تجربه من از کار در این شرکت به هیچ وجه رضایتبخش نبود و حس میکردم وظایفم به شکل ناعادلانه و بیثبات تقسیم میشود. وقتی صحبت از کارآموزی پیش میآید، انتظارم این بود که دوره آموزشی با احترام و چارچوب مشخص پیش برود، اما واقعاً چند ماه طول میکشد تا دقیقاً بدانند دنبال چه کارآموزی هستند و گاهی تا پایان دوره هم به شکل غیرفعال یا با جریمه ادامه میدهند تا از کارمزدها یا ساعات اضافه بهره ببرند—حتی تا سی روز اضافه هم معمول میشود. در قراردادها هم صراحتاً نوشته نشده بود که پس از کارآموزی حتماً استخدام میشوم؛ در نتیجه با افرادی برخورد کردم که چند ماه بیکار ماندند و در نهایت حالشان با کارآموز جدید عوض شد. اگر خوششانس بودم و استخدام میشدم، باز رفتارهای نامطلوب ادامه داشت. حقوق کم بود و محاسبهها به صورت ساعتی انجام میشد؛ اگر روزهای تعطیل وجود داشت، از حقوق کسر میشد و در برخی ماهها کاهش به چند میلیون میرسید. عیدی و مزایا هم تقریباً وجود نداشت و پرداختها هم گاهی به موقع نبود و از ده روز به بیست و پنج روز تغییر میکرد. فضای شرکت پر از تحقیر و رفتار آزاردهنده است؛ برخی مدیران عصبی و زباندراز هستند و یکی از آنها عادت دارد با فریاد و پرتاب اشیاء یا کنایهپردازی به کارمندان حمله کند. جلسات یا فضاهی که در سالن کار با همکاران گپ و خنده میزنند، آنها را وادار میکنند بیشتر کار کنند و بعد عملکردشان را با سوالکردن و سرزنش زیر سوال میبرند. حتی برای رفتن به سرویس بهداشتی هم با نگاههای خشک برخورد میکنیم. ساعات رسمی کار چیزی حدود نه و نیم تا نه، با پنجشنبهها هم پنج ساعت، اما در واقع معمولاً روزها حدود یازده تا دوازده ساعت کار میکردم و پنجشنبهها حدود هشت تا ده ساعت به اضافهکاری بدون افزایش حقوق واقعی میگذشت. رابطهها در اداره تا سطح بالایی فامیلی است و از مدیرعامل تا مدیر تیم همه با هم نسبتهای خانوادگی دارند؛ این باعث میشود پارتیبازی و جاسوسی در دفتر فراگیر باشد و منشی هم در خبرها شریک میشود. نکته دیگر اینکه با مشتریها هم رفتار حرفهای مناسب وجود ندارد: قبل از قرارداد قولهای زیای میدهند، اما پس از امضای قرارداد کار با استانداردهای وعده دادهشده سازگار نیست و پول از مشتری گرفته میشود یا به بهانههای مختلف اعتماد مشتری را خدشهدار میکنند—شبیه کلاهبرداری به نظر میرسد. در مجموع تجربه کار در اینجا برای من از بردگی با حقوق ناچیز تا تحقیرهای مکرر و مدیریت غیرحرفهای و روشهای نامطمئن در قرارداد و پرداخت را شامل میشود. اگر دنبال محیطی منصفانه و آگاهانه برای کار میگردید، توصیه میکنم از اینجا دوری کنید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به نظر من محیط کار این شرکت پر از درگیریها و رفتارهای غیرحرفهایه و این وضعیت واقعاً آزاردهنده است. از لحاظ فنی، سطح دانش تیم پایین بود و لیدها تجربه کافی نداشتن؛ خیلیهاشون اصولاً تازهکار بودن. مدیر هر بخش رو به افرادی سپرده که در اون حوزه تخصصی ندارن و تنها فکر میکنن بلدن کار رو انجام بدن. همچنین وجود مدیری که نسبت به همکاران خانم پیشنهاداتی داده و حواشی زیادی به پا کرده، فضا رو به شدت ملتهب کرده. نتیجه این شد که فضای کار به کل بچگانه و پر از روابط خانوادگی و مزاحمتهای غیرحرفهای تبدیل شده بود.
مدت حدود چهار ماه با این تیم همکاری داشتم تا اینکه به طور ناگهانی از کار کنار شدم؛ قرارداد یکساله بود اما مأموریت من به پایان رسید یا به عبارتی اخراج شدم. روال کاریشان واقعاً ناخوشایند است: توسعهدهنده اصلی هر بار که با چالشی مواجه میشدیم، زمانبندی و تهدید میکرد که اگر راهحل را پیدا نکنیم، همکاری قطع میشود. در ابتدا فکر میکردم این فشار لازم است، اما به مرور خسته شدم؛ روزی که نتوانستم مشکل را حل کنم، دقیقاً همان زمان از کار کنار گذاشته شدم. نتیجه این است که وقتی وارد میشوی باید همیشه آماده رفتن باشی. فضا هم بسیار شلوغ و پر سروصداست و تمرکز در آنجا به سختی ممکن است. رفتار برخی افراد هم چندان منصفانه نیست؛ با وجود این مدت بیمهام پرداخت نشده و آخرین حقوق هم وصول نکردم و حالا ادعا میکنند که در آن دوره کاری انجام ندادهام. بهتازگی حدود سه ماه است که برای گرفتن حقوق و مزایا و اثبات حق و حقوقم پیگیری میکنم.
دنبال تجربهای از یک کارمند آموزش زبان میگشتم و اینجا را به خاطر دیدی که نسبت به محیط کار داشتم روایت میکنم. اوضاع این مجموعه به شدت ناامیدکننده بود و هر چه بگویم کمتر از واقعیت است. الان که به شرکت جدیدم نگاه میکنم، میبینم تفاوت زیادی از نظر آرامش روانی و شرایط مالی وجود دارد، به رغم اینکه آن زمان برای من خیلی سخت بود. حقوق به موقع پرداخت نمیشد، عیدی به شکل ملموسی وجود نداشت و تسویهحسابها هم انجام نمیشد. اینجا را بهشتی برای بیکفایتها و کسانی که به هر دلیلی از کار رفتهاند توصیف میکردند؛ اما واقعاً فضای کار از بسیاری نظر نامناسب بود. روابط بین همکاران حتی در سطح مدیران هم پر از نزاع و گفتوگوهای بینتیجه بود و برای همه واضح بود که تصمیمگیریها تا حد زیادی تحت تاثیر ایدههای شخصی و سودجویانه است. کل سیستم با فضایی فکری و سودجویی اداره میشد و از نظر حرفهای هم توازن درستی وجود نداشت. آنچه دیدم فراتر از حد تصور بود: محیطی که بهطور مداوم تنشآلود بود، مدیریتی که به سختی میشد با آن همسو شد و مزایای چندانی جز یادگیری زبان به چشم نمیآمد که آن هم با فشار و اجبار ادغام شده بود. اگر دنبال محیطی آرام و قابل اتکا هستید تا به اعتماد خودتان لطمه نخورد و روحتان سلامت بماند، پیشنهاد میکنم قبل از تصمیمگیری دقیقتری به این دفتر مرکزی فکر نکنید.
رفتار مدیریت با کارمند ها خیلی نامحترمانه و تحقیرکنندست اگر سلامت روح و روانتون مهمه براتون اینجا نیاین اصلا
تجربه من این بود که کار کردن در این مجموعه از نظر حرفهای و حتی روانی میتواند بسیار مشکل ساز باشد نه صرفاً به دلیل حجم کار، بلکه به دلیل ضعف در مدیریت، برنامهریزی، پاسخگویی و فرهنگ سازمانی. یکی از مشکلاتی که برای من بسیار پررنگ بود، این بود که تخصص و عملکرد واقعی نیروها لزوماً مبنای تصمیمگیری قرار نمیگرفت و در مقابل، برخی مسئولیتها به افرادی سپرده میشد که از نظر سابقه و تخصص، تناسب مشخصی با آن جایگاه نداشتند. همچنین برخی افراد به دلیل نسبت فامیلی با مدیرعامل، بدون داشتن تخصص و تجربه کافی در هیئتمدیره عضویت داشتند. نتیجه این رویکرد این بود که گاهی ضعفهای عملکردی افراد یا مشکلات مدیریتی، به جای اینکه در جای درست خود بررسی شوند، به کارکنان منتقل میشد. حتی زمانی که تلاش میکردی بر اساس مستندات و منطق درباره عملکردت توضیح بدهی، احساس میکردی صدایت شنیده نمیشود و در برخی موارد با برخوردهای تند، داد زدن یا الفاظ نامناسب مواجه میشدی. موضوع سفته این شرایط را برای من جدیتر میکرد. سفتههای ضمانت تا حدود ۸ ماه پس از پایان همکاری نزد شرکت باقی میماند. وقتی با منابع انسانی تماس میگرفتی و میگفتی چرا سفته هایم را پس نمیدید میگفتن چون شما ترک کار کردید ۸ ماه سفته هاتون اینجا میمونه درصورتی که نحوه قطع همکاری با قطع کردن سیستم کاری ات توسط شرکت انجام شده بود یک روز به شرکت آمدی و متوجه شدی سیستم کاریات دیگر قابل استفاده نیست. وقتی علت را جویا میشدی، گفته میشد «قرارداد فعال ندارید»، و اتمام همکاری با ترک کار کردن شما صورت نمیگرفت من این فشار روانی را در تمام آن ۸ ماه تجربه کردم و میترسیدم یک روایت دیگه ای که هیچ نقشی در آن نداشتم مثل ترک کار کردن به پای من نوشته شه. و اصلا این فشار روانی و ترس و وحشتی که داشتید برای مجموعه حائز اهمیت نبود و در پیگیری ها بسیار حق به حانب برخورد میکردند . از طرف دیگر، حجم کاری بالا و فوریت مداوم انجام وظایف، فشار زیادی ایجاد میکرد. در بسیاری از موارد اضافهکاری نیز پرداخت نمیشد، در نتیجه، حجم بالای کار یک طرف بود، استرس رساندن کارها در زمان کوتاه یک طرف و دریافت نکردن اضافهکاری نیز مسئله دیگری بود. حتی در مواردی، به دلیل مشکلات مالی شرکت، برای تأمین آب دستگاه آب سردکن نیز کارکنان مجبور میشدند خودشان بهصورت جمعی هزینه کنند و آب تهیه کنند. برای من، مشکل فقط «زیاد بودن کار» نبود مسئله این بود که تصمیمگیریها گاهی بر مبنای حرفها و روایتهایی دروغین افرادی انجام میشد که از نظر من مستند و قابل اتکا نبودند و در مواردی، روایت افراد کمتجربه و غیرمتخصص و بسیار آماتور بر توضیحات منطقی و مستند نیروهای متخصص ترجیح داده میشد. در چنین شرایطی، دفاع از خودت نیز میتوانست برایت هزینه داشته باشد تا جایی که در تجربه من، بعد از مطرح کردن دفاع یا اعتراض، حتی دسترسی به سیستم کاریام قطع شد و این رفتار از نظر من غیر حرفه ای بود. ترکیب ضعف مدیریتی، نادیده گرفتن تخصص، برخوردهای غیرحرفهای، انتقال مسئولیت مشکلات مدیریتی به کارکنان، ضعف در مدیریت IT و نگهداری طولانیمدت سفته، تجربهای نیست که بتوانم بهسادگی از کنار آن بگذرم. اگر قصد همکاری با این مجموعه را دارید، پیشنهاد میکنم قبل از امضای هر چیزی و تحویل هرگونه ضمانت، حتماً درباره فرهنگ سازمانی، شیوه مدیریت، نحوه ارزیابی عملکرد و نحوه دریافت و بازگرداندن سفتهها خوب مرز گذاری کنید. تا تجربه من را تجربه نکنید.
من حدود دو سال توی این تیم کار کردم. توی این مدت واقعاً جون کندم و صادقانه بگم احساس میکردم از مدیر مستقیمم خیلی بیشتر از کار سر درمیارم، ولی هر بار که درخواست ارتقای رتبه یا افزایش حقوق میدادیم، با یه بهونه جدید ردش میکردن. انگار قرار بود حقوق ما رو از جیب خودشون بدن. محیط کار بهشدت میکرومنیج بود و مدیرای بالادستی هیچ درک درستی از حجم کار و تسکهایی که روی دوش تیم بود نداشتن. خانم «ی.ش» که از کالسنتر ایرانسل اومده بودن، عملاً کل فضای اسنپفود رو تبدیل کرده بودن به کالسنتر. به نظر من اصلاً شناختی از جنس کار تیمها و نیازهای هر موقعیت شغلی نداشتن و همون مدل مدیریت کالسنتر رو میخواستن همه جا اجرا کنن. از اون طرف، خانم «ی.ر» با یکی از نیروهای خانم تیم رابطه عاطفی داشتن و متأسفانه جو تیم هم از این موضوع تأثیر میگرفت. یعنی واقعاً حس میکردیم کیفیت روز کاری ما بستگی داره به اینکه این دو نفر با هم خوب باشن یا نه. اگر رابطهشون خوب بود، شرایط برای بقیه هم بهتر بود و اگر بینشون مشکلی پیش میاومد، کل تیم باید تاوانش رو میداد. به نظرم این اصلاً رفتار حرفهای نبود. یه نیروی دیگه هم آورده بودن که از نظر توانایی واقعاً عملکرد قابل قبولی نداشت، ولی چون با رابطه و پارتی اومده بود، حقوقش از خیلی از آدمهای باسابقه و زحمتکش تیم بیشتر بود. این حجم از بیعدالتی واقعاً اعصاب همه رو خرد کرده بود. در کل، برخورد بعضی از مدیرها با نیروها اصلاً محترمانه نبود. خیلی وقتها با لحن تحقیرآمیز حرف میزدن و جوری رفتار میکردن که انگار نه همکارشون، بلکه بردهشون هستی و باید بدون هیچ حرفی فقط دستور اجرا کنی. اگر بخوام تجربهم رو توی یه جمله خلاصه کنم، میگم کار کردن توی تیم Key Account اسنپفود از نظر روحی یکی از بدترین تجربههای کاری من بود. اگر برای اعصاب، آرامش و سلامت روانت ارزش قائلی، قبل از اینکه وارد این تیم بشی، حتماً خوب تحقیق کن و فقط به اسم برند اعتماد نکن.
من تجربهام را درباره استارتاپ مکس بکس اینطور توضیح میدم که هیچوقت از گفتن حقیقت نمیترسم؛ هرچند ممکنه به دردسر بیفته، اما باید واقعیت رو بگم. یا شرکت خودش رو درست میکنه یا من جلوی دیگران رو میگیرم تا بیایند اینجا و تجربهی تلخ بکِشن—هر دو حالت به نفع همشکن میشود. این جا بههیچوجه جای خوبی نبود؛ فریب هیچ چیزی را نخورید، چون خیلیها دروغگو و بیفرهنگاند. بهزبان ساده، کسبوکار خانوادگیای هستند که از کارمندها برای رسیدن به اهدافشان استفاده میکنند. اگر زیاد کار کنید، حقوق کم میگیرید و مثلِ تابعِ دستورنمایان، بهعنوان «نیروی ایدهآل» محسوب میشوید. وقتی قصد رفتن دارید، از شما تعهد میگیرند که در شبکههای اجتماعی چیزی نگویید. آدمهای اطرافتان معمولاً یکی دو هفته یا یک ماه آمدهاند و بعد رفتهاند؛ حتی تاریخ ترک خودتان هم مشخص نیست و میگویند کارت تا دو هفته دیگر تمام است. اینجا سنوات و اضافهکاری معنایی ندارد. به شما میگویند باید نه ساعت در روز بمانید؛ اگر کمتر بمانید برخورد میکنند و اگر بخواهید بعد از نه ساعت خانه بروید، معمولاً اجازه نمیدهند. برای اضافهکاری هم پولی داده نمیشود. اگر با دستورات وقیحانه مخالفت کنید و بخواهید حقتان را بگیرید، خیلی سریع میگویند خداحافظ. متأسفانه شرکت بهشکل عجیبی دنبال جذب نیروهای دختر است؛ از نگاه مدیران بیفرهنگ، دخترها نیروهای ارزان و فرمانبردار به حساب میآیند. برای روز زن بهعنوان هدیه، فقط یک گل و یک سکه میدهند و برای روز مرد حتی تبریک هم نگفتند. پروسههای فنی و فلوها خیلی ضعیفاند، بچگانه و بیمارگونه هستند. مثلاً سرویس پرواز داخلی پس از تست بهعنوان آماده بهپردازش منتقل شد و هیچکس توجه نکرد که کاربران از آن استفاده میکنند. سه روز گذشت تا متوجه شدند سرویس سه روزه به حال خودش رها شده و کاربران ازش استفاده میکنند. مدیر فنی شرکت واقعاً بداخلاق، دروغگو، مغرور و پرادعاست و خیلی از مشکلات از او ناشی میشود. یک بار دیتابیس شرکت بهشکل عجیبی پاک شد؛ حدود دو ساعت شرکت عملاً غیرفعال شد. مسئول بازیابی دادهها به دست فرد تازهواردی سپرده شد که تجربهای نداشت و خوشبختانه یکی از دیتابیسها دو ساعت قبل بکاپ داشت. در مورد صحبتهای تیم دواپس دربارهٔ شعبدهبازیهای مدیر فنی بهتر است از نزدیکانشان بپرسید. اوایل هر فصل قول پاداش میدادند؛ یک فصل سختی میکشیدی و بعد میگفتند چه کسی گفته حق پاداش داری؟ فصل بعد دوباره همان حرف تکرار میشد. حتی وقتی به هدف میرسی و خبری از توجیه نیست، میگویند تا یک ماه دیگر پرداخت میکنیم؛ بعد از یک ماه دوباره میگویند یک ماه دیگر. این تا حدی ادامه پیدا میکند که یا فراموش میکنی یا خسته میشوی. پاداش پاییز سال ۱۴۰۱ تا اردیبهشت ۱۴۰۲ هنوز پرداخت نشده بود.
شرکت کیش دکور برای من تجربهای بود که با وجود برخی ناهمگونیها، نکات مثبتی هم داشت. وقتی فهمیدم یکی از بهترین مسئولان انبار را از دست دادهاند، واقعاً حس بینظیری داشتم. با وجود اینکه در جاهای مختلف تجربه کار داشتم، این فرد همیشه با لبخند greet میکرد و هیچوقت انرژی من را منفی نمیکرد. همکاری کنار او برایم لذتبخش بود و ازش چیزهای زیادی آموختم. متأسفم از اینکه مدیران بخش انبار به کارایی و لیاقت توجه کافی نمیکنند؛ به نظر میرسد شرکت به دست آدمهایی نامناسب افتاده و این وضعیت باعث فرسودگی شده است. تنها دلتنگیام از دست دادن آن مسئول است و امیدوارم هر کجا که باشد موفق باشد.
برای برخورد با این شرکت واقعا باید تجربهی حقیقی رو جوری بازگو کنم که هم لحن رو حفظ کنه و هم روایت تازه و طبیعی باشه. وقتی به شرکت آزمایشگاه مشرق زمین وارد شدم، تصویرى ازش داشتن که بعداً فهمیدم با واقعیت خیلی فاصله داره. حتی توی پروفایل کارمندای سابق هم به ندرت کسی از اونجا با روحیهای خوش ازش جدا شده بود؛ اکثراً یا زود رفتن یا از کار ناراضی بودن و دو تا نفر انگار موندگار شدنشون هم ریسک بود. من دو سال تلاش کردم تا از اونجا بیرون بیام و در واقع یکی از اون کارهایِ ممکن نیست رو انجام دادم. دلیل اصلی؟ سفتههای اولیهای که به من میگرفتن تا خروج رو سختتر کنن. در نهایت تصمیم گرفتم قید سفتهها رو بزنم و حقوقمو بهعنوان تسویهشده تصور کنم. مثلاً اون موقعها وقتی شرکت از یه برنامهنویس درجهیک صحبت میکرد، اسم من رو مطرح میکردند و من با کلی امید واردش شدم. اوایل با حقوق چهار میلیون قبول شدم و خیال میکردم همهچیز مرتب است. گفتن حقوق هر ماه پانزدهم واریز میشه؛ اما یکی دو مرتبه تا بیستم واریز شد ولی به من ندادند و گفتند هنوز یک ماه دیگر مانده تا کامل شود. پس از پنجاه روز کار با اضافهکاری زیاد—چون عادت نداشتم صبح زود کار کنم—فهمیدم تنها چهار میلیون تومان گرفتم که واقعاً اون مبلغ، عیدی، پاداش، نصفِ روز مرخصی و کلی «آپشن» بود و در واقع چهار میلیون به اون شکل نبود. تازه از حقوق، بابت مالیات و بیمه هم مبلغی کسر میشد که عملاً پرداخت نمیشد. اواخرِ کار وقتی وارد میشدی فکر میکردی اشتباه کردهای، اما به مرور مشخص میشد مدیرعامل خیلی باهوش است تا آدم را گمراه کند و مسائل کمکم روشن میشد. محیط کار هم واقعاً فشارآلود بود: دوربینها برای کنترل کارها، حتی مانیتورهای شخصی هم محدود میشدند. در ابتدا نمیخواستم باور کنم، اما وقتی میگفتن که «تو اون سایت میری، توی سایت شرکت هم میری!» یا جلوی رفتوآمد و استراحتت را میگرفتند، فهمیدی چقدر فشار روانی زیاده است. این رفتارها باعث میشد به کارم بیاعتماد شوم و تنها تا پنج عصر منتظر باشم، اما هر بار این فشار تکرار میشد، بهسرعت پاسخگوتر میشدم و بازخواست میشدم. در ادامه خسته، ناامید و گاهی عصبانی شدم و فکرم مشغول خروج از این مجموعه شد. حقوقها با تاخیری بیش از بیست روز پرداخت میشد و عملاً دو ماه آخر را هم نمیگرفتم. سال دوم تصور داشتم ماهی شش میلیون بگیرم که با کسورات، میشد حدود پنج و پنج تا پنج و هشتصد. دو ماه سنوات هم بود که در مجموع میشد حدود بیست و چهار میلیون؛ در نهایت تصمیم گرفتم با این وضع کنار بیایم و از شرکت جدا شوم. سفتههام هنوز نزد شرکت مانده بود. برای پرداخت حقوق هم برگهای میآوردند و میگفتند که امضا کن تا تسویه شده باشی و عیدی و سنوات هم حساب شده و دستت باز نیست. شکایت هم خیلی کار سادهای نبود. آخرش خستهام از این وضعیت. برای جزئیات بیشتر و اینکه با کارمندهای قبلی چه تجربههایی داشتند، از آنها در پروفایلها سوال کنید. موفق باشید.
به نظر من وقتی وارد شرکت میشوی، ظاهرش مرتب به نظر میرسد اما در واقع بیشتر شبیه مکانی برای وقتکشی است. اگر دنبال حقوق ثابت، پیشرفت علمی یا توسعه مهارت نباشی و بتوانی با افرادی با سطح ادعا و دانش پایین کنار بیایی، شاید بتوانی از محیط کمی رضایت خام داشته باشی. با این حال، حقوق معمولاً با تاخیر پرداخت میشود و معمولاً حدود چهل تا پنجاه روز تأخیر دارد و نمیتوان انتظار یادگیری زیادی داشت. از طرفی دستمزد نسبت به برخی جاهای دیگر خوب است و در پایان سال اگر ارتباطسازی و چاپلوسی کرده باشی، پاداشی هم میدهند. واحد منابع انسانی فعال نیست و تعداد مدیران بالا است؛ به ازای هر کارمند تقریبا یک مدیر وجود دارد که اکثرشان از نظر علمی مناسب نیستند، هرچند بینشان چند نفر باسواد هم پیدا میشود.
هرگاه به روزهای کاریام در این شرکت فکر میکنم، بیش از هر چیز تضاد بین کار ترجمهام و ذهنیت مدیریت آنجا به خاطرم میآید. مدیری که مجموعه را میچرخاند هیچ نگاه استراتژیک یا انسانیای از خود نشان نمیداد؛ هدفش صرفاً گذران روزگار بود، نه نگهداشت نیرو یا رشد کسبوکار. کار در آن محیط مثل گذاشتن یک سازهی مستحکم روی زمینِ باتلاقی بود؛ با پروژههای حساس و زمانبندیهای فشرده سروکار داشتیم، اما مدیر و تیمِ بالادست بیش از هر چیز درگیر بحثهای سطحی و صرفهجوییهای ساده بودند—مثلاً کمکردن چای یا حساب کردن هزینهی یک بطری آب یا یک بستهدستمال. در حالی که ما میخواستیم کارِ درست را تحویل بدهیم، آنها فقط دربارهی امور کماهمیت و روزمره بحث میکردند. بدترین بخش، عدالتِ سیستماتیک بود: پرداختها پایین و همیشه با تاخیر یا بهانه انجام میشدند. شنیدن تمجیدهای مدیر در حالی که خودش فِرِنگ سفارش میداد، به واقع زخم را نمک میزد. بیمهها هم به درستی و بهطور اصولی اجرا نمیشدند و این نشان میداد که حقوق قانونی پرسنل برایشان ارزشی ندارد. فضای فرهنگِ آزاردهنده و فشار روانی تبدیل به ابزارِ مدیریتی شده بود؛ رفتارهای تحقیرآمیز و تحمیل فشار بیدلیل، شیوهی رایج اداره کردن بود. در حالی که سودِ کارهای ما به جیب صاحبکار میرفت، محیط کار به جای آنکه محلی برای رشد باشد، به زندانِ فکری تبدیل شده بود. این دوره برایم درسِ بزرگی داشت: فهمیدم تفاوتِ «صاحبکار» با «مدیر» چیست. حالا که از آن فضای ناسالم فاصله گرفتهام، خوشحالام، اما واقعاً برای همکارانی که هنوز آنجا ماندهاند، ناراحتم.
دو سال است که به صورت دورکاری با این مجموعه همکاری میکنم و از حضور در این تیم رضایت کامل دارم. مدیران تیم با برخوردی دوستانه و حمایتی همواره راهنماییهای لازم را ارائه میدهند تا کار به شکل روان و بدون دردسر پیش برود. از این بابت از آنها سپاسگزارم.
تا جایی که من دیدهام، بیشتر افرادی که قصد خروج از این مجموعه را داشتهاند، با ناراحتی و پس از تحمل رفتارهای نامناسب از آنجا رفتهاند. در بسیاری از موارد نیز سنوات کارکنان پرداخت نمیشود و هنگام تسویه، برخورد مناسبی با آنها صورت نمیگیرد. در زمان عقد قرارداد از شما سفته دریافت میکنند و به دلیل شرایط خاص مجموعه، در صورت بروز اختلاف نمیتوانید مانند یک شرکت معمولی از طریق اداره کار پیگیری کنید و باید شکایت خود را از مسیر هیئت مربوط به همان مجموعه انجام دهید. همین موضوع باعث شده است که برخی مدیران احساس کنند میتوانند بدون پاسخگویی، هر رفتاری با کارکنان داشته باشند. در ابتدای همکاری معمولاً برخوردها بسیار خوب و دوستانه است، اما زمانی که از شرایط خسته میشوید و تصمیم به رفتن میگیرید، رفتار واقعی و روی دیگر مجموعه را مشاهده خواهید کرد.
در طول همکاریام با این مجموعه، با شیوهای از مدیریت مواجه شدم که آن را فاقد شفافیت، مسئولیتپذیری و احترام به حقوق کارکنان میدانم. پس از جنگ، بسیاری از شرکتها اگرچه به دلیل مشکلات مالی ناچار به تعدیل نیرو شدند، اما دستکم وضعیت خود را صریح و روشن اعلام کردند و حقوق، مزایا، عیدی و سنوات کارکنان را تسویه نمودند. در این شرکت اما مسیر دیگری انتخاب شد: به کارکنان گفته شد دو ماه صبر کنند تا قراردادهای جدید با افزایش حقوق ارائه شود. این وعده در عمل محقق نشد، اما باعث شد پروژهها تا مرحلهی تحویل پیش بروند و کار شرکت متوقف نشود. پس از تحویل کارها، پیام عملی مدیریت روشن بود: شرایط همان است که هست؛ اگر نمیپذیرید، میتوانید همکاری را قطع کنید. ما حدود چهار ماه پس از آغاز سال جدید، همچنان حقوق سال قبل را دریافت میکردیم؛ بدون قرارداد جدید و بدون تعیین تکلیف روشن دربارهی شرایط همکاری. در ماههای پایانی نیز وضعیت بیمه برای ما شفاف نبود. دریافت فیش حقوقی و جزئیات پرداختها هم بهسادگی ممکن نبود و پیگیریها معمولاً با تأخیر یا پاسخهای مبهم مواجه میشد. نتیجهی چنین روندی این است که کارکنان برای مستندسازی سابقهی کاری و پیگیری حقوق قانونی خود با مشکل روبهرو میشوند. در محیط شرکت، کدهای اموال روی میزها، صندلیها و تجهیزات، نام «صاافتا» و «صاایران» را نشان میداد. با وجود این نشانهها، دربارهی ساختار سازمانی، وابستگیها و وضعیت حقوقی مجموعه توضیح روشن و شفافی به کارکنان داده نمیشد. فرهنگ حاکم بر محیط کار نیز بهشدت کنترلگر بود. دوربینها صرفاً نقش حفاظتی نداشتند؛ فضای عمومی کار به شکلی بود که کارکنان دائماً احساس میکردند رفتار، گفتوگو و حتی جزئیترین حرکاتشان زیر نظر است. چنین فضایی، اعتماد، ابتکار عمل و امنیت روانی را از محیط کار میگیرد. در آزمایشگاه، دو نفر نقش پررنگی در شکلدادن به این فضا داشتند. آقای ایزدی، مدیر امنیت، رویکردی کاملاً تجاری و سودمحور داشت و تصمیمها و برخوردهای او عمدتاً از دریچهی هزینه، درآمد و منفعت شرکت دیده میشد؛ حتی در مواردی که موضوع مستقیماً به شرایط انسانی و حرفهای کارکنان مربوط بود. در سوی دیگر، آقای خسروانی بهعنوان سرپرست، سبک مدیریتی بسیار سختگیرانه و کنترلمحوری داشت. برخوردهای او اغلب حالت نظارت دائمی، ایرادگیریهای فرسایشی و اعمال اقتدار در جزئیترین مسائل را پیدا میکرد. حاصل این دو رویکرد، محیطی بود که بیشتر یادآور ساختارهای انضباطی مدرسه است تا یک مجموعهی حرفهای و تخصصی. از منظر فنی نیز، محدودیتها جدی بود. اینترنت شبکه بهطور کامل قطع شده بود و این مسئله، فارغ از توجیهات امنیتی، دسترسی نیروهای فنی به منابع آموزشی، مستندات، ابزارها و مسیرهای یادگیری روز را محدود میکرد. همزمان، تمایل محسوسی برای سرمایهگذاری در زیرساخت، بهبود تجهیزات یا ارتقای فضای کار دیده نمیشد. جمعبندی من این است که این مجموعه شاید برای فردی که در ابتدای مسیر شغلی خود قرار دارد، یک تجربهی هشداردهنده باشد؛ تجربهای که کمک میکند خیلی زود نشانههای نبود شفافیت، مدیریت کنترلگر، وعدههای غیرعملیاتی و فرهنگ سازمانی فرساینده را تشخیص دهد. اما برای کسی که به دنبال رشد حرفهای، ثبات شغلی، احترام متقابل و یک محیط کاری سالم است، انتخاب مناسبی به نظر نمیرسد.
من از کارکنان سابق این مجموعه هستم و بصورت اتفاقی میخواستم نظرات نسبت به یک شرکت دیگه رو ببینم که دیدم یکی از همکارهای قدیمی تجربه ای رو نوشته، که لازم دونستم در این خصوص نظرات و تجربیات خودم رو ثبت کنم تا دوستان دیگه نیز مطلع شن. در مدتی که اونجا بودم، چندین بار از همکاران، بهخصوص خانمهای مجموعه، بصورت جسته و گریخته صحبتها و گلایههای مشابهی درباره نوع رفتار و تعامل مدیرعامل شنیدم. حتی بین برخی از همکاران آقا (در رده معاونین و مدیران) هم این موضوع گاهی به شکل شوخی مطرح میشد و از نوع رفتار ایشان نسبت به خانم ها صحبت میکردند؛ موضوعی که نشان میداد این مسئله حداقل در بین بخشی از کارکنان شناختهشده بوده است. بنده هم چندین مورد از نحوه تعامل مدیرعامل با خانم ها رو دیده بودم اما باتوجه به مدت زمان کمی که در اونجا حضور داشتم طبیعتاً درباره مواردی که شخصاً شاهد آن نبودهام نمیتوانم با قطعیت اظهار نظر کنم اما همونطور که گفتم از چندین خانم گلایه هایی رو شنیدم و از طرف دیگر وقتی یک موضوع از زبان افراد مختلف و در زمانهای مختلف تکرار میشود، نمیتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. اما فارق از موارد فوق برخی ویژگی های مثبت نیز وجود دارد که میتوان به پرداخت به موقع حقوق و مزایا و تسهیلات اشاره نمود که در حال حاضر باتوجه به صحبت هایی که با برخی دوستان داشتم بدلیل مشکلات مالی رفاهیات و وام و موارد این چنینی حذف شده. در نهایت هر کسی که این نظرات را میخواند خودش میتواند قضاوت کند و نیازی نیست با حذف یا پنهان کردن، این امکان از مخاطب گرفته شود. اما بنده هم تایید میکنم که تجربیات قبلی در این سایت وجود داشته که الان نیس متاسفانه.
شرکتی بسیار پر انرژی و سالم و بدور از حاشیه .
به مدت حدود شش ماه به عنوان معلم پارهوقت توی فودی جاب کار میکنم تا وقت خالیام پر شود. تیم با تجربهای دوروبرم حضور داشت که آدمهای باکیفیت و کاربلدی بودند. با همهی این positives، یک مشکل هم وجود داشت: برخی از همکارها که سابقهشان نسبتاً بیشتر است — حتی اگر فقط یک ترم باشد — گاهی با رفتار نامناسبی برخورد میکردند. به جز همین نکتهی آزاردهنده، در این مدت چیز دیگری به چشم نمیخورد.
مدت کوتاهی با شرکت اسمارت کیدز کار میکردم و تجربهام به شکل واضحی روشن بود: اوضاع این سازمان واقعاً پاسخگو نیست. به صورت واضح دیدم که مدیران گاهی تصمیمها را بدون منطق میگیرند و برای کارمندان واقعاً زحمتکش ارزش قائل نیستند. خیلی از کارها با رابطه و پارتی پیش میرود و اصولاً شایستهسالاری معنا ندارد.
در این شرکت احساس میکنم همهچیز نامنظم است و فضای کار به لحاظ حرفهای توانمند نیست. افراد اطراف مانند این که نقشهای متخصصان را بازی میکنند، اما از نظر دانش فنی و فهم روابط انسانی کمبودهای زیادی دارند. واقعاً جرأت کردم که همهچیز را ننویسم چون مشکلات فراوانی هستند و شاید بهتر باشد مسیر دیگری را پیدا کنم. اگر امکان دارد، فرصت کار را به جای ماندن طولانی در اینجا امتحان نکن و گزینههای دیگری را بررسی کن.
تجربه من از کار در این شرکت به هیچ وجه رضایتبخش نبود و حس میکردم وظایفم به شکل ناعادلانه و بیثبات تقسیم میشود. وقتی صحبت از کارآموزی پیش میآید، انتظارم این بود که دوره آموزشی با احترام و چارچوب مشخص پیش برود، اما واقعاً چند ماه طول میکشد تا دقیقاً بدانند دنبال چه کارآموزی هستند و گاهی تا پایان دوره هم به شکل غیرفعال یا با جریمه ادامه میدهند تا از کارمزدها یا ساعات اضافه بهره ببرند—حتی تا سی روز اضافه هم معمول میشود. در قراردادها هم صراحتاً نوشته نشده بود که پس از کارآموزی حتماً استخدام میشوم؛ در نتیجه با افرادی برخورد کردم که چند ماه بیکار ماندند و در نهایت حالشان با کارآموز جدید عوض شد. اگر خوششانس بودم و استخدام میشدم، باز رفتارهای نامطلوب ادامه داشت. حقوق کم بود و محاسبهها به صورت ساعتی انجام میشد؛ اگر روزهای تعطیل وجود داشت، از حقوق کسر میشد و در برخی ماهها کاهش به چند میلیون میرسید. عیدی و مزایا هم تقریباً وجود نداشت و پرداختها هم گاهی به موقع نبود و از ده روز به بیست و پنج روز تغییر میکرد. فضای شرکت پر از تحقیر و رفتار آزاردهنده است؛ برخی مدیران عصبی و زباندراز هستند و یکی از آنها عادت دارد با فریاد و پرتاب اشیاء یا کنایهپردازی به کارمندان حمله کند. جلسات یا فضاهی که در سالن کار با همکاران گپ و خنده میزنند، آنها را وادار میکنند بیشتر کار کنند و بعد عملکردشان را با سوالکردن و سرزنش زیر سوال میبرند. حتی برای رفتن به سرویس بهداشتی هم با نگاههای خشک برخورد میکنیم. ساعات رسمی کار چیزی حدود نه و نیم تا نه، با پنجشنبهها هم پنج ساعت، اما در واقع معمولاً روزها حدود یازده تا دوازده ساعت کار میکردم و پنجشنبهها حدود هشت تا ده ساعت به اضافهکاری بدون افزایش حقوق واقعی میگذشت. رابطهها در اداره تا سطح بالایی فامیلی است و از مدیرعامل تا مدیر تیم همه با هم نسبتهای خانوادگی دارند؛ این باعث میشود پارتیبازی و جاسوسی در دفتر فراگیر باشد و منشی هم در خبرها شریک میشود. نکته دیگر اینکه با مشتریها هم رفتار حرفهای مناسب وجود ندارد: قبل از قرارداد قولهای زیای میدهند، اما پس از امضای قرارداد کار با استانداردهای وعده دادهشده سازگار نیست و پول از مشتری گرفته میشود یا به بهانههای مختلف اعتماد مشتری را خدشهدار میکنند—شبیه کلاهبرداری به نظر میرسد. در مجموع تجربه کار در اینجا برای من از بردگی با حقوق ناچیز تا تحقیرهای مکرر و مدیریت غیرحرفهای و روشهای نامطمئن در قرارداد و پرداخت را شامل میشود. اگر دنبال محیطی منصفانه و آگاهانه برای کار میگردید، توصیه میکنم از اینجا دوری کنید.
به نظر من محیط کار این شرکت پر از درگیریها و رفتارهای غیرحرفهایه و این وضعیت واقعاً آزاردهنده است. از لحاظ فنی، سطح دانش تیم پایین بود و لیدها تجربه کافی نداشتن؛ خیلیهاشون اصولاً تازهکار بودن. مدیر هر بخش رو به افرادی سپرده که در اون حوزه تخصصی ندارن و تنها فکر میکنن بلدن کار رو انجام بدن. همچنین وجود مدیری که نسبت به همکاران خانم پیشنهاداتی داده و حواشی زیادی به پا کرده، فضا رو به شدت ملتهب کرده. نتیجه این شد که فضای کار به کل بچگانه و پر از روابط خانوادگی و مزاحمتهای غیرحرفهای تبدیل شده بود.
مدت حدود چهار ماه با این تیم همکاری داشتم تا اینکه به طور ناگهانی از کار کنار شدم؛ قرارداد یکساله بود اما مأموریت من به پایان رسید یا به عبارتی اخراج شدم. روال کاریشان واقعاً ناخوشایند است: توسعهدهنده اصلی هر بار که با چالشی مواجه میشدیم، زمانبندی و تهدید میکرد که اگر راهحل را پیدا نکنیم، همکاری قطع میشود. در ابتدا فکر میکردم این فشار لازم است، اما به مرور خسته شدم؛ روزی که نتوانستم مشکل را حل کنم، دقیقاً همان زمان از کار کنار گذاشته شدم. نتیجه این است که وقتی وارد میشوی باید همیشه آماده رفتن باشی. فضا هم بسیار شلوغ و پر سروصداست و تمرکز در آنجا به سختی ممکن است. رفتار برخی افراد هم چندان منصفانه نیست؛ با وجود این مدت بیمهام پرداخت نشده و آخرین حقوق هم وصول نکردم و حالا ادعا میکنند که در آن دوره کاری انجام ندادهام. بهتازگی حدود سه ماه است که برای گرفتن حقوق و مزایا و اثبات حق و حقوقم پیگیری میکنم.
دنبال تجربهای از یک کارمند آموزش زبان میگشتم و اینجا را به خاطر دیدی که نسبت به محیط کار داشتم روایت میکنم. اوضاع این مجموعه به شدت ناامیدکننده بود و هر چه بگویم کمتر از واقعیت است. الان که به شرکت جدیدم نگاه میکنم، میبینم تفاوت زیادی از نظر آرامش روانی و شرایط مالی وجود دارد، به رغم اینکه آن زمان برای من خیلی سخت بود. حقوق به موقع پرداخت نمیشد، عیدی به شکل ملموسی وجود نداشت و تسویهحسابها هم انجام نمیشد. اینجا را بهشتی برای بیکفایتها و کسانی که به هر دلیلی از کار رفتهاند توصیف میکردند؛ اما واقعاً فضای کار از بسیاری نظر نامناسب بود. روابط بین همکاران حتی در سطح مدیران هم پر از نزاع و گفتوگوهای بینتیجه بود و برای همه واضح بود که تصمیمگیریها تا حد زیادی تحت تاثیر ایدههای شخصی و سودجویانه است. کل سیستم با فضایی فکری و سودجویی اداره میشد و از نظر حرفهای هم توازن درستی وجود نداشت. آنچه دیدم فراتر از حد تصور بود: محیطی که بهطور مداوم تنشآلود بود، مدیریتی که به سختی میشد با آن همسو شد و مزایای چندانی جز یادگیری زبان به چشم نمیآمد که آن هم با فشار و اجبار ادغام شده بود. اگر دنبال محیطی آرام و قابل اتکا هستید تا به اعتماد خودتان لطمه نخورد و روحتان سلامت بماند، پیشنهاد میکنم قبل از تصمیمگیری دقیقتری به این دفتر مرکزی فکر نکنید.
رفتار مدیریت با کارمند ها خیلی نامحترمانه و تحقیرکنندست اگر سلامت روح و روانتون مهمه براتون اینجا نیاین اصلا
تجربه من این بود که کار کردن در این مجموعه از نظر حرفهای و حتی روانی میتواند بسیار مشکل ساز باشد نه صرفاً به دلیل حجم کار، بلکه به دلیل ضعف در مدیریت، برنامهریزی، پاسخگویی و فرهنگ سازمانی. یکی از مشکلاتی که برای من بسیار پررنگ بود، این بود که تخصص و عملکرد واقعی نیروها لزوماً مبنای تصمیمگیری قرار نمیگرفت و در مقابل، برخی مسئولیتها به افرادی سپرده میشد که از نظر سابقه و تخصص، تناسب مشخصی با آن جایگاه نداشتند. همچنین برخی افراد به دلیل نسبت فامیلی با مدیرعامل، بدون داشتن تخصص و تجربه کافی در هیئتمدیره عضویت داشتند. نتیجه این رویکرد این بود که گاهی ضعفهای عملکردی افراد یا مشکلات مدیریتی، به جای اینکه در جای درست خود بررسی شوند، به کارکنان منتقل میشد. حتی زمانی که تلاش میکردی بر اساس مستندات و منطق درباره عملکردت توضیح بدهی، احساس میکردی صدایت شنیده نمیشود و در برخی موارد با برخوردهای تند، داد زدن یا الفاظ نامناسب مواجه میشدی. موضوع سفته این شرایط را برای من جدیتر میکرد. سفتههای ضمانت تا حدود ۸ ماه پس از پایان همکاری نزد شرکت باقی میماند. وقتی با منابع انسانی تماس میگرفتی و میگفتی چرا سفته هایم را پس نمیدید میگفتن چون شما ترک کار کردید ۸ ماه سفته هاتون اینجا میمونه درصورتی که نحوه قطع همکاری با قطع کردن سیستم کاری ات توسط شرکت انجام شده بود یک روز به شرکت آمدی و متوجه شدی سیستم کاریات دیگر قابل استفاده نیست. وقتی علت را جویا میشدی، گفته میشد «قرارداد فعال ندارید»، و اتمام همکاری با ترک کار کردن شما صورت نمیگرفت من این فشار روانی را در تمام آن ۸ ماه تجربه کردم و میترسیدم یک روایت دیگه ای که هیچ نقشی در آن نداشتم مثل ترک کار کردن به پای من نوشته شه. و اصلا این فشار روانی و ترس و وحشتی که داشتید برای مجموعه حائز اهمیت نبود و در پیگیری ها بسیار حق به حانب برخورد میکردند . از طرف دیگر، حجم کاری بالا و فوریت مداوم انجام وظایف، فشار زیادی ایجاد میکرد. در بسیاری از موارد اضافهکاری نیز پرداخت نمیشد، در نتیجه، حجم بالای کار یک طرف بود، استرس رساندن کارها در زمان کوتاه یک طرف و دریافت نکردن اضافهکاری نیز مسئله دیگری بود. حتی در مواردی، به دلیل مشکلات مالی شرکت، برای تأمین آب دستگاه آب سردکن نیز کارکنان مجبور میشدند خودشان بهصورت جمعی هزینه کنند و آب تهیه کنند. برای من، مشکل فقط «زیاد بودن کار» نبود مسئله این بود که تصمیمگیریها گاهی بر مبنای حرفها و روایتهایی دروغین افرادی انجام میشد که از نظر من مستند و قابل اتکا نبودند و در مواردی، روایت افراد کمتجربه و غیرمتخصص و بسیار آماتور بر توضیحات منطقی و مستند نیروهای متخصص ترجیح داده میشد. در چنین شرایطی، دفاع از خودت نیز میتوانست برایت هزینه داشته باشد تا جایی که در تجربه من، بعد از مطرح کردن دفاع یا اعتراض، حتی دسترسی به سیستم کاریام قطع شد و این رفتار از نظر من غیر حرفه ای بود. ترکیب ضعف مدیریتی، نادیده گرفتن تخصص، برخوردهای غیرحرفهای، انتقال مسئولیت مشکلات مدیریتی به کارکنان، ضعف در مدیریت IT و نگهداری طولانیمدت سفته، تجربهای نیست که بتوانم بهسادگی از کنار آن بگذرم. اگر قصد همکاری با این مجموعه را دارید، پیشنهاد میکنم قبل از امضای هر چیزی و تحویل هرگونه ضمانت، حتماً درباره فرهنگ سازمانی، شیوه مدیریت، نحوه ارزیابی عملکرد و نحوه دریافت و بازگرداندن سفتهها خوب مرز گذاری کنید. تا تجربه من را تجربه نکنید.
من حدود دو سال توی این تیم کار کردم. توی این مدت واقعاً جون کندم و صادقانه بگم احساس میکردم از مدیر مستقیمم خیلی بیشتر از کار سر درمیارم، ولی هر بار که درخواست ارتقای رتبه یا افزایش حقوق میدادیم، با یه بهونه جدید ردش میکردن. انگار قرار بود حقوق ما رو از جیب خودشون بدن. محیط کار بهشدت میکرومنیج بود و مدیرای بالادستی هیچ درک درستی از حجم کار و تسکهایی که روی دوش تیم بود نداشتن. خانم «ی.ش» که از کالسنتر ایرانسل اومده بودن، عملاً کل فضای اسنپفود رو تبدیل کرده بودن به کالسنتر. به نظر من اصلاً شناختی از جنس کار تیمها و نیازهای هر موقعیت شغلی نداشتن و همون مدل مدیریت کالسنتر رو میخواستن همه جا اجرا کنن. از اون طرف، خانم «ی.ر» با یکی از نیروهای خانم تیم رابطه عاطفی داشتن و متأسفانه جو تیم هم از این موضوع تأثیر میگرفت. یعنی واقعاً حس میکردیم کیفیت روز کاری ما بستگی داره به اینکه این دو نفر با هم خوب باشن یا نه. اگر رابطهشون خوب بود، شرایط برای بقیه هم بهتر بود و اگر بینشون مشکلی پیش میاومد، کل تیم باید تاوانش رو میداد. به نظرم این اصلاً رفتار حرفهای نبود. یه نیروی دیگه هم آورده بودن که از نظر توانایی واقعاً عملکرد قابل قبولی نداشت، ولی چون با رابطه و پارتی اومده بود، حقوقش از خیلی از آدمهای باسابقه و زحمتکش تیم بیشتر بود. این حجم از بیعدالتی واقعاً اعصاب همه رو خرد کرده بود. در کل، برخورد بعضی از مدیرها با نیروها اصلاً محترمانه نبود. خیلی وقتها با لحن تحقیرآمیز حرف میزدن و جوری رفتار میکردن که انگار نه همکارشون، بلکه بردهشون هستی و باید بدون هیچ حرفی فقط دستور اجرا کنی. اگر بخوام تجربهم رو توی یه جمله خلاصه کنم، میگم کار کردن توی تیم Key Account اسنپفود از نظر روحی یکی از بدترین تجربههای کاری من بود. اگر برای اعصاب، آرامش و سلامت روانت ارزش قائلی، قبل از اینکه وارد این تیم بشی، حتماً خوب تحقیق کن و فقط به اسم برند اعتماد نکن.
من تجربهام را درباره استارتاپ مکس بکس اینطور توضیح میدم که هیچوقت از گفتن حقیقت نمیترسم؛ هرچند ممکنه به دردسر بیفته، اما باید واقعیت رو بگم. یا شرکت خودش رو درست میکنه یا من جلوی دیگران رو میگیرم تا بیایند اینجا و تجربهی تلخ بکِشن—هر دو حالت به نفع همشکن میشود. این جا بههیچوجه جای خوبی نبود؛ فریب هیچ چیزی را نخورید، چون خیلیها دروغگو و بیفرهنگاند. بهزبان ساده، کسبوکار خانوادگیای هستند که از کارمندها برای رسیدن به اهدافشان استفاده میکنند. اگر زیاد کار کنید، حقوق کم میگیرید و مثلِ تابعِ دستورنمایان، بهعنوان «نیروی ایدهآل» محسوب میشوید. وقتی قصد رفتن دارید، از شما تعهد میگیرند که در شبکههای اجتماعی چیزی نگویید. آدمهای اطرافتان معمولاً یکی دو هفته یا یک ماه آمدهاند و بعد رفتهاند؛ حتی تاریخ ترک خودتان هم مشخص نیست و میگویند کارت تا دو هفته دیگر تمام است. اینجا سنوات و اضافهکاری معنایی ندارد. به شما میگویند باید نه ساعت در روز بمانید؛ اگر کمتر بمانید برخورد میکنند و اگر بخواهید بعد از نه ساعت خانه بروید، معمولاً اجازه نمیدهند. برای اضافهکاری هم پولی داده نمیشود. اگر با دستورات وقیحانه مخالفت کنید و بخواهید حقتان را بگیرید، خیلی سریع میگویند خداحافظ. متأسفانه شرکت بهشکل عجیبی دنبال جذب نیروهای دختر است؛ از نگاه مدیران بیفرهنگ، دخترها نیروهای ارزان و فرمانبردار به حساب میآیند. برای روز زن بهعنوان هدیه، فقط یک گل و یک سکه میدهند و برای روز مرد حتی تبریک هم نگفتند. پروسههای فنی و فلوها خیلی ضعیفاند، بچگانه و بیمارگونه هستند. مثلاً سرویس پرواز داخلی پس از تست بهعنوان آماده بهپردازش منتقل شد و هیچکس توجه نکرد که کاربران از آن استفاده میکنند. سه روز گذشت تا متوجه شدند سرویس سه روزه به حال خودش رها شده و کاربران ازش استفاده میکنند. مدیر فنی شرکت واقعاً بداخلاق، دروغگو، مغرور و پرادعاست و خیلی از مشکلات از او ناشی میشود. یک بار دیتابیس شرکت بهشکل عجیبی پاک شد؛ حدود دو ساعت شرکت عملاً غیرفعال شد. مسئول بازیابی دادهها به دست فرد تازهواردی سپرده شد که تجربهای نداشت و خوشبختانه یکی از دیتابیسها دو ساعت قبل بکاپ داشت. در مورد صحبتهای تیم دواپس دربارهٔ شعبدهبازیهای مدیر فنی بهتر است از نزدیکانشان بپرسید. اوایل هر فصل قول پاداش میدادند؛ یک فصل سختی میکشیدی و بعد میگفتند چه کسی گفته حق پاداش داری؟ فصل بعد دوباره همان حرف تکرار میشد. حتی وقتی به هدف میرسی و خبری از توجیه نیست، میگویند تا یک ماه دیگر پرداخت میکنیم؛ بعد از یک ماه دوباره میگویند یک ماه دیگر. این تا حدی ادامه پیدا میکند که یا فراموش میکنی یا خسته میشوی. پاداش پاییز سال ۱۴۰۱ تا اردیبهشت ۱۴۰۲ هنوز پرداخت نشده بود.
شرکت کیش دکور برای من تجربهای بود که با وجود برخی ناهمگونیها، نکات مثبتی هم داشت. وقتی فهمیدم یکی از بهترین مسئولان انبار را از دست دادهاند، واقعاً حس بینظیری داشتم. با وجود اینکه در جاهای مختلف تجربه کار داشتم، این فرد همیشه با لبخند greet میکرد و هیچوقت انرژی من را منفی نمیکرد. همکاری کنار او برایم لذتبخش بود و ازش چیزهای زیادی آموختم. متأسفم از اینکه مدیران بخش انبار به کارایی و لیاقت توجه کافی نمیکنند؛ به نظر میرسد شرکت به دست آدمهایی نامناسب افتاده و این وضعیت باعث فرسودگی شده است. تنها دلتنگیام از دست دادن آن مسئول است و امیدوارم هر کجا که باشد موفق باشد.
برای برخورد با این شرکت واقعا باید تجربهی حقیقی رو جوری بازگو کنم که هم لحن رو حفظ کنه و هم روایت تازه و طبیعی باشه. وقتی به شرکت آزمایشگاه مشرق زمین وارد شدم، تصویرى ازش داشتن که بعداً فهمیدم با واقعیت خیلی فاصله داره. حتی توی پروفایل کارمندای سابق هم به ندرت کسی از اونجا با روحیهای خوش ازش جدا شده بود؛ اکثراً یا زود رفتن یا از کار ناراضی بودن و دو تا نفر انگار موندگار شدنشون هم ریسک بود. من دو سال تلاش کردم تا از اونجا بیرون بیام و در واقع یکی از اون کارهایِ ممکن نیست رو انجام دادم. دلیل اصلی؟ سفتههای اولیهای که به من میگرفتن تا خروج رو سختتر کنن. در نهایت تصمیم گرفتم قید سفتهها رو بزنم و حقوقمو بهعنوان تسویهشده تصور کنم. مثلاً اون موقعها وقتی شرکت از یه برنامهنویس درجهیک صحبت میکرد، اسم من رو مطرح میکردند و من با کلی امید واردش شدم. اوایل با حقوق چهار میلیون قبول شدم و خیال میکردم همهچیز مرتب است. گفتن حقوق هر ماه پانزدهم واریز میشه؛ اما یکی دو مرتبه تا بیستم واریز شد ولی به من ندادند و گفتند هنوز یک ماه دیگر مانده تا کامل شود. پس از پنجاه روز کار با اضافهکاری زیاد—چون عادت نداشتم صبح زود کار کنم—فهمیدم تنها چهار میلیون تومان گرفتم که واقعاً اون مبلغ، عیدی، پاداش، نصفِ روز مرخصی و کلی «آپشن» بود و در واقع چهار میلیون به اون شکل نبود. تازه از حقوق، بابت مالیات و بیمه هم مبلغی کسر میشد که عملاً پرداخت نمیشد. اواخرِ کار وقتی وارد میشدی فکر میکردی اشتباه کردهای، اما به مرور مشخص میشد مدیرعامل خیلی باهوش است تا آدم را گمراه کند و مسائل کمکم روشن میشد. محیط کار هم واقعاً فشارآلود بود: دوربینها برای کنترل کارها، حتی مانیتورهای شخصی هم محدود میشدند. در ابتدا نمیخواستم باور کنم، اما وقتی میگفتن که «تو اون سایت میری، توی سایت شرکت هم میری!» یا جلوی رفتوآمد و استراحتت را میگرفتند، فهمیدی چقدر فشار روانی زیاده است. این رفتارها باعث میشد به کارم بیاعتماد شوم و تنها تا پنج عصر منتظر باشم، اما هر بار این فشار تکرار میشد، بهسرعت پاسخگوتر میشدم و بازخواست میشدم. در ادامه خسته، ناامید و گاهی عصبانی شدم و فکرم مشغول خروج از این مجموعه شد. حقوقها با تاخیری بیش از بیست روز پرداخت میشد و عملاً دو ماه آخر را هم نمیگرفتم. سال دوم تصور داشتم ماهی شش میلیون بگیرم که با کسورات، میشد حدود پنج و پنج تا پنج و هشتصد. دو ماه سنوات هم بود که در مجموع میشد حدود بیست و چهار میلیون؛ در نهایت تصمیم گرفتم با این وضع کنار بیایم و از شرکت جدا شوم. سفتههام هنوز نزد شرکت مانده بود. برای پرداخت حقوق هم برگهای میآوردند و میگفتند که امضا کن تا تسویه شده باشی و عیدی و سنوات هم حساب شده و دستت باز نیست. شکایت هم خیلی کار سادهای نبود. آخرش خستهام از این وضعیت. برای جزئیات بیشتر و اینکه با کارمندهای قبلی چه تجربههایی داشتند، از آنها در پروفایلها سوال کنید. موفق باشید.
به نظر من وقتی وارد شرکت میشوی، ظاهرش مرتب به نظر میرسد اما در واقع بیشتر شبیه مکانی برای وقتکشی است. اگر دنبال حقوق ثابت، پیشرفت علمی یا توسعه مهارت نباشی و بتوانی با افرادی با سطح ادعا و دانش پایین کنار بیایی، شاید بتوانی از محیط کمی رضایت خام داشته باشی. با این حال، حقوق معمولاً با تاخیر پرداخت میشود و معمولاً حدود چهل تا پنجاه روز تأخیر دارد و نمیتوان انتظار یادگیری زیادی داشت. از طرفی دستمزد نسبت به برخی جاهای دیگر خوب است و در پایان سال اگر ارتباطسازی و چاپلوسی کرده باشی، پاداشی هم میدهند. واحد منابع انسانی فعال نیست و تعداد مدیران بالا است؛ به ازای هر کارمند تقریبا یک مدیر وجود دارد که اکثرشان از نظر علمی مناسب نیستند، هرچند بینشان چند نفر باسواد هم پیدا میشود.
هرگاه به روزهای کاریام در این شرکت فکر میکنم، بیش از هر چیز تضاد بین کار ترجمهام و ذهنیت مدیریت آنجا به خاطرم میآید. مدیری که مجموعه را میچرخاند هیچ نگاه استراتژیک یا انسانیای از خود نشان نمیداد؛ هدفش صرفاً گذران روزگار بود، نه نگهداشت نیرو یا رشد کسبوکار. کار در آن محیط مثل گذاشتن یک سازهی مستحکم روی زمینِ باتلاقی بود؛ با پروژههای حساس و زمانبندیهای فشرده سروکار داشتیم، اما مدیر و تیمِ بالادست بیش از هر چیز درگیر بحثهای سطحی و صرفهجوییهای ساده بودند—مثلاً کمکردن چای یا حساب کردن هزینهی یک بطری آب یا یک بستهدستمال. در حالی که ما میخواستیم کارِ درست را تحویل بدهیم، آنها فقط دربارهی امور کماهمیت و روزمره بحث میکردند. بدترین بخش، عدالتِ سیستماتیک بود: پرداختها پایین و همیشه با تاخیر یا بهانه انجام میشدند. شنیدن تمجیدهای مدیر در حالی که خودش فِرِنگ سفارش میداد، به واقع زخم را نمک میزد. بیمهها هم به درستی و بهطور اصولی اجرا نمیشدند و این نشان میداد که حقوق قانونی پرسنل برایشان ارزشی ندارد. فضای فرهنگِ آزاردهنده و فشار روانی تبدیل به ابزارِ مدیریتی شده بود؛ رفتارهای تحقیرآمیز و تحمیل فشار بیدلیل، شیوهی رایج اداره کردن بود. در حالی که سودِ کارهای ما به جیب صاحبکار میرفت، محیط کار به جای آنکه محلی برای رشد باشد، به زندانِ فکری تبدیل شده بود. این دوره برایم درسِ بزرگی داشت: فهمیدم تفاوتِ «صاحبکار» با «مدیر» چیست. حالا که از آن فضای ناسالم فاصله گرفتهام، خوشحالام، اما واقعاً برای همکارانی که هنوز آنجا ماندهاند، ناراحتم.
دو سال است که به صورت دورکاری با این مجموعه همکاری میکنم و از حضور در این تیم رضایت کامل دارم. مدیران تیم با برخوردی دوستانه و حمایتی همواره راهنماییهای لازم را ارائه میدهند تا کار به شکل روان و بدون دردسر پیش برود. از این بابت از آنها سپاسگزارم.
تا جایی که من دیدهام، بیشتر افرادی که قصد خروج از این مجموعه را داشتهاند، با ناراحتی و پس از تحمل رفتارهای نامناسب از آنجا رفتهاند. در بسیاری از موارد نیز سنوات کارکنان پرداخت نمیشود و هنگام تسویه، برخورد مناسبی با آنها صورت نمیگیرد. در زمان عقد قرارداد از شما سفته دریافت میکنند و به دلیل شرایط خاص مجموعه، در صورت بروز اختلاف نمیتوانید مانند یک شرکت معمولی از طریق اداره کار پیگیری کنید و باید شکایت خود را از مسیر هیئت مربوط به همان مجموعه انجام دهید. همین موضوع باعث شده است که برخی مدیران احساس کنند میتوانند بدون پاسخگویی، هر رفتاری با کارکنان داشته باشند. در ابتدای همکاری معمولاً برخوردها بسیار خوب و دوستانه است، اما زمانی که از شرایط خسته میشوید و تصمیم به رفتن میگیرید، رفتار واقعی و روی دیگر مجموعه را مشاهده خواهید کرد.
در طول همکاریام با این مجموعه، با شیوهای از مدیریت مواجه شدم که آن را فاقد شفافیت، مسئولیتپذیری و احترام به حقوق کارکنان میدانم. پس از جنگ، بسیاری از شرکتها اگرچه به دلیل مشکلات مالی ناچار به تعدیل نیرو شدند، اما دستکم وضعیت خود را صریح و روشن اعلام کردند و حقوق، مزایا، عیدی و سنوات کارکنان را تسویه نمودند. در این شرکت اما مسیر دیگری انتخاب شد: به کارکنان گفته شد دو ماه صبر کنند تا قراردادهای جدید با افزایش حقوق ارائه شود. این وعده در عمل محقق نشد، اما باعث شد پروژهها تا مرحلهی تحویل پیش بروند و کار شرکت متوقف نشود. پس از تحویل کارها، پیام عملی مدیریت روشن بود: شرایط همان است که هست؛ اگر نمیپذیرید، میتوانید همکاری را قطع کنید. ما حدود چهار ماه پس از آغاز سال جدید، همچنان حقوق سال قبل را دریافت میکردیم؛ بدون قرارداد جدید و بدون تعیین تکلیف روشن دربارهی شرایط همکاری. در ماههای پایانی نیز وضعیت بیمه برای ما شفاف نبود. دریافت فیش حقوقی و جزئیات پرداختها هم بهسادگی ممکن نبود و پیگیریها معمولاً با تأخیر یا پاسخهای مبهم مواجه میشد. نتیجهی چنین روندی این است که کارکنان برای مستندسازی سابقهی کاری و پیگیری حقوق قانونی خود با مشکل روبهرو میشوند. در محیط شرکت، کدهای اموال روی میزها، صندلیها و تجهیزات، نام «صاافتا» و «صاایران» را نشان میداد. با وجود این نشانهها، دربارهی ساختار سازمانی، وابستگیها و وضعیت حقوقی مجموعه توضیح روشن و شفافی به کارکنان داده نمیشد. فرهنگ حاکم بر محیط کار نیز بهشدت کنترلگر بود. دوربینها صرفاً نقش حفاظتی نداشتند؛ فضای عمومی کار به شکلی بود که کارکنان دائماً احساس میکردند رفتار، گفتوگو و حتی جزئیترین حرکاتشان زیر نظر است. چنین فضایی، اعتماد، ابتکار عمل و امنیت روانی را از محیط کار میگیرد. در آزمایشگاه، دو نفر نقش پررنگی در شکلدادن به این فضا داشتند. آقای ایزدی، مدیر امنیت، رویکردی کاملاً تجاری و سودمحور داشت و تصمیمها و برخوردهای او عمدتاً از دریچهی هزینه، درآمد و منفعت شرکت دیده میشد؛ حتی در مواردی که موضوع مستقیماً به شرایط انسانی و حرفهای کارکنان مربوط بود. در سوی دیگر، آقای خسروانی بهعنوان سرپرست، سبک مدیریتی بسیار سختگیرانه و کنترلمحوری داشت. برخوردهای او اغلب حالت نظارت دائمی، ایرادگیریهای فرسایشی و اعمال اقتدار در جزئیترین مسائل را پیدا میکرد. حاصل این دو رویکرد، محیطی بود که بیشتر یادآور ساختارهای انضباطی مدرسه است تا یک مجموعهی حرفهای و تخصصی. از منظر فنی نیز، محدودیتها جدی بود. اینترنت شبکه بهطور کامل قطع شده بود و این مسئله، فارغ از توجیهات امنیتی، دسترسی نیروهای فنی به منابع آموزشی، مستندات، ابزارها و مسیرهای یادگیری روز را محدود میکرد. همزمان، تمایل محسوسی برای سرمایهگذاری در زیرساخت، بهبود تجهیزات یا ارتقای فضای کار دیده نمیشد. جمعبندی من این است که این مجموعه شاید برای فردی که در ابتدای مسیر شغلی خود قرار دارد، یک تجربهی هشداردهنده باشد؛ تجربهای که کمک میکند خیلی زود نشانههای نبود شفافیت، مدیریت کنترلگر، وعدههای غیرعملیاتی و فرهنگ سازمانی فرساینده را تشخیص دهد. اما برای کسی که به دنبال رشد حرفهای، ثبات شغلی، احترام متقابل و یک محیط کاری سالم است، انتخاب مناسبی به نظر نمیرسد.
من از کارکنان سابق این مجموعه هستم و بصورت اتفاقی میخواستم نظرات نسبت به یک شرکت دیگه رو ببینم که دیدم یکی از همکارهای قدیمی تجربه ای رو نوشته، که لازم دونستم در این خصوص نظرات و تجربیات خودم رو ثبت کنم تا دوستان دیگه نیز مطلع شن. در مدتی که اونجا بودم، چندین بار از همکاران، بهخصوص خانمهای مجموعه، بصورت جسته و گریخته صحبتها و گلایههای مشابهی درباره نوع رفتار و تعامل مدیرعامل شنیدم. حتی بین برخی از همکاران آقا (در رده معاونین و مدیران) هم این موضوع گاهی به شکل شوخی مطرح میشد و از نوع رفتار ایشان نسبت به خانم ها صحبت میکردند؛ موضوعی که نشان میداد این مسئله حداقل در بین بخشی از کارکنان شناختهشده بوده است. بنده هم چندین مورد از نحوه تعامل مدیرعامل با خانم ها رو دیده بودم اما باتوجه به مدت زمان کمی که در اونجا حضور داشتم طبیعتاً درباره مواردی که شخصاً شاهد آن نبودهام نمیتوانم با قطعیت اظهار نظر کنم اما همونطور که گفتم از چندین خانم گلایه هایی رو شنیدم و از طرف دیگر وقتی یک موضوع از زبان افراد مختلف و در زمانهای مختلف تکرار میشود، نمیتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. اما فارق از موارد فوق برخی ویژگی های مثبت نیز وجود دارد که میتوان به پرداخت به موقع حقوق و مزایا و تسهیلات اشاره نمود که در حال حاضر باتوجه به صحبت هایی که با برخی دوستان داشتم بدلیل مشکلات مالی رفاهیات و وام و موارد این چنینی حذف شده. در نهایت هر کسی که این نظرات را میخواند خودش میتواند قضاوت کند و نیازی نیست با حذف یا پنهان کردن، این امکان از مخاطب گرفته شود. اما بنده هم تایید میکنم که تجربیات قبلی در این سایت وجود داشته که الان نیس متاسفانه.
شرکتی بسیار پر انرژی و سالم و بدور از حاشیه .
به مدت حدود شش ماه به عنوان معلم پارهوقت توی فودی جاب کار میکنم تا وقت خالیام پر شود. تیم با تجربهای دوروبرم حضور داشت که آدمهای باکیفیت و کاربلدی بودند. با همهی این positives، یک مشکل هم وجود داشت: برخی از همکارها که سابقهشان نسبتاً بیشتر است — حتی اگر فقط یک ترم باشد — گاهی با رفتار نامناسبی برخورد میکردند. به جز همین نکتهی آزاردهنده، در این مدت چیز دیگری به چشم نمیخورد.
مدت کوتاهی با شرکت اسمارت کیدز کار میکردم و تجربهام به شکل واضحی روشن بود: اوضاع این سازمان واقعاً پاسخگو نیست. به صورت واضح دیدم که مدیران گاهی تصمیمها را بدون منطق میگیرند و برای کارمندان واقعاً زحمتکش ارزش قائل نیستند. خیلی از کارها با رابطه و پارتی پیش میرود و اصولاً شایستهسالاری معنا ندارد.
در این شرکت احساس میکنم همهچیز نامنظم است و فضای کار به لحاظ حرفهای توانمند نیست. افراد اطراف مانند این که نقشهای متخصصان را بازی میکنند، اما از نظر دانش فنی و فهم روابط انسانی کمبودهای زیادی دارند. واقعاً جرأت کردم که همهچیز را ننویسم چون مشکلات فراوانی هستند و شاید بهتر باشد مسیر دیگری را پیدا کنم. اگر امکان دارد، فرصت کار را به جای ماندن طولانی در اینجا امتحان نکن و گزینههای دیگری را بررسی کن.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.