در این شرکت با حقوق نامنظم و بیثباتی روبهرو شدم؛ برخی ماهها حقوق بهطور عجیبی کم میشد و گاهی به تصمیم مدیر بستگی داشت، نه بر اساس عملکرد واقعی. به گونهای که یکی ۵۰۰ هزار تومان، یکی یک میلیون، یکی سه میلیون و حتی هیچ مبلغی به برخیها میرسید و چیزی که اهمیت داشت همراه بودن با یک نفر یا پارتی و رابطه بود تا اینکه واقعا چه کار میکنی یا چقدر تلاش میکنی. اگر مدیر راضی نباشد، هیچ تغییری در حقوق ایجاد نمیشود. برای رسیدن به حقوق بالا و ارتقاء، باید یا با یکی در ارتباط باشی یا از راههایی مانند پارتی یا رابطه استفاده کنی؛ در غیر اینصورت کنترل حقوقی بر عهده مدیر است. منابع انسانی هیچ توجهی به دیدگاه کارکنان ندارد. هر سال درباره تغییر ساعات کاری با منابع انسانی مشکل داریم. اضافهکاریهای اجباری وجود دارد، اما برای ساعاتی که باید کاهش یابد و ما ناچاریم حضور داشته باشیم، هیچ پرداختی صورت نمیگیرد. مدیران عامل عوض میشوند اما تغییری در سطح معاونتها و ادارات ایجاد نمیشود. روسا و مدیران اغلب از کارمندان بانک هستند و سواد فنی یا مدیریتی ندارند و تنها به دنبال تفرقهاندازی یا رقابت ناسالم میان نیروها هستند تا سود و قدرت طلبیشان را حفظ کنند. وضعیت مدیریت صفر است و وضعیت مالی شرکت افتضاح است؛ ناهار کارمندان خیلی بیکیفیت است و معمولا با هزینه خود کارمند تهیه میشود، هر چند که فرایند پاداشها هم بهبود قابل توجهی ندارد و هر شش ماه با حداقل تغییر پرداخت میشود. به حقوق کارمندان عادی کمتر توجه میکنند و حقوق مدیران و ردههای بالا با رشدی محدود و همواره افزایش کمتری همراه است. پرداختهای مربوط به اضافهکاری با وجود شرایط کاری دشوار، به شکل مناسبی انجام نمیشود. در دورههای بحرانهای آلودگی و سرمای شدید هم حضور ضروری بود و هیچگونه پرداخت اضافی یا پاداشی برای این ایام در نظر گرفته نمیشد تا نشان دهند گروه ما کار مهمی انجام میدهد. سایر کارها نیز به طور معمول پیش نمیرود و هر روز با یک مشکل بزرگ در سامانههای اصلی روبهرو میشدیم که بهطور عادی گشته بود. در نهایت، شرکت نسبت به سایر شرکتها از نظر حقوقی پایینتر است و هر روز شرایط سختتر میشود. وامها هم به صورت بلندمدت بعد از یکی تا سه سال قابل دریافت است، اما از این وام حتی یک دهم هم به حساب شخصی من نمیرفت. بودجهای که برای ورود افراد به شرکت از بانک میگیرند، نصیب کارمندها نمیشود و جایگزینهای بهتری وجود دارد که ارزش وقت و سرمایهگذاری را ندارند. امیدوارم همه همکاران دیدگاه خود را بیان کنند تا شرایط بهتر شود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به مدت یکسال در آسیاتک مشغول به کار بودم. از مشکلاتش حقوق دریافتی بسیار بسیار پایین دید از بالا به پایین فرهنگ سازمانی ضعیف و عدم رعایت کرامت انسانی هستش جوری که حتی برای دستشوی رفتن هم باید اجازه بگیری. کلا جای مناسبی برای کار نیست فقط برای افرادی که اول کارن خوبه که یه رزومه ای جمع کنن بعد برن جای دیگه و کلا آسیاک رو سکو پرتاب خودشون کنن عالیه. از وخیم بودن اوضا اینطوری بگم که از واحد ما در ماه 7 الی 10 نفر استعفا میدادن و شرکت هر ماه در حال استخدام نیرو بود.
در این شرکت هیچ پیگیری جدی برای بهبود شرایط وجود ندارد؛ مدیرعامل همیشه در اداره حاضر نیست و این بیانگیزگی به سایر بخشها هم سرایت میکند. کارمندانی که مسئولیتهای اصلی را به دوش میکشند کم هستند و اکثر مدیران بدون اینکه اقدام عملی انجام بدهند، فقط حقوقهای بالا میگیرند. در چنین محیطی، رفتارهای شخصی اعضای خانوادهی مدیرعامل هم به وضوح فضای شرکت را پر از حاشیه کرده است و نتیجه این است که فضای کاری چندان حرفهای و قابل اعتماد به نظر نمیرسد. به طور کلی پیشنهاد میکنم از کار در این مجموعه پرهیز کنید.
با سلام من ۸ سال در واحد R&Dمشغول بکار بودم، کروز شرکت بزرگ و شناخته شده ای هستش، سرمایه گذاری زیادی در این بخش صورت گرفته و موقعیت خوبی برای یادگیری بخصوص برای junior ها وجود داره، اما چیزی که واقعا مایه تاسف هستش مدیریت و روسای این سیستم هستند، مدیریت فردی کاملا نامناسب برای این پوزیشن(بدون موقعیت علمی،فرهنگی در حد چاله میدون میباشد البته چون بزرگ شده همان چال میدان هم هستن)، ایشون یه کارشناس ساده طراح pcbبودن که با زد وبند مدیر شدن و به مزایای مالی بسیاری رسیدن ، همینطور روسا هم از نظر اینکه برده و بنده ایشون هستند انتخاب شدن و اونا هم در کارنامشون چیز خاصی جز بردگی ندارند(از این جهت میگم که خیلی هاشون اپلای کردن برای جاهای دیگه و ریجکت شدن فقط یکیشون رو بعنوان کارشناس ساده استخدام کردن!!!!!و تقریبا ۹۰ درصد افرادی که این واحد را ترک کردن به دلیل مسائل اخلاقی بوده(خانمها که اکثرشون مدیر محترم چشمی بهشون داشته البته کسی پا میداد وامهای خوبی میداد بهش!!)، مسائل مالی اهم از حقوق و پاداش هیچ شفافیتی نداره،ترفیع هم تقریبا غیر ممکنه مگر(اگر خانم باشی جمعه ها با مدیر بری رامسر، آقا باشی نقش خرابکار، زیر آب زن، دورو) خلاصه برای آدم نرمال ، سالم پیشرفتی وجود نداره!!! اگر در شرف استخدام هستید خوبه شمارو با چند نفر کلیدی واحد آشنا کنم: مدیرو که شرح دادم!! رئیس نرم افزار که ظاهرا میخنده بهت اما کار مهمش دوبار در روز میره پیش مدیر گزارش بچه هارو میده، رئیس سخت افزار، اونم از دانشگاه نظامی هستش تقریبا عین چاکران درباره، چند تا رو هم تازه رئیس کردن که بگن ترفیع داریم اونا هنوز تحت تعلیم ویژه گارد ریاست هستن!!! و مهمتر یه پرستو در واحد داریم که از سالن تولید به کارشناسی واحد رسیدن، در تمام تیمها کار کرده و دیپورت شدن، موفق به اخراج دو رئیس شده ( در راستای کمک به مدیدیت)، پایان نامه ارشدش توسط کارشناسان واحد نوشته شده و تونسته با حدود ۷۰ درصد از آقایون واحد ارتباط ....بگیره(اونم در استای شناسایی بیشتر برای گزارش به بالا). کوتاه بگم اگر تازه فارغ التحصیل شدین برید رزومه بسازید، از هم تبمیها کار یاد بگیرید، قاطی با این سیستم نشید،از امکاناتش بهره مند بشید چون انصافا شرکت سرمایه داریه و اندازه چند تا آزمایشگاه الکترونیک تجهیزات و نرم افزار در اختیار دارید، وقتی حس کردید دیگه تازه کار نیستین و موقعیت بهتر میشه داشته باشید لحظه ای درنگ نکنید و بیاین بیرون!!!
در جریان انقلاب ۱۴۰۴، از همان روز ۱۶ دی به ما اعلام شد که شرکت تعطیل است و حتی نیازی به دورکاری هم نیست و تا اطلاع ثانوی کسی به شرکت مراجعه نکند. حتی به همکاران دورکار و بچههای شهرستان هم گفته شد که فعلا نیازی به انجام کار نیست. پروژهها نیز صرفا در حد پشتیبانی و با نیروهای مستقر در ترکیه ادامه پیدا کرد. واقعا تصمیم خوبی بود و خیلی به دل نشست؛ خواستم از همینجا هم تشکر کنم.
باور دارم دیدگاههای بعضی افراد نسبت به شماران سیستم خیلی مغرضانه و بعضا واقعیتساز نیست. من با افتخار چهار سال در این شرکت کار کردم و به خاطر مسافت و مسائل شخصی ناچار شدم از مجموعه جدا شوم. نظم و دیسیپلین در اولویت است و همین موضوع برای شرکتهای خصوصی که به هزینهها و بالاترین بازدهی اهمیت میدهند، طبیعی است. اگر خودمان جای صاحبان مجموعه بگذاریم، همان سختگیریها را هم میبینیم و در حقیقت چنین رویکردی را انتظار دارند. سیاست شرکت بر کمترین نفر با بیشترین کارایی است، از همین رو همیشه کارها و مسئولیتها زیاد است. اگر توانایی و ظرفیت برای پیشرفت را داشتی، فرصت رشد بهت داده میشد و مسیر پیشرفت خوبی وجود داشت. یکی از نظرات مطرح درباره نظافت شرکت بود که من باهاش موافق نیستم؛ نیروهای خدماتی و نظافت واقعا زحمت میکشند و شرکت همواره تمیز و مرتب بود. در مورد دوربینها هم برخی نوشتهها اغراقآمیز بود و واقعا این همه نظارت وجود ندارد؛ اگر نکته خاصی باشد، رسیدگی میشود و نه همیشه. من نمیگویم هیچ عیبی وجود ندارد یا اختلاف نظری نداشتم، اما اگر بخواهم بهطور منصفانه حرف بزنم، میتوان گفت هدف اصلی در این شرکت کار است و با کسی تعارف ندارند.
شرکت آروا به نظر من جایی نیست که به سهولت بتوان دربارهاش قضاوت کرد، اما تجربهام آنطور که بوده هم در دل همان فضا میگذرد. چندین نکته، که برآمده از دیدگاه من است، در ذهنم مانده و ترجیح میدهم بهصورت روایی و بیطرفانه بیان کنم. در محیط کارشیوه رفت و برگشت نسبتا منظم بود و این روند، به نظر میرسد که واقعا وجود دارد. اما از جو حاکم در دفتر مرکزی کارگاهی که در آن فعالیت میکردم، چندان اطلاعی نداشتم و به همین دلیل نسبت به شرایط حال و آینده تردید داشتم. اگر کسی از من سؤال کند، با توجه به تجربیات روزمرهام ممکن است به این نتیجه برسد که فضای عمومی مجموعه کمی سرد و سردرگم به نظر میرسد و برخی تغییرات مدیریتی که اخیرا رخ داده، میتواند بر جو تیمی تاثیر بگذارد. بدون دسترسی به اطلاعات دقیق و موثق، نمیتوان با قطعیت درباره این موضوع صحبت کرد. در کنار این جنبهها، یکی از مزایا که میتوان به آن اشاره کرد وجود نوشیدنی رایگان در محل کار بود که برای برخی از همکاران نکتهی جذابی به نظر میرسید. بهطور کلی، تجربه من از حضور در آنجا بیشتر حول جنبههای روزمره محیط کار میچرخید، بدون ورود به قضاوتهای قطعی درباره ساختار مدیریتی یا آینده شرکت.
من در محیط کاریشدهام با سوالها و نکتههای دشوار روبهرو بودم اما اینبار با نگاهی انتقادی به رفتارها و رفتارهای نامناسب. در این تجربه احساس میکنم برای منافع پروژه یا تیم، برخی رفتارها و روابط inappropriate وجود دارد که باید تحت بررسی قرار بگیرد. سوال اصلی این است که آیا باید با افراد خاصی که رفتارهای غیرحرفهای یا تبعیضآمیز انجام میدهند، برخورد قاطعی کرد تا فضای کار بهتری شکل بگیرد؟ بهویژه وقتی کسانی که مسؤولیت دارند یا نقشهای مدیریتی را بر عهده میگیرند، به صورت غیرعادلانه عمل میکنند یا از جایگاه خود سوءاستفاده میکنند، چه اقداماتی باید انجام داد؟ به نظر من، محیط کار تنها برای انجام کار است و نباید محل تبعیض، فشار جنسی یا رفتارهای غیراخلاقی باشد. بهعنوان کارمند یا داوطلب، انتظار من این است که هرکس با عنوان واحد خود حرف بزند اما جلوی هرگونه اتهام یا سوءاستفادهای گرفته شود و برای تمامی کارها و کارمندان، اصول حرفهای رعایت شود. اگر کسی به دلیل روابط یا امتیازهای غیرقانونی وارد شود و یا از امتیاز پدر و خانواده سوءاستفاده کند تا تیم را بینظم کند، باید بهطور جدی بررسی و اقدام مناسب انجام گیرد. وظیفهی مدیران و تیم است تا با توجه به الزامات حرفهای، از کارگران حمایت و از روابط ناسالم جلوگیری کنند. در نهایت، هر فرد باید به وظیفهی خود وفادار باشد و از کار حداقلی بازخاست نشود تا به جای سوءاستفاده، بهرهوری و عدالت در محیط کار حفظ شود.
در این شرکت هیچ پیگیری منظمی وجود ندارد و همیشه مشخص نیست چه کسی مسئول پیگیری وظایف است. یک سال آخر، پنج بار تغییر مسئول دفتر اتفاق افتاد و هیچ توضیح روشن و مستندی درباره چرایی این تغییرات ارائه نشد. به نظر میرسد مشکل از افراد نیست بلکه ساختار منابع انسانی شرکت است که به دلیل رویکرد پارتیبازی، کارمندان جدید با دلایل سطحی اخراج میشوند و قراردادها هم بهطور ناگهانی پایان مییابد. به محض پایان یافتن قرارداد، در روز آخر به شیوهای سریع تماس گرفته میشود و اعلام میکنند که از فردا به حضور در کارخانه نیازی نیست. این فضا واقعا ناراحتکننده و غیرمنصفانه است. روز اول کار با پرسشهایی مثل اینکه چه زمانی آمدهای و آیا سابقهای از کارخانه یا شرکتهای دیگر داری روبهرو میشویی و اگر پاسخ مثبت نباشد، برخوردها تغییر میکند. در این کارخانه، هفت نفر مسئول دفتر وجود دارند که به نظر میرسد تنها نقش ظاهری داشته باشند؛ افرادی بدون تحصیلات کافی در اطراف تهران استخدام میشوند و سپس به عنوان مدیر، سرپرست یا با عناوینی مشابه معرفی میشوند و با مقادیر کم تجربه، با سختی کار را پیش میبرند. این ترکیب مدیریتی باعث میشود فضای کار به شدت غیرحرفهای شود و با ادب کمتری برخورد شود.
به نظر من کارگزاری آگاه خیلی سریع وجه را پرداخت نمیکند و اطمینان نمیتوانم کنم. در تجربهام با این کارگزاری، مبلغ کامل را به حسابم واریز نکردند و برای جبران بخشی از پول، یک وجه اعتباری ایجاد کردند که فقط میتوانستند بیست درصد از پولم را به صورت نقد دریافت کنم. همچنین سال قبل به بهانهای مبنی بر سوختن دستگاههای کارگزاری، اعتمادم نسبت به آنجا زیر سوال رفت و فکر میکنم در مواقعی که بازار بورس آرام بالا میرود، آنها خیلی با کندی یا به طور مشابه مانند برخی کارگزاریها دچار مشکلات میشوند.
در آغاز نقشهی مسیر رشد اروا را از زمانی دیدم که بهبودها به وسیلهی حضور افراد مؤثر در سیستم کلید خورد و بدون شک تلاش مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره هم در این مسیر نقش داشت. اروا شرکتی بود با نظم خوب و همهچیز در جای خود، به جز نقطهای خاص. مدیری که در کارخانه مسئول تولید استگاه، خارج از دید همگان و با اوج بینظمی، سیاسیبازی و تیمهای غیررسمی اتفاقاتی میافتاد که خلاف آنچه در برخی صفحات نوشته میشود، به چشم میآمد. در واقع، متأسفانه عواملی وجود داشت که ذهنها را به جهتهای دیگری میکشاند و دروغهای فراگیر هم در برخی موارد به چشم میآمدند.
طی دو سال و پنج بار مصاحبه دعوت شدم و اون وسطها رزومه م گم شده بود و بعدا پیدا شده بود ظاهرا. و در نهایت استخدام شدم و در نهایت به هر زجری بعد 5 سال ، اومدم بیرون و خلاص. مصاحبه ها به شدت تحقیر امیز بود و مصاحبه کننده با لحن بی ادبانه و طلبکار و از بالا به پایین حرف می زد و از همونجا باید متوجه می شدم و تحمل نمی کردم. در نهایت یه چک سنگین و تعهد محضری در حد استثمارگری و یک طرفه نوشتند با کلی تهدید ، که چون مراحل مصاحبه را رفته بودم بازم تحمل کردم. حقوق توافقی را کاهش دادند و گفتند بعد از سه ماه به اون عدد می رسونیم که این اتفاق نیفتاد . داخلشم مدام در حال مصاحبه مجدد بودند که انگار چه شرکت خاص با مزایای ویژه ای هست !! تصور کنین از شرکت قبلی به امید جای بهتر اومدی بیرون و همه مراحل را تحمل کردی و الان به امید سه ماه بعدی می مونی و بازهم زیر حرفشون زدن و تکذیب کردن. جشنهای تحقیر امیز که توش فقط مدیران و دکترا را تحویل می گرفتند . مدیران همه کم سن و سال و عقده عنوان دکتری و ادامه رفتارهای بالا به پایین مثل مدیر عاملشون را داشتند. اضافه کار اجباری . جلسه مدیر عامل با ما دقیقا اینطور شروع شد : که پول دادم و زمان شما رو خریدم هرکی نمی خواد بره بیرون و کلی فارغ التحصیلای دانشگاه های دولتی التماس ورود به ایتجا را دارند. بارها خواستم استعفا بدم و تهدید قرارداد محضری و چک تضمینی را کردند. هر روز حال بد و استرس شدید داشتم که کی این 5 سال سگی تموم شه و برم بیرون و بدترین سالهای کارم اونجا بود بدون مرخصی . همه با خنده ها ی مصنوعی و جشنهای نمایشی و عملا بردگی و بی احترامی و بی سوادی محض کنار می اومدن به امید اینکه شاید روزی تو تیم های داخلی وابسته به مدیر عامل جا باز کنن و شرایط کارشون بهتر شه. اکثرا سر 5 سال میان بیرون تا فقط رزومه درست کنن. مدیرعامل بسیار خشن و مدیرانش هم عین خودش بودن. حس بردگی موج می زد. یه دوره تو گروه گفته بودن : دستمال توالت کم مصرف کنین!!! هنوزم رفتارهای تحقیرامیزشون بعد هفت سال عینا یادمه . بعدها همکارا گفتن به زور به همه واکسن اسپایکوژن خودشون را زده بودن و گفته بودن اگه نزنین اخراج میشین ! اگر اینقدر بدبخت نشدین که زیر بار هر ظلمی برین اصلا دور و بر سیناژن نگردین تا بفهمن که انسان استخدام می کنند و قرار نیست شبیه خودشون بشیم .... مدیر منابع انسانی هر هفته یکشنبه ها تو راه دادگاه برای به اجرا گذاشتن چکها بود به هر بهانه ای . هر دستگاه مشکل پیدا می کرد سریع به یکی وصل می کردند و کمیته انضباطی و به اجرا گذاشتن چک . هر لحظه استرس داشتیم مشکلی را گردن ما نندازن. همه افسرده طور بودن و نگران . موقع ناهارم فکر می کردیم الان سریع برگردیم تا برامون داستان نشه و رسما پادگان بود ....سگ دونی اصطلاح بهتریه.... اه حالم بد شد بازم همه یادم اومد..... یه کتاب چرت پر از دروغ مدیرعامل از زندگیش نوشته که قسمتای زد و بندش را فاکتور گرفته و طوری ادعا کرده یه دختر معصوم با تلاش فردی به اینجا رسیده در حالیکه همه از اخلاق و رفتار و زد و بنداش با مدیر شرکت سرم سازی خبر داشتن و خبراش تو کارخونه پر بود .... شوهرشم که عین خودش یه اقای زن باز که دخترا رو تو ویلای کردانش می برد و به بهانه کار و ... عشق و حال می کرد باهاشون و زیر اب زنش رو پیششون می زد و خبر طلاقشون و جداییشونو همه می دونستن و اونم نمایشی حفظ ظاهر می کردم....فساد به معنای کامل .....
در آگهی گفته شده بود حقوق ۱۸ تومن حضوری، اما وقتی وارد کار شدم با حقوق ۱۵ تومن روبهرو شدم و واقعا با این مبلغ امکان زندگی هم نبود. صدای اعتراض در محیط بالا میگرفت و دائم با حراست تماس میگرفتند تا برایشان قرص سردرد بیارم. رفتار مدیران بورسمانند و تحقیرآمیز بود و با من و همکاران با زبانی با شائبه توهین برخورد میکردند. به من گفتند تا چند هفته آینده تماس میگیرند اما هرگز خبری نشد. در عین حال با تعداد زیادی از افراد دیگر برای همین شغل صحبت میکردند و به نظر میرسید که استخدام کلی صرفا برای گروهبندیهای مختلف انجام میشود و در نهایت به گروههای استخدامی واقعی اعتماد نمیکنند.
مدتهاست با دیجی آلفا همکاری میکنم و تجربهام از این همکاری یکی از بهترینها بوده. این مجموعه همواره نظم کاری دارد، هم روی کار و مهارتهای تیم تمرکز میکند و هم از ابزارها و فناوریهای بهروز استفاده میکند. برای من اهمیت زیادی داشت که اینجا فقط خروجیها ملاک نیستند؛ تیم روی توسعهی خود برنامهنویسها سرمایهگذاری میکند، با ابزارهای جدید همراه میکند و فرصت یادگیری و بهروز ماندن میدهد. این نکته وقتی برایم پررنگ شد که با تجربههای قبلیم مقایسه کردم یا از دوستانم شنیدم جاهایی که تغییر نیروی انسانی زیاد است، پرداختها نامنظم است یا انتظارها با واقعیت همخوانی زیادی ندارد. با وجود تمام چالشهای موجود، بهخصوص مشکلات اینترنت و ناپایداریهای عمومی کشور، من شاهد بودم که همیشه تلاش میشود تعهدات بهموقع اجرا بشود. تا کنون نه مشتری ناراضی دیدم و نه همتیمیای که از حضور در این محیط راضی نباشد. میدانم گاهی نظرات منفی هم مطرح میشود، اما بهعنوان عضوی از تیم احساس کردم لازم است تجربهام را بیان کنم: چنین دیدگاههایی که میبینید، در تجربه من اصلا وجود نداشت. بیشک هیچ محیط کاری کامل نیست، اما تجربه من از دیجی آلفا حرفهای، سالم و کاملا مثبت بوده و با اطمینان کامل میتوانم همکاری با این مجموعه را پیشنهاد کنم.
افتضاحترین جایی که میتونید کار کنید اسنپفوده حقوقا بسیار پایین مدیران نالایقو میکرومنیجی که از ایرانسل همه اومدن اسنپفود هرکاری میکنی در نهایت میگن تو هیچ کاری نکردی هرچی زحمت میکشی و روز تعطیل کار میکنی باز میگن کمه سیاست برده داری که هنوز تو این شرکت هست به دشمن هم پیشنهاد نمیدم وارد این شرکت شه وقتی وارد این فضای سمی بشید تمام درامدتون بایدخرج روانپزشکی شه بعد از اون بقیه پولتونو باید خرج لباس و قر و فر کنید چون مدیران ایرانسلی توقع دارن همیشه لباسای جدید و باکلاس بپوشید ارایش کنید و به خودتون برسین با حقوق اندک توقع زیادی دارن انگار حق لباس و حق سالن زیبایی تو فیش حقوقی اضافه کردن همیشه از همه چیزت ایراد میگیرن ولی خودشون سر تا پا ایرادن همه هم اینو میگن ولی چون به کار احتیاج دارن صداشون در نمیاد، فقط کافیه نیم ساعت تو سلف بشینی از گوشه کنار میشنوی پشت سر خانم ی-ش چه چیزایی که نمیگن خداروشکر من راحت شدم
خیلی جالبه یکی اومده از مدیرای فنی انتقاد کرده بعد یکی دیگه اومده گفته اتفاقا مدیرای فنی خیلی خوبن! خب کاملا واضحه این متنو یکی از همون مدیرای فنی نوشته 😆 پس میشه نتیجه گرفت صحبت های اون دوستمون کاملا صحیحه و دمش گرم. در مورد شخص یا اشخاص گلباز در واحد فنی هم واقعا جای تاسف داره که سداد با این همه اسم و رسم چطور همچین افرادی رو استخدام میکنه؟ منابع انسانیش اونجا چیکارست؟ حراستش چیکارست؟ گزینشش دقیقا چیو گزینش میکنه؟ نظرم کلا در مورد واحد فنی سداد تغییر کرد...
در واقع، مدیران ۲۱ تنها نامی است که نشان میدهد توان مدیریت بحرانها موضوعی فراتر از یک جایگشت حروف است. تجربه نشان میدهد وقتی به جای درک عمیق مسائل، تنها نسخههای کلیشهای و تصمیمهای سطحی جایگزین شوند، نتیجه، نه پیشرفت که تشدید بحران است. به هیچ وجه توصیه نمیکنم.
متوجه شدم که تجربهام از کار در پرگاس طب خیلی ناگوار بود و هنوز هم اثرش را احساس میکنم. در ابتدا به من و همکارانم قولهایی داده شد که واقعیت ندارد و ما را فریب دادند. بعد از آن با وضعیتی روبهرو شدیم که از لحاظ پرداختی با مشکل مواجه شدیم و حتی یک بار هم پولمان را کامل نگرفتیم و بخشی از حقوقها عقب افتاد. قول دادند شعبهها را به پخش بدهند تا بدهیها و حقوق عقب افتاده را جبران کنند، اما این حرف هم تحقق پیدا نکرد و همچنان سه ماه حقوق عقب مانده است. علاوه بر این، نزدیک زمان پرداخت حقوق هم مبلغی از حقوق به حساب برداشت شده و به ارزی که تهیه کرده بودند اختصاص یافت. آنها به هر بهانهای اضافهکاریها را صفر کردند تا حقوق کمتری بدهند و آن هم به موقع پرداخت نشد. به نظر میرسد در شرکت افراد معتبر زیادی باقی نماندهاند و تنها فردی که نمایندهای واقعی بود، حتی نتوانست یک سال دوام بیاورد و از شرکت رفت. چرا این چنین وضعی میشود و چرا ما همچنان نسبت به این رفتارها بیتفاوت میمانیم؟ با وجود وعدههای بیثمر، هنوز نمیدانم حقوقمان چگونه و چه زمانی پرداخت میشود و هر چند وقت یکبار با تاخیر مواجه است. همواره در کنار ما حکم بردگی برای این مدیران وجود داشت و حقوق به عنوان آخرین هزینهها محسوب میشد و گاهی گفتند که در این ماه حقوق را نمیدهند. با وجود این، مدیران ارشد همچنان با عباراتی بزرگوارانه صحبت میکنند و سعی میکنند ما را فریب بدهند. از همه چیز خستهام و در لحظهای که فکر میکنم اوضاع کمی بهتر میشود، میبینم که همچنان حقوقمان در خطر است. از درون کمک لازم دارم و به خدا توکل میکنم.
من متاسفم که عمرمو اینجا تلف کردم. کار های شرکت خاصه، ولی بیگاریه. چند تا از چیزای جالبی که دیدم رو میگم. شرکت اولا بینهایت قوانین رو دور میزنه. حتی یه سری مجوز ها رو هم نداره. برای این که گندش در نیاد، اگه ما نزدیک شرکت پارک میکردیم جریممون میکردن. تو فرض کن باید حداقل پونصد متر فاصله میگرفتیم برای پارک ماشین! و الا سال ۴۰۲ پونصد تومن جریممون میکردن! اصلا مزایاشون شوخییی!!! یه بار بسته شب عید دادن بهمون... بخدا روم نمیشد ببرم خونه. تن ماهیش فروردین منقضی میشد:))) برنجش قهوه ای شده بود. مدیر محترم شرکت خرداد امسال که جنگ شده بود فرار کردن کانادا. بعد این که برگشتن موووووج تعدیل نیرو به راه افتاد. یعنی باورتون نمیشه، حقوق نمیدادن که خود نیرو ها بیخیال بشن نیان. آدمای نانجیبی هستن دوستان. فاصله بگیرین ازشون. لازم به ذکره که مدیریت شرکت اتصالات قوی ای داره. باوجود تخطی های مالیاتی و فنی متعدد هنوز پر قدرت سر کاره.
به نظر من اون برخوردها با رد میکردن تخصص و تجربهی من بود، نه واقعا به خاطر لزوم استخدام. بعد از جلسه، به این نتیجه رسیدم که سطح دانش من نسبت به مدیر و رهبر تیم بالاتر بود و ممکن بود تصور کنند که جای اونا میآیند و این برایشان خطرناک بود. با وجود اینکه پاسخ همه سوالها را دادم، رد شدم و واقعا خدا رو شکر میکنم که در چنین فضای فقط بیکار و آشفتهای پوزیشن نگرفتم. این محیط برای آدمهای بیانگیزه و کسانی که جای دیگری کار گیرشان نمیآید، مناسب نیست. از نظر من بیشتر شبیه محلی است که مدیران سمی و ترسو و کمدانش حضور دارند که از کنار رفتنشان بترسند و بچسبند به صندلیشان؛ میدانند اگر از اینجا بیرون بروند، در جای دیگری بهعنوان کارشناس پذیرفته نمیشوند. تجربهام از نگاه من نشان میدهد که آنجا افراد ناسالم، پر سروصدا، بیراندمان و پرحاشیه حضور دارند و دنبال کسانی مثل خودشان میگردند؛ اگر شخصیت سالمی داشته باشی، احتمالا پذیرفته نمیشوی و رد میشوی.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.