همین که وارد شرکت شدم فهمیدم مصاحبه فنی، مثل یه گفتوگوی عملی بود تا یه امتحان تئوری سنگین. یکی از همکاران سابقم که الان مدیر مستقیمم محسوب میشود، سوالات فنی پرسید اما خیلی عمیق نرفت؛ هدفشون این بود که ببینن مسئله رو چطور میبینم و چطور سرچ میکنم. چند دقیقه بعد، مصاحبه منابع انسانی هم بهطور همزمان انجام شد؛ واقعاً مصاحبهای با انرژی بالا و در عین حال علمی بود که بیشتر شبیه یک گفتوگوی دوستانه میماند تا یک آزمون رسمی. بعد از این مرحله، یک جلسه دیگر با دو نفر از مدیران ارشد داشتم که به دوره آزمایشی عنوان «جامعهپذیری» را میدادند؛ برخوردشان دوستانه و صمیمی بود و اگر من دختر بودم، احتمالاً یکیشان توجهام را جلب میکرد. دوره آزمایشی به مدت هفت روز است و حقوقش محاسبه نمیشود؛ اما ساعات کار دست من است. خیلی با راحتي با واژه «جامعهپذیری» کنار نیامدم و احساس میکردم شرکت برای این دوره برنامه مشخص و ساختاریافتهای ندارد؛ به نظرم اگر به صورت یک تور آشنایی برای طرفین برگزار بشه، نتیجهبخشتر و جذابتر میشود. نکته جالب این بود که از من سه آزمون رفتارشناسی و شخصیتسنجی استاندارد گرفتند. نگران نباشید، مصاحبهکنندهها حرفهای و آرام بودند و از ژستهای اغراقآمیز خبری نبود. یکی دیگر از نکات خوب این بود که به اعتقادات شخصی احترام میگذاشتند؛ در فرم اولیه هیچ سوالی درباره دین و مذهب نبود و در مورد پوشش هم سختگیری خاصی نداشتند؛ فقط پوشش عرف جامعه کافی بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این شرکت باید از اولین روز به یک سری قواعد عجیب پایبند باشی و با همکاران خود فقط به صورت حرفهای رفتار کنی. از همان ابتدا توضیح میدادم که ارتباطات صمیمی با همکاران ممنوع است و نباید از سطح دوستی فراتر رفت، چون ممکن است در آینده با ارتقاء یا کارهای گروهی مشکلاتی به وجود آید. همچنین تأکید میکردند که روابط دوستانه خارج از کار میتواند پشت سر همکاران ایجاد حرف و حدیث کند و به ترفیع یا عملکرد تیم ضربه بزند. نکته دیگر این بود که برای بعضیها ناهار به عنوان یک زمان مشخص وجود ندارد و بعضاً تا بعد از ساعت پنج، ناهار را کنار گذاشته و به انجام تسکها و اولویتهای کاری میپردازند.
در این شرکت هیچ چیزی برای تشویق به ادامهٔ همکاری وجود ندارد و من هم به هیچ عنوان علاقهمند به حضور دوباره در چنین فضایی نبودم. گمان میکنم روند مصاحبه اینجا به شدت ناکارآمد و آزاردهنده است و از همان ابتدا فهمیدم که دلیل این همه تناقض در رفتار کارکنان چیست؛ انگار نه انگار که اینجا محل کار است، انگار یک محیط کودکستانی بزرگ است که به جای حرفهای بودن، به بازی و سردرگمی تبدیل شده است. رفتارها به گونهای بود که احساس میکردم نه تنها از طرف مصاحبهکنندهها بلکه از کل فرآیند، به نحوی فاجعهآمیز سوءاستفاده میشود و نتیجهٔ آن میتواند به آسیبهای جدی برای افراد و حتی نهادهای مالی مرتبط منجر شود. در مجموع فضای شرکت برایم ناامیدکننده و تأسفآور بود و هیچ دلیلی برای ادامهٔ مسیر در آنجا نمیدیدم.
حدود یکسال با این شرکت غیر حرفه ای کار کردم و تا مرز بهم ریختگی روانی پیش رفتم.شرکت خانوادگی که توسط ۳ برادر اداره میشد، برادر بزرگتر که مدیرعامل هم بودن و همینطور برادر کوچکتر آدمهای حرفه ای و محترمی بودن ولی متاسفانه برادر وسط ، کلا مشکل پارانوئید و مشکوک بودن به عالم و آدم به هیچ وجه سواد و لول مدیریت نداشت.دخالت در امور همه واحدها، چک کردن مداوم دوربین و استراق سمع از طریق دوربین و تلفنهای شرکت،تفرقه انداختن بین کارکنان، رفتار بی ادبانه با کارکنان،عدم رعایت سلسله مراتب در سازمان ، گوشه ای از کارهای ایشون بود. وضعیت کاری هم که کارهای تلنبار شده سالهای قبل، اضافه کارهای اجباری، عدم هماهنگی بین واحدها،زیر آب زدن و کلا غیرحرفه ای بودن. ملاک پاداش و مزایا نسبت فامیلی بود نه کارایی و توانایی های فردی. تنها مزیت مدیر عامل باشعور و محترم و حقوق به موقع بود اگر برای شخصیت شغلی و روان خودتون ارزش قائل هستین سمت این شرکت نرید
این متن را مینویسم تا نفر بعدی مثل من فریب حرفهای جلسه مصاحبه این مجموعه را نخورد. من فارغالتحصیل مهندسی پزشکی دانشگاه صنعتی امیرکبیر هستم و حدود 7 سال سابقه کار دارم. همان زمان از پنج یا شش شرکت دیگر پیشنهاد همکاری داشتم که بعضی بسیار قویتر بودند، اما فقط بهدلیل نزدیکبودن محل شرکت، این مجموعه را انتخاب کردم و الان بهشدت پشیمانم. من با عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام شدم، اما تقریباً هیچکدام از حرفهایی که در مصاحبه درباره این موقعیت شغلی زده شد، در واقعیت وجود نداشت. عنوان شغلی فقط در حد حرف بود. در عمل هر کار نامرتبطی که روی زمین مانده بود به من میدادند؛ از مدیریت امور مراکز دیالیز تا پیگیری پول اسنپوانت، پیدا کردن و خرید تلویزیون و پالت برای مرکز دیالیز و خرید اقلام مصرفی شرکت. تحقیرکننده بود که یک نفر را با سابقه و عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام کنند، اما هر روز دنبال پول اسنپوانت، تلویزیون و قند و چایی شرکت بدود. در دو ماه حضور من، این شرکت حتی یک نکته مثبت هم نداشت. تقریباً هر روز دعوا، بحث، تنش و اعصابخردی بود. هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت و سادهترین کارها به بحران تبدیل میشد. در مصاحبه خیلی واضح گفتند حقوق تمام پرسنل بین روزهای اول تا چهارم ماه پرداخت میشود. اما ماه اول، حقوق پایه من روز دهم و بقیه حقوق روز هجدهم پرداخت شد. حقوق ماه دوم من نیز با وجود گذشت حدود دو ماه از قطع همکاری، هنوز پرداخت نشده است. بعد از قطع همکاری برای گرفتن حق و حقوقم باید دنبالشان بدوم. تلفنها را خاموش میکنند یا جواب نمیدهند و من و یکی از همکارانم را سر میدوانند. نتیجه برای کارمند روشن است: کار میکند، حقوقش را نمیگیرد و کسی هم پاسخگو نیست. موضوع سفته را کاملاً جدی بگیرید. روز اول، قبل از اینکه قرارداد را به من بدهند یا حتی قراردادی امضا شود، گفتند سفتههایت را بیاور. هنوز مبلغ حقوق، شرح وظایف، شرایط همکاری، علت سفته و زمان بازگرداندن آن مشخص نبود، اما سفته را فوری میخواستند و برای تحویل آن فشار وارد کردند. من هم چون نمیخواستم از روز اول درگیری ایجاد شود، اشتباه کردم و سفته را تحویل دادم. چرا باید به شرکتی که هنوز قرارداد نداده، سفته با مبلغ بالا بدهید؟ تا قرارداد کامل، شرح وظایف، حقوق، تاریخ پرداخت، علت دریافت سفته و شرایط پسدادن آن مکتوب نشده، هیچ سفتهای تحویل ندهید و رسید رسمی بگیرید. شرکتهای صحت صنعت رفیع، پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز عملاً یک مجموعه هستند که با چند اسم مختلف فعالیت میکنند. یک خانم با نام «جواهری» صحت صنعت رفیع را میچرخاند و آقای سمیر کرم پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز را اداره میکند. در دوره همکاری متوجه شدم «جواهری» نام واقعی این خانم نیست و ایشان خواهر آقای سمیر کرم است. من کپی شناسنامه این خانم را در سیستم شرکت دیدم. این مجموعه در یک کوچه دو واحد گرفته و با چند نام فعالیت میکند. ممکن است با نام یک شرکت مصاحبه کنید، برای مجموعه دیگری کار کنید و هنگام گرفتن حقوق یا پسدادن سفته بین چند نام و چند نفر پاس داده شوید. قبل از شروع کار مشخص کنید قرارداد با کدام شرکت بسته میشود، حقوق را چه شرکتی میپردازد، سفته به نام چه کسی است و در صورت پرداختنشدن حقوق باید از کدام شخصیت حقوقی مطالبه کنید. وضعیت مالی مجموعه در زمان حضور من واقعاً افتضاح بود. برای سادهترین هزینههای روزمره هم مشکل داشتند. این شرکت در مراکز خود به افراد دارای بیمه سلامت و تأمین اجتماعی خدمات دیالیز رایگان ارائه میدهد و هزینه را از بیمه میگیرد. آن زمان گفته میشد بیمهها مطالبات مجموعه را پرداخت نکردهاند و مجموعه هم به افراد و شرکتهای مختلف بدهکار است. من به صورتهای مالی رسمی دسترسی نداشتم، اما چیزی که دیدم این بود که برای هزینههای عادی و حتی حقوق کارکنان نقدینگی کافی وجود نداشت. من با عنوان مدیر اجرایی تقریباً هر روز با مدیر مالی بحث داشتم که چرا پول اسنپوانت پرداخت نشده یا چرا شرکت قند ندارد؟ در نهایت خودم برای شرکت قند خریدم. من قبل از شروع کار کامنتهای منفی قبلی را خوانده بودم، اما فکر کردم شاید مشکلات برطرف شده باشد. اشتباه کردم. شرایط از چیزی که نوشته بودند هم بدتر بود. اگر برای وقت، آرامش روانی، سابقه کاری و پولتان ارزش قائل هستید، بدون بررسی کامل وارد این مجموعه نشوید. فریب عنوان شغلی و وعدههای مصاحبه را نخورید، قبل از قرارداد سفته ندهید و همهچیز را مکتوب بگیرید. تجربه من از این مجموعه دو ماه دعوا، کارهای بیربط، سفته بدون قرارداد، حقوق پرداختنشده و دنبالدویدن برای گرفتن حق خودم بود.
فریب عنوان شغلی و حرفهای مصاحبه را نخورید؛ دو ماه کار، حقوق پرداختنشده و سفته بدون قرارداد این متن را مینویسم تا نفر بعدی مثل من فریب حرفهای جلسه مصاحبه این مجموعه را نخورد. من فارغالتحصیل مهندسی پزشکی دانشگاه صنعتی امیرکبیر هستم و حدود 7 سال سابقه کار دارم. همان زمان از پنج یا شش شرکت دیگر پیشنهاد همکاری داشتم که بعضی بسیار قویتر بودند، اما فقط بهدلیل نزدیکبودن محل شرکت، این مجموعه را انتخاب کردم و الان بهشدت پشیمانم. من با عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام شدم، اما تقریباً هیچکدام از حرفهایی که در مصاحبه درباره این موقعیت شغلی زده شد، در واقعیت وجود نداشت. عنوان شغلی فقط در حد حرف بود. در عمل هر کار نامرتبطی که روی زمین مانده بود به من میدادند؛ از مدیریت امور مراکز دیالیز تا پیگیری پول اسنپوانت، پیدا کردن و خرید تلویزیون و پالت برای مرکز دیالیز و خرید اقلام مصرفی شرکت. تحقیرکننده بود که یک نفر را با سابقه و عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام کنند، اما هر روز دنبال پول اسنپوانت، تلویزیون و قند و چایی شرکت بدود. در دو ماه حضور من، این شرکت حتی یک نکته مثبت هم نداشت. تقریباً هر روز دعوا، بحث، تنش و اعصابخردی بود. هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت و سادهترین کارها به بحران تبدیل میشد. در مصاحبه خیلی واضح گفتند حقوق تمام پرسنل بین روزهای اول تا چهارم ماه پرداخت میشود. اما ماه اول، حقوق پایه من روز دهم و بقیه حقوق روز هجدهم پرداخت شد. حقوق ماه دوم من نیز با وجود گذشت حدود دو ماه از قطع همکاری، هنوز پرداخت نشده است. بعد از قطع همکاری برای گرفتن حق و حقوقم باید دنبالشان بدوم. تلفنها را خاموش میکنند یا جواب نمیدهند و من و یکی از همکارانم را سر میدوانند. نتیجه برای کارمند روشن است: کار میکند، حقوقش را نمیگیرد و کسی هم پاسخگو نیست. موضوع سفته را کاملاً جدی بگیرید. روز اول، قبل از اینکه قرارداد را به من بدهند یا حتی قراردادی امضا شود، گفتند سفتههایت را بیاور. هنوز مبلغ حقوق، شرح وظایف، شرایط همکاری، علت سفته و زمان بازگرداندن آن مشخص نبود، اما سفته را فوری میخواستند و برای تحویل آن فشار وارد کردند. من هم چون نمیخواستم از روز اول درگیری ایجاد شود، اشتباه کردم و سفته را تحویل دادم. چرا باید به شرکتی که هنوز قرارداد نداده، سفته با مبلغ بالا بدهید؟ تا قرارداد کامل، شرح وظایف، حقوق، تاریخ پرداخت، علت دریافت سفته و شرایط پسدادن آن مکتوب نشده، هیچ سفتهای تحویل ندهید و رسید رسمی بگیرید. شرکتهای صحت صنعت رفیع، پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز عملاً یک مجموعه هستند که با چند اسم مختلف فعالیت میکنند. یک خانم با نام «جواهری» صحت صنعت رفیع را میچرخاند و آقای سمیر کرم پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز را اداره میکند. در دوره همکاری متوجه شدم «جواهری» نام واقعی این خانم نیست و ایشان خواهر آقای سمیر کرم است. من کپی شناسنامه این خانم را در سیستم شرکت دیدم. این مجموعه در یک کوچه دو واحد گرفته و با چند نام فعالیت میکند. ممکن است با نام یک شرکت مصاحبه کنید، برای مجموعه دیگری کار کنید و هنگام گرفتن حقوق یا پسدادن سفته بین چند نام و چند نفر پاس داده شوید. قبل از شروع کار مشخص کنید قرارداد با کدام شرکت بسته میشود، حقوق را چه شرکتی میپردازد، سفته به نام چه کسی است و در صورت پرداختنشدن حقوق باید از کدام شخصیت حقوقی مطالبه کنید. وضعیت مالی مجموعه در زمان حضور من واقعاً افتضاح بود. برای سادهترین هزینههای روزمره هم مشکل داشتند. این شرکت در مراکز خود به افراد دارای بیمه سلامت و تأمین اجتماعی خدمات دیالیز رایگان ارائه میدهد و هزینه را از بیمه میگیرد. آن زمان گفته میشد بیمهها مطالبات مجموعه را پرداخت نکردهاند و مجموعه هم به افراد و شرکتهای مختلف بدهکار است. من به صورتهای مالی رسمی دسترسی نداشتم، اما چیزی که دیدم این بود که برای هزینههای عادی و حتی حقوق کارکنان نقدینگی کافی وجود نداشت. من با عنوان مدیر اجرایی تقریباً هر روز با مدیر مالی بحث داشتم که چرا پول اسنپوانت پرداخت نشده یا چرا شرکت قند ندارد؟ در نهایت خودم برای شرکت قند خریدم. من قبل از شروع کار کامنتهای منفی قبلی را خوانده بودم، اما فکر کردم شاید مشکلات برطرف شده باشد. اشتباه کردم. شرایط از چیزی که نوشته بودند هم بدتر بود. اگر برای وقت، آرامش روانی، سابقه کاری و پولتان ارزش قائل هستید، بدون بررسی کامل وارد این مجموعه نشوید. فریب عنوان شغلی و وعدههای مصاحبه را نخورید، قبل از قرارداد سفته ندهید و همهچیز را مکتوب بگیرید. تجربه من از این مجموعه دو ماه دعوا، کارهای بیربط، سفته بدون قرارداد، حقوق پرداختنشده و دنبالدویدن برای گرفتن حق خودم بود.
از آنجایی که این شرکت یکی از شرکت های عضو هلدینگ انرژی پاسارگاد می باشد مدیرها از طرف هلدینگ در حال عزل و نصب هستند. تیم مدیریتی با مدیریت های سایر شرکت ها زد و بند داشته و خیلی از افراد بی تجربه که فرزندان و معرفی شدگان هستند بر سایر افراد ترجیح دارند. از اینرو برای شرکت ۳ مجموعه می توان متصور بود: -تیم مدیریتی منصوبی و مرتبط با مدیریت هلدینگ که دارای حقوق و مزایای بالا هستند -تیم کارآموزان معرفی شده (از طریق همان زد و بند ها) -تیمی که تمامی سختی کار بر گردن آنهاست (بدون هیچ ارتقا و افزایش حقوقی که استحقاق آن را دارند)
حقوق و مزایای شرکت خوب هست. در زمان ما شرکت مدیر میانی داشت که نسبت به آدمهای جدید گارد داشت و اصلا تحمل دیدن پیشرفت بچه های جدید رو نداشت، اگر ماموریتی بود یا دوره ای بود که کارمندا میخواستن برن ایشون به شدت عصبی میشد. مدیریت ناکارآمد بود و از پس این شخص بر نمیومد. فضا دائم پر از پچ پچ و خاله زنکبازی و به شدت سمی، و به حدی کارمندا دسته دسته بودن که شما اذیت میشدید به عنوان یک شخص جدید، اگر ارامش براتون مهمه توصیه نمیکنم
نورنگار یک شرکت خانوادگیه که تمام اعضای فامیله مدیریت در اون حضور داره از همسر و فرزند تا کل آشنایان و روابط درهم تنیدهس. متاسفانه مدیریت اصلا اشراف کامل به کلیه مشکلات کارمندان ندارند و اختیارات شرکت حول محور مسئول مارکتنیک میچرخه.که هرچه اون خانوم بگن درسته و حرف حرف ایشونه چون حرف ایشون مدرکه حتا اگر اشتباه و ناعادلانه باشه. درمورد حقوق : به صورت صفر تا صد پورسانتیه و یک جورهایی یک کارمند شیره جونش باید کشیده بشه برای حداقل حقوق .از دیدگاه مسئولانش کسانی که حقوق ماهانه ثابت دارند انسان های مفت خوری هستند که تلاشگر نیستند.که عملا توهین به اکثر مردمه. در مورد امکان پیشرفت: به شدت محدود و تقریبا صفر درمورد برخورد ها رفتارها: خب برخورد مدیر و دخترشون به شدت پرخاشگرانهس و درکل خانوادهشون و مخصوصا سوگولی شرکت(مسئول مارکتینگ) به شدت تند و با عصبانیت در کل اکثرشون تندخو و بی اعصاب هستند.مسئول مارکتینگ با اکثر افراد شرکت نگاه از بالا به پااین دارن جوری که انگار صاحب شرکت هستن یکسری رفتارهای زیراب زنانه زشت و به شدت با زبان تند و توهین آمیز که اکثر کارمندان واقعا از دستش عاصی بودند. درمورد بیمه: نورنگار خودش هیچکس رو بیمه نمیکنه حق بیمه رو خود کارمند میده و از حقوق کارمند کم میشه یعنی انتظار نداشته باشین مبلغ بیمهتون پرداخت بشه. نمیتونم بگم شرکت موفقی نیست ولی ایرادات بسیار بزرگی داره که برای کار توصیه نمیکنم مگر اینکه از خانواده و فامیل و دوستان باشین و واقعا توان و کشش داشته باشین با این افراد روبه رو بشین. درواقع بیشتر حول محور پارتی بازی و دوست و اشنابازی میچرخه و یکسری تعدیل های به شدت ناعادلانه داشتن طی چندسال گذشته.
در این شرکت به شدت احساس ناامیدی داشتم؛ همه چیز از همان روزهای اول به هم ریخته بود و من بهشدت حس میکردم که پشت این فضا، بینظمی و بیتفاوتی موج میزند. محیط کار پر از رفتارهای غیرحرفهای و نمایشهای بیمعنا بود، جدیت و حرفهایگری به چشم نمیآمد و انگار همهجا نوعی شوخی و لودگی رایج بود. بهعلاوه، با آمدن تیم جدید مدیر و سرپرست، وضعیت شرکت بیصاحب و بیسامانتر از قبل شد و من احساس کردم جایی که باید رشد میکردم، به یک فضای ناامیدکننده تبدیل شده است.
مصاحبه را با آرامش و با نگاهی مثبت پشت سر گذاشتم و ظاهراً برخورد تیم مقابل هم دوستانه و منطقی بود. در دو مرحله پیش رفتم؛ نخست با مسئول منابع انسانی که جوان و منصف بود و رفتار محترمانهای داشت. پس از آن در مرحله دوم با مدیران منابع انسانی و کل تیم منابع کنتراست کم بود و جمعاً چهار نفر حضور داشتند. قبل از آن جلسه، یک تست اکسل هم گرفتم. در جلسه دوم بیشتر به این دنبال میکردند که آیا میتوانم اضافهکاری و کار در روزهای پنجشنبه را تحمل کنم و آیا به کار تیمی علاقه دارم یا نه. حس کلی برخوردم با مصاحبه مثبت بود و احساس استرس زیادی تجربه نکردم.
من نزدیک به دو سال تو این مجموعه بودم، خانم مدیر که مدیر عامل هست در انواع مسائل خصوصی کارمندها سرک میکشه و حرفهای خارج از چارچوب تو این فضا زده میشه، اگر نیروی فروش هستید در جریان باشید که کمیسیونتون یا با تاخیر یک سال یا اصلا پرداخت نمیشه، چه من چه کسایی که حتی ۱۰ سال سابقه کار داشتن و تعدادمون کم هم نبود هرگز کمیسیون فروشمون رو نگرفتیم و زمانی هم که درخواست کردیم که مگه شما قول ندادین به بهانه های مختلف پیچوندن و گفتن تو قراردادتون ذکر نشده چیکار میخواید بکنید؟! مدیریت حتی انگلیسیش در حد بچه ده ساله نیست، به شما اجازه شرکت تو جلسات و رشد نمیده و عملا کوتوله پروری رایجه تو این فضا. پولتون رو راحت میخورن یه آبم روش. تنها کار مدیر اینه که دوربین رو چک کنه و عملا کار دیگه ای نمیکنه، خانم مدیرعامل بین بچه ها رقابت منفی ایجاد میکنه و بچه هارو به جون هم میتدازه. امور شخصیش از تعمیر وسایل خونش تا امورات بچه هاسو به کارمندا میسپره تا صبح مورد هست بخوام براتون بگم
مدیریت شرکت بسیار بینظم هست. مهمترین مشکل، عدم توازن سفارشات و تولید هست. در عرض یکسال که من اونجا بودم، یکبار نشد که سفارش مشتریان، به موقع اعلام شود. خرابی های مستمر تجهیزات و عدم تزریق مالی برای تعمیرات پیشگیرانه، همواره باعث توقف های زیاد خط تولید میباشد. نگاه مدیریت به نیروهای انسانی، فقط به عنوان دستمال کاغذی میباشد و پس از اینکه کار راه افتاد، دیگر ارزشی برای نیروی انسانی قائل نیستند. مدیریت ارشد ضعیف، باعث تشدید مشکلات مالی شده و پرداختی نامنظم شده است. با توجه به شرایط سازمان، تمامی کارگران خط تولید، بالای ۵۰ سال هستند و چندین نفر بازنشسته هستند. و این تنها به علت شرایط برخورد با نیروی انسانی میباشد
جزو کوبل دارو هستند خب معتبر بنظر میومد یک مصاحبه انلاین با مدیر جذب داشتم تجربم مرتبط بود با صنعتشون و ۹۰ درصد سوالاتشون رو جواب دادم و شانس قبولی داشتم اما انتظار ۱۰۰ درصد داشتن که همچین چیزی فکر نمیکنم پیدا بشه بعد از مدتی خبری ندادن خودم پیگیری کردم گویا خود اون مدیر هم مردد بود رد کنه یا اکسپت یه مصاحبه انلاین دوم گذاشتن با یک خانم برای یک فیلد متفاوت تو حوره کاریم و در نهایت باز هم مدتی خبر ندادن و پیگیری کردم رد شدم مطمعنم توانایی هام بدرستی درک نشد چراکه تو صنعت خودشون سال ها تجربه داشتم و قطعا چالش ها رو میدونستم و میتونستم عملکرد خوبی داشته باشم شاید نتونستم بصورت مناسب پرزنت کنم و دلیل بر این نبود که ضعف دارم انتظار داشتم قضاوت سریع نمی کردند
به دلایلی نتونستم با این مجموعه همکاری داشته باشم اما مصاحبه خیلی خیلی حرفهای و دوستانه ای داشتیم و بسیار بازخورد های سازنده ای بهم دادن ازشون ممنونم
مصاحبه اولیه بسیار ضعیف انجام میشه و پیشنهاد کاری به شما داده میشه، نه حقوقی معلوم میشه نه شرح وظایفت معلومه. اول اینکه بسیار روابط براساس آشنابازیه و سواد هیچی ملاکی برای استخدام نیست. بسیار عدم شفافیت در کار وجود داره و امنیت شغلی نداره و زود به زود افراد کار را ترک میکنن. اصلا توصیه نمیشه حتی یک ساعت وقت بگذارید واسه مصاحبه و اینکه فاصله اش از تهران بسیار زیاده و امکانات ضعیف. مدیریت ضعیف در کار مشهوده و راستگو و قابل اطمینان نیستند متاسفانه. توی این بازار کار که خیلی از شرکت ها تلاش برای بهبود خودشون انجام میدن؛ این شرکت و روسای آن از این وادی به دورند.
دوست عزیزی که میخوای وارد رمیس بشی حواست باشه فقط ظاهر پر زرق و برق رمیس توی لینکدین و اینستاگرام رو نبینی. از تجربه من امنیت شغلی بسیار پایین است و حتی سابقه طولانی در شرکت هم تضمینی برای ماندن نیست. میلیارد میلیارد هزینه ایونت ها، دورهمی ها، ساخت کافه و... میکنن ولی کارمندای با حقوق حدود ۳۰ میلیون تومن تعدیل میشن در حالیکه افراد با حقوق های بسیار بالاتر حفظ میشن. و وقتی علت رو پرسیدیم، گفتن سیاست های شرکت به این صورته
من یکسال پیش رفتم اسنپ کارفیکس سپاهان شهر مصاحبه هیچ پاسخی ندادند و در طول مصاحبه سوالات بسیار خصوصی پرسیدند و اصلا به حریم شخصی اعتقاد نداشتند. حقوق زیر اداره کار پیشنهاد دادند و گفتند ما سیستم نداریم و همیشه باید لپتاپ بیاری سرکار
متأسفانه نتیجهی مصاحبه برای من ناامیدکننده بود. با وجود اینکه مدیر فنی رفتارش محترمانه و دوستداشتنی بود، رفتارِ مدیریت مجموعه که در دست یک زوج بود، به شدت ناخوشایند بود. محیط کاری شرکت احساس خوبی به من نداد و فضای کلی آن مناسب نبود. حقوقی که پیشنهاد شد هم از میانگین بازار کمتر بود. بهطور کل، رفتن به این مصاحبه بیشتر از هدر رفتنِ زمان برای من نبود.
در طول دوران کارم در بخش فنی شرکت، شرایط کار بسیار سخت و نامطلوب بود و فشار مدیریتی زیادی احساس میکردم. مدیر بخش هیچوقت نتوانست بهطور مؤثری تیم را راهبری کند و بیشتر از هر چیز به چاپلوسی و حفظ رابطههای سطحی اهمیت میداد؛ گویا برایش تنها بلهسمتها ارزش داشتند و دغدغههای افراد باتجربه و باسواد را چندان جدی نمیگرفت. جو کار به صورت فئودالی و با فضایی که رقابت ناسالم و زیرآبزنی در آن رایج بود، پیش میرفت. گزارشرسانیها به بالادستیها چندان تفاوتی ایجاد نمیکرد و هدف غالب، ادامهی تولید بود. استرس آنقدر زیاد بود که آرامش و زندگی روزمرهام تحت تأثیر قرار میگرفت؛ خوشحالام که از آنجا جدا شدم و حالا در حال فراموش کردن تجربهی آنجا هستم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.