کار رو با دقت کنار گذاشتم و فهمیدم که اوضاع خیلی نامساعد بوده است. کارمند فروش بودم و میدیدم که حقوق به من نمیرسید و خبری از پورسانت نبود؛ همه هم در پی کار سخت و بیانصاف بودن میزدند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در یکی از سایتها خیلی سریع آگهیهای رایگان ثبت میکنه و بهخوبی دنبالکننده داره.
شرکت نگین تبلیغات یکی از تجربههای متفاوت من بود که هم جنبههای منفی و هم نکات قابل قبول داشت. از جمله مواردی که حس منفی ایجاد میکرد رفتارهای دهنبینی، غیبتها و چاپلوسیهایی بود که بین مدیران و کارکنان رواج داشت، به طوری که پایداری مدیریتی دیده نمیشد و تصمیمات گاه از یک مدیر به ظاهر مطرح میشد و از سوی دیگر به سرعت کنار گذاشته میشد. تاخیرها به شکلی غیرمنصفانه جریمه میشدند و برای هر ساعت تاخیر، معادل پنج ساعت محاسبه میگردید که این فشار کاری سنگینی ایجاد میکرد. مدیران واحدها گاه برای حفظ جایگاه خود، نیروها را زیر فشار قرار میدادند و این رفتارها به تخریب روحیه و صلح کار گروهی منجر میشد. اعمال فشار برای استعفا نیز وجود داشت و برخی مواقع برخوردهای توهینآمیز یا اخراج بدون امکان خداحافظی یا هماهنگی با همکاران رخ میداد. از نظر پرداخت حقوق هم چندین ماه حقوق پرسنل به طور منظم و کامل پرداخت میشد، اما این موضوع را به عنوان مزیت ثابت مطرح میکردند و در عین حال به تعهدات مالی شرکت گاهی خدشه وارد میشد. اخلاق سازمانی و اصول حرفهای در شرکت به نظر میآمد که به ندرت رعایت میشود. با این وجود تنها نکته مثبت تجربه، همکاری با افرادی بود که فضای کاری دشوار این شرکت را برای من قابل تحمل میکردند.
تجربه کارآموزی من در یک شرکت فناوری شروع شد و به من فرصت خوبی برای یادگیری داد. عدد تجربه برایم مفید بود و بهطور چشمگیری مهارتهای عملیام را تقویت کرد. در طول مدت کار، با محیطی پویا و پیچیده روبهرو شدم که تجربههای جدید را به همراه داشت و توانستم tint استفاده کنم. با وجود فشارها، روند کار را بهخوبی دنبال کردم و از طریق مشارکت با تیمها، مطالب جدید را سریع فرا گرفتم. نتیجه این دوره، نه تنها دانش فنیام را ارتقا داد بلکه نگاه حرفهایام را نسبت به پروژههای فناوری اطلاعات روشنتر کرد.
در مدت یک سال به عنوان بکاندنویس در عدد مشغول به کار بودم و تجربهای پرتنش اما هیجانانگیز داشتم. تیم ما جوان و پرانرژی بود و با وجود سرعت بالا، همواره با چالشها رو به رو میشد و به دنبال پشت سر گذاشتن هر مشکلی بود. فضای کار خیلی دوستانه و مثبت بود تا آنجا که کار ما برای من به نوعی تفریح بدل شده بود. در نهایت، تجربهای خیلی خوب و ارزشمند برایم بود.
برای من دوران مصاحبه کمی ناامیدکننده بود؛ به تهران آورده شده بودم از شهر دیگه و یک ساعتی قبل از مصاحبه توی دفتر انتظار موندن تا دفتر خالی پیدا بشه. مدیر تیم بهطرز عجیبی بدون اینکه رزومهام رو دقیق بخونه ازم خواست درباره تفاوت بین abstract و interface صحبت کنم، و من بخاطر هدفم از رفتن به مصاحبه و احترام به وقتشون گفتم که نمیدونم. بعد درباره jwt پرسید که در وبلاگم به وضوح توضیح داده بودم و آخرین مطلبم هم همینه، انگار اصلا کلیک نکردن که ببینن کی رو میخوان استخدام کنن. سوالات بعدی هم به نمونههایی مربوط میشد که روی گیتهاب دارم. بعد از یک ساعت مصاحبه، با وجود اینکه من پاسخ کامل سوالات رو ندادم، حقوق نسبتا بالایی پیشنهاد شد و گفتن بعدا ممکنه بیشتر بشه. اون لحظه فهمیدم اینجا ثبات زیادی نیست و شاید بهخاطر هزینههای اضافی اداره میشن. چند ماه بعد فهمیدم سرمایهگذارشان پولی به شرکت نداد و وضعیت تغییر کرد.
در اولین تجربه کاریام به عنوان برنامهنویس بکاند، با تیمی جوان و پر از انرژی روبهرو شدم که برای پیشرفت همواره در چالشها کنار هم بودن ارزشمند بود. حضور یک تیم حرفهای که مثل خانواده با هم همنشین شده بود، فضای بسیار صمیمیای ایجاد میکرد. کاش ادامه میداشت اون تیم، اما متأسفانه دستهای بالاتر از هر سهی تیم، فرصتی که برای ادامه کار میخواستیم را گرفتند و تیم منحل شد.
کار رو با دقت کنار گذاشتم و فهمیدم که اوضاع خیلی نامساعد بوده است. کارمند فروش بودم و میدیدم که حقوق به من نمیرسید و خبری از پورسانت نبود؛ همه هم در پی کار سخت و بیانصاف بودن میزدند.
در یکی از سایتها خیلی سریع آگهیهای رایگان ثبت میکنه و بهخوبی دنبالکننده داره.
شرکت نگین تبلیغات یکی از تجربههای متفاوت من بود که هم جنبههای منفی و هم نکات قابل قبول داشت. از جمله مواردی که حس منفی ایجاد میکرد رفتارهای دهنبینی، غیبتها و چاپلوسیهایی بود که بین مدیران و کارکنان رواج داشت، به طوری که پایداری مدیریتی دیده نمیشد و تصمیمات گاه از یک مدیر به ظاهر مطرح میشد و از سوی دیگر به سرعت کنار گذاشته میشد. تاخیرها به شکلی غیرمنصفانه جریمه میشدند و برای هر ساعت تاخیر، معادل پنج ساعت محاسبه میگردید که این فشار کاری سنگینی ایجاد میکرد. مدیران واحدها گاه برای حفظ جایگاه خود، نیروها را زیر فشار قرار میدادند و این رفتارها به تخریب روحیه و صلح کار گروهی منجر میشد. اعمال فشار برای استعفا نیز وجود داشت و برخی مواقع برخوردهای توهینآمیز یا اخراج بدون امکان خداحافظی یا هماهنگی با همکاران رخ میداد. از نظر پرداخت حقوق هم چندین ماه حقوق پرسنل به طور منظم و کامل پرداخت میشد، اما این موضوع را به عنوان مزیت ثابت مطرح میکردند و در عین حال به تعهدات مالی شرکت گاهی خدشه وارد میشد. اخلاق سازمانی و اصول حرفهای در شرکت به نظر میآمد که به ندرت رعایت میشود. با این وجود تنها نکته مثبت تجربه، همکاری با افرادی بود که فضای کاری دشوار این شرکت را برای من قابل تحمل میکردند.
تجربه کارآموزی من در یک شرکت فناوری شروع شد و به من فرصت خوبی برای یادگیری داد. عدد تجربه برایم مفید بود و بهطور چشمگیری مهارتهای عملیام را تقویت کرد. در طول مدت کار، با محیطی پویا و پیچیده روبهرو شدم که تجربههای جدید را به همراه داشت و توانستم tint استفاده کنم. با وجود فشارها، روند کار را بهخوبی دنبال کردم و از طریق مشارکت با تیمها، مطالب جدید را سریع فرا گرفتم. نتیجه این دوره، نه تنها دانش فنیام را ارتقا داد بلکه نگاه حرفهایام را نسبت به پروژههای فناوری اطلاعات روشنتر کرد.
در مدت یک سال به عنوان بکاندنویس در عدد مشغول به کار بودم و تجربهای پرتنش اما هیجانانگیز داشتم. تیم ما جوان و پرانرژی بود و با وجود سرعت بالا، همواره با چالشها رو به رو میشد و به دنبال پشت سر گذاشتن هر مشکلی بود. فضای کار خیلی دوستانه و مثبت بود تا آنجا که کار ما برای من به نوعی تفریح بدل شده بود. در نهایت، تجربهای خیلی خوب و ارزشمند برایم بود.
برای من دوران مصاحبه کمی ناامیدکننده بود؛ به تهران آورده شده بودم از شهر دیگه و یک ساعتی قبل از مصاحبه توی دفتر انتظار موندن تا دفتر خالی پیدا بشه. مدیر تیم بهطرز عجیبی بدون اینکه رزومهام رو دقیق بخونه ازم خواست درباره تفاوت بین abstract و interface صحبت کنم، و من بخاطر هدفم از رفتن به مصاحبه و احترام به وقتشون گفتم که نمیدونم. بعد درباره jwt پرسید که در وبلاگم به وضوح توضیح داده بودم و آخرین مطلبم هم همینه، انگار اصلا کلیک نکردن که ببینن کی رو میخوان استخدام کنن. سوالات بعدی هم به نمونههایی مربوط میشد که روی گیتهاب دارم. بعد از یک ساعت مصاحبه، با وجود اینکه من پاسخ کامل سوالات رو ندادم، حقوق نسبتا بالایی پیشنهاد شد و گفتن بعدا ممکنه بیشتر بشه. اون لحظه فهمیدم اینجا ثبات زیادی نیست و شاید بهخاطر هزینههای اضافی اداره میشن. چند ماه بعد فهمیدم سرمایهگذارشان پولی به شرکت نداد و وضعیت تغییر کرد.
در اولین تجربه کاریام به عنوان برنامهنویس بکاند، با تیمی جوان و پر از انرژی روبهرو شدم که برای پیشرفت همواره در چالشها کنار هم بودن ارزشمند بود. حضور یک تیم حرفهای که مثل خانواده با هم همنشین شده بود، فضای بسیار صمیمیای ایجاد میکرد. کاش ادامه میداشت اون تیم، اما متأسفانه دستهای بالاتر از هر سهی تیم، فرصتی که برای ادامه کار میخواستیم را گرفتند و تیم منحل شد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.