در آغاز میخواهم بگویم تجربهام در دوران حضور در این شرکت خیلی روشن و مشخص است و اگرچه قدیمی است، اما به خوبی نشان میدهد چه چیزهایی در آنجا رخ میدهد. مدیری که با نامی که در متن آمده بود، به هیچ وجه نمونهای قابل اعتماد نبود و رفتارهایش نشان میداد که به خاطر جایگاهش خیلی به خودش بها میدهد و به کارمندها احترام نمیگذاشت. ورودی کار من در این دوره، وقتی وارد تیم پروژه بودم، با چالشی جدی روبهرو شدم؛ کار اول من در مقام کارشناس PMO بود و همزمان با تسلطی که در دورههای تخصصی از فرانسه داشتم، انتظار میرفت بتوانم با تیم مدیریت پروژهها همگام شوم. اما رفتار مدیر پروژه به گونهای بود که هیچ فضای امنی برای یادگیری و ارائهی ایدهها ایجاد نمیکرد. او گاه با لحن و رفتارش طوری رفتار میکرد که احساس میکردم تحت فشار قرار گرفتهام و در جمع از من انتقاد میشد. من از داکیومنتهایی که تیم به اشتراک میگذاشت، نکاتی را مطرح کردم که به نظر من حرکت به سمت درستی داشت، اما او واکنشهای تند و بیاحترامی نشان میداد و ادعا میکرد که حرف من درست نیست. در آغاز کار، دفتر مرکزی بسیار کنترلگر بود و به هر حرکت ما نظارت میکردند تا نحوهی ورود دادهها در اکسل را یاد بگیریم. این فشار جدی و حس استرس، به ویژه برای کسی که تازه کار بود، توان روحی را پایین میآورد. همچنین به دلیل وجود مسیری ناواضح در انتقال نیروها به محلهای مختلف پروژه، برای من که سوار خودرویی بودم تا مسیر طولانی را طی کنم، مشکلاتی پیش میآمد. در یکی از روزها با وضعیت جسمی نامطلوبی روبهرو شدم و به خاطر دود کارخانه و شرایط محیطی، شدت سرفهام بیشتر شد و مدیر پروژه در آن پروژه به شدت برخورد کرد و من را زیر سوال برد. در طول مدت کار، برخوردهای ناخواسته و برخی اتهامات بیمنطق هم مطرح شد و گاه از طرف همکاران یا کارفرماها گزارشهایی منتشر میشد که نشان میداد برخی افراد با حالت دشمنی به من نگاه میکنند و برای من مشکلاتی ایجاد میشد تا کارم به شکل مطلوبی پیش نرود. با وجود اینکه در آغاز تلاش میکردم با وجود برخی چالشها، کار را به درستی انجام دهم، اما فضا و رفتارها به گونهای بود که احساس رقابت ناسالم و بیاحترامی میکردم. در نهایت باید گفت که این تجربه برای من درسهایی داشت: نیاز به محیطی با فرهنگ کاری سالم، ارتباطهای روشن و حمایتی، و مدیرانی که با احترام و شفافیت با تیم رفتار کنند. همچنین روشن بود که برای موفقیت در پروژهها، باید کارکنانی با سابقه و تخصص وجود داشته باشند که از نظر حقوقی و اخلاقی، فضای کاری امن و سازندهای بسازند تا افراد بتوانند با آرامش و تمرکز بیشتری به کار خود بپردازند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
این سه ماه تجربه من بهعنوان برنامه نویس در پخش فردوس بود و به شدت تأثیر منفی روی روحیهم گذاشت. اولین نکته این بود که دوره آزمایشی من هر چه سریعتر طی شد و بعد از این مدت، تمدید قرارداد را پیشنهاد کردن اما من نپذیرفتم به خاطر موارد زیر. ساعت کار از ۸ تا ۱۶:۳۰ بود و پنجشنبهها هم تعطیل بودند، اما اضافهکاری اجباری بود. معمولا تا ساعت شش میماندم و پنجشنبهها از ۸ تا ۱۴ کار میکردم؛ اگر کمی دیرتر یا زودتر میرفتم تذکر میگرفتم. با این روال، در یک هفته نزدیک به ۶۰ ساعت کار میکردم. حقوق هم پایین بود؛ به من میگفتند برای این سمت حدود ده میلیون است، اما یک سوم این مقدار اضافهکاری محسوب میشد و در واقع حقوق پایه در حدود هفت میلیون بود. فضای فرهنگی شرکت بسیار پایین بود و ارتباط با همکاران دشوار بود. برخوردها بهطور کلی سرد بود و به نظر میرسید رفتارها در محیط خیلی خانوادگی و مزاحمانه باشد. مدیر پروژه فردی با خودمحوری بود و بارها به من گفت که چیزی بلد نیستم، در حالی که در ماه آخر حضورم در مصاحبه با سه شرکت دیگر پذیرش گرفتم و در نهایت پس از ترک شرکت، در یک شرکت نرمافزاری معتبر شروع به کار کردم. مدیر بخش نرمافزار و IT هم باتوجه به خانمی بود که رفتارش با زیردستان بیادبانه بود و کنار او پسربچهای بود که دائم مزاحم کار بود. مرخصی هم بهشدت سختگیرانه بود و گاه حتی یک روز در ماه هم اجازه استفاده نمیدادند. در کل، طی این مدت از نظر روحی دچار فشار شدید شدم و استرس زیادی را تجربه کردم و هیچوقت کار در چنین فضایی را به کسی توصیه نمیکنم.
در شهریور که رفتم دانشگاه، وقتی وارد شرکت شدم با کارمندانی حدودا پررو و بیادب مواجه شدم، و این رویه در کل تیم وجود داشت. قرار داد با بهرهگیری از شرکت ثالث بسته میشود و واقعا برخوردها با همکاران از نظر من ناامیدکننده بود؛ از دور محیطی با کلاس به نظر میرسید اما روی زمین تضاد و بینسخی وجود داشت. واقعیت این است که از نزدیک برخوردها و رفتارها گاهی به شدت آزردهکننده بود و احساس میکردم هیچ پیگیری جدی برای اصلاح اوضاع نیست. به نظر من اینجا برای کسانی که تجربه کار در حوزه FMCG را میخواهند مناسب نیست و به هر حال فضایی که من دیدم خارج از استانداردهای حرفهای بود. به ویژه اینکه گاهی کارها به شکل غیرمنصفانه یا غیرواقعی به کارکنان ارائه میشد و به اصلاح هم هیچ توجهی نمیشد. حقوق و مزایا نسبتا بالاتر به چشم نمیآمدند و به نظر میرسید که سایر شرکتهای بزرگتر در این زمینه عملکرد بهتری دارند؛ برای مثال GTI یا BET Pars و همچنین نستله از نظر من گزینههای بهتری هستند. حدس من این است که در این شرکت، برای کارآموزی شاید شرایطی وجود داشته باشد، اما به طور کلی نمیتوانم توصیه کنم اگر دنبال کار پایداری و حرفهای در صنعت FMCG هستید.
من به عنوان کارشناس PMO در شرکت مهندسی مهاران تجربهای آسیبزا داشتم که هنوز هم وقتی بهش فکر میکنم حس ناخوشایندی در من باقی میگذارد. قراردادها هم معمولا یکماهه بودند و تفاوتی بین تازهکارها و کسانی که دهها سال سابقه داشتند احساس نمیشد. روزی بدون دلیل از من خواسته شد حضور در شرکت را بیوقفه کنار بگذارم و هر چه از مدیرعامل پرسیدم، انگار صدایم شنیده نمیشد. مدیرعامل شخصیتی پیچیده و با رفتارهای وسواسی بود که گاهی به خاطر این وسواس از دستهچینی ساده هم برای هرکس گرفته تا حدی بیاعتماد رفتار میکرد. یکی از همکاران ما از طبقه پایین به طبقه مدیران آمد و در آنجا با توضیحاتی که میدادند، اخراجش کردند؛ گویی موقعیت امنیتی خودش را میدیدند که در همانجا عنوان شد برای جاسوسی بهدنبال وسواس او ارتباط گرفتهاند. دوستان دیگری هم بودند که در مقابل چشمم به دلایل نامشخصی کنار گذاشته شدند و من هم پس از ده دقیقه از تماس منابع انسانی فهمیدم که همکاری با من قطع خواهد شد. هیچ پاسخ مشخصی در مورد چرایی قطع همکاری دریافت نکردم و اطلاعرسانی هم به من صورت نگرفت. این رفتارها به من فشار روانی زیادی وارد کرد و تا مدتها اثر زیادی روی کارکرد و روحیهام گذاشت. برایم مشخص شد که فضای کار در آنجا از نظر مدیران بهطور سیستماتیک نااطمینانآفرین بوده و برخوردهای غیرمنصفانه تأثیر منفی بر کار و حالت روانی همکاران گذاشته است.
در این شرکت هم تجربه من به عنوان کارشناس PMO کاملا ناخوشایند بود و از همان روزهای اول حس بیاعتمادی و بیانگیزگی به من دست میداد. مدیر پروژه به شدت پرخاشگر و بیحوصله بود و با هر حرفی میکوبید به انهکه چرا از غذای کارخانه نمیخورم و تلاش میکرد در هر موضوعی دخالت کند؛ انگار هیچ ربطی به کارم نداشت اما همیشه جوی پر از کنجکاوی ایجاد میکرد. یکبار اکسل حاوی دادههای خام را بدون بررسی برای جلسه فرستاده بودم و او با وجود هیچ بررسیای، همان را برای جلسه فرستاد که من دچار استرس و خجالت شدم و او با صدایی بلند مرا زیر سوال برد. او به رغم اینکه ادعا میکرد باید چک میکرد کار را، در نهایت اعتراف کرد که اشتباه از او بوده است، اما رفتارهای توهینآمیزش تا مدتها روی روحیه من باقی ماند. به اندازهای که در برابر ارزیابی کارم، برخوردی فرمانبردارانه داشت و حتی واحد منابع انسانی که من با فردی بیسواد از همسایه او برخورد میکردم، به جای کمک، تنها با مشکلاتی روبهرو میشدم. در طول هفتهای که در واحد HR بودم، مشاهده کردم که مدیر فروش با یکی از کارمندانش در حضور بقیه رفتارهای غیر حرفهای داشت و فسادی در شرکت وجود داشت، که هیچ آموزشی یا ارزش افزودهای به من ارائه نشد. بهخصوص در حوزه مدیریت پروژه، مدیر پروژه فراتر از آنچه انتظار میرفت، واقعا چیز جدیدی به من یاد نداد و بهعکس، فهمیدم نیروهای قبلی هم تنها از چند مطلب پایه برخوردار بودهاند. یک نکته جالب این بود که مدیر عامل، طبقه ما، با ویژگیهای دوگانه ایرانی-آلمانی، رفتارش را به شکل بهظاهر دوستانه اما گاهی از حد خارج میکرد و با شوخیها و جکهای سطحی، باز هم فضای کار را غیر حرفهای میکرد. او گاهی با شوخیهایی مانند پوشیدن کفش ورزشی و یا صحبتهایی درباره بیمه پاها، فضای کار را غیررسمی و گاهی مبهم میکرد. در نهایت تصمیم به ترک گرفتم و استعفا دادم. باورش برای مدیر پروژه سخت بود و فکر میکردم با ترک کار، حقوقم را از دست میدهم یا به من ضربهای بزند؛ اما من با آرامش گفتم که به هر حال مسیرم را عوض میکنم. حقوق در جای بعدی برای من دو برابر شد و این تفاوت، نتیجه تصمیم من بود.
در اینجا مثل همه جای ایران : ، یکسری چند موتوره کار میکنند، یکسری زخم بستر می گیرند ازبس خوابیدن، مدیریت از خودت کمتر میدونه . مدیرعامل دوستاش رو آورده مشخص نیست قبلا کجا بودند ، هروز با تاخیر میان و ماموریت میزنن، در عوض وقتی تو مرخصی میخوای مدیرت یا کارشناس مسئولت میتونه با اخم و قیافه و اکراه بهت مرخصی بده.
در شرکت گرایش تازه کیش کار میکنم و حقوقم خیلی پایین است، در حد کارآموزی اما به موقع پرداخت میشود. سطح فنی تیم و پروژهها واقعا پایین است؛ آنچه در توضیحات شرکت نوشته شده فقط حرفهای زیباست و هیچ پروژه واقعی یا ادعای بیاساس نیستند. منابع انسانی بهطور دقیق وجود ندارد؛ تا چند ماه قبل واحدی هم برای منابع انسانی نبود و یک نفر به عنوان مدیر منابع انسانی وارد شرکت شد اما به محض فهمیدن وضع، ترجیح داد کنار برود و رفت. مدیران شرکت تصور میکنند ارباباند و سایران مثل رعیت به اوامرشان پاسخ میدهند. اگر دنبال جایی هستید تا دانش و تجربه و شخصیتتان را با کمترین دستمزد (در حد کارآموزی) مقایسه کنید، اینجا گزینهای مناسب است. انتخاب مدیران ارشد ناکارآمد و نتیجهی باندبازی را به ارزشهای اخلاقی و حرفهای شرکت اضافه کنید.
در آغاز کار حس میکردم محیط شرکت واقعا دوستانه است و احترام برابر، هم به تیم خدمات و هم به مدیران و تیم فنی، وجود دارد. به نظر میرسید اعضای شرکت همچنان به عنوان خانوادهای واحد عمل میکنند؛ اما همین حس خانوادگی وقتی به حقوق و سطح سمتها میرسید، بهطور کامل برقرار نبود. ما در فضای کار با هم دوستانه بودیم، اما موقع تقسیم وظایف و تعیین مدیر تیم، اختلاف نظرها را میدیدم و گاه احساس میکردم که فلانی واقعا شایستگی مدیر فنی ندارد هرچند که به ظاهر همه چیز متعادل بود. در برههای از زمان شرکت تا حدی خوب جلو میرفت اما با تغییر معاونت، بخش زیادی از تیمها یا رفتند یا تغییر کردند. مشکل اصلی چیزی نیست که واقعا حقوق اضافه یا کم باشد، بلکه تناسب دستمزد با وظایف و توقعات بود که بسیار پایین بود و واقعا آزاردهنده به نظر میرسید. اگر دوباره امکان انتخاب داشتم، سها را برای آینده انتخاب نمیکردم.
با ورودی تجربه، مسیر مصاحبه خیلی بینظم پیش رفت و حدود سه ماه طول کشید. مدیران بخشهای مختلف در عمل به وعدههایشان پایبند نبودند. تیم منابع انسانی هم نسبت به قوانین، ارزشها و استانداردهای حاکم در مجموعه هیچ شفافیتی ارائه نمیکرد.
فقط باند بازی هست هرکی آشنا داشته باشه پیشرفت میکنه نداشته باشه نه هر روز باید کارکنی حتی جمعه و ایام تعطیل به تکنسین بها نمیدن و بسیار اذیت میکنن
****من به عنوان شخصی که میخواهد خیلی بی طرفانه به این شرکت نگاه کند**** برای مدیریت عامل این شرکت یک سری توصیه ها دارم ورود و خروج افراد در شرکت های کوچک که اکوسیستم درستی ندارند طبیعی است اما تمام این افراد ناراضی تنها با یک حرکت هوشمندانه از بین می روند. این ****** به هیچ عنوان مناسب برای مدیریت کردن نیستن چرا که تمامی انتقادات بر علیه ایشان هست.(من با ایشان مشکلی ندارم و قصد نقد بی طرفانه دارم) به نظر بنده وجود یک مدیر توانمند که توانایی ارتباط صحیح با افراد رو داشته باشد و هنر مدیریت کردن رو بلد باشد تمام این مسائل رو حل میکند. یک مدیر باید توانمند آگاه به رفتار سازمانی و حرفه ای آگاه به شرایط دارای روابط عمومی بالا دارای درک بالا برای کارمندان القا کننده حس خوب در محیط کار برای کارمندان برقرار کننده آرامش در محیط کار برای کارمندان مدیریت و جلب رضایت و نگهداری کارمندان و... رو بلد باشه شما خودتان بفرمایید ****** کدام یک از موارد بالا رو دارند؟ هیچکدام جز چشم چرانی و هوچی گری در محیط کار چیز دیگری وجود نداشت بنابراین نسبت به اصلاح بدنه این شرکت به فکر تدبیری باشید.
این شرکت از لحاظ دانش فنی به شدت ضعیفه و افرادی تیم لید هستن که بی تجربن مسئول بخش هارو رو اشخاصی انتخاب کردن که به هیچ عنوان دانشی تو این زمینه ندارن (فکر میکنن بلدن) از محیط سازمان هم که براتون بگم ی مدیر دارن که به همه دختزا پیشنهاد داده!!! پر از حاشیه و خاله زنک بازیه
سلام من چندین ماه متوالی برای کانون تابان شهر محتوا تولید میکردم؛ تسویه مارو ماه به ماه با ده روز تاخیر اینور اونور انجام میدادن تا اینکه ماه آخر تعداد پروژه هایی که دست من بود رو کم کردن و برای تسویه به ****** اونجا پیام دادم که انجام بشه معذرت میخوام اما ایشون یک آدم بد دهن و کلاهبرداره به من گفتن محتواهای شما به درد نمیخوره ابزار ما کپی تشخیص داده(در صورتی که من همشو خودم نوشتم) برای همین هم هزینه ای بهتون پرداخت نمیشه من گفتم اوکی بگید کدوم محتواها ایراد داره من درست کنم با یه لحن بدی به من گفتن نه شما دانش ندارید حرفه ای نیستید محتواهاتون ارزش نداره در صورتی که من واقعا زحمت کشیده بودم براشون. خلاصه که هرچی من میگفتم ایشون با همون لحن تند و بدش ادامه میداد و میخواست دستمزد من رو پرداخت نکنه تا اینکه زنگ زدم و گفتم اگر تسویه نکنین توی لینکدین تمام اسکرین شات ها و صداهایی که فرستادید رو منتشر میکنم اینو که گفتم ترسیدن و سریع همون روز برام واریز کردن این تجربه کار من توی تابان شهر بود هنوزم بابت حرفام مستنداتم موجود هستش و تازه همکاران دیگر هم هستند که این آقا باهاشون همینکارو کرده و حتی پول خیلی هارو نداده.
یه جایی باید تکلیف شرکت بی شرف کاریزما روشن بشه روال جذب شون: - آگهی میدن در حد مایکروسافت - قول وعده وعیده و حرف مفت در حد بوندسلیگا - با دلبری و چرب زبون منابع انسانی کثیف شون شمارو جذب میکنن - 7 ماه که کار پروژه شون جلو بردین بعدش شروع میکنن(تا فرار کنین): ازتون ایراد میگیرن تحقیرتون میکنن هر چی شما بلد هستین رو تکذیب میکنن شما با بسته دسترسی هاتون هر چی شما پیشنهاد بدین میگن بدرد نمیخوره فرداش میبینن توی جلسه طراحی دوزاریشون به نام خودشون میزنن تیم لیدهای بی اخلاق کلا تکنولوژی که شما بلد باشین میگن آشغاله کار رو به جایی میرسونن که خودتون بزارین برین(نتیجه اش شده در طول 1.5 سال خروجی 78 نفر از پرسنل (برنامه نویس و دواپس و اسکرام مستر و روانشناس)) سمی ترین و خاله زنک بازی ترین فضا رو داره دو رو ترین بخش شامل دو بخش تیم لید ها(چون زودتر اومدن شدن تیم لید وگرنه اخلاق صفر و فنی هم کدهای مدرس ها مطرح استفاده میکنن) و منابع انسانی کافیه یه انتقاد بهشون کنین در جا میخوان اخراج تون کنن شما حساب کن که منابع انسانی بیسواد کار شما(فنی از هر نوع میخواد برنامه نویس باشی میخواد دواپس کار باشی) رو به شدت بی ارزش نشون میده تا خودتون بذارین و برین بعدش این داستان مجدد شروع میشه: آگهی میدن چه آگهی ها فریبنده ای که همه حرف مفته شما رو جذب میکنن 7 الی 8 ماه کار کردین میرن توی کارتون که یا خودتون برین یا اخراج کنن بعدش این داستان مجدد..... این طوریه که یه پروژه شون بیرون نیومده
ببین سداد چه لجنزاریه که مدیرا از قصد اسکرام مسترهارو بیسوادترین افراد میذاشتن بعد خودشون پشت سر اسکرام مسترها شروع میکردن به بدگویی کل تیم میگفتن فلانی سواد نداره ما حرفشو گوش نمیکنیم در نتیجه باز هرج و مرج میشد و این مدیرهای بیسروپا پادشاهی میکردن همین ****** که ****** ( پ.و معاونت فناوری اطلاعات سال 1401-1402)چپوندنش توی سداد کی ووردهای اجایل رو نمیتونست تلفظ کنه مدیرها به ادمهای بیسواد کار و سمت میدادن و این کوتوله هارو ادم خودشون میکردن و چنان فضای سمی ساخته بودن که ادم سالم روانی میشد از این حجم زیراب زدن سداد در هیچ سطح و هیچ واحدش شما ذره ای منطق عدالت و سواد فنی نمیبینی
من در عجبم از این حجم سادگی و رو بودن دوستان!!!!! چه خبرتونه؟هرچی به ذهنتون میرسه میاید میگید مگه این اشغالهای بیسروپا که همه رو برده خودشون میدونن کوچکترین هشدار یا خبر یا مشورتی کردند؟ چرا هرچی در ذهنتون دارید برای ضربه زدن میاید میگید که برن فکر چاره کنن و یه را دررو پیدا کنن(که ماشاا.. در مملکت ما همیشه ق.انین به نفع دزدو خلافکار و هرچی بیسروپاست) ممنون که اینجا ثبت کردید که چه بی اخلاقی رخ داده ولی به نظرم اینجا جای مطرح کردن راه حل نیست هیچوقت بااین موجودات حقیر انقدددددر رووو بازی نکنید..خوددار باشید...باافرادی که بهشون اعتماد دارید همفکری و تحقیق و عمل کنید خاک عالم برسر HR که کاری جززز موس موس کردن و هرزه گری و عوضی بازی کار دیگه ای ازش برنمیاد خااااک
دوست به ظاهر معترض که با اکانتهای مختلف به تایید نظرات خودت مشغولی، شما انسان ترسناکی هستی. واقعا از این حقیقت که آدمی به بدطینتی شما توی این محیط هست تاسف میخورم. همکاران دیگری نظراتشون رو مطرح کردن که احترام ویژهای براشون قائلم و امیدوارم برای پیشبرد انتقاداتشون قدمی برداشته بشه و باعث بشه کاریزما به ورژن بهتری برای کار کردن تبدیل بشه. اما شما مشخصا تخریب و اهانت به هرکسی که نظر مخالف شما رو داره، با ادبیات کوچه خیابونی رو پیش گرفتی. و هر کسی که کمی دقت کنه هدف شما رو متوجه میشه. هر لیبلی دوست دارید میتونید بزنید :) شما برای شنیدن اینجا نیستید پس مخاطب من هم نیستید. برای افرادی که به دنبال واقعیت هستند مینویسم: کاریزما برای من به شخصه محیطی همدلانه داشته که توش فضا برای شنیدن دغدغهها فراهم بوده و اکشن هم برداشته شده. با آدمهایی همکاری کردم که برای پیشبرد پروژه از دل و جون مایه میذارن. قطعا و حتما مشکلاتی بوده و هست و هیچ کس و هیچ جایی از اشتباه مبرا نیست. تا وقتی هم که برای حل مشکلات روحیه سازندگی موجود باشه آدما به تغییر و بهبود امیدوارن و من هنوز این امیدواری رو دارم و فارق از اینکه چه جایی هستم(زندگی شخصی، شرکت x، اجتماعی که توش زندگی میکنم) به سهم خودم برای ایجاد بهبود تلاش سازنده میکنم.
امروز خیلی اتفاقی داشتم ازینجا رد میشدم که اسم تابان شهر رو دیدم و برام جالب اومد اومدم دیدم واقعا چقدر آدمای غیر حرفه ای اینجا کامنت گزاشتن واقعا چطور دلتون میاد در مورد ****** اینجوری بنویسید؟ ایشون از همه بیشتر کار میکنه توی شرکت واقعا سختی میکشه و جریمه میشه بله فامیل مدیر عامل هست طبق گفته خودشون تو اون کامنته، شما نمیدونید اون مرد ظالم چطور ****** رو جریمه میکنه چپ و راست هر روز ****** رو جریمه میکرد اصلا هم بخاطر این نیست که کارش رو بلد نیستا اتفاقا توی ایران بهترینه وای باید ببینیدش یه تیپای خفنی میزنه کروات و شلوار گشاد و اووف دیدم اینجا بعضیا گفتن داد میزنه و تلفن میکوبه باید بگم لطفا قضاوت نکنین همه اینا نشونه های تروماهاشه ما که نمیدونیم واقعا فشار زیادی روی ایشونه حق داره تلفن و پنجره بکوبه عصبی باشه حتی حق داره با کارمنداش تو رابطه باشه چون کارش واقعا سخته و از همه بیشتر جریمه میشه الهی چقدر که شما ظالمین نمیبینین همش داره جریمه میشه واقعا ناراحت کنندس مدیریت واقعا با دانشه کاملا به زبان فارسی و انگلیسی مسلطه و دکترای ادبیات فارسی داره توی دانشگاه آکسفورد هم مدرسه ولی همش جریمه میشه از یاران و دوستان قدیمیه هیتلره واسه همین تو شرکت هر روز جریمه میشه به نظرم که این چیزایی که میگید تو همه شرکتا هست به جز اون قسمت جریمه شدن چون فقط ****** جریمه میشه واقعا همه تو تابان شهر راضی بودن اتفاقا اینجوری نیست که میگین هیچکس اینجا بیشتر از یک سال نبوده من خودم 13 سال تو تابان شهر کار کردم هرچند 12 ساله شرکت به وجود اومده الانم مثل همه کامنتای دیگه اگه توی تابان نیستم چون مهاجرت کردم مثل اینکه ازانس مهاجرتی شده تابان شهر البته اینو فراموش نکنین وقتی من مهاجرت کردم، ****** جریمه شد چون زیاد کار میکرد بهرحال شما باید رفتار حرفه ای داشته باشین اگه حقوق کمه، مزایا ندارین، زیراب زنی داره شرکت، مدیریت خوب نیست یا هرچیز دیگه ای که دارین میگین دلیلش میدونین چیه ؟ اینه که رفتار حرفه ای ندارینو بله اگه رفتارتون حرفه ای بود میفهمیدید ****** همش داره جریمه میشه این حرفا رو دیگه روتون نمیشد بزنین من کاراموز که بودم خیلی کمکم کردن برای یادگیری واقعا من هر سوالی که میپرسیدم بهم میگفتن برو سرچ کن یبار زیاد سوال پرسیدم ****** خلاصه که من دارم میگم از الان بهتون اگه یه کامنت دیگه بزارین ****** جریمه میشه نه بخاطر کامنت شما بلکه بخاطر کار زیاد پس خودتونین و وژدانتون
من یکسال در شرکت هیوا با عنوان مشاور حقوقی کار میکردم و الان سربازم...تجربه کاری خوبی بود برام قطعا بعد از تموم شدن سربازیم برمیگردم هیوا....
نمیدونم چرا تو کتم نمیره این داستان حقوق؟ کاریزما هم شده مثل جمهوری اسلامی که برای پرت کردن حواس بقیه از یه اعدام یه بیمارستان را آتیش میزنه. میگیرید که چی میگم؟ احیانا برای سرپوش گذاشتن روی گندکاری های دوستان مورد اعتماد همین جناب ایلیاد و حتی خودش یه همچین داستانی درست شده. بعد یه عده میان شلوغش میکنن که وای همه چی به فنا رفت اونوقت یه دوست عزیز همراه همین جناب مدیر میاد همین جا ماله کشی چقدر همه چی آشناست ایلیاد جان لازم نیست یه فاجعه به بار بیاری تا اتفاقات قبل را پوشش بدی. بهتره یه بار مثل آدم بیای کار کنی اگه هم نمیتونی به قول این دوست ماله کش سعیت را کردی و نشد حداقل مردونه بیا بگو من تو این بازی وارد نمیشم و برو. مردک چقدر تو تابلویی آخه.
در آغاز میخواهم بگویم تجربهام در دوران حضور در این شرکت خیلی روشن و مشخص است و اگرچه قدیمی است، اما به خوبی نشان میدهد چه چیزهایی در آنجا رخ میدهد. مدیری که با نامی که در متن آمده بود، به هیچ وجه نمونهای قابل اعتماد نبود و رفتارهایش نشان میداد که به خاطر جایگاهش خیلی به خودش بها میدهد و به کارمندها احترام نمیگذاشت. ورودی کار من در این دوره، وقتی وارد تیم پروژه بودم، با چالشی جدی روبهرو شدم؛ کار اول من در مقام کارشناس PMO بود و همزمان با تسلطی که در دورههای تخصصی از فرانسه داشتم، انتظار میرفت بتوانم با تیم مدیریت پروژهها همگام شوم. اما رفتار مدیر پروژه به گونهای بود که هیچ فضای امنی برای یادگیری و ارائهی ایدهها ایجاد نمیکرد. او گاه با لحن و رفتارش طوری رفتار میکرد که احساس میکردم تحت فشار قرار گرفتهام و در جمع از من انتقاد میشد. من از داکیومنتهایی که تیم به اشتراک میگذاشت، نکاتی را مطرح کردم که به نظر من حرکت به سمت درستی داشت، اما او واکنشهای تند و بیاحترامی نشان میداد و ادعا میکرد که حرف من درست نیست. در آغاز کار، دفتر مرکزی بسیار کنترلگر بود و به هر حرکت ما نظارت میکردند تا نحوهی ورود دادهها در اکسل را یاد بگیریم. این فشار جدی و حس استرس، به ویژه برای کسی که تازه کار بود، توان روحی را پایین میآورد. همچنین به دلیل وجود مسیری ناواضح در انتقال نیروها به محلهای مختلف پروژه، برای من که سوار خودرویی بودم تا مسیر طولانی را طی کنم، مشکلاتی پیش میآمد. در یکی از روزها با وضعیت جسمی نامطلوبی روبهرو شدم و به خاطر دود کارخانه و شرایط محیطی، شدت سرفهام بیشتر شد و مدیر پروژه در آن پروژه به شدت برخورد کرد و من را زیر سوال برد. در طول مدت کار، برخوردهای ناخواسته و برخی اتهامات بیمنطق هم مطرح شد و گاه از طرف همکاران یا کارفرماها گزارشهایی منتشر میشد که نشان میداد برخی افراد با حالت دشمنی به من نگاه میکنند و برای من مشکلاتی ایجاد میشد تا کارم به شکل مطلوبی پیش نرود. با وجود اینکه در آغاز تلاش میکردم با وجود برخی چالشها، کار را به درستی انجام دهم، اما فضا و رفتارها به گونهای بود که احساس رقابت ناسالم و بیاحترامی میکردم. در نهایت باید گفت که این تجربه برای من درسهایی داشت: نیاز به محیطی با فرهنگ کاری سالم، ارتباطهای روشن و حمایتی، و مدیرانی که با احترام و شفافیت با تیم رفتار کنند. همچنین روشن بود که برای موفقیت در پروژهها، باید کارکنانی با سابقه و تخصص وجود داشته باشند که از نظر حقوقی و اخلاقی، فضای کاری امن و سازندهای بسازند تا افراد بتوانند با آرامش و تمرکز بیشتری به کار خود بپردازند.
این سه ماه تجربه من بهعنوان برنامه نویس در پخش فردوس بود و به شدت تأثیر منفی روی روحیهم گذاشت. اولین نکته این بود که دوره آزمایشی من هر چه سریعتر طی شد و بعد از این مدت، تمدید قرارداد را پیشنهاد کردن اما من نپذیرفتم به خاطر موارد زیر. ساعت کار از ۸ تا ۱۶:۳۰ بود و پنجشنبهها هم تعطیل بودند، اما اضافهکاری اجباری بود. معمولا تا ساعت شش میماندم و پنجشنبهها از ۸ تا ۱۴ کار میکردم؛ اگر کمی دیرتر یا زودتر میرفتم تذکر میگرفتم. با این روال، در یک هفته نزدیک به ۶۰ ساعت کار میکردم. حقوق هم پایین بود؛ به من میگفتند برای این سمت حدود ده میلیون است، اما یک سوم این مقدار اضافهکاری محسوب میشد و در واقع حقوق پایه در حدود هفت میلیون بود. فضای فرهنگی شرکت بسیار پایین بود و ارتباط با همکاران دشوار بود. برخوردها بهطور کلی سرد بود و به نظر میرسید رفتارها در محیط خیلی خانوادگی و مزاحمانه باشد. مدیر پروژه فردی با خودمحوری بود و بارها به من گفت که چیزی بلد نیستم، در حالی که در ماه آخر حضورم در مصاحبه با سه شرکت دیگر پذیرش گرفتم و در نهایت پس از ترک شرکت، در یک شرکت نرمافزاری معتبر شروع به کار کردم. مدیر بخش نرمافزار و IT هم باتوجه به خانمی بود که رفتارش با زیردستان بیادبانه بود و کنار او پسربچهای بود که دائم مزاحم کار بود. مرخصی هم بهشدت سختگیرانه بود و گاه حتی یک روز در ماه هم اجازه استفاده نمیدادند. در کل، طی این مدت از نظر روحی دچار فشار شدید شدم و استرس زیادی را تجربه کردم و هیچوقت کار در چنین فضایی را به کسی توصیه نمیکنم.
در شهریور که رفتم دانشگاه، وقتی وارد شرکت شدم با کارمندانی حدودا پررو و بیادب مواجه شدم، و این رویه در کل تیم وجود داشت. قرار داد با بهرهگیری از شرکت ثالث بسته میشود و واقعا برخوردها با همکاران از نظر من ناامیدکننده بود؛ از دور محیطی با کلاس به نظر میرسید اما روی زمین تضاد و بینسخی وجود داشت. واقعیت این است که از نزدیک برخوردها و رفتارها گاهی به شدت آزردهکننده بود و احساس میکردم هیچ پیگیری جدی برای اصلاح اوضاع نیست. به نظر من اینجا برای کسانی که تجربه کار در حوزه FMCG را میخواهند مناسب نیست و به هر حال فضایی که من دیدم خارج از استانداردهای حرفهای بود. به ویژه اینکه گاهی کارها به شکل غیرمنصفانه یا غیرواقعی به کارکنان ارائه میشد و به اصلاح هم هیچ توجهی نمیشد. حقوق و مزایا نسبتا بالاتر به چشم نمیآمدند و به نظر میرسید که سایر شرکتهای بزرگتر در این زمینه عملکرد بهتری دارند؛ برای مثال GTI یا BET Pars و همچنین نستله از نظر من گزینههای بهتری هستند. حدس من این است که در این شرکت، برای کارآموزی شاید شرایطی وجود داشته باشد، اما به طور کلی نمیتوانم توصیه کنم اگر دنبال کار پایداری و حرفهای در صنعت FMCG هستید.
من به عنوان کارشناس PMO در شرکت مهندسی مهاران تجربهای آسیبزا داشتم که هنوز هم وقتی بهش فکر میکنم حس ناخوشایندی در من باقی میگذارد. قراردادها هم معمولا یکماهه بودند و تفاوتی بین تازهکارها و کسانی که دهها سال سابقه داشتند احساس نمیشد. روزی بدون دلیل از من خواسته شد حضور در شرکت را بیوقفه کنار بگذارم و هر چه از مدیرعامل پرسیدم، انگار صدایم شنیده نمیشد. مدیرعامل شخصیتی پیچیده و با رفتارهای وسواسی بود که گاهی به خاطر این وسواس از دستهچینی ساده هم برای هرکس گرفته تا حدی بیاعتماد رفتار میکرد. یکی از همکاران ما از طبقه پایین به طبقه مدیران آمد و در آنجا با توضیحاتی که میدادند، اخراجش کردند؛ گویی موقعیت امنیتی خودش را میدیدند که در همانجا عنوان شد برای جاسوسی بهدنبال وسواس او ارتباط گرفتهاند. دوستان دیگری هم بودند که در مقابل چشمم به دلایل نامشخصی کنار گذاشته شدند و من هم پس از ده دقیقه از تماس منابع انسانی فهمیدم که همکاری با من قطع خواهد شد. هیچ پاسخ مشخصی در مورد چرایی قطع همکاری دریافت نکردم و اطلاعرسانی هم به من صورت نگرفت. این رفتارها به من فشار روانی زیادی وارد کرد و تا مدتها اثر زیادی روی کارکرد و روحیهام گذاشت. برایم مشخص شد که فضای کار در آنجا از نظر مدیران بهطور سیستماتیک نااطمینانآفرین بوده و برخوردهای غیرمنصفانه تأثیر منفی بر کار و حالت روانی همکاران گذاشته است.
در این شرکت هم تجربه من به عنوان کارشناس PMO کاملا ناخوشایند بود و از همان روزهای اول حس بیاعتمادی و بیانگیزگی به من دست میداد. مدیر پروژه به شدت پرخاشگر و بیحوصله بود و با هر حرفی میکوبید به انهکه چرا از غذای کارخانه نمیخورم و تلاش میکرد در هر موضوعی دخالت کند؛ انگار هیچ ربطی به کارم نداشت اما همیشه جوی پر از کنجکاوی ایجاد میکرد. یکبار اکسل حاوی دادههای خام را بدون بررسی برای جلسه فرستاده بودم و او با وجود هیچ بررسیای، همان را برای جلسه فرستاد که من دچار استرس و خجالت شدم و او با صدایی بلند مرا زیر سوال برد. او به رغم اینکه ادعا میکرد باید چک میکرد کار را، در نهایت اعتراف کرد که اشتباه از او بوده است، اما رفتارهای توهینآمیزش تا مدتها روی روحیه من باقی ماند. به اندازهای که در برابر ارزیابی کارم، برخوردی فرمانبردارانه داشت و حتی واحد منابع انسانی که من با فردی بیسواد از همسایه او برخورد میکردم، به جای کمک، تنها با مشکلاتی روبهرو میشدم. در طول هفتهای که در واحد HR بودم، مشاهده کردم که مدیر فروش با یکی از کارمندانش در حضور بقیه رفتارهای غیر حرفهای داشت و فسادی در شرکت وجود داشت، که هیچ آموزشی یا ارزش افزودهای به من ارائه نشد. بهخصوص در حوزه مدیریت پروژه، مدیر پروژه فراتر از آنچه انتظار میرفت، واقعا چیز جدیدی به من یاد نداد و بهعکس، فهمیدم نیروهای قبلی هم تنها از چند مطلب پایه برخوردار بودهاند. یک نکته جالب این بود که مدیر عامل، طبقه ما، با ویژگیهای دوگانه ایرانی-آلمانی، رفتارش را به شکل بهظاهر دوستانه اما گاهی از حد خارج میکرد و با شوخیها و جکهای سطحی، باز هم فضای کار را غیر حرفهای میکرد. او گاهی با شوخیهایی مانند پوشیدن کفش ورزشی و یا صحبتهایی درباره بیمه پاها، فضای کار را غیررسمی و گاهی مبهم میکرد. در نهایت تصمیم به ترک گرفتم و استعفا دادم. باورش برای مدیر پروژه سخت بود و فکر میکردم با ترک کار، حقوقم را از دست میدهم یا به من ضربهای بزند؛ اما من با آرامش گفتم که به هر حال مسیرم را عوض میکنم. حقوق در جای بعدی برای من دو برابر شد و این تفاوت، نتیجه تصمیم من بود.
در اینجا مثل همه جای ایران : ، یکسری چند موتوره کار میکنند، یکسری زخم بستر می گیرند ازبس خوابیدن، مدیریت از خودت کمتر میدونه . مدیرعامل دوستاش رو آورده مشخص نیست قبلا کجا بودند ، هروز با تاخیر میان و ماموریت میزنن، در عوض وقتی تو مرخصی میخوای مدیرت یا کارشناس مسئولت میتونه با اخم و قیافه و اکراه بهت مرخصی بده.
در شرکت گرایش تازه کیش کار میکنم و حقوقم خیلی پایین است، در حد کارآموزی اما به موقع پرداخت میشود. سطح فنی تیم و پروژهها واقعا پایین است؛ آنچه در توضیحات شرکت نوشته شده فقط حرفهای زیباست و هیچ پروژه واقعی یا ادعای بیاساس نیستند. منابع انسانی بهطور دقیق وجود ندارد؛ تا چند ماه قبل واحدی هم برای منابع انسانی نبود و یک نفر به عنوان مدیر منابع انسانی وارد شرکت شد اما به محض فهمیدن وضع، ترجیح داد کنار برود و رفت. مدیران شرکت تصور میکنند ارباباند و سایران مثل رعیت به اوامرشان پاسخ میدهند. اگر دنبال جایی هستید تا دانش و تجربه و شخصیتتان را با کمترین دستمزد (در حد کارآموزی) مقایسه کنید، اینجا گزینهای مناسب است. انتخاب مدیران ارشد ناکارآمد و نتیجهی باندبازی را به ارزشهای اخلاقی و حرفهای شرکت اضافه کنید.
در آغاز کار حس میکردم محیط شرکت واقعا دوستانه است و احترام برابر، هم به تیم خدمات و هم به مدیران و تیم فنی، وجود دارد. به نظر میرسید اعضای شرکت همچنان به عنوان خانوادهای واحد عمل میکنند؛ اما همین حس خانوادگی وقتی به حقوق و سطح سمتها میرسید، بهطور کامل برقرار نبود. ما در فضای کار با هم دوستانه بودیم، اما موقع تقسیم وظایف و تعیین مدیر تیم، اختلاف نظرها را میدیدم و گاه احساس میکردم که فلانی واقعا شایستگی مدیر فنی ندارد هرچند که به ظاهر همه چیز متعادل بود. در برههای از زمان شرکت تا حدی خوب جلو میرفت اما با تغییر معاونت، بخش زیادی از تیمها یا رفتند یا تغییر کردند. مشکل اصلی چیزی نیست که واقعا حقوق اضافه یا کم باشد، بلکه تناسب دستمزد با وظایف و توقعات بود که بسیار پایین بود و واقعا آزاردهنده به نظر میرسید. اگر دوباره امکان انتخاب داشتم، سها را برای آینده انتخاب نمیکردم.
با ورودی تجربه، مسیر مصاحبه خیلی بینظم پیش رفت و حدود سه ماه طول کشید. مدیران بخشهای مختلف در عمل به وعدههایشان پایبند نبودند. تیم منابع انسانی هم نسبت به قوانین، ارزشها و استانداردهای حاکم در مجموعه هیچ شفافیتی ارائه نمیکرد.
فقط باند بازی هست هرکی آشنا داشته باشه پیشرفت میکنه نداشته باشه نه هر روز باید کارکنی حتی جمعه و ایام تعطیل به تکنسین بها نمیدن و بسیار اذیت میکنن
****من به عنوان شخصی که میخواهد خیلی بی طرفانه به این شرکت نگاه کند**** برای مدیریت عامل این شرکت یک سری توصیه ها دارم ورود و خروج افراد در شرکت های کوچک که اکوسیستم درستی ندارند طبیعی است اما تمام این افراد ناراضی تنها با یک حرکت هوشمندانه از بین می روند. این ****** به هیچ عنوان مناسب برای مدیریت کردن نیستن چرا که تمامی انتقادات بر علیه ایشان هست.(من با ایشان مشکلی ندارم و قصد نقد بی طرفانه دارم) به نظر بنده وجود یک مدیر توانمند که توانایی ارتباط صحیح با افراد رو داشته باشد و هنر مدیریت کردن رو بلد باشد تمام این مسائل رو حل میکند. یک مدیر باید توانمند آگاه به رفتار سازمانی و حرفه ای آگاه به شرایط دارای روابط عمومی بالا دارای درک بالا برای کارمندان القا کننده حس خوب در محیط کار برای کارمندان برقرار کننده آرامش در محیط کار برای کارمندان مدیریت و جلب رضایت و نگهداری کارمندان و... رو بلد باشه شما خودتان بفرمایید ****** کدام یک از موارد بالا رو دارند؟ هیچکدام جز چشم چرانی و هوچی گری در محیط کار چیز دیگری وجود نداشت بنابراین نسبت به اصلاح بدنه این شرکت به فکر تدبیری باشید.
این شرکت از لحاظ دانش فنی به شدت ضعیفه و افرادی تیم لید هستن که بی تجربن مسئول بخش هارو رو اشخاصی انتخاب کردن که به هیچ عنوان دانشی تو این زمینه ندارن (فکر میکنن بلدن) از محیط سازمان هم که براتون بگم ی مدیر دارن که به همه دختزا پیشنهاد داده!!! پر از حاشیه و خاله زنک بازیه
سلام من چندین ماه متوالی برای کانون تابان شهر محتوا تولید میکردم؛ تسویه مارو ماه به ماه با ده روز تاخیر اینور اونور انجام میدادن تا اینکه ماه آخر تعداد پروژه هایی که دست من بود رو کم کردن و برای تسویه به ****** اونجا پیام دادم که انجام بشه معذرت میخوام اما ایشون یک آدم بد دهن و کلاهبرداره به من گفتن محتواهای شما به درد نمیخوره ابزار ما کپی تشخیص داده(در صورتی که من همشو خودم نوشتم) برای همین هم هزینه ای بهتون پرداخت نمیشه من گفتم اوکی بگید کدوم محتواها ایراد داره من درست کنم با یه لحن بدی به من گفتن نه شما دانش ندارید حرفه ای نیستید محتواهاتون ارزش نداره در صورتی که من واقعا زحمت کشیده بودم براشون. خلاصه که هرچی من میگفتم ایشون با همون لحن تند و بدش ادامه میداد و میخواست دستمزد من رو پرداخت نکنه تا اینکه زنگ زدم و گفتم اگر تسویه نکنین توی لینکدین تمام اسکرین شات ها و صداهایی که فرستادید رو منتشر میکنم اینو که گفتم ترسیدن و سریع همون روز برام واریز کردن این تجربه کار من توی تابان شهر بود هنوزم بابت حرفام مستنداتم موجود هستش و تازه همکاران دیگر هم هستند که این آقا باهاشون همینکارو کرده و حتی پول خیلی هارو نداده.
یه جایی باید تکلیف شرکت بی شرف کاریزما روشن بشه روال جذب شون: - آگهی میدن در حد مایکروسافت - قول وعده وعیده و حرف مفت در حد بوندسلیگا - با دلبری و چرب زبون منابع انسانی کثیف شون شمارو جذب میکنن - 7 ماه که کار پروژه شون جلو بردین بعدش شروع میکنن(تا فرار کنین): ازتون ایراد میگیرن تحقیرتون میکنن هر چی شما بلد هستین رو تکذیب میکنن شما با بسته دسترسی هاتون هر چی شما پیشنهاد بدین میگن بدرد نمیخوره فرداش میبینن توی جلسه طراحی دوزاریشون به نام خودشون میزنن تیم لیدهای بی اخلاق کلا تکنولوژی که شما بلد باشین میگن آشغاله کار رو به جایی میرسونن که خودتون بزارین برین(نتیجه اش شده در طول 1.5 سال خروجی 78 نفر از پرسنل (برنامه نویس و دواپس و اسکرام مستر و روانشناس)) سمی ترین و خاله زنک بازی ترین فضا رو داره دو رو ترین بخش شامل دو بخش تیم لید ها(چون زودتر اومدن شدن تیم لید وگرنه اخلاق صفر و فنی هم کدهای مدرس ها مطرح استفاده میکنن) و منابع انسانی کافیه یه انتقاد بهشون کنین در جا میخوان اخراج تون کنن شما حساب کن که منابع انسانی بیسواد کار شما(فنی از هر نوع میخواد برنامه نویس باشی میخواد دواپس کار باشی) رو به شدت بی ارزش نشون میده تا خودتون بذارین و برین بعدش این داستان مجدد شروع میشه: آگهی میدن چه آگهی ها فریبنده ای که همه حرف مفته شما رو جذب میکنن 7 الی 8 ماه کار کردین میرن توی کارتون که یا خودتون برین یا اخراج کنن بعدش این داستان مجدد..... این طوریه که یه پروژه شون بیرون نیومده
ببین سداد چه لجنزاریه که مدیرا از قصد اسکرام مسترهارو بیسوادترین افراد میذاشتن بعد خودشون پشت سر اسکرام مسترها شروع میکردن به بدگویی کل تیم میگفتن فلانی سواد نداره ما حرفشو گوش نمیکنیم در نتیجه باز هرج و مرج میشد و این مدیرهای بیسروپا پادشاهی میکردن همین ****** که ****** ( پ.و معاونت فناوری اطلاعات سال 1401-1402)چپوندنش توی سداد کی ووردهای اجایل رو نمیتونست تلفظ کنه مدیرها به ادمهای بیسواد کار و سمت میدادن و این کوتوله هارو ادم خودشون میکردن و چنان فضای سمی ساخته بودن که ادم سالم روانی میشد از این حجم زیراب زدن سداد در هیچ سطح و هیچ واحدش شما ذره ای منطق عدالت و سواد فنی نمیبینی
من در عجبم از این حجم سادگی و رو بودن دوستان!!!!! چه خبرتونه؟هرچی به ذهنتون میرسه میاید میگید مگه این اشغالهای بیسروپا که همه رو برده خودشون میدونن کوچکترین هشدار یا خبر یا مشورتی کردند؟ چرا هرچی در ذهنتون دارید برای ضربه زدن میاید میگید که برن فکر چاره کنن و یه را دررو پیدا کنن(که ماشاا.. در مملکت ما همیشه ق.انین به نفع دزدو خلافکار و هرچی بیسروپاست) ممنون که اینجا ثبت کردید که چه بی اخلاقی رخ داده ولی به نظرم اینجا جای مطرح کردن راه حل نیست هیچوقت بااین موجودات حقیر انقدددددر رووو بازی نکنید..خوددار باشید...باافرادی که بهشون اعتماد دارید همفکری و تحقیق و عمل کنید خاک عالم برسر HR که کاری جززز موس موس کردن و هرزه گری و عوضی بازی کار دیگه ای ازش برنمیاد خااااک
دوست به ظاهر معترض که با اکانتهای مختلف به تایید نظرات خودت مشغولی، شما انسان ترسناکی هستی. واقعا از این حقیقت که آدمی به بدطینتی شما توی این محیط هست تاسف میخورم. همکاران دیگری نظراتشون رو مطرح کردن که احترام ویژهای براشون قائلم و امیدوارم برای پیشبرد انتقاداتشون قدمی برداشته بشه و باعث بشه کاریزما به ورژن بهتری برای کار کردن تبدیل بشه. اما شما مشخصا تخریب و اهانت به هرکسی که نظر مخالف شما رو داره، با ادبیات کوچه خیابونی رو پیش گرفتی. و هر کسی که کمی دقت کنه هدف شما رو متوجه میشه. هر لیبلی دوست دارید میتونید بزنید :) شما برای شنیدن اینجا نیستید پس مخاطب من هم نیستید. برای افرادی که به دنبال واقعیت هستند مینویسم: کاریزما برای من به شخصه محیطی همدلانه داشته که توش فضا برای شنیدن دغدغهها فراهم بوده و اکشن هم برداشته شده. با آدمهایی همکاری کردم که برای پیشبرد پروژه از دل و جون مایه میذارن. قطعا و حتما مشکلاتی بوده و هست و هیچ کس و هیچ جایی از اشتباه مبرا نیست. تا وقتی هم که برای حل مشکلات روحیه سازندگی موجود باشه آدما به تغییر و بهبود امیدوارن و من هنوز این امیدواری رو دارم و فارق از اینکه چه جایی هستم(زندگی شخصی، شرکت x، اجتماعی که توش زندگی میکنم) به سهم خودم برای ایجاد بهبود تلاش سازنده میکنم.
امروز خیلی اتفاقی داشتم ازینجا رد میشدم که اسم تابان شهر رو دیدم و برام جالب اومد اومدم دیدم واقعا چقدر آدمای غیر حرفه ای اینجا کامنت گزاشتن واقعا چطور دلتون میاد در مورد ****** اینجوری بنویسید؟ ایشون از همه بیشتر کار میکنه توی شرکت واقعا سختی میکشه و جریمه میشه بله فامیل مدیر عامل هست طبق گفته خودشون تو اون کامنته، شما نمیدونید اون مرد ظالم چطور ****** رو جریمه میکنه چپ و راست هر روز ****** رو جریمه میکرد اصلا هم بخاطر این نیست که کارش رو بلد نیستا اتفاقا توی ایران بهترینه وای باید ببینیدش یه تیپای خفنی میزنه کروات و شلوار گشاد و اووف دیدم اینجا بعضیا گفتن داد میزنه و تلفن میکوبه باید بگم لطفا قضاوت نکنین همه اینا نشونه های تروماهاشه ما که نمیدونیم واقعا فشار زیادی روی ایشونه حق داره تلفن و پنجره بکوبه عصبی باشه حتی حق داره با کارمنداش تو رابطه باشه چون کارش واقعا سخته و از همه بیشتر جریمه میشه الهی چقدر که شما ظالمین نمیبینین همش داره جریمه میشه واقعا ناراحت کنندس مدیریت واقعا با دانشه کاملا به زبان فارسی و انگلیسی مسلطه و دکترای ادبیات فارسی داره توی دانشگاه آکسفورد هم مدرسه ولی همش جریمه میشه از یاران و دوستان قدیمیه هیتلره واسه همین تو شرکت هر روز جریمه میشه به نظرم که این چیزایی که میگید تو همه شرکتا هست به جز اون قسمت جریمه شدن چون فقط ****** جریمه میشه واقعا همه تو تابان شهر راضی بودن اتفاقا اینجوری نیست که میگین هیچکس اینجا بیشتر از یک سال نبوده من خودم 13 سال تو تابان شهر کار کردم هرچند 12 ساله شرکت به وجود اومده الانم مثل همه کامنتای دیگه اگه توی تابان نیستم چون مهاجرت کردم مثل اینکه ازانس مهاجرتی شده تابان شهر البته اینو فراموش نکنین وقتی من مهاجرت کردم، ****** جریمه شد چون زیاد کار میکرد بهرحال شما باید رفتار حرفه ای داشته باشین اگه حقوق کمه، مزایا ندارین، زیراب زنی داره شرکت، مدیریت خوب نیست یا هرچیز دیگه ای که دارین میگین دلیلش میدونین چیه ؟ اینه که رفتار حرفه ای ندارینو بله اگه رفتارتون حرفه ای بود میفهمیدید ****** همش داره جریمه میشه این حرفا رو دیگه روتون نمیشد بزنین من کاراموز که بودم خیلی کمکم کردن برای یادگیری واقعا من هر سوالی که میپرسیدم بهم میگفتن برو سرچ کن یبار زیاد سوال پرسیدم ****** خلاصه که من دارم میگم از الان بهتون اگه یه کامنت دیگه بزارین ****** جریمه میشه نه بخاطر کامنت شما بلکه بخاطر کار زیاد پس خودتونین و وژدانتون
من یکسال در شرکت هیوا با عنوان مشاور حقوقی کار میکردم و الان سربازم...تجربه کاری خوبی بود برام قطعا بعد از تموم شدن سربازیم برمیگردم هیوا....
نمیدونم چرا تو کتم نمیره این داستان حقوق؟ کاریزما هم شده مثل جمهوری اسلامی که برای پرت کردن حواس بقیه از یه اعدام یه بیمارستان را آتیش میزنه. میگیرید که چی میگم؟ احیانا برای سرپوش گذاشتن روی گندکاری های دوستان مورد اعتماد همین جناب ایلیاد و حتی خودش یه همچین داستانی درست شده. بعد یه عده میان شلوغش میکنن که وای همه چی به فنا رفت اونوقت یه دوست عزیز همراه همین جناب مدیر میاد همین جا ماله کشی چقدر همه چی آشناست ایلیاد جان لازم نیست یه فاجعه به بار بیاری تا اتفاقات قبل را پوشش بدی. بهتره یه بار مثل آدم بیای کار کنی اگه هم نمیتونی به قول این دوست ماله کش سعیت را کردی و نشد حداقل مردونه بیا بگو من تو این بازی وارد نمیشم و برو. مردک چقدر تو تابلویی آخه.