با وجود اینکه فرصت رشد در این مجموعه محدود بود و فضا کمی خشک بود، اما محیط کار از لحاظ تنش آرام بود و کارکردن در آن بدون فشار بود. با این حال، چالشهای قابل توجهی وجود نداشت و ریتم کار بهطور کل یکنواخت بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دو سالی بود که با این تیم کار میکردم و ارتباط خوبی با کل مجموعه داشتم. یسناتیم شرکتی است که از سالهای گذشته در مسیر توسعه حرکت کرده و مدیرانش انعطافپذیر هستند؛ بهعلاوه با مدیر فنی هم رابطه دوستانهای پیدا کردم. اینجا سیستم انگیزشی مشخصی وجود دارد و همهی کارکنان میتونن دیدگاه خودشون رو بیان کنن و تصمیمگیری نهایی از طریق رأیگیری انجام میشه. در تجربهام از یسناتیم، احترام زیادی بین مدیران و کارکنان مشاهده میشد و همواره روی کیفیت کار تأکید میشد تا استانداردها حفظ بشه. افرادی رو دیدم که با مشکلات روبهرو بودن؛ اکثرشون یا دانش فنی کافی نداشتن یا به لحاظ رفتاری و اخلاقی مشکلی داشتن که باعث جداییشون از تیم فنی میشد. هیچوقت بهصورت سلیقهای با کسی برخورد نشده و نه تنبیهای غیرمنصفانه دیدم و نه تشویقی سطحی. حقوق همواره منظم پرداخت میشد، حتی بعد از شیوع کرونا که با اونها همکاری کردم و حقوقم نسبتا منظمتر از برخیجاهای دیگه بود. بهنظر من یسناتیم برای آدمهایی که دنبال رشد و کار سالم هستند، محیط خیلی خوبی است. یکی از ویژگیهای خوبشون قابلیت «زمان دارک زون» بود؛ در این بازه تقریبا دو ساعت به موبایل دسترسی نبود و همدیگرو بالای سر کارمون نمیبردیم تا تمرکز کنیم. این رفتار، جای خالی امروزی این کار در کار فعلیم و اعتراض مدیران رو در پی داشت، اما به نظر من ارزش داشت. قطعا دلم برای این تیم تنگ میشود چون چیزهای زیادی یاد گرفتم و امیدوارم دوباره فرصت همکاری باهاشون پیش بیاد.
من دوسال پیش مدتی در این شرکت کار کردم. مدیر جوان و نالایقی داشت. متاسفانه خودش دروغ می گفت و به ما توصیه میکرد که به مشتریان نیز دروغ بگوییم. واقعا شرایط غیر قابل تحملی داشت. مدیر در جلسه رسمی و در اتاق کنفرانس قلیان میکشید. اولین بار که دیدم از تعجب خشکم زد. بعد از صرف قلیان هم شدیدا پرخاشگر و بی نزاکت می شد و به راحتی به افراد دیگر حتی بزرگتر تو هین و بد دهنی میکرد. و به همین ترتیب به سایر پرسنل هم سرایت کرده بود و همه به هم پرخاش میکردند مورد عجیب دیگر اینکه با ید هر کاری که کارمند میکرد در واتساپ اعلام کند یعنی مثلا بگوید: الان به فلانی زنگ زدم اشغال بود - الان دارم میرم نهار بخورم - الان وارد شرکت شدم - الان دارم گزارش فلان را مینویسم و .... در شرکتی که اداعای شرکت نرم افزاری دارند خبری از سیستم و اینترنت نیست باید از وسایل شخصی خود استفاده کنید. آخر هم دو ماه حقوقو عیدی و سنوات من را ندادن و به روی خودشون هم نیاوردن. کلاهبرداری در روز روشن!
این ماجرا که دارم مینویسم برای 3-2 سال پیشه و اسم مدیرش یادم نمیاد. من بعد از 14 سال سابقه کاری رفتم مصاحبه در این شرکت. مصاحبه قبول شدم و گفتن 3 ماه بیا آزمایشی. بعد از اینکه شرایط مثل بیمه و حقوق و قرار داد را باهم بستیم از شرکت قبلی اومدم بیرون و رفتم حامی سیستم مشغول شدم. سه روز اول هرچی میگفتم که کار من چیه میگفتن فعلا با محیط شرکت آشنا بشید تا بعد. مدیر عامل اصلا توضیح نمیداد که شرح وظایف و مسئولیتت چیه! به نظرم اصلا چیزی از نیروی انسانی بلد نبود. ولی خیلی مغرور بود و دست بالا صحبت میکرد. یه چیز دیگه این بود که یه دوربین بزرگ رو سقف نصب بود و بعدا متوجه شدم که همه کارهای پرسنل را چک میکنه حتی صفحه مانیتورشون را هم در تصویر میبینه. واقعا حس بدی داشت. تنها چیز جالبی که اونجا دیدم این بود که اسم پرسنل را با کاغذ پشت صندلی هاشون چسبونده بودن! در نهایت بعد از 20 روز کار بدون اینکه مسئولیتی بدن و خروجی از کار بگیرن گفتن نیا. قشنگ احساس کردم که کارمند نمی خوان فقط دنبال برده هستن. یعنی وقت و زمانی که براشون میزاری هیچ ارزشی نداره. یعنی نگاه میکنن اگه از قیافت خوششون نیومد میگن نیا به کار کاری ندارن. یک ریال هم حقوق ندادن و بالا کشیدن و یه آب هم روش خوردن. کلاهبرداری تو روز روشن.
از تجربه استخدام براتون بگم تا اینکه رسیدم به قرار داد یک ساله. پروسه استخدام و اعلام نتیجه کلاً کمتر از یک هفته طول کشید. همچنین آدم هایی که برای مصاحبه با بنده تماس گرفتن، آدم های مسلطی بودن و بجای اینکه سوالات بیجایی از پایه بپرسن مستقیم رفتن سر اصل مطلب که نیازهاشون رو مطرح کردن و من هم توانایی هامو گفتم بهشون. آخرش بعد بررسی هایی که دو طرف داشتیم نتیجه به همکاری بلند مدت منتهی شد. اما در مورد محیط کار و شرایط کاری شرکت. شرایط کاری شرکت واقعاً حداقل استانداردها رو برای بخصوص برنامه نویسان رعایت کرده بودن و تمام تلاششون اینه که کار با کیفیت و در عین حال با رضایت خاطر کارمند و مشتری انجام بشود. یعنی نه مشتری ناراحت بشه و نه کارمند از زیاد بودن وظایف کاری. این مورد برای بنده بسیار جالب و حائز اهمیت است. منابع انسانی این شرکت احترام ویژه برای کارمندا دارن که به نوبه ی خودم ازشون تشکر میکنم.
برای شخصی که دنبال امنیت شغلی و یک محیط آرام و کهنهگراست، اینجا جای مناسبی است تا با حقوقی اندک به مرور سابقهام اضافه کنم و تجربهای پایدار بیابد. ضمن اینکه برای فردی که تازه کار را شروع کرده و مهارتی را یاد گرفته ولی سابقه ندارد، همچنان گزینهای قابلاستفاده است. از نظر مالی وضعیت مطلوب نیست، اما پرداختها منظم انجام میشود. همچنین در حوزه مدیریت بهخوبی نظم وجود دارد و فرایند مستندسازی تحلیلها، مدیریت تسک و استفاده از اسکرام به خوبی اجرا میشود.
تجربه من در این شرکت پر از تعارض بود و محیط کار را کاملا بیثبات میدیدم. رفتارهای غیر حرفهای و بیبرنامگی، جو nhialance بوجود میآورد. به جای توجه به کار، بیشتر به چاپلوسی و نمایش درباره خودشان میپرداختند و تعطیلات رسمی هم به عنوان ساعات کاری محسوب میشد. تعادل بین کار و زندگی وجود نداشت و به نظر میرسید تعطیلات هم کار میکردند. تیم مدیریتی تجربه کافی در مدیریت ندارد و بدبینانه عمل میکند؛ به نظر من از آنها انتظار حرفهای بودن نمیشد داشت. وعدههای غیرواقعی داده میشد و نظم یا برنامه مشخصی مشهود نبود. فضای کار تنها به ظاهر و تجهیزات فیزیکی میانجامید و درون سازمان چیز قابل اتکا پیدا نمیشد. در صورت تغییر مدیریت، جای کار میتوانست بهتر باشد، اما فعلا محیطی با مشکلات جدی است.
در تجربه کاری من از این شرکت، ارتباط مدیران با همکاران به شکل دوستانه است، اما مشکلاتی هم وجود دارد. اول اینکه تصمیمات سریع و بدون در نظرگرفتن محدودیتها گرفته میشود و دید نسبت به کار وجود ندارد. دوم اینکه معنای کار تیمی در اینجا کمرنگ است. سوم اینکه به اشتراکگذاری دانش به طور مشخص کم است. چهارم اینکه از نظر روابط اجتماعی، با توجه به جوان بودن بیشتر کارکنان، تجربه افراد پایین است. پنجم اینکه پرداخت حقوق بر مبنای ساعات کار است و حقوق با میزان حضور در شرکت تعیین میشود؛ بهعبارت دیگر اگر در ماه تعدادی روز وسط هفته تعطیل باشد، کارمند متضرر میشود. ششم اینکه هزینهای برای خرید تجهیزات مانند میز و صندلی پرداخت نمیشود و اکثر کارمندان با لپتاپ شخصی کار میکنند و شرکت از این بابت مبلغی دریافت میکند. هفتم اینکه به جای تمرکز بر انجام کار و بهبود شرایط، سعی میشود شرایط توجیه شود و مسئولان مشکلات را توجیه میکنند.
دو سالی بود که برای لینگوتاک کار میکردم و در طول این مدت با مسائل زیادی روبهرو شدم. پس از یک سال کار، حق بیمه سال اول من پرداخت نشد و آنها قصد داشتند حقوق و سنوات من را مانند برخی همکارانی که از شرکت جدا شدهاند، تسویه نکنند و تنها بعد از شش ماه پرداخت نمایند. آنها در آگهیهای جدید خود میگویند بیمه و مزایا وجود دارد، اما هنوز حق بیمهای که مربوط به قرارداد من با شرکت است پرداخت نشده است. از نظر ساعات کاری هم با مشکل مواجه بودم؛ هیچ روال مشخصی برای ساعات کار وجود ندارد و در هر زمان از شبانهروز ممکن بود از من بخواهند کار کنم. کارها را به اندازه سه یا چهار نفر از من میخواستند و دستمزدها هم پایین بود.
باور داشتم که شرکت کوچکی با ادعای بزرگی کارم را آغاز کردم و خیلی زود متوجه شدم که مدیران ادعاهای فراوانی دارند و در پوشش همه چیز حرف میزنند. من به عنوان کارمند فروش و بازاریابی احساس میکردم که از تجربه و تخصص فعلا بهرهای نمیبرم و تنها راه موفقیت به نظر میرسید سوء استفاده از روابط باشد. هنگام شیوع کرونا فاصلهگذاری را رعایت نمیکردند و همچنان بر رویکردی اربابرعبانه پافشاره میشد تا جایی که فضای کار به شدت غیر تخصصی به نظر میآمد.
70 م سفته و ضامن و عدم سوپیشینه و عدم اعتیاد باید روز اول بدی و حتی مهلت نمیدن یه هفته بری اگه دوست داشتی ادامه بدی باشون. خیلی دیکتاتور هستن از مدیرعامل بگیر تا پایین فکر میکنن شاخ قول رو شکوندن اما در واقع ..... به شدت خودبین و خودرای و بی توجه به زندگی شخصی کارمندان البته اینم بگم که قبل استخدام همه چیزای شخصی رو ازت میپرسن اما بعدش کلن فقط انگار آفریده شدی تا برای شرکت حمالی کنی با حقوق خیلی پایین تر از عرف بازار کار اگه واقعا جایی کار پیدا نشد گزینه آخرتون با نی مد باشه وگرنه اصلا ارزش نداره و خودتون پشیمون میشید
تجربهای که داشتم رو حس خوبی داشتم از فضای کار و تیم. تیم همکارانش باهوش بودن و فرهنگ سازمانی براشون خیلی مهم بود؛ حس غربت نمیکردم چون همتیمیها ریموت کار میکردن و به زندگی شخصی هم فرصت میرسید. ساختار سازمانی تخت بود و احساس نمیکردی کسی بالادستتره. محصول هم دوستداشتنی بود و خوشحال بودم از همکاری.
وقتی به سالهای حضورم در شرکت هومان ژیوار نگاه میکنم، به آن دوران که این استارتآپ فعال بود و هنوز نیروهای دفتر کار داشت، فکر میکنم. در آن زمان، محیط کار برای من خیلی خوب بود و یادگارهایش برایم خاطرهانگیز است؛ اما حالا گمان میکنم این شرکت از نظر ساختار و فعالیت بهطور کامل تغییر کرده یا حتی ممکن است دیگر به شکل سابق وجود نداشته باشد. با وجود همه اینها، تجربهی آن دوره برای من تجربهای مثبت و ارزشمند باقی مانده است.
برای من نور محیط مناسب بود اما حقوقها بهموقع نبوده و با تاخیر پرداخت میشدند. ساعات کار شناور بود و از ۸:۳۰ تا ۹ ادامه داشت؛ حتی یک دقیقه تاخیر هم باعث کسر ۵۰ تومان از حقوق در هر روز میشد. مدیریت شرکت ضعیف و غیر اصولی بود و مانده مرخصی در پایان سال و تسویه حسابها رو بههم میریخت؛ در حالی که گرفتن مرخصی واقعا سخت بود و بهزحمت داده میشد.
شرکت ایران سایت را به عنوان سکوی پیشرفت میدانم و با وجود کار در تیم فروش، هر روز یادگیریهای تازهای تجربه میکنم. محیطی که به حرکت رو به جلو تشویق میکند و مشکلات مالی یا بحرانهای معمول بسیاری از شرکتها را ندارد، امنیت شغلم را حفظ کرده و در حوزهی تخصصی خود موفقیتهای چشمگیری را نشان میدهد. این وضعیت برای من و تمام اعضای تیم، امیدواری زیادی به آینده میآورد.
برای من جذابیت و انرژی تیم باعث میشد تا با تمام وجود به پیشبرد کارها بپردازم، خصوصا وقتی همکاران پرانرژی ایران سایت با مدیران جوان و پرشور همراه میشدند. در کنار هم، برای رسیدن به موفقیت تلاش میکردیم.
من با تمام وجود احساس کردم که کار کردن در هاست ایران هدر دادن زمان، انرژی و اعتمادبهنفسم است و هیچ سودی جز این ندارد. واگذاری مدیریت واحد پشتیبانی به فردی انجام شده که تنها از توهین و تحقیر و انتظار ۲۴ ساعته آنلاین بودن بلد است و بس. از دیگر نقاط ناگوار شرکت، کسر حقوق کم پرسنل است، با وجود ساعات کاری طولانی که گاه تا شانزده ساعت در روز میرسید، وقتی خطایی رخ میداد. در این شرکت ساعات کاری مشخصی وجود ندارد و پنجشنبهها و جمعهها هم مجبور به انجام کار هستیم. هرگز نمیتوانستیم برنامهای برای زندگی خود بریزیم، چون ساعات کاری بالا و طاقتفرسا، جز خستگی چیزی به همراه نداشت.
در تجربهای که از طراحی محصول در این شرکت داشتم، چیزهای زیادی یاد گرفتم، اما فضای کار آنجا واقعا غیرعادی بود. مدیران میخواستند همیشه نشان بدهند که از همه باهوشتر و زرنگترند و برای این منظور جلساتی با حضور بعضی از همکاران برگزار میکردند تا از او تعریف کنند. همکارانی مشابه چاپلوسها در واحد منابع انسانی نیز وجود داشتند که به خاطر ارتباطاتشان با مدیران و نقششان در شرکت، برایشان طبیعی بود که این کار را انجام بدهند. یکی از چیزهایی که بچهها درباره شرکت میگفتند این بود که باید همیشه نقشی سرگرمکننده و شوخطبع برای مدیران پیدا کنی و اهمیتی به کار dinنمیدهند. واقعا چنین رفتاری وجود داشت و به همین دلیل کسانی که دنبال کار کردن بودند یا اخراج میشدند یا با درگیری از شرکت میرفتند. این چرخه ورود و خروج ماهانه به ۴ تا ۵ نفر میرسید و به مرور روند کار شرکت مختل میشد و کارکنان حقوقشان را به موقع دریافت نمیکردند. در نهایت طی جلسهای هیئت مدیره، مدیرعامل به شکلی افتراقآمیز برکنار شد. بخشهای دیگر را میتوانید در نظرات همکاران بخش بخوانید. البته لازم به ذکر است که برخی تجربههای خوب هم وجود داشت که منابع انسانی به دستور مدیریت ثبت کرده، به وضوح قابل تشخیص است و خود شما هم میتوانید متوجه شوید. خلاصه اینکه سابقهتان در این شرکت را خراب نکنید.
برای مدت زیادی حقوقم بهموقع واریز میشد، اما بعد از مدتی یک ماه حقوق عقب افتاد و از آن به بعد نامنظم بود. بارها با مدیران جلسه گذاشتم تا حقوق را سر وقت بدهند، اما وعدههای تکراری میدادند و عملی نمیشد. جو کار شرکت خیلی صمیمی نبود.
در یک محیط کاری نسبتا آرام کار میکردم که نور خوبی داشت و فضای کار از هم جدا بود. ساعات کار شناور بود و اگر تاخیر میکردم جریمه داشت و برای هر روز تا ۵۰ تومان کسر میگرفتند، حتی برای یک دقیقه هم. بیمه بودم و کل حقوق برای بیمه کنار میرفت، و حقوق تقریبا خوب بود. در مرخصیها خیلی سختگیر نبودند و در اواخر برایمان بیمه تکمیلی هم اضافه شد که از حقوق کم میشد. شیفتها از شنبه تا چهارشنبه بود و گاهی مجبور بودیم پنجشنبه و جمعه هم بیاییم سر کار. مشکلاتی هم وجود داشت؛ پرداخت حقوق نامنظم بود و معمولا بیست و پنج هر ماه یا در بازه سه ماهه حقوقی میگرفتیم و بعدا پرداخت میشد، اما در وضعیت اقتصادی فعلی خیلی سخت بود. تسویه حسابها هم چند ماه طول میکشید و مرخصیهای استفاده نشده در تسویه لحاظ نمیشد؛ من برای اینکه کارم راه بیافتد، ترجیح دادم زودتر پولم را بگیرم. کارها روتین بود و یادگیری قابل توجهی وجود نداشت، تکنولوژی خاصی به کار گرفته نمیشد و برای کسی که تازه میخواهد برنامهنویسی را یاد بگیرد و مخصوصا کوئرینویسی را بهتر ببیند، مناسب نبود. مدیریت پروژهها ضعیف بود و هرکسی میتوانست تسکی تعریف کند و کار کند؛ تقسیمبندی کارها اصولی نبود، از اسکرام یا اصولی برای انجام کار خبری نبود و جلسهی هماهنگی به صورت معمول برگزار نمیشد. گاهی بدون هماهنگی یا مستند، کار تازهای به من محول میشد و مجبور بودم در زمان کوتاه تحویل بدهم. برخی از همکاران در طول هفته برای انجام کارها فرصت نداشتند در حالی که برخی شدت کارشان زیاد بود و تحت فشار و استرس بودند. برای ناهار تنها بیست دقیقه وقت داشتیم که به نظرم میشد کمی بیشترش کنند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.