از من خواستن رزومهام را بدهند تا بررسی کنند و ایمیلشان هم مشکل داشت و چندبار از جاهای مختلف فرستادم تا بالاخره رسید. پس مرا به اتاقی کوچک بردند که دو نفر هم به زور جای میگیرند؛ در آنجا یک خانم چند سؤال تکراری از رزومه پرسید و سپس رفت و منتظر نگهداشتنم دوباره ادامه پیدا کرد. دوباره آقای مسئول آمد و با رفتاری تند گفت و گویی سریع انجام داد؛ چند پرسش درباره اکسل و چند سوال دیگر که در مجموع شاید ده دقیقه طول کشید. بعد هم هیچ توضیح روشن و مشخصی درباره نتیجهٔ مصاحبه داده نشد و همه چیز مبهم ماند. در کل به نظر من باید دو تا سه ساعت زمان برای معطل شدن کنار گذاشته شود چون احتمالاً معطل میشوید.
بهنظرم اونجا رو پیشنهاد نمیکنم، چون تجربهام از کار کردن باهاش اذیتم کرد. به طور معمول روزی بیش از نه ساعت کار باید میکردم اما حقوق خیلی ناچیز بود. از بقیه اعضای هیئتمدیره جز یکی دو نفر، بقیه با رفتار ناعادلانه و نگاه بالا به پایین کار میکردن و تحقیرآمیز بودن. شرکت از مشتریها مبالغ زیادی میگرفت اما حقوق کارمندان رو به کمترین سطح محدود میکرد. دوره کارآموزی خیلی سطحی بود و بیشتر به کتابها بسنده میشد؛ بهجای سفته، چک میخوان که بار حقوقی رو روی افراد میندازه. شروط زیادی هم دارن، مثل تعهد چهار ساله. بهطور کلی اینجا رو توصیه نمیکنم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.