در این کارخونه صدا به قدری بالاست که چند هفته هم که بگذرد، تنها با مصرف قرص سردرد میتوان رو غرور دوام آورد. درآمد زیر خطخاب وزارت کار است و با این سطح حقوق نمیشود زندگی کرد. مصاحبههای فراوان انجام میشود اما استخدام اتفاق نمیافتد؛ فقط مردم را میکشونن آنجا و بعد رد میکنند. کارگران بهسرعت دوچار جابجایی میشوند و امنیت شغلی وجود ندارد؛ حقوق مأخوذ هم فقط حدود پانزده میلیون تومان است. اعضای بالادستی که پشت شیشه نشستهاند، اخلاقشان چندان خوب نیست و بهطور کلی فضاهای کارخانهها به نوعی بردهداریشان را نشان میدهد. تصمیم با خودتان است که چطور دوست دارید؛ بنظرم بهتر است کسبوکار خودتان را به دست بگیرید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
کاش تجربهام را از مادیران چنین روایت کنم که با وجود نام معتبر شرکت، فضای کاری واقعا ناسالمی را تجربه کردم. چندین سال در این مجموعه کار کردم و با سه مدیرعامل مختلف همکاری داشتم، اما متأسفانه به تدریج اتفاقاتی دیدم که من را نسبت به حرفهای بودن سازمان دچار تردید کرد. اگر دنبال کار در این شرکت هستید، توصیه نمیکنم به هیچ عنوان برای کار انگشتشمار کردن مسیرتان را امتحان کنید. آخرین مدیرعاملی که با او کار کردم نامش کاظمی بود و از نظر رفتار حرفهای و پایبندی به اصول اخلاقی، شرایط پایداری وجود نداشت. عملکرد شرکت به نظر من بیشتر به سو استفاده از نیروها شباهت داشت تا همکاری منظم و سالم.
وقتی وارد این شرکت شدم فهمیدم که وضعیت حقوقی و کار متزلزل است و باید خیلی محتاط بود. فضای کار نامنظم است و از نظر فرهنگ سازمانی مشکلات زیادی دیده میشود؛ بیاعتمادی بین تیمها وجود دارد و گاه با وعدههای بیپشتوانه روبهرو شدم. حقوق گاهی به صورت قابل توجهی متفاوت از وعدههای اولیه اعلام میشود و تفاوت نرخها ممکن است کار را سخت کند. در کل احساس ناامیدی و بیثباتی داشتم و دیدم که به جای توجه به تخصص و کار تیمی، به پول و روابط پشت صحنه اهمیت داده میشود. اگر دنبال محیطی با ثبات و سفارشهای روشن هستی، اینجا احتمالا جای مناسبی برای ادامه نیست.
ورودم به این شرکت همانند گام گذاشتن در باتلاق بود و به محض این که به خودم آمدم فهمیدم تصمیمم اشتباه بوده و سرمایه و زمانم را هدر دادهام. کارخانه در شیراز قرار دارد اما مدیرعامل شیرازی نیست و نکتهی مهم این است که او اهل دیزج از توابع شبستر است و به نحوی صرفهجویی زایدالوصفی دارد؛ به طوری که در هیچ مناسبتى حتی روز زن هم خبری از هدیه نیست و حتی یک شیرینی یا شاخه گل هم نمیدهند. اینها در کنار اینکه حقوق متعهد به پرداخت را هم نمیپردازند، مزایای جانبی را که بندهای قرارداد میطلبند هم در اختیار نمیگذارند. توافقات ارائهشده به تامین اجتماعی با حقوق دریافتی تفاوت دارد و در نتیجه عیدی، سنوات (که تا زمان خروج تسویه نمیشود)، اضافهکاری و سایر مأخذی که بر پایهی پایه حقوق محاسبه میشود تحتتأثیر قرار میگیرند و در نتیجه مدت همکاریام به زیان کامل تبدیل شد. به هیچ وجه همکاری با این شرکت را توصیه نمیکنم.
با کسی که خود را مدیر خدمات معرفی کرده بودم، حرفی روشن میگویم: نکته اول این است که دادههای ارائهشده از طرف او درست نیست و او همچنان در سازمان مشغول به کار است. نکته دوم از من همعرصه با سازمان آروا این است که به عنوان کسی که حدود یک سال است در شرکت هستم و از آروا رضایت زیادی دارم، اجازه نمیدهم نفرات شرکت تخریب شوند. اگر نقدی درباره سطح سواد ایشان دارید، در یک جلسه حضوری با حضور سایر مدیران آروا بررسی خواهیم کرد تا سطح سواد و عملکرد شما و او بهطور روشن ارزیابی شود. حتی اگر فرصت حضور ندارید، نامتان را بفرمایید تا بتوانیم عملکرد شما را بررسی کرده و در همین فضا به اشتراک بگذاریم. من خودم کارهای زیادی با ایشان دارم و به تجربه سایر افراد بیرونی حاضر در شرکت آروا همواره این تصور وجود دارد که او رزومهی خوبی قبل از ورود به آروا داشته و هم از نظر سواد و هم از نظر عملکرد، متوسط یا مطلوب ارائه کرده است.
برای من کولر هوایی آبان تجربهای ناامیدکننده بود، با وجود اینکه با ورود نیروهای جدید، ناهمخوانیهای مدیریتی هم بالا بود. بعد از یک دوره تلخ که با تاخیر در پرداخت حقوق روبهرو شدم، تصمیم گرفتم از شرکت جدا شوم؛ چراکه احساس کردم افق فکری مدیران به قاپیدن جیب کارمند شبیه است و فرصت رشد حقیقی وجود ندارد. کارخانهشان در شیراز، منطقه صدرا است و دفتر کوچکی هم در تهران داشتند، اما مدیرعامل و دو مدیر ارشد اصلی شرکت در شیراز مستقر بودند. به جز حقوق، هیچ مزیت جانبی دیگری ارائه نمیکردند و با وجود درآمد بالا، نه پاداشی داشتند و نه حتی در اعیاد یا مناسبتها هدیهای میدادند. پایه حقوق را برای کاهش دریافتی به کار میبستند و گاهی با تفسیرهای قانونی، حقوق جمعه را هم به شکل دقیق محاسبه نمیکردند؛ مثلا اگر سه روز در هفته کار میکردم، جمعه را نصف روز محسوب میکردند و در صورت غیبت یا مرخصی در کل هفته، جمعه هم به عنوان روز بدون حقوق در نظر گرفته میشد.
درباره این شرکت تجربه خودم را چنین به خاطر دارم که چند ماه پیش تماس گرفتم تا رزومهام را برای یکی از آگهیهای شغلی بفرستم. اما هر بار که ارتباط برقرار میکردم، با فردی متفاوت وصل میشدم و پس از توضیح مفهوم کار، دوباره به شخص دیگری ارجاع میشدم. در نهایت آخرین تماس هم قطع شد و از کار کلا منصرف شدم. نمیدانم این تجربه چه خوبی یا بدی برای کار در کارخانه داشت، اما ترجیح میدهم با شما راجع بهش بررسی کنید. اگر حضوری هم بخواهید بیایید، من تصمیمم را گرفتم و دیگر پیگیری نمیکنم. شاید مشکل از خطوط تلفن بود یا ارتباط برخی افراد با هم درست نیست.
مدت پنج ماه بود که حقوق نگرفتیم و با وجود این، رضایت کمرنگ اما موجود بود. من هفت سال است که اینجا کار میکنم و انگار یک جزیی کوچک از یک رودخانه برای کارمندانی با توقعات متوسط یا پایین ارائه میدهند؛ جایی که مزایا پاسخگوی نیازها نیست و سطح انتظار باید پایین نگه داشته شود تا به گزینههای دیگری دست پیدا نکنیم. در نهایت باید بگویم که تحمل برایم تاحدی وجود دارد، خدا را شکر.
با نزدیک به یک سال و نیم همکاری، میخواهم تجربهام را بازگو کنم تا سایرین با نگاه واقعبینانه تصمیم بگیرند. شرکت کولر هوایی آبان حقوقها را با تاخیر یک و نیم ماهه پرداخت میکند و این موضوع عمدهترین چالش کارخانه است که در روند جذب نیرو به وضوح گفته نمیشود. چنین سیاستی باعث میشود در مجموع به نظر برسد که از سال تنها یازده ماه حقوق میگیرید و به زبان ساده همیشه حدود پنجاه و چهار تا پنجاه و شصت روز بدهکار شرکت باشید؛ اما تنها این نیست و دلیل اصلی این موضوع این است که در اولین پرداختیها بعد از حدود هفتاد و پنج روز، حقوق شما بهطور متوسط حدود چهل درصد کمتر از مبلغ توافقی خواهد بود. با گذشت دوازده ماه، به میانگین حدود هشتاد و هفت درصد از حقوق توافقی خواهید رسید و به واقع هرگز به مبلغی که توافق شده نمیرسید. در نتیجه در وضعیت اقتصادی کشور، در این شرایط ضرر خواهید کرد. میتوانید توضیحات بیشتری را از این لینک پیگیری کنید: https://h7.cl/1kCJX از دیگر موارد، این شرکت عدد توافقی را در لیست بیمه شما درج نمیکند (که به شما هم توضیح داده نمیشود) و دو دفتر حقوقی دارد. به جز بیمه تأمین اجتماعی و بیمه تکمیلی معمولی که خودتان هزینه آن را میپردازید برای دندانپزشکی، هیچ مزیت جانبی دیگری وجود ندارد. برخیها معتقدند مدیرعامل فرد خوشبرخوردی است، اما تفاوت زیادی میان خوشخویی با پرسنل و عدالت در رفتار با آنها احساس میشود. چنین تفاوتی از لحاظ برخوردی زمین تا آسمان است.
1 به تازگی خبر اخراج ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن ، که اختیار دار بی مسئولیت و کسی که فقط از شرکت آروا رزومه دروغی برای خودش ساخت و بی دانش ترین فرد در آروا که فقط راه موفقیتش چاپلوسی ح م ی د م ص ل ا ی ی بود و مخفی کردن مشکلات شرکت از ا م ی ن م ص ل ا ی ی . این خبر برای من و همه همکارانم که با بی عدالتی و به دلیل اینکه واقعیت های سازمان را بیان کرده و دنبال حل مشکل بودیم و نمی توانستیم به دروغ مشکلات را مخفی کنیم مورد هتک حرمت از طرف ایشون قرار میگرفتیم آرامش دهنده و تسکین دهنده بود یکی از کسانی که همیشه آرزو دارم خداوند چهره واقعی او را بر ملا کنه واقعا درده این آقا از آروا برای خودش مدرسه ساخته بود خودش را اختیار دار وانمود میکرد اما چون دانش نداشت و مدیران قوی را هم باعث اخراجشون میشد که بتونه دست راست ح م ی د بمونه و برای جبران بیسوادیش هزار تا مشاور دیگه با هزینه گزاف میگرفت و مشاور ها می اومدن ایشون به اسم جلسه به دفتر خودش دعوت میکرد و به هزینه شرکت کلاس آموزشی برای خودش راه انداخته بود اما با همه هزینه هایی که به دوش شرکت میگذاشت مشکلات این شرکت هیچ کدام برطرف نمیشدند و فقط رزومه ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن پر رنگ تر میشد و آروا برای ایشون یه کلاس خصوصی بود که هزینه اش ا م ی ن م ص ل ا ی ی میداد
تو این تجربه فهمیدم که کار توی نوبر سبز برام ارزشش رو نداشت و تصمیم گرفتم هرچه زودتر ازش فاصله بگیرم. مدیر تولید به همه کارگرها با صدای بلند فریاد میزنه و این رفتار باعث میشد خیلیها از اونجا بروند. واحد مالی تنها نقش یه نماد رو داشت و اکثر کارهای مربوط به دستمزد و جابجاییها به یک خانم سپرده میشد که بدون تخصص بود و با ادعاهای بزرگ اما کمبود فهم و ادب داشت و دائما به مسئول خرید، مالی و فنی و سایر بخشها پرخاش میکرد. او از درک درست نسبت به کارکنان عاجز بود و با هر شخصی به نحوی صحبت میکرد که حس میکرد همه کارگرند. با این رفتارها، بسیاری از مدیرها و سرپرستهای خوب هم از شرکت رفتند چون واقعا همکاران را درک نمیکردند. گاهی با هرکس هر طور که دوست داشت صحبت میکرد و مالک کارخانه هم به او توجهی نمیکرد، در حالی که خود خانم مربوطه با کارهای غیرحرفهای و سفارشیسازی امور، کل کارخانه را به عقب میبرد. آیا واقعا همهچیز را میشد اینطور تصور کرد که فقط یکی خوب است؟ به مدیر منابع انسانی گفتیم لباس هم میدهند، اما گفتند نیست و وقتی حقوق را پرداخت میکردند، همراه با اضافهکاری تنها دههزار و هشتصد ریال واریز شد که خیلی پایین بود و نشان میداد اوضاع روانیشان سالم نیست. یک دوره هم در کنار بیاحتیاطیهای مالی، نهار به ما نمیدادند و مشخص نبود کی به کی است؛ هر کس هر کاری را دلخواه انجام میداد و مدیر منابع انسانیشان در همان ابتدای کار گفت حقوق مطابق با وزارت کار است، اما در واقع این مقدار با اضافهکاری به این عدد رسید و خیلی ناامیدکننده بود.
دو بار برای مصاحبه دعوت شدم، اما نتیجه آن چندان حرفهای نبود. در کل جمع کارکنان، به صحبتهای من گوش میدادند و در یک فضای جمعی سوال میپرسیدند. مصاحبهکننده بیشتر درباره شرکتهایی که قبلا در آنها کار کردم پرسوجو میکرد، انگار میخواست از این مسیر اطلاعاتی درباره من به دست آورد تا توانمندیها و اهدافم را بسنجند.
به تازگی خبر اخراج ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن ، که اختیار دار بی مسئولیت و کسی که فقط از شرکت آروا رزومه دروغی برای خودش ساخت و بی دانش ترین فرد در آروا که فقط راه موفقیتش چاپلوسی ح م ی د م ص ل ا ی ی بود و مخفی کردن مشکلات شرکت از ا م ی ن م ص ل ا ی ی . این خبر برای من و همه همکارانم که با بی عدالتی و به دلیل اینکه واقعیت های سازمان را بیان کرده و دنبال حل مشکل بودیم و نمی توانستیم به دروغ مشکلات را مخفی کنیم مورد هتک حرمت از طرف ایشون قرار میگرفتیم بود یکی از کسانی که همیشه آرزو دارم خداوند چهره واقعی او را بر ملا کنه واقعا درده این آقا از آروا برای خودش مدرسه ساخته بود خودش را اختیار دار وانمود میکرد اما چون دانش نداشت و مدیران قوی را هم باعث اخراجشون میشد که بتونه دست راست ح م ی د بمونه و برای جبران بیسوادیش هزار تا مشاور دیگه با هزینه گزاف میگرفت و مشاور ها می اومدن ایشون به اسم جلسه به دفتر خودش دعوت میکرد و به هزینه شرکت کلاس آموزشی برای خودش راه انداخته بود اما با همه هزینه هایی که به دوش شرکت میگذاشت مشکلات این شرکت هیچ کدام برطرف نمیشدند و فقط رزومه ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن پر رنگ تر میشد و آروا برای ایشون یه کلاس خصوصی بود که هزینه اش ا م ی ن م ص ل ا ی ی میداد
به جایی با نام ایران رول فکر میکنم که از بیرون شهرت خوبی دارد اما درون آن معنای دیگری جریان دارد. اگر دنبال محیطی هستی که بالعکس اخلاق حرفهای تشویق شود و مدیریت به ریاکاری و تظاهر بیش از صداقت اهميت بدهد، این شرکت میتواند تجربهای سورئال و وارونه را به تو ارائه بدهد. در چنین فضایی راستگویی و کار منظم به عنوان خصیصهای مضر برای سیستم تصور میشود و به همین دلیل رفتارهایت ممکن است روزبهروز بیپایهتر از قبل ارزیابی شود. به نظر من انتخاب همین شرکت میتواند تجربهای متفاوت و غیرعادی باشد.
در این شرکت بعد از مدتی به خاطر سروصدای زیاد تصمیم گرفتم ترک کار کنم؛ محیط کار خیلی پرتنش بود و به خاطر جو شدید پارتیبازی اخلاق کارمندها هم افت کرده بود. از نگاه بعضی از همکاران با بالا به پایین برخورد میشد و به من به چشم فردی معمولی نگاه میکردند. رفتارشان خوشایند نبود و در نتیجه از شرایط ناراضی شدم و از شرکت بیرون رفتم.
به حضور شرکت پارسیان ترمز به عنوان تجربهای واقعی از یک داوطلب در فرایند مصاحبه اشاره میکنم. در این تجربه احساس کردم که برگزاری مصاحبهها تنها جنبه ظاهری دارد و رفتار برخی از اعضای کارخانه همواره تحقیرآمیز و پاییننگری بود. در مراحل اولیه، دعوت به مصاحبه به ظاهر مثبت اعلام میشد اما وقتی به محل میرفتم، برخوردها بسیار نامناسب و با نگاهی بالا به پایین بود. متنفر شدم از نحوه رفتار با رزومههایی که ارسال میشد؛ وقتی فرایند دعوت به مصاحبه انجام شد، برخی از مسؤلان تماس گرفتند و گفتند بیایید برای مصاحبه، اما در عمل هیچ نتیجهای در پی نداشت و گفتند در دو هفته آینده اگر نیاز بود با من تماس میگیرند. همچنین با من و سایر داوطلبان برای همان شغل در کنار هم حضور داشتیم و همه بدون نتیجه رها شدیم. به طور کلی حس کردم که دعوتنامهها فقط جنبه نمایشی دارد و نه واقعا قصد همکاری است. تصمیم گرفتم از ادامه همکاری و حضور در چنین فرایندهایی صرفنظر کنم، زیرا تجربه فشرده و ناهمسو با انتظارها بود و از نظر من به کار در چنین محیطی نه تنها علاقهای ندارم بلکه انرژی من را هم میگیرد.
با من تماس گرفتند و گفتند که ساعات کار شرکت از هشت تا شانزده است و این یعنی بیش از چهلم ساعت کار موظف هر کارگر. همچنین گفته شد بیمه تأمین اجتماعی جزء مزایای رفاهی شرکت نیست و بیمه تکمیلی تنها در سه ماه اول حضور ارائه میشود. به نظر من هر جایی که به شما بگویند تأمین اجتماعی جزو مزایاست، بهتر است با احتیاط رفتار کنید، چون معمولا حقوق پایه و مزایای قانونی کارگران از این موارد جداست و بیمه تأمین اجتماعی جزو تعهدات قانونی شرکتهاست و نمیتواند جزو مزایا محسوب شود. بهتصادف برای انجام مصاحبه رفتم و وقتی با مسئول منابع انسانی صحبت کردم، نحوهی برخوردشان به من خوشایند نبود و سؤالات شخصی ناخوشایندی پرسیدند که برخی از آنها به نظرم خارج از حدود حرفهای بود. واقعا از چنین تجربهای متأسفم و فکر میکنم شرکتهایی که چنین شیوهای را در استخدام به کار میگیرند، رفتار حرفهای درستی ندارند.
در شرکتی که در زمینه ایمنسازی پلمپها و برچسبهای امنیتی فعالیت میکرد، فرصت رشد حرفهای و همکاری با تیمی متخصص برایم پیش آمد. مسئول بهینهسازی سئوی وبسایت شرکت بودم و طی سه سال توانستم ترافیک ارگانیک سایت را به طور قابل توجهی افزایش دهم. از طریق تحقیق کلمات کلیدی مرتبط با محصولات امنیتی، بهبود محتوا و ساختار سایت و همچنین لینکسازی داخلی و خارجی، پیشرفت قابل توجهی حاصل شد. با تیم تولید و بازاریابی همکاری نزدیکی داشتم که تجربههایم را در ابزارهایی مانند گوگل آنالیتیکس، کنسول جستجو و Ahrefs تقویت کرد و به اهمیت رضایت مشتری و حضور گستردهتر در بازارهای منطقهای پی بردم. محیط کاری پویا و تیممحور با حمایت مستمر و فرصتهای یادگیری مداوم، من را به فردی تبدیل کرد که در سئوی صنعتی نسبت به دیگران تسلط بیشتری پیدا کرد. این تجربه برای من پایهای قوی است تا در هر پروژه دیجیتال به کیفیت و نوآوری پایبند باشم.
در یک نگاه، آرامش و رفتاری محترمانه در محیط کار به چشم میخورد، اما وقتی به عمق ماجرا نگاه میکنم، تناقضها بین ظاهر و حقیقت به وضوح معلوم میشود. من در این شرکت، در بخشهای فنی، مناقصات و بازرگانی و همچنین همکارانی از بخش فروش تجربه همکاری داشتم و بر اساس مشاهدات مستقیم خود به همراه سه نفر دیگر، این گزارش را نگارش میکنم. یکی از مدیران میانی شرکت که هم مدیر فروش است و هم نایبرئیس هیئتمدیره، حضور خیلی پررنگی در شکلدهی فضای کاری دارد. او در جمعها با لحن آرام، مثبت و شعارهای روزمره درباره احترام متقابل، کار گروهی و پرهیز از حاشیه صحبت میکند؛ اما عملکرد واقعی نشان میدهد که خیلی از حاشیهها و تنشهای میان همکاران با نقشدهی یا هدایت او ایجاد میشود. از تجربهی ما روشن است که رفتار او دوگانه و کنترلگرانه است: ظاهرا فردی منطقی و دلسوز نشان داده میشود، اما پشت صحنه با رقابت ناسالم، انتقال گزینشی اطلاعات و تحریک اختلافات، فضایی بیاعتمادی میآورد. یکی از همکاران بخش فنی بهطور غیررسمی به عنوان منبع انتقال اطلاعات برای او تعیین شده و بهطور مرتب پشت سر سایر کارکنان صحبتها، گزارشها و قضاوتها را منتقل میکند. اخیرا هم فردی در منابع انسانی جذب شده و بسیاری از کارکنان انتظار دارند همان نقش را ایفا کند. در بخش بازرگانی وضعیت مشابهی وجود دارد. مدیرعامل ارتباط نزدیکی با این مدیر میانی دارد و سبک مدیریتی او به گونهای است که همکاری طولانیمدت با او برای بسیاری از نیروها دشوار میشود؛ از این رو آگهیهای استخدام برای این بخش بهطور مداوم تکرار میشوند. بخش مناقصات بهطور خاص پرتنش است. در سالهای اخیر تعدادی از نیروها پس از درگیریهای کاری با همین مدیر فروش شرکت را ترک کردهاند و آخرین مورد هم به سمت شکایت در اداره کار پیش رفته است. او در ظاهر خوشبرخورد و حرفهای به نظر میرسد، اما رفتارهای احساسی و دستکاریگرانه باعث بازی روانی میشود و در بلندمدت میتواند به فرسایش روحی و عاطفی منجر شود. در جلسات، کوچکترین اشتباه را با برخوردی تند و تحقیرآمیز پاسخ میدهد نه با حمایت سازنده، و در موقعیتهای حساس همیشه نقش قربانی را بازی میکند تا خودش را بیتقصیر جلوه دهد. از دیدگاه من و سایر همکارانی که تجربه مشابهی داشتند، این رفتارها نمونهای از ریاکاری و دوگانگی سازمانی است؛ تقریبا همهی مهارتهای بازیگری سازمانی، تحریف واقعیت و ایجاد فضای دوگانه در او وجود دارد. همکاری بلندمدت با او محسوسا آزارنده و فرساینده است و به تدریج به سلامت روان تیم آسیب میزند. شرکت به صورت خانوادگی اداره میشود و مدیرعامل برادر همین مدیر فروش است؛ ضعف رهبری مدیر فروش در رفتار و مدیریت بهوضوح دیده میشود. او بارها ادعا کرده که برای دورههای توسعه فردی هزینههای زیادی صرف شده است، اما در عملکرد مدیریتی او خروجی مثبتی مشاهده نشده است. این تجربه بر پایهی مشاهدات شخصی و اطلاعاتی است که بهطور مداوم در طی مدت همکاری به دست آمده و نه نتیجهی احساسات مقطعی یا واکنش آنی است. هدف از نگارش این گزارش، تخریب یا سیاهنمایی نیست؛ بلکه آگاهیبخشی به کسانی است که ممکن است در آینده در این شرکت مشغول به کار شوند. اطلاعات بهدور از بزرگنمایی یا تحریف ارائه میشود و با وجدان و تعهد به حقیقت، قصد دارم دیگران با آگاهی بیشتری تصمیم
نگفتههای پشت سر این شرکت در سایتها اغلب مغرضانه به نظر میرسید و من هم تا حدودی بهش فکر کرده بودم. اما روز مصاحبه کاملا متفاوت بود؛ یکی از بهترین تجربههای مصاحبهام را داشتم و به نظر میرسید که شانس قبولی دارم. فرد مصاحبهکنندهای که با او گفتوگو داشتم و همچنین تیم منابع انسانی خیلی محترم بودن و به نظر میرسیدند که دانش و اشراف خوبی دارند. امیدوارم هرچه که خیر است، رخ بدهد.
در این کارخونه صدا به قدری بالاست که چند هفته هم که بگذرد، تنها با مصرف قرص سردرد میتوان رو غرور دوام آورد. درآمد زیر خطخاب وزارت کار است و با این سطح حقوق نمیشود زندگی کرد. مصاحبههای فراوان انجام میشود اما استخدام اتفاق نمیافتد؛ فقط مردم را میکشونن آنجا و بعد رد میکنند. کارگران بهسرعت دوچار جابجایی میشوند و امنیت شغلی وجود ندارد؛ حقوق مأخوذ هم فقط حدود پانزده میلیون تومان است. اعضای بالادستی که پشت شیشه نشستهاند، اخلاقشان چندان خوب نیست و بهطور کلی فضاهای کارخانهها به نوعی بردهداریشان را نشان میدهد. تصمیم با خودتان است که چطور دوست دارید؛ بنظرم بهتر است کسبوکار خودتان را به دست بگیرید.
کاش تجربهام را از مادیران چنین روایت کنم که با وجود نام معتبر شرکت، فضای کاری واقعا ناسالمی را تجربه کردم. چندین سال در این مجموعه کار کردم و با سه مدیرعامل مختلف همکاری داشتم، اما متأسفانه به تدریج اتفاقاتی دیدم که من را نسبت به حرفهای بودن سازمان دچار تردید کرد. اگر دنبال کار در این شرکت هستید، توصیه نمیکنم به هیچ عنوان برای کار انگشتشمار کردن مسیرتان را امتحان کنید. آخرین مدیرعاملی که با او کار کردم نامش کاظمی بود و از نظر رفتار حرفهای و پایبندی به اصول اخلاقی، شرایط پایداری وجود نداشت. عملکرد شرکت به نظر من بیشتر به سو استفاده از نیروها شباهت داشت تا همکاری منظم و سالم.
وقتی وارد این شرکت شدم فهمیدم که وضعیت حقوقی و کار متزلزل است و باید خیلی محتاط بود. فضای کار نامنظم است و از نظر فرهنگ سازمانی مشکلات زیادی دیده میشود؛ بیاعتمادی بین تیمها وجود دارد و گاه با وعدههای بیپشتوانه روبهرو شدم. حقوق گاهی به صورت قابل توجهی متفاوت از وعدههای اولیه اعلام میشود و تفاوت نرخها ممکن است کار را سخت کند. در کل احساس ناامیدی و بیثباتی داشتم و دیدم که به جای توجه به تخصص و کار تیمی، به پول و روابط پشت صحنه اهمیت داده میشود. اگر دنبال محیطی با ثبات و سفارشهای روشن هستی، اینجا احتمالا جای مناسبی برای ادامه نیست.
ورودم به این شرکت همانند گام گذاشتن در باتلاق بود و به محض این که به خودم آمدم فهمیدم تصمیمم اشتباه بوده و سرمایه و زمانم را هدر دادهام. کارخانه در شیراز قرار دارد اما مدیرعامل شیرازی نیست و نکتهی مهم این است که او اهل دیزج از توابع شبستر است و به نحوی صرفهجویی زایدالوصفی دارد؛ به طوری که در هیچ مناسبتى حتی روز زن هم خبری از هدیه نیست و حتی یک شیرینی یا شاخه گل هم نمیدهند. اینها در کنار اینکه حقوق متعهد به پرداخت را هم نمیپردازند، مزایای جانبی را که بندهای قرارداد میطلبند هم در اختیار نمیگذارند. توافقات ارائهشده به تامین اجتماعی با حقوق دریافتی تفاوت دارد و در نتیجه عیدی، سنوات (که تا زمان خروج تسویه نمیشود)، اضافهکاری و سایر مأخذی که بر پایهی پایه حقوق محاسبه میشود تحتتأثیر قرار میگیرند و در نتیجه مدت همکاریام به زیان کامل تبدیل شد. به هیچ وجه همکاری با این شرکت را توصیه نمیکنم.
با کسی که خود را مدیر خدمات معرفی کرده بودم، حرفی روشن میگویم: نکته اول این است که دادههای ارائهشده از طرف او درست نیست و او همچنان در سازمان مشغول به کار است. نکته دوم از من همعرصه با سازمان آروا این است که به عنوان کسی که حدود یک سال است در شرکت هستم و از آروا رضایت زیادی دارم، اجازه نمیدهم نفرات شرکت تخریب شوند. اگر نقدی درباره سطح سواد ایشان دارید، در یک جلسه حضوری با حضور سایر مدیران آروا بررسی خواهیم کرد تا سطح سواد و عملکرد شما و او بهطور روشن ارزیابی شود. حتی اگر فرصت حضور ندارید، نامتان را بفرمایید تا بتوانیم عملکرد شما را بررسی کرده و در همین فضا به اشتراک بگذاریم. من خودم کارهای زیادی با ایشان دارم و به تجربه سایر افراد بیرونی حاضر در شرکت آروا همواره این تصور وجود دارد که او رزومهی خوبی قبل از ورود به آروا داشته و هم از نظر سواد و هم از نظر عملکرد، متوسط یا مطلوب ارائه کرده است.
برای من کولر هوایی آبان تجربهای ناامیدکننده بود، با وجود اینکه با ورود نیروهای جدید، ناهمخوانیهای مدیریتی هم بالا بود. بعد از یک دوره تلخ که با تاخیر در پرداخت حقوق روبهرو شدم، تصمیم گرفتم از شرکت جدا شوم؛ چراکه احساس کردم افق فکری مدیران به قاپیدن جیب کارمند شبیه است و فرصت رشد حقیقی وجود ندارد. کارخانهشان در شیراز، منطقه صدرا است و دفتر کوچکی هم در تهران داشتند، اما مدیرعامل و دو مدیر ارشد اصلی شرکت در شیراز مستقر بودند. به جز حقوق، هیچ مزیت جانبی دیگری ارائه نمیکردند و با وجود درآمد بالا، نه پاداشی داشتند و نه حتی در اعیاد یا مناسبتها هدیهای میدادند. پایه حقوق را برای کاهش دریافتی به کار میبستند و گاهی با تفسیرهای قانونی، حقوق جمعه را هم به شکل دقیق محاسبه نمیکردند؛ مثلا اگر سه روز در هفته کار میکردم، جمعه را نصف روز محسوب میکردند و در صورت غیبت یا مرخصی در کل هفته، جمعه هم به عنوان روز بدون حقوق در نظر گرفته میشد.
درباره این شرکت تجربه خودم را چنین به خاطر دارم که چند ماه پیش تماس گرفتم تا رزومهام را برای یکی از آگهیهای شغلی بفرستم. اما هر بار که ارتباط برقرار میکردم، با فردی متفاوت وصل میشدم و پس از توضیح مفهوم کار، دوباره به شخص دیگری ارجاع میشدم. در نهایت آخرین تماس هم قطع شد و از کار کلا منصرف شدم. نمیدانم این تجربه چه خوبی یا بدی برای کار در کارخانه داشت، اما ترجیح میدهم با شما راجع بهش بررسی کنید. اگر حضوری هم بخواهید بیایید، من تصمیمم را گرفتم و دیگر پیگیری نمیکنم. شاید مشکل از خطوط تلفن بود یا ارتباط برخی افراد با هم درست نیست.
مدت پنج ماه بود که حقوق نگرفتیم و با وجود این، رضایت کمرنگ اما موجود بود. من هفت سال است که اینجا کار میکنم و انگار یک جزیی کوچک از یک رودخانه برای کارمندانی با توقعات متوسط یا پایین ارائه میدهند؛ جایی که مزایا پاسخگوی نیازها نیست و سطح انتظار باید پایین نگه داشته شود تا به گزینههای دیگری دست پیدا نکنیم. در نهایت باید بگویم که تحمل برایم تاحدی وجود دارد، خدا را شکر.
با نزدیک به یک سال و نیم همکاری، میخواهم تجربهام را بازگو کنم تا سایرین با نگاه واقعبینانه تصمیم بگیرند. شرکت کولر هوایی آبان حقوقها را با تاخیر یک و نیم ماهه پرداخت میکند و این موضوع عمدهترین چالش کارخانه است که در روند جذب نیرو به وضوح گفته نمیشود. چنین سیاستی باعث میشود در مجموع به نظر برسد که از سال تنها یازده ماه حقوق میگیرید و به زبان ساده همیشه حدود پنجاه و چهار تا پنجاه و شصت روز بدهکار شرکت باشید؛ اما تنها این نیست و دلیل اصلی این موضوع این است که در اولین پرداختیها بعد از حدود هفتاد و پنج روز، حقوق شما بهطور متوسط حدود چهل درصد کمتر از مبلغ توافقی خواهد بود. با گذشت دوازده ماه، به میانگین حدود هشتاد و هفت درصد از حقوق توافقی خواهید رسید و به واقع هرگز به مبلغی که توافق شده نمیرسید. در نتیجه در وضعیت اقتصادی کشور، در این شرایط ضرر خواهید کرد. میتوانید توضیحات بیشتری را از این لینک پیگیری کنید: https://h7.cl/1kCJX از دیگر موارد، این شرکت عدد توافقی را در لیست بیمه شما درج نمیکند (که به شما هم توضیح داده نمیشود) و دو دفتر حقوقی دارد. به جز بیمه تأمین اجتماعی و بیمه تکمیلی معمولی که خودتان هزینه آن را میپردازید برای دندانپزشکی، هیچ مزیت جانبی دیگری وجود ندارد. برخیها معتقدند مدیرعامل فرد خوشبرخوردی است، اما تفاوت زیادی میان خوشخویی با پرسنل و عدالت در رفتار با آنها احساس میشود. چنین تفاوتی از لحاظ برخوردی زمین تا آسمان است.
1 به تازگی خبر اخراج ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن ، که اختیار دار بی مسئولیت و کسی که فقط از شرکت آروا رزومه دروغی برای خودش ساخت و بی دانش ترین فرد در آروا که فقط راه موفقیتش چاپلوسی ح م ی د م ص ل ا ی ی بود و مخفی کردن مشکلات شرکت از ا م ی ن م ص ل ا ی ی . این خبر برای من و همه همکارانم که با بی عدالتی و به دلیل اینکه واقعیت های سازمان را بیان کرده و دنبال حل مشکل بودیم و نمی توانستیم به دروغ مشکلات را مخفی کنیم مورد هتک حرمت از طرف ایشون قرار میگرفتیم آرامش دهنده و تسکین دهنده بود یکی از کسانی که همیشه آرزو دارم خداوند چهره واقعی او را بر ملا کنه واقعا درده این آقا از آروا برای خودش مدرسه ساخته بود خودش را اختیار دار وانمود میکرد اما چون دانش نداشت و مدیران قوی را هم باعث اخراجشون میشد که بتونه دست راست ح م ی د بمونه و برای جبران بیسوادیش هزار تا مشاور دیگه با هزینه گزاف میگرفت و مشاور ها می اومدن ایشون به اسم جلسه به دفتر خودش دعوت میکرد و به هزینه شرکت کلاس آموزشی برای خودش راه انداخته بود اما با همه هزینه هایی که به دوش شرکت میگذاشت مشکلات این شرکت هیچ کدام برطرف نمیشدند و فقط رزومه ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن پر رنگ تر میشد و آروا برای ایشون یه کلاس خصوصی بود که هزینه اش ا م ی ن م ص ل ا ی ی میداد
تو این تجربه فهمیدم که کار توی نوبر سبز برام ارزشش رو نداشت و تصمیم گرفتم هرچه زودتر ازش فاصله بگیرم. مدیر تولید به همه کارگرها با صدای بلند فریاد میزنه و این رفتار باعث میشد خیلیها از اونجا بروند. واحد مالی تنها نقش یه نماد رو داشت و اکثر کارهای مربوط به دستمزد و جابجاییها به یک خانم سپرده میشد که بدون تخصص بود و با ادعاهای بزرگ اما کمبود فهم و ادب داشت و دائما به مسئول خرید، مالی و فنی و سایر بخشها پرخاش میکرد. او از درک درست نسبت به کارکنان عاجز بود و با هر شخصی به نحوی صحبت میکرد که حس میکرد همه کارگرند. با این رفتارها، بسیاری از مدیرها و سرپرستهای خوب هم از شرکت رفتند چون واقعا همکاران را درک نمیکردند. گاهی با هرکس هر طور که دوست داشت صحبت میکرد و مالک کارخانه هم به او توجهی نمیکرد، در حالی که خود خانم مربوطه با کارهای غیرحرفهای و سفارشیسازی امور، کل کارخانه را به عقب میبرد. آیا واقعا همهچیز را میشد اینطور تصور کرد که فقط یکی خوب است؟ به مدیر منابع انسانی گفتیم لباس هم میدهند، اما گفتند نیست و وقتی حقوق را پرداخت میکردند، همراه با اضافهکاری تنها دههزار و هشتصد ریال واریز شد که خیلی پایین بود و نشان میداد اوضاع روانیشان سالم نیست. یک دوره هم در کنار بیاحتیاطیهای مالی، نهار به ما نمیدادند و مشخص نبود کی به کی است؛ هر کس هر کاری را دلخواه انجام میداد و مدیر منابع انسانیشان در همان ابتدای کار گفت حقوق مطابق با وزارت کار است، اما در واقع این مقدار با اضافهکاری به این عدد رسید و خیلی ناامیدکننده بود.
دو بار برای مصاحبه دعوت شدم، اما نتیجه آن چندان حرفهای نبود. در کل جمع کارکنان، به صحبتهای من گوش میدادند و در یک فضای جمعی سوال میپرسیدند. مصاحبهکننده بیشتر درباره شرکتهایی که قبلا در آنها کار کردم پرسوجو میکرد، انگار میخواست از این مسیر اطلاعاتی درباره من به دست آورد تا توانمندیها و اهدافم را بسنجند.
به تازگی خبر اخراج ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن ، که اختیار دار بی مسئولیت و کسی که فقط از شرکت آروا رزومه دروغی برای خودش ساخت و بی دانش ترین فرد در آروا که فقط راه موفقیتش چاپلوسی ح م ی د م ص ل ا ی ی بود و مخفی کردن مشکلات شرکت از ا م ی ن م ص ل ا ی ی . این خبر برای من و همه همکارانم که با بی عدالتی و به دلیل اینکه واقعیت های سازمان را بیان کرده و دنبال حل مشکل بودیم و نمی توانستیم به دروغ مشکلات را مخفی کنیم مورد هتک حرمت از طرف ایشون قرار میگرفتیم بود یکی از کسانی که همیشه آرزو دارم خداوند چهره واقعی او را بر ملا کنه واقعا درده این آقا از آروا برای خودش مدرسه ساخته بود خودش را اختیار دار وانمود میکرد اما چون دانش نداشت و مدیران قوی را هم باعث اخراجشون میشد که بتونه دست راست ح م ی د بمونه و برای جبران بیسوادیش هزار تا مشاور دیگه با هزینه گزاف میگرفت و مشاور ها می اومدن ایشون به اسم جلسه به دفتر خودش دعوت میکرد و به هزینه شرکت کلاس آموزشی برای خودش راه انداخته بود اما با همه هزینه هایی که به دوش شرکت میگذاشت مشکلات این شرکت هیچ کدام برطرف نمیشدند و فقط رزومه ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن پر رنگ تر میشد و آروا برای ایشون یه کلاس خصوصی بود که هزینه اش ا م ی ن م ص ل ا ی ی میداد
به جایی با نام ایران رول فکر میکنم که از بیرون شهرت خوبی دارد اما درون آن معنای دیگری جریان دارد. اگر دنبال محیطی هستی که بالعکس اخلاق حرفهای تشویق شود و مدیریت به ریاکاری و تظاهر بیش از صداقت اهميت بدهد، این شرکت میتواند تجربهای سورئال و وارونه را به تو ارائه بدهد. در چنین فضایی راستگویی و کار منظم به عنوان خصیصهای مضر برای سیستم تصور میشود و به همین دلیل رفتارهایت ممکن است روزبهروز بیپایهتر از قبل ارزیابی شود. به نظر من انتخاب همین شرکت میتواند تجربهای متفاوت و غیرعادی باشد.
در این شرکت بعد از مدتی به خاطر سروصدای زیاد تصمیم گرفتم ترک کار کنم؛ محیط کار خیلی پرتنش بود و به خاطر جو شدید پارتیبازی اخلاق کارمندها هم افت کرده بود. از نگاه بعضی از همکاران با بالا به پایین برخورد میشد و به من به چشم فردی معمولی نگاه میکردند. رفتارشان خوشایند نبود و در نتیجه از شرایط ناراضی شدم و از شرکت بیرون رفتم.
به حضور شرکت پارسیان ترمز به عنوان تجربهای واقعی از یک داوطلب در فرایند مصاحبه اشاره میکنم. در این تجربه احساس کردم که برگزاری مصاحبهها تنها جنبه ظاهری دارد و رفتار برخی از اعضای کارخانه همواره تحقیرآمیز و پاییننگری بود. در مراحل اولیه، دعوت به مصاحبه به ظاهر مثبت اعلام میشد اما وقتی به محل میرفتم، برخوردها بسیار نامناسب و با نگاهی بالا به پایین بود. متنفر شدم از نحوه رفتار با رزومههایی که ارسال میشد؛ وقتی فرایند دعوت به مصاحبه انجام شد، برخی از مسؤلان تماس گرفتند و گفتند بیایید برای مصاحبه، اما در عمل هیچ نتیجهای در پی نداشت و گفتند در دو هفته آینده اگر نیاز بود با من تماس میگیرند. همچنین با من و سایر داوطلبان برای همان شغل در کنار هم حضور داشتیم و همه بدون نتیجه رها شدیم. به طور کلی حس کردم که دعوتنامهها فقط جنبه نمایشی دارد و نه واقعا قصد همکاری است. تصمیم گرفتم از ادامه همکاری و حضور در چنین فرایندهایی صرفنظر کنم، زیرا تجربه فشرده و ناهمسو با انتظارها بود و از نظر من به کار در چنین محیطی نه تنها علاقهای ندارم بلکه انرژی من را هم میگیرد.
با من تماس گرفتند و گفتند که ساعات کار شرکت از هشت تا شانزده است و این یعنی بیش از چهلم ساعت کار موظف هر کارگر. همچنین گفته شد بیمه تأمین اجتماعی جزء مزایای رفاهی شرکت نیست و بیمه تکمیلی تنها در سه ماه اول حضور ارائه میشود. به نظر من هر جایی که به شما بگویند تأمین اجتماعی جزو مزایاست، بهتر است با احتیاط رفتار کنید، چون معمولا حقوق پایه و مزایای قانونی کارگران از این موارد جداست و بیمه تأمین اجتماعی جزو تعهدات قانونی شرکتهاست و نمیتواند جزو مزایا محسوب شود. بهتصادف برای انجام مصاحبه رفتم و وقتی با مسئول منابع انسانی صحبت کردم، نحوهی برخوردشان به من خوشایند نبود و سؤالات شخصی ناخوشایندی پرسیدند که برخی از آنها به نظرم خارج از حدود حرفهای بود. واقعا از چنین تجربهای متأسفم و فکر میکنم شرکتهایی که چنین شیوهای را در استخدام به کار میگیرند، رفتار حرفهای درستی ندارند.
در شرکتی که در زمینه ایمنسازی پلمپها و برچسبهای امنیتی فعالیت میکرد، فرصت رشد حرفهای و همکاری با تیمی متخصص برایم پیش آمد. مسئول بهینهسازی سئوی وبسایت شرکت بودم و طی سه سال توانستم ترافیک ارگانیک سایت را به طور قابل توجهی افزایش دهم. از طریق تحقیق کلمات کلیدی مرتبط با محصولات امنیتی، بهبود محتوا و ساختار سایت و همچنین لینکسازی داخلی و خارجی، پیشرفت قابل توجهی حاصل شد. با تیم تولید و بازاریابی همکاری نزدیکی داشتم که تجربههایم را در ابزارهایی مانند گوگل آنالیتیکس، کنسول جستجو و Ahrefs تقویت کرد و به اهمیت رضایت مشتری و حضور گستردهتر در بازارهای منطقهای پی بردم. محیط کاری پویا و تیممحور با حمایت مستمر و فرصتهای یادگیری مداوم، من را به فردی تبدیل کرد که در سئوی صنعتی نسبت به دیگران تسلط بیشتری پیدا کرد. این تجربه برای من پایهای قوی است تا در هر پروژه دیجیتال به کیفیت و نوآوری پایبند باشم.
در یک نگاه، آرامش و رفتاری محترمانه در محیط کار به چشم میخورد، اما وقتی به عمق ماجرا نگاه میکنم، تناقضها بین ظاهر و حقیقت به وضوح معلوم میشود. من در این شرکت، در بخشهای فنی، مناقصات و بازرگانی و همچنین همکارانی از بخش فروش تجربه همکاری داشتم و بر اساس مشاهدات مستقیم خود به همراه سه نفر دیگر، این گزارش را نگارش میکنم. یکی از مدیران میانی شرکت که هم مدیر فروش است و هم نایبرئیس هیئتمدیره، حضور خیلی پررنگی در شکلدهی فضای کاری دارد. او در جمعها با لحن آرام، مثبت و شعارهای روزمره درباره احترام متقابل، کار گروهی و پرهیز از حاشیه صحبت میکند؛ اما عملکرد واقعی نشان میدهد که خیلی از حاشیهها و تنشهای میان همکاران با نقشدهی یا هدایت او ایجاد میشود. از تجربهی ما روشن است که رفتار او دوگانه و کنترلگرانه است: ظاهرا فردی منطقی و دلسوز نشان داده میشود، اما پشت صحنه با رقابت ناسالم، انتقال گزینشی اطلاعات و تحریک اختلافات، فضایی بیاعتمادی میآورد. یکی از همکاران بخش فنی بهطور غیررسمی به عنوان منبع انتقال اطلاعات برای او تعیین شده و بهطور مرتب پشت سر سایر کارکنان صحبتها، گزارشها و قضاوتها را منتقل میکند. اخیرا هم فردی در منابع انسانی جذب شده و بسیاری از کارکنان انتظار دارند همان نقش را ایفا کند. در بخش بازرگانی وضعیت مشابهی وجود دارد. مدیرعامل ارتباط نزدیکی با این مدیر میانی دارد و سبک مدیریتی او به گونهای است که همکاری طولانیمدت با او برای بسیاری از نیروها دشوار میشود؛ از این رو آگهیهای استخدام برای این بخش بهطور مداوم تکرار میشوند. بخش مناقصات بهطور خاص پرتنش است. در سالهای اخیر تعدادی از نیروها پس از درگیریهای کاری با همین مدیر فروش شرکت را ترک کردهاند و آخرین مورد هم به سمت شکایت در اداره کار پیش رفته است. او در ظاهر خوشبرخورد و حرفهای به نظر میرسد، اما رفتارهای احساسی و دستکاریگرانه باعث بازی روانی میشود و در بلندمدت میتواند به فرسایش روحی و عاطفی منجر شود. در جلسات، کوچکترین اشتباه را با برخوردی تند و تحقیرآمیز پاسخ میدهد نه با حمایت سازنده، و در موقعیتهای حساس همیشه نقش قربانی را بازی میکند تا خودش را بیتقصیر جلوه دهد. از دیدگاه من و سایر همکارانی که تجربه مشابهی داشتند، این رفتارها نمونهای از ریاکاری و دوگانگی سازمانی است؛ تقریبا همهی مهارتهای بازیگری سازمانی، تحریف واقعیت و ایجاد فضای دوگانه در او وجود دارد. همکاری بلندمدت با او محسوسا آزارنده و فرساینده است و به تدریج به سلامت روان تیم آسیب میزند. شرکت به صورت خانوادگی اداره میشود و مدیرعامل برادر همین مدیر فروش است؛ ضعف رهبری مدیر فروش در رفتار و مدیریت بهوضوح دیده میشود. او بارها ادعا کرده که برای دورههای توسعه فردی هزینههای زیادی صرف شده است، اما در عملکرد مدیریتی او خروجی مثبتی مشاهده نشده است. این تجربه بر پایهی مشاهدات شخصی و اطلاعاتی است که بهطور مداوم در طی مدت همکاری به دست آمده و نه نتیجهی احساسات مقطعی یا واکنش آنی است. هدف از نگارش این گزارش، تخریب یا سیاهنمایی نیست؛ بلکه آگاهیبخشی به کسانی است که ممکن است در آینده در این شرکت مشغول به کار شوند. اطلاعات بهدور از بزرگنمایی یا تحریف ارائه میشود و با وجدان و تعهد به حقیقت، قصد دارم دیگران با آگاهی بیشتری تصمیم
نگفتههای پشت سر این شرکت در سایتها اغلب مغرضانه به نظر میرسید و من هم تا حدودی بهش فکر کرده بودم. اما روز مصاحبه کاملا متفاوت بود؛ یکی از بهترین تجربههای مصاحبهام را داشتم و به نظر میرسید که شانس قبولی دارم. فرد مصاحبهکنندهای که با او گفتوگو داشتم و همچنین تیم منابع انسانی خیلی محترم بودن و به نظر میرسیدند که دانش و اشراف خوبی دارند. امیدوارم هرچه که خیر است، رخ بدهد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.