من تجربهای از شرکت تدبیر کیش ویرا دارم که در یک جلسه مصاحبه فنی و اجرای سمپل چیرهدستی نکردم و صرفا تجربهای از نحوه ارتباطدهی شرکت با نتیجه مصاحبه و تشکر آنها دارم. با وجود این، از مبادی آداب بودن و اطلاعرسانی درباره وضعیت نتیجه، نکتهای برایم روشن شد: شرکت نسبت به اطلاعرسانی درست و بهموقع و تشکر از شرکتکنندگان اهمیت میدهد. تجربهام نشان میدهد که هیچ تجربه کاری واقعی از حقوق و وظایف یک نقش مشخص ندارم و تنها تجربهای از فرایند مصاحبه و رفتار ارتباطی بوده است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در حال حاضر مشغول به کارم و فضای کار سابق را کمفضا میدیدم، اما اکنون بخش فروش و پشتیبانی با واحد فنی جدا شده و این ترکیب خیلی خوب است. تنها نکتهای که از نظر من در وب وان داشتم همین بود و ایراد دیگری نمیتوانم بگیرم.
با احترام فراوان، من محمدحسین عنبری هستم و در تاریخ ۱۱ اردیبهشت برای مصاحبه به شرکت دی کامپیوتر رفتم. سعی میکنم فقط درباره اتفاقاتی که افتاد صحبت کنم و از حوزه فرصتها و تواناییهای خودم خارج نشوم. در گفتوگو با خانم مهدوی، مدیر منابع انسانی، و آقای عبدی، مدیر پروژه، نکاتی مطرح شد که برای همه همصنفها میتواند مفید باشد؛ بهطور کلی این موارد برای همگان صدق میکند. ساعات کاری از شنبه تا چهارشنبه از ۹ صبح تا ۵:۳۰ عصر بود و به طور جدی ممکن است نیمساعت کمتر یا بیشتر شود. برای روز پنجشنبه تا ساعت ۱۳:۳۰ برنامهریزی میشد. قراردادها دو ساله بسته میشود. مبلغ قرارداد بهطور مشخص بیان نمیشود و پس از ارزیابی آزمونهای اولیه، خود شرکت نظر نهایی را اعلام میکند. آقای مهدوی یکی از مدیران محصول هستند و اگر ایشان یکی از افراد کلیدی یا بنیانگذاران شرکت باشند، این میتواند نگرانیهایی ایجاد کند. برخی نشانهها وجود دارد که بهلحاظ نگاه انتقادی باید بررسی شود، مثلا آقای عبدی تأکید میکردند که همه چیز طبق اصول اسکرم پیش میرود و ثبتها، تسکها و پرامپتها در جیرا ثبت میشوند و همهچیز به تأیید یک Product Owner میرسد؛ اینها میتواند نشاندهنده حرکت شرکت در چارچوبی مشخص باشد، اما من مطمئن نیستم که واقعا اینگونه باشد. به نظر من با توجه به سابقه تحصیلی ایشان در مهندسی نرمافزار و تحصیلات تکمیلی تا دکترا، که شاید در امور مالی تخصص دارند، میتواند خبر خوبی باشد، مخصوصا با توجه به اینکه یکی از مهمترین محصولات شرکت در زمینه مالی است. در نهایت تصمیم دارم این نظر را در لینکدین هم ثبت کنم، هرچند که نظر شخصی من است. با توجه به سوالاتم، آقای عبدی از من حتی کد چالش را نخواستند و گفتند درباره خود من و اینکه تخصص اصلیام در حوزه دیتا است، آن را با یکی از مدیران در میان میگذارند و با من تماس میگیرند. با توجه به اینکه من با توجه به شرح وظایف شغلم برای موقعیت بکاند برنامهنویسی انتخاب شده بودم، این رفتار برای من حرفهای به نظر نرسید.
در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴ دیجیکالا اقدام به تعدیل ده ها نفر از واحد تکنولوژی در تیم های مختلف کرد. ماه های قبل هم از واحدهای دیگه مثل کامرشیال. بعضا کسانی رو تعدیل کرد که در دورههای ارزیابی عملکرد امتیاز های خوبی کسب کرده بودند. فکر کن نشستی داره پروژه های برنامهریزی شده خودت رو انجام میدی یهو باهات جلسه میذارن میگن خداحافظ، دیگه لازمت نداریم. اگه از این شرکت پیشنهاد کاری دریافت کردید گول اسم و رسم و چرب زبونی واحد hr رو نخورید. فرار کنید.
به نظرم اینجا باید آرامش بیشتری برقرار کنم و با نگاه واقعبینانهتری به موضوع نگاه کنم. در حال حاضر بازار خیلی دشوار است و منابع انسانی برای هر شرکتی مثل سرمایه است؛ بنابراین حمایت از همکاران یک شرکت طبیعی و منطقی به نظر میرسد. گاهی اختلافاتی که مطرح میشود بیشتر جنبهی شخصی دارد تا نشاندهندهی نقص کل مجموعه. با این وجود، محتوای این سایت به جای کمک به تصمیمگیری، میتواند منجر به ترس و تردید و از دست رفتن فرصتها شود. اگر فرض کنیم هر نظری آزادانه منتشر میشود و هیچ نوع نظارتی روی مطالب نیست، باید گفت این رویکرد اشتباه است و بدون بررسی فوری، انتشار محتوا انجام میشود. بیاییم با دیدی واقعبینانهتر به مسائل نگاه کنیم؛ من هم در ابتدا تحت تأثیر نظرات سایت قرار گرفتم، اما تجربه نشان داد که این تأثیر برای من ضرر به همراه داشت. پس بهتر است با دقت بیشتری تصمیم بگیریم و به منابع معتبر تکیه کنیم.
بیاعتمادی به محتوای اینجا منو به فکر فروبرده بود؛ جایی که نه ممیزی وجود داره و نه اعتبارسنجی. وقتی به واقعیت نگاه میکنم، باید جایگاه شرکتها رو هم در نظر بگیرم و تصور کنم اگر جای اونا بودم، چه میکردم در چنین وضعیتی که بازار سخت و درآمدزایی مشکل هست. فکر میکردم آیا بیشتر نظرات اینجا نتیجه دلخوریهای شخصی یا تجربههای فردیه؟ برای هر کسبوکاری منابع انسانی مثل سرمایهاند و طبیعیه که از کارمندها پشتیبانی بشه. اختلافات همون بیشتر جنبهی شخصی دارن تا اینکه نشوندهندهی بنیان بد اون مجموعه باشن. واقعیت اینه که محتوای این سایت به جای کمکی کردن، ترس ایجاد میکنه، تردید میآوره و فرصتها رو از دست میده. اگر کسی فکر کنه چون اینجا هر نظری منتشر میشه، فضای خوبی هست، باید بگم در اشتباهه؛ بدون هیچ گونه نظارت یا بررسیای ارائه میشه و هر مطلب فورا منتشر میشه. بیایم با منطق بیشتری نگاه کنیم. من هم در ابتدا تحت تأثیر نظرات این سایت بودم، اما تجربهم از این تأثیر چیزی جز زیان نبود. بیایید با تصمیمی عاقلانهتر پیش برویم.
دوست عزیزی که این تجربه را میخوانی، وقتی به محتوای اینجا نگاه میکنی، فکر میکنی آیا واقعا میشود به بدون اعتبارسنجی و ممیزی موجود اعتماد کرد؟ قبل از هر قضاوتی، کمی تصور کن جای شرکتها را. در وضعیتی که بازار دشوار و درآمدزایی با چالش مواجه است، اگر تو جای آنها بودی چه تصمیمی میگرفتی؟ آیا فکر نمیکنی اکثر نظرات اینجا ناشی از دلخوریها یا تجربیات فردی است؟ حقیقت این است که منابع انسانی در هر کسب و کار، مانند سرمایه ارزشمندی است و برای همین منطقی است که یک شرکت از کارمندهایش پشتیبانی کند. بیشتر اختلافنظرها حالت شخصی دارد تا اینکه نشاندهندهی ضعف کل مجموعه باشد. واقعا محتوای این سایت به جای اینکه کمک کند، میتواند موجب ترس، تردید و از دست رفتن فرصتها شود. اگر تصور میکنی چون این سایت اجازه میدهد هر نظری منتشر شود، جای خوبی است باید بگویم در اشتباهی! هیچ نظارت یا ارزشیابیای روی مطالب نیست و هر چیزی همان لحظه منتشر میشود. بیاییم منطقیتر نگاه کنیم... من هم در آغاز تحت تأثیر نظرات این سایت بودم اما تجربهام از این تأثیرگذاری، جز ضرر چیزی نبوده است. بیاییم با هوش بیشتری تصمیم بگیریم.
برای مصاحبه به عنوان مدیر فروش رفتم و از همان ابتدا کاهش نظم و مدیریتی پرنوسان را احساس کردم. مدیرعامل وعدههای زیادی داد، اما به مرور دریافتم مجموعه در وضعیت نامطمئنی به سر میبرد و به شدت از نظر سازماندهی دچار اشکال است. کارها به صورت پراکنده انجام شده و فشار فشارهای مدیریتی از طرف مدیرعامل بیاندازه بود. حقوق پرسنل بیش از سه ماه تأخیر داشت و این تأخیر باعث ضعف عملکرد تیم میشد. در محیطی که نیروهای مختلف بدون ثبات استخدام میشدند، برخی کارها به دلیل حفظ حقوق دریافت نشده کیفیت لازم را پیدا نمیکردند و این موضوع اثر منفی روی خروجیها میگذاشت. با وجود این مسائل، رفتارهای خام و دخالتهای جزئی و کلی مدیرعامل به چشم میآمد و در طول یک سال چندین نفر بهعنوان مدیر فروش وارد مجموعه شدند و خود را از پروژهها کنار میکشیدند یا خروج میکردند. تنها یک نفر توانست بیشتر از چهارهفته دوام بیاورد و در مقابل، طی مدت کوتاهی تعداد مدیران اجرایی تغییر کرد و این تغییرات بدون برنامه مشخص و بدون جذب نیروهای متخصص صورت میگرفت. پیشنهاد میکنم قبل از وارد شدن به چنین محیطی، وقت و رزومه خود را بیخودی به خطر نیندازید و با احتیاط تصمیم بگیرید.
حدودا یکسال سابقه حضور در سازمان دارم. حقوق به موقع میده، رفاهیات داره، بزرگه و... اما به شدت مدیریت ضعیفی داره، البته اغلب سازمان های دولتی به همین صورت هست. فضای نامنظم و عدم وجود شایسته سالاری رو با پوست و استخون حس خواهید کرد. اغلب مدیران سازمان، مهندس هایی هستند که هیچ تجربه و دانش مدیریتی ندارند. دیگه وابسته به شرایط اوضاع از متوسط رو به پایین تا فاجعه غیرقابل هضم در ادارات پیش میره ولی اگر دنبال پیشرفت و یادگیری زیاد و رشد نیستید، جای خوبیه. در بخش محسوسی از سازمان هیچ فشار کاری نیست چون عملا کاری نیست! صرفا ظاهرسازی میکنند. شما هستید و یک روتین رفت و امدی با حقوق و رفاهیات خوب نسبت به کار خاصی که انجام نمی دهید. طبیعی هست که گاهی بواسطه پول یا سرمایه نامشهود برندشون ادم های توانمندی هم گذری وارد سازمان می کنند ولی یا تحت تاثیر سیستم ناکارامد میشه یا از سازمان میره
اکر دنبال جایی با حاشیه بالا و همکارانی بی تجربه و پر ادعا هستید بهترین انتخاب است. بانک مسکن هم دنبال حاشیه و ناواکو حیات خلوت مدیران بی خاصیت بانک است.
من همیشه به خاطر دارم که وقتی با این سایت برخورد کردم، واقعیت این بود که هیچ نظارت یا اعتبارسنجی مشخصی وجود ندارد و هر چیزی بدون کمترین فیلتر منتشر میشود. با وجود این دیدگاهها، قبل از هر قضاوتی بیایید کمی به شرایط شرکتها نگاه کنیم. در فضای پرالتهاب بازار و چالشهای درآمدزایی، اگر جای مدیران بودم چه راهی را میرفتم؟ آیا به نظر نمیرسد اکثر گفتههای اینجا از دلخوریها و تجربههای شخصی نشأت میگیرد؟ به عنوان یک سرمایه انسانی، افراد همانند سرمایههای یک سازماناند و طبیعی است که شرکتها از کارکنانشان حمایت کنند. اغلب اختلافات مطرحشده جنبه شخصی دارند و لزوما نشاندهنده بد بودن کل تیم نیست. واقعا محتوای این سایت زیاد به سود نیست و میتواند باعث ترس، تردید و از دست رفتن فرصتها شود. اگر فکر میکنی چون هر نظری را میتوان منتشر کرد، جای مناسبی است باید بگویم در اشتباهی؛ هیچ نوع نظارت یا بررسیای روی مطالب وجود ندارد و هر مطلب بلافاصله منتشر میشود. بیاییم با رویکرد منطقیتری به قضیه نگاه کنیم. من هم در آغاز تحت تأثیر دیدگاههای اینجا بودم اما تجربهام از این تحتتأثیر قرار گرفتن، جز ضرر چیزی نصیبم نکرد. بیایید با فکر و تصمیمی آگاهتر پیش برویم.
با حضور تیم جدید بیشتر فهمیدم ؛ مدیر عامل بانک و معاونت فناوری اطلاعات شدن قابلیتی می خواهد که هر کسی ندارد بتوانی هم خودت دزد و کلاش باشی هم همراه خوبی برای دزدان قافله ات باشی آقایون مشاور و جمع رفقا هم از توبره می خورن و هم از آخور حیف پول مردم!!!!!!!
دنبال دیدگاه من پیرامون محتوای اینجا هستی؟ من هم اوایل تحتتأثیر نظراتی که بدون ممیزی یا اعتبارسنجی منتشر میشوند، تردید داشتم اما به مرور فهمیدم که نباید با این شکل از محتوا تصمیم گرفت. در شرایط فعلی بازار و دشواریهای درآمدی، اگر جای شرکتها بودم، به چه چیزی فکر میکردم؟ به این نکته هم فکر کن که بسیاری از نظردهیها ناشی از دلخوریهای شخصی یا تجربههای فردی است و نمیشود بهطور کل صحت یا نابسامانی کل مجموعه را با آنها سنجید. اصولا منابع انسانی، مثل سرمایهای ارزشمند برای هر سازماناند و طبیعی است که شرکتها از کارمندهای خود حمایت کنند. اختلافات موجود بیشتر جنبه شخصی دارد تا اینکه نمایانگر بدی یک مجموعه باشد. واقعیت این است که این فضا بیش ازآنکه مفید باشد، گاهی موجب ترس، دودستگی و از دست رفتن فرصتها میشود. اگر تصور میکنی اینجا چون امکان انتشار هر نظری وجود دارد، جای مناسبی است، باید بگویم در واقع این باور درست نیست؛ هیچ نظارت یا بررسیای روی مطالب صورت نمیگیرد و هر چیزی بلافاصله منتشر میشود. بیا با نگاهی منطقیتر به قضیه نگاه کنیم. من هم در ابتدای مسیر تحت تأثیر این نظرات بودم، اما تجربهام از این تأثیرگذاری جز ضرر نبوده است. بیاییم با دقت و تصمیمی مستدلتر پیش برویم.
دوست عزیزی که داری نظرات این سایت رو میخونی، تا حالا فکر کردی میشه به محتوای اینجا که نه ممیزی داره و نه اعتبارسنجی، اعتماد کرد؟! قبل از هر قضاوتی، یه لحظه خودتو بذار جای این شرکتها. تو این شرایط سخت بازار و مشکلات درآمدزایی، اگه جای اونا بودی چیکار میکردی؟ فکر نمیکنی بیشتر نظراتی که اینجا نوشته شده، ناشی از دلخوریهای شخصی یا تجربههای فردیه؟ واقعیت اینه که تو هر کسبوکاری، منابع انسانی مثل سرمایهاش میمونه. پس منطقیه که یه شرکت از کارمنداش حمایت کنه. بیشتر اختلافاتی که مطرح میشن، معمولا حالت شخصی دارن، نه لزوما نشونه بد بودن کل اون مجموعه. راستش، محتوای این سایت بیشتر از اینکه کمکی کنه، باعث ترس، تردید و از دست دادن فرصتها میشه. اگه فکر میکنی این سایت چون اجازه میده هر نظری منتشر بشه، جای خوبیه، باید بگم سخت در اشتباهی! چون هیچ نوع نظارت یا بررسیای روی مطالب نداره و هر چیزی همون لحظه منتشر میشه. یکم منطقیتر نگاه کنیم... من خودم اوایل تحت تأثیر نظرات این سایت بودم اما تجربهم از این تحت تأثیر قرار گرفتن، جز ضرر چیزی نشد. بیاییم عاقلانهتر تصمیم بگیریم.
دونوتن از روزهای اول فهمیدم که فضای این شرکت با رفتارهای توهینآمیز و بیاحترامی نسبت به کارمندان همراه است. گروهی که اسمش را کدی گذاشتهاند، به جای تمرکز روی بهبود و رشد، بیشتر دغدغهی پر کردن جیب خودشان و تخلیه عقدههای روانیشان از طریق کارمندان است. فشار کاری غیرمنصفانه و کمتوجهی به نیازها و حقوق نیروها به چشم میخورد و اصول اولیهشان شامل تحقیر و بیتوجهی به مزایا و شرایط کاری بود. از تیمهای مختلفی که در مجموعه وجود داشتند، کدی در بازاریابی، کدی در بازرگانی و منابع انسانی هم به نظر میرسید که مسیرهای جداگانهای برای بهرهبرداری از کارمندان دارند. به هیچوجه پیشنهاد نمیکنم حتی با حقوق مناسب به چنین محیطی وارد شوید.
یکی از مهم ترین مزیت شرکت آرمان در حال حاضر بودن مدیر عاملی دلسوز و پیگیر در این شرکت هست. که در این دوره و زمونه کم پیدا می شه. جناب دکتر ***** در کمتر از ۱.۵ سال سه محصول بانکداری باز و موبایل بانک و پیشخوان مجازی بانکداری دیجیتال رو از هیچ برای بانک توسعه صادرات به ارمغان آورد. و یکی از مزیت این شرکت در دسترس بودن مدیرعامل و پیگیر بودن و صحبت کردن مستقیم مدیر عامل با بچه ها ست. و برای من باعث افتخاره با بیش از ۸ سال سابقه در این شرکت حرفه ای کار می کنم.
بهطور خلاصه از کار در ویستا سامانه آسا تجربهای داشتم که هم جنبههای مثبت داشت و هم نکتههای منفیای که ترجیح میدهم با احتیاط بازگو کنم. اول صبحها باید در شرکت حضور میافتادم و برای حقوق، مقدار دقیق را به تومان محاسبه میکردند؛ حقوق سه ماه بهطور مساوی تقسیم میشد و بیمه هر ماه واریز میشد. برخلاف تصور، بخشی از مبلغ بهعنوان کارانه در نظر گرفته میشد که تعریف دقیق آن با حقوق مطابقت ندارد و از اینرو توضیح مشخصی دربارهی نحوهی محاسبه ارائه نمیشد. بیمهی تکمیلی وجود داشت، اما نگرانیهایی دربارهی کیفیت انتخاب شرکت بیمه و احتمال سو استفاده مطرح بود. اتاق استراحت بهعنوان فضای آرامش معرفی میشد، اما بهقول همکاران، کارکرد ایمنیش زیر سؤال بود و استفادهی بیش از حد از آن به مشکلاتی منجر میشد. اتاق بازی هم وجود داشت، اما با محدودیت زمانی که در نظر گرفته میشد احتمالا نتیجهبخش نبود. اخلاق و رفتار در محیط کار گاهی بهسمت گشادهگوییهای شخصی میرفت؛ از نظر برخی همکاران، برخورد با همکاران مرد و زن بهنوعی مناسب بود و گاهی امکان تعامل غیرکاری وجود داشت. منابع انسانی گاهی خوب و کارآمد جلوه میکرد اما با توجه به اینکه کادر جدید غالبا جوان بودند، مدیریت برخورد حرفهای بعضا کمبودهایی داشت. تیم روانشناسی شرکت هم فعال بود و گاهی مطالب مفیدی منتشر میکرد که در حقوقم تأثیرگذار نبود. یک وعده میوه ارائه میشد و برای تغذیه، مبلغی برای خرید ناهار یا استفاده برای پارکینگ و لوازم جانبی اختصاص داده میشد. صبحانه اگر قبل از ساعت هشت و سی دقیقه حضور داشتم، فراهم میشد و در لابی کافه کوچکی وجود داشت که باید برای نوشیدن قهوه لیوان را با خود میبردم. به مناسبتهای تعطیلات، بستههای آجیل کوچکی داده میشد که کمتر از یک کیلو وزن داشت. اضافهکاری معمول نبود مگر اینکه تیم لید درخواست تأیید میداد. گزارشهای لاگ در جیرا تأثیر مستقیم بر حقوق داشتند که برخی اظهار میکردند اینطور نیست؛ اما در عمل تاثیر داشت. بودجهی آموزشی وجود داشت اما محدود بود و بهطور معمول با وضعیت حقوق همسو نبود. برای ترک کار و گواهی حسن انجام کار ارائه میشد و در صورت تمایل به مهاجرت تحصیلی، مدت همکاری طولانی میتوانست نامهی جابآفر کمک کند تا مدارک سفارت تکمیل شود. رعایت بهداشت و شیوهی پوشش هم ارزیابی میشدند و روی حقوق اثر داشتند. برای آیندهنگری و بازنشستگی، شرکت در مقایسه با جنبههای تجربهیارانه، گزینهی خوب بود اما برای گرفتن تجربهی تازه چندان مطلوب نبود. اغلب شرکتها بهسرعت از تکنولوژیهای نوین استفاده نمیکردند و بهآرامی به سمت فناوریهای جدید حرکت میکردند تا بقیه هم بتوانند به آن برسند. اگر قصد کارکردن در آسا را دارید، باید صبور باشید؛ با وجود پراکتیسهای ناکارآمد، تیم لیدها گاهی بیسواد بهنظر میرسیدند و یافتن راهی برای تأثیرگذاری و یاد دادن به آنها کار دشواری بود. اما انصافا بقیهی تیمها و دوستان همکاران، افراد خوبی بودند و کار را بهطور کلی تجربهی خوشایندی میکرد.
بهراستی محیط کاریمون خیلی نامنظم بود و در نتیجه احساس بیاعتمادی و ناامیدی داشتم. تجربهم این بود که در شرکت ویستا سامانه آسا با واژهها و رفتارهای غیرحرفهای روبهرو شدم و بسیاری از استانداردهای کار تیمی و منابع انسانی به چشم نمیخورد. اولا فضا و رفتارهای نامناسبی وجود داشت که بهنوعی حقوق کارکنان هم رعایت نمیشد و فشارهای غیرمنصفانه و سوءاستفادههای رفتاری به چشم میخورد. مسئله این بود که ارتباطات داخلی به نحوی بود که به نظر نمیآمد حمایت لازم از تیم وجود دارد و مدیران هم حمایت واقعی نمیکردند. در نتیجه آرامش کاری کم بود و محیط برای انجام وظایف استاندارد مناسب نبود. ثانیا رویکردهای مدیریتی ناکارآمد و برخی از شیوههای انگیزشی غیرواقعی باعث اتلاف وقت شد. بهطور مشخص، برنامهریزی کافی و ساختارهای روشن برای کارها وجود نداشت و اغلب پروژهها با تاخیر یا عدم وضوح requisitos مواجه میشدند. در نهایت، نتیجهای که از این تجربه گرفتم این بود که فضای کار، در مجموع بهسلامت حرفهای من لطمه زد و احساس کردم زمان و انرژیام خیلی هدر میرود. با این وجود، نکتههای مثبت هم وجود داشت که من از آنها برای بهبود آینده استفاده کردم، مثل یادگیری مدیریت زمان و درخواست روشنتر برای انتظارها و پشتیبانیهای لازم از تیم.
وقتی صحبت از آسا به میان میآید، یک تصویر پیچیده در ذهنم باقی میماند از مکانی که در نگاه من نه تنها حرفهای نیست بلکه پر از حاشیههای غیرمنصفانه است. به خاطر تجربهام، میخواهم صریح و روشن حرف بزنم و گاردهای رایج را کم کنم تا واقعیت ملموس برای دیگران هم روشن شود. در این شرکت، به نظر میرسید انتظارات از کارکنان فراتر از توان آدم باشد و برخوردها اغلب سطحی و غیرقابلقبول بود. فضای کار گاهی به نظر میرسید که بیشتر صرف نمایش و ظاهرسازی میشود تا بهرهوری واقعی. در بخش منابع انسانی، با وجود ادعاهای حرفهای، کمترین توجه به همدلی و رعایت شأن همکاران دیده میشد و رفتار برخی همکاران به گونهای بود که احترام متقابل نادیده گرفته میشد. از دید من، واحد مالی هم به جای کارکردن برای بهبود نتیجهها، بیشتر به شکل کلیشهای و با نگاهی سطحی به امور نگاه میکرد و گاه تصور میکردند کارمند بانک هستند نه تیمی برای بهبود فرآیندها. در واحد ارزیابی و اسکرام مسترها، جو غالبا به نظر جاسوسی میآمد و شنیدههای معمولی به سرعت به همه منتقل میشد؛ این فضا احساس امنیت شغلی را کم میکرد. لیدهای تیمها نیز اغلب تجربه کافی نداشتند و کارها به شکل غیرسازمانیافته انجام میشد، به طوری که از نظر من این تیمها فاقد توان پیشبرد پروژهها بودند. برخلاف انتظار، زمانبندی و تعهد برای اضافهکاری واقعا وجود داشت اما انعطاف لازم برای مدیریت زمان کارکنان کمتر بود. در واحد عملیات هم تنشزا بود و برخی از بخشها بیش از اندازه در محوطه رفتوآمد داشتند تا کار اصلی پروژهها. تیم گرافیک اما از نظر من پتانسیل بالایی داشت و میتوانست به خوبی کارهای بصری را پیش ببرد. با این وجود، برخی از واحدها به جای تمرکز بر استخراج نیازهای واقعی کسبوکار و تبدیل آن به استراتژی، بیش از اندازه به کارهای سطحی مشغول بودند. مصاحبهها گاهی به نظر میرسید که برای ارزیابی دقیق طراحی نشدهاند و در عمل بسیاری از سوالات فرعی و بهظاهر مرتبط مطرح میشد که پاسخ آنها به آسانی داده میشد اما در عمل ارزشی برای تصمیمگیری نداشت. پس از ورود به شرکت، فهمیدم که برخی مفاهیم پایه مانند گیت را به صورت ابتدایی کارآزموده میبرند، اما در عمل درک کامل و اجرایی از فرآیندها وجود ندارد. نمیتوانم با قطعیت بگویم که همه چیز نادرست است، اما به عنوان تجربهای که پنج سال طول کشید، متوجه شدم که رفت و آمد و فرهنگ شرکت بیش از هر چیز به ظاهر و روابط وابسته است تا به کار و نتیجه. به نظر من، شرکت به جای تمرکز روی بهبود فرایندها و ایجاد ارزش واقعی برای مشتریان، به دنبال تبلیغ و ظاهرسازی بود و از نظر من این رویکرد به محیط کار لطمه میزد. در نهایت، اوایل کار با اشتیاق وارد شدم اما با دیدن برخی رفتارها و سیاستهای داخلی، انگیزه و اشتیاقم نسبت به ادامه کار کاهش یافت. از آنجا که به دنبال جایگاهی مناسب گشتم، تصمیم گرفتم مسیرم را تغییر دهم و افرادی را که واقعا به توانمندیهایم نیاز داشتند معرفی کنم به جای دیگری که به رشد من کمک کند.
در شرکت پرداخت اول کیش (جیرینگ) تجربه فنی من از چند سال پیش معلوم بود که بودن یا نبودن مسئلهایه که به وضوح مشخص بود چه اتفاقی خواهد افتاد. اونایی که آدمهای زرنگ بودن، به سمت خروج رفتن و باقیماندهها ضررش رو بیشتر حس میکردن. من هم دیدم که کسانی که موندن، نتیجهی منفی این تصمیم رو بهخصوص برای آینده شرکت و تیم احساس میکنن.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.