مدیرعامل با دوربین صدا و تصویر پرسنل رو کنترل میکرد و بعدش هم میومد تذکر میداد یا زنگ میزد. محیط کاملا سمی و عدم تعادل بین کار و زندگی. بدقول و بدون برنامه.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
محیط کاملا تنش زا و استرس زاست و جلسات بی نتیجه و طرز برخورد مدیران کاملا نامناسب و با لحن بد و نگاه از بالا به پایین.عمرتون رو با رفتن ب اینجا تلف نکنید
به کار ورود به شرکت شهدینه آران برای من تجربهای ناامیدکننده بود و به خاطر فضای محدودِ پارتی و روابط خانوادگی، پیشرفتی احساس نمیکردم. گفته میشود که رزومه فرستادن فایدهای ندارد و برای بسیاری از موقعیتها مانند مدیریت خدمات هم اگر آقازاده نباشی، شانس پذیرفته شدنت کم است. در بالادست شرکت هم به نظر میرسد مدیرعامل رفته و رفیقها و شبکهٔ محدودی همچنان باقیاند، و نتیجه این چنین است که حس میکنم در میان دوستان و حلقههای خاص گیر کردهام.
در اینجا حس میکنم که شرکت تجارت پیشگان متعهد به نیروهایش ارزش کافی قائل نیست. فضای کار واقعاً فشار زیادی دارد و از همان روزهای اول احساس میکنم که مدیران به تیمسازی اهمیتی نمیدهند؛ گویی هر کس فقط به دنبال نمایش دادن خودش است و حتی برای همکارانش راهی برای پیشرفت باز نمیشود. مسیر رشد شغلی خیلی روشن نیست و خبری از پاداش عملکرد یا بیمه تکمیلی مناسب نیست. در برخوردها با ما صریح هستند که درآمدها به موقع پرداخت میشود، اما واقعیت این است که حقوق گاه تا شش تا ده ماه عقب میافتد. درباره مرخصی هم اوضاع نابسامان است و اگر بخواهی دری به درگاهی بیندازی تا مرخصی بنویسی، معمولاً با بیتوجهی مواجه میشوی. جو کاری خیلی سنگین و پر از استرس است. اگر تازهکار یا بدون سابقهای، احتمالاً بتوانی برای مدت کوتاهی یک سال تجربه جمع کنی، اما بیشتر از این انتظار چندانی نیست؛ آدم احساس میکند نقطهی مطلوبی برای فرار از این وضعیت پیدا نمیکند. در کل تجربه همکاری با این شرکت به نظر من شبیه کابوس است.
آشکار است که فضای این شرکت پر از ریاکاری است و از همان روزهای اول حس میکنی باید همیشه روی دفاع باشی. منابع انسانی هم بیشتر به دستورات مدیران پاسخ میدهند تا به استقلال واقعی، و این باعث شده نقش آنها اغلب بیطرف نباشد. مدیران با پیشفرضهای زیادی وارد میشوند و گمان میکنند همه را میشناسند، در نتیجه برخوردها گاهی از حد لازم فراتر میرود و رفتارهای تند و دفاعی تبدیل به حالت عادی میشود. جو کارگاهی اینجا بهنوعی تهدیدآمیز است؛ پرخاشگری رفتاریست که انگار پذیرفته شده و هر از گاهی خبری از اخراج یا جابهجایی در میان کارمندان به گوش میرسد. گاهی بدون اینکه دلیلش مشخص باشد، کسی در چشم همه کنار گذاشته میشود و جلسات پنهانی برای ایجاد فاصله بین گروهها برگزار میشود.
در حال حاضر به عنوان برنامهنویس فولاستک در مجموعهای مشغول به کارم و با آرامشی نسبی در محیط همکاری میکنم. فضای کار دوستانه است و همکاران برخورد مثبت و هماهنگی محکمی دارند؛ همه چیز بهطور مرتب و با طرحریزی دقیق پیش میرود. مدیریت هم بهطور منظم و اصولی عمل میکند؛ مدیر مجموعه واقعاً دانش و فهم بالایی دارد و میداند چه اقداماتی لازم است انجام شود. به طور کلی از این موقعیت راضیام و خوشحال هستم.
برای من که پارهوقت وارد تیم بازاریابی دیجیتال شدم، از همان ماه اول فهمیدم حقوق پرداخت نمیشود و کارها بینظمی دارد. از ابتدا هماهنگی با مدیرعامل را پیگیری کردم و قولِ درست شدن مشکل نقدینگی تا همان هفته داده شد، اما بعدها فهمیدم که چند نفر دیگر هم با همین مشکل مواجهاند و من هم درگیرش شدم. مدام به مدیرعامل مراجعه کردم و هر بار بهانهای مانند نبود روزنامه رسمی، کمبود بودجه یا اینکه من هنوز کاری نکردهام، مطرح میشد و وعدههای «هفته بعد» تکرار میشد. پس از گذشت یک ماه و بیفایده بودن تلاشها، ناچار شدم هشدار دهم که از عدم پرداخت حقوق شکایت میکنم و از قرارداد نبستن هم شکایت خواهم کرد تا پیگیر وزارت کار شوم. بر این تجربه چند نکته بهدست آمد که قبل از پذیرش کار بهتر است بدانید: - هرگز کارتان را بدون قرارداد آغاز نکنید؛ بهانههایی مثل بیماری مسئول منابع انسانی یا کمبود کاغذ و گم شدن مهر شرکت هرگز دلیل قانعکنندهای نیست. - طبق قانون تامین اجتماعی، اگر همزمان برای دو کارفرما کار میکنید، هر کارفرما باید سهم خود را بر همان پایه حقوق پرداخت کند؛ یعنی امکان مطالبه بیمه از هر دو شرکت وجود دارد. - وزارت کار معمولاً از حقوق کارمند پشتیبانی میکند؛ داشتن قرارداد یا حتی چند فیش واریزی از شرکت معمولاً روند پیگیری را سادهتر میکند.
شرکت آموزشگاه پل دانش برای من تجربهای بوده که به شدت ناامیدکننده بود. هر روز شاهد محدودکردن اختیار کارکنان بودم؛ با وجود تجربه و تخصص، مجبور بودم دقیقاً همان کارهایی را انجام دهم که مدیر میخواست، حتی اگر اشتباه بود. همهچیز به صورت دقیق و کنترلشده میچرخید و تا حد زیادی مدیرکل بر ساعت کار هم نظارت داشت. رفتار مدیر با همکاران بسیار توهینآمیز و نامناسب بود و هر موقع صلاح میدید، امکان اخراج افراد را داشت. وقتی اینترنت اجباری قطع میشد، پرداختیها را گرو میگذاشتند تا حداقل یک ساعتی آنلاین باشند. در روزهای پرالتهاب جنگ نیز با تهدید به اخراج فشار ایجاد میکردند، در حالی که اینترنت عملاً قطع بود. بالاخره کسانی که سالها با این شرایط سازگار شده بودند را اخراج کردند و پس از تقریباً یک ماه هیچ پرداختی انجام نشد؛ تعدادی از همکاران نتوانستند حقوق خود را دریافت کنند.
من این تجربه رو در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۳ به ثبت رسوندم ولی نمیدونم چرا متاسفانه پاک شده ولی مجدد میخوام این رو اینجا به ثبت برسونم که بالاخره ی نفر به داد اونجا برسه كار در شركت اميدپى براى من و بسيارى دیگری از همكاران خانم به يك كابوس واقعى تبديل شده بود. مدير عامل وقت اين شركت (محمد مهدی متولی)، با رفتارى تحقيرآميز و اخلاقى غير قابل قبول، محيطى پر از آزار و اذيت را ايجاد كرده است. متأسفانه، اين رفتارها شامل آزار جنسى بسيارى از خانم ها مى شود، از زنان مجرد گرفته تا متأهل، كه در بسيارى از مواقع مجبور به تحمل اين شرايط به دليل ترس از از دست دادن شغل و ابرو شده اند. من نيز يكى از كسانى بودم كه از سوى اين شخص تحت فشار قرار گرفتم. زمانى كه به پيامها و رفتارهاى او بى اعتنايى كردم، او با رفتارهاى خصمانه و تحقيرآميز تلاش كرد من را در محيط كارى تحت فشار قرار دهد. اين فشارها انقدر زياد شد كه منو وادار به استعفا كرد اين فرد كه ادعاى مقام و ايمان و دين دارد، در واقع از قدرت و موقعيت خود سوء استفاده كرده و بسيارى از زنان در اين شركت را، به خصوص مدير اجرايى دفترش رو که به تازگی مدیر معماری سازمانی و pmo شده، سال ها در چنین شرايطى نگه داشته است،و او نيز متاسفانه به اين شرايط تن داده است. رفتار او نه تنها شامل آزارهاى جنسى است، بلكه با استفاده از تحقير، بى احترامى و ايجاد محيطى مملو از تفرقه، تلاش مى كند قدرت خود را تثبيت كند. بسيارى از همكاران، به دليل نياز به حقوق يا ترس از پيامدهاى افشاگری، سكوت كرده اند. اما همه در سازمان از رفتارهاى او مطلع هستند و او همچنان فكر مى كند كه هیچ كس چیزی نمى داند. تقريبا ٩٨ درصد كارمندا ازش متنفر هستند رفتار بسيار بى شرمانه دارد امیدپی محيطى است كه نه تنها اخلاقيات در آن زير پا گذاشته شده، بلكه با ساعت هاى كارى طولانى و بى احترامى به كاركنان، شرايط را براى كارمندان به يك جهنم واقعى تبديل كرده است. اميدوارم هیچکس مجبور به تجربه چنین شرايطى نشود و روزى برسد كه اين گونه افراد از موقعيت هاى قدرت بركنار شوند تا بفهمند ارزش واقعى انسان ها به احترام و شرافت است، نه ميز و قدرتى كه در اختيار دارند. اميدوارم مقامات بلند پايه بانك سپه اين پيام رو ببينيد و حداقل براى دختران و زنان مظلومى كه گیر اين ادم افتاده اند و از ترس ابرو سكوت كرده اند كارى كنند و اين فساد اخلاقى رو جمع كنند این اقا حتی به هر بهانه خانمها رو به اتاقش ميكشاند و گاها دوساعت در اتاقش هستند و مسئول دفتر بدون اجازه او حق ورود ندارد. خواهشمندم مقامات بالا پیگیری كنند واقعا وضع امیدپی وحشتناك است به داد اميدپى برسيد ما كه سوختيم ولى ميدانم همچنان زنان دیگر اسير ايشان هستند.
من درباره اینو پلاس تجربهای کارکردم که فضای کاریش هر لحظه حس مثبت داشت و مدیران باهامون با احترام برخورد میکردن. حقوق هم راضیم بود و اگر دنبال یک شغل ثابت میگشتی، اینجا رو گزینهی خوبی میبینم؛ خودم هم بهش پیشنهاد میکنم.
وضعیت منابع انسانی در این انتشارات واقعاً نابسامان است و من تجربهای ناخوشایند داشتم. قراردادها اغلب یکماهه هستند، مبلغ حقوق روی قرارداد مشخص نشده و امضای کارفرما هم وجود ندارد. حقوق هم به صورت چندمرحلهای پرداخت میشود و گاهی مجبور میشویم برای دریافت حقوق، التماس کنیم. از من سفته میگیرند و قرارداد محرمانگی امضا کردن را الزامی میکنند. پایه حقوق را عمدتاً کمتر مطرح میکنند تا مقدار بیمه کمتری رد شود. ساعات کار خیلی بیش از حدی است که قانون مشخص میکند و اضافهکاری معمولاً حساب نمیشود؛ اگر هم باشد، گاه تا آخر ماه بعد پرداخت میشود. ساختار سازمانی عملاً وجود ندارد و کارها به وضوح مشخص نیست کدام نفر چه وظیفهای دارد؛ به همین دلیل نیروی متخصص معمولاً دوام نمیآورد و فضا بیشتر به ادارهٔ یک دکهٔ بازاری میماند.
اولین تجربهکاریام رو توی بیمارستان کیان داشتم و از نظر من تجربه خوبی برای ورود به بازار کار بود. در اینجا ساختار مدیریتی خیلی مشخص و سازمانیافتهای وجود نداره و فناوریهای استفادهشده عمدتاً قدیمیاند. اگر دنبال یادگیری و به دست آوردن تجربه باشی، سال اول میتونه زمان مناسبی باشه، اما انتظار رشد چشمگیر در مدت کوتاه خیلی واقعبینانه نیست.
در این شرکت، فضای کار به شدت ناسالم به نظر میرسید و الزاما شایسته نیست. در محیطی که انگار تنها روابطی مثل زیرآبزنی و دروغگویی میتونستن مسیر پیشرفت رو هموار کنن، رئیس شدن به راحتی از طریق این رفتارها میسُر میزد. انتظار ارتقاء یا کارایی واقعا وجود نداشت؛ هدف اصلی بیشتر بر این بود که تعدادی از همدستان خود را بزرگ کنند و با هم سازمان را تضعیف کنند. اگر دنبال کار در جایی هستید که رشد و همسویی با ارزشهای سالم برقرار باشد، شاید بهتر باشد به جایی دیگر فکر کنید. رفتار غالب اینجا این بود که به جای ارتقای عملکرد فردی، افراد را برای جا بازکردن فضای خودشان پایین میکشیدند تا فرصتها برای آنها باز شود.
شروع کار من در ژرف اندیشان نفت و گاز اداک با برخوردهای سرد و فاصلهگذاری ادامه داشت. وقتی معرفی شدم، نگاههای بیاحساس همکاران برایم روشن کرد که اینجا جابجایی نیرو بالا است و اکثر همکاران پس از چند هفته یا چند ماه ترک میکنند. حتی دیدم یکی از کارکنان باتجربه را خودشان اخراج کردند. چند ماه بعد هم حجم بالای کار و تغییرات کدنویسی زیادی به من تحمیل شد و برای اصلاح آنها نیاز به پشتیبانی و تست داشتم، اما دسترسیها بسته بود و فرایندها فراهم نبود تا بتوانم به سرعت برنامهها را ارزیابی کنم. در نهایت تصمیم گرفتم از شرکت بروم. تعدادی از همکاران هم بودند که اختیارشان زیاد بود و رفتار منطقی نداشتند، و رئیس در فرایند استخدام چندان حضور فعال نبود و فقط گاهی در پارکینگ دیده میشد. اما از سوی دیگر منابع انسانی واقعاً پیگیر و همراه بودند.
وقتی وارد این شرکت شدم، با اولین برخوردها فهمیدم که وضعیت فرق میکند. جو عمومی خیلی سرد و رضایتبخش نبود و برخوردها نسبتاً تند و بدون احترام بود. برخی همکاران واقعاً دوستانه و خوب بودن، ولی برخی افراد که از بیرون با زمینهای نامربوط به پستهای حساس مانند معاون فنی وارد شدهبودند، در سطح کار تخصصی بیاعتماد بهنظر میرسیدند و رفتار ناراحتکنندهای داشتند. تحصیلات برخی افراد در پوزیشنهای فنی متناسب نبود و از نظر فنی هم کمکاری دیده میشد. بهطور کلی مدیران انگار بیشتر دنبال تبلیغ و آمادهسازی سابقه هستند تا حل مشکلات روزمره؛ از دید من از هر نظر مدیریتی جدی و دقیق نبود و گمان میکنم نیتها هم چندان روشن نیست. در نتیجه فضای کاری فشار زیاد و اعصاب خردکن داشت و بهشدت به تجربه من لطمه زد. توصیه میکنم اگر دنبال محیط کاری آرام و حرفهای هستید، روی این شرکت حساب نکنید و به گزینههای دیگر فکر کنید.
هر شخصی که برای استخدام میاد با ۳ نفر مصاحبه میکنه که حداقل حدود یک ساعت زمان میبره تست شخصیتی ،تست هوش و سوالات کاری پرسیده میشه براشون مهمه که فرد حتما باهوش باشه و دانشگاه خوب و معدل بالا براشون مهمه در عوض خودشون حداقل حقوق و میدن اون هم با ۳ ماه تاخیر اگه خیلی غر بزنی ۵-۶ تومان مساعده میدن، کل شرکت تو یک فضای شوروم و شلوغ هست ،کثیف و از نظر نظافت صفر فقط اتاق مدیر تمیزه ، شرکت خانوادگی هست ،(پدر و دو پسر و همسر و برادر و انواع فامیل ) ابنکه همشهری خودشون باشید براشون مهمه و تو صحبتهاشون اقوام دیگه مخصوصا ترک هارو مسخره میکنن ممکنه وسط کار یهو جا به جا بشی به یک بخش دیگه که هیچ ربطی بهت نداره اگه منشی نیاد سرکار باید بری جای منشی وایستی اگه بچه های فروش سرشون شلوغ باشه باید بری کمکشون و کلا در طی هفته بچه ها رو جابه جا میکنن نظم خاصی نداره نماینده های فروش همه ناراضی ان ، بیمه هاشون درست رد نشده ، درصد خروج از شرکت بالاست ،حقوق تا سال ۱۴۰۲ با ۳ ماه تاخیر پرداخت میشد و حتی قولی بابت مساعد شدن اوضاع هم نمیدادن غذا در همان جا پخته میشد و هرروز با بوهای مختلف باید کار میکردی آشپزخانه که محل سرو غذا بود ۱ جای خیلی کوچکی بود که تو باید خیلی سریع غذاتو میخوردی که بقیه هم بتونن استفاده کنن محیط آشپزخانه بسیار کثیف بود و چندبار سوسک دیده شد . تنها امتیاز شرکت نظم در ساعت کاری و عدم اجبار برای اضافه کاری هست. شرکت آب آشامیدنی پرسنل و تامین نمیکرد و پرسنل مجبور بودن به صورت مشارکتی آب تهیه کنن. پرنسل دائم در حال بدگویی و زیرآب زنی هستن و دائم بدی افراد و میگن تا خودشون و کارشونو خوب نشون بدن.
شرکت فدک رایان را تجربه کردم. روند استخدام سه مرحله داشت؛ ابتدا در ساختمان اصلی با یک خانم مصاحبه کردم که سوالات معمولی را مطرح کرد، اما وقتی فهمید مهارتهایم را میدانم به سوالات تخصصی رفت. روز بعد از من خواستن در تست ورد و اکسل شرکت کنم؛ سطح کار خیلی ساده بود و فقط مباحث پایهای را میپرسیدند. چند روز بعد به مدیریت منابع انسانی و مدیر بازاریابی معرفی شدم و پاسخهایم را به سوالات نشان دادم، هر بار با پرسش تکمیلیِ چرا؟ که مجبور بودم پاسخ دقیق بدهم. در نهایت گفتند دو روز دیگر تماس میگیرند، اما تماس گرفتند و گفتند صلاحیت ندارم، در حالی که احساس میکردم خوب عمل کردم. بعد از من یک خانم دیگر آمد و با او بحث شد، اما او هم پذیرفته شد؛ دلیل رد من را هیچوقت نفهمیدم. بهکل خلاصه اینکه اگر در مرحله ابتدایی موفق نشوی، نباید خیلی امیدوار بود چون مصاحبهی اصلی سوم است و تصمیمها ممکن است اتفاقی باشد.
من دقیقاً در تیمی کار کردم که همه چیزش حول این بود که با کدام گروه وارد میشدی. آن روزها در یکی از بینظمترین و پر از بیثباتیترین بخشها بودم تا اینکه با یکی از مدیرها صحبت کردم و فهمیدم اوضاع آنقدر نابسامان است. مدیر مربوطه انصاف چندانی نسبت به زحمات ما نشان نمیداد؛ تلاشهای من معمولاً نادیده گرفته میشد. حتی اگر دههزار تسک تمام میکردم، اگر دو تا از آنها به اسپرینت بعدی میافتادند، روی حقوق سال آیندهام تأثیر میگذاشتند؛ همان موقع واقعاً شوکه شدم. همهمان با Rubber duck debugging آشنا بودیم؛ یک روز حالم خیلی بد بود و کارفرما میخواست باگ را رفع کنم، در حالی که تمرکز نداشتم، از مدیر خواستم کد را بررسی کند چون کد را فرد دیگری نوشته بود و من به خاطر حال بد، چرا آن کار انجام شده بود را درست درک نمیکردم. بعدها همان کار را بهعنوان ضعف عملکرد من مطرح کردند. وقتی این را شنیدم مات و مبهوت شدم. هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییراتی میآمد، دائماً در حال تغییر بودیم، اما من شکایت نکردم؛ در نهایت حقوق و مزایا را بهطور کامل پرداختند. استعفا دادم و حقوقم در شغل جدید تقریباً سه برابر شد. به کسانی که میخواهند جایی بروند، توصیه میکنم اگر علامت خطری دیدند، ادامه ندهند. مدیر باید صبور باشد و بتواند تجارت را توضیح بدهد؛ اینجا اولین تسک عملیاتی بود و بهجای تشکر، تحقیر و توهین میکردند. برای درخواست کمک ارزش پای حرف زدن را نداشت، چه برسد به همکاری طولانیمدت. حقوق نسبت به سایر شرکتها خیلی پایین بود؛ امکان دورکاری داشتند، اما قوانین ساختگیای برای از دست دادن مرخصیها وضع میکردند. خاطرهای تلخ از مدیر فنی بیوجدان، بیسواد و ظالمانه دارم؛ امیدوارم دیگران تجربهای مشابه نداشته باشند.
کار رو تجربه کردم و بعد از چند سال من را به خاطر دلایلی کنار گذاشتند. خوشبختانه به نظر میرسید مدیر شعبهای تازه آمده تا با سابقهای که دارد، بتواند جبران کنندهای باشد. از همکاران همان شعبه شنیدم که با تداوم کارش میتواند شرکت را آنطور تحتتاثیر قرار بدهد که زاویهای تازه به قضایا بدهد و بالاخره قدر باقیماندهها را مشخص کند.
فضای کار در این شرکت واقعاً آرام و دلپذیر است، با مدیریتی که پیگیر و برخوردی مهربان دارد. همکاران هم فوقالعادهاند و همکاری با آنها تجربهای مثبت بوده است.
مدیرعامل با دوربین صدا و تصویر پرسنل رو کنترل میکرد و بعدش هم میومد تذکر میداد یا زنگ میزد. محیط کاملا سمی و عدم تعادل بین کار و زندگی. بدقول و بدون برنامه.
محیط کاملا تنش زا و استرس زاست و جلسات بی نتیجه و طرز برخورد مدیران کاملا نامناسب و با لحن بد و نگاه از بالا به پایین.عمرتون رو با رفتن ب اینجا تلف نکنید
به کار ورود به شرکت شهدینه آران برای من تجربهای ناامیدکننده بود و به خاطر فضای محدودِ پارتی و روابط خانوادگی، پیشرفتی احساس نمیکردم. گفته میشود که رزومه فرستادن فایدهای ندارد و برای بسیاری از موقعیتها مانند مدیریت خدمات هم اگر آقازاده نباشی، شانس پذیرفته شدنت کم است. در بالادست شرکت هم به نظر میرسد مدیرعامل رفته و رفیقها و شبکهٔ محدودی همچنان باقیاند، و نتیجه این چنین است که حس میکنم در میان دوستان و حلقههای خاص گیر کردهام.
در اینجا حس میکنم که شرکت تجارت پیشگان متعهد به نیروهایش ارزش کافی قائل نیست. فضای کار واقعاً فشار زیادی دارد و از همان روزهای اول احساس میکنم که مدیران به تیمسازی اهمیتی نمیدهند؛ گویی هر کس فقط به دنبال نمایش دادن خودش است و حتی برای همکارانش راهی برای پیشرفت باز نمیشود. مسیر رشد شغلی خیلی روشن نیست و خبری از پاداش عملکرد یا بیمه تکمیلی مناسب نیست. در برخوردها با ما صریح هستند که درآمدها به موقع پرداخت میشود، اما واقعیت این است که حقوق گاه تا شش تا ده ماه عقب میافتد. درباره مرخصی هم اوضاع نابسامان است و اگر بخواهی دری به درگاهی بیندازی تا مرخصی بنویسی، معمولاً با بیتوجهی مواجه میشوی. جو کاری خیلی سنگین و پر از استرس است. اگر تازهکار یا بدون سابقهای، احتمالاً بتوانی برای مدت کوتاهی یک سال تجربه جمع کنی، اما بیشتر از این انتظار چندانی نیست؛ آدم احساس میکند نقطهی مطلوبی برای فرار از این وضعیت پیدا نمیکند. در کل تجربه همکاری با این شرکت به نظر من شبیه کابوس است.
آشکار است که فضای این شرکت پر از ریاکاری است و از همان روزهای اول حس میکنی باید همیشه روی دفاع باشی. منابع انسانی هم بیشتر به دستورات مدیران پاسخ میدهند تا به استقلال واقعی، و این باعث شده نقش آنها اغلب بیطرف نباشد. مدیران با پیشفرضهای زیادی وارد میشوند و گمان میکنند همه را میشناسند، در نتیجه برخوردها گاهی از حد لازم فراتر میرود و رفتارهای تند و دفاعی تبدیل به حالت عادی میشود. جو کارگاهی اینجا بهنوعی تهدیدآمیز است؛ پرخاشگری رفتاریست که انگار پذیرفته شده و هر از گاهی خبری از اخراج یا جابهجایی در میان کارمندان به گوش میرسد. گاهی بدون اینکه دلیلش مشخص باشد، کسی در چشم همه کنار گذاشته میشود و جلسات پنهانی برای ایجاد فاصله بین گروهها برگزار میشود.
در حال حاضر به عنوان برنامهنویس فولاستک در مجموعهای مشغول به کارم و با آرامشی نسبی در محیط همکاری میکنم. فضای کار دوستانه است و همکاران برخورد مثبت و هماهنگی محکمی دارند؛ همه چیز بهطور مرتب و با طرحریزی دقیق پیش میرود. مدیریت هم بهطور منظم و اصولی عمل میکند؛ مدیر مجموعه واقعاً دانش و فهم بالایی دارد و میداند چه اقداماتی لازم است انجام شود. به طور کلی از این موقعیت راضیام و خوشحال هستم.
برای من که پارهوقت وارد تیم بازاریابی دیجیتال شدم، از همان ماه اول فهمیدم حقوق پرداخت نمیشود و کارها بینظمی دارد. از ابتدا هماهنگی با مدیرعامل را پیگیری کردم و قولِ درست شدن مشکل نقدینگی تا همان هفته داده شد، اما بعدها فهمیدم که چند نفر دیگر هم با همین مشکل مواجهاند و من هم درگیرش شدم. مدام به مدیرعامل مراجعه کردم و هر بار بهانهای مانند نبود روزنامه رسمی، کمبود بودجه یا اینکه من هنوز کاری نکردهام، مطرح میشد و وعدههای «هفته بعد» تکرار میشد. پس از گذشت یک ماه و بیفایده بودن تلاشها، ناچار شدم هشدار دهم که از عدم پرداخت حقوق شکایت میکنم و از قرارداد نبستن هم شکایت خواهم کرد تا پیگیر وزارت کار شوم. بر این تجربه چند نکته بهدست آمد که قبل از پذیرش کار بهتر است بدانید: - هرگز کارتان را بدون قرارداد آغاز نکنید؛ بهانههایی مثل بیماری مسئول منابع انسانی یا کمبود کاغذ و گم شدن مهر شرکت هرگز دلیل قانعکنندهای نیست. - طبق قانون تامین اجتماعی، اگر همزمان برای دو کارفرما کار میکنید، هر کارفرما باید سهم خود را بر همان پایه حقوق پرداخت کند؛ یعنی امکان مطالبه بیمه از هر دو شرکت وجود دارد. - وزارت کار معمولاً از حقوق کارمند پشتیبانی میکند؛ داشتن قرارداد یا حتی چند فیش واریزی از شرکت معمولاً روند پیگیری را سادهتر میکند.
شرکت آموزشگاه پل دانش برای من تجربهای بوده که به شدت ناامیدکننده بود. هر روز شاهد محدودکردن اختیار کارکنان بودم؛ با وجود تجربه و تخصص، مجبور بودم دقیقاً همان کارهایی را انجام دهم که مدیر میخواست، حتی اگر اشتباه بود. همهچیز به صورت دقیق و کنترلشده میچرخید و تا حد زیادی مدیرکل بر ساعت کار هم نظارت داشت. رفتار مدیر با همکاران بسیار توهینآمیز و نامناسب بود و هر موقع صلاح میدید، امکان اخراج افراد را داشت. وقتی اینترنت اجباری قطع میشد، پرداختیها را گرو میگذاشتند تا حداقل یک ساعتی آنلاین باشند. در روزهای پرالتهاب جنگ نیز با تهدید به اخراج فشار ایجاد میکردند، در حالی که اینترنت عملاً قطع بود. بالاخره کسانی که سالها با این شرایط سازگار شده بودند را اخراج کردند و پس از تقریباً یک ماه هیچ پرداختی انجام نشد؛ تعدادی از همکاران نتوانستند حقوق خود را دریافت کنند.
من این تجربه رو در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۳ به ثبت رسوندم ولی نمیدونم چرا متاسفانه پاک شده ولی مجدد میخوام این رو اینجا به ثبت برسونم که بالاخره ی نفر به داد اونجا برسه كار در شركت اميدپى براى من و بسيارى دیگری از همكاران خانم به يك كابوس واقعى تبديل شده بود. مدير عامل وقت اين شركت (محمد مهدی متولی)، با رفتارى تحقيرآميز و اخلاقى غير قابل قبول، محيطى پر از آزار و اذيت را ايجاد كرده است. متأسفانه، اين رفتارها شامل آزار جنسى بسيارى از خانم ها مى شود، از زنان مجرد گرفته تا متأهل، كه در بسيارى از مواقع مجبور به تحمل اين شرايط به دليل ترس از از دست دادن شغل و ابرو شده اند. من نيز يكى از كسانى بودم كه از سوى اين شخص تحت فشار قرار گرفتم. زمانى كه به پيامها و رفتارهاى او بى اعتنايى كردم، او با رفتارهاى خصمانه و تحقيرآميز تلاش كرد من را در محيط كارى تحت فشار قرار دهد. اين فشارها انقدر زياد شد كه منو وادار به استعفا كرد اين فرد كه ادعاى مقام و ايمان و دين دارد، در واقع از قدرت و موقعيت خود سوء استفاده كرده و بسيارى از زنان در اين شركت را، به خصوص مدير اجرايى دفترش رو که به تازگی مدیر معماری سازمانی و pmo شده، سال ها در چنین شرايطى نگه داشته است،و او نيز متاسفانه به اين شرايط تن داده است. رفتار او نه تنها شامل آزارهاى جنسى است، بلكه با استفاده از تحقير، بى احترامى و ايجاد محيطى مملو از تفرقه، تلاش مى كند قدرت خود را تثبيت كند. بسيارى از همكاران، به دليل نياز به حقوق يا ترس از پيامدهاى افشاگری، سكوت كرده اند. اما همه در سازمان از رفتارهاى او مطلع هستند و او همچنان فكر مى كند كه هیچ كس چیزی نمى داند. تقريبا ٩٨ درصد كارمندا ازش متنفر هستند رفتار بسيار بى شرمانه دارد امیدپی محيطى است كه نه تنها اخلاقيات در آن زير پا گذاشته شده، بلكه با ساعت هاى كارى طولانى و بى احترامى به كاركنان، شرايط را براى كارمندان به يك جهنم واقعى تبديل كرده است. اميدوارم هیچکس مجبور به تجربه چنین شرايطى نشود و روزى برسد كه اين گونه افراد از موقعيت هاى قدرت بركنار شوند تا بفهمند ارزش واقعى انسان ها به احترام و شرافت است، نه ميز و قدرتى كه در اختيار دارند. اميدوارم مقامات بلند پايه بانك سپه اين پيام رو ببينيد و حداقل براى دختران و زنان مظلومى كه گیر اين ادم افتاده اند و از ترس ابرو سكوت كرده اند كارى كنند و اين فساد اخلاقى رو جمع كنند این اقا حتی به هر بهانه خانمها رو به اتاقش ميكشاند و گاها دوساعت در اتاقش هستند و مسئول دفتر بدون اجازه او حق ورود ندارد. خواهشمندم مقامات بالا پیگیری كنند واقعا وضع امیدپی وحشتناك است به داد اميدپى برسيد ما كه سوختيم ولى ميدانم همچنان زنان دیگر اسير ايشان هستند.
من درباره اینو پلاس تجربهای کارکردم که فضای کاریش هر لحظه حس مثبت داشت و مدیران باهامون با احترام برخورد میکردن. حقوق هم راضیم بود و اگر دنبال یک شغل ثابت میگشتی، اینجا رو گزینهی خوبی میبینم؛ خودم هم بهش پیشنهاد میکنم.
وضعیت منابع انسانی در این انتشارات واقعاً نابسامان است و من تجربهای ناخوشایند داشتم. قراردادها اغلب یکماهه هستند، مبلغ حقوق روی قرارداد مشخص نشده و امضای کارفرما هم وجود ندارد. حقوق هم به صورت چندمرحلهای پرداخت میشود و گاهی مجبور میشویم برای دریافت حقوق، التماس کنیم. از من سفته میگیرند و قرارداد محرمانگی امضا کردن را الزامی میکنند. پایه حقوق را عمدتاً کمتر مطرح میکنند تا مقدار بیمه کمتری رد شود. ساعات کار خیلی بیش از حدی است که قانون مشخص میکند و اضافهکاری معمولاً حساب نمیشود؛ اگر هم باشد، گاه تا آخر ماه بعد پرداخت میشود. ساختار سازمانی عملاً وجود ندارد و کارها به وضوح مشخص نیست کدام نفر چه وظیفهای دارد؛ به همین دلیل نیروی متخصص معمولاً دوام نمیآورد و فضا بیشتر به ادارهٔ یک دکهٔ بازاری میماند.
اولین تجربهکاریام رو توی بیمارستان کیان داشتم و از نظر من تجربه خوبی برای ورود به بازار کار بود. در اینجا ساختار مدیریتی خیلی مشخص و سازمانیافتهای وجود نداره و فناوریهای استفادهشده عمدتاً قدیمیاند. اگر دنبال یادگیری و به دست آوردن تجربه باشی، سال اول میتونه زمان مناسبی باشه، اما انتظار رشد چشمگیر در مدت کوتاه خیلی واقعبینانه نیست.
در این شرکت، فضای کار به شدت ناسالم به نظر میرسید و الزاما شایسته نیست. در محیطی که انگار تنها روابطی مثل زیرآبزنی و دروغگویی میتونستن مسیر پیشرفت رو هموار کنن، رئیس شدن به راحتی از طریق این رفتارها میسُر میزد. انتظار ارتقاء یا کارایی واقعا وجود نداشت؛ هدف اصلی بیشتر بر این بود که تعدادی از همدستان خود را بزرگ کنند و با هم سازمان را تضعیف کنند. اگر دنبال کار در جایی هستید که رشد و همسویی با ارزشهای سالم برقرار باشد، شاید بهتر باشد به جایی دیگر فکر کنید. رفتار غالب اینجا این بود که به جای ارتقای عملکرد فردی، افراد را برای جا بازکردن فضای خودشان پایین میکشیدند تا فرصتها برای آنها باز شود.
شروع کار من در ژرف اندیشان نفت و گاز اداک با برخوردهای سرد و فاصلهگذاری ادامه داشت. وقتی معرفی شدم، نگاههای بیاحساس همکاران برایم روشن کرد که اینجا جابجایی نیرو بالا است و اکثر همکاران پس از چند هفته یا چند ماه ترک میکنند. حتی دیدم یکی از کارکنان باتجربه را خودشان اخراج کردند. چند ماه بعد هم حجم بالای کار و تغییرات کدنویسی زیادی به من تحمیل شد و برای اصلاح آنها نیاز به پشتیبانی و تست داشتم، اما دسترسیها بسته بود و فرایندها فراهم نبود تا بتوانم به سرعت برنامهها را ارزیابی کنم. در نهایت تصمیم گرفتم از شرکت بروم. تعدادی از همکاران هم بودند که اختیارشان زیاد بود و رفتار منطقی نداشتند، و رئیس در فرایند استخدام چندان حضور فعال نبود و فقط گاهی در پارکینگ دیده میشد. اما از سوی دیگر منابع انسانی واقعاً پیگیر و همراه بودند.
وقتی وارد این شرکت شدم، با اولین برخوردها فهمیدم که وضعیت فرق میکند. جو عمومی خیلی سرد و رضایتبخش نبود و برخوردها نسبتاً تند و بدون احترام بود. برخی همکاران واقعاً دوستانه و خوب بودن، ولی برخی افراد که از بیرون با زمینهای نامربوط به پستهای حساس مانند معاون فنی وارد شدهبودند، در سطح کار تخصصی بیاعتماد بهنظر میرسیدند و رفتار ناراحتکنندهای داشتند. تحصیلات برخی افراد در پوزیشنهای فنی متناسب نبود و از نظر فنی هم کمکاری دیده میشد. بهطور کلی مدیران انگار بیشتر دنبال تبلیغ و آمادهسازی سابقه هستند تا حل مشکلات روزمره؛ از دید من از هر نظر مدیریتی جدی و دقیق نبود و گمان میکنم نیتها هم چندان روشن نیست. در نتیجه فضای کاری فشار زیاد و اعصاب خردکن داشت و بهشدت به تجربه من لطمه زد. توصیه میکنم اگر دنبال محیط کاری آرام و حرفهای هستید، روی این شرکت حساب نکنید و به گزینههای دیگر فکر کنید.
هر شخصی که برای استخدام میاد با ۳ نفر مصاحبه میکنه که حداقل حدود یک ساعت زمان میبره تست شخصیتی ،تست هوش و سوالات کاری پرسیده میشه براشون مهمه که فرد حتما باهوش باشه و دانشگاه خوب و معدل بالا براشون مهمه در عوض خودشون حداقل حقوق و میدن اون هم با ۳ ماه تاخیر اگه خیلی غر بزنی ۵-۶ تومان مساعده میدن، کل شرکت تو یک فضای شوروم و شلوغ هست ،کثیف و از نظر نظافت صفر فقط اتاق مدیر تمیزه ، شرکت خانوادگی هست ،(پدر و دو پسر و همسر و برادر و انواع فامیل ) ابنکه همشهری خودشون باشید براشون مهمه و تو صحبتهاشون اقوام دیگه مخصوصا ترک هارو مسخره میکنن ممکنه وسط کار یهو جا به جا بشی به یک بخش دیگه که هیچ ربطی بهت نداره اگه منشی نیاد سرکار باید بری جای منشی وایستی اگه بچه های فروش سرشون شلوغ باشه باید بری کمکشون و کلا در طی هفته بچه ها رو جابه جا میکنن نظم خاصی نداره نماینده های فروش همه ناراضی ان ، بیمه هاشون درست رد نشده ، درصد خروج از شرکت بالاست ،حقوق تا سال ۱۴۰۲ با ۳ ماه تاخیر پرداخت میشد و حتی قولی بابت مساعد شدن اوضاع هم نمیدادن غذا در همان جا پخته میشد و هرروز با بوهای مختلف باید کار میکردی آشپزخانه که محل سرو غذا بود ۱ جای خیلی کوچکی بود که تو باید خیلی سریع غذاتو میخوردی که بقیه هم بتونن استفاده کنن محیط آشپزخانه بسیار کثیف بود و چندبار سوسک دیده شد . تنها امتیاز شرکت نظم در ساعت کاری و عدم اجبار برای اضافه کاری هست. شرکت آب آشامیدنی پرسنل و تامین نمیکرد و پرسنل مجبور بودن به صورت مشارکتی آب تهیه کنن. پرنسل دائم در حال بدگویی و زیرآب زنی هستن و دائم بدی افراد و میگن تا خودشون و کارشونو خوب نشون بدن.
شرکت فدک رایان را تجربه کردم. روند استخدام سه مرحله داشت؛ ابتدا در ساختمان اصلی با یک خانم مصاحبه کردم که سوالات معمولی را مطرح کرد، اما وقتی فهمید مهارتهایم را میدانم به سوالات تخصصی رفت. روز بعد از من خواستن در تست ورد و اکسل شرکت کنم؛ سطح کار خیلی ساده بود و فقط مباحث پایهای را میپرسیدند. چند روز بعد به مدیریت منابع انسانی و مدیر بازاریابی معرفی شدم و پاسخهایم را به سوالات نشان دادم، هر بار با پرسش تکمیلیِ چرا؟ که مجبور بودم پاسخ دقیق بدهم. در نهایت گفتند دو روز دیگر تماس میگیرند، اما تماس گرفتند و گفتند صلاحیت ندارم، در حالی که احساس میکردم خوب عمل کردم. بعد از من یک خانم دیگر آمد و با او بحث شد، اما او هم پذیرفته شد؛ دلیل رد من را هیچوقت نفهمیدم. بهکل خلاصه اینکه اگر در مرحله ابتدایی موفق نشوی، نباید خیلی امیدوار بود چون مصاحبهی اصلی سوم است و تصمیمها ممکن است اتفاقی باشد.
من دقیقاً در تیمی کار کردم که همه چیزش حول این بود که با کدام گروه وارد میشدی. آن روزها در یکی از بینظمترین و پر از بیثباتیترین بخشها بودم تا اینکه با یکی از مدیرها صحبت کردم و فهمیدم اوضاع آنقدر نابسامان است. مدیر مربوطه انصاف چندانی نسبت به زحمات ما نشان نمیداد؛ تلاشهای من معمولاً نادیده گرفته میشد. حتی اگر دههزار تسک تمام میکردم، اگر دو تا از آنها به اسپرینت بعدی میافتادند، روی حقوق سال آیندهام تأثیر میگذاشتند؛ همان موقع واقعاً شوکه شدم. همهمان با Rubber duck debugging آشنا بودیم؛ یک روز حالم خیلی بد بود و کارفرما میخواست باگ را رفع کنم، در حالی که تمرکز نداشتم، از مدیر خواستم کد را بررسی کند چون کد را فرد دیگری نوشته بود و من به خاطر حال بد، چرا آن کار انجام شده بود را درست درک نمیکردم. بعدها همان کار را بهعنوان ضعف عملکرد من مطرح کردند. وقتی این را شنیدم مات و مبهوت شدم. هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییراتی میآمد، دائماً در حال تغییر بودیم، اما من شکایت نکردم؛ در نهایت حقوق و مزایا را بهطور کامل پرداختند. استعفا دادم و حقوقم در شغل جدید تقریباً سه برابر شد. به کسانی که میخواهند جایی بروند، توصیه میکنم اگر علامت خطری دیدند، ادامه ندهند. مدیر باید صبور باشد و بتواند تجارت را توضیح بدهد؛ اینجا اولین تسک عملیاتی بود و بهجای تشکر، تحقیر و توهین میکردند. برای درخواست کمک ارزش پای حرف زدن را نداشت، چه برسد به همکاری طولانیمدت. حقوق نسبت به سایر شرکتها خیلی پایین بود؛ امکان دورکاری داشتند، اما قوانین ساختگیای برای از دست دادن مرخصیها وضع میکردند. خاطرهای تلخ از مدیر فنی بیوجدان، بیسواد و ظالمانه دارم؛ امیدوارم دیگران تجربهای مشابه نداشته باشند.
کار رو تجربه کردم و بعد از چند سال من را به خاطر دلایلی کنار گذاشتند. خوشبختانه به نظر میرسید مدیر شعبهای تازه آمده تا با سابقهای که دارد، بتواند جبران کنندهای باشد. از همکاران همان شعبه شنیدم که با تداوم کارش میتواند شرکت را آنطور تحتتاثیر قرار بدهد که زاویهای تازه به قضایا بدهد و بالاخره قدر باقیماندهها را مشخص کند.
فضای کار در این شرکت واقعاً آرام و دلپذیر است، با مدیریتی که پیگیر و برخوردی مهربان دارد. همکاران هم فوقالعادهاند و همکاری با آنها تجربهای مثبت بوده است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.