تجربه من از کار در رونیکس، برخلاف تصویری که این مجموعه از خودش بهعنوان یک سازمان حرفهای و تخصصمحور ارائه میدهد، تجربهای بسیار منفی بود. فضای کاری را پرتنش، ناسالم و فاقد امنیت شغلی دیدم؛ جایی که گاهی بدون هشدار قبلی به فرد گفته میشود دیگر نیازی به حضورش نیست. یکی از جدیترین مشکلات، مدیر ارتباطات و برندینگ بود. در تجربه من، رفتارهای پرخاشگرانه و غیرقابلپیشبینی، عصبانیتهای شدید، پرت کردن وسایل، حرفها و شوخیهای +۱۸ و رفتارها و نگاههایی که از نظر من رنگوبوی جنسی داشت، فضای کاری را برای کارکنان بسیار آزاردهنده میکرد. قرار گرفتن مداوم در چنین محیطی میتواند به استرس، اضطراب، احساس ناامنی، فرسودگی روانی، کاهش تمرکز و افت اعتمادبهنفس منجر شود و انگیزه و کیفیت کار افراد را تحت تأثیر قرار دهد. در کنار این موضوع، جایگاه سرپرست واحد گرافیک که تجربه قبلی اش منشی دفتر تبلیغاتی بود و تسلط لازم بر روی نرم افزار های کاربردی نداشت نیز از نظر تخصص و تناسب حرفهای برای من سؤالبرانگیز بود و با ادعای تخصصمحوری مجموعه همخوانی نداشت. در مجموع، اگر فردی حرفهای هستید و برای احترام، شایستهسالاری، امنیت شغلی و سلامت روان ارزش قائلید، بر اساس تجربه شخصی من رونیکس را پیشنهاد نمیکنم. شاید برای افراد کمتجربه جهت کسب سابقه مناسب باشد، اما بهنظر من محیطی نیست که یک نیروی متخصص بتواند در آن با آرامش و امنیت رشد کند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
سال های زیادی تو این شرکت بودم و افولش رو در این مدت زمان به چشم دیدم. فساد اخلاقی زیادی این شرکت رو فراگرفته و خیلی از افراد قربانی این فساد شدن ولی با هر روشی که فکرشو بکنید درپوش میذارن چون فساد از طرف مدیران سازمان هست و مدیران ارشد سکوت کامل میکنند. از لحاظ ساعت کاری هم افتضاح هست تقریبا اگه وارد نانوالوند بشید دیگه زندگیتون میشه اونجا مثل یک باتلاق هست که هرچی بیشتر کار کنی و دستو پا بزنی بیشتر غرق میشی و در آخر هم اگه در راستای اخلاقیات و فساد هاشون نباشی نه تنها رشد نمیکنی بلکه به راحتی حذفت میکنند.
از شش سال مدیریت نمایندگی یک مجموعه کوتاه شده و تازه استعفا دادهام. در ابتدا تصور میکردم کار بهعنوان همکاری است، اما واقعیت این بود که زمان و زندگیام را بهطور کامل مصرف میکرد. به هیچکس این شغل را توصیه نمیکنم—اگر به سمتش بروی، عملاً خودت را در وضعیتی از بردگی و تابعیت میبینی.
به شرکت فروشگاه فرشته های نی نی سالن رفتوآمدی از کارمندان بود که هر روز با رفتارهای نابهنجار و فشار زدن بر نیروها روبهرو میشدم. مجموعهای از افراد دور هم جمع شده بودند و به جای همفکری و حمایت، عقدههایشان را روی همکاران خالی میکردند. تصورشان این بود که تنها هدفشان پرکردن جیب خودشان است و از این رو توهین، تحقیر و بیاعتنایی به کارکنان عادی محسوب میشد. هیچ بخشی از سازمان از این رفتار مستثنا نبود؛ از بازاریابی تا بازرگانی و منابع انسانی، همگی رویکردی مشابه را پیگیری میکردند. حتی در شرایط حقوق خوب هم به شدت به من پیشنهاد شغل دیگری داده نشد.
اسنپ فود بخش کامرشیال با وجود همه کم و کاستی های (از نظر حقوق و مزایا )زمانی فضای خوبی برای کار کردن بودن ولی از زمانی که خانم( ی ش) از ایرانسل اومد و مدیریت بخش تیم عملیات رو گرفتن همه چیز تغییر کرد.معیار ایشون برای رشد و کار فقط بله و چشم گفتن هست. تیپ و ظاهر و قیافه هست. و بیشتر از همه اینکه چقدر چاپلوسی ایشون رو بکنی.یعنی هرچی افراد بی دانش تر ولی چاپلوس تر و خاله زنک تر به این آدم نزدیک تر . تیم منابع انسانی هم اینو میدونه ولی هیچ اقدام تاثیر گذاری انجام نداد. زیر بار فشار روانی که این بخش با این سبک مدیریت به آدم ها وارد میکنه دیگه از کار زده میشی و حتما باید بری تراپی. مدیری که منطق نداره کارشناس رو تحقیر میکنه، در رو بهم میکوبه توان شنیدن حرف حق رو نداره و محیط رو با دعوا و تهدید ترک میکنه.در کنارش فشار کاری بشدت بالا توقع کار در تعطیلی ها و.. اگر سلامت جسم و روح تون مهمه حداقل این بخش اسنپ فود کار نکنید.
با سلام خدمت همگی شرکت تولیدی مهراصل همانند هر شرکتی دارای نکات مثبت و منفی می باشد که در ابتدا به نکات مثبت آن میپردازم. در این شرکت واریز حقوق دقیقا در سر موعد مقرر صورت میگیرد و بیمه و بیمه تکمیلی پرسنل به صورت منظم و بدون وقفه واریز میگردد هرچند این نکته ابتدایی ترین وظیفه هر شرکتی است اما باز هم می تواند برای دوستانی که روی این مورد به هر دلیلی حساسیت فوق العاده دارند مفید باشد اما به جز این نکته واقعا نکته مثبت دیگری وجود ندارد چرا که ساختار شرکت به شما هیچ گونه تجربه جدیدی را اضافه نمیکند و امکان پیشرفت برای شما چه به لحاظ تجربه چه به لحاظ جایگاه شغلی مقدور نمیباشد همچنین پرسنل دفتر تهران هر سال باید بدون استثنا(بدون توجه به جایگاه شغلی) مانند گارگران در احداث غرفه نمایشگاه شرکت کنند و در حدود ۱۰ روز فرآیند ساخت شما ملزم هستید از ساعت ۸ صبح الی ۱۲ شب ( حتی در بعضی موارد ۲ نیمه شب) در فرآیند ساخت غرفه حاضر باشید و کمک کنید. جو زیرآب زنی به طور غلیظ و افراط شده ای در شرکت حکمفرمایی میکند و مطمئن باشید کوچک ترین حرکات شما با پیازداغ بسیار فراوان به طبقه مدیریت میرسد و از آنجایی که با این کار میزان پاداش بر روی فیش حقوقی به طرز قابل توجهی تغییر می کند این عمل نه صرفا عادت منفی پرسنل بلکه فرهنگ سازمانی شرکت است. متاسفانه شرکت اصلا فرهنگ ارسال به ماموریت ندارد و شما در هر ماموریت دچار تنش روانی فراوانی میشوید
بهوجود آوردن تجربهای باکیفیت و قابلاعتماد از دیدگاه من؛ شرکت سیوان را به عنوان محیطی حرفهای میبینم که مدیریت قشنگی دارد و کیفیت کار بالاست. روند تولید نرمافزار و زمانبندی پروژهها در شرایط عادی کاملاً منظم و دقیق است. اما تجربهٔ کلان تا حد زیادی به سرپرست تیم بستگی دارد؛ اگر رهبر تیم کاربلد باشد اوضاع بهنحو فوق العادهای پیش میرود. در مجموعه، تعدادی نفر با رفتار نامطلوب هم هستند و گاهی تسویهحوالهها بهدرستی انجام نمیشود. در کل شرکت شناختهشده و قابلاعتماد است، فقط باید مراقب رفتاربدانشی برخی همکاران باشید تا با افراد بددهن یا بیتفاوت روبهرو نشوید.
برای من خیلی سخت بود که توی شرکت تولیپ با چنین فضایی روبهرو بشم؛ محیط کار کاملاً مردسالار و با فضای مذهبیِ اغراقشدهای بود که هر جنبهای از زندگی شخصیام زیر نظر بود و فشار زیادی به وجود میآمد. روزها پر از صحبتهای کنترلشده و محدودیتهای نامشخص بود و حس میکردم هر تصمیمی که میگیرم زیر ذرهبین است.
در گذشته فضای کار این شرکت بر پایهی کار درست و شایستهسالاری بود، اما با آمدن مدیریت جدید در سال ۱۴۰۲ همه چیز عوض شد. حالا بسیاری از افراد بدون توجه به تخصص فقط به دلیل چاپلوسی و نزدیکی به مدیران به پستهای سرپرستی و مدیریتی میروند. خروج پرسنل با حضور مدیریت جدید به شدت افزایش یافته و واحد منابع انسانی هم به جای تمرکز روی راهحلها، بیشتر به رفاقت با مدیریت و چاپلوسی میپردازد. جو بیاعتماد، زیرآبزنی و فضای ناسالم و غیر حرفهای جای کار را گرفته و وضع اینجا را به شدت زHorseن پایین آورد؛ شرکتی که روزی جزو بهترینهای حوزه بانکی بود اکنون به سطحی غیرحرفهای و پایینتر سقوط کرده است.
یکی از بدترین تجربههای کاری من، کار کردن در یک شرکت کوچک بود؛ جایی که متأسفانه مدیر منابع انسانی بیشتر از اینکه نقش «منابع انسانی» داشته باشد، خودش را مسئول کنترل و تحت فشار گذاشتن کارکنان میدانست. بیاحترامی در مکالمه، لحن تحقیرآمیز، برخورد از بالا به پایین و بیتوجهی به شرایط کارکنان، کمکم تبدیل به بخشی از فرهنگ شرکت شده بود. در چنین محیطی اگر درباره یک مشکل کاری صحبت میکردی، بهجای اینکه حرفت شنیده شود، احساس میکردی داری برای خودت دردسر درست میکنی. اگر درباره حق و حقوقت سؤال میکردی، بهجای پاسخ منطقی، با رفتاری سرد و تند مواجه میشدی. تلختر از همه این بود که ظاهراً کوچک بودن شرکت تبدیل شده بود به بهانهای برای نبودن ساختار، نبود شفافیت و نادیده گرفتن شأن نیروی انسانی. من یاد گرفتم که کوچک بودن شرکت هیچ ایرادی ندارد؛ کوچک بودن نگاه مدیریتی است که مشکل ایجاد میکند. منابع انسانی قرار است پناهگاه ارتباط بین کارمند و سازمان باشد، نه جایی برای ایجاد ترس، تحقیر و فشار. شاید یک شرکت کوچک باشد، اما آدمهایی که در آن کار میکنند، کوچک نیستند. احترام به نیروی انسانی، هزینه نیست؛ حداقل استاندارد یک محیط کاری سالم است.
مدتی رو از روی اجبار با این خانم مدیر منابع انسانی کار کردیم که پر از عقده بود گاهی در یک شرکت، مشکل از کمبود نیروی متخصص نیست؛ مشکل از مدیری است که تحمل نیروی متخصص را ندارد. مدیر منابع انسانی قرار است آدمها را بشناسد، استعدادها را کشف کند، انگیزه ایجاد کند و بین منافع سازمان و کارکنان تعادل برقرار کند؛ نه اینکه اتاقش را به محلی برای قدرتنمایی، تحقیر و اثبات برتری شخصی تبدیل کند. مدیری که از نیروی توانمند میترسد، معمولاً بهجای رشد دادن او، سعی میکند کوچکَش کند. مدیری که نگاهش کوتاه است، آدمها را بر اساس توانایی و شایستگی نمیسنجد؛ بر اساس میزان فرمانبرداریشان قضاوت میکند. و مدیر منابع انسانیای که خودش را بالاتر از کارکنان میبیند، فراموش کرده که عنوان «مدیر» مجوز رفتار غیرحرفهای نیست. کوتهبینی مدیریتی دقیقاً از جایی شروع میشود که مدیر فکر میکند هرکس از او بهتر، باسوادتر یا باتجربهتر باشد، تهدید است. سازمان حرفهای جایی نیست که همه از مدیر بترسند؛ جایی است که مدیر بتواند آدمهای قویتر از خودش را جذب کند، رشد دهد و حفظ کند. اگر یک مدیر منابع انسانی بهجای ساختن اعتماد، ترس میسازد؛ بهجای کشف استعداد، استعدادها را سرکوب میکند؛ و بهجای حل مسئله، از جایگاهش برای کوچک کردن دیگران استفاده میکند، شاید وقت آن رسیده باشد که خود سازمان یک سؤال جدی از خودش بپرسد: چه کسی قرار است منابع انسانیِ منابع انسانی را مدیریت کند؟ چون بزرگترین هزینه یک شرکت همیشه حقوق کارکنان نیست؛ گاهی نگهداشتن یک مدیر نالایق، گرانتر از از دست دادن دهها نیروی توانمند تمام میشود.
دو شرکت دومینو را تجربه کردم و همان ابتدای کار مشکلات زیادی را دیدم که ممکن است آیندهی کاری دیگران را هم درگیر کند. در فرایند استخدام، در مصاحبه وعدهای میدهند که وقتی حقوق را دریافت میکنی، واقعاً با آن مطابقت ندارد و عموماً عددی که گفته میشود پایینتر است و گاهی عیدی و سنوات هم به آن اضافه نمیشود. وقتی سوال میکنی، پاسخ میدهند که انتظاراتی که مطرح شده بود، برآورده نشده است. بر سر تسویهی پایان کار هم وضع مشابه است؛ اگر قصد خروج داشته باشی، در بهترین حالت شاید ماه آخر را هم نگیرند و شنیدهام تنها یکی دو نفر توانستهاند تسویه کامل بگیرند. مسیر شغلی و جابهجایی هم به دشواری میگذرد؛ اکثر کسانی که وارد میشوند، کمتر از یک ماه میمانند و اگر سه چهار ماه بمانند، به عنوان کارمند قدیمی شناخته میشوند. در واقع هیچ مسیر روشنی برای رشد وجود ندارد زیرا تصمیمگیریها و کارها به سلیقه و دستور مدیرعامل گره میخورد، حتی در زمینههایی که تخصصی هم ندارند. مسئلهی سفته هم برقرار است؛ در ورود از هر کس سفته میگیرند و پس از حدود یک سال هنوز برنگردانده است. همزمان با اینها تداخل با زندگی شخصی هم وجود دارد؛ انتظار میرود بعد از ساعات کاری یا آخر هفته هم تماس بگیرند و کار بخواهند. ساعات کاری طولانی است، غذای ناهار کمحجم است و حقوق هم به این دلیل کم میشود، و مرخصیها نیز بهراحتی داده نمیشود. به طور خلاصه وضعیت از همان روزهای اول روشن است و به نظر میرسد بهتر است به دنبال فرصت دیگری باشی تا وقتت را بیهوده صرف نکرده باشی.
وقتی وارد شرکت شدم فکر میکردم مکانی خوب برای آموختن است، مخصوصاً برای کسایی که سابقهای ندارند. اما اگر هدف رشد و پیشرفتی برای خودت است، توصیه نمیکنم به رفتن به اینجا فکر کنی. با تغییر مدیریت از مدتی قبل، اوضاع کاملاً تغییر کرد؛ تازه عدهای مدیر آمدند که پیشتر بازنشستهٔ سازمانهای دولتی بودند و واقعاً تخصص لازم را در عمل ندارند و این باعث بهم ریختگی تیم شد. من هم بیشتر وقت را روی محصول تازه صرف کردم که خروجی یا دستاورد مشخصی نداشت. به نظر میرسید مدیران ارشد بیشتر دنبال زمانکشیاند تا پرداخت حقوق؛ جلسات روزانه اوضاع را بهتر نمیکردند و خروجی ملموسی نبود. بهنظر من مشکل اصلی در نبود تخصص کافی در سطح مدیریت بود و واقعاً دیگر تمایلی به بازگشت ندارم؛ یکبار تجربهاش برای من کافی بود.
تجربه همکاری من با شرکت دریمایز یکی از آسیبزاترین تجربیات شغلیام بود. مدیریت این مجموعه با برگزاری جلسات مداوم، فضایی پر از استرس و تحقیر ایجاد کرده بود که در آن نیروها—بهویژه بخش محتوا و مدیران—دائماً مورد بولی قرار میگرفتند. رفتار مدیریت تأثیر بسیار بدی روی بدنه تیم گذاشته و محیطی پر از زیرآبزنی، استرس و عدم اعتماد متقابل ایجاد کرده است علاوه بر این، رویکرد ایشان در جذب، تمرکز بر همکاران خانمِ جوان بود تا بتوانند شرح وظایف نامشخص و فشار کاری سنگین را به آنها تحمیل کنند. رفتارهای شخصی و غیرحرفهای مثل ارسال پیامهای نامتعارف و پاک کردن بعدی آنها، امنیت روانی محیط را کاملاً از بین برده بود. از نظر مالی نیز با عدم ثبت قرارداد شفاف و تاخیرهای تعمدی در پرداخت حقوق، سعی در نگهداشتن اجباری نیروها برای انجام کار بیشتر داشتند. کار در این مجموعه را به دلیل آسیب شدید به سلامت روان و عدم رعایت حقوق مالی و انسانی، به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم.
افتضاح ترین تجربه کاری بنده بودش. بی در و پیکر ترین مجموعه که شما حتی برای نیم ساعت برای مصاحبه واردش بشی عدم تعادل و نظم رو کاملا متوجه میشی. مدیریت افتضاح و غیر حرفه ای. همون اول ازت 20 تا امضا میگیرن که عیدی سنوات پرداخت نکنن(در صورتی که این مورد تو مصاحبه ذکر نمیشه)7 عدم همکاری من رو بدون اطلاع قبلی زدن. تا روز آخر بنده خبر نداشتم که قرار نیست از فرداش نرم شرکت! تمام دسترسی های بنده رو روز آخر قرارداد بعد از پایان تایم کاری بستن و حتی اطلاع ندادن که از دسترسی ها و اکانت های شخصیم از روی سیستم شرکت log Out کنم! همچنین تهدید کردن که حق حضور در شرکت رو ندارم. حقوق آخر رو هم با یکماه و نیم تاخیر پرداخت کردن. توصیه بنده این هست که از گرسنگی هم داشتین میمردین پاتونو تو این طویله نزارید.
بد نیست چون مزایا نداره و بیشتر پورسانته
سلام به دوستان عزیز چیزی که برای من خیلی عجیب بود، بحث حقوق و جایگاه آدمها بود. خیلی جاها تخصص، تجربه و مدرک اصلاً اون چیزی نبود که فکر میکنی باید ملاک باشه. حتی بعضی وقتها برعکسش رو میدیدی؛ انگار هرچی کمتر بلد باشی و رزومه ضعیفتری داشته باشی، شانس بیشتری برای حقوق و جایگاه بهتر داری. در مورد مدیرعامل هم تا جایی که من در این مجموعه بودم، خیلی از صحبتهایی که دوستان قبلی درباره نوع برخورد ایشون با خانمها گفتن، برای من هم قابل درک بود. مواردی میدیدم که به نظرم اصلاً در شأن یک محیط حرفهای نبود؛ از صدا کردنهای بیمورد کارشناسان خانم به اتاق گرفته تا نوع تعاملاتی که باعث معذب شدن بعضی همکاران میشد. چیزی که بیشتر از همه برای من سؤال بود اینه که چطور یک نفر نزدیک به ۶ سال در رأس یک شرکت میمونه و با وجود این حجم از نارضایتی و انتقاد، عملاً اتفاق خاصی براش نمیافته؟ تو همین صنعت، بعضی شرکتها تو این مدت چند بار مدیرعامل عوض کردن، ولی اینجا انگار نه انگار. از طرف دیگه، انتخاب بعضی مدیران و پرداخت حقوق هم واقعاً جای سؤال داشت. مثلاً درباره بعضی واحدها، چیزی که من میدیدم این بود که سطح تخصص و رزومه افراد اصلاً با جایگاه و دریافتیشون همخوانی نداشت و همین موضوع بین کارکنان هم زیاد مطرح میشد. در نهایت چیزی که برای من باقی موند اینه که ظاهراً رابطه و نزدیکی به مدیریت، در بعضی موارد از تخصص و عملکرد مهمتر بوده. شاید این تجربه فقط مربوط به دورهای باشه که من اونجا بودم، ولی به نظرم ارزش داره کسی که قصد همکاری با این مجموعه رو داره، قبل از تصمیمگیری این موارد رو هم در نظر بگیره
این شرکت با استفاده از بروکراسی اداری و همچنین محدودیت های شدید پرسنل رو کنترل میکنه. روابط خصوصی بین مدیران، ضعف ساختاری و میکرو منیجینگ شدید تو این شرکت بیداد میکنه. یه مدیر عامل دارن که فکر میکنه علامه دهره در مورد همه چی فکر میکنه درست ترین نظر رو میده و به هیچ کس اجازه انتقاد از سیستمش رو نمیده. البته تو برخورد اینطور نیست و خیلی میخواد خودشو کول نشون بده. در کل اگر سلامت روانتون رو دوست دارید از صد متری این شرکت هم رد نشید. حقوق به شدت پایین و توقعات بسیار زیاد. به هیچ وجه امکان پیشرفت تو این شرکت رو ندارید و هرچی بچه ساله رو آورده کرده مدیر.
به نظرم شرکت گروه سیگما پر از کاغذبازی و قوانین دستوپاگیر است؛ مرخصیها و زمان ورود و خروج آنقدر سختگیرانه است که به اداراتی با فرمالیته شبیه میشود. حقوق نسبتاً پایین است و تقریبا نصف حقوق شرکتهای همقطار است. از من سفته میخواستند و دیدهام گاهی از آن بهعنوان ابزار فشار استفاده میکنند. روند جذب هم طولانی و کشدار است و از همان ابتدا ممکن است پشیمان شوی و حتی تا مراحل پایانی هم بروی اما مدیر میانی بهطور سلیقهای و بیدلیل ردت کند. شنیدهام برخی افراد را با عنوان تسک ارزیابی درگیر میکردند و عملاً از آنها سوءاستفاده میکردند.
در گذشته این مجموعه با نامی معتبر شناخته میشد، اما اکنون به دلیل ضعف مدیریتی از ردههای بالا و تصمیمات نادرست مدیران ارشد، اوضاع چندان مناسب نیست. امیدوارم مدیرعامل به مشورت با افراد ماهرتر روی بیاورد تا راه حل موثری پیدا شود. حقوقها بهطور منظم پرداخت نمیشود و به کارکنان احترام کافی گذاشته نمیشود؛ شعارها تنها ظاهریاند و شفافیت داخل شرکت وجود ندارد. نیازهای اساسی پرسنل پاسخ داده نمیشود و حمایتی از نیروها از سوی مدیرعامل احساس نمیشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.