برای انجام مصاحبه به عنوان موبایلنویس، با دو نفر از تیم فنی اپ تماس تصویری گرفتم و وارد جلسهای با سوالات کاملاً تخصصی شدم. پس از آن، یک پروژه تسک برای من فرستادند و یک هفته فرصت دادند تا آن را تکمیل کنم. پس از ارسال تسک، مصاحبهای دیگر با مدیر فنی برگزار شد و نهایتاً از طریق ایمیل اعلام کردند که رد شدم. برخورد تیم حرفهای و مهیای سوالات نیز مثبت بود، هرچند از نتیجه ناراحت شدم. اگر تسک به شما بدهند، حتماً سعی کنید در همان بازه زمانی اقدام به ارسال کنید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بهترین چیزی که میتونم بگم اینه که یه محیط کاری هر چقدرم سخت باشه با مدیریت خوب و یه مدیر فنی خوب، جذاب میشه واقعا مدیرفنی خیلی بادانش بالاسرکاره و تقریبا هرچی نیاز هست در اختیارمون قرار میده محیط دوستانه و فوق العاده پیشنهاد میدم به دوستان مخصوصا برنامه نویس
اگر دیتای قبلی ویکی تجربه بود میدید که چقد اوضاع خرابه با این شروع کنم که شرکت سیمرغ تجارت تقریبا یک سالی هست که ریبرند کرده و اسم خودشو سیموتک گذاشته فقط هم دلیلش وجه بد شرکت هست نه چیز دیگه من تو تیم باجت بودم این چند سال فشار کاری زیادی رو تحمل کردم ولی دریغ از یه حقوق منصافانه منابع انسانی که عملا کلاه برداری میکنه و با حساب و کتاب های پیچیده در باغ سبز نشون میده ولی با دریافتی کاملا سوپرایز میشید حق ناهار هم جز حقوق شما حساب میشه و انگار دارید هزینه اش رو خودتون میدید باجت یه پروژه شکست خورده اس که تا الان 5 تا مدیریت عوض کرده ولی بجایی نرسیده حجم کامنت های منفی بازار و مایکت گواه همچی هست اتوبوس جدیدی هم که از بله اومده کاری از پیش نبرده و فقط دوست و رفیق های خودشون رو جمع کردن استک پروژه از دات نت شده جاوا ولی جالب اینه هیچکدوم از برادران بله اینترپرایز سابقه نرم افزار و جاوا ندارند مدیر فنی که کلا دیتا ساینس بوده و با همون تجربیاتش نظرات خارقالعاده ایی برای یه اپ بانکی داره( باید ببنید تو جلسات فنی چی میگه) یه بنده خدایی هم اوردن با پوزیشن Engineer Manager که رفیق هموناس با این اوصاف که طرف نه تنها فنی هیچی بارش نیست بلکه بیزینس هم هیچی نمیدونه تنها کارش شده گیر دادن به بچه ها کالچر شرکت یجوریه که واحد های مختلف تو تلاش هستند زیر آب همو بزنن و خودشون رو کار کن نشون بدن تازه به فکر افتادن باجت رو یه شرکت جدا کنند ولی قول میدم راه به جایی نمیبره امنیت شغلی هم که نداری چون قرارداد ها سه ماه و شیش ماه هست البته نور چشمی ها فرق میکنن طولانی شد ولی اگر دوست داشتید میتونید امتحانش کنید و از فضای سمی لذت ببرید
واقعا نمیدونم چرا بررسی و تعیین وضعیت رزومه ها اینقدر طولانی هست در کوبل دارو و گروه کوبل خب مگه ددلاین برای جذب نیروها وجود نداره تو این شرکت؟ چرا تعیین تکلیف نمیشه یکم به فکر باشین بخدا کسانی که رزومه میفرستن بخاطر سرگرمی اینکارو نمیکنن همه گرفتارن یا شغلشون از دست دادن تو شرایط سختی هستن و چشم انتظار در پی یافتن شغل حتما دو ماه باید بگذره تا بررسی کنید؟ اگه مورد قبوله دعوت مصاحبه بشه اگرم نه رد کار سختیه؟ تو برزخ نگه ندارین لطفا
محیط کاری به شدت افتضاح، دسترسی تمامی پرسنل به نرم افزار حسابداری، دخالت بی حد و حصر مدیر عامل و مدیر اجرایی در امور حسابداری
بهعنوان کارمند دورکار، تجربهام از همکاری با این مجموعه را مطرح میکنم. مشکل اصلی از نظر من، عدم بیمهشدن نیروهای دورکار بود که برای من اهمیت زیادی داشت. با گسترش پروژهها، تصمیم گرفتم از شرکت خارج شوم؛ اما مدیر پروژه را فردی مهربان و شریف یافتم و از لطف و حمایتهایش کمال تشکر را دارم.
هر چند سال اول کارم رو توی اورال سپری کردم و حالا که از اون فضا بیرونم، میخواهم تجربهام را بازگو کنم تا برای تازهواردها هشدار باشد. اینجا دوستانی بودن که یا مدیر بوده یا به نحوی با او ارتباط داشتن و از طرف تیم به نمایندگی حرف میزدن. همواره فضا را پر میکردن از جدالها و تفرقه و با اینکه میکوشیدم بیطرف باشم، گاهی خودم هم بین این حرفها گرفتار میشدم و در نهایت از کار کنار میکشیدم. حقوق واقعی کارکنان را درست نمیدانستم یا با توضیحهای ناقص، از بخشهای مختلف پولها را به طرقی جمع میکردند. از بیرون نگاه میکردم و فکر میکردم شرکت برای حمایت از اعضاست تا بتوانند مخارجشان را بدهند، اما در عمل با برخی تصمیمهای ناسزا یا دوگانه روبهرو میشدم؛ کسانی که به خاطر شرایطی مانند بارداری یا نگاه کوتاه به گوشی، با تبعیض روبهرو میشدند، و این رفتار به نظر دو رو بود. وقتی از شرکت جدا شدم، احساس آزادی کردم و فهمیدم چه زمانهایی از زندگیام را در آن محیط بدون بازده صرف کردم. حالا میخواهم بنویسم تا جوان تازهوارد بداند چگونه میتواند از تجربههای من درس بگیرد و از ورود به چنین فضاهایی پرهیز کند. درک من این است که برخوردها گاهی به گونهای است که انگار همه به دنبال تأییدِ یک فرد یا رابطه هستند، و این فاصلهگذاریِ نبودنِ انصاف را تقویت میکند. از بیرون رفتن باعث شد بفهمم چگونه نسبت به همکاران با دیدی برابر رفتار شود و چگونه میشود در مجموعهای با رویکرد بهتر کار کرد. در مجموع، احساس کردم فضای شرکت فاقد حمایت و عدالت کافی است و رفتارهای غیرمنصفانه را به عنوان بخشی از فرهنگ میدیدم. به همین دلیل تصمیم گرفتم تجربهام را بیان کنم تا افراد بعدی با درک بهتری وارد شوند و از افتادن در دام همین چرخه جلوگیری کنند.
مدت تقریبی سه سال است که در این مجموعه مشغول به کارم. مدیران مهربان و واقعگرا هستند و احترام به وعدهها را رعایت میکنند؛ حقوقمان دقیق و بهموقع پرداخت میشود و به تعهداتی که میدهند پایبند هستند.
در یک سال و نیم گذشته در بخش مالی این مجموعه فعالیت کردم و تجربهام از کار با تیمی منظم و حرفهای بوده است. مدیرعامل باوقار و محترم است و صدای بلندش کمتر به چشم میآید. مزایا خوب است: پرداخت حقوق به موقع، بیمه تکمیلی، امنیت شغلی و پاداشهایی در مناسبتها وجود دارد. گروه مالی بهویژه رئیس حسابداری با بیغرضی کامل هر آنچه بلد بوده، به همکاران منتقل میکند. محیط کار امن است و تیمهای کاری فعال و پرانرژیاند. به طور خلاصه، اگر فرصت مناسب باشد، اینجا را پیشنهاد میکنم.
این کار در محیطی بود که استرس همیشگی وجود داشت و احساس میکردم دائم مورد سؤال واقع میشم و در نهایت دستمزد نسبتاً کمی میگرفتیم. مدیران پرتنش و گاهی مداخلهگر بودند و دخالتهای بیوقفه در کارها وجود داشت؛ از همه بدتر، پسر مدیر بود که فضا را تشدید میکرد. هر کس نظر خود را داشت و هر بار پیشنهاد یا نقدی میداد.
برای موقعیت تخصصی دو بار به مصاحبه دعوت شدم. اولین مرحله فنی بود و قبول شدم، اما بعد از یک هفته تماس گرفتند و گفتند باید مرحله دوم بیایم. مرحله دوم ظاهراً اداری بود ولی دقیقاً مشخص نبود با چه فردی ملاقات دارم یا به چه سمت میروم. به موقع رسیدم، اما سه ساعت معطل شدم تا بالاخره وارد جلسه شوم. تعدادی از افراد دور میز نشسته بودند و فضای جلسه طوری بود که انگار مقابل یک کمیسیون ایستادهام؛ برخوردها هم اصلاً مناسب نبود. در نهایت پس از چند هفته که انتظار کشیدم، هیچ خبری از شرکت دریافت نکردم.
شرکت هایکا پر از فضای یادگیری است و همواره با چالشهای تازه روبهرو میشوی. اینجا رشد روند کار رو تجربه میکنم و احساس میکنم فرصتهای زیادی برای توسعه وجود دارد. تیمهای مهندسی اکثراً با تخصصهای گوناگون گرد هم مینشینند؛ از طراحی صنعتی تا نرمافزار سیستمی و اپلیکیشن کاربری، تا سیستمعامل و پشتیبانی. با توجه به اینکه شرکت جزء تولیدکنندگان محصولات ذخیرهساز در بازار داخلی است، به نظر میرسد آیندهاش روشن باشد.
شرکتمون خشکبار امیرحسین بود. کار رو به عنوان پشتیبان فنی پورتال آغاز کردم و یک ماه پیش برای مصاحبه تماس گرفتند. قبلش رفتم تو سایتی نظرها رو نگاه کنم؛ چند تا دیدگاه منفی بود و چندتای دیگه مثبت، اما حس کردم بعضیها مشکوکاند. در تماس اول از من خواستن درباره کارهای قبلیم و حقوق مدنظرم رو بگم. در جلسه گفتم اون سایت رو دیدم و مدیر مجموعه هم واقعاً اون سایت رو نمیشناخت؛ آدرسشو دادم و گفتم میتونید ببینید چند تا کامنت برای خودشون ثبت شده تو چند روز اخیر. شرکت کوچیکی بود و چند نفر برنامهنویس داشت؛ فضای دفتر واقعاً دلگیر بود و این حس رو هر بار که رفتم تجربه کردم. قبل از هرچیز باید بدون آموزش اولیه پشتیبان میبودم تا بتونم مشکلات پورتال رو رفع کنم، اما به من گفتن از روز اول باید بدون آموزش آماده باشم. اگر سوالی میکردی یا اشتباهی داشتی، با رفتاری تند برخورد میکردن و سرزنشت میکردن، انگار باید از این که چیزی بلد نیستی شرمنده باشی. هنوز یک ماه نشده بهشون گفتم دیگه لازم نیست بیایند. قرارداد سهماهه بود و حقوق تصویبشده طبق حداقل وزارت کار بود، یعنی سیصد و هفتصد و بیست و نه هزار تومان، در حالی که در مرحله اول گفته بودند سیصد و پنجاهصدتومان. وقتی پرسیدم گفتن اینطور بنویسیم تا بیمه برای هر دو طرف کمتر بشه—که واضحاً به نفع خودشون تمام میشد. تو اون مدت هر روز مدیر و یکی دیگه از همکارا با لحن تند تماس میگرفتند؛ ابتدا شخصیت آدم رو زیر سوال میبردند و بعد ازت میخواستن راه درست رو بیان کنن تا التماس کنی که کمک کنن. به هیچ عنوان اینجا رو توصیه نمیکنم. به نظر میرسه کسایی که چندتا کامنت فیک بذارن هدف مشخصی دارن. ممکنه روز اول مدیر با روی خوش باشه، اما بعد اوضاع تغییر میکنه—گول نخورید.
در نخستین جلسه باید توضیح کوتاهی از تحصیلات، کارهای پارهوقت و پروژههای مرتبط میدادم، چون سابقه کار تماموقت نداشتم. سپس درباره هدفها و برنامههای آیندهام پرسیدند. بخش دوم جلسه بیشتر جنبه فنی داشت؛ پرسشهایی درباره طراحی کمپین و کار با ابزار تحلیلی مطرح شد تا تواناییهای من در انجام کار سنجیده شود. در نهایت توضیحات بیشتری درباره شیوهی کار و نیازمندیهای شرکت ارائه شد. گفتند منابع انسانی با من تماس میگیرد و پس از دو سه روز ایمیل زدند و گفتند فردی با تطابق بهتری با نیازها را انتخاب کردهاند. به نظرم باید از نظر دانش آماده بود و بتوانی بهطور واضح تواناییهای خود را ارائه بدهی، چون آنها به رفتار صمیمی و دوستانه بیشتر از حالت رسمی اهمیت میدهند.
شرکت حیدری مدیا برایم تجربهای پر از بینظمی بود و فساد در تمامی سطوح دیده میشد. هرکس که موفقتر ظاهر میشد، بیشتر مورد توجه قرار میگرفت و حسابوکتاب را نادیده میگرفتند. مدیرانی که دانش کافی نداشتند در پستها ماندند، در حالی که افراد با توانمندی بالا تصمیم به رفتن گرفتند. واحد منابع انسانی هم ضعیف بود و بهویژه بخش کارگزینی از فساد قابلتوجهی رنج میبرد.
مدیرعامل باجناقشو که دو سه سال تجربهی کاری داره و فوقالعاده عقدهایه و هیچ مهارت نرمی نداره روcto کرده، اونم فقط دوستاش رو نگه میداره و بقیه رو اخراج سلیقهای میکنه. یه آدم بیتجربه با یک سال تجربهی محصولی لید پروداکته که فقط فیچرهای بیخود بالا میاره و وقت ما رو حروم میکنه. نکتهی جالب اینه خواهر زن مدیرعامل هم تکلید یه تیم دیگهست. عملا شرکت شده یه سفره که واسه مدیرعامل و فامیلا و پاچهخواراش پهنه!
اوضاع شرکت خیلی نسبت به قبل به هم ریخته است و هر روز یکی میرود؛ تستر از کار بیرون رفته، یکی از کارکنان آیتی استعفا داده، برنامهنویس اصلی هم در حال رفتن است و مسئول دفتر هم کنار کشیده. آگهیهای استخدام فراوانی زده شده، اما من واقعاً سردرگم ماندم که تیم چه کار میکند و منابع انسانی و مدیریت مجموعه هیچ کارآیی ندارند.
پیوستن من به تیم توسعه در اواخر سال هزار و نهصد و نود هشت بود. جو کار خیلی صمیمی و دوستانه بود و همه با انگیزه کار میکردند؛ نظم بالایی حاکم بود و برای هر کار، چرخهها و برنامهریزی مشخصی وجود داشت. حتی کوچکترین نکات مانند سوختن لامپ یکی از اتاقها نیز مستند میشد و روند گزارش و حلش مشخص بود و واحدی هم برای پیگیری این مسائل کنار تیم بود. مدیر، که پزشک بود اما علاقهٔ زیادی به حوزهٔ فناوری اطلاعات داشت، تلاش میکرد واحدهای دیگر مانند فروش را هم به سمت روشهای Agile سوق بدهد. یکی از بزرگترین دغدغههای من دستمزد پایین نسبت به بازار بود که باعث شد پس از شش ماه از شرکت جدا شوم؛ با وجود طراحی محیط و فضای شرکت که شبیه بسیاری از شرکتهای خارجی بود، حقوق کم آن من را به ترک کار واداشت.
من فکر میکنم این شرکت واقعاً از نظم مناسبی برخوردار نیست و بیشتر وعدههای ظاهرپسند میدهد که در عمل با واقعیت فرق دارد. روند سازمانی کاملاً ناپایدار است و مدیریتی که تازه وارد شده، تا حد زیادی مسئولیتها را به گردن دیگران میاندازد و در کل رفتار محترمانه و حرفهای هم ندارد. مدیر فنی که خودش را موسس میداند، اغلب دروغ میگوید و با ترفندهای مختلف میخواهد از نیروها کار بکشد. بیمه تکمیلی وجود ندارد و شیوههای کاری هم مناسب نیستند؛ حقوق معمولاً بهموقع پرداخت نمیشود، گاهی دو قسط میدهند و گاهی در محاسبه حقوق خطا میشود. فشار کار بالا است و عملاً مسئولیت دو نفر روی یک نفر میافتد. تیم بسیار کوچک است، کمتر از ده نفر که نیمی از آنها موسس هستند، و در ماههای اخیر بسیاری رفتهاند؛ به نظر من جو شرکت سمی است و مدیرعامل بهطور اصلی مقصر محسوب میشود. در زمان استخدام هم آزمون سختی میگیرند که بعداً انگیزه را کاهش میدهد برای جستوجوی فرصتهای دیگر. خلاصه اینکه بهتر است زمان خود را اینجا هدر ندهید و به دنبال کار در مجموعهای دیگر باشید.
در شرکت سامانه الکترونیکی هوشمند راهبرد ایرانیان، احساس میکنم مدیر مجموعه با بیاحترامی و بیاعتمادی فضای کار را به میدان Battle تبدیل کرده بود. اگر روزی ناراحتی از دست او به وجود میآمد، آینده و زندگی من در معرض مشکل میافتاد. از سوی دیگر معاون مربوطه با رفتاری بالا به من نگاه میکرد؛ تا زمانی که به آنها نیاز داشتم، احترام میگذاشتند، اما به محض اینکه حقوق و مزایای من را در اختیارشان میگذاشتم، گاهی انگار برایم ارزشی قائل نبودند؛ تفاوتی بین زحماتم و ارزش کارم نمیدیدند. واقعاً احساس میکردم درک و فهم مجموعه کم است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.