برای من از همنشینی با این تیم هیچوقت آرامش واقعی تجربه نشد؛ انگار همه چیز فقط برای چاپلوسی و بازی کردن است تا حل مشکل. اگر جزو گروهشان نباشی یا نتوانی پاچهخواری کنی، پیشرفتت به تعویق میافتد یا خب بودنت هم بیثمر است. مدیر پروژهها و سرپرستهای تیم وقتی تیکت میزنند، هدفشان پشتیبانی نیست بلکه تخریب کار و پشتسر هم حرف زدن است. از اینکه دانش فنی موجهی نداری گلایه میکنند در حالی که خودشان هم نه دانش کاربردی دارند و نه توان مدیریت تیم را. تیکتها بهجا میآیند اما هیچ راهنمایی یا کمکی در کار نیست، چون نه توان کمک دارند و نه انگیزه. آنها تازه به رفتار همکارانه و شایعهپراکنی عادت کردهاند و برای زیر و رو کردن اوضاع استادند. یکی از مدیران محصول حتی دیروز از من درخواست کمک کرد؛ اکنون که یاد گرفتهاند تیکت بفرستند، به سلام هم پاسخ نمیدهند. بیادبی و بداخلاقی در محیط موج میزند. تنها نکتهای که با لبخند میشود گفت این است که اگر بخواهی در هنر زیرآب زدن، شایعاتپراکنی یا بازی مافیا استاد شوی، اینجا محیط آموزشی مناسبی دارد—در مدتی که اینجا بودم، کمتر از سه بار وسطِ ساعت کاری شاهد بازی مافیا بودم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
باورم نمیشد وقتی دوباره از طرف مدیرعامل همان شرکت زیرمجموعه دعوت به کار شدم، دوباره فرصت را از دست دادم. جلسه اول در یک کافه برگزار شد و دربارهی کار و تفاوتهای استقلال گروه با شرکت مرتبط صحبت کردیم، تأکید کردن که ما مستقل هستیم و تنها از آنها کمک میگیریم. توافقی هم ظاهراً درباره حقوق داشتیم. روز مصاحبه که رسیدم، هیچکس بهصورت رسمی از من استقبال نکرد؛ وارد سالن بزرگی شدم و اولیننفری که دیدم گفت برو در راهرو منتظر باش. انتظارم یک ساعت طول کشید. برای سرگرمی از من خواستن رزومهام را بدهند تا بررسی کنند و ایمیلشان هم مشکل داشت و چندبار از جاهای مختلف فرستادم تا بالاخره رسید. پس مرا به اتاقی کوچک بردند که دو نفر هم به زور جای میگیرند؛ در آنجا یک خانم چند سؤال تکراری از رزومه پرسید و سپس رفت و منتظر نگهداشتنم دوباره ادامه پیدا کرد. دوباره آقای مسئول آمد و با رفتاری تند گفت و گویی سریع انجام داد؛ چند پرسش درباره اکسل و چند سوال دیگر که در مجموع شاید ده دقیقه طول کشید. بعد هم هیچ توضیح روشن و مشخصی درباره نتیجهٔ مصاحبه داده نشد و همه چیز مبهم ماند. در کل به نظر من باید دو تا سه ساعت زمان برای معطل شدن کنار گذاشته شود چون احتمالاً معطل میشوید.
اول که وارد میشید وعده ها عالیه. سه نفر صاحب شرکت هستند. آقایان حد. حیدر. و ریا. مدیرعامل نفر اوله به ظاهر اما اون دو تا بسیار نفوذ دارند. دربارۀ پرداخت حقوق تا پیامک واریز نیومده باورش نکنید که فردا میدیم بهتون یا این هفته!! بچه هایی که باهاشون کار کردند از این بابت بسیار طلبکارند و همه هم شاکیند. اینها به شدت غیر حرفه ای رفتار میکنند و خرشون که از پل بگذره جواب تلفن رو هم نمیدن ... به هیچ عنوان توصیه نمیشه چون فقط و فقط خودشون و منافع شخصیشون براشون اهمیت داره و از طرفی بسیار هم وانمود میکنند حرفه ای هستند در حالی که دقیقا برعکسه ...
در زمان مصاحبه گفته شد که در دوره کارآموزی حقوق مطابق قانون کار پرداخت میشود، اما بعد از پایان دوره اعلام شد که شرکت اصولاً برای کارآموزی حقوقی پرداخت نمیکند. چند مورد دیگری که در مدت همکاری با آن مواجه شدم: انتظار انجام کار خارج از ساعات کاری وجود داشت. در مواردی به بهانه قطعی بودن اینترنت، پرداخت حقوق انجام نمیشد، در حالی که کار همچنان انجام میشد و گزارش آن نیز تحویل داده میشد. در آگهی استخدام، بیمه تکمیلی بهعنوان یکی از مزایا ذکر شده بود، اما بعداً اعلام شد که چنین بیمهای ارائه نمیشود. در آگهی اشارهای به سفر کاری نشده بود، اما بعد از استخدام به نیروها اعلام شد که در صورت عدم موافقت با سفر کاری همکاریشان به پایان میرسد. نکته قابل توجه دیگر، ماندگاری بالای آگهیهای استخدام شرکت است. اگر درباره این موضوع سؤال کنید، توضیح شرکت این است که به دلیل بزرگی مجموعه، دائماً در حال جذب نیرو هستند. با این حال، چیزی که من در مدت حضورم مشاهده کردم، خروج مکرر نیروها و استعفای افراد در مدت کوتاهی پس از شروع همکاری بود. پیشنهاد میکنم قبل از پذیرش پیشنهاد کاری، حتماً درباره حقوق، بیمه، ساعات کاری، اضافهکاری، محل انجام کار و سفرهای کاری، همه چیز را شفاف و حتما حتما حتما بهصورت مکتوب از شرکت بپرسید. تجربه من از همکاری با این مجموعه مثبت نبود و توصیه میکنم در انتخاب آن بهعنوان محل کار، با دقت و تحقیق بیشتری تصمیم بگیرید.
آقای مدیرعامل پول کارمنداتو بده دوماه دوماه عقب میوفته ما اگه مشکل مالی نداشتیم که توی شرکت تو واینمیستادیم کار کنیم هر روزم ناسزا بشنویم
قاصدک پیک شهر آموت سفر پارسه پارسه گشت ایران اینها مهم ترین شرکت هایی هستن که مدیریت این شرکت تاسیس کرده و هر روز با اسم جدید شرکت دیگه ایی به کارش ادامه میده توصیه ایی به عنوان یک دوست بهتون میکنم برای مصاحبه برید مشکلی نداره ولی اصلا به کار در این شرکت فکرم نکنید اگرم مشغول به کار شدید تا صحت حرف های مدیرعامل و اون خانم که یسر پیش مدیرعامل هستن تایید نشده به هیچ وجه قرارداد امضا نکنید که تو باتلاق بدی میوفتید. نه حقوق و بیمه به موقع دارید نه احترامی دارید هرکاریم که مدیرعامل بگه باید انجام بدید تکون هم بخورید اقدام قضایی علیه شما انجام میدن.
بدترین تجربه شغلیم بود،یه ادم عقده ای که مدرکشو از شریف گرفته بود ریس هیت مدیره بود ،منظورم حسن پور هستش.جو بسیار سمی و خاله زنکی،این ادم عقده ای توو تمام واحد ها جاسوس گذاشته بود،خلاصه که خیلی داغونن
شرکتی کوچک با مدیران بسیار سمی و فاقد ادب و احترام می باشند . مدیر شرکت آقای ح . ج یک فرد بی ادب که تمام به فکر روابط ای غیر کاری و حاشیه هست. تمام روز تنش دارد و خودشان به تنهایی شخصیت نابود میکنند . هیچ رشدی نیست هر شخصی مانده از دوستان است با بقیه افراد مثل برده هستند .توصیه نمیکنم و اگر رفتید بعد به تراپی فکر کنید که شما رو نابود میکنند . این پیام هم بهشون نشون بدید میگن ما دشمن زیاد داریم شما کافیه یک ماه کار کنید خودتان متوجه خواهید شد.
مصاحبه مرحله اول بعد از یک ساعت معطلی انجام شد خود مصاحبه هم یک ساعت طول کشید بعد از چند روز برای مصاحبه مرحله دوم با معاونت منابع انسانی دعوت شدم وارد جلسه مصاحبه شدم اقای معاون گویی اولین بار بود رزومه بنده رومطالعه می کرد اقای معاون لطفا رزومه ها رو قبل از دعوت به مصاحبه مطالعه کن که وقت و هزینه کارجو رو برای اینکه بیاد بشین جلوی شما و عوض مصاحبه تخصصی دو تا سوال از محتوای رزومه بپرسی و بعد از پنج دقیقه خداحافظی کنی😡 تلف نکن این کار شما یعنی از قیافه کارجو خوشت نیومده ولاغیر 😡😡😡😡😡
حدودا 7 روز پیش با سرپرست جذب و استخدام یک مصاحبه یک ساعته داشتم. از فرهنگ سازمانی، شرح شغل و انتظارات گفتن. سوالات تخصصی و سافت اسکیلی هم پرسیدن. جلسه خوبی بود، من تجربه بدی نداشتم و همه چی استاندارد بود
در مدتی که مدیر عامل جدید بعد از اقای منوچهری امد متاسفانه به علت مدیریت سمی ، جو بی اعتمادی در شرکت حاکم شد و اکثر پرسنل توانمند شرکت را ترک کردند و یا اخراج شدند.
چند سال در این مجموعه کار کردم؛ از زمانی که برند «زپ اکسپرس» بود تا دورهای که با «الوپیک» ادغام شد. بنابراین چیزی که مینویسم صرفاً یک برداشت کوتاهمدت نیست و بر اساس تجربه مستقیم از بخشهای مختلف این سازمان است. متأسفانه یکی از بزرگترین مشکلات مجموعه، ضعف جدی در ساختار منابع انسانی است. از همان روز اول، فرآیند ورود و معرفی نیروی جدید بسیار غیرحرفهای است و در بسیاری از موارد فرد عملاً بدون آموزش و برنامه مشخص وارد واحد میشود. بخشی از مواردی که در آگهیهای استخدامی اعلام میشود نیز در عمل با چیزی که تجربه میکنید تفاوت دارد؛ از شرایط رفاهی گرفته تا نحوه محاسبه حضور و غیاب، کسرکار و سایر موارد. مشکل فقط HR نیست. در بخش قابل توجهی از مدیریت، چیزی که بیشتر از تخصص و شایستگی به چشم میآید، روابط، رفاقت و نزدیکی به افراد خاص است. متأسفانه گاهی این تصور ایجاد میشود که مسیر پیشرفت بیشتر از آنکه به عملکرد، دانش و نتیجه کار وابسته باشد، به ارتباطات وابسته است. جلسات متعدد برگزار میشود، اما بسیاری از آنها خروجی مشخصی ندارند و تصمیمها و ایدههایی مطرح میشود که نشان میدهد فاصلهای جدی بین جایگاه مدیریتی و دانش و تجربه واقعی وجود دارد. گاهی اعتمادبهنفس افراد بسیار بیشتر از دانش و توانایی مدیریتی آنهاست. از طرف دیگر، در بعضی واحدها نوع برخورد با کارکنان به شکلی است که به جای ایجاد انگیزه، باعث فرسودگی و کاهش اعتمادبهنفس افراد میشود. حتی ایدهها و پیشنهادهای خوب هم همیشه فرصت واقعی برای اجرا یا دیدهشدن پیدا نمیکنند. نکته عجیب اینجاست که نیروهای توانمندی در این مجموعه حضور داشتهاند که بعد از خروج، در شرکتها و برندهای معتبر به جایگاههای بسیار خوبی رسیدهاند؛ موضوعی که شاید نشان دهد مشکل همیشه از خود نیروی انسانی نیست، بلکه گاهی ساختار سازمانی توان استفاده درست از افراد توانمند را ندارد. در شرایط فعلی نیز با توجه به وضعیت مالی مجموعه، کاهش یا حذف برخی خدمات و مزایا و همچنین تأخیر در پرداختها، فشار بیشتری به کارکنان وارد شده است. وقتی یک سازمان از کارکنانش انتظار عملکرد بالا دارد، طبیعی است که در مقابل باید ثبات، احترام، شفافیت و امنیت شغلی هم ایجاد کند. در مجموع، تجربه من از این مجموعه این بود که اگر به دنبال محیطی برای رشد واقعی، یادگیری، شنیدهشدن و پیشرفت بر اساس شایستگی هستید، بهتر است قبل از ورود، حتماً درباره فرهنگ سازمانی و تجربه کارکنان فعلی و سابق تحقیق کنید. این نقد از روی کینه یا عصبانیت نوشته نشده؛ اتفاقاً حاصل چند سال تجربه است. امیدوارم روزی این مجموعه به جایی برسد که همان اندازه که برای برند و اعداد و KPI اهمیت قائل است، برای آدمهایی که این اعداد را میسازند هم ارزش قائل باشد.
به نظر من اینجا بیشتر شبیه یه جمع خانوادگیه تا یه محیط کار حرفهای. افراد با رابطهی فامیلی یا رفیقهای صاحب شرکت به کار جذب میشن و اغلب از شرکت بهفوریت اخراج میشن مگر اینکه وابستگی خانوادگی داشته باشن. کار خیلی جدی نیست؛ بیشتر کارهای حسابداری و جابهجایی پول از طریق سیستم بانکی انجام میشه و سرمایهگذاریها توی نقاط دیگه صورت میگیره. قراردادها اغلب یکماههن یا حداکثر دوماهه، امنیت شغلی وجود نداره و از مسیر رشد و ارتقا خبری نیست. انگیزه هم کم و جو کلی کار منفی و ناامیدکننده است.
تجربهٔ من در تولید محتوا مربوط به مدت تقریبی یک سال در یک مجموعه بود که به دلایل شخصی ناچار شدم از آن جدا شوم. با وجود تمام دلایل، تجربهام از آنجا واقعاً عالی بود و حتی حالا هم بعد از چند سال بهعنوان یکی از بهترین کارهایی که داشتم به یاد میآورم. محیط کار خیلی صمیمی و گرم بود و مدیر مجموعه باهوش و محترم رفتار میکرد؛ همین جو باعث میشد همه حس کنند مالکِ کار و شرکت هستند.
شرکت ایمن صنعت آگرا با وجود فضای صمیمی و همدلی میان تیم، تجربهای کارآمد و مثبت از من داشت. مدیر پروژه با درک بالا از کار، بهطور واقعی کنار پرسنل بود و همواره با صبر و حوصله مباحث آموزشی را به همه توضیح میداد. پرداختها همیشه بهموقع بود و گاهی حتی مبلغی بیش از توافق اولیه واریز میکردند. برای من اهمیت داشت که حقوق در ابتدای هر ماه وصول شود و این نکته در این شرکت رعایت میشد. عیدی نیز معمولاً ابتدای اسفند همراه با حقوق بهمن پرداخت میشد و این رفتار را من بهنام حمایت از پرسنل میدیدم. آرزومندم که همواره دعای خیر کارکنان پشتوانه موفقیتشان باشد.
وقت من رو اینجا از دست دادم؛ مهارتِ من که واقعاً توی این کار بود، فقط برای این مجموعه کار میکرد. مدیران ارزش کافی به تیمشون نمیدن و به راحتی ما رو به کارفرمایی میفرستن که هیچ حمایتی نمیکنه. پرداختها با تاخیر انجام میشه و حقالنهار هم ناچیزه، حدوداً شش هزار تومان برای نهار. بیمه تکمیلی هم وجود نداره. کار خیلی سنگین و بیشتر شبیه حملونقل در میدان کاره. حتی دیدم که کسانی که سالها مدیری بودن، در نهایت به کارشناس تبدیل شدن. من هم تاحدی تحت فشار کار دچار دردهای واریسی و کمری شدم.
یه تجربه بگم: تو این مجموعه یه نفر بود که هرچی میگفت، بالادستیا گوش میدادن و کسی جلوشو نمیگرفت. همه از یه آدمِ قوی میترسیدن و اون با حرفاش چندتا نیروی واقعاً کاربلد و همکارای شایسته رو به مدیر بالا میفرستاد که 'ردش کن' و اونم قبول میکرد. بعد از چند هفته تازه میفهمیدن اشتباه کردن و کارهای اون افراد میافتاد رو دوش همون آدمی که دستور داده بود و خودش میافتاد تو دردسر و دستوپا میزد. حالا اون یکی رفته، ولی همون روش رفتارش رو تو جانشینهاش گذاشته و وضع همینه. ما هم که چند سال تو همون نقطه موندیم و عمرمون تلف شد، کسی هم که یه ذره عاقل بود، زود اومد و رفت.
در جلسه مصاحبه، اوضاع به گونهای نبود که انتظار داشتم. در آغاز کار، فقط رزومه را پذیرفتند و هیچ فرم یا برگهای ارائه نکردند و تاکید داشتند که نیازی به مدارک اضافی نیست. توضیح دادند که کار بهصورت چرخشی در چند ناحیه مختلف انجام میشود و محل تثبیتشدهای وجود ندارد. با اینکه آگهی استخدام سرویس رفتوآمد را درج کرده بود، در مصاحبه گفتند این سرویس همیشه در دسترس نیست. فضای مصاحبه نسبتاً رسمی و دقیق بود، اما بیشتر به نظر میرسید که هدفشان ارزیابی اطلاعات از شرکتهای قبلی و داراییها و بودجههای مربوطه باشد تا به سطح فنی فرد پی ببرند؛ بهنظر من فقط کمی از سوالات فنی مطرح شد. از نگاه شخصی من: مدیر فناوری رفتارش به شکل بازجویی بود، خندههای مصنوعی داشت و پیرو جزییات شرکتهای پیشین و بودجههای آنان بود؛ سوالات فنی کم بود. مدیرعامل نیز تقریباً همهجا درگیر گوشی بود و مجدداً درباره بودجههای شرکتهای سابق پرس و جو میکرد. با این حال تیم منابع انسانی رفتار گرم و حرفهای داشت و وظیفهٔ خود را به درستی انجام میداد.
مصاحبه با عنوان فرصت جاوا در یک موسسه فرهنگی هنری بود و تجربهام نشان میدهد که خیلی روی مباحث پایهای جاوا پافشاری میشد و بخش عمده سوالها تئوری بود. گفتگوی مصاحبه تقریباً یک ساعت طول کشید و من در زمینههایی مثل multithreading، collection و OOP و برخی مفاهیم پایه جاوا عملکرد نسبتاً خوبی داشتم؛ اما زمانی که به سراغ ابزاری برای مدیریت دادهها رسیدند که آشنایی نداشتم، من دچار اشکال شدم. از بیاد ماندهترین سوالها میتوان به تفاوت بین string builder و string buffer، این که آیا میشود شیء کلاس پدر را به عنوان آرگومان به متدهای کلاس فرزند داد، و چگونگی نگهداری دادهها با ArrayList اشاره کرد. در پایان مصاحبه از من پرسیدند که آیا از فریمورکها و ابزارهای مدرن مانند فریمورک وب، کانتینریسازی، فریمورک فرانتاند یا موتورهای جستجو استفاده میکنید که پاسخشان به طرز غیرمستقیمی منفی بود. وقتی پیگیر شدم و حدود یک ماه گذشت، منابع انسانی گفتند سطح من Level -5 است و تیم فعلاً نیازی به چنین سطحی ندارد؛ در نتیجه خودم هم تصمیم گرفتم به جای دیگر بگردم. در بین رزومههای سایر واجدین برای جاوا هم بعضیها بعد از رد شدن توانستند در شرکتهای مشابه جذب شوند؛ به نظر میرسد شرکت به صورت مستقیم نیرو نمیگرفت. قبلاً با یکی از مدیرها صحبت کرده بودم و بیان کرده بودم بیشتر روی فریمورکهای مدرن و فرانتاند کار کردهام، اما سرانجام مدیر تیم که با من مصاحبه کرده بود، به طور غیرمستقیم گفت نه. نتیجه این بود که تیمهای جاوایی در این شرکت روی کدهای خام جاوا و پلتفرمهای قدیمیتر متمرکزند و خبری از تکنولوژیهای نوین یا معماری میکروسرویس نیست. چالش اصلی از نوع الگوریتمی و ساختماندادهای است تا طراحی سیستم با ابزارهای جدید؛ با این تفکر شاید پس از چند سال ورود به تیمهایی با تکنولوژیهای مدرنتر امکانپذیر باشد، اما برای دیدن سریع این فناوریها نباید انتظار زیادی داشت. نکته آخر این است که اگر قصد آمادهشدن برای چنین مصاحبههایی را داری، عمیق جاوا را مطالعه کن؛ منابع آنلاین و دورههای آموزشی میتوانند کمک باشند. دانستن ORM و مفاهیم پلتفرم جاوا هم خیلی مفید است. درباره حقوق هم دقیقاً همان رقمی که پیشنهاد دادم در شرکت فعلی هم حاضر میشوم؛ اینکه شرکت جدید چه میزانی میدهد را نمیدانم، ولی احتمالاً از حدود هشت میلیون شروع میشود.
تمام تجربهی من با شرکت گالری هنری علیرضا گلکار به صورت همزمان با زمان مقرر آغاز شد و برخورد مدیرها خیلی صمیمی بود. در ابتدای جلسه، دربارهی سوابق کاری و تجربههام پرسیدن و بعد کمکم به سوالهای فنی رسیدن تا سطح دانشم رو بسنجن. در پایان یک مسئله دادند که باید با بهاشتراکگذاری صفحه کد بنویسم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.