شرکتی با نام سانا گستر سبز را تجربه کردم که از نظر ارزشی و فرهنگی واقعا ناامیدکننده بود. با آغاز جذب سرمایه از همراه اول و استخدامهای گسترده، من هم وارد تیم شدم؛ منابع انسانی ضعیف، کدها بهشدت بیکیفیت و رفتارهای نامناسب مدیریتی باعث شد یکی از بدترین دورههای کاری زندگیام رقم بخورد. کمتر از هشت ماه طول کشید تا منابع مالی شرکت تمام شود و اعلام کردند برای اوبار هزینهای ندارند. اکنون پس از بیش از یک سال هنوز دستمزدمان را پرداخت نکردهاند و پیگیر شکایت هستم. نکتهای که باید بگویم این است که در آغاز با برخوردی دوستانه رو به رو میشویم و قرارداد اولیه یک ماهه بسته میشود، سپس پس از سه ماه قرارداد سهماهه جایگزین میشود و فرض بر این است که اکثرا به میل خود از شرکت جدا شدهاند. اما به همان شیوه، روزی که قرارداد سهماهه به پایان میرسد، بهطور ناگهانی از ما دل میکندند و میگویند کار تمام است و باید برویم. بدترین بخش ماجرا وقتی است که حقوق توافقی را به دو قسمت تقسیم میکنند. معمولا بخش بخش از حقوق را ۷۰-۳۰ میخوانند که آن ۳۰ درصد را با عنوان کارانه یا اضافهکاری نام میگذارند. اما در عمل روشن است که هر ماه به هر بهانهای این ۳۰ درصد را کامل نمیدهند یا اصولا پرداخت نمیشود. قرارداد هم طوری تنظیم میشود که امکان ادعای حق وجود ندارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به نظر میرسد که فرایند مصاحبه راحت و منظم بود و فرد مسئول دیجیتال مارکتینگ با دانش قابل توجه حضور داشت که از این جهت رضایت داشتم. در مجموع تجربه خوبی بود، تنها به دلیل مسائل شخصی قادر به حضور نبودم. محیط شرکت هم هم خارج و هم داخل نسبتا جالب بود.
در یک شرکت امنیتی نسبتا مطرح بودم و حدود سه سال از مهر نود و سه تا مهر نود و هفت در یکی از واحدهای امنیتی به عنوان کارشناس مشغول بودم. محیط برای تازهکارها خوب بود و فرهنگ سازمانی و فضای کارمندیاش مناسب به نظر میرسید؛ از نظر مالی هم در ابتدای دوره نسبتا مناسب بود، اما در پایان سال نود و هفت پروژههای قابل توجه کم شد و پرداختها و ارزیابیها بهطور منظم نبود. عیدی و سایر پشتیبانیهای رفاهی هم از مدتهاقبل قطع شد و تعدادی از همکاران با تجربه از شرکت رفتند؛ با این حال برخی تیمها همچنان برای تازهکارها فرصتهای خوبی داشتند. در مجموع اگر جای دیگری برای کار نمیشناسید یا تازهکار هستید، میتواند گزینهای باشد، اما حتما دنبال یادگیری و مطالعه باشید؛ از آنجا که به این مسائل اهمیت زیادی نمیدهند، بعدا احتمال برگشت و خارجشدن از شرکت ممکن است دشوار شود.
در تجربهم از شرکت ریالو، به عنوان توسعهدهنده React Native و React مشاهده کردم که حقوق دو ماه ازکارکنان پرداخت نشد و سنوات و عیدی هم پرداخت نشده بود. شکایات کارکنان همچنان در حال پیگیری است تا به حقوق قانونیشان برسند، اما شرکت همچنان به جذب نیروی جدید و سوءاستفاده از افراد ادامه میدهد.
شرکت کارپینو را تجربه کردم و از واقعیتهای کار در آنجا چنین برداشتهایی دارم: ثبات سازمانی وجود ندارد؛ در طول یک سال دو بار مدیرعامل عوض شد و تیم ما هم سه بار تغییر کرد. هر بار تغییر مدیریت، سردرگمی و تنشهای زیادی بین اعضا بوجود میآمد. قراردادها به طور رسمی بسته نمیشوند و اکثر کارکنان بدون قرارداد فعالیت میکنند؛ یک قرارداد سهماهه اول داشتیم که هرگز تمدید نشد و وقتی اعتراض کردیم پاسخی دریافت نکردیم و گفتند نگرانی بهجا نیست. چندین بار شاهد اخراج ناگهانی بودم که بدون اطلاع قبلی انجام میشد؛ نمونهاش این بود که همان روز با ایمیل به فرد اعلام میکردند از شرکت جدا شود. حقوقها نسبت به بازار کار پایین است و انتظار اضافهکاری بدون پرداخت هیچ مبلغی مطرح میشود؛ ضمن اینکه هیچ مزیت خاصی هم وجود ندارد. از نظر فضای کاری، محیط سالمی در شرکت حس نمیشد. قبل از عید سال ۹۹، بهطور ناگهانی و بدون توضیحی مخصوصا تعدادی زیادی از همکاران را کاهش نیرو دادند؛ در حدود نود درصد کارکنان، بدون اطلاعرسانی قبلی، تعدیل شدند.
مدت زمانی که در تپسل کار میکردم را با عبارت واقعا متفاوتی به یاد میآورم؛ در ابتدای کار با اشتیاق به شرکت پیوستم. وعده پاداشی که در فرآیند استخدام داده بودند، هرگز طی سالی که آنجا بودم عملی نشد. محیط کار دوستانه و آرامی داشتیم، اما فرایندهای کاری بهطور روشن مشخص نبود و جالب اینکه نیروی منابع انسانی هم وجود نداشت. بدترین بخش، نحوه خداحافظی بود؛ ادعا میکردند از شفافیت و تفکر روشن صحبت میشود، اما در عمل این امر محقق نشد و خداحافظی با بیاحترامی انجام گرفت. بهدلیل این تجربه، حتی ماهها بعد از ترک شرکت هم احساس ناخوشایندی در ذهنم باقی مانده و از اینکه زودتر شرکت را ترک نکردم پشیمانم. در مجموع میتونم بگویم این تجربه چیزی نبود که انتظارش را داشتم و از نظر یادگیری هم چیز جدیدی نصیبم نشد.
دورانی که برای تجربه کاربری UI & UX به مقداد آی تی رفتم، ماه رمضان بود و فقط دو روز فرصت همکاری داشتم. روز اول شرایط کارلابی نبود و سیستم نمیکرد درست کار میکرد؛ روز دوم هم مشغول نصب ویندوز و نرمافزار شدم که اصلا وظیفهام نبود. فردای آن روز بدون هیچ توضیحی رئیس بخش برنامهنویسی با من سلام و احوال پرسی نکرد و گفت برو پایین به بخش منابع انسانی تا درباره قرارداد تصمیم بگیرند. وقتی به آنجا رفتم، مسئول منابع انسانی اعلام کرد تصمیم گرفتهایم با شما همکاری نداشته باشیم و پایان کار در همان دو روز بدون پرداخت هزینه و بدون عذرخواهی صورت گرفت. نبود ارتباط مؤثر باعث شد هیچوقت به عنوان نیروی مناسب نتوانم در آن شرکت فعالیت کنم. کاش توضیح میدادند و بعد از آن پشیمانی لازم برای این تجربه را میخواستند.
در این شرکت با مشکلاتی در پرداخت حقوق روبهرو بودم و حقوق به شکل منظم پرداخت نشد، به ویژه در سه ماهه ابتدایی و دو ماه پایانی، که ناتمام ماندن ویزای پرداخت احساس میشد. فضای کاری از نظر مدیریت محیط و رفتار با کارکنان به درستی هدایت نمیشد و شیوههای مدیریتی تجربهای غیر اخلاقی داشت و حقوق مطابق قوانین کار پرداخت نمیشد.
بدترین و بهترین دورههای کاریم در اسنپ همزمان رقم خوردند. تیمی که در این شرکت فعالیت میکند، از نظر انرژی و توانمندی واقعا مثالزدنی است، اما مدیریت و بهویژه واحد منابع انسانی از ضعفهایی رنج میبرد که مشکلاتی ایجاد میکند.
در یک سالی که اونجا بودم، هیچوقت حقوقم بهموقع پرداخت نشد و هر بار که کسی از همکارانم که رفته بود دنبال بیمه و سنواتش میگشت، با جملاتی مثل اینکه من فقط برای آنها فرصت کار دادهام یا اینکه تو بیشتر برای مجموعه هزینه داشتی مواجه میشدم. اینجا پر از افرادی هستن که سابقه بیمهشون با مشکلاتی روبهروست و مدیریت فقط میگوید که درستش میکند. هیچکس با پیگیری دقیق سنواتش را نمیگیرد و بهطور کلی سابقه بیمه بسیاری خراب است؛ همچنین به بازرس بیمه هم پول میدادند تا پیگیری نکند. مدیران مجموعه به سادگی دروغ میگویند. هیچکدام از ما امنیت شغلی کمی داشتیم؛ امروز از زبان مدیرعامل میشنیدی که تو موندنی هستی و فردا صبح مدیرمالی میگفت دنبال کار گشتن بهتر است. تنها نکته مثبت مجموعه، فضای صمیمی کار است وگرنه همانطور که روزی هم کار کنی، اشتباه است. با وجود تبلیغ درآمد، واقعا هیچچیز سر جایش نبود و گویا تنها در حال گرفتن وامهای میلیاردیاند.
روی خط مدیا برای من تجربهای توأم با فشار و کنترل شدید بود. روزهای کاری خیلی سنگین بود و هیچ ارزشی برای کارمند قائل نبودند؛ مثل روباتها باید به سرعت به تسکها پاسخ میدادیم و دائما از منطقمدتها میشنیدیم که چرا دیر رسیدیم یا چرا کار را سریعتر انجام نمیدهیم، بدون توجه به خروجی بالای تیم. قراردادها بهشکل مداوم به نتیجه نمیرسید و عیدی، سنوات و مرخصیها پس از جداشدن از شرکت پرداخت نمیشدند. فضای کار خشک و پرتنش بود و حمایتی از افراد پر حرف و چاپلوس غالب بود. هرگاه به شرکت دیر میآمدم، تهدید به کسر حقوق میشد و فضای نظارت مستقیم بیش از حد بود؛ مدیران بهنوعی به همراه تیم، با دوربین و فیلم از صفحات نمایشمان هر روز کنترل میکردند و من باید به صورت پیوسته توضیحات لازم را درباره تسکها میدادم. حقوق هم نسبت به تخصص و فشار کاری کم بود و با تاخیر پرداخت میشد.
در این شرکت بزرگترین اشتباه زندگی من بود؛ هیچ چیز اینجا به نحوهی درست کار نمیکند. چند نفر از استادان دانشگاه شریف کنار هم جمع شدند و تصمیم گرفتند شرکت را راهاندازی کنند اما هدف واضحی ندارند. مدیریت و منابع انسانی در اینجا وجود ندارد و از همان ابتدای ورود، همه در گلایه بودند و دنبال استعفا میرفتند. فهمیدم که در اواخر سال هفتاد و هنهفتاد و هشت تغییر مدیریتی رخ داد و بسیاری از امکانات حذف شد؛ افراد آشنای خودشان را جذب کردند و نتیجه این کار خراب شدن شرکت بود. در سال نود و هشت تقریبا بیست نفر از کارکنان کاهش یافتند و نزدیک به بیست نفر هم استعفا دادند؛ با توجه به تعداد پرسنل، این آمار فاجعهای بود و نشان میداد بحث نیروی انسانی در اینجا اهمیتی ندارد. مورد دیگر و خیلی ناراحتکننده این است که رفتار ناخوشایندی با کارکنان در حین خروج از شرکت وجود داشت؛ هیچیک از همکاران با دلی پر از رضایت شرکت را ترک نکردند. اخیرا حتی آبدارچی هم تعدیل شد و دنبال کار ارزانتری هستند. به هیچ عنوان فکر نکنید که اینجا جای خوبی است و حتما به دنبال شرکتهای دیگر باشید.
شرکت سفرهای الکترونیک را به عنوان محلی میدیدم که با وجود تیم کمجان، هر ماه با جابهجاییهای متعدد و اخراجهای پی در پی روبهرو بود. هر بار با مسئولان جدید استخدام میکردند و نفر بعدی را میگرفتند، اما دلیلهای گاهی بیربطی برای کنار گذاشتن همکاران میآوردند؛ از جمله تفاوتهای شخصی یا ظاهر افراد که برای تصمیمگیریهای واحد مطرح میشد. به هیچوجه به قولهای دادهشده اعتماد نداشتند و مدیریتی با رفتارهای ناپایدار و نوعی دوگانگی مواجه بودم که کار کردن با او را به تجربهای سنگین تبدیل میکرد. به طور خلاصه، پیشنهاد کار در اینجا برای هیچکس، حتی برای دشمنان، کمترین جذابیت را نداشت.
دوستی با همکاران خوب و مدیری با درک بالا برای من تجربهای لذتبخش از برنامهنویسی بکاند بود. تیم بام یک واحد کاملا چابک بود و رهبر تیم از تجربه نمیترسید. واقعا یکی از سالهای خوب کار برای من رقم خورد و حالا از خروج از این شرکت پشیمانم.
شب فراموشی کار و دغدغهها برایم آغاز شد وقتی وارد سفرهای کهکشانی شدم و بهعنوان برنامهنویس بکاند کارم را آغاز کردم و پس از یک یا دو ماه به عنوان سرپرست تیم منصوب شدم. اما خیلی زود فهمیدم که در این شرکت هم مدیریت و هم تخصص بهطور واقعی معنا نمیشود؛ تنها نامها و عناوین وجود داشت و پیادهسازی هیچکدام عملی نبود. در نهایت تصمیم گرفتم استعفا بدهم و در زمان تسویهحساب، که تقریبا سه ماه طول کشید، با چک مدتدار رو بهرو شدم. نسخه دوم قرارداد را به من تحویل ندادند و با فشار از من خواستند سفتهها را سفید انجام دهم. یکی از روالهای رایجشان این است که حقوق پایه را با کارمند خود به مبلغ کمی میبندند تا فرد ناچار شود از طریق اضافهکاری به آنچه نیاز دارد برسد و در زمان استخدام تأکید میکنند که پکیج را ببینید، منظورشان اضافهکاری و بیمه تکمیلی است. لازم به ذکر است که سفرهای کهکشانی نام یکی از شرکتهای آنهاست و با نامهای دیگر مانند فرازگستر و اپرو و… نیز فعالیت میکنند.
من به عنوان یه برنامهنویس بکاند تجربهای از کار با شرکتی به نام سامانه اپرو دارم که بعد از یکی دو ماه عنوان سرپرست تیم به من واگذار شد و فعالیت رو دنبال کردم. اما به واقعیت چیزی که دیدم این بود که مدیریت و تخصص در اونجا معنا نداشت و صرفا اسمهای مختلفی از پلتفرمها و نقشها وجود داشت و پیادهسازی واقعی کمتر دیده میشد. در نهایت تصمیم به ترک گرفتم و در زمان تسویه، حدود سه ماهی که از کار میگذشت با یک چک مدتدار اقدام کردند. نسخه جدید قرارداد رو تحویل ندادند و اصرار داشتند که سفتهها رو سفید بدهم. یکی از شیوههایی که اجرا میکنند این است که حقوق پایه رو به کارمند پایینتر از نیاز اصلی تعیین میکنند تا با اضافهکاری بتونه به مقدار مطلوب برسه؛ هنگام استخدام هم شعارشون این بود که پکیج رو بررسی کنید که منظورش اضافهکاری و بیمه تکمیلی است. لازم به ذکره که اپرو نام یکی از شرکتهای زیرمجموعهشونه و تحت نامهای دیگهای مثل فرازگستر و سفرهای کهکشانی و غیره به فعالیت ادامه میدهند.
من یک سال تجربه کار تولید و مدیریت محتوا داشتم که در شرکت دیجیتال مارکتینگ راتین به کار گرفتم، در قالب تولید محتوا برای بلاگ، لینکدین و تلگرام فعالیت کردم. جو کار هم خیلی صمیمی بود و هم در عین حال برای دستیابی به هدفها، به ویژه در بخش فروش، جدی بود. مدیر تیم، آقای علیزاده، به وضعیت روحی و مالی تیم توجه داشت. پرداختها نسبتا پایین بود، اما رضایت کلی از کار وجود داشت.
من تجربهای از کار در شرکت مهندسی و ایمنی شبکه دژپاد دارم که میخواهم با لحن تازه و طبیعی بیان کنم. رفتار مدیران با کارکنان خیلی تحقیرآمیز است و همواره به کوچکترین موضوع هم کسر حقوق میدهند. محیط کار از نظر بهداشت خیلی نامناسب است. اضافهکاری انجام نمیدهند یا اگر انجام میشود، هزینه اسنپ و مأموریت را پرداخت نمیکنند. در کل، بخش منابع انسانی وجود ندارد و شرکت بیشتر شبیه یک مغازه است تا یک سازمان حرفهای.
من در این شرکت احساس کردم محیط کار خیلی منفی است و رفتار تیم با تازهواردها به شدت نامناسب بود. اگر برای کارآموزی بهطور خودآموز بیایید، شرایط کمی پشتیبانی دارد اما برای افراد باتجربه اوضاع دلچسبی نیست زیرا حقوق کم است و هیچ نقشهی راهی به شما ارائه نمیشود و باید خودتان از پس یادگیری برآیید. کدهای قدیمی پروژه هم پر از تغییرات بیسروصدا و نبود توضیح است که خواندنشان ترسناک میشود. شرکت بدون توجه به کارکنان عمل میکند و تفاوتی بین کسی با ده سال تجربه و تازهکار وجود ندارد؛ با همه به یک شکل و بهصورت غریبه برخورد میشود.
وقتی وارد این شرکت شدم فهمیدم که فشار کاری بالا، بیتوجهی به پرسنل و نبود چشمانداز شغلی درست وجود داره و فضای کار خیلی ناسالم به نظر میرسید. مدیران بهطور نامناسبی برخورد میکردند و سطح فنی پایین بود، بهطوری که به نظر میرسید شرکت بیشتر بر پایه روابط استوار است تا شایستگیهای حرفهای. فضا تا حد زیادی فشرده و سخت مینماید، با عدم تسلط کافی از سوی مدیران و رفتارهای برخورد نامناسب که در هر سطحی از کار ممکن است با شما همراه شود. در مورد روابط داخلی هم بیشتر اوقات دیدم که اکثر کارکنان از دانشگاه یا دورههای آموزشی که مدیر فنی در آن تدریس میکردند آمده بودند یا بخش زیادی از رفقا و آشنایان مدیران آنجا حضور داشتند. ورود افراد جدید بدون آشنایان آنها به سرعت از شرکت خارج میشدند و دوام زیادی نمیآوردند. در خصوص اضافهکاری هم اوضاع روشن نبود؛ معمولا اضافهکاری پرداخت نمیشد و وقتی هم پرداخت میشد، فقط بخش کوچکی از آن را میدادند و دلیلشان این بود که راندمان کم بوده است. معمولا انتظار داشتند با وجود تکرار چنین شرایطی، برای مدت طولانی بمانید و کار کنند، حتی در روزهای جمعه هم از شما کار میکشیدند. مزایای কোম্পان هم تنها شامل عیدی و سنواتی میشد که با تأییدات وزارت کار انجام میشد. در رابطه با صداقت و اطلاعات هم گاهی ادعا میکردند که پروژه لانچ داریم و از ما میکشیدند تا کار را انجام دهیم، اما واقعیت این بود که خبری از وضعیت شرکت نبود و هیچ اطلاعی به کارکنان نمیدادند. حتی با همکاران هم معمولا نباید صحبت کرد و در غیر این صورت با واکنش شدیدی مواجه میشدید.
شرکتی با نام سانا گستر سبز را تجربه کردم که از نظر ارزشی و فرهنگی واقعا ناامیدکننده بود. با آغاز جذب سرمایه از همراه اول و استخدامهای گسترده، من هم وارد تیم شدم؛ منابع انسانی ضعیف، کدها بهشدت بیکیفیت و رفتارهای نامناسب مدیریتی باعث شد یکی از بدترین دورههای کاری زندگیام رقم بخورد. کمتر از هشت ماه طول کشید تا منابع مالی شرکت تمام شود و اعلام کردند برای اوبار هزینهای ندارند. اکنون پس از بیش از یک سال هنوز دستمزدمان را پرداخت نکردهاند و پیگیر شکایت هستم. نکتهای که باید بگویم این است که در آغاز با برخوردی دوستانه رو به رو میشویم و قرارداد اولیه یک ماهه بسته میشود، سپس پس از سه ماه قرارداد سهماهه جایگزین میشود و فرض بر این است که اکثرا به میل خود از شرکت جدا شدهاند. اما به همان شیوه، روزی که قرارداد سهماهه به پایان میرسد، بهطور ناگهانی از ما دل میکندند و میگویند کار تمام است و باید برویم. بدترین بخش ماجرا وقتی است که حقوق توافقی را به دو قسمت تقسیم میکنند. معمولا بخش بخش از حقوق را ۷۰-۳۰ میخوانند که آن ۳۰ درصد را با عنوان کارانه یا اضافهکاری نام میگذارند. اما در عمل روشن است که هر ماه به هر بهانهای این ۳۰ درصد را کامل نمیدهند یا اصولا پرداخت نمیشود. قرارداد هم طوری تنظیم میشود که امکان ادعای حق وجود ندارد.
به نظر میرسد که فرایند مصاحبه راحت و منظم بود و فرد مسئول دیجیتال مارکتینگ با دانش قابل توجه حضور داشت که از این جهت رضایت داشتم. در مجموع تجربه خوبی بود، تنها به دلیل مسائل شخصی قادر به حضور نبودم. محیط شرکت هم هم خارج و هم داخل نسبتا جالب بود.
در یک شرکت امنیتی نسبتا مطرح بودم و حدود سه سال از مهر نود و سه تا مهر نود و هفت در یکی از واحدهای امنیتی به عنوان کارشناس مشغول بودم. محیط برای تازهکارها خوب بود و فرهنگ سازمانی و فضای کارمندیاش مناسب به نظر میرسید؛ از نظر مالی هم در ابتدای دوره نسبتا مناسب بود، اما در پایان سال نود و هفت پروژههای قابل توجه کم شد و پرداختها و ارزیابیها بهطور منظم نبود. عیدی و سایر پشتیبانیهای رفاهی هم از مدتهاقبل قطع شد و تعدادی از همکاران با تجربه از شرکت رفتند؛ با این حال برخی تیمها همچنان برای تازهکارها فرصتهای خوبی داشتند. در مجموع اگر جای دیگری برای کار نمیشناسید یا تازهکار هستید، میتواند گزینهای باشد، اما حتما دنبال یادگیری و مطالعه باشید؛ از آنجا که به این مسائل اهمیت زیادی نمیدهند، بعدا احتمال برگشت و خارجشدن از شرکت ممکن است دشوار شود.
در تجربهم از شرکت ریالو، به عنوان توسعهدهنده React Native و React مشاهده کردم که حقوق دو ماه ازکارکنان پرداخت نشد و سنوات و عیدی هم پرداخت نشده بود. شکایات کارکنان همچنان در حال پیگیری است تا به حقوق قانونیشان برسند، اما شرکت همچنان به جذب نیروی جدید و سوءاستفاده از افراد ادامه میدهد.
شرکت کارپینو را تجربه کردم و از واقعیتهای کار در آنجا چنین برداشتهایی دارم: ثبات سازمانی وجود ندارد؛ در طول یک سال دو بار مدیرعامل عوض شد و تیم ما هم سه بار تغییر کرد. هر بار تغییر مدیریت، سردرگمی و تنشهای زیادی بین اعضا بوجود میآمد. قراردادها به طور رسمی بسته نمیشوند و اکثر کارکنان بدون قرارداد فعالیت میکنند؛ یک قرارداد سهماهه اول داشتیم که هرگز تمدید نشد و وقتی اعتراض کردیم پاسخی دریافت نکردیم و گفتند نگرانی بهجا نیست. چندین بار شاهد اخراج ناگهانی بودم که بدون اطلاع قبلی انجام میشد؛ نمونهاش این بود که همان روز با ایمیل به فرد اعلام میکردند از شرکت جدا شود. حقوقها نسبت به بازار کار پایین است و انتظار اضافهکاری بدون پرداخت هیچ مبلغی مطرح میشود؛ ضمن اینکه هیچ مزیت خاصی هم وجود ندارد. از نظر فضای کاری، محیط سالمی در شرکت حس نمیشد. قبل از عید سال ۹۹، بهطور ناگهانی و بدون توضیحی مخصوصا تعدادی زیادی از همکاران را کاهش نیرو دادند؛ در حدود نود درصد کارکنان، بدون اطلاعرسانی قبلی، تعدیل شدند.
مدت زمانی که در تپسل کار میکردم را با عبارت واقعا متفاوتی به یاد میآورم؛ در ابتدای کار با اشتیاق به شرکت پیوستم. وعده پاداشی که در فرآیند استخدام داده بودند، هرگز طی سالی که آنجا بودم عملی نشد. محیط کار دوستانه و آرامی داشتیم، اما فرایندهای کاری بهطور روشن مشخص نبود و جالب اینکه نیروی منابع انسانی هم وجود نداشت. بدترین بخش، نحوه خداحافظی بود؛ ادعا میکردند از شفافیت و تفکر روشن صحبت میشود، اما در عمل این امر محقق نشد و خداحافظی با بیاحترامی انجام گرفت. بهدلیل این تجربه، حتی ماهها بعد از ترک شرکت هم احساس ناخوشایندی در ذهنم باقی مانده و از اینکه زودتر شرکت را ترک نکردم پشیمانم. در مجموع میتونم بگویم این تجربه چیزی نبود که انتظارش را داشتم و از نظر یادگیری هم چیز جدیدی نصیبم نشد.
دورانی که برای تجربه کاربری UI & UX به مقداد آی تی رفتم، ماه رمضان بود و فقط دو روز فرصت همکاری داشتم. روز اول شرایط کارلابی نبود و سیستم نمیکرد درست کار میکرد؛ روز دوم هم مشغول نصب ویندوز و نرمافزار شدم که اصلا وظیفهام نبود. فردای آن روز بدون هیچ توضیحی رئیس بخش برنامهنویسی با من سلام و احوال پرسی نکرد و گفت برو پایین به بخش منابع انسانی تا درباره قرارداد تصمیم بگیرند. وقتی به آنجا رفتم، مسئول منابع انسانی اعلام کرد تصمیم گرفتهایم با شما همکاری نداشته باشیم و پایان کار در همان دو روز بدون پرداخت هزینه و بدون عذرخواهی صورت گرفت. نبود ارتباط مؤثر باعث شد هیچوقت به عنوان نیروی مناسب نتوانم در آن شرکت فعالیت کنم. کاش توضیح میدادند و بعد از آن پشیمانی لازم برای این تجربه را میخواستند.
در این شرکت با مشکلاتی در پرداخت حقوق روبهرو بودم و حقوق به شکل منظم پرداخت نشد، به ویژه در سه ماهه ابتدایی و دو ماه پایانی، که ناتمام ماندن ویزای پرداخت احساس میشد. فضای کاری از نظر مدیریت محیط و رفتار با کارکنان به درستی هدایت نمیشد و شیوههای مدیریتی تجربهای غیر اخلاقی داشت و حقوق مطابق قوانین کار پرداخت نمیشد.
بدترین و بهترین دورههای کاریم در اسنپ همزمان رقم خوردند. تیمی که در این شرکت فعالیت میکند، از نظر انرژی و توانمندی واقعا مثالزدنی است، اما مدیریت و بهویژه واحد منابع انسانی از ضعفهایی رنج میبرد که مشکلاتی ایجاد میکند.
در یک سالی که اونجا بودم، هیچوقت حقوقم بهموقع پرداخت نشد و هر بار که کسی از همکارانم که رفته بود دنبال بیمه و سنواتش میگشت، با جملاتی مثل اینکه من فقط برای آنها فرصت کار دادهام یا اینکه تو بیشتر برای مجموعه هزینه داشتی مواجه میشدم. اینجا پر از افرادی هستن که سابقه بیمهشون با مشکلاتی روبهروست و مدیریت فقط میگوید که درستش میکند. هیچکس با پیگیری دقیق سنواتش را نمیگیرد و بهطور کلی سابقه بیمه بسیاری خراب است؛ همچنین به بازرس بیمه هم پول میدادند تا پیگیری نکند. مدیران مجموعه به سادگی دروغ میگویند. هیچکدام از ما امنیت شغلی کمی داشتیم؛ امروز از زبان مدیرعامل میشنیدی که تو موندنی هستی و فردا صبح مدیرمالی میگفت دنبال کار گشتن بهتر است. تنها نکته مثبت مجموعه، فضای صمیمی کار است وگرنه همانطور که روزی هم کار کنی، اشتباه است. با وجود تبلیغ درآمد، واقعا هیچچیز سر جایش نبود و گویا تنها در حال گرفتن وامهای میلیاردیاند.
روی خط مدیا برای من تجربهای توأم با فشار و کنترل شدید بود. روزهای کاری خیلی سنگین بود و هیچ ارزشی برای کارمند قائل نبودند؛ مثل روباتها باید به سرعت به تسکها پاسخ میدادیم و دائما از منطقمدتها میشنیدیم که چرا دیر رسیدیم یا چرا کار را سریعتر انجام نمیدهیم، بدون توجه به خروجی بالای تیم. قراردادها بهشکل مداوم به نتیجه نمیرسید و عیدی، سنوات و مرخصیها پس از جداشدن از شرکت پرداخت نمیشدند. فضای کار خشک و پرتنش بود و حمایتی از افراد پر حرف و چاپلوس غالب بود. هرگاه به شرکت دیر میآمدم، تهدید به کسر حقوق میشد و فضای نظارت مستقیم بیش از حد بود؛ مدیران بهنوعی به همراه تیم، با دوربین و فیلم از صفحات نمایشمان هر روز کنترل میکردند و من باید به صورت پیوسته توضیحات لازم را درباره تسکها میدادم. حقوق هم نسبت به تخصص و فشار کاری کم بود و با تاخیر پرداخت میشد.
در این شرکت بزرگترین اشتباه زندگی من بود؛ هیچ چیز اینجا به نحوهی درست کار نمیکند. چند نفر از استادان دانشگاه شریف کنار هم جمع شدند و تصمیم گرفتند شرکت را راهاندازی کنند اما هدف واضحی ندارند. مدیریت و منابع انسانی در اینجا وجود ندارد و از همان ابتدای ورود، همه در گلایه بودند و دنبال استعفا میرفتند. فهمیدم که در اواخر سال هفتاد و هنهفتاد و هشت تغییر مدیریتی رخ داد و بسیاری از امکانات حذف شد؛ افراد آشنای خودشان را جذب کردند و نتیجه این کار خراب شدن شرکت بود. در سال نود و هشت تقریبا بیست نفر از کارکنان کاهش یافتند و نزدیک به بیست نفر هم استعفا دادند؛ با توجه به تعداد پرسنل، این آمار فاجعهای بود و نشان میداد بحث نیروی انسانی در اینجا اهمیتی ندارد. مورد دیگر و خیلی ناراحتکننده این است که رفتار ناخوشایندی با کارکنان در حین خروج از شرکت وجود داشت؛ هیچیک از همکاران با دلی پر از رضایت شرکت را ترک نکردند. اخیرا حتی آبدارچی هم تعدیل شد و دنبال کار ارزانتری هستند. به هیچ عنوان فکر نکنید که اینجا جای خوبی است و حتما به دنبال شرکتهای دیگر باشید.
شرکت سفرهای الکترونیک را به عنوان محلی میدیدم که با وجود تیم کمجان، هر ماه با جابهجاییهای متعدد و اخراجهای پی در پی روبهرو بود. هر بار با مسئولان جدید استخدام میکردند و نفر بعدی را میگرفتند، اما دلیلهای گاهی بیربطی برای کنار گذاشتن همکاران میآوردند؛ از جمله تفاوتهای شخصی یا ظاهر افراد که برای تصمیمگیریهای واحد مطرح میشد. به هیچوجه به قولهای دادهشده اعتماد نداشتند و مدیریتی با رفتارهای ناپایدار و نوعی دوگانگی مواجه بودم که کار کردن با او را به تجربهای سنگین تبدیل میکرد. به طور خلاصه، پیشنهاد کار در اینجا برای هیچکس، حتی برای دشمنان، کمترین جذابیت را نداشت.
دوستی با همکاران خوب و مدیری با درک بالا برای من تجربهای لذتبخش از برنامهنویسی بکاند بود. تیم بام یک واحد کاملا چابک بود و رهبر تیم از تجربه نمیترسید. واقعا یکی از سالهای خوب کار برای من رقم خورد و حالا از خروج از این شرکت پشیمانم.
شب فراموشی کار و دغدغهها برایم آغاز شد وقتی وارد سفرهای کهکشانی شدم و بهعنوان برنامهنویس بکاند کارم را آغاز کردم و پس از یک یا دو ماه به عنوان سرپرست تیم منصوب شدم. اما خیلی زود فهمیدم که در این شرکت هم مدیریت و هم تخصص بهطور واقعی معنا نمیشود؛ تنها نامها و عناوین وجود داشت و پیادهسازی هیچکدام عملی نبود. در نهایت تصمیم گرفتم استعفا بدهم و در زمان تسویهحساب، که تقریبا سه ماه طول کشید، با چک مدتدار رو بهرو شدم. نسخه دوم قرارداد را به من تحویل ندادند و با فشار از من خواستند سفتهها را سفید انجام دهم. یکی از روالهای رایجشان این است که حقوق پایه را با کارمند خود به مبلغ کمی میبندند تا فرد ناچار شود از طریق اضافهکاری به آنچه نیاز دارد برسد و در زمان استخدام تأکید میکنند که پکیج را ببینید، منظورشان اضافهکاری و بیمه تکمیلی است. لازم به ذکر است که سفرهای کهکشانی نام یکی از شرکتهای آنهاست و با نامهای دیگر مانند فرازگستر و اپرو و… نیز فعالیت میکنند.
من به عنوان یه برنامهنویس بکاند تجربهای از کار با شرکتی به نام سامانه اپرو دارم که بعد از یکی دو ماه عنوان سرپرست تیم به من واگذار شد و فعالیت رو دنبال کردم. اما به واقعیت چیزی که دیدم این بود که مدیریت و تخصص در اونجا معنا نداشت و صرفا اسمهای مختلفی از پلتفرمها و نقشها وجود داشت و پیادهسازی واقعی کمتر دیده میشد. در نهایت تصمیم به ترک گرفتم و در زمان تسویه، حدود سه ماهی که از کار میگذشت با یک چک مدتدار اقدام کردند. نسخه جدید قرارداد رو تحویل ندادند و اصرار داشتند که سفتهها رو سفید بدهم. یکی از شیوههایی که اجرا میکنند این است که حقوق پایه رو به کارمند پایینتر از نیاز اصلی تعیین میکنند تا با اضافهکاری بتونه به مقدار مطلوب برسه؛ هنگام استخدام هم شعارشون این بود که پکیج رو بررسی کنید که منظورش اضافهکاری و بیمه تکمیلی است. لازم به ذکره که اپرو نام یکی از شرکتهای زیرمجموعهشونه و تحت نامهای دیگهای مثل فرازگستر و سفرهای کهکشانی و غیره به فعالیت ادامه میدهند.
من یک سال تجربه کار تولید و مدیریت محتوا داشتم که در شرکت دیجیتال مارکتینگ راتین به کار گرفتم، در قالب تولید محتوا برای بلاگ، لینکدین و تلگرام فعالیت کردم. جو کار هم خیلی صمیمی بود و هم در عین حال برای دستیابی به هدفها، به ویژه در بخش فروش، جدی بود. مدیر تیم، آقای علیزاده، به وضعیت روحی و مالی تیم توجه داشت. پرداختها نسبتا پایین بود، اما رضایت کلی از کار وجود داشت.
من تجربهای از کار در شرکت مهندسی و ایمنی شبکه دژپاد دارم که میخواهم با لحن تازه و طبیعی بیان کنم. رفتار مدیران با کارکنان خیلی تحقیرآمیز است و همواره به کوچکترین موضوع هم کسر حقوق میدهند. محیط کار از نظر بهداشت خیلی نامناسب است. اضافهکاری انجام نمیدهند یا اگر انجام میشود، هزینه اسنپ و مأموریت را پرداخت نمیکنند. در کل، بخش منابع انسانی وجود ندارد و شرکت بیشتر شبیه یک مغازه است تا یک سازمان حرفهای.
من در این شرکت احساس کردم محیط کار خیلی منفی است و رفتار تیم با تازهواردها به شدت نامناسب بود. اگر برای کارآموزی بهطور خودآموز بیایید، شرایط کمی پشتیبانی دارد اما برای افراد باتجربه اوضاع دلچسبی نیست زیرا حقوق کم است و هیچ نقشهی راهی به شما ارائه نمیشود و باید خودتان از پس یادگیری برآیید. کدهای قدیمی پروژه هم پر از تغییرات بیسروصدا و نبود توضیح است که خواندنشان ترسناک میشود. شرکت بدون توجه به کارکنان عمل میکند و تفاوتی بین کسی با ده سال تجربه و تازهکار وجود ندارد؛ با همه به یک شکل و بهصورت غریبه برخورد میشود.
وقتی وارد این شرکت شدم فهمیدم که فشار کاری بالا، بیتوجهی به پرسنل و نبود چشمانداز شغلی درست وجود داره و فضای کار خیلی ناسالم به نظر میرسید. مدیران بهطور نامناسبی برخورد میکردند و سطح فنی پایین بود، بهطوری که به نظر میرسید شرکت بیشتر بر پایه روابط استوار است تا شایستگیهای حرفهای. فضا تا حد زیادی فشرده و سخت مینماید، با عدم تسلط کافی از سوی مدیران و رفتارهای برخورد نامناسب که در هر سطحی از کار ممکن است با شما همراه شود. در مورد روابط داخلی هم بیشتر اوقات دیدم که اکثر کارکنان از دانشگاه یا دورههای آموزشی که مدیر فنی در آن تدریس میکردند آمده بودند یا بخش زیادی از رفقا و آشنایان مدیران آنجا حضور داشتند. ورود افراد جدید بدون آشنایان آنها به سرعت از شرکت خارج میشدند و دوام زیادی نمیآوردند. در خصوص اضافهکاری هم اوضاع روشن نبود؛ معمولا اضافهکاری پرداخت نمیشد و وقتی هم پرداخت میشد، فقط بخش کوچکی از آن را میدادند و دلیلشان این بود که راندمان کم بوده است. معمولا انتظار داشتند با وجود تکرار چنین شرایطی، برای مدت طولانی بمانید و کار کنند، حتی در روزهای جمعه هم از شما کار میکشیدند. مزایای কোম্পان هم تنها شامل عیدی و سنواتی میشد که با تأییدات وزارت کار انجام میشد. در رابطه با صداقت و اطلاعات هم گاهی ادعا میکردند که پروژه لانچ داریم و از ما میکشیدند تا کار را انجام دهیم، اما واقعیت این بود که خبری از وضعیت شرکت نبود و هیچ اطلاعی به کارکنان نمیدادند. حتی با همکاران هم معمولا نباید صحبت کرد و در غیر این صورت با واکنش شدیدی مواجه میشدید.