بعد از گذراندن چند مرحله از فرآیند جذب در شرکت فکور صنعت تهران، به مرحلهای رسیدم که با عنوان «کمیته» معرفی شده بود. در این جلسه چند نفر حضور داشتند. یکی از افراد خودش را معرفی کرد، اما عنوان شغلی یا سمت خودش را مشخص نکرد و درباره سمت و نقش سایر افراد حاضر در جلسه هم توضیحی داده نشد. بنابراین از ابتدا برای من مشخص نبود با چه کسانی و با چه نقشهایی در سازمان در حال مصاحبه هستم. جلسه ادامه پیدا کرد و در میانه آن، برخی از افراد شروع به گزارشنویسی و ثبت نکات جلسه کردند. از نحوه این اتفاق، این برداشت برای من ایجاد شد که تصمیم درباره ادامه فرآیند برای من منفی شده است؛ در حالی که هنوز جلسه ادامه داشت و روانشناس همچنان از من سؤال میپرسید. این موضوع روی تمرکز من تأثیر گذاشت و واقعاً دیگر نتوانستم با همان تمرکز قبل به سؤالات پاسخ بدهم؛ مخصوصاً که بخشی از جلسه مربوط به سؤالات روانشناختی بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
عدم پرداخت حقوق و کلاهبرداری برای پرسنل و بیمارها خیلی اذیت میکردن کلاهبرداری میکردن به بیمارها وعده هتل میدادن ولی مسافرخونه راه اهن میبردن پرسنلشون سرپرستا خیلی بی شخصیت و دغل باز و کلاهبردار بودن حقوقو کلا نمیدادن یا چندماه یکبار نصفه نیمه میدادن کارای بیمارو با دروغ راه مینداختن برای یک کامپوزیت و ایمپلنت ساده حتی اگر برای یک دندان بود شیش ماه طول میکشید انجام بدن اصلا توصیه نمیکنم برای لمینیت ام سه ملیارد از بیمارها کلاهبرداری کرده بودن
در یک کلام افتضاح.مدیریت بسیار ضعیف، که سواد و اخلاق ندارد.بسیار بی ادب و بددهن که انگار لطف کرده به نیرو کار داده و اجازه هر گونه توهین را به خودش میدهد.فردی بی اخلاق و بسیار بددهن است و گاهی چنان صدای نعره زدنش بلند میشه که انگار همون لحظه دارند با میله داغش میکنند.ثبات اخلاقی ندارد گاهی یک ریز نیم ساعت با صدای بلند فحاشی میکند و دقیقه ای بعد انگار در استنداپ کمدی شرکت کرده.یک ام الفساد توی این شرکته که بسیار گستاخ و بی ادب و همچنین بی سواد هستند و 90 درصد مشکلات شرکت زیر سر این خانم هست.به دلایل... بسیار روی مدیر عامل تاثیر دارند و هر اتشی که در شرکت روشن میشود هیزم ان توسط این خانم تهیه میشود.محیط شرکت بسیار خاله زنکی است و کوچکترین رفتار شما به دلیل خودشیرینی گزارش میشود چون علاقه زیادی به حاشیه و خاله زنک بازی دارند.در کل تلف کردن عمره و هیچ گونه اورده ای جز زحمت زیاد و توهین نداره.ریزش نیروها مخصوصا در قسمت منشی زیاده چون تا متوجه یک سری قضایا و درخواست ها میشوند ترجیح میدهند که از شرکت بروند.
یکی از مهمترین نکاتی که در تجربه من از کار در فکور صنعت وجود داشت، نبود ثبات و شفافیت کافی در نقش و انتظارات شغلی بود. در طول مدت همکاری، شرح وظایف و انتظارات از جایگاه من چندین بار تغییر کرد. گاهی مسئولیتهایی به نقش اضافه میشد، بدون اینکه اختیار، منابع یا ساختار لازم برای انجام آن مسئولیتها همزمان فراهم شده باشد. این شرایط باعث میشد انرژی زیادی صرف تطبیق مداوم با چیزی شود که هر بار تعریف متفاوتی پیدا میکرد؛ در حالی که برای عملکرد مؤثر، فرد نیاز دارد بداند دقیقاً چه انتظاری از او وجود دارد، چه اختیاراتی دارد و موفقیتش با چه معیارهایی سنجیده میشود. از طرف دیگر، بعضی تصمیمها و پروژهها بدون اینکه مسیر مشخصی برای اجرا، مالکیت و پیگیری داشته باشند، شروع میشدند و همین موضوع باعث میشد بخشی از کارها بیشتر حالت واکنشی پیدا کنند تا برنامهریزیشده. در ماههای پایانی همکاری هم اعلام شد که قرار است در پایان سال ارزیابی عملکرد انجام شود براساس نمیدونم چه مدلی و بر اساس نتایج آن، درباره ادامه همکاری برخی افراد تصمیمگیری و تعدیل نیرو انجام شود. من ترجیح دادم پیش از رسیدن این فرآیند به مرحله تصمیمگیری درباره افراد، خودم درباره مسیر شغلیام تصمیم بگیرم و از سازمان خارج شدم. برای من، این مجموعه اتفاقات نشاندهنده محیطی بود که در آن ثبات نقش، شفافیت انتظارات و اطمینان از آینده شغلی به اندازه کافی وجود نداشت. اگر کسی به دنبال محیطی است که در آن نقش شغلی، انتظارات، اختیارات و مسیر تصمیمگیری از ابتدا شفاف باشد، پیشنهاد میکنم قبل از پذیرش پیشنهاد همکاری، حتماً درباره این موارد سؤالهای دقیق بپرسد.
تجربه من از کار در فکور صنعت، صادقانه بگم، یکی از بدترین تجربههای کاری من بود. فضای سازمانی را بسیار سمی و فرسایشی تجربه کردم. حاشیه، روابط و رفتارهای غیرحرفهای در بسیاری از مواقع بیشتر از خودِ کار و عملکرد افراد به چشم میآمد. به جای اینکه انرژی سازمان صرف حل مسئله، توسعه افراد و پیشبرد کارها شود، بخش قابل توجهی از انرژی صرف مدیریت حاشیهها و روابط میشد. در بخشهایی که من تجربه کردم، شفافیت در تصمیمگیری پایین بود و تغییر مداوم انتظارات و تصمیمها، کار کردن را سخت میکرد. احساس میکردم افراد به جای اینکه بتوانند با خیال راحت کارشان را انجام دهند و نظر حرفهای خودشان را مطرح کنند، باید دائماً مراقب واکنشها و تبعات صحبتها و تصمیمهایشان باشند. تجربه من از منابع انسانی هم مثبت نبود. انتظار داشتم HR محلی امن، حرفهای و بیطرف برای شنیدن مسائل کارکنان باشد، اما در تجربه من همیشه چنین حسی وجود نداشت و در بعضی موارد، مراجعه برای مطرح کردن یک مسئله بیشتر باعث ایجاد فشار و احساس متهم شدن میشد تا حل مسئله. برای من، این فضا در نهایت آنقدر فرسایشی شد که ادامه همکاری را منطقی نمیدیدم. ممکن است تجربه افراد دیگر کاملاً متفاوت باشد، اما اگر بخواهم فقط بر اساس تجربه شخصی خودم قضاوت کنم، فکور صنعت را سازمانی با فضای کاری بسیار سمی و غیرحرفهای تجربه کردم.
شرکت در بهترین شرایط هر ۲ ماه پرداختش کامل میشه سبک مدیریت به شدت ضعیفهست و مدیر عامل عمده وقت خود را در دخالت امور شخصی کارکنان صرف میکند تا پیشرفت شرکت.جالب تر این هست شرکت بیشتر از اینکه مهندسی باشه شبیه به موکب هست واقعا تجربه تلخی بود این همکاری هرچند کوتاه
قبل از پیوستن، درباره فضای واقعی کار تحقیق کنید اگر قصد دارید همکاری با این مجموعه را شروع کنید، پیشنهاد میکنم قبل از تصمیم نهایی، کمی بیشتر درباره فضای کاری و نحوه مدیریت آن تحقیق کنید. تجربه من نشان داد که بین تصویری که در زمان جذب نیرو ارائه میشود و واقعیت روزمره محیط کار، ممکن است تفاوتهایی وجود داشته باشد. یکی از مسائل مهم، احساس نبود ثبات و امنیت شغلی است که میتواند باعث شود کارکنان با اطمینان کافی برای آینده کاری خود برنامهریزی نکنند. در کنار آن، کیفیت مدیریت و نحوه برخورد برخی مدیران با کارکنان نیز جای تأمل دارد؛ در مواردی برخوردها از چارچوب یک ارتباط حرفهای خارج شده و احساس احترام متقابل به اندازهای که انتظار میرود وجود ندارد. از طرف دیگر، واحد منابع انسانی و برخی فرایندهای داخلی نیاز به بهبود جدی دارند. بخشی از امور اداری و سازمانی پیچیده و زمانبر است و به جای اینکه مسیر انجام کار را سادهتر کند، گاهی خودش به یک مانع تبدیل میشود. از نظر امکانات و شرایط کاری نیز نمیتوان انتظار یک محیط کاملاً استاندارد و ایدهآل را داشت. در کنار این موارد، فشار و شرایط کار باعث میشود تعادل میان زندگی شخصی و شغلی برای بسیاری از افراد چالشبرانگیز باشد. در مجموع، اگر این مجموعه را برای شروع یا ادامه مسیر شغلی خود در نظر گرفتهاید، توصیه میکنم پیش از قبول پیشنهاد، حتماً با کارکنان فعلی یا سابق گفتوگو کنید و درباره سبک مدیریت، شرایط واقعی کار، ثبات شغلی و فضای تیمی اطلاعات بیشتری به دست آورید. این نوشته صرفاً بیان یک تجربه شخصی است و طبیعتاً ممکن است تجربه افراد در تیمها و دورههای مختلف متفاوت باشد.
تجربه من از کار در فرنا، تجربه مثبتی نبود. شرکتیه که به نظرم بیشتر تلاش میشه ظاهر ساختار منابع انسانی حفظ بشه، اما در عمل مشکلات جدی در مدیریت و نظم سازمانی وجود داره. مدیریت رو بسیار ضعیف دیدم و بعضی تصمیمها و فرآیندها واقعاً بینظم و بیقاعده به نظر میرسن. از طرفی، نسبت بین حقوق و حجم و میزان کاری که از افراد انتظار میره، به نظرم اصلاً متعادل نیست. در بعضی موقعیتها هم برخوردهایی وجود داشت که از نظر من رنگ و بوی تحقیرآمیز داشت و فضای کاری رو سختتر میکرد. در مجموع، با توجه به تجربه شخصی خودم، این شرکت رو برای کار پیشنهاد نمیکنم؛ مخصوصاً اگر براتون مدیریت حرفهای، ساختار سازمانی سالم و تناسب بین مسئولیت و دریافتی و حتی آرامش روان براتون اهمیت داره.
قصهی تلخِ پشتِ نقابِ «هوشمندی» وقتی اسم یک شرکت «توسعه تجارت هوشمند» است، آدم انتظار دارد حداقل رفتار با نیروهای انسانیاش هم «هوشمندانه» باشد. اما متأسفانه تجربهی حضور در شرکت «فرنا»، قصهی متفاوتی است. من این متن را نه برای تخریب، بلکه برای شفافسازی مینویسم؛ برای تمام همکارانی که در جستوجوی محیطی حرفهای هستند و ممکن است مثل ما، فریب ظاهرِ کار را بخورند. واقعیت این است که در فرنا، به جای توسعه و هوشمندی، ما با مجموعهای از چالشهای فرساینده طرف بودیم: از عدم امنیت شغلی و بینظمیهای کلافهکننده گرفته، تا حقوقی که با هیچ متر و معیاری «کافی» نبود و نبودِ پاداش که خستگیِ کار را دوچندان میکرد. اما دردناکتر از همه، فرهنگِ «کنترلِ حداکثری» است؛ اینکه به جای اعتماد، با دوربین و نظارت افراطی با متخصصها رفتار شود، یعنی عملاً اصلیترین سرمایهی یک شرکت، یعنی «اعتماد»، در این مجموعه گم شده است. اینجا محیطی است که در آن «توازن کار و زندگی» بیشتر شبیه یک شوخی تلخ است و «مدیریت ضعیف» باعث میشود بهترین استعدادها، بهجای رشد، فقط به فکر فرار باشند. نوشتنِ این کلمات سخت است، اما سکوت کردن در برابر «محیطِ غیرحرفهای» و «بیعدالتی»، یعنی همدستی در ادامه دادنِ همین چرخه. امیدوارم این کلمات، تلنگری باشد برای مدیریت مجموعه؛ شاید هنوز راهی برای بازگشت به مسیر حرفهای و انسانی وجود داشته باشد. و هشدار و توصیهای برای دوستان عزیزم که در حال جستوجوی کار هستند: قبل از انتخاب، فقط به برند نگاه نکنید، به فرهنگِ پشتِ پردهاش هم دقت کنید.
تجربه کاری من در شرکت نرمافزاری مدیریت رستوران «حامی» چندان مثبت نبود و مهمترین مشکل، ضعف جدی در مدیریت و ارتباط با کارکنان بود. از نظر مدیریتی، تصمیمگیری و ارتباط بین واحدها ضعیف بود و در محیط کاری متأسفانه حاشیه، زیرآبزنی و انتقال نادرست مسائل بین افراد هم دیده میشد. بخشی از زمان کاری بهجای یادگیری و پیشرفت، صرف حاشیه و اتلاف وقت میشد و شخصاً احساس نکردم فرصت مناسبی برای رشد و یادگیری تخصصی وجود داشته باشد. موضوع پرداخت حقوق نیز یکی از نکات منفی مهم بود؛ پرداخت بهموقع و منظم حقوق آنطور که انتظار میرود انجام نمیشد. در کنار آن، شرایط مربوط به بیمه تکمیلی هم مناسب نبود و شرکت توانایی یا امکان ارائه بیمه تکمیلی مطلوب به کارکنان را نداشت. از طرف دیگر، تایمهای آنکال نسبت به مبلغ دریافتی، تناسب چندانی نداشت و مسئولیت و زمانی که از کارکنان انتظار میرفت، با جبران خدمات همخوانی کافی نداشت. در مجموع، تجربه من از این شرکت بیشتر از آنکه باعث رشد شغلی شود، با ضعف مدیریت، ارتباط نامناسب با کارکنان، حاشیههای سازمانی و اتلاف زمان همراه بود. اگر برایتان محیط کاری سالم، مدیریت منظم، پرداخت بهموقع، یادگیری و مسیر رشد شغلی اهمیت دارد، پیشنهاد میکنم اصلا سمت این شرکت نرید . مدیریت بیشتر به فکر حقوق کارمنداش باشه بیشتر به فکر عشق و حال سفراشه .
تجربه ای که من در پروسه جذب گذراندم (مشتمل بر پالایش رزومه. گفتگوی تلفنی . مصاحبه تخصصی . ازمون استخدامی. و سپس روال کارگزینی و انبوردینگ) را در مجموع بسیار مثبت و دلنشین ارزیابی می کنم. مواردی که در سوپرپایپ از نظرم متمایز و منحصر به فرد و جذاب بود: - فرهنگ سازمانی شاد و خانوادگی (در این میان فرقی بین پرسنل قدیمی و جدید نبود و من در پروسه ورود بعنوان یک فرد جدید بخوبی از سمت همکاران قدیمی پذیرش شدم) - تیم سوپرپایپ جوان و باانگیزه است و اکثرا نیز تحصیلات بالایی دارند. - روال استخدامی کمی طولانی و در بعضی قسمت ها بوروکراتیک بود اما بنظرم رسید که این سخت گیری و قانونمداری بدلیل اطمینان از ورود فرد متناسب با نیازها و فرهنگ سازمانی شرکت بود. یکی از مهمترین نکات حضور مستقیم مدیرعامل در فرایند مصاحبه و نیز جشن سازمانی بود. از دوستان قدیمی خودم در این شرکت نیز که استعلام کردم به تجربه منفی از تعامل با شرکت بخصوص مدیران ارشد و مدیرعامل آن اشاره نکردند. بنظرم حضور افراد خفن با بیش از پانزده سال ماندگاری در این شرکت می تواند نشانگر این باشد که تجربه کارکردن در شرکت نیز انشالله به اندازه تجربه جذب مناسب باشد. اما مهم ترین نکته برخورد خوب و گشاده همکاران شرکت از همان دم درب نگهبانی و پذیرش تا همکاران مستقیم و غیرمستقیم بود. در کل من از اینکه پیشنهاد کاری یکی دوتا شرکت رو رد کردم و منتظر نهایی شدن نتیجه مثبت سوپرپایپ شدم حس خوبی دارم و تصور می کنم تصمیم درستی گرفتم.
هشدار میدم به هیچ عنوان سمتش نیاید، اینو کسی میگه که ۱ سال تو این شرکت بوده ،حقوق همیشه با حداقل ۱ ماه دیرکرده و بیمه تکمیلیش هم قطع شد، شرکت روبه ورشکستگیه.
دوستانه بگم که وضع اینجا انگار همهمون فقط وسیلهایم؛ با جون و دل کار میکنیم اما حقوق و مزایام همسو با زحمتمون نیست. توصیف احترام و عزتنفس همکارام هم در ردیف حفظ نمیشه، و اضافهکاریهایی که واقعاً توی شعبه میمونه و انجام میدید یا ثبت نمیشه یا پاداشی بهش تعلق نمیگیره.
در آغاز کار سفتهای به من دادند که برایم عجیب بود و کاش همان موقع در مصاحبه به آن اشاره میکردند تا بدانم چه انتظاری دارم. تجربهای که با وجود اینکه تازه وارد تیم شدهام، میبینم فقط از نیروهای جدید میخواهند و افراد قدیمی چنین الزام یا سفتهای ندارند. برخی از اعضای تیم فنی قبلتر ترک کردهاند و حالا باقیماندگان نسبتاً کم تجربهاند؛ به خاطر ضعف فنیشان از هر تازهواردی خوششان نمیآید و به نوعی به همدیگر پشت میکنند تا جایگاه خودشان پابرجا بماند. همهی اینها فضا را تا حد زیادی منفی و سمی کرده و من باید همواره محتاط باشم.
در این شرکت با رفتاری آزاردهنده روبهرو شدم و هنوز هم ادامه دارد. همکاران و حتی برخی مدیرها، اغلب با شوخیهای خیلی رک و بیمزه من را معذب میکنند. مدیریت بالا دستهبندی نشده و تأثیر کافی برای راهنمایی و نظم مناسب وجود ندارد. تجربهام از اینجا به شدت منفی است؛ وعدههای زیادی شکست میخورند و کارها خیلی کند پیش میرود.
به خاطر میگم که اینجا نظم قابل قبول نیست و هر چیز بههمریخته به نظر میرسید. حقوقها به سختی و با تاخیر چهارماهه واریز میشود و رفتارها هم بهنظر حرفهای نمیرسید. کارها خیلی سنگین بود و رسیدن به هدف واقعاً دشوار بود. با این وجود تنها نکتهٔ مثبت، روابط دوستانه بین همکاران است و اینکه بهنوعی میشود تجربیْاتی برای نوشتن در رزومه پیدا کرد. اگر دنبال رشد حرفهای سریع نیستی، این مکان گزینهای مناسب به نظر نمیرسد.
هیچوقت مسئولیت اشتباهات را نمیپذیرند و فرهنگ کار در این مجموعه واقعاً مخرب است. هر خطای کوچکی را به گردن کسانی میافکنند که از شرکت جدا شدهاند، بدون اینکه خودشان پاسخگو باشند. نمیدانم واقعاً آن فرد قبلی مقصر بوده یا خیر، اما هر چه هست، پاسخگو بودن زیرسوال است. از طرفی مدیرعامل و همکارانش چون مدت محدودی اینجا هستند، اهمیتی به این موضوع نمیدهند و تنها هدفشان خلاصشدن از بار کار در همان زمان کوتاه است.
شرکت شایا تجهیز افق را بهعنوان محلی دیدم که خیلی زود وارد فضای کار میشوی و تعادلت بین زندگی و کار تا حدی به هم میخورد؛ نه این که کسی مجبور کند، اما جو کار آنقدر جذاب است که خودت هم بیشتر ماندگار میشوی. بازخوردهای فنی را جدی میگیرند و در جلسات رترو دنبال حل مشکلات هستند تا فرایند کار بهتری بهوجود بیاید. فضا کلی شاد و پرانرژی است و مدیر هم با اخلاق خوب و سیاستهای روشن همراهی میکند. حقوق نسبتاً پایینتر است و مطابق مدل جذبشان معمولاً نیرو را با حقوق معقول جذب میکنند؛ با این حال از نیروهای تازهکار و پرتلاش استقبال میکنند و تجربهکاری هم در تیم دیده میشود. جمعیت شرکت عمدتاً جوان و پرانرژی است. نکتهای که ممکن است برای بعضیها آزاردهنده باشد، فضای شوخی و فان سنگین شرکت است؛ اما تا جایی که دیوانهوار نشود، بهنظرم لذتبخش است. برای پرکردن اوقات فراغت کمی امکاناتی مثل پلیاستیشن، فوتبالدستی، ناهار انعطافپذیر، دارت و بیلیارد هم فراهم کردهاند.
به من گفتن کارشناس CRM بگیرن اما کارهایی که ازم میخواستن ارتباطی با CRM نداشت. بیشتر شبیه نیروهای خدماتی بودم: پشت میز نشسته بودم، به مشتریها راهنما میدادم، مسیرهای آسانسور و دستشویی رو نشون میدادم و کارهای دمدستی دیگهای انجام میدادم. ماه اول برای بیمه پرداختی نداشتن و دو هفته بعد گفتن نیای سر کار، درحالی که قراردادِ آزمایشی یک ماه بود. سه روز اول هم فرستادن طبقات پایین ساختمان با بهانهٔ آموزش ساختمان. فضای شرکت کاملاً پادگانی به نظر میرسید؛ حس میکردی در یک ملک شخصی کار میکنی و مدیریتی بیروح حاکم بوده و رفتاری سرد از سوی سرپرست با ما داشتند. به طور کلی به نظر میرسید هدف، جذب نفر خدماتی یا حراست است تا یک کارشناس CRM.
برای من با وجود شناخت کم از قراردادهای طولانیمدت، این تجربه نشون داد که دنبال کار با شرکتهایی باشم که رفتار حرفهای دارن و قرارداد شفاف میبندن. بعد از ارسال رزومه برای موقعیت Senior Back-end Developer با تخصص PHP/Laravel، چند روز بعد تماس تلفنی انجام شد و فرصت مصاحبه فنی در زمان کوتاهی تعیین شد؛ چند ساعت بعد گفتن از فردا باید کار رو آغاز کنم و به کانال اختصاصی شرکت اضافه شدم. شرکت گاهی با نامهای متفاوت معرفی میشد و وقتی راجع به قرارداد پرسیدم به من پاسخ دادند که قرارداد رسمی با افراد وجود ندارد، حتی با کارکنان حرفهای سطح بالا. طی مدت همکاری، مشاهده کردم که بهطور روزانه چند نفر به دلایل نامشخص از گروه حذف میشدند و وقتی سوال میکردم، میگفتند خودشون از گروه خارج شدند و دسترسیشون قطع شده. نه فقط حقوق، بلکه برخوردهای ناسالم و تحقیرآمیز هم وجود داشت؛ برخوردها با همکاران مانند یک تیمِ هممصاحبهای نبود و ساعات کار برایشان اهمیت نداشت؛ یک بار حوالی سه نیمهشب با من تماس گرفتند. وقتی پیگیر حقوق شدم، پاسخها به طعنه و با جملاتی مثل اینکه امروز کی حقوق میگیره؟ شروع شد و با اینکه گفتند شوخی است، اما بعداً فهمیدم جدی بوده است و تا دو ماه پس از این پیگیریها، پرداختی صورت نگرفته بود. هر بار که سوال کردم، بهانهای آورده شد؛ آخرین بهانه NDA بود که بهنظر من بدون داشتن قرارداد رسمی بیمعنای واقعی دارد. آگهیها با نامهای گوناگون در جاهای مختلف منتشر میشد و اگر رزومهای فرستاده باشید یا با شما تماس گرفته باشند، توصیه میکنم وارد همکاری نشوید چون ممکن است حقوق شما تحتالشعاع یک کار یکماهه بماند و پرداخت نشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.