به نظر من ملاصدرا واقعا گزینهی خوبی برای کار در حوزه ثبت است. حقوق مناسب و پرداخت بهموقع از محاسن اصلیشه و ساعات کار که منعطف و مناسب است هم مزید بر علت میشه. فضای کار و مدیریت شرکت فوقالعاده است و من با وجود اینکه هنوز جوانم، شش ساله که اینجا کار میکنم و از تجربهها و یادگیریهای زیادی برخوردارم. در هر مراسم هم به کارکنان هدیه داده میشود، مثل روز دختر، روز زن، روز مرد و سایر مناسبتها.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من تجربهای تلخ و ناگوار بود که در طول مدت کوتاه کارکردن در این مجموعه با آن روبهرو شدم. صبحها با رفتن به سالن تولید حس سردی از بیاحترامی و فشار را داشتم. مدیر کارخانه بهطور مداوم فریاد میزد و از کلامی رکیک استفاده میکرد. در کنار او، مدیری با عنوان منابع انسانی معرفی شد که تجربهای محدود داشت و به نظر میرسید نظم و شایستگی لازم را نداشت، و خیلی از روزها روی زمین غذا میخوردیم. کیفیت غذا و تأمین رفتوآمد هم مطلوب نبود و هیچ نظم واحدی وجود نداشت. پس از رفتن همه مدیران، از جمله مدیر برنامهریزی و مدیر تولید، اخیرا خانمی به عنوان کارشناس وارد شد که با وجود تلاش، دوام نیاورد. صاحبهای مجموعه به نظر میرسیدند تصور میکردند ما کارکنان بردهایم و باید با فشار، بیاحترامی و تشویق به شکرگزاری کار کنیم. این شرایط تکراری و بحرانی بود که اکثر همکاران از آن شکایت داشتند و من هم به شدت آن را تجربه کردم. با وجود فرصتی کوتاه، بدترین رفتارها و رفتارهای ناخوشایند را دیدم و هرگز پیشنهاد نمیکنم اوضاع چنین باشد. بهداشت و ایمنی همکاران در فاصلهای کم از هم، بهسرعت استعفا دادند. شرکت به نظر میرسید جایی باشد که مدیران دوام نمیآورند و این امر فاجعهای ایجا میکند. اخیرا مردی بلندقد با سمت مشاور وارد میشد، دستها را در جیب میگذاشت و نگاه تحقیرآمیزی داشت؛ در سالن تولید حتی سلام کردن با کارگران را هم برایش سخت بود. اضافهکاری اجباری بود و پرداخت حقوق بهدرستی انجام نمیشد؛ جمعهها و تعطیلات کاری نیز بدون پرداخت مانده بود و حق شیفت بهدرستی پرداخت نمیشد. در این شرکت بیش از بیست نفر از کارگران مقیم اتباع هستند و همیشه با احترام کمتری مواجه میشدند. تعدادی از همکاران سربازی نرفته بودند و به اجبار کار میکردند. بسیاری با شرایطی که داشتند همچنان پشتسر همدیگر میایستادند و ادامه میدادند. در نهایت باید گفت که تجربهام از اینجا بینهایت منفی بود و هرگز این محیط کار را توصیه نمیکنم. فکر نمیکردم چنین جایی وجود داشته باشد.
در اینجا تجربهای تلخ از کار در یک مجموعه را تعریف میکنم که بیش از حد انتظارم بد بود. در زمان کوتاهی که در آنجا حضور داشتم، فضای کاری چندان محترمانه نبود و ارتباط بین مدیران و کارکنان به شدت مشکل داشت. مدیر کارخانه همواره فریاد میکشید و الفاظ ناخوشایندی به کار میبرد؛ رفتار مدیریتی به سختی قابل تحمل بود. اخیرا مدیر منابع، که تجربهای قابل قبول از خود نشان نمیداد، به مدت یک هفته آمد و به نظر میرسید نقش تازهای بر عهده دارد. در سالن تولید، با مشکلاتی مانند پایین بودن کیفیت غذا و امکانات رفت و آمد مواجه بودیم و در کل نظم کار هم کم بود. مدیران ارشد مجموعه یکی پس از دیگری رفتند و از جمله افراد جدیدی مثل مدیر برنامهریزی و اخیرا خانمی به سمت مدیریت تولید آمد که هرچند تلاش کرد، اما دوام نیاورد. صاحبان مجموعه نگاه میکنند که ما به عنوان کارکنان بردهای هستند که باید با وجود فشارها و بیاحترامیها ادامه دهیم و از ما انتظار قدردانی میرود. من به شدت احساس کردم اوضاع در این شرکت بسیار نامناسب است و از عملکردها رضایت نداشتم. برخی از همکاران در حوزه بهداشت و ایمنی در مدت زمان کوتاهی استعفا کردند؛ چنین شرایطی نشان از بحران در مدیریت دارد. حضور فردی بلندقد با نگاه تحقیرآمیز به کارگران در سالن تولید، و عدم رعایت حداقل اداب سلام و احترام از طرف او، فضای کاری را بسیار ناخوشایند کرد. ساعتهای اضافه به صورت اجباری و بدون پرداخت مناسب حقوق، کار جمعهها و تعطیلات بدون پرداخت، و عدم پرداخت حق شیفت از جمله مسائل قابل توجه بودند. در این شرکت، تعداد زیادی از کارگران اتباع بودند که با بیاحترامی مداوم مواجه میشدند و برخی از آنها سربازی نرفته و مجبور به کار بودند. بسیاری از وضعیتهای موجود به این شکل ادامه داشت و احساس میکردم که اینجا محیط سالمی برای کار نیست. در کل تجربه من از این شرکت منفی بود و پیشنهاد نمیکنم. فکر نمیکردم چنین فضایی واقعا وجود داشته باشد و به هیچ عنوان تجربهای مطلوب نبود.
برای منی که بیش از پانزده ساله با ملاصدرا همکاری دارم، رشد و پیشرفتی که در میان همکاران واقعی دیدهام از اهمیت زیادی برخوردار است؛ آنها که واقعا برای کار آمدهاند و نه صرفا برای وقتگذرانی یا حاشیهسازی، در طول سالها به استقلال رسیدند و هماکنون مشغول فعالیت هستند. هیچوقت ندیدهام که با یک اتفاق کوچک جریمه به وجود بیاید یا اینکه هر نقصی را به گردن شرکت بیندازند و از آن به عنوان بهانهای استفاده کنند. در بحث مشتریان هم، بستگی دارد مشتری ناراضی به چه کسی مراجعه کند. فرض کنید قراردادی بسته شده و مدارک شخصی هم ارائه شده، اما ادعا میشود که کار انجام نشده است؛ یا وقتی برند شریک یا شخص دیگری مطرح میشود و تشابه به وجود میآید، شاکیها از ثبت برند صحبت میکنند. در اینجا انضباط، نظم و قانونمداری در هر شرکتی وجود دارد و دیدن کسانی که خواهان نبودن هر قانونی هستند، نتیجهای جز ضعف فکری ندارد. کاش چهار خبر از نحوه کار در کشورهای پیشرفته میخواندند تا بفهمند شرکتها چقدر به قوانین و مقررات پایبندند. از نظر درآمدی هم اگر کسی وارد مجموعه شود و نتواند آورده مالی مناسبی ارائه کند، چگونه انتظار حقوق دارد؟ واقعیت این است که تا سه ماه اول حقوقی پرداخت میشود حتی اگر آورده مالی وجود نداشته باشد؛ این روند برخاسته از شیوههای فروش، بازاریابی و مارکتینگ است. ملاصدرا در طول این سالها کوشیده بهترین خدمات را به مشتریان ارائه دهد و بدون شک در این مسیر موفق بوده است؛ اکنون با بیش از پنج شعبه در تهران و سایر شهرها و حضور حدود پنجصد نفر در شعب مختلف، شاهد فعالیت و کسب درآمد هستیم. پس بهتر است قبل از قضاوت، به ضعفهای خود نگاه کنیم و راه درست را بیابیم. موفق باشید.
بعد از یک سال حضور در پیوست، فهمیدم که نمیتونم ادامه بدم، چون فضای کار به دلیل مدیریت ضعیف و روابط غیرحرفهای واقعا ناسالمه و من خستهام. فضای سازمان به خاطر تصمیمگیریهای سلیقهای و کمتفاوتی با توانمندیها، حرفهای به نظر نمیرسه و شفافیت خیلی پایینست. من طی این دوره تلاش زیادی کردم اما فاکتورهای مدیریتی نامناسب و محیطی که بیش از هر چیز به روابط شخصی وابسته است، انرژی من رو خیلی کم کرده. همچنین مزایا زیاد نیست و حقوق هم پایین است.
داده پرداز پویای شریف بخوام کوتاه بگم هر شرکتی که تو اسمش شریف بود درجا فرار کنید دوستان :)))) شرکت داده پرداز پویای شریف همونطور که باقی دوستان هم اشاره کردن یه شرکت تولید کننده نرم افزار برای بیزنس های دیگه است و هیچ محصولی برای خودش نداره صرفا تولید کد های بی ارزش و یک بار مصرف برای شرکت های دیگه نه به ساختار کد اهمیتی داده میشه نه از معماری های روز برای تولید نرم افزار استفاده میشه نه همکاری درستی با بقیه افراد دارین که بخواین چیزی ازشون یاد بگیرین یا چیزی بهشون یاد بدین شرکت اولویتش روی افراد به شدت ضعیف و با اعتماد به نفس کم هست(اگه دقت کنید عمده افراد حاضر در شرکت هم یا سرباز بودن یا افرادی که اولین تجربه کاری رو تو زندگیشون داشتن) شرکت از این اهرم استفاده میکنه تا شما رو استخدام کنه محیط شدیدا خشک بدون هیچ همکاری مفید ویادگیری اگر برای خودتون ارزش قایل هستید در این شرکت کار نکنید چیزی که داده پرداز به من یاد داد این بود اگه حتی گیر خدمت رفتن هم هستی منت هیچ احدی رو نکش و بدون که ارزشش رو هم نداره اینم یادتون باشه این شرکت همون شرکتیه که تو پروژه کلاهبرداری کریپتولند نقش اصلی رو داشت قطعا هیچکس دلش نمیخواد رزومشو تو همچین شرکتی خراب کنه
در این مجموعه حقوق نسبتا پایین است و پس از بیست سال از تأسیس هنوز پرداختها بهطور منظم انجام نمیشود. به همین دلیل، مدیران این ناهمتوازن روحیهی ناخوشایند را در میان کارکنان تقویت میکنند. افراد کمتجربه جذب میشوند، کار با دستمزد پایین بهطور مداوم از آنها کار میکشند و وقتی انتظار معقولی مطرح میشود، ماندن در شرکت غیرممکن میشود. مدیران، اغلب افراد فامیل و از نظر مدیریتی کنترلگر هستند و تمرکز صرفا روی ظاهر و نمایش قدرت است تا رشد و انگیزه برای کار. به هیچ عنوان از زمان استراحت یا ناهار خبری نیست و نرخ ترک کار بالا است؛ اینجا بیشتر شبیه یک مجموعه خانوادگی با توهم سازمانی است. به نظر میرسد شمار زیادی از بازخوردهای مثبت اغراقآمیز داخلی هستند و توسط اعضای همان مجموعه تولید میشوند.
وقتی با این شرکت همکاری کردم، احساس کردم بیشترین تلاشم را برای فهم روشهای کلاهبرداری و سوءاستفاده از اعتماد مردم بهکار میگیریم و فضای اعصاب را هم بههم میریخت. همچنین فهمیدم چطور با بیپروا بودن و دستاندازی به پول افراد میشود کار را پیش برد و تجربهای تلخ از نگرانیهای مالی برای مشتریان ایجاد کرد. بهدنبال یادگیری حرومخوری و بیمسئولیتی در مسیر کارآموزی بودم و در این دوره با رفتارهایی روبهرو شدم که هیچوقت بهعنوان نمونهای اخلاقی در نظر گرفته نمیشد. آرزو داشتم که کلاهبرداری و بیاخلاقی در کار با نهایت بیشرمی و بیمسئولیتی گره بخورد و این تجربه برای من و دیگران درس عبرتی باشد.
برای حفظ احترام و ایجاد فضایی آرامتر، از رفتارها و کفشهای شما بهطور جدی گلایه دارم و از شما درخواست میکنم در محیط کار کفشهای مناسب و بیصدا بپوشید تا رفتارتان کمتر آزاردهنده به نظر برسد.
تجربه همکاری با شرکت در تهران رو داشتم و روی یک پروژه که مربوط که گیم بود بصورت فول استک کار میکردم . چیزی که بود یک تیم ۱۴ نفره این پروژه رو تولید کرده بودند و تحویل شده بود و زیر بار بود . که از من خواستند اضافه بشم برای مرتب کردن کد و داکیومنت کردن و تجربه همکاری خیلی خوبی بود که شروع شد همکاریمون و همچنین روی پروژه دیگری برای فروش نان هم به عنوان بک ا ند همکاری داشتم . تیم خوبی و صمیمی بود مشکلی نداشتم
برای کارآموزی به این شرکت رفتم و فهمیدم که آموزش از صفر برگزار میشد و هزینه داشت. ثبت نام در دورهها را انجام دادم و تفاوت خیلی زیادی با انتظارم داشت؛ واقعا روال کارشان برای رسیدن به خروجی انجام میشد و خودشان هم ۱۰۰ درصد درگیر میشدند. به دلیل فاصله و لوکیشن دور، بعد از اتمام آموزش نتوانستم با آنان همکاری کنم، اما هماکنون در اسلامشهر در شرکت دیگری به عنوان طراح وب مشغولم و از شیوههای آموزشیشان قدردانی میکنم که تا اینجا هم خوب یاد دادند.
به عنوان کارمند این شرکت، فضا برای انتقاد آزاد نیست و همین دلیلم باعث میشود که این حرفها را اینجا بنویسم. شرکت میتواند جای بهتری باشد اگر به ویژه مدیران منابع انسانی با کارمندان مهربانتر رفتار کنند و متوجه باشند که مقابله و انتقام فقط وضع را بدتر میکند. همیشه بهتر است در شرایطی که عموم مردم با فشار روبهرو هستند، تلاش کنیم تا شرایط به نفع همه باشد و یکدیگر را بفهمیم. یک بار برای همیشه تکلیفمان را روشن کنیم که خصوصی هستیم یا دولتی؟ وقتی کارمندان درخواستی برای حقوق و مزایا دارند، میگویند بانک اجازه نمیدهد و آییننامه فلان است. وقتی در تعطیلات مهم که خیلیها دوست دارند سفر کنند، مجبور به کشیک هستند و در شرایط بحرانی حضور مییارند، میگویند ما جزیی از بانک هستیم و باید حضور داشته باشیم. وقتی نیمهشبها به خاطر تغییرات در شرکت حضور داریم، میگویند اینجا بانک است. وقتی درباره پوشش خانمها که اصلا مشکلی ندارد تذکر میدهید و میگویید اینجا بانک است و نباید اینگونه لباس پوشید، چه پاسخی دارم؟ اما وقتی دولت به دلیل محدودیت انرژی یا آلودگی هوا، تمام سازمانها و حتی بانکها را تعطیل میکند، ما باید در شرکت باشیم و خبری از پرداختی متناسب تعطیلات نیست؛ میگویند خصوصی هستیم. وقتی دولت ساعت کاری را کاهش میدهد، میگویند خصوصی هستیم و ساعت کاری تغییر نمیکند. خلاصه اینکه وقتی خصوصی به نفع شرکت است، خصوصی میشویم و وقتی دولتی به نفع شرکت است، دولتی میشویم. الان که روی خصوصی بودن تاکید دارید، لطفا اگر دوباره بحرانی پیش آمد، به جان پرسنل بخش خصوصی آسیب نزنید. و برای عید نوروز که کمتر از سه ماه مانده، از کارمندان شرکت خصوصیتان دست برندارید تا بتوانند سال نو را کنار خانوادهشان باشند، نه صرفا به عنوان نگهبانان شرکت خصوصی شما. از درد گفتن و از درد شنیدن با مردمی که بیدرد هستند، نمیشود دانست که چه دردی دارند
من به مدت یک سال در گاج کار کردم و این یک سال برای من مانند سالها طول کشید. از همان ابتدای کار متوجه فضای پر از فاکتورهای رنگ و وارنگ و پرداختهای غیرمنصفانه شدم. مدیر اداری به نظر فردی بیسواد و تنها به فکر سود خودش بود و مدیر منابع انسانی و برادرش نیز با وجود فاکتورهای بالا دست به کارهایی میزدند که به شرکت ضربه میزد. برخی فاکتورها به مبالغ نجومی میرسید تا جایی که گاهی روی خریدهای سادهای مثل نان برای ناهار کارکنان هم با فاکتورهای سنگین برخورد میکردند. دیدم کارکنان، به ویژه کسانی که در واحد اداری بودند، تحت فشار قرار میگیرند، به طوری که یکی از همکاران از طریق شرکت وکیل اقدام کرد اما موفق به جلوگیری نشد. شرایط داخلی شرکت فقط وقتی ظاهرش زیبا بود که از بیرون شرکت خوب به نظر میرسید اما در باطن جشنها و جشنوارهها بودجههای ناعدالتی خرج میشد. به جای اینکه به رفاه پرسنل توجه کنند، تنها به دنبال سود فوری بودند و افرادی با مدرک پایین اما با پشتوانههای داخلی به پستهای مدیریتی میرسیدند و حقوقهای بالا میگرفتند. نمونهاش مدیر اداری که ارتباطی با کارگر انبار داشت و با ترفندها و چاپلوسی به سمت مدیر ارتقا یافت. در محیط کار، بارها شنیدم که رفتارهای ناسالمی وجود دارد و اگر بخواهم همه را بنویسم، باید خیلی طولانی کنم. مدیر منابع انسانی به شکلی رفتار میکرد که تا حدی فضا را به نفع خودش نگه دارد و رابطهای پنهانی با سرپرست مرکز تماس برقرار بود تا پرسنل اخراج شوند و این خانم حفظ شود. به خصوص علاقه زیادی به همکاران زیرساخت داشت و داستانهایی از روابط غیرشغلی شنیده میشد. تجربه نشان میدهد که شرکت سعی داشت با وجود مشکلات، ظاهر و روابط بیرونی را حفظ کند و این برای کارگرانی که برای چند صد تومان کار میکنند، واقعا دردناک بود.
در این شرکت حس میکنم که فرصتها برای کار واقعی وجود ندارد و تجربه کاری بیشتر به خاطر مشکلات داخلی و ناامنی است. فضای کار به هیچ وجه انگیزهبخش نیست و به نظر میرسد تمرکز اصلی روی کلاهبرداری از منابع پیکهای موتوری است؛ بهطور مرتب برداشتهایی از حساب پیکها انجام میشود و این موضوع کاملا واضح است. در نتیجه، ارزش کار کردن در اینجا برای من زیر سوال رفت و حتی زمانی که پاداشی برای تکمیل سفرها در نظر گرفته بودم، نهایتا به من تعلق نگرفت. هرچه هم tiket ثبت کردم فایدهای مشاهده نکردم، زیرا با این باور که از همان ابتدا اینها دزد هستند، وارد ماجرا شدم و به نظر میرسد که دزدی از پیکها تنها چیزی است که بلدند انجام بدهند.
سلام دوست عزیز که مطالب را از سمت خود نوشتی چون معدبانه بود جواب شما را میدهیم همان طور که میبینی کامنتهای که از لج و عصبانیت و بی ادبانه بوده هیچ جوابی دریافت نکرده اند چون برای همگان این نوع رفتار مشخص است اولا که شما کار اولی بودی و طبیعی است که از شرایط ترس داشته باشید ولی لطفا واقع بینانه نگاه نمایید شما به عنوان یک کار آموز وارد مجوعه شدید و افرادی مثل شما بودن که بعد از به دست آوردن تجربه به یکدفعه مجموعه را ترک نمودند و شرکت متضرر گردید بعضی افراد هم بعد از این که مطمعن از بستن قرارداد شدند دیگر سبک کار کردنشان عوض شد در این شرکت حدود ۱۰۰ نفر کار میکنند که هرکدام از ۲ تا ۱۶ سال در سازمان سابقه دارند این افراد هم همان شرایطی را دارند که شما در سازمان خواهید داشت مجموعه جهت انجام پروژها اینقدر دغدغه داره که کسی سرش درد نمیکنه شما را از لحاظ قراردادی به چالش بندازند هر چند هم که منابع انسانی به شما گفت که اگر نظری داری و تغیری در قرارداد مدنظر شما هست شما هم میتوانی بیان کنید که شما اینکار را نکردید از لحاظ مالی هم گفتند که اگر کارت خوب باشه و مورد تایید مسولت، سریع تر حقوق شما افزایش پیدا خواهد کرد هر چند که شما کار آموز بودید اینکه هر وقت خواستیم دکمه شما را بزنیم این خاسته ما نیست بلکه نوع کار و رفتار شما در سازمان است که باعث بالارفتن یا پایین اومدن level شما در سازمان میشود در رابطه با دوربین منافاتی با کار کردن ندارد و همه مجموعه ها دارای دوربین هستند که باعث بالارفتن امنیت در سازمان می شود البته سازمان هیچ مشکلی با استفاع ندارد به شرطی که کار به نفر جدید به درستی تحویل گردد تا در کار شرکت اختلالی به وجود نیاید که در قرارداد موجود است در رابطه با ضمانت بالاخره ما کسانی که وارد سازمان میشوند را نمیشناسیم و نسبت به استخدام پرسنل جدید نسبت به افراد حاضر در مجموعه مسعول هستیم حالا شما جوان هستید و تازه کار و قرادادی که خدمتتون ارائه شد قالب اکثر مجموعه ها است که متاسفانه با مشکلات زیادی با منابع انسانی روبرو هستند بعضی افراد خطاهای را انجام میدهند که متاسفانه نتایج آن گریبانگیر نفرات جدید میشود ولی اگر شما وافع بین باشید جایگاه و سابقه شرکت ،واحد های مختلف زیاد و همکاران کنارتان متوجه میشوید که میتوان به یک مجموعه اعتماد کرد یا نه. هر چند بالاخره هیچ مجموعه ای ۱۰۰ نیست ولی برای بهتر بودن تمام تلاشمان را میکنیم فکر نمیکنم این سایتی که هیچ در پیکری ندارد هر کسی از روی عصبانیت می آید و اینجا خودش را خالی میکند بتواند مرجع خوبی برای انتخاب یک سازمان باشد در آخر دوست عزیز امیدوارم که شما هم در آینده بتوانی یک کسب کار راه اندازی کنی تا دغدغه های سازمان را در این شرایط سختی که بین نیروی انسانی و تعهدات به کارفرمایان با این شرایط اقتصادی گیر افتاده اند را متوجه شوید امیدواریم شما هم موفق و حواس جمع باشید
من با این وجودی که شرکت ادعا میکند هیچ سفارشی از رانت نمیگیرد، و بهینه و چابک است تا جایگاه یکی از سه شرکت برتر دنیا را هدف بگیرد، تجربهای کاملا متفاوت داشتم. در واقع همه چیز به گواهی من با بینظمیهای سازمانی آغاز میشود: تاخیرهای متعدد پروژهها، کمکاریها و نبود هماهنگی، حقوق و بیمههای عقبافتاده و به طور کلی رفتارهایی که به نظر من حاصل تفکری مدیریتی مشابه اداره یک کشور است. مدیرعامل به صورت روزانه تصمیمات تندی میگیرد، هر ماه ساختار سازمانی را تغییر میدهد، روالها را دگرگون میکند و مدیران واحد را عوض میکند. مدیران فصلی که تنها چند ماه کنار هم میمانند و شاید از جاینامشان بیاطلاعاند، و به دلیل ضعفهای شخصی و بیکفایتی انتخاب میشوند. کارشناسان هم با فشار برای افزایش حقوقهای ناچیز دست به کارهای وحشتآور میشوند تا خودشان را بالا ببرند. به طور کلی کارگران و کارشناسها در حال جمعآوری کارها هستند و برای افزایش ناچیز حقوقشان با کارهایی که هیچ ارتباطی به بهبود شرایط ندارد، سروکله میزنند. مدیرعامل به نظر میرسد زیرساختی در سازمان ندارد و یا به آن بیمیل است. به عمد کارها را لنگ میگذاری، گاه هر چندوقت یکبار به واحدها میروی تا اوضاع را به هم بریزی و نیروها را خسته کنی تا از پشت پرده چیزی فهمیده نشود. پولهای عظیم ورودی به سمت پروژهها نمیرود و حقوق پرسنل کم و عقب مانده باقی میماند. از پرداخت حقوق تا به حال فراتر از این میگذری و بیمه نیروها را هم در چند ماه به تعویق میاندازی. چگونه میخواهی این فاجعه را جمع و جور کنی؟ البته که تو در این زمینه از ترفندهایت استفاده میکنی که به همه القا کنی پولی نیست در حالی که واقعا پول هست و برای تو هم خوب است. حقوق را به اندازه زیاد تاخیر میزنی تا کارکنان در دستکم نیازهایشان بمانند و بتوانی کنترلشان کنی. حالا هم با ساخت فضای امنیتی در شرکت و گذاشتن جاسوسها فکر کردهای موفق میشوی. به جای پاسخگویی و عذرخواهی از نیروهای انسانی، با لحن بیپروا میگویی همینی که هست و انتظار بیشتری از کسی که با رانت و لابی پروژه میگیرد، نمیرود. در نهایت همه میدانند چه میگذرد. کارکنان را احمق فرض نکنید و بازی با آنها را تمام کنید. حالا دیگر میشود حدس زد که وضعیت کار در این سازمان چگونه است و چرا هیچ چیز درست نمیشود و نیروی انسانی همواره اولویت آخر است. حتی در میان رانندگان یا سایر کارکنان نیز تا حدودی آبرو کم شده و به کارفرما و تأمینکنندهها صدماتی وارد شده است. پ.ن: این شرکت دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارد.
میخواهم از تجربهام در شرکت میاره با شما صحبت کنم. وقتی وارد کار شدم، احساس کردم اوضاع به هیچ وجه رضایتبخش نیست: پشتیبانی بیکیفیت، قیمتهای ناپایدار و مسیرهای غیرمنظم که به نظر میرسید با هم همخوانی ندارند. کار در میاره به نظر من وقت و هزینهام را بیهوده میگرفت؛ هر چه از این مجموعه گفتم، باز هم کم بود. بعضی از سفارشها تا مناطق دورافتاده میرفتند و این موضوع نه تنها برای من بلکه برای پیکها هم مشکلساز شد. با وجود اینها، مشاهده کردم که موقعیتهای مختلف به یکدیگر ربطی ندارند و ترتیب و منطق مشخصی در مسیرها وجود ندارد. به عنوان کسی که برای کار آمده بودم، در نگاه نخست دیدم که بعضی جنبهها به نسبت دیگران بهتر نبودند، اما تجربه به من آموخت که قبل از تصمیمگیری نهایی حتما جوانب کار را بسنجید. در نهایت، تصمیم گرفتم از ادامه کار پشیمان نیستم اما توصیه میکنم کسانی که قصد کار در این شرکت دارند، با در نظر گرفتن بیثباتی قیمتها و پشتیبانی غیرمنسجم، دقیق بررسی کنند و انتظار واقعبینانهای از وضعیت کار داشته باشند.
به نظر من شرکت میاره تجربهی چندان رضایتبخشی نبود. کار پیک بودن خیلی بیشتر از حد تصور دلسردکننده و بیثبات بود؛ هم مسیرهای سفارش اغلب غیرمنطقی و پرت بود و هم اولویت اصلی برای تیم، حرف مشتری بود تا راحتی پیک. برخلاف انتظار، پیک برای شرکت اهمیتی چندانی ندارد و اگر حسابرسی یا تنظیماتی روی حساب من انجام بدهند، این تغییرات به ضرر من تمام میشود و هیچ سودی نصیب پیک نمیشود. پاداشی هم که در نظر میگیرند، اغلب بیثبات است؛ گاهی بر اساس سفر یا مسیری که طی کردهای پاداش کم میشود یا حتی مقصد نهایی را اشتباه یا فیک نشان میدهند. در نتیجه کار با شرکت برای پیک، نه تنها سودی ندارد بلکه بیشتر به ضرر میانجامد.
این شرکت جو سمی و خرابی دارد. افرادی که با نام مسوول آنجا هستند سواد کمی در حوزه های مربوطه دارند و اصلی ترین کار آنها زیر آب زنی است. اشخاصی هستند که از ادب و منطق بی بهره بوده و پر از عقده و حسادت و کمبود هستند. این ها همان هایی هستند که نظرات مثبت در سایت درباره این شرکت داده اند. این افراد صرفا به منظور آمار دادن استخدام شده و از این بابت حقوق می گیرند. اگر بفهمند که آدم کاربلد و شایسته ای هستی که می تواند در کار پیشرفت کرده و حقوق بالا دریافت کند، زیرآب تو را می زنند. از پس ساده ترین کارها بر نمی آیند و اگر تو آن کارهای ساده را انجام دهی، با تو بیشتر دشمن می شوند. حیف بودجه کشور که صرف چنین شرکتی شود. این شرکت ادعا کرده که در تکنولوژی روز پیشرو است ولی در عمل در رذایل اخلاقی پیشرو است. به این شرکت نزدیک نشوید.
قبل از همه، فهمیدم که کندا ایده جایی با ساختار کار سخت و تمرکز بالا بوده. وقتی واردش شدم، قبل از شیوع کرونا بچهها کمتر دورکار میشدند و گروهی که نمیشد دورکار کنند هم چند نفر باقی ماندند و به مرور شنیدم هنوز تعدادی به صورت دورکار یا ترکیبی کار میکنند. فضای کار دقیق است و هنوز جای تفریح و سرگرمی کم دیده میشود، اما وقتی دستاوردی مهم به وجود بیاید، فرصت یادگیری و پیشرفت طولانیمدت وجود دارد و شرکت هم هم در زمینه تحصیل با حمایتهای مالی مثل وام یا سایر کمکها همگام است. از نظر پرداختی، حقوق و مزایا به دقت محاسبه میشود و به طور کامل پرداخت میشود. به تازهواںها از طریق همکاران با سابقه آموزش میبینند تا برای کار آماده شوند، و تجربهشان را در قالب مسیر آمادهسازی شغلی دنبال میکنند. محل دفتر امیرآباد امکانات قابل دسترسی دارد، اما پارکینگ شرایط مناسبی ندارد. فشار کار بالا است و انتظار دارند خروجی مناسبی ارائه شود؛ زمان هدررفته در کارشان هم کم است و از همان ابتدا مشخص میشود که نباید در کار دیگری مشغول شد و این یک خط قرمز برایشان است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.