من در شرکت پتیاک سیستم به عنوان پشتیبانی فنی، به صورت تماموقت کار کردم و مدت همکاریام کمتر از یک سال بود؛ سال آخر کار من سال ۱۳۹۹ بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در پی یک تجربه مصاحبه در پرشیا خودرو، فهمیدم که روند کار واقعا نامنظم بود و از همان صبح سردرگمی ادامه داشت. قرار بود ساعتی مشخص برای مصاحبه داشته باشم، اما من در همان روز به آنجا رفتم و بعد از چندین ساعت بهطور ناگهانی به یک نفر معرفی شدم تا با او مصاحبه کنم، و پس از آن کنار فرد دیگری رفتم تا با او صحبت کنم. نفر سوم که به نظر میرسید قائممقام شرکت باشد، من را به مصاحبه با نفر چهارم فرستاد. او هم با من مصاحبه کرد و در جریان کار گفت که بهتر است با مسئول منابع انسانی صحبت کنم و از من بهعنوان نیرویی بالقوه یاد کرد. در نهایت نفر چهارم هم با من مصاحبه انجام داد و از ساعت نه صبح تا دو بعدازظهر در پرشیا خودرو حضور داشتم تا مراحل مصاحبه تکمیل شود، اما در پایان مسئول منابع انسانی اعلام کرد که خبری از نتیجه به زودی میشود، و تا امروز هیچ اطلاعی دریافت نکردم.
در نخستین مصاحبه با مدیر پشتیبانی، ارتباطات و روابط عمومی نقش پررنگی داشتند و گفتوگو بیشتر حول این حوزه بود. مصاحبه دوم هم به لطف پرسشهای تخصصی و توصیف دقیق تجربههای گذشتهام ادامه پیدا کرد و دلچرکینی از ترک کارهای سابق را مطرح کردم؛ همچنین درباره مکانهایی که کار کردم و اقداماتم توضیح دادم. در نهایت، هر دو جلسه با آرامش و حوصله برگزار شد، اما نتیجهای مشخص برایم به دست نیامد.
در مصاحبه کارآموز منابع انسانی با پرشیا خودرو، پرسشها حول چرایی طولانی شدن تحصیل و تغییر رشته مطرح شد و از من خواسته شد تا درباره اولین حضورم در شرکت و سمینار چه چیزهایی را بهتر از بقیه بیان کنم. نکتههای کلیدی این تجربه این بود که فرد باید شناخت نسبت به خودش داشته باشد، صبور باشد و در حین صحبت با مصاحبهکننده از حرف او پس نزند. درباره ویژگیهای مهم برای تیم، به نظر من مهم است که بتوانم با دیگران به خوبی برخورد کنم و با آنها تعامل برقرار کنم. عقایدی که برای برخی افراد اهمیت ندارد همچنان جزء بحث نبود، اما به طور کلی درونمایه این شرکت بر روابط عمومی قوی تأکید دارد و اینکه فردی خوشرو و خوشرفتار باشد از اهمیت بسزایی برخوردار است.
در هر جلسه مصاحبه، انتظار داشتند که من به هر سوال پاسخ بده و اجازه نمیدادند جملاتم را کامل کنم. اولین گفتگو را با یکی از کارشناسهای شرکت داشتم که از نظر من منطقی رفتار میکرد. هفته بعد، مصاحبه دوم با مدیر همان بخش بود و او به شدت بیصبری میکرد و گاه با عبارتی که از خودشان نقل میشد گفت که هوش اجتماعی من پایین است. با وجود این، سه نفر از جمله من را برای مرحله نهایی که مصاحبه با واحد منابع انسانی بود معرفی کردند، در حالی که هیچ مصاحبه فنیای با من برگزار نشد. به نظر میرسید معیار مشخصی وجود ندارد و فاصله بین مصاحبه دوم و سوم بیش از دو هفته طول کشید. سوالهای مصاحبه دوم و سوم اغلب تکراری و عمومی بود و درباره نقاط ضعف و قوت یا چالشهای کاری صحبت شد. در مصاحبه سوم گویی با دو نفر روبهرو شدم؛ یک نفر پرسشها را میپرسید و نفر دیگر که در اتاق ایشان برگزار میشد، پشت سیستم خود مشغول کار دیگری بود و حتی نگاهشان را به بالا نمیبردند. پس از یک هفته ایمیلی دریافت کردم که گفت تواناییهایم عالی است اما با نیازهای شرکت همسو نیست. این پیام اما خوب بود و فکر میکنم بهتر بود مشخص میشد از نظر فنی چه کمبود یا چه حقوقی مطرح بوده تا برای تجربههای آینده روشن باشد. در کل به نظر میرسید که هیچ معیار مشخصی برای قبولی یا رد وجود ندارد و از این رو توصیهای خاص برای بهبود ارائه نمیدادند.
به عنوان اولین تجربهام در این شرکت بود که برای یک موقعیت توسعهدهنده C در زمینه ابزارهای پرداخت، ماموریت اصلیام تماس با داوطلبان و دعوت به مصاحبه بود. وظیفهام این بود که آدرس و جزئیات زمان مصاحبه را به ایمیلی که در رزومهام ذکر شده بود ارسال کنم، و در آن ایمیل هم لینک مربوط به تقویم گوگل را قرار بدهم تا داوطلب بتواند تاریخ را بهراحتی تنظیم کند. این تجربه نشان داد که جزئیات قرار مصاحبه به ایمیل من فرستاده میشود و از این طریق به راحتی با داوطلب ارتباط برقرار میشود.
در شرکت پایدار سامانه ارکیده، فضای کاری بهشدت دوستانه است و احترام به پرسنل در تمامی سطوح احساس میشود. هماکنون در واحد برنامهنویسی بهصورت تماموقت فعالیت میکنم و مدت زمان حضورم بین یک تا سه سال است.
شرکت بانک پاسارگاد بود و من تجربهای از مصاحبه کار در شعبه دارم. دو مرحله مصاحبه پیش رفت که بیشتر حول شخصیت و روانشناسی میچرخید و کمی هم پرسشهای مرتبط با بانکداری و مسائل مالی مانند السی مطرح شد. در پاسخدادن به سوالها کنجکاوی زیادی درباره نحوه رفتارم با مشتریان بود و اینکه تا چه اندازه میتوانم با مراجع برخورد کنم. برای آنها اهمیت داشت که تا چه حد قادر به دلنشین بودن با مشتریان هستم و به نظرشان اینکه مشتریدوستی را نشان بدهی چقدر اهمیت دارد. در تجربهام با شعب بانک، اغلب مشاهده میشد که به حق با من کارمند بود و نباید کاری انجام میشد که به دلیل ناقص بودن مدارک یا موارد دیگر انجام میشد؛ اما گاهی مدیر شعبه اصرار میکرد که کارها انجام شود. وقتی بخشنامه بانک مقرر میکند که برای انجام برخی کارها حتما مدارک مشخصی لازم است، و اگر من بدون آنها اقدام میکردم، بعدا در صورت بروز تخلف، رهبری کار به دوش من میافتاد و این تضادها واقعا استرسآور بود. بعد از چند سال کار در آنجا تصمیم به استعفا گرفتم چون تجربهی مطلوبی از کار در آن محیط نداشتم. من در بخش شعبه کار میکردم و متأسفانه با رفتار مناسب از سوی برخی مدیران شعب مواجه نبودم و فشردهسازی و سختگیریهای غیرضروری زیادی وجود داشت که فضای کار را محدود میکرد. بین کارکنان ستاد و شعبه تبعیضهای زیادی دیده میشد و اکثر همکاران شعبه برای انتقال به ستاد درخواست میدادند که غالبا موفق نمیشدند. همچنین کار با اربابرجوع مهارتهای اخلاقی خاصی میطلبد و باید واقعا صبور بود؛ برای شخصیتهای درونگرا ممکن است سخت باشد. یکی از مشکلات مالی در بانکها این است که باید با دقت بالا کار کرد، چون اشتباه مالی به راحتی به جیب شما برمیگردد و عواقبش جدی است. ویژگیهایی که برایشان مهم بود هم مشخص بود: اینکه چطور با مشتری برخورد میکنم و تا چه اندازه خوشرفتار یا صبور هستم. برخوردم با مشتریان برایشان اهمیت داشت تا جایی که در مصاحبه گفتند باید اینجا بهعنوان چیزی شبیه «نوکری» مردم را انجام بدهی.
در یک نگاه کلی، بانک پاسارگاد را تجربه کردم که مدیریت منابع انسانی اهمیت زیادی به نیروها میدهد و فضایی دوستانه برای کار ایجاد میکند. مصاحبه تخصصی بیش از چهل دقیقه طول کشید و همراه با سوالاتی از داخل بانک و به ویژه موارد روانشناسی شخصیت بود. تمام رفتار و نحوه برخورد من را زیر نظر داشتند و از این بابت به هماهنگی با مسائل بانکی روز نگاه میکردند؛ ارتباط من با مشتریان و نحوه تعاملم هم بررسی شد. سوالات زیادی مطرح شد اما اکثر آنها به شناخت شخصیت و جنبههای رفتاری مربوط بود. برای مثال، سوئیفت را توضیح دادم و در اکثر بخشها سوالات روی روانشناسی عمل میشد. اگر صبور نیستم، گفتند بهتر است مصاحبه نروم، چون سرمایه گذاری روی روانشناسی انسانها قابل توجه است و به دقت خیلی زیادی نیاز دارد. به نظر من همکاران بسیار خوب هستند و مدیرعامل به عنوان فردی با رفتار مثبت شناخته میشود؛ اغلب روسای شعبه از بین همکاران جوان انتخاب میشوند و کار با آنها راحت است. در کل تجربه مثبتی بود، هرچند برخورد با گروههای مختلف مشتریان میتواند دشوار باشد و برخی مشتریان اذیت میکنند؛ در نتیجه دقت بالا در مسائل مالی و عملکرد ضروری است.
برای مصاحبهای که در بانک پاسارگاد داشتم سه مرحله را پشت سر گذاشتم و در مرحله سوم با سوالی روبهرو شدم که واقعا عجیب بود. سوال درباره تفاوت تاریخ فارغالتحصیلی با تاریخ صدور مدرک تحصیلیم مطرح شد، و من توضیح دادم که در اکثر مقاطع بالاخص ارشد تا تأیید نهایی مقاله، صدور مدرک عملی نمیشود؛ با این توضیح روشن میکردم که این تفاوت طبیعی است. این موضوع بارها پرسیده شد و من مجددا نکته را مطرح کردم که از دانشگاه استعلام میکنند تا کار روشن شود. یکی از مصاحبهکنندگان، خانمی، در حین پاسخ دادن عصبانی شد و رفتاری غیر حرفهای داشت، که واقعا ناگوار بود برای یک مجموعه کاری. همچنین گفتند مدرک ارشد صنایع من برای بانک سطح پایینی به حساب میآید. به طور کلی برخورد تیم مصاحبهکنندهها خیلی ناخوشایند بود.
بسیاری از زمان مصاحبه رو بیشتر از اینکه به مسائل فنی بپردازند از مسائل خصوصی می پرسیدند. روابط با خانواده، همسر، دوستان قبلی، شبکه های اجتماعی. این در شرایطی است که در این موقعیت کورونایی یک نصف روز وقت من برای رفتن و برگشتن به اون محل جهت مصاحبه به معنی واقعی هدر رفت. از آخر هم که سه ماه است گذشته است و هیچ خبری نیست. حتی پیام ندادند که رد شدم. اسم آن فرد را هم میدانم اما به خاطر قوانین سایت نام ایشان را نمی نویسم.
برای این شغل، سه مرحله مصاحبه داشتم: فنی، منابع انسانی و در نهایت جلسهای با مدیرعامل شرکت. در جلسه نخست درباره تحصیلات، سابقه کاری و سابقههای کاری قبلیم سؤال شد و از من انتظارهایی که در این شغل دارند مطرح شد. در گفتوگوی منابع انسانی بیشتر درباره ویژگیهای شخصیتی مناسب برای این وظیفه صحبت کردیم و در مرحله آخر درباره نحوه همکاریمان که ابتدا ده روز به صورت آزمون بود و سپس قرارداد منعقد میشود، توضیح داده شد. ویژگیهای موردنظر آنها شامل روحیه کار تیمی، سازگاری با فضای جدید و مسئولیتپذیری بود.
مصاحبه اول فنی بود، دوستی (که الان مدیر مستقیم من هستن) سوالاتی فنی پرسیدن ولی اصلا عمیق نشدن و بیشتر خواستن درک مساله و روش های سرچ رو در من متوجه شن (به نظر خودم اینطور اومد) چند دقیقه بعد مدیر منابع انسانی برای مصاحبه دوم اومدن که تو یه زمان انجام شد. برای من یکی از بهترین مصاحبه هایی بود که انجام دادم، پر از انرژی و در عین حال علمی. یه گپ دوستانه بود بیشتر تا مصاحبه. مصاحبه آخر هم بعد از دوره آزمایشی (یا به قول پارس پویشی ها جامعه پذیری) با دو تن از مدیران ارشد شرکت بود که خیلی دوستانه و صمیمی بود و اگر دختر بودم عاشق یکیشون میشدم قطعاً یه دوره ۷ روزه آزمایشی هم دارن که توی حقوق محاسبه نمیشه، ولی ساعت کاری دست خودتون هست. راستش من با اسمی که روش گذاشتن، “جامعه پذیری” کمی مشکل دارم و بیشتر از اون فکر می کنم شرکت در این دوره برای فرد متقاضی شغل برنامه ای نداره و به نظر من اگر به صورت یه تور در شرکت باشه برای آشنایی دو طرفه اثربخش تر و جذاب تر میشه پ.ن: جالبه بدونید که از من ۳ آزمون رفتار شناسی و شخصیت شناسی استاندارد گرفتن نیازی نیست که استرس داشته باشید چون مصاحبه کننده ها خیلی حرفه ای و صمیمی رفتار می کنن و هیچ کسی اونجا قصد قدرت نمایی های مرسوم در برخی مصاحبه های شرکت ها اصلاً وجود نداره ویژگیهایی که براشون مهم بود: خوشبختانه به عقاید شخصی احترام ویژه ای میذارن و اگر اشتباه نکنم توی فرم اولی که دادن پر کنم اشاره ای به دین و مذهب هم نشده بود. برای پوشش در شرکت قوانین سخت گیرانه ای ندارن و عرف جامعه کافی هست.
برای اولین بار به مصاحبه رفتنم با مدیر منابع انسانی خیلی طولانی بود و در نهایت به من فرصت داد تا درباره تجربیاتم صحبت کنم. از همان ابتدای جلسه، مصاحبهگر با پرسشهایی درباره مسائل روز اجتماعی سعی کرد فضایی آرام و صمیمی بسازد تا فضای جلسه راحتتر پیش برود. درباره سوابق کاریام گفتگو کردیم و جنبههای مختلف حوزه منابع انسانی را مرور نمودیم. حضور من تا پایان جلسه تقریبا سه ساعت به طول انجامید و در کمال تعجب وقت گذر نکرده و بحثهای جالبی مطرح شد. لازم به ذکر است که مصاحبهگر با صبر و حوصله سوالاتی که گاهی خارج از موضوع اصلی به ذهنم میآمد را پاسخ میداد و حتی با معرفی کتاب راهنماییهای خوبی ارائه میکرد. همیشه تجربه کردن را توصیه میکنم تا دستکم یه تجربه ارزشمند کسب کنیم.
در یک برخورد اولیه برخوردی از جنس آشنا بودن با من اتفاق افتاد؛ فردی که خود را مدیر منابع انسانی و قائممقام مدیرعامل معرفی کرد، مدت نیم تا ۴۵ دقیقه از دستاوردها و تجربیات خودش گفت. پس از اینکه من توضیح دادم و پرزنتیشن انجام دادم، مرا به اتاق مدیرعامل برد و با او هم نیم ساعتی صحبت کردم.
در مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس پایتون، نخست از تحصیلاتم سوال کردند و سپس به شرح سوابق کاری و جزئیات آنها پرداختند و دریافتند چه کارهایی تا کنون انجام دادهام. سوالهای فنی چندانی مطرح نشد. پس از آن ترجیح دادم در مورد تواناییها، اهداف و آیندهای که برای خودم تصور میکنم توضیحاتی بدهیم. در جلسه مصاحبه بعدی، بیشتر درباره کارهای انجامشده در این شرکت توضیح داده شد و در ادامه یک تسک تست به من محول شد تا ظرف یک هفته آن را انجام بدهم. پس از اتمام تسک، به من اعلام کردند که باید در طرح جامعپذیری شرکت حضور پیدا کنم.
در مصاحبه با شرکت پارس پویش فن آور، نخستین سوالها دربارهی شخصیت و روحیتم طرح شد تا از وضعیتی که دارم آگاه شوند. از من پرسیدند آیا تصمیمها را بیشتر از روی احساسات میگیرم یا به منطق مراجعه میکنم و همچنین دربارهی انتظاراتم از شرکت و نکاتی که برایم اهمیت دارد سوال کردند. پیش از ملاقات، قرار بود یک سری آزمونهای خودشناسی انجام بدهم و نتیجهی آنها را از طریق ایمیل برایشان ارسال کنم. از من خواستند در طول گفتوگو صادق باشم. نکتهای که برایشان اهمیت داشت این بود که ویژگیهای منطبق با شرکت را بشناسند. تعدادی از پرسشها هم وجود داشتند که دقیقا منظورشان را متوجه نمیشدم و پاسخ مورد انتظارشان را به درستی نمیفهمیدم.
بعد وارد شرکت شدم و ازم فرم سه صفحهای خواستن که پر کنم. به طور عمده دو صفحه اول همان اطلاعاتی بود که در رزومهام ذکر شده بود تا توی پرونده جای بگیرد و برای سازماندهی مدارک روی کاغذ ثبت شد. صفحه آخر مربوط به سوالات روانشناسی بود؛ مثلا ازم میپرسیدن نقاط ضعفم چیست و شخصیت موردعلاقهام کیست.
تمام قصد من این بود که با انرژی و جدیت وارد فرآیند استخدام بشم و اولین تجربه مصاحبهام در شرکت پارسان با خلوص نیت رقم بخوره. مصاحبه کارشناس گرافیک رو به صورت پروژهای انجام میدادم و اولین گفتوگوی استخدامیام بود که با مدیرعامل شرکت مستقیم صحبت کردم. برخورد ایشون خیلی صمیمی بود و همون لحظه حس کردم میتونم بدون استرس در روند مصاحبه پیش برم. از تجربیات گذشتهم و کارهای انجامشده چند تا نمونه رو مطرح کردم و نرمافزارهایی که بلد بودم رو باهاشون مطرح کردم. همچنین درباره فضای فکری و سبکهای طراحیم، دلایلم برای دنبال کردن کار تماموقت در شرکت و انگیزهام پرسیدن. در جلسهای دیگه هم تعدادی از کارهای قبلیم رو فرستادم تا نظرشون رو بدونم. اگر به توانمندیهاشون اعتماد داشته باشن و پوزیشن خالی باشه، بهطور طبیعی استخدام میشن. ویژگیهای مهم براشون شامل تفکر، خلاقیت، مطالعه و سفر بود.
برای مصاحبهی کارشناس ارشد برنامهریزی و توسعه کسبوکار، راجع به محیط کار شرکت برداشت خوبی داشتم. شرکت از گروه بانک پاسارگاد بود و به نظرم سازمان نسبتا مرتب و تمیزی میآمد. همکاران جوان بودند و فضای کار نسبتا آرام بود. در مقابل مدیر برنامهریزی مصاحبه داشتم که رفتاری مثبت و خوشایند داشت؛ درباره تجربههایم با جزئیات پرسید و من دقیقا توضیح دادم که فرایندها را چگونه انجام میکنم. بیشتر سوالها را پاسخ دادم و اما با حقوقی که مطرح میکردند، امکان استخدام در این بازه وجود نداشت و نظرشان برای حقوق کمتر بود؛ با توجه به شرایطی که داشتم، تصمیم به قبول نکردن گرفتم و بهخاطر تجربه مصاحبه خوب، با ایشان خوشوبش همراه رفتیم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.