سالها پیش، زمانی که در این شرکت مشغول به کار بودم، اوضاع خیلی بد بود. تنها کاری که از ما میخواستند این بود که وقت و انرژی و پولمان را تلف کنیم و هیچ حقوقی هم دریافت نکرده بودم؛ حتی تا کنون یک هزار تومان هم به من پرداخت نکردند. شرکت واقعا آنقدر نامطلوب بود که اسمش را هم نمیخواست به زبان بیاورند و همه چیز تنها برای انجام کار بدون هیچ ارزش افزودهای بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تجربه من در شرکت بهینه پرداز ویرا نخستین گام حرفهای من بود. مدیریت مجموعه واقعا انساندوست بود و هیچوقت دغدغههای کاری یا مالی برایم ایجاد نمیکرد. همکاران زیر دست من تازهکار یا با تجربهی محدود کار با آن فناوری خاص، همگی با هم پیش رفتیم و مدیران هم فضای مناسبی را فراهم کردند. هیچ سفتهای از ما نگرفتند و حتی یک قرارداد شفاف را بهطور روشن در اختیارمان گذاشتند. کار ما بهخوبی پیش رفت و نه کارمند بیهوده بر سر کارفرما فشار میآورد و نه بالعکس. تنها نکتهای که ممکن است مطرح شود این است که پس از مدتی چالشها کاهش مییابد و کارها به شکل تکراری درمیآیند و بعضیوقتها اختلافنظرهایی پیش میآید که گاهی آزاردهنده است. محیط کار میتوانست از نظر برخی جنبهها هم بهتر باشد.
باور کردم که از سطح تازهکار وارد ماجرا شدم و بهعنوان یک نفر تازهکار در حوزه بکاند جذب شدم و هیچ ادعایی درباره دانش یا برتری نسبت به همتیمیها نداشتم. تیم لید فنی با صبر و حوصله مشکلاتم رو رفع میکرد و تاکنون در این شرکت هیچ روزی نبوده که نکتهای جدید یاد نگرفته باشم. اگر خودم را یک مدیر سطح بالا میدیدم، شاید انتظارها از من بالاتر بود. در نقش مدیر فنی، با درک متقابل نسبت به افراد هیچ فشار کاری خاصی به من یا اعضای تیم وارد نشده و نمیشود تا کارها و وظایف بهطور منظم انجام بگیرد؛ گاهی مدیران بالاتر فشارهای زیادی را تحمل کردهاند اما با توجه به شرایط، به تیم فنی منتقل نکرده و صبر کردهاند.
حدود یک دهه پیش در اونجا حضور داشتم و بعد از مدتها که با جامعه درگیر بودم، نخستین محیطی بود که واقعا احساس امنیت و آرامش میکردم. مدیر عامل با شخصیت فوقالعادهای داشتند. حال دل من هنوز برای شرکت تنگ میشود. آن موقع، به جای ساعات کار معمول وزارت کار، بیشتر کار میکردیم و شرکت تازه تأسیس بود. تنها خاطره منفیام آن بود که بیش از حد به کار میپرداختیم.
کارم رو تو این شرکت وقتی شروع کردم که خیلی چیزها برام عادی نبود، اما به مرور فهمیدم که باید با یک سبک خاص رفتار کنم. در واقع با وجود تمام تلاشم، همیشه یک معاون وجود داشت که به قصد آزار پرسنل داستانی بسازد برای تک تک ما. شرکت از نظر من حرفهای نبود و در کنار هم درگیر نبردهایی بودیم، به طوری که تیم حسابداری با مشکلات پرداخت حقوق مواجه بود. بسیاری از همکاران پیشرفت میکردند اما حقوقشان تغییر نمیکرد و بالعکس، حقوق مدیران همیشه افزایش داشت. رئیسم هم برای نگهداشتن نیروها تلاشی نمیکرد. حواشی آن قدر زیاد بود که در دورهای که من از کار جدا شدم، پنج نفر دیگر نیز استعفا دادند.
اسنپ نمونه دقیق از دور دل میبره و از جلو .... متاسفانه با اینکه ی شرکتی هست که کارفرما خارجی داره و اکثر مدیران ارشد آلمانی هستن ولی فرهنگ بسیار بد باند بازی ایرانی به شدت دیده و حس میشه... حقوق های نجومی مدیران و نورچشمی هاشون در برابر بی عدالتی که به بچه های شهرهای دیگه میشه بگیرید تا پاداش های کلانی که به بهانه های مختلف بهشون داده میشه... تیم منابع انسانی این شرکت فقط شوآف داره، ویترین بسیار زیبا و باطنی زشت تیم منابع انسانی که بیمار باشه به جای انتقال انرژی خوب و اکسیژن باعث میشه پمپاژ خون کثیف تو سازمان به وجود بیاد... زمانی که آقای شاهکار رفتن ثابت شد که این شرکت لایق مدیران شایسته نیست....
از تجربهام با این شرکت فهمیدم که در زمان کار، هیچ حقوقی به من تعلق نگرفت و بیمه هم رد نشد. فقط اعصابم به هم ریخت، انرژی و وقت زیادی تلف شد و نهایتا سودی عاید من نشد و با ضررهای متعددی روبهرو شدم.
من یکی از بدترین تجربههای کاریم را با این شرکت داشتم؛ از همان ابتدا مدیریت شرکت به شکل مناسبی عمل نمیکرد و در همه بخشها نقص وجود داشت. پرداخت حقوق را به موقع انجام نمیدادند و به نظرشان سورس کدها باید فقط از یک نقطه کپی شود و کار ساخته شود، در حالی که در اینجا هیچ مفهومی از کدنویسی، معماری نرمافزار و توسعه محصول وجود ندارد. امیدوارم بر اساس تجربهام، دوستان بتوانند اینگونه شرکتها را بهتر شناسایی کنند و از تکرار چنین مسائل در آینده جلوگیری کنند.
در سالهای گذشته با تعدادی از شرکتها همکاری داشتم و از این تجربهها در مسیر حرفهایام استفاده کردم. تسکولو یکی از بهترین گزینهها در میان این تجربههاست؛ اگر درست بگویم، شاید بهترین نباشد اما از بین برترینها جای میگیرد. آنچه در تسکولو بیش از هر چیز برایم مهم است، فرایند تصمیمگیری است که بهطور کامل توسط تیم و به صورت گروهی انجام میشود. برای نخستین بار در این تیم بود که با واقعیت شعار شرکت و رویکرد فلت سازمانی آشنا شدم.
در اون شرکت، دههای پیش تجربه کاربری من به عنوان بکاند نویس بود. به خاطر شهرت و مطالبی که از دوستم شنیدم، اوضاع بهگونهای بود که پارتیبازی بالا بود و سطح علمی گروه نسبتا پایین دیده میشد. حقوقی که در آن زمان پیشنهاد میشد برای من مناسب بود و در روزهای خاص مثل روز مرد به آقایان کت و شلوار هدیه میدادند و برای روز زن هم پاداش و مزایایی مانند بن در نظر میگرفتند. مدیریت پروژه آن تیم را یک خانم عهدهدار بود و از برخورد مناسب با زنان چندان رضایت نداشت. زنان در آن محیط تحت فشار و کوبیده شدن قرار میگرفتند و این تجربه را بهطور کامل حس کردم. حالا هم او خانم مدیر تیم نیست، اما دیدم که فرد دیگری درباره تجربههایش از فشار آوردن به زنان نوشته بود. ناهارهای شرکت هم کیفیت خوبی نداشت و قرارداد کترینگ با غذاهای کمکیفیت بسته شده بود. فضا بهخصوص برای زنان تحت سوظن و زیر ذرهبین بود و لازم بود خیلی مراقب حرفزدن و خندیدن باشند، چون پشت سرشان حرفهایی مطرح میشد و جو کار معمولا برای آنها ساده نبود.
وقتی وارد شرکت شدم که نقش من به عنوان یک Sysadmin جونیور بود، با بسیاری از ابزارها آشنا نبودم و برای تسلط بر آنها حدود سه ماه زمان لازم بود تا به تمامی بخشهای سیستم اشراف پیدا کنم. بعدها مسئولیتهای بزرگتر به من سپرده شد و تقریبا پس از یک سال به یکی از اعضای کلیدی تیم تبدیل شدم. از این تجربه رضایت زیادی دارم؛ زیرا فرصت رشد به من داده شد و تنها مسیر پیشرفت من، انجام کارهای فنی بیشتر بود. همواره از جانب اعضای تیم حمایتم میکردند و اعتماد به افراد برای انجام کارهای بزرگ، نکتهای کلیدی بود که به آن باور داشتم.
هرگز وارد این شرکت با عنوان راهکار هوشمند ایرانیان نشوید، چون تجربهام نشان میدهد تنها هدفشان گرفتن وقت شما و در نهایت دزدیدن پول شما است. وظیفه اصلیشان فروش پروژههای دانشجویی و پایاننامه است که متأسفانه در کشور ما از این دست کارها فراوان است. در ازای پروژه یا تدریس با شما قرارداد میبندند و از شما سفتههایی به مبلغ چند برابر میگیرند تا بعدا آنها را نقد کنند و خرج شرکت را تأمین کنند. به هیچ وجه سودی برای شما ندارد و فقط زمان و سرمایهتان را به باد میدهد. با توجه به بندیهای قرارداد حتی امکان شکایت هم ندارید، چون بندهایی گذاشتهاند که به نفعشان تمام میشود. کل شرکت را هم دو نفر تشکیل میدهند و یکی از آنها اصلا با کامپیوتر آشنا نیست.
دیده بان نت برای من تجربهای ناامیدکننده بود که با مدیریت نامنظم و ضعیف آغاز شد و پرداخت حقوق با تأخیر انجام میشد. برنامهریزیها پراکنده و بینظم بود و نتیجهی کار هم از این بیثباتی تاثیر میگرفت.
من با وجود دورهی سهماهه آزمایشی و آموزش همراه با حقوق، به عنوان تازهکار وارد شرکت پژوهش و توسعه ناجی شدم و در آغاز حقوق مناسبی میگرفتیم. اما به مرور متوجه شدم که ساختار دولتی شرکت موجب دستاندازها و پارتیبازی میشود و نیروهای غیرحرفهای در آن زیادند؛ سطح علم هم برای تازهها ممکنه خوب به نظر برسد اما بعد از یک سال کمکم روشن میشود که محدودیتهای علمی وجود دارد. از نظر حقوق هم ابتدا پیشنهادهای خوبی میدهد ولی افزایش سالانهاش واقعا دور از بازار کار است. بهطور کلی من بهعنوان یک تازهکار خوشبینی داشتم و چیزهای زیادی یاد گرفتم اما با هر روحیهای نمیشود در این مجموعه ادامه داد. نکته دیگر این است که فضای فرهنگی مناسب برای خانمها وجود ندارد و محدودیتهای شدیدی هم برایشان میگذارند؛ رفتارهای سازمانی هم به شدت به سمت ناکارآمد کردن خانمهاست، حتی اگر از نظر علمی مهارت بالایی داشته باشند. علاوه بر این تیمها با هم تفاوتهای چشمگیر دارند و برخی تیمها از لحاظ علمی از سطح پایینتری برخوردارند و برای تازهکارها هم مناسب نیستند.
شرکت فیدیلیو را تجربه کردم و با وجود اینکه سالها گذشته، آن دوره برای من پر از آموخته بود. فضای کار در آنجا برخلاف تصور، با دوستی و صمیمیت همراه بود، هرچند برای همه اعضا خوشایند نبود و یکی از همتیمها از لحاظ حال روحی دچار مشکل میشد. با این حال برای من پر از فرصتهای یادگیری و تجربههای جدید بود و توانستم کار با جنبههای تجاری را هم بیاموزم. مدیر محترم آنجا فردی خوب بود و همگروههای فنی همواره همراهی میکردند؛ با وجود چنین تفاوتهای سلیقهای که طبیعی است، باز هم پیش رفتیم. یکی از اشتباهات خودم این بود که با خوشی از دلم زد زیر و ناگهانی ترک کردم. از این تصمیم شرمندهام بود و الآن هم میفهمم که بهتر بود در آن موقعیت میماندم و بهحدی که میتوانستم یاد میگرفتم.
به نظر من این شرکت تجربهی خوبی برای هیچکس نبود؛ با وجود کوچکی سازمان، فضای کار بیثبات و نگرانیهای زیادی داشت. مدیران با تجربه و تخصص قابلتوجهی به نظر نمیرسیدند و بیشتر به جای جلسات واقعا سازنده، به قول و وعدههای بیپایه متکی بودند. پروژهها بهخصوص آن دسته که با زبانهای دیگر آغاز شده بودند، غالبا به دلیل نبود دید روشن یا توان اجرایی مناسب، با شکست روبهرو میشدند. پرداخت حقوق به طور معمول با تأخیر تا حدود ۱۵ روز انجام میشد و گاهی حتی تا چهار ماه پرداختها به صورت قسطی انجام میشد. در نتیجه پیگیری حقوق، به احساس نیازمند درخواست مداوم تبدیل میشد و گاهی حس گدایی را تداعی میکرد. مدیرعامل فردی بود که به نظر میرسید با وعدهها و پاداش، افراد را به کار میکشاند و دربارهی مسائل مختلف با بیسوادی و به شکل طنزآلودی بحث میکرد. با وجود کوچکی شرکت، جو کار بسیار خانوادگی و بعضا ناسالم بود. در این محیط نه تنها پیشرفت ملموسی تجربه نمیشد، بلکه احتمال پسرونده بودن کارها بیشتر دیده میشد. امیدوارم هیچکس تجربهی مشابهی در این شرکت نداشته باشد.
در این شرکت فرصتهای یادگیری قابل توجهی برای من فراهم بود و از این بابت رضایت داشتم. کارکنان انتخابی با اخلاق و رفتار حرفهای بودند و مدیران نیز دارای نظم و درک بالایی بودند. میزان حقوق نسبتا متوسط بود و نباید انتظار حقوق بالا داشت.
شرکتی با نام سانا گستر سبز را تجربه کردم که از نظر ارزشی و فرهنگی واقعا ناامیدکننده بود. با آغاز جذب سرمایه از همراه اول و استخدامهای گسترده، من هم وارد تیم شدم؛ منابع انسانی ضعیف، کدها بهشدت بیکیفیت و رفتارهای نامناسب مدیریتی باعث شد یکی از بدترین دورههای کاری زندگیام رقم بخورد. کمتر از هشت ماه طول کشید تا منابع مالی شرکت تمام شود و اعلام کردند برای اوبار هزینهای ندارند. اکنون پس از بیش از یک سال هنوز دستمزدمان را پرداخت نکردهاند و پیگیر شکایت هستم. نکتهای که باید بگویم این است که در آغاز با برخوردی دوستانه رو به رو میشویم و قرارداد اولیه یک ماهه بسته میشود، سپس پس از سه ماه قرارداد سهماهه جایگزین میشود و فرض بر این است که اکثرا به میل خود از شرکت جدا شدهاند. اما به همان شیوه، روزی که قرارداد سهماهه به پایان میرسد، بهطور ناگهانی از ما دل میکندند و میگویند کار تمام است و باید برویم. بدترین بخش ماجرا وقتی است که حقوق توافقی را به دو قسمت تقسیم میکنند. معمولا بخش بخش از حقوق را ۷۰-۳۰ میخوانند که آن ۳۰ درصد را با عنوان کارانه یا اضافهکاری نام میگذارند. اما در عمل روشن است که هر ماه به هر بهانهای این ۳۰ درصد را کامل نمیدهند یا اصولا پرداخت نمیشود. قرارداد هم طوری تنظیم میشود که امکان ادعای حق وجود ندارد.
به نظر میرسد که فرایند مصاحبه راحت و منظم بود و فرد مسئول دیجیتال مارکتینگ با دانش قابل توجه حضور داشت که از این جهت رضایت داشتم. در مجموع تجربه خوبی بود، تنها به دلیل مسائل شخصی قادر به حضور نبودم. محیط شرکت هم هم خارج و هم داخل نسبتا جالب بود.
در یک شرکت امنیتی نسبتا مطرح بودم و حدود سه سال از مهر نود و سه تا مهر نود و هفت در یکی از واحدهای امنیتی به عنوان کارشناس مشغول بودم. محیط برای تازهکارها خوب بود و فرهنگ سازمانی و فضای کارمندیاش مناسب به نظر میرسید؛ از نظر مالی هم در ابتدای دوره نسبتا مناسب بود، اما در پایان سال نود و هفت پروژههای قابل توجه کم شد و پرداختها و ارزیابیها بهطور منظم نبود. عیدی و سایر پشتیبانیهای رفاهی هم از مدتهاقبل قطع شد و تعدادی از همکاران با تجربه از شرکت رفتند؛ با این حال برخی تیمها همچنان برای تازهکارها فرصتهای خوبی داشتند. در مجموع اگر جای دیگری برای کار نمیشناسید یا تازهکار هستید، میتواند گزینهای باشد، اما حتما دنبال یادگیری و مطالعه باشید؛ از آنجا که به این مسائل اهمیت زیادی نمیدهند، بعدا احتمال برگشت و خارجشدن از شرکت ممکن است دشوار شود.
سالها پیش، زمانی که در این شرکت مشغول به کار بودم، اوضاع خیلی بد بود. تنها کاری که از ما میخواستند این بود که وقت و انرژی و پولمان را تلف کنیم و هیچ حقوقی هم دریافت نکرده بودم؛ حتی تا کنون یک هزار تومان هم به من پرداخت نکردند. شرکت واقعا آنقدر نامطلوب بود که اسمش را هم نمیخواست به زبان بیاورند و همه چیز تنها برای انجام کار بدون هیچ ارزش افزودهای بود.
تجربه من در شرکت بهینه پرداز ویرا نخستین گام حرفهای من بود. مدیریت مجموعه واقعا انساندوست بود و هیچوقت دغدغههای کاری یا مالی برایم ایجاد نمیکرد. همکاران زیر دست من تازهکار یا با تجربهی محدود کار با آن فناوری خاص، همگی با هم پیش رفتیم و مدیران هم فضای مناسبی را فراهم کردند. هیچ سفتهای از ما نگرفتند و حتی یک قرارداد شفاف را بهطور روشن در اختیارمان گذاشتند. کار ما بهخوبی پیش رفت و نه کارمند بیهوده بر سر کارفرما فشار میآورد و نه بالعکس. تنها نکتهای که ممکن است مطرح شود این است که پس از مدتی چالشها کاهش مییابد و کارها به شکل تکراری درمیآیند و بعضیوقتها اختلافنظرهایی پیش میآید که گاهی آزاردهنده است. محیط کار میتوانست از نظر برخی جنبهها هم بهتر باشد.
باور کردم که از سطح تازهکار وارد ماجرا شدم و بهعنوان یک نفر تازهکار در حوزه بکاند جذب شدم و هیچ ادعایی درباره دانش یا برتری نسبت به همتیمیها نداشتم. تیم لید فنی با صبر و حوصله مشکلاتم رو رفع میکرد و تاکنون در این شرکت هیچ روزی نبوده که نکتهای جدید یاد نگرفته باشم. اگر خودم را یک مدیر سطح بالا میدیدم، شاید انتظارها از من بالاتر بود. در نقش مدیر فنی، با درک متقابل نسبت به افراد هیچ فشار کاری خاصی به من یا اعضای تیم وارد نشده و نمیشود تا کارها و وظایف بهطور منظم انجام بگیرد؛ گاهی مدیران بالاتر فشارهای زیادی را تحمل کردهاند اما با توجه به شرایط، به تیم فنی منتقل نکرده و صبر کردهاند.
حدود یک دهه پیش در اونجا حضور داشتم و بعد از مدتها که با جامعه درگیر بودم، نخستین محیطی بود که واقعا احساس امنیت و آرامش میکردم. مدیر عامل با شخصیت فوقالعادهای داشتند. حال دل من هنوز برای شرکت تنگ میشود. آن موقع، به جای ساعات کار معمول وزارت کار، بیشتر کار میکردیم و شرکت تازه تأسیس بود. تنها خاطره منفیام آن بود که بیش از حد به کار میپرداختیم.
کارم رو تو این شرکت وقتی شروع کردم که خیلی چیزها برام عادی نبود، اما به مرور فهمیدم که باید با یک سبک خاص رفتار کنم. در واقع با وجود تمام تلاشم، همیشه یک معاون وجود داشت که به قصد آزار پرسنل داستانی بسازد برای تک تک ما. شرکت از نظر من حرفهای نبود و در کنار هم درگیر نبردهایی بودیم، به طوری که تیم حسابداری با مشکلات پرداخت حقوق مواجه بود. بسیاری از همکاران پیشرفت میکردند اما حقوقشان تغییر نمیکرد و بالعکس، حقوق مدیران همیشه افزایش داشت. رئیسم هم برای نگهداشتن نیروها تلاشی نمیکرد. حواشی آن قدر زیاد بود که در دورهای که من از کار جدا شدم، پنج نفر دیگر نیز استعفا دادند.
اسنپ نمونه دقیق از دور دل میبره و از جلو .... متاسفانه با اینکه ی شرکتی هست که کارفرما خارجی داره و اکثر مدیران ارشد آلمانی هستن ولی فرهنگ بسیار بد باند بازی ایرانی به شدت دیده و حس میشه... حقوق های نجومی مدیران و نورچشمی هاشون در برابر بی عدالتی که به بچه های شهرهای دیگه میشه بگیرید تا پاداش های کلانی که به بهانه های مختلف بهشون داده میشه... تیم منابع انسانی این شرکت فقط شوآف داره، ویترین بسیار زیبا و باطنی زشت تیم منابع انسانی که بیمار باشه به جای انتقال انرژی خوب و اکسیژن باعث میشه پمپاژ خون کثیف تو سازمان به وجود بیاد... زمانی که آقای شاهکار رفتن ثابت شد که این شرکت لایق مدیران شایسته نیست....
از تجربهام با این شرکت فهمیدم که در زمان کار، هیچ حقوقی به من تعلق نگرفت و بیمه هم رد نشد. فقط اعصابم به هم ریخت، انرژی و وقت زیادی تلف شد و نهایتا سودی عاید من نشد و با ضررهای متعددی روبهرو شدم.
من یکی از بدترین تجربههای کاریم را با این شرکت داشتم؛ از همان ابتدا مدیریت شرکت به شکل مناسبی عمل نمیکرد و در همه بخشها نقص وجود داشت. پرداخت حقوق را به موقع انجام نمیدادند و به نظرشان سورس کدها باید فقط از یک نقطه کپی شود و کار ساخته شود، در حالی که در اینجا هیچ مفهومی از کدنویسی، معماری نرمافزار و توسعه محصول وجود ندارد. امیدوارم بر اساس تجربهام، دوستان بتوانند اینگونه شرکتها را بهتر شناسایی کنند و از تکرار چنین مسائل در آینده جلوگیری کنند.
در سالهای گذشته با تعدادی از شرکتها همکاری داشتم و از این تجربهها در مسیر حرفهایام استفاده کردم. تسکولو یکی از بهترین گزینهها در میان این تجربههاست؛ اگر درست بگویم، شاید بهترین نباشد اما از بین برترینها جای میگیرد. آنچه در تسکولو بیش از هر چیز برایم مهم است، فرایند تصمیمگیری است که بهطور کامل توسط تیم و به صورت گروهی انجام میشود. برای نخستین بار در این تیم بود که با واقعیت شعار شرکت و رویکرد فلت سازمانی آشنا شدم.
در اون شرکت، دههای پیش تجربه کاربری من به عنوان بکاند نویس بود. به خاطر شهرت و مطالبی که از دوستم شنیدم، اوضاع بهگونهای بود که پارتیبازی بالا بود و سطح علمی گروه نسبتا پایین دیده میشد. حقوقی که در آن زمان پیشنهاد میشد برای من مناسب بود و در روزهای خاص مثل روز مرد به آقایان کت و شلوار هدیه میدادند و برای روز زن هم پاداش و مزایایی مانند بن در نظر میگرفتند. مدیریت پروژه آن تیم را یک خانم عهدهدار بود و از برخورد مناسب با زنان چندان رضایت نداشت. زنان در آن محیط تحت فشار و کوبیده شدن قرار میگرفتند و این تجربه را بهطور کامل حس کردم. حالا هم او خانم مدیر تیم نیست، اما دیدم که فرد دیگری درباره تجربههایش از فشار آوردن به زنان نوشته بود. ناهارهای شرکت هم کیفیت خوبی نداشت و قرارداد کترینگ با غذاهای کمکیفیت بسته شده بود. فضا بهخصوص برای زنان تحت سوظن و زیر ذرهبین بود و لازم بود خیلی مراقب حرفزدن و خندیدن باشند، چون پشت سرشان حرفهایی مطرح میشد و جو کار معمولا برای آنها ساده نبود.
وقتی وارد شرکت شدم که نقش من به عنوان یک Sysadmin جونیور بود، با بسیاری از ابزارها آشنا نبودم و برای تسلط بر آنها حدود سه ماه زمان لازم بود تا به تمامی بخشهای سیستم اشراف پیدا کنم. بعدها مسئولیتهای بزرگتر به من سپرده شد و تقریبا پس از یک سال به یکی از اعضای کلیدی تیم تبدیل شدم. از این تجربه رضایت زیادی دارم؛ زیرا فرصت رشد به من داده شد و تنها مسیر پیشرفت من، انجام کارهای فنی بیشتر بود. همواره از جانب اعضای تیم حمایتم میکردند و اعتماد به افراد برای انجام کارهای بزرگ، نکتهای کلیدی بود که به آن باور داشتم.
هرگز وارد این شرکت با عنوان راهکار هوشمند ایرانیان نشوید، چون تجربهام نشان میدهد تنها هدفشان گرفتن وقت شما و در نهایت دزدیدن پول شما است. وظیفه اصلیشان فروش پروژههای دانشجویی و پایاننامه است که متأسفانه در کشور ما از این دست کارها فراوان است. در ازای پروژه یا تدریس با شما قرارداد میبندند و از شما سفتههایی به مبلغ چند برابر میگیرند تا بعدا آنها را نقد کنند و خرج شرکت را تأمین کنند. به هیچ وجه سودی برای شما ندارد و فقط زمان و سرمایهتان را به باد میدهد. با توجه به بندیهای قرارداد حتی امکان شکایت هم ندارید، چون بندهایی گذاشتهاند که به نفعشان تمام میشود. کل شرکت را هم دو نفر تشکیل میدهند و یکی از آنها اصلا با کامپیوتر آشنا نیست.
دیده بان نت برای من تجربهای ناامیدکننده بود که با مدیریت نامنظم و ضعیف آغاز شد و پرداخت حقوق با تأخیر انجام میشد. برنامهریزیها پراکنده و بینظم بود و نتیجهی کار هم از این بیثباتی تاثیر میگرفت.
من با وجود دورهی سهماهه آزمایشی و آموزش همراه با حقوق، به عنوان تازهکار وارد شرکت پژوهش و توسعه ناجی شدم و در آغاز حقوق مناسبی میگرفتیم. اما به مرور متوجه شدم که ساختار دولتی شرکت موجب دستاندازها و پارتیبازی میشود و نیروهای غیرحرفهای در آن زیادند؛ سطح علم هم برای تازهها ممکنه خوب به نظر برسد اما بعد از یک سال کمکم روشن میشود که محدودیتهای علمی وجود دارد. از نظر حقوق هم ابتدا پیشنهادهای خوبی میدهد ولی افزایش سالانهاش واقعا دور از بازار کار است. بهطور کلی من بهعنوان یک تازهکار خوشبینی داشتم و چیزهای زیادی یاد گرفتم اما با هر روحیهای نمیشود در این مجموعه ادامه داد. نکته دیگر این است که فضای فرهنگی مناسب برای خانمها وجود ندارد و محدودیتهای شدیدی هم برایشان میگذارند؛ رفتارهای سازمانی هم به شدت به سمت ناکارآمد کردن خانمهاست، حتی اگر از نظر علمی مهارت بالایی داشته باشند. علاوه بر این تیمها با هم تفاوتهای چشمگیر دارند و برخی تیمها از لحاظ علمی از سطح پایینتری برخوردارند و برای تازهکارها هم مناسب نیستند.
شرکت فیدیلیو را تجربه کردم و با وجود اینکه سالها گذشته، آن دوره برای من پر از آموخته بود. فضای کار در آنجا برخلاف تصور، با دوستی و صمیمیت همراه بود، هرچند برای همه اعضا خوشایند نبود و یکی از همتیمها از لحاظ حال روحی دچار مشکل میشد. با این حال برای من پر از فرصتهای یادگیری و تجربههای جدید بود و توانستم کار با جنبههای تجاری را هم بیاموزم. مدیر محترم آنجا فردی خوب بود و همگروههای فنی همواره همراهی میکردند؛ با وجود چنین تفاوتهای سلیقهای که طبیعی است، باز هم پیش رفتیم. یکی از اشتباهات خودم این بود که با خوشی از دلم زد زیر و ناگهانی ترک کردم. از این تصمیم شرمندهام بود و الآن هم میفهمم که بهتر بود در آن موقعیت میماندم و بهحدی که میتوانستم یاد میگرفتم.
به نظر من این شرکت تجربهی خوبی برای هیچکس نبود؛ با وجود کوچکی سازمان، فضای کار بیثبات و نگرانیهای زیادی داشت. مدیران با تجربه و تخصص قابلتوجهی به نظر نمیرسیدند و بیشتر به جای جلسات واقعا سازنده، به قول و وعدههای بیپایه متکی بودند. پروژهها بهخصوص آن دسته که با زبانهای دیگر آغاز شده بودند، غالبا به دلیل نبود دید روشن یا توان اجرایی مناسب، با شکست روبهرو میشدند. پرداخت حقوق به طور معمول با تأخیر تا حدود ۱۵ روز انجام میشد و گاهی حتی تا چهار ماه پرداختها به صورت قسطی انجام میشد. در نتیجه پیگیری حقوق، به احساس نیازمند درخواست مداوم تبدیل میشد و گاهی حس گدایی را تداعی میکرد. مدیرعامل فردی بود که به نظر میرسید با وعدهها و پاداش، افراد را به کار میکشاند و دربارهی مسائل مختلف با بیسوادی و به شکل طنزآلودی بحث میکرد. با وجود کوچکی شرکت، جو کار بسیار خانوادگی و بعضا ناسالم بود. در این محیط نه تنها پیشرفت ملموسی تجربه نمیشد، بلکه احتمال پسرونده بودن کارها بیشتر دیده میشد. امیدوارم هیچکس تجربهی مشابهی در این شرکت نداشته باشد.
در این شرکت فرصتهای یادگیری قابل توجهی برای من فراهم بود و از این بابت رضایت داشتم. کارکنان انتخابی با اخلاق و رفتار حرفهای بودند و مدیران نیز دارای نظم و درک بالایی بودند. میزان حقوق نسبتا متوسط بود و نباید انتظار حقوق بالا داشت.
شرکتی با نام سانا گستر سبز را تجربه کردم که از نظر ارزشی و فرهنگی واقعا ناامیدکننده بود. با آغاز جذب سرمایه از همراه اول و استخدامهای گسترده، من هم وارد تیم شدم؛ منابع انسانی ضعیف، کدها بهشدت بیکیفیت و رفتارهای نامناسب مدیریتی باعث شد یکی از بدترین دورههای کاری زندگیام رقم بخورد. کمتر از هشت ماه طول کشید تا منابع مالی شرکت تمام شود و اعلام کردند برای اوبار هزینهای ندارند. اکنون پس از بیش از یک سال هنوز دستمزدمان را پرداخت نکردهاند و پیگیر شکایت هستم. نکتهای که باید بگویم این است که در آغاز با برخوردی دوستانه رو به رو میشویم و قرارداد اولیه یک ماهه بسته میشود، سپس پس از سه ماه قرارداد سهماهه جایگزین میشود و فرض بر این است که اکثرا به میل خود از شرکت جدا شدهاند. اما به همان شیوه، روزی که قرارداد سهماهه به پایان میرسد، بهطور ناگهانی از ما دل میکندند و میگویند کار تمام است و باید برویم. بدترین بخش ماجرا وقتی است که حقوق توافقی را به دو قسمت تقسیم میکنند. معمولا بخش بخش از حقوق را ۷۰-۳۰ میخوانند که آن ۳۰ درصد را با عنوان کارانه یا اضافهکاری نام میگذارند. اما در عمل روشن است که هر ماه به هر بهانهای این ۳۰ درصد را کامل نمیدهند یا اصولا پرداخت نمیشود. قرارداد هم طوری تنظیم میشود که امکان ادعای حق وجود ندارد.
به نظر میرسد که فرایند مصاحبه راحت و منظم بود و فرد مسئول دیجیتال مارکتینگ با دانش قابل توجه حضور داشت که از این جهت رضایت داشتم. در مجموع تجربه خوبی بود، تنها به دلیل مسائل شخصی قادر به حضور نبودم. محیط شرکت هم هم خارج و هم داخل نسبتا جالب بود.
در یک شرکت امنیتی نسبتا مطرح بودم و حدود سه سال از مهر نود و سه تا مهر نود و هفت در یکی از واحدهای امنیتی به عنوان کارشناس مشغول بودم. محیط برای تازهکارها خوب بود و فرهنگ سازمانی و فضای کارمندیاش مناسب به نظر میرسید؛ از نظر مالی هم در ابتدای دوره نسبتا مناسب بود، اما در پایان سال نود و هفت پروژههای قابل توجه کم شد و پرداختها و ارزیابیها بهطور منظم نبود. عیدی و سایر پشتیبانیهای رفاهی هم از مدتهاقبل قطع شد و تعدادی از همکاران با تجربه از شرکت رفتند؛ با این حال برخی تیمها همچنان برای تازهکارها فرصتهای خوبی داشتند. در مجموع اگر جای دیگری برای کار نمیشناسید یا تازهکار هستید، میتواند گزینهای باشد، اما حتما دنبال یادگیری و مطالعه باشید؛ از آنجا که به این مسائل اهمیت زیادی نمیدهند، بعدا احتمال برگشت و خارجشدن از شرکت ممکن است دشوار شود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.