من فکر میکنم ژاکت با سه چالش اصلی روبهروست که بهطور مستقیم ریشهی مشکلات خرد شرکت هستند. ابتدا، مشکلی که از حضور دو عضو قدیمی و رسیدن آنها به پستهای بالاتر شکل میگیرد. این دو نفر از ابتدای کار حضور داشتند و بدون داشتن تخصص کافی به جایگاههای بالاتر رسیدهاند. وقتی شما بهعنوان کارشناس وارد میشوید، در ابتدای کار آنها تخصص شما را دست کم میگیرند و شما را بیفایده تصور میکنند. دومین موضوع، دخالتهای بیجا است. مدیرعامل احساس میکند به اندازهی کافی نابغه است و موفقیتهای بلندمدت تیمی را معلول خودش میداند. به همین دلیل بارها در کارهای گوناگون—from فنی تا مارکتینگ و سئو—دخال تصدی میکند. قصد من از بیان این نکته این است که بیان نظر تا حدی زیر سوال میرود و نقش شما بیشتر بهعنوان ابزاری میشود تا همسو با دیدگاه مدیر ارشد عمل کنید. سومین چالش هم این است که شرکت ظاهرا یک کسبوکار نوپا محسوب میشود و به خلاقیت و فضای باز برای آزمون و خطا نیاز دارد؛ اما دو نفری که پیشتر گفتم به جای الهام از محیط کار، به تقلید از شرکتهای بزرگ همچون دیجیکالا یا علیبابا میپردازند و بهرغم نیاز به نوآوری، کارهای آنها تقلیدی است. در پایان باید بگویم اگر تخصص دارید، نباید به ژاکت فکر کنید چون تا پارسال در تمامی بخشها دستکم ده متخصص با تجربه وجود داشتند و حالا از میان آنها اکثرشان رفتهاند و تنها گروه محدودی برای تغییر اوضاع باقی ماندهاند. موفق باشید
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من از تجربه کاریم در ژاکت همون حس بدی باقی مونده که هرگز فراموش نمیکنم و قصد دارم با نگاهی تازه توضیحش بدم، بدون دست زدن به هیچ واقعیت اضافه یا تأیید یا تکذیب مطلق چیزی. متأسفانه فضای شرکت به گونهای بود که ارزش کافی برای کارکنان قائل نمیشدند و بیشتر به منافع خودشون فکر میکردند. رهبر شرکت در اکثر مواقع روی بهبود و پیشبرد اهداف شخصیاش تمرکز میکرد و در بعضی مواقع در کوچکترین موارد هم دخالت میکرد، حتی در جنبههای فنیای که تخصصی به نظر نمیرسید. اظهار نظر من این بود که تخصص و دانش کارکنان برایشان اهمیتی ندارد و بیشتر به عنوان ابزار برای پیشبرد طرحهای خودشون نگاه میشدند. روابط داخلی هم به صورتی بود که برخی تصمیمها به نظر زیربنایی بود و مدیریت نیروها از طریق ایجاد اختلاف بین افراد سعی میکرد کنترل خود را حفظ کند. یکی از ویژگیهای ناخوشایند رسیدن به مسئولیتپذیری بود؛ همیشه تلاش میکردند مسئولیت تصمیمهای عجیب را به گردن تیم بندازند و به دنبال مقصر برای هر مسئلهای بودند تا جای اینکه دنبال راهحل باشند. به عنوان تعریف رفتاری از مدیران، انتظار میرفت که تیم در دسترس بودن کامل باشند، اما وقتی نوبت به خودش میرسید از پایبندی به سادهترین تعهدات هم خودداری میکردند. نقطه قوت اصلی شرکت، فضایی بود که تیم بیشتر با هم صمیمی و دوستانه بودن و رابطهای گرم و دوستانه داشتند. البته گروهی هم وجود داشتند که دیدگاههای مشابه مدیران داشتند، اما تعدادشان کم بود و اکثرا با هم رابطهای دوستانه و صمیمی داشتند.
شرکت موج آینده فرافن را تجربه کردم و ترجیح میدهم از دیدگاه خودم بیان کنم. اینجا برای تازهکارها، شرکتی است که معمولا فردی با چند سال سابقه را به عنوان مدیر میگذارد و ممکن است مدیر منتخب، از نظر فنی چندان مسلط نباشد. برای کسی که تازه میخواهد وارد دنیای برنامهنویسی شود، از نظر مالی موقعیت نسبتا مطلوبی دارد؛ چون حقوق در ماههای ابتدایی پرداخت میشود و بیمه هم بهطور پایه برای همه سمتها لحاظ میشود. اما مشکل اصلی این است که مدیر فنی این تیمها لزوما دانش فنی بالایی ندارد و معیار اصلی برای انتخاب مدیر این است که بتواند به بچهها کار بدهد و با فشار از آنها کار بکشد. پیشرفت نیرو هم بیش از هر چیز به توانایی جستجو و پیدا کردن راه حل از سوی خود فرد وابسته است. در کل جو تیمی پرانرژی و دوستانه است و ارتباط بین همکاران نسبتا صمیمی است. با این وجود فقط تعداد محدودی از نیروها سابقه کاری بالای دو سال دارند. تاخیر در پرداخت حقوق معمولا وجود ندارد. اضافهکاری و پاداش به هیچ عنوان پرداخت نمیشود و میزان تلاش و کیفیت کار نیروها اهمیتی ندارد، و تفاوتی بین نیروهای قوی و ضعیف وجود ندارد. تنها تفاوت این است که فشار کاری روی نیروهای باکیفیت بسیار بیشتر است و گاهی به صورت اجباری پنجشنبه و جمعه هم سر کار میکشند. در ماه رمضان و عید معمولا بسته هدیهای به صورت نقدی یا با جنس به ارزش حدودا دویست تومان داده میشود و فراتر از اینها پاداش بیشتری وجود ندارد. وام پنج تومانی هم فقط به کسانی تعلق میگیرد که حداقل دو سال در شرکت باشند و پرداخت آن تابع صف بودن است. قراردادها به صورت ششماهه بسته میشود و در مواقع کمبود بودجه، نیروها به سادگی کنار گذاشته میشوند. مدیریت شرکت به هیچ وجه پذیرای انتقاد نیست و اگر نقدی صریح مطرح شود، تصمیم به اخراج نیرو بدون توضیح قانونی صورت میگیرد و معمولا تا پایان زمان قرارداد روی کار فرد سر میریزند و پس از اتمام مهلت، اعلام میکنند که دیگر حضور نداشته باشد و از نظر قانونی چون مهلت قرارداد تمام شده، کارمند قادر به شکایت نخواهد بود. اگر دنبال امنیت شغلی یا آموزش درست هستید، این شرکت را بهطور کلی پیشنهاد نمیکنم؛ اما اگر به دنبال یک محیط برای کارکردن و درآمدی مناسب به عنوان تازهکار هستید، میتواند گزینهای برای شروع باشد.
در طول سالهای اخیر تجربهای حرفهای داشتم که با پیگیری مداوم و صداقت همراه بود و توانستم چند وظیفه همزمان را بهدرستی مدیریت کنم. با برنامهریزی دقیق، تعادل کارها را حفظ کردم و در کار گروهی ارتباطات مؤثری برقرار نمودم. احترام به احساس مسئولیت نسبت به وظایف محوله را اولویت قرار دادم و بهطور پیوسته تعهد خود را به انجام درست کارها نشان دادم.
در یک سالی که اونجا بودم، به تدریج متوجه شدم تیم تحلیل پروژه نقش اصلی رو به عهده گرفته تا با برنامهنویسها برخوردی مناسب داشته باشن تا فرار نکنن. وقتی وارد میشدم، دو نفر همزمان کنار هم حضور داشتند و من نیاز داشتم به درآمدشون فکر میکردم، ولی اگر از قبل میدونستم شرایط اونجا رو، ترجیح میدادم قبول نکنم. سطح دانش فنی و آیتی تیم تحلیل خیلی پایین بود و در جریان صحبتهای برنامهنویسها گاهی حرفهایی رو شنیدن که اکثرشون رو تکرار میکردن. به خاطر برخورد با کارکنان، اکثر برنامهنویسها انگیزه کافی برای کار کردن ندارن و پروژهها از نظر سبک کدنویسی بسیار ضعیفاند و قابلیت توسعه ندارند و گاهی باید دوباره بازنویسی بشن. خود من هم یکی از پروژهها رو دوباره نوشتم. غالب پروژهها برای دولت نوشته میشدند و بینظمی زیادی وجود داشت. گاهی میشنیدم میخواهند سامانهای برای سهام عدالت ایجاد کنند که باید در یک روز بالا بیاد! فشارها خیلی زیاد بود و اگر نتونستی تحویل بدی، هزار جور حرف از طرف شرکت میشنیدی و با انجام کار هم باز هم مورد بازخواست قرار میگرفتی. اونجا باید فولاستک تمامعیار میبودید و همهچیز رو بلد میبودید؛ ui، ux، backend، frontend و غیره. فضای کار به شدت پیچیده و جو غالب به شرمندگی شبیه بود. Agile و Scrum به هیچوجه اجرا نمیشدند چون ذات کار اونجا باهاش سازگار نبود. تمام کارهای اصلی به یک نفر خاص واگذار میشد و اگر اون نفر یک روز نبود، کار بقیه هم تحت تاثیر قرار میگرفت. مدیریت میگفت: من نیروی junior میگیرم و با حقوقی کم، سامانهای نیمهبالا میدم و به دولتها پولم رو میگیرم! توصیه من اینه: حقوق رو مناسب و منصفانه تعیین کنید و به اندازه توان اخلاقی و قانونیتون کار کنید، نه بیشتر. درخواستهای مکرر هم به عنوان حق مسلم پذیرفته میشود. موفق باشید
اگر بتونم از اون شرکت حقوق بگیرم، حتما اتفاق بدی توی این بازه برام اتفاق میافتد؛ در غیر این صورت فقط وعدههای بیسرانجام میشنوم.
تجربه من به عنوان برنامهنویس در این شرکت پر از فشارهای بیمورد و دخالتهای غیرمنصفانه بود. ارتباطات تیم فنی به شدت تحت کنترل بود و گاه نظر من در نحوه پیادهسازی برخی فیچرها کنار گذاشته میشد. انتظارهای کاری بالا بود، وعدههای غیرواقعی زیاد میشد و گاهی حقوق نسبت به تلاشها پایین به نظر میرسید. اگر در Jadوی حقوقی یا حقوقی-کاری نتوانی از حقوق خود دفاع کنی، احتمال به هدر رفتن آن وجود دارد و گرفتن مرخصی با محدودیت یا مشکلاتی همراه بود. مدیران اعتماد چندانی به اعضای تیم فنی نشان نمیدادند و نقد فنی به طرحها به راحتی از موضع قدرت و با تأکید بر اینکه «رئیس منم و اینو میخواهم» مطرح میشد. در چنین فضایی، تلاش برای حفظ کارکنان با حداقل امکانات ممکن مینمود و برخوردها بیشتر به حفظ وضعیت موجود اختصاص داشت.
ما برای پروژههای بزرگ با مشتریان سازمانی کار میکردیم و فضای کار یادگیری خوبی داشت چون پروژهها پهنای وسیعی داشتند و برای تازهکارها و کسانی که با دیتابیس کار میکنند فرصتهای مناسبی فراهم میشد. در خصوص پرداخت حقوق، وضعیتی نامنظم حاکم بود و دریافت حقوق کامل گاهی اتفاق نمیافتاد و ممکن بود تا ماهها تاخیر باشد؛ مخصوصا انسانهایی که از شرکت جدا میشدند، تسویه با آنها ممکن بود حتی تا یک سال طول بکشد. با وجود حضور نیروهای قدیمی و با تجربه که مزیتهایی در زمینههای کاری دارند، پیشروی رشد در سیستم نسبتا دشوار بود؛ اما اگر با پشتکار و توانمندی وارد کار شوید، امکان پیشرفت وجود دارد.
باور کن تجربهی کاریم از اون شرکت چیزی جز رضایت نبود؛ با وجود این که همکاران حرفهای زیادی داشتم و کار کردن باهاشون تجربهای دلچسب بود، مدیریت ضعیف به چشم میآمد و به فاکتور انگیزش و قدردانی نسبت به زحمات تیم توجه کافی نمیشد؛ به طوری که گاه احساس میکردم اگر من یکی بروم، نفر بعدی جایگزین میشود. با توجه به تجربهام، آیندهی کاری در این سطح از شرکتها به نظر من روشن نیست، اما اگر هدف یادگیری و کسب تجربه است و حقوق و مزایا برایتان اهمیت زیادی ندارد، میتواند محیط مناسبی باشد. پنجشنبهها هم کارکنان را به حضور در محل میخواستن و برایشان صبحانه میگذاشتن، اما این تنها نکتهی مثبتی بود که تجربه میشد. در نهایت، به نظر میرسید که اینجا جایی نیست که نیرو بتواند با اشتیاق و تعهد بلندمدت بماند، چون نه خواستهشان را میخواندند و نه واقعا توان خرید وفاداری نیروها را داشتند.
این شرکت واقعا رفتم تا باهاش کار کنم و نتیجهاش چیزی شد که الان میخواهم به اشتراک بگذارم. پروژهها رو از نهادهای دولتی میگیره و انجام میده، اما حقوق و مزایای درستی ندارم. پرداختها بسیار مشکلدار و نامنظم بود، به طوری که برخی ماهها حتی حقوق علیالحساب هم بهموقع واریز نمیشد و وقتی قسطی پرداختی داشتید، دائما استرس این را داشتید که این ماه چقدر واریز میشود. از نظر مزایا هم وضعیت خیلی مطلوب نبود و اضافهکاری هم به چشم نمیخورد.
سالهاست که از تجربهام در شرکت وادیرو مینویسم و آن را به زبان خودم شرح میدهم. در حوزه گردشگری ادعاهای زیادی مطرح میشود اما به نظر من آنجا بیشتر نمایش و وعده بود تا واقعیت. برخی افراد برای مدت کوتاهی، حدود دو هفته، استخدام میشدند و با وعده جذب قطعی مواجه میآمدند، در نتیجه شرایطی دشوار و چالشبرانگیز پیش رویشان قرار میگرفت تا تسلیم شوند و در نهایت پس از دو هفته کار، همکاری با آنها به عنوان کارآموز قطع میشد. این الگو برای چند نفر تکرار شد و با گذر زمان، این تجربه به سالهای پیش برمیگردد؛ با این وجود به نظر میرسد گروهی که بیشتر به استخدام اقوام و آشنایان خود میپرداختند تا بقیه، وضعیتی ناعادلانه را ایجاد میکردند. از مدیر بازاریابی تا سایر اعضا، به نحوی رفتار میکردند که به نظر میرسید نمایش و بازیکردن در میان است.
شرکت چارگون از نگاه من فضایی سرد و قدیمی داشت؛ کارمندانی تحت فشار و حال و هوای ناخوشی حاکم بود. محیط کار، طراحی، میزها و تجهیزات همگی قدیمی بودند و مدیریتی که در تیم من وجود داشت ضعف داشت. گاهی روی چند اصول و تسک خاص زمان زیادی صرف میشد و در نهایت به دلیل مدیریت نادرست، فشار کاری بالا و توقعات بیجا، این تسکها به نتیجه نمیرسیدند. در شرکت افراد فنی و با تجربهای وجود دارند که با آنها معمولا ارتباطی مستقیم برقرار نمیکنید. اکثر کارها بر پایه روشهای قدیمی مهندسی و توسعه نرمافزار پیش میرود و برخی کارها هم اصولی نیستند اما با گذر زمان بهبود مییابند. هرچند همان طور که دوستان دیگر گفتند، با وجود تمام نکات منفی، به هیچ وجه نمیشود گفت که چارگون یاد نگرفتهای به درد نخور بدهد. از نظر من این شرکت واقعا مزایای ملموسی ندارد. رفتارهای نمایشی زیادی وجود دارد که ادعا میشود به رفاه و حال کارکنان مربوط است، اما سطحشان پایین و ارزشمند نیستند و بیشتر جنبهی تظاهر دارند تا واقعیت. کار در چارگون تخصصی است و زمان زیادی را صرف موضوعی خاص میکنید؛ از امکانات تازه تکنولوژی که در سایر شرکتها به عنوان اصول پایه محسوب میشود خبری نیست و اگر هم چیزی بلد باشید، احتمال فراموشی وجود دارد. ورود افراد جدید به تیمها به آسانی راحت نیست و همصحبتی با همتایان قدیمیتر دشوار است. فضای کار جدی و منضبط به نظر میرسد، گویی در یک پادگان منسجم. بین حقوقی که میگیرید و کاری که انجام میدهید کمترین سازگاری وجود ندارد.
من با ورود به شرکت معماران عصر ارتباط بهعنوان کارآموز بکاند از سال هزار و سیصد و نود شروع کردم و تا سال هزار و سیصد و نود و هشت اونجا موندم. به نظرم این شرکت نسبت به خیلی از شرکتهای حوزه آیتی کدهای تمیزتر و باکیفیتتری داره و حضور افراد حرفهای اونجا باعث میشه جوانترها خیلی سریع یاد بگیرند و رشد کنند. فضای کار بسیار صمیمی است و با همکاری مدیرعامل و همتیمیها، احساس خستگی نمیکنی و از کار کردن لذت میبری؛ هر وقت مشکلی پیش بیاد، همه با هم کمک میکنن و مسئله رو حل میکنن. مدیرعامل همواره در دسترس است و میتونی مشکلاتت رو با او در میان بذاری یا ایدههای جدیدت رو مطرح کنی. یکی از قابلیتهای خوب شرکت وقتی من بودم این بود که ظهرها نیم ساعت برای تفریح و استراحت داشتیم که باعث شد بازده کار بچهها خیلی افزایش پیدا کنه. درست است که شرکت زیاد در حوزه شوآف یا برندینگ فعال نیست، اما تیم برنامهنویسی واقعا حرفهای و فضای کاری فوقالعادهای دارن. همیشه دلم برای اونجا تنگ میشه و از خاطرات خوب من، کار در معماران عصر ارتباط باقی است.
در اینجا تجربهای واقعی از کار در ره آورد را میخواهم بازگو کنم که توضیحات من از زاویهی یک کارمند است. اول اینکه موقعیت من در عنوان کار طراحی مدلهای سهبعدی بود و شرکت ره آورد با مدیریت خودشان، که به قول برخی به نام هلدینگ ره آورد مطرح است، ظاهرا در ظاهر تخصصی به نظر میرسد اما در عمل پولمحور حرکت میکند و هرکجا فرصت باشد بودجه به آن سمت سرازیر میشود. امور نمایشگاهی از جمله کارهای اصلیشان گفته میشود، اما فقط این نیستند. در تیمی با حدود ده تا دوازده نفر فعال، برای هر نفر یک پروژه تعریف میشود و تقریبا هر کدام از اعضا مدیر دپارتمانی هستند. مدیر شرکت را میتوان یکی از بااخلاقترین مدیری دانست که تا به حال دیدهام؛ با این وجود دو یا سه نقطهضعف بنیادی وجود دارد: خیلی تمایل دارد بر تصمیمات افراطی پافشاری کند، و مسیر پروژهها را مشخص میکند؛ به طورکلی تأیید تمامی کارها از سوی او انجام میشود. چنین رفتاری باعث شده فضای کار، سختی و سردرگمی عجیبی پیدا کند، تا حدی که کار در این شرکت بیشتر شبیه بنگاه توزیع مواد خام یا آژانسی شلوغ به نظر میرسد. در این مجموعه متأسفانه چاپلوسی و ترغیب به معرفی افراد خاصی که نقششان تنها سطحی است باعث شده تا بخش عمدهای از تیم با معرفی چنین افرادی وارد شرکت شوند. اگر چه فضا دوستانه است، اما حرفهای نیست و تفکر خلاق یا انتقادی در آن وجود ندارد. گاهگاهی دو سه نفر هستند که خارج از حوزه تخصصشان دانش کافی ندارند، اما به دلیل نمایش شو آف و چاپلوسی بالا، بهگونهای رفتار میکنند که راهنمایی مدیر مهربان اما ضعیف را به سمت خیالپردازیهای خلاق هدایت میکنند. نتیجهاش گاهی محقق میشود و شرکت را با خیالپردازیهای غیرواقعی به ضررهای سنگین میاندازد و در پروژههای برخی هم با شکستهای قابلتوجه مواجه شدهام. هدف از نوشتن این توضیحات این است که به عنوان کارمندی که از گروهی که ۸۰ درصد را تشکیل میدهد نیستم، بدانید که دستاوردتان در این مجموعه کم خواهد بود و پس از چند ماه کار کم، انرژی و وقتتان بیثمر میشود. حقوق چندان مناسب نیست، فرصت رشد وجود ندارد و نقش شما در تعیین جهت کارها بسیار محدود است. به طور کل ما اینجا بیش از آن که برای افراد با تجربه و آماده کار باشد، مناسب افراد تازهکار با مدت حدود شش ماه است.
به باور من، در گذشته همکاران یارا آدمهای توانمند و باهوشی بودند که دانش بالایی داشتند، اما اکنون ارتباطات و روابط بعضیها در تصمیمگیریها نقش کلیدی پیدا کرده است. هرچقدر هم که سطح دانش بالاتر باشد، اگر بتوانی خودش را به نمایش بگذاری و کارهای کماهمیت را بزرگنمایی کنی، در یارا به موفقیت میرسی. گاهی دیده میشود کسانی با سطح دانش کمتر پست و حقوق بالاتری میگیرند. در طول حضورم ممکن است چند پروژه را به طور همزمان دنبال کرده باشم، اما معمولا در نهایت بسیاری از آنها کنسل یا رها میشوند. در کل، تجربهای است برای یادگیری و فرصتی مناسب برای تازهکارها.
در کیلید فضای کاری دوستانه و جو مثبتی دارم، اما از آنجا که هنوز یک استارتاپ است، روی حقوق و مزایا خیلی نباید حساب کرد. قراردادها اغلب مبهم هستند و مدت زمانشان کوتاه است. هیچ چیز به نام اضافهکار وجود ندارد. ساختار منابع انسانی کاملا با انتظارات یک شرکت استارتاپی تفاوت زیادی دارد.
هر چه که بهعنوان تجربه کاربری من از کار در این شرکت بهدست آوردهام، به شکل تازه و طبیعی، با حفظ معنا و لحنی اصلی، بازنویسی میکنم. وقتی وارد این شرکت شدم، همون روز اول تفاوت بزرگی با تجربههای قبلیم حس کردم. واقعا محیطی حرفهای، دوستانه و بهخصوص هدفمند وجود داره. ساعات کار بهطور دقیق و منظم ۴۰ ساعت در هفته است و پنجشنبهها هم تعطیله. تا حالا هیچ تماس خارج از ساعات کاری نداشتم و پرداختها همواره بهموقع انجام میشه. از نظر امکانات، شرایط فوقالعاده است: کامپیوترهای قدرتمند، مانیتورهای خمیده ۳۴ اینچی و فضای کاری مناسب، همهجا حس حرفهای بودن میده. از نظر فنی هم از تکنولوژیهای بهروز استفاده میکنیم و پروژهها با ابزارهای مدیریت پروژه و سورس کنترل پیگیری میشن. این شرکت به وضوح برای من جای اعتماد را بهوجود آورده چون وظایف بهطور مشخص مشخص شده و مدیر جلسات با رعایت حرفهای بودن جلسات را مدیریت میکنه. قبل از هر تسک خاص، پژوهش و آمادهسازی انجام میشه تا مطمئن بشیم ورودیهای درست داریم و جلسات بهطور حرفهای برگزار میشن؛ اولین بار بود که فهمیدم جلسات هم میتونن مفید باشن. تیم هم واقعا گروهی با استعداد و متخصصه و فضای کار خیلی سازنده و دوستانه است. اعتماد پایهی کار اینجاست. بهعنوان مثال وقتی ویژگی خاصی در فردی مشخص میشه، مسئولیت هدفمندتری در اون حوزه به او واگذار میشه. و در ادامه این روند، بهجزاینکه هیچیک از ما سفتهای دریافت نکردیم، این اصول بهخوبی اجرا میشه. از نظر دورکاری هم بعد از شیوع کرونا، کارها بهصورت ریموت انجام میشن و اگر لازم باشه کسی حضوری بیاد شرکت، شرکت هزینه رفتوآمد را با استفاده از اسنپ پرداخت میکنه و حق ماموریت هم برای آن روز درنظر میگیره. همچنین خرید مودم و بسته اینترنت پرسرعت برای کارکنان در دوره ریموت، با شرکت بوده و سیستمهای شرکت در اختیار پرسنل قرار میگیره تا با اونها از خانه کار کنن. این موارد و چند نکته کوچک دیگه هست که شرکت رو بهطور مشخص از سایر شرکتها متمایز میکنه. طبیعی است که هیچجا بیعیب نیست و اینجا هم بعضی نقاط ضعف وجود داره که معمولا با مدیریت صحیح و همکاری خوب بین اعضا قابل رفعه یا حداقل به اطلاع مدیران ارشد میرسه و بهسرعت حل میشه (در این مجموعه، مدیران پیشکسوتان و افراد با تجربهای حضور دارن که این رو بهخوبی تقویت میکنن). چیز مهمی که باید بهذهن بسپارم اینه که در ابتدای ورود ممکنه کمی حس میکرومنیج وجود داشته باشه، اما با اعتمادسازی و شناختهشدن تواناییها، این حس بهتدریج از بین میره و فضا به محیطی مشورتی و همکاریمحور تبدیل میشه.
در زمان کار در سپید سیستم حس آرامش کاری داشتم و فضای کار نسبتا بیتنش بود. وظیفه من به عنوان بکاندنویس ماموریت داشت و محیطی که برای من فراهم شده بود آرام و بدون فشار زیادی بود. مدیریت تیم به خوبی حضور داشت و از بالا نظارت مؤثری وجود داشت. با وجود شیوع کرونا، امکان دورکاری محدود بود و فقط دو روز در هفته سایر اعضا برای هماهنگی به شرکت میآمدند. مدت کار من حدود یک ماه بود و شرایط تیم و پروژه برای من نسبتا مساعد به نظر میرسید.
تپسل یکی از پیشروترین و به روزترین شبکههای تبلیغاتی ایرانه که از بعد فنی تو ایران رقیب نداره. محل و ساختمان شرکت به روز و مناسبه. روابط بین کارمندان واقعا دوستانه و لذت بخشه. مدتی که اونجا کار کردم برای من یادگیری بالایی داشت و روابط جدیدی هم پیدا کردم. ولی فشار کاری تو بعضی پوزیشنهای کاری خیلی خیلی بالاست و نیاز به ارتباط قوی درون سازمانی و برون سازمانی داره که ممکنه بعضی اوقات سخت باشه و انرژی زیادی بگیره. موردی که خیلی به چشم میاد نبود دپارتمان منابع انسانی در شرکتی با بیش از ۱۰۰ نفر هستش که خیلی عجیبه. همین موضوع درک سلسله مراتب شرکت و روابط طولی و عرضی رو مشکل کرده و مشخص نیست هرکسی تا کجا میتونه دخالت کنه و این موضوع کار رو یه جاهایی خیلی سخت و غیر ممکن میکنه. از طرف دیگه در نبود منابع انسانی شما نمیدونید برای حق و حقوق خودتون سراغ چه کسی رو بگیرید.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت را به عنوان کارفرمایی مطرح دیدم که به تدریج فعالیتهاش محدودتر شد و بخشهای مختلفش کوچک یا تعطیل شدند. زمانی که من در این مجموعه بودم، مشکلات مدیریتی به وضوح نمود پیدا میکرد و در همه سطوح کار خود را نشان میداد. حقوق پایه پایین بود و پرداختش به موقع نبود و همیشه نگرانی بابت این موضوع وجود داشت. در تمامی دپارتمانها کارکنان به سرعت با تغییر روبهرو میشدند و همیشه افرادی در حال رفتن یا آمدن بودند که نتیجهاش بینظمی و نبود همکاری تیمی بود. معنای حقوق کارکنان نیز کمرنگ بود و نمیشد نسخهای از قرارداد را به دست آورد. پس از دو سال از خروجم از شرکت، هنوز بخشی از کارکرد من در سامانه تأمین اجتماعی ثبت نشده بود در حالی که حق بیمه و مالیاتش در دوره کاری از حقوق من کسر شده بود. با این وجود، محیط شرکت مدرن و صمیمی به نظر میرسید و جشنهای گروهی به مناسبتهای مختلف برگزار میشد. در آنجا میشد دوستان خوبی پیدا کرد.
من فکر میکنم ژاکت با سه چالش اصلی روبهروست که بهطور مستقیم ریشهی مشکلات خرد شرکت هستند. ابتدا، مشکلی که از حضور دو عضو قدیمی و رسیدن آنها به پستهای بالاتر شکل میگیرد. این دو نفر از ابتدای کار حضور داشتند و بدون داشتن تخصص کافی به جایگاههای بالاتر رسیدهاند. وقتی شما بهعنوان کارشناس وارد میشوید، در ابتدای کار آنها تخصص شما را دست کم میگیرند و شما را بیفایده تصور میکنند. دومین موضوع، دخالتهای بیجا است. مدیرعامل احساس میکند به اندازهی کافی نابغه است و موفقیتهای بلندمدت تیمی را معلول خودش میداند. به همین دلیل بارها در کارهای گوناگون—from فنی تا مارکتینگ و سئو—دخال تصدی میکند. قصد من از بیان این نکته این است که بیان نظر تا حدی زیر سوال میرود و نقش شما بیشتر بهعنوان ابزاری میشود تا همسو با دیدگاه مدیر ارشد عمل کنید. سومین چالش هم این است که شرکت ظاهرا یک کسبوکار نوپا محسوب میشود و به خلاقیت و فضای باز برای آزمون و خطا نیاز دارد؛ اما دو نفری که پیشتر گفتم به جای الهام از محیط کار، به تقلید از شرکتهای بزرگ همچون دیجیکالا یا علیبابا میپردازند و بهرغم نیاز به نوآوری، کارهای آنها تقلیدی است. در پایان باید بگویم اگر تخصص دارید، نباید به ژاکت فکر کنید چون تا پارسال در تمامی بخشها دستکم ده متخصص با تجربه وجود داشتند و حالا از میان آنها اکثرشان رفتهاند و تنها گروه محدودی برای تغییر اوضاع باقی ماندهاند. موفق باشید
برای من از تجربه کاریم در ژاکت همون حس بدی باقی مونده که هرگز فراموش نمیکنم و قصد دارم با نگاهی تازه توضیحش بدم، بدون دست زدن به هیچ واقعیت اضافه یا تأیید یا تکذیب مطلق چیزی. متأسفانه فضای شرکت به گونهای بود که ارزش کافی برای کارکنان قائل نمیشدند و بیشتر به منافع خودشون فکر میکردند. رهبر شرکت در اکثر مواقع روی بهبود و پیشبرد اهداف شخصیاش تمرکز میکرد و در بعضی مواقع در کوچکترین موارد هم دخالت میکرد، حتی در جنبههای فنیای که تخصصی به نظر نمیرسید. اظهار نظر من این بود که تخصص و دانش کارکنان برایشان اهمیتی ندارد و بیشتر به عنوان ابزار برای پیشبرد طرحهای خودشون نگاه میشدند. روابط داخلی هم به صورتی بود که برخی تصمیمها به نظر زیربنایی بود و مدیریت نیروها از طریق ایجاد اختلاف بین افراد سعی میکرد کنترل خود را حفظ کند. یکی از ویژگیهای ناخوشایند رسیدن به مسئولیتپذیری بود؛ همیشه تلاش میکردند مسئولیت تصمیمهای عجیب را به گردن تیم بندازند و به دنبال مقصر برای هر مسئلهای بودند تا جای اینکه دنبال راهحل باشند. به عنوان تعریف رفتاری از مدیران، انتظار میرفت که تیم در دسترس بودن کامل باشند، اما وقتی نوبت به خودش میرسید از پایبندی به سادهترین تعهدات هم خودداری میکردند. نقطه قوت اصلی شرکت، فضایی بود که تیم بیشتر با هم صمیمی و دوستانه بودن و رابطهای گرم و دوستانه داشتند. البته گروهی هم وجود داشتند که دیدگاههای مشابه مدیران داشتند، اما تعدادشان کم بود و اکثرا با هم رابطهای دوستانه و صمیمی داشتند.
شرکت موج آینده فرافن را تجربه کردم و ترجیح میدهم از دیدگاه خودم بیان کنم. اینجا برای تازهکارها، شرکتی است که معمولا فردی با چند سال سابقه را به عنوان مدیر میگذارد و ممکن است مدیر منتخب، از نظر فنی چندان مسلط نباشد. برای کسی که تازه میخواهد وارد دنیای برنامهنویسی شود، از نظر مالی موقعیت نسبتا مطلوبی دارد؛ چون حقوق در ماههای ابتدایی پرداخت میشود و بیمه هم بهطور پایه برای همه سمتها لحاظ میشود. اما مشکل اصلی این است که مدیر فنی این تیمها لزوما دانش فنی بالایی ندارد و معیار اصلی برای انتخاب مدیر این است که بتواند به بچهها کار بدهد و با فشار از آنها کار بکشد. پیشرفت نیرو هم بیش از هر چیز به توانایی جستجو و پیدا کردن راه حل از سوی خود فرد وابسته است. در کل جو تیمی پرانرژی و دوستانه است و ارتباط بین همکاران نسبتا صمیمی است. با این وجود فقط تعداد محدودی از نیروها سابقه کاری بالای دو سال دارند. تاخیر در پرداخت حقوق معمولا وجود ندارد. اضافهکاری و پاداش به هیچ عنوان پرداخت نمیشود و میزان تلاش و کیفیت کار نیروها اهمیتی ندارد، و تفاوتی بین نیروهای قوی و ضعیف وجود ندارد. تنها تفاوت این است که فشار کاری روی نیروهای باکیفیت بسیار بیشتر است و گاهی به صورت اجباری پنجشنبه و جمعه هم سر کار میکشند. در ماه رمضان و عید معمولا بسته هدیهای به صورت نقدی یا با جنس به ارزش حدودا دویست تومان داده میشود و فراتر از اینها پاداش بیشتری وجود ندارد. وام پنج تومانی هم فقط به کسانی تعلق میگیرد که حداقل دو سال در شرکت باشند و پرداخت آن تابع صف بودن است. قراردادها به صورت ششماهه بسته میشود و در مواقع کمبود بودجه، نیروها به سادگی کنار گذاشته میشوند. مدیریت شرکت به هیچ وجه پذیرای انتقاد نیست و اگر نقدی صریح مطرح شود، تصمیم به اخراج نیرو بدون توضیح قانونی صورت میگیرد و معمولا تا پایان زمان قرارداد روی کار فرد سر میریزند و پس از اتمام مهلت، اعلام میکنند که دیگر حضور نداشته باشد و از نظر قانونی چون مهلت قرارداد تمام شده، کارمند قادر به شکایت نخواهد بود. اگر دنبال امنیت شغلی یا آموزش درست هستید، این شرکت را بهطور کلی پیشنهاد نمیکنم؛ اما اگر به دنبال یک محیط برای کارکردن و درآمدی مناسب به عنوان تازهکار هستید، میتواند گزینهای برای شروع باشد.
در طول سالهای اخیر تجربهای حرفهای داشتم که با پیگیری مداوم و صداقت همراه بود و توانستم چند وظیفه همزمان را بهدرستی مدیریت کنم. با برنامهریزی دقیق، تعادل کارها را حفظ کردم و در کار گروهی ارتباطات مؤثری برقرار نمودم. احترام به احساس مسئولیت نسبت به وظایف محوله را اولویت قرار دادم و بهطور پیوسته تعهد خود را به انجام درست کارها نشان دادم.
در یک سالی که اونجا بودم، به تدریج متوجه شدم تیم تحلیل پروژه نقش اصلی رو به عهده گرفته تا با برنامهنویسها برخوردی مناسب داشته باشن تا فرار نکنن. وقتی وارد میشدم، دو نفر همزمان کنار هم حضور داشتند و من نیاز داشتم به درآمدشون فکر میکردم، ولی اگر از قبل میدونستم شرایط اونجا رو، ترجیح میدادم قبول نکنم. سطح دانش فنی و آیتی تیم تحلیل خیلی پایین بود و در جریان صحبتهای برنامهنویسها گاهی حرفهایی رو شنیدن که اکثرشون رو تکرار میکردن. به خاطر برخورد با کارکنان، اکثر برنامهنویسها انگیزه کافی برای کار کردن ندارن و پروژهها از نظر سبک کدنویسی بسیار ضعیفاند و قابلیت توسعه ندارند و گاهی باید دوباره بازنویسی بشن. خود من هم یکی از پروژهها رو دوباره نوشتم. غالب پروژهها برای دولت نوشته میشدند و بینظمی زیادی وجود داشت. گاهی میشنیدم میخواهند سامانهای برای سهام عدالت ایجاد کنند که باید در یک روز بالا بیاد! فشارها خیلی زیاد بود و اگر نتونستی تحویل بدی، هزار جور حرف از طرف شرکت میشنیدی و با انجام کار هم باز هم مورد بازخواست قرار میگرفتی. اونجا باید فولاستک تمامعیار میبودید و همهچیز رو بلد میبودید؛ ui، ux، backend، frontend و غیره. فضای کار به شدت پیچیده و جو غالب به شرمندگی شبیه بود. Agile و Scrum به هیچوجه اجرا نمیشدند چون ذات کار اونجا باهاش سازگار نبود. تمام کارهای اصلی به یک نفر خاص واگذار میشد و اگر اون نفر یک روز نبود، کار بقیه هم تحت تاثیر قرار میگرفت. مدیریت میگفت: من نیروی junior میگیرم و با حقوقی کم، سامانهای نیمهبالا میدم و به دولتها پولم رو میگیرم! توصیه من اینه: حقوق رو مناسب و منصفانه تعیین کنید و به اندازه توان اخلاقی و قانونیتون کار کنید، نه بیشتر. درخواستهای مکرر هم به عنوان حق مسلم پذیرفته میشود. موفق باشید
اگر بتونم از اون شرکت حقوق بگیرم، حتما اتفاق بدی توی این بازه برام اتفاق میافتد؛ در غیر این صورت فقط وعدههای بیسرانجام میشنوم.
تجربه من به عنوان برنامهنویس در این شرکت پر از فشارهای بیمورد و دخالتهای غیرمنصفانه بود. ارتباطات تیم فنی به شدت تحت کنترل بود و گاه نظر من در نحوه پیادهسازی برخی فیچرها کنار گذاشته میشد. انتظارهای کاری بالا بود، وعدههای غیرواقعی زیاد میشد و گاهی حقوق نسبت به تلاشها پایین به نظر میرسید. اگر در Jadوی حقوقی یا حقوقی-کاری نتوانی از حقوق خود دفاع کنی، احتمال به هدر رفتن آن وجود دارد و گرفتن مرخصی با محدودیت یا مشکلاتی همراه بود. مدیران اعتماد چندانی به اعضای تیم فنی نشان نمیدادند و نقد فنی به طرحها به راحتی از موضع قدرت و با تأکید بر اینکه «رئیس منم و اینو میخواهم» مطرح میشد. در چنین فضایی، تلاش برای حفظ کارکنان با حداقل امکانات ممکن مینمود و برخوردها بیشتر به حفظ وضعیت موجود اختصاص داشت.
ما برای پروژههای بزرگ با مشتریان سازمانی کار میکردیم و فضای کار یادگیری خوبی داشت چون پروژهها پهنای وسیعی داشتند و برای تازهکارها و کسانی که با دیتابیس کار میکنند فرصتهای مناسبی فراهم میشد. در خصوص پرداخت حقوق، وضعیتی نامنظم حاکم بود و دریافت حقوق کامل گاهی اتفاق نمیافتاد و ممکن بود تا ماهها تاخیر باشد؛ مخصوصا انسانهایی که از شرکت جدا میشدند، تسویه با آنها ممکن بود حتی تا یک سال طول بکشد. با وجود حضور نیروهای قدیمی و با تجربه که مزیتهایی در زمینههای کاری دارند، پیشروی رشد در سیستم نسبتا دشوار بود؛ اما اگر با پشتکار و توانمندی وارد کار شوید، امکان پیشرفت وجود دارد.
باور کن تجربهی کاریم از اون شرکت چیزی جز رضایت نبود؛ با وجود این که همکاران حرفهای زیادی داشتم و کار کردن باهاشون تجربهای دلچسب بود، مدیریت ضعیف به چشم میآمد و به فاکتور انگیزش و قدردانی نسبت به زحمات تیم توجه کافی نمیشد؛ به طوری که گاه احساس میکردم اگر من یکی بروم، نفر بعدی جایگزین میشود. با توجه به تجربهام، آیندهی کاری در این سطح از شرکتها به نظر من روشن نیست، اما اگر هدف یادگیری و کسب تجربه است و حقوق و مزایا برایتان اهمیت زیادی ندارد، میتواند محیط مناسبی باشد. پنجشنبهها هم کارکنان را به حضور در محل میخواستن و برایشان صبحانه میگذاشتن، اما این تنها نکتهی مثبتی بود که تجربه میشد. در نهایت، به نظر میرسید که اینجا جایی نیست که نیرو بتواند با اشتیاق و تعهد بلندمدت بماند، چون نه خواستهشان را میخواندند و نه واقعا توان خرید وفاداری نیروها را داشتند.
این شرکت واقعا رفتم تا باهاش کار کنم و نتیجهاش چیزی شد که الان میخواهم به اشتراک بگذارم. پروژهها رو از نهادهای دولتی میگیره و انجام میده، اما حقوق و مزایای درستی ندارم. پرداختها بسیار مشکلدار و نامنظم بود، به طوری که برخی ماهها حتی حقوق علیالحساب هم بهموقع واریز نمیشد و وقتی قسطی پرداختی داشتید، دائما استرس این را داشتید که این ماه چقدر واریز میشود. از نظر مزایا هم وضعیت خیلی مطلوب نبود و اضافهکاری هم به چشم نمیخورد.
سالهاست که از تجربهام در شرکت وادیرو مینویسم و آن را به زبان خودم شرح میدهم. در حوزه گردشگری ادعاهای زیادی مطرح میشود اما به نظر من آنجا بیشتر نمایش و وعده بود تا واقعیت. برخی افراد برای مدت کوتاهی، حدود دو هفته، استخدام میشدند و با وعده جذب قطعی مواجه میآمدند، در نتیجه شرایطی دشوار و چالشبرانگیز پیش رویشان قرار میگرفت تا تسلیم شوند و در نهایت پس از دو هفته کار، همکاری با آنها به عنوان کارآموز قطع میشد. این الگو برای چند نفر تکرار شد و با گذر زمان، این تجربه به سالهای پیش برمیگردد؛ با این وجود به نظر میرسد گروهی که بیشتر به استخدام اقوام و آشنایان خود میپرداختند تا بقیه، وضعیتی ناعادلانه را ایجاد میکردند. از مدیر بازاریابی تا سایر اعضا، به نحوی رفتار میکردند که به نظر میرسید نمایش و بازیکردن در میان است.
شرکت چارگون از نگاه من فضایی سرد و قدیمی داشت؛ کارمندانی تحت فشار و حال و هوای ناخوشی حاکم بود. محیط کار، طراحی، میزها و تجهیزات همگی قدیمی بودند و مدیریتی که در تیم من وجود داشت ضعف داشت. گاهی روی چند اصول و تسک خاص زمان زیادی صرف میشد و در نهایت به دلیل مدیریت نادرست، فشار کاری بالا و توقعات بیجا، این تسکها به نتیجه نمیرسیدند. در شرکت افراد فنی و با تجربهای وجود دارند که با آنها معمولا ارتباطی مستقیم برقرار نمیکنید. اکثر کارها بر پایه روشهای قدیمی مهندسی و توسعه نرمافزار پیش میرود و برخی کارها هم اصولی نیستند اما با گذر زمان بهبود مییابند. هرچند همان طور که دوستان دیگر گفتند، با وجود تمام نکات منفی، به هیچ وجه نمیشود گفت که چارگون یاد نگرفتهای به درد نخور بدهد. از نظر من این شرکت واقعا مزایای ملموسی ندارد. رفتارهای نمایشی زیادی وجود دارد که ادعا میشود به رفاه و حال کارکنان مربوط است، اما سطحشان پایین و ارزشمند نیستند و بیشتر جنبهی تظاهر دارند تا واقعیت. کار در چارگون تخصصی است و زمان زیادی را صرف موضوعی خاص میکنید؛ از امکانات تازه تکنولوژی که در سایر شرکتها به عنوان اصول پایه محسوب میشود خبری نیست و اگر هم چیزی بلد باشید، احتمال فراموشی وجود دارد. ورود افراد جدید به تیمها به آسانی راحت نیست و همصحبتی با همتایان قدیمیتر دشوار است. فضای کار جدی و منضبط به نظر میرسد، گویی در یک پادگان منسجم. بین حقوقی که میگیرید و کاری که انجام میدهید کمترین سازگاری وجود ندارد.
من با ورود به شرکت معماران عصر ارتباط بهعنوان کارآموز بکاند از سال هزار و سیصد و نود شروع کردم و تا سال هزار و سیصد و نود و هشت اونجا موندم. به نظرم این شرکت نسبت به خیلی از شرکتهای حوزه آیتی کدهای تمیزتر و باکیفیتتری داره و حضور افراد حرفهای اونجا باعث میشه جوانترها خیلی سریع یاد بگیرند و رشد کنند. فضای کار بسیار صمیمی است و با همکاری مدیرعامل و همتیمیها، احساس خستگی نمیکنی و از کار کردن لذت میبری؛ هر وقت مشکلی پیش بیاد، همه با هم کمک میکنن و مسئله رو حل میکنن. مدیرعامل همواره در دسترس است و میتونی مشکلاتت رو با او در میان بذاری یا ایدههای جدیدت رو مطرح کنی. یکی از قابلیتهای خوب شرکت وقتی من بودم این بود که ظهرها نیم ساعت برای تفریح و استراحت داشتیم که باعث شد بازده کار بچهها خیلی افزایش پیدا کنه. درست است که شرکت زیاد در حوزه شوآف یا برندینگ فعال نیست، اما تیم برنامهنویسی واقعا حرفهای و فضای کاری فوقالعادهای دارن. همیشه دلم برای اونجا تنگ میشه و از خاطرات خوب من، کار در معماران عصر ارتباط باقی است.
در اینجا تجربهای واقعی از کار در ره آورد را میخواهم بازگو کنم که توضیحات من از زاویهی یک کارمند است. اول اینکه موقعیت من در عنوان کار طراحی مدلهای سهبعدی بود و شرکت ره آورد با مدیریت خودشان، که به قول برخی به نام هلدینگ ره آورد مطرح است، ظاهرا در ظاهر تخصصی به نظر میرسد اما در عمل پولمحور حرکت میکند و هرکجا فرصت باشد بودجه به آن سمت سرازیر میشود. امور نمایشگاهی از جمله کارهای اصلیشان گفته میشود، اما فقط این نیستند. در تیمی با حدود ده تا دوازده نفر فعال، برای هر نفر یک پروژه تعریف میشود و تقریبا هر کدام از اعضا مدیر دپارتمانی هستند. مدیر شرکت را میتوان یکی از بااخلاقترین مدیری دانست که تا به حال دیدهام؛ با این وجود دو یا سه نقطهضعف بنیادی وجود دارد: خیلی تمایل دارد بر تصمیمات افراطی پافشاری کند، و مسیر پروژهها را مشخص میکند؛ به طورکلی تأیید تمامی کارها از سوی او انجام میشود. چنین رفتاری باعث شده فضای کار، سختی و سردرگمی عجیبی پیدا کند، تا حدی که کار در این شرکت بیشتر شبیه بنگاه توزیع مواد خام یا آژانسی شلوغ به نظر میرسد. در این مجموعه متأسفانه چاپلوسی و ترغیب به معرفی افراد خاصی که نقششان تنها سطحی است باعث شده تا بخش عمدهای از تیم با معرفی چنین افرادی وارد شرکت شوند. اگر چه فضا دوستانه است، اما حرفهای نیست و تفکر خلاق یا انتقادی در آن وجود ندارد. گاهگاهی دو سه نفر هستند که خارج از حوزه تخصصشان دانش کافی ندارند، اما به دلیل نمایش شو آف و چاپلوسی بالا، بهگونهای رفتار میکنند که راهنمایی مدیر مهربان اما ضعیف را به سمت خیالپردازیهای خلاق هدایت میکنند. نتیجهاش گاهی محقق میشود و شرکت را با خیالپردازیهای غیرواقعی به ضررهای سنگین میاندازد و در پروژههای برخی هم با شکستهای قابلتوجه مواجه شدهام. هدف از نوشتن این توضیحات این است که به عنوان کارمندی که از گروهی که ۸۰ درصد را تشکیل میدهد نیستم، بدانید که دستاوردتان در این مجموعه کم خواهد بود و پس از چند ماه کار کم، انرژی و وقتتان بیثمر میشود. حقوق چندان مناسب نیست، فرصت رشد وجود ندارد و نقش شما در تعیین جهت کارها بسیار محدود است. به طور کل ما اینجا بیش از آن که برای افراد با تجربه و آماده کار باشد، مناسب افراد تازهکار با مدت حدود شش ماه است.
به باور من، در گذشته همکاران یارا آدمهای توانمند و باهوشی بودند که دانش بالایی داشتند، اما اکنون ارتباطات و روابط بعضیها در تصمیمگیریها نقش کلیدی پیدا کرده است. هرچقدر هم که سطح دانش بالاتر باشد، اگر بتوانی خودش را به نمایش بگذاری و کارهای کماهمیت را بزرگنمایی کنی، در یارا به موفقیت میرسی. گاهی دیده میشود کسانی با سطح دانش کمتر پست و حقوق بالاتری میگیرند. در طول حضورم ممکن است چند پروژه را به طور همزمان دنبال کرده باشم، اما معمولا در نهایت بسیاری از آنها کنسل یا رها میشوند. در کل، تجربهای است برای یادگیری و فرصتی مناسب برای تازهکارها.
در کیلید فضای کاری دوستانه و جو مثبتی دارم، اما از آنجا که هنوز یک استارتاپ است، روی حقوق و مزایا خیلی نباید حساب کرد. قراردادها اغلب مبهم هستند و مدت زمانشان کوتاه است. هیچ چیز به نام اضافهکار وجود ندارد. ساختار منابع انسانی کاملا با انتظارات یک شرکت استارتاپی تفاوت زیادی دارد.
هر چه که بهعنوان تجربه کاربری من از کار در این شرکت بهدست آوردهام، به شکل تازه و طبیعی، با حفظ معنا و لحنی اصلی، بازنویسی میکنم. وقتی وارد این شرکت شدم، همون روز اول تفاوت بزرگی با تجربههای قبلیم حس کردم. واقعا محیطی حرفهای، دوستانه و بهخصوص هدفمند وجود داره. ساعات کار بهطور دقیق و منظم ۴۰ ساعت در هفته است و پنجشنبهها هم تعطیله. تا حالا هیچ تماس خارج از ساعات کاری نداشتم و پرداختها همواره بهموقع انجام میشه. از نظر امکانات، شرایط فوقالعاده است: کامپیوترهای قدرتمند، مانیتورهای خمیده ۳۴ اینچی و فضای کاری مناسب، همهجا حس حرفهای بودن میده. از نظر فنی هم از تکنولوژیهای بهروز استفاده میکنیم و پروژهها با ابزارهای مدیریت پروژه و سورس کنترل پیگیری میشن. این شرکت به وضوح برای من جای اعتماد را بهوجود آورده چون وظایف بهطور مشخص مشخص شده و مدیر جلسات با رعایت حرفهای بودن جلسات را مدیریت میکنه. قبل از هر تسک خاص، پژوهش و آمادهسازی انجام میشه تا مطمئن بشیم ورودیهای درست داریم و جلسات بهطور حرفهای برگزار میشن؛ اولین بار بود که فهمیدم جلسات هم میتونن مفید باشن. تیم هم واقعا گروهی با استعداد و متخصصه و فضای کار خیلی سازنده و دوستانه است. اعتماد پایهی کار اینجاست. بهعنوان مثال وقتی ویژگی خاصی در فردی مشخص میشه، مسئولیت هدفمندتری در اون حوزه به او واگذار میشه. و در ادامه این روند، بهجزاینکه هیچیک از ما سفتهای دریافت نکردیم، این اصول بهخوبی اجرا میشه. از نظر دورکاری هم بعد از شیوع کرونا، کارها بهصورت ریموت انجام میشن و اگر لازم باشه کسی حضوری بیاد شرکت، شرکت هزینه رفتوآمد را با استفاده از اسنپ پرداخت میکنه و حق ماموریت هم برای آن روز درنظر میگیره. همچنین خرید مودم و بسته اینترنت پرسرعت برای کارکنان در دوره ریموت، با شرکت بوده و سیستمهای شرکت در اختیار پرسنل قرار میگیره تا با اونها از خانه کار کنن. این موارد و چند نکته کوچک دیگه هست که شرکت رو بهطور مشخص از سایر شرکتها متمایز میکنه. طبیعی است که هیچجا بیعیب نیست و اینجا هم بعضی نقاط ضعف وجود داره که معمولا با مدیریت صحیح و همکاری خوب بین اعضا قابل رفعه یا حداقل به اطلاع مدیران ارشد میرسه و بهسرعت حل میشه (در این مجموعه، مدیران پیشکسوتان و افراد با تجربهای حضور دارن که این رو بهخوبی تقویت میکنن). چیز مهمی که باید بهذهن بسپارم اینه که در ابتدای ورود ممکنه کمی حس میکرومنیج وجود داشته باشه، اما با اعتمادسازی و شناختهشدن تواناییها، این حس بهتدریج از بین میره و فضا به محیطی مشورتی و همکاریمحور تبدیل میشه.
در زمان کار در سپید سیستم حس آرامش کاری داشتم و فضای کار نسبتا بیتنش بود. وظیفه من به عنوان بکاندنویس ماموریت داشت و محیطی که برای من فراهم شده بود آرام و بدون فشار زیادی بود. مدیریت تیم به خوبی حضور داشت و از بالا نظارت مؤثری وجود داشت. با وجود شیوع کرونا، امکان دورکاری محدود بود و فقط دو روز در هفته سایر اعضا برای هماهنگی به شرکت میآمدند. مدت کار من حدود یک ماه بود و شرایط تیم و پروژه برای من نسبتا مساعد به نظر میرسید.
تپسل یکی از پیشروترین و به روزترین شبکههای تبلیغاتی ایرانه که از بعد فنی تو ایران رقیب نداره. محل و ساختمان شرکت به روز و مناسبه. روابط بین کارمندان واقعا دوستانه و لذت بخشه. مدتی که اونجا کار کردم برای من یادگیری بالایی داشت و روابط جدیدی هم پیدا کردم. ولی فشار کاری تو بعضی پوزیشنهای کاری خیلی خیلی بالاست و نیاز به ارتباط قوی درون سازمانی و برون سازمانی داره که ممکنه بعضی اوقات سخت باشه و انرژی زیادی بگیره. موردی که خیلی به چشم میاد نبود دپارتمان منابع انسانی در شرکتی با بیش از ۱۰۰ نفر هستش که خیلی عجیبه. همین موضوع درک سلسله مراتب شرکت و روابط طولی و عرضی رو مشکل کرده و مشخص نیست هرکسی تا کجا میتونه دخالت کنه و این موضوع کار رو یه جاهایی خیلی سخت و غیر ممکن میکنه. از طرف دیگه در نبود منابع انسانی شما نمیدونید برای حق و حقوق خودتون سراغ چه کسی رو بگیرید.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت را به عنوان کارفرمایی مطرح دیدم که به تدریج فعالیتهاش محدودتر شد و بخشهای مختلفش کوچک یا تعطیل شدند. زمانی که من در این مجموعه بودم، مشکلات مدیریتی به وضوح نمود پیدا میکرد و در همه سطوح کار خود را نشان میداد. حقوق پایه پایین بود و پرداختش به موقع نبود و همیشه نگرانی بابت این موضوع وجود داشت. در تمامی دپارتمانها کارکنان به سرعت با تغییر روبهرو میشدند و همیشه افرادی در حال رفتن یا آمدن بودند که نتیجهاش بینظمی و نبود همکاری تیمی بود. معنای حقوق کارکنان نیز کمرنگ بود و نمیشد نسخهای از قرارداد را به دست آورد. پس از دو سال از خروجم از شرکت، هنوز بخشی از کارکرد من در سامانه تأمین اجتماعی ثبت نشده بود در حالی که حق بیمه و مالیاتش در دوره کاری از حقوق من کسر شده بود. با این وجود، محیط شرکت مدرن و صمیمی به نظر میرسید و جشنهای گروهی به مناسبتهای مختلف برگزار میشد. در آنجا میشد دوستان خوبی پیدا کرد.