شرکت خانوادگی مشمئز کننده پدر مدیر عامل ، پسر مدیر منابع انسانی و عملا همه کاره دختر هم مدیر مالی مهارت و کاری که در این شرکت انجام میدهید اهمیتی ندارد هرچه بیشتر بله قربان بگویید به درجات رفیع تری نائل خواهید شد. سرتاسر شرکت دوربین نصب شده است فقط کافی است لحظه ای سر خود را بخارانید تا ببینید به شما تذکر میدهند که چرا کار نمیکنید برای امضا قرارداد از شما سفته دریافت میکنند آدم های چاپلوس، بی سواد و کارنابلد کرسی های مدیریتی شرکت را تصاحب کرده اند که فقط با بله قربان گفتن میتوانید در این شرکت باقی بمانید . وضع مالی افتضاحی دارد این شرکت و به تمام بانک ها بدهکار هستند روابط بسیار صمیمی تر از رابطه کاری به صورت گسترده بین کارکنان شرکت در جریان است حتی میان مدیران ارشد و نیز افراد دارای تعهد در زندگی شخصیشان که از نظر من بسیار زننده و آزاردهنده است .
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
وقتی از دوران جنگ حرف میزنم، همه چیز برایم روشن است: بچههای تیم به طور ساعتی هیچ درآمدی دریافت نمیکردند. اما از مزیتها هم نمیخواهم بگذرم؛ از روز اول تصمیم گرفتند که دورکاری اجباری نیست و هرکس میتواند داوطلب باقی بماند یا کارش را به همتیمیهای دفتر شعبه خارجی بسپارد تا پس از پایان جنگ دوباره به کار بازگردند. آنهایی که حضوری یا به شکل تماموقت کار میکردند، حقوق کامل را میگرفتند، در حالی که ساعتیکارها هیچ پرداختی دریافت نکردند.
به حضور تیم صنایع غذایی مدرن ایرانیان فردا با تجربهای از نقش برنامهنویس ارشد نگاه میکنم که مسیر رشد شغلیم رو میتونه گام بزرگ بعدی باشه، به شرطی که بتونم در محیطی با تیم بزرگ و نرمافزاری گسترده جلو برم. حقوق نسبتاً عادیه، نه خیلی بالا و نه خیلی پایین، با وجود اینکه که بازار کار رو روتین درمیبیند. ساعات کار شناور است، امکان دورکاری وجود دارد و از نظر مزایا هم بیمه تکمیلی، صندوق تعاونی و برخی فعالیتهای رفاهی ارائه میشود. برای توسعهدهندهها، برنامه پنج روزه در هفته با تقریبا نه ساعت کار روزانه وجود دارد. جو دوستانه و فرصتی برابر برای همه مهیا است و منابع انسانی نسبتاً کارکرد خوبی دارد. اما چالشها خیلی هم کم نیستند: فشار کاری بالا و حجم زیاد تیکتهای مشتریان، استفاده از نرمافزار قدیمی و نبودن برخی استانداردهای مطرح جهانی. مایکروسرویسها پیادهسازی نشدهاند، واحد تست و روش TDD اجرا نمیشود، هرچند IoC فراهم شده، و پروژهها در حال مهاجرت به نسخههای جدیدند که عقبافتادگی ایجاد کرده؛ این تأخیر باعث شده تا زیرساختهایی مثل TDD و یونیت تست و مایکروسرویسها به شکل کامل پیادهسازی نشود و تیم فنی عقب بماند. کار تیمی هم به اندازه کافی بهجا اجرا نمیشه و گاه هر تیم تلاش میکنه مسئولیتها رو از خود بیرون بیاره. وقتی از پردازش ابری صحبت میکنیم، اینجا تعریف رایج جهانی را شاید نتونه پوشش بده و بسیاری از فرایندها به شیوههای داخلی شرکت انجام میگن. نتیجه این وضعیت اینه که توسعهدهندهها بیشتر به بخش زیرساخت شرکت وابسته میشن و این زیرساخت هم با کمبود نیرو روبهروست و به چند نفر خاص وابسته است؛ وقتی اون افراد برن، مشکلات جدی ناشی میشه. نیروهای تازهوارد در زیرساخت هم غالباً تجربه کافی ندارند. مدیریت زیرساخت به طور کلی امتیاز پایینی میگیره، اما در سایر ابعاد مدیریت قابل قبول به نظر میرسه. یکی از نکات عجیب اینه که حقوقها محرمانهاند، اما منابع انسانی در نظرسنجی مربوط به برابری پرداختها سوال کرده؛ این چگونه منطقی میتونه باشه؟
در یک محیط کار آرام، بدون حاشیه و غیررسمی احساس امنیت میکردم و این ویژگیها برای من تیکِ بزرگی بود. خوششانس بودم که حدود هشت سال فرصت کار در چنین فضایی رو داشتم و بابت اون خیلی سپاسگزارم. جدا شدن من هم به دلیل مهاجرتم بود وگرنه اگر در ایران میماندم و مدیرعامل سابق همچنان مدیر بود، احتمال داشت ادامه بدهکارم. فقط مالکیت تغییر کرد و سازمانی نیمهدولتی هم سهامدار شد که همین نکته را میرسد. این شرکت برای من مثل خانه دوم بود؛ با وجود چالشهای معمول، فرهنگ سازمانی بهطور عمیق و صمیمی جا افتاده بود و فضای دوستانه و آرامش ذهنی حاکم بود؛ حاشیههای غیرکاری به حداقل میرسید. دوستان خوبی پیدا کردم که مطمئناً باقی خواهند ماند. روش کار در زمان حضور من این بود که همه میدانستند برای پیشبرد کار، باید با هم همکاری کنند؛ احساس تعهد و همدلی بالا بود و از نظر من سلسلهمراتب تحکمآمیز نبود. حدود هفتاد تا هشتاد درصد نیرو از کارکنان قدیمی با سابقهای بین پنج تا هفده سال بودند. در چنین فضایی، کسانی که تنها به دنبال انجام تکالیف روزانه و حقوق بالا بودند، به راحتی احساس بیجاافتادگی میکردند. البته نمیخواهم ادعا کنم همهچیز بینقص بود؛ نقدهایی هم وجود داشت که در فضای مثبت بیان میشد. اما وقتی مزایا و معایب را میسنجی، امنیت شغلی، فضای غیررسمی، آرامش روانی و کم بودن حاشیهها وزن بیشتری داشتند. از نظر حقوق با تجربه من، نه خیلی بالا بود و نه خیلی پایین؛ پرداختها معمولاً منظم بود (گاه اوایل ماه که جمعه میافتاد، کمی جابهجایی میشد) و پاداشهایی در میانه و پایان سال داده میشد. اگر کسی انتظار داشت در یک شرکت کوچک با گردش مالی پایینتر همان حقوق شرکتهای بزرگ دولتی یا شبهدولتی را ببیند، برداشت درستی ندارد. تمام مدیران فعلی از پایین به بالا رشد کردند و فرصت ارتقا وجود داشت؛ حتی در سال هزار و چهارصد و سه، لایه جدیدی از جوانترها برای ارتقا در حال باز شدن هستند. اگر محل کار با فرهنگ شما همسو نیست، بهتر است به خودتان اجازه دهید بمانید و از ناسازگاری گلایه نکنید تا فضا برای باقی افراد سمی نشود. بهطور کلی برای کسی که به دنبال پیشرفت، یادگیری و کار حرفهای است، تا زمانی که ساختار و افراد فعلی حضور دارند، من این شرکت را پیشنهاد میکنم.
برای منِ نویسنده، تجربهٔ کاریم توی مهران موتور امید چنین بود که هر روز مجبور بودم گزارشهای متوالی بدم؛ صبح، ظهر، شب و حتی یه روز در هفته سند یا گزارشی آنلاین رو برای کارفرما یا مدیر فنی میفرستادم. اگر گزارش نمیفرستادم، مدیر پروژه یا کارفرما سریع وارد میشدن و از من میخواستن پاسخ بدم یا حقوقم رو کم کنن. از من و خیلی جاها به خاطر حرفی که پایهش با اخیراً با کلمهٔ «خ» شروع میشد، متهم میکردن. خیلی از جزئیات کاریدار پروفایل و کارایی که روی مانیتور انجام میدادم زیر نظر بودن. یه قانون عجیبی داشتن درباره ارتباط با خانمها: فقط حق داشتم سلام و خداحافظ بگم، اگر بیش از این میشد، تهدید به اخراج میکردن — انگار باور داشتن جنسیتها توی شرکت با هم درست کار نمیکنن، و حتی اگر رابطه توی شرکت به ازدواج برسد، ممکن بود دردسر بیاره و اخراج بشم. این شرکت اینترنت من رو قطع کرده بود و میگفت فقط با ماشین مجازیِ دادهشده باید کار کنم؛ حق نداشتم حتی یک خط کد رو کپی یا پیست کنم. درک درستی از اینکه ویرایشگر کد گاهی باید آپدیت بشه هم وجود نداشت. اگرچه کارفرما حق توهین با الفاظ رکیک رو نداشت، برخی از همتیمیها این کار رو انجام میدادن و در قرارداد هم بهجای عنوان درستی، ظاهرن بهعنوان «کارگر» اشاره میشد. اگر صدای گوشی ام بالا میرفت یا دنبال پروژهٔ دورکاری بودم، با شدت برخورد میکردن، در حالی که ارتباطی با کارفرما نداشت. و حالا که به شرکت قبلیم نگاه میکنم و در شرکت جدیدم هستم، چند تا پیشرفت ملموس دیدم: پروژهها قبلاً ریسپانسیو نبودن و الان داریم روی ریسپانسیو کار میکنیم؛ APIها با تأخیر یا اشتباه بودهاند، حالا سریع در دسترساند؛ پروژه لانچ نشده بود و نتیجهاش این بود که روی APIها خوب کار نمیشد، اما الان پروژه راه افتاده؛ قبل از این باید منتظر طراح UI/UX مینشستم و گاهی تا یک ماه بدون تسک بودم، حالا فرانتاند خودم میتونم UI رو پیاده کنم و منتظر کسی نیستم؛ در انتخاب پکیج آزادی بیشتری دارم و قبلاً باید از مدیر پروژه اجازه میگرفتم؛ در نوشتن CSS هم آزادی دارم و تصمیم میگیرم کی از فلکس، گرید یا پوزیشن استفاده کنم. از نظر حقوق و سایر شرایط شغلی هم تقریباً در همان حدود باقی است.
باورت نکردنی بود اما اینجا تجربهای بود که بیش از هر جای دیگری حس کردم زندگیم و حسِ همکارانم تحتتأثیر قرار میگرفت. مدیران انگار فقط دنبال کنترل همه چیز بودند؛ دائما محیط پر از نگاههای سرد و فضای شنود بود. بحثهای بیحاصل و حاشیههای زیادی وجود داشت و حقوق نیز به موقع پرداخت نمیشدند. برایشان کرامت انسانی معنی چندانی نداشت و اغلب با توهین و تمسخر از سوی مدیریت روبهرو میشدم.
واقعیت های شغل PMO شرکت نقش اول کیفیت: ۱ـ بی اهمیت بودن کارشناس ها، نگاه بالا به پایین و صرفا اهمیت به تیم لیدر ها و کوچک شمردن نقش PMO Engineer ها، جوری که همه مشکلات برمیگرده به بچه ها، و مقصر همه چیز بچه ها میشن و هیچ وقت پشت تیم لیدر خالی نمیشه. ۲ـ انتقاد پذیر نبود مدیران تیم PMO ناک به طوری که وقتی مشکلی مطرح میشه، مشکلات جدیدی برای نیرو شروع میشه و نیرو دیگه جایگاهی توی تیم نداره و به یه چشم دیگه ای بهش نگاه میشه. ۳ـ پاچه خواری بی اندازه و مشهود تیم لیدر ها از مدیرها و مدیر ها از تیم لیدر ها. انتظار میره بقیه هم همینطور باشن و الا کم کم طرد میشن. تیم بیلدینگ ها به همین هدف تشکیل میشه نه دلیل دیگه ای. (همه بچه ها دل پری از مدیر ها دارن ولی مجبورن برای مدیرها تولد و هدیه خفن بگیرن و مصنوعی بخندن و دست بزنن، در صورتی که تولد بقیه اهمیتی نداره) ۴ـ جو سمی تیم، جوری که دو نفر نمیتونن با هم صحبت کنن، حتما یه مدیر یا تیم لیدر میاد کنارشون وایمیسه یا رد میشه که بفهمن چی دارن میگن. دو دستگی کاملا توی تیم PMO نقش اول کیفیت مشخصه. ۵ـ حجم کاری به شدت بالای بچه ها که مدیر ها و تیم لیدر ها هیچ درکی ازش ندارن یا وا نمود میکنن که ندارن و ایراد رو به بچه ها میگیرن که تو time management نداری که شب ها تا دیر وقت میمونی کار میکنی. ۶ـ موقع استخدام HR مزایا رو بهت توضیح میده و تو طبق اون تصمیم میگیری که شروع به کار کنی، در صورتی که طبق نظر لاین (مدیر ارشد) ممکنه هیچ پاداشی بهت تعلق نگیره و تو وقتی اینو میفهمی که دیگه هیچ کاری از دستت بر نمیاد. کافیه بری HR و مشکلی رو مطرح کنی، اون موقع دیگه فاتحت خوندس، فقط باید مثل ربات کار کنی و جیک نزنی. ۷- هر سه ماه یکبار ارزیابی عملکرد بچه ها توسط تیم لیدر ها انجام میشه. ارزیابی ای که کاملا سلیقه ایه و بدون هیچ داده کمی انجام میشه و بعد از تیم لیدر، لاین دقیقا همون ارزیابی رو تایید میکنه، بدون اینکه از کارشناس سوالی پرسیده بشه (یه طرفه به قاضی میرن) و اگه تو بعدش اعتراضی بکنی اتفاق مثبتی که نمیفته هیچ، برچسب میخوری که مشکل از توعه، تیم لیدر مگه میشه اشتباه کنه، نظرش محترمه. در شرکت نقش اول کیفیت ارزیابی عملکرد ۳۶۰ درجه هم وجود نداره، فقط از بالا به پایین هست و در صورتی که تو مدیر خوبی نداشته باشی هیچ کاری از دستت بر نمیاد. ۸ـ هر سه ماه یکبار تایم محاسبات EVM پروژه ها ست. اون تایم جهنم بچه هاست. توی یک هفته حتی کمتر، ددلاین میذارن که باید EVM همه پروژه ها رو حساب کنید. هر دوره این ددلاین کوتاه تر میشه، بدون اینکه توجه بشه که چه فشاری داره به بچه ها وارد میشه. تا ده شب گاها مجبورید بمونید و حساب کتاب کنید. در صورتی که تیم HR و مالی این فشار رو اصلا ندارن. نرخ خروج بچه ها از تیم PMO ناک تاییدیه به این مشکلات
سلام خیلی فرآیندهای کاری مشخصی تعریف شده و کارها کاملا متناسب با زمان کاری هست مدیریت رفتار محترمانهای دارن و فضا دوستانه است دفتر کار منظم و خیلی تمیزی هم دارن
وقتی به دیدارک فکر میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد این است که شش سال حضور در این شرکت برای من تجربهای بینظیر بود. پروژهها متنوع بودند و آزادی زیادی برای استفاده از ابزارهای مدرن و کارآمد داشتم. مدیران بهخوبی با تیم در ارتباط بودند و فضای شرکت بهصورت سطحیِ فلت اداره میشود، بنابراین ارتباط با هر فردی به سهولت ممکن بود. پرداختها همیشه بهموقع انجام میشدند، قراردادها قانونی بودند و حقوق بهطور کامل و بدون کسری پرداخت میشد؛ بیمه هم بهطور کامل پوشش داده میشد. تنها نکتهای که میتوانم بهعنوان بازخورد ارائه بدهم این است که برنامهریزی شرکت در برخی مواقع ضعیف بود و روال کار و پروژهها مرتباً تغییر میکردند، که اگر دنبال تجربهای پرتنوع هستید، این تغییرات گاهی میتوانند به نفع شما هم باشند.
به خاطر دیدگاهی که از اونجا داشتم، تجربهام رو با طرز نوشتاری تازه و صریح بازگو میکنم. خیلی ساده بگم، اونجا چیزی نبود که انتظارشو داشتم و از همون اول مشخص بود که فضا از نظر حرفهای خیلی فاصله داره. همه چیز به فاصلهای که از نظر من مهم بود، با خیلی بینظمی همراه بود؛ خیلی از افراد که در منابع انسانی بودن نه تخصص لازم رو داشتن نه تجربه کافی، و به نظر میرسید بیشتر بر پایه رابطه و پارتیبازی حرکت میکنن. وعدههای پاداش هم کمفرجام مینشست و واقعیت تفاوت زیادی با قولها داشت. رئیس بخش اغلب به جای تفکر، دستورات فوری میداد و از مشاورههای تیم هم چندان استفادهای نمیشد. تیم مشاوران هم به نظر من نکتهٔ قابل اتکایی نبود و به اندازه کافی راهنمایی نمیکرد. ناپایداری در پرداخت حقوق و سایر مسائل هم از نکات مهمی بود که به صورت مداوم برقرار نبود. بخش آیتی اوضاع نسبتاً بههمریختهای داشت؛ کسی که در اون واحد بود، انگار تمرکز لازم رو نداشت یا به خوبی وظایف رو انجام نمیداد و بیشتر وقتش رو صرف کارهای غیرمرتبط میکرد یا روابط غیرکاری داشت. نتیجه این وضعیت بر کار هم تیمیها و کیفیت کار تأثیر منفی میذاشت. امیدوارم تجربهٔ من بتونه به سایراني که دنبال فرصت هستن کمک کنه تا واقعیتهای محیط کار رو بهتر بسنجن و تصمیم درستی بگیرن.
حدود سه سال پیش برای موقعیت برنامهنویس Embedded در این شرکت مصاحبه داشتم. در آن زمان به من اعلام شد که طی سه ماه دوره آزمایشی فقط مبلغ بسیار کمی پرداخت میشود و در صورت تأیید، مابقی حقوق بعداً پرداخت خواهد شد. همان زمان اعلام کردم که تمایلی به همکاری ندارم، چون تجربه قبلیام نشان داده بود شرکتهایی که در دوره آزمایشی حقوق را به این شکل پرداخت میکنند، معمولاً شرایط کاری مناسبی ندارند. سه سال بعد، زمانی که به دنبال کار بودم، نام شرکت را فراموش کرده بودم و به اشتباه برای آنها رزومه ارسال کردم. خودشان با من تماس گرفتند و گفتند که مصاحبه قبلی را به خاطر دارند و خواستند دوباره برای مصاحبه مراجعه کنم. در جلسه مصاحبه، کاملاً شفاف توضیح دادم که دلیل رد همکاری در سه سال قبل، پایین بودن حقوق دوره آزمایشی بوده است. در همان جلسه توافق کردیم که برای دو ماه پایانی سال، حقوق خالص دریافتی من ۴۰ میلیون تومان باشد. همچنین از من خواسته شد که کارت ملی خود را به عنوان ضمانت در اختیار شرکت قرار دهم. در آن زمان تصور نمیکردم این موضوع بعدها برایم مشکل ایجاد کند، بنابراین کارت ملیام را تحویل دادم. پس از یک ماه کار، به جای مبلغ توافقشده(40 میلیون)، تنها ۲۰ میلیون تومان به حسابم واریز شد؛ یعنی نصف مبلغی که درباره آن توافق کرده بودیم. وقتی اعتراض کردم، اعلام کردند که از ابتدا گفته بودند در دوره آزمایشی فقط درصدی از حقوق پرداخت میشود و هنوز تأیید نشدهام. در حالی که چنین موضوعی در جلسه مصاحبه به من گفته نشده بود. حتی من به طور واضح گفته بودم که سه سال پیش به همین دلیل (قرار بر پرداخت حقوق کمتر در آزمایشی)باهاشون همکاری نکردم. علاوه بر این، اعلام کردند که حقوق من به صورت ساعتی محاسبه شده است؛ در حالی که توافق ما بر حقوق ماهانه با مبلغ مشخص بود، نه قرارداد ساعتی. مسئول استخدام حتی عنوان کرد که «ما میتوانستیم در دوره آزمایشی هیچ حقوقی به شما پرداخت نکنیم، اما همین مبلغ را هم پرداخت کردیم.» همان روز به طور قاطع اعلام کردم که شرایط اجراشده با توافقی که در جلسه مصاحبه انجام شده بود مطابقت ندارد و تمایلی به ادامه همکاری ندارم. در ابتدا گفتند که مابقی مبلغ را پرداخت خواهند کرد، اما این اتفاق هرگز نیفتاد. صبح روز بعد برای پس گرفتن کارت ملیام به شرکت مراجعه کردم. هنگام ورود، نگهبانی از من خواست پشت سیستم ننشینم تا مدیر برسد. همچنین چند نفر از کارکنان مأمور شدند کنار من بمانند تا مدیر حضور پیدا کند. برداشت شخصی من این بود که نگران بودند اطلاعات یا کدهایی که طی آن یک ماه روی آنها کار کرده بودم حذف شود. پس از حضور مدیر، ایشان اعلام کردند که از عملکرد من رضایت ندارند و قصد ادامه همکاری ندارند. این در حالی بود که روز قبل خودم اعلام کرده بودم به دلیل رعایت نشدن توافق مالی، دیگر مایل به ادامه همکاری نیستم. وقتی دوباره موضوع پرداخت مابقی حقوق را مطرح کردم، اعلام کردند که همان مبلغ پرداختشده، کل حقوق من بوده و پرداخت دیگری انجام نخواهد شد. در نهایت کارت ملیام را پس گرفتم و شرکت را ترک کردم. امیدوارم انتشار این تجربه بتواند به افرادی که قصد همکاری با این شرکت را دارند، برای تصمیمگیری آگاهانهتر کمک کند.
- تو بخش فروش، سود فروش های که انجام دادی رو 3 ماه بعد بهت میدن!!! خیلی مسخرست. تو کار کنی تازه بعداز 3 ماه بهت حقت رو بدن. - حق نداری با کسی خودمونی بشی یا به کسی ابراز علاقه کنی!! از این لحاظ انگار پادگانه. اگر هم اینکارو بکنی حتما باید به مدیر خودت بری بگی. اگر هم کار به ازدواج بکشه باید از شرکت بری. درصورتی که اونجا همه مدیرها و سرپرستاشون با هم فایل هستند. - از لحاظ مالی ضعیف هستش، میگن حقوق رو 10 هر ماه میدن ولی دیرتر میشه. -مدیریت ضعیفی تو همه ی بخش ها وجود داره. - مدیر مجموعه گفته که همه باید شب به شب بهش اس ام اس بدن که امروز چند درصد از کارهای خودت و شرکت رو کامل انجام دادی!!! انگار داره برده تربیت میکنه. -افراد داخل پشتیبانی پوستشون کنده میشه. فشار کاری بالا. - منت گذاشتن تو انجام کارها و اینکه تو سربازی خیلی به چشم میاد، با اینکه سعی میکنن خیلی خوب عمل کنن ولی مدیریت خوبی نداره بنظرم. - یه نفر تو قسمت انبار هستش که مسئول خریدشون هم هست، یعنی بنده ی پول هستش. برای هرکاری ازت پول میگیره، خیرش نمیرسه خلاصه.
- این شرکت برای چندتا شریک هستش ، که هرکدوم ساز خودشو میزنن. - جای شرکت تو شهرک صنعتی صنایع چوب ایران تو احمدآباد مستوفی هستش. مسیر خیلی بدی داره. یک دفتر هم تو خیابان خدامی تو ونک دارن. - محیط شهرک خوب بنظر میاد. - مدیر اصلیش شبیه عمو جانی هستش اونجا. به همه نظر داره. همیشه دور خودشو پر میکنه با دخترا. اخلاق بسیار بدی داره. خیلی خاله زنک هستش. - سرپرست منابع انسانیش خانمی هستش که به شیطون گفته زکی، از اون عوضی های روزگاره. حرف هیچکس رو قبول نداره و فقط دور مدیر میپره. - محیط کاری بشدت سمی داره. - سفته های سنگینی میگیرن برای استخدام.تازه بعداز 2 سال بهت پس میدن. - قسمت فروش چندتا دختر هستن که همیشه دهنشون سرویس میشه، بابت کار زیاد و بی برنامگی مدیر. - یه مدیر دارن برای استراتژی!!! یعنی هرکاری میکنه به مدیریت ربطی نداره و اوضاع رو خراب تر میکنه، با اون CRM مضخرفش. - تو قسمت تولید از بس هوا آلوده هستش، کارگرها چندماه نشده مشکل ریه پیدا میکنن. برش سنگ خیلی سخت هستش. - جابجا کردن سنگ های سنگین با بالابرهای مختلف همیشه در حال انجام هستش. تا حالا چندین نفر انگشتو دست و پاهاشونو از دست دادن. امنیت جانی تو این بخش صفر هستش. - خلاصه اصلا توصیه نمیکنم برای کار بری اونجا. از بیرون خوب بنظر میاد ولی بشدت داغون هستش.
حجم نارضایتی بالا ،عدم تسویه حساب از سال 1400 تا کنون، عدم پرداخت پورسانت پرسنل، تعداد شکایتی زیاد ،عدم مدیریت صحیح مدیر عامل پرحاشیه که حتی پشت سر باجناقش که مدیر یه بخشی بودن صحبت میکردن پشت سر دوستای صمیمیشون که مدیران واحد های دیگه بودن صحبت میکردن ، راجع به استایل پرسنل پیش بقیه صحبت میکرد مثلا مدیر عملیلات چقدر تیپش ضایع است ، به همه انگ روانی بودن و مشکل دار میزد و هی میگفت اینا به خاطر تروماهای بچه گیشون و مشکلات خانوادگیشون و هیچ وقت نمیگفت من بچه ها رو روانی میکنم و اونا واکنش نشون میدن و... به پرسنل مرخصی نمیداد بعد پول مانده مرخصی هم نمیداد نمیدونم چرا کسی تا الان اینجا چرا چیزی ثبت نکرده اما تو صنعت کشتیرانی اسم این شرکت بسیار بد در رفته به خاطر مدیر عامل اونجا و جذب نیرو با سابقه در حوزه کشتیرانی بسیار برای شرکت دشوار هست و ما نمیتونستیم نیروی با سابقه کشتیرانی جذب کنیم
برای شرکت نتیکس سیستم، سه جلسه مصاحبه داشتم که روندش نسبتاً مشخص و منظم بود. درون سازمان با من برخورد مناسبی شد و رفتارها حرفهای بود. با این حال، یک نکته منفی بزرگ وجود داشت: فشار کاری بسیار بالا است.
در یکی از تجربههای کاریام بیشتر از هر چیز فضای پویا و پرانرژی شرکت توجهام را جلب کرد. کارکنان با هم با احترام و صراحت برخورد میکنند و حس همکاری و همفکری به وضوح قابل لمس است. جلسات هفتگی هم بسیار کارآمد بود و اجازه میداد نظراتم را بیان کنم، ایدههایم را مطرح کنم و در روند تصمیمگیری سهیم بشوم.
من تجربهام از شرکت مهندسی تابکو را چنین مطرح میکنم: جو کار نسبتاً آزاد و فضای کاری پرانرژی برای کارکنان جوان فراهم است و به پرسنل ارزشی ویژه قائل میشوند. با این حال، مشکلات جدی هم وجود دارد: یکی از مسئولان منابع انسانی رفتار نامناسبی دارد و به نظر میرسد دارای عقدههایی باشد. حقوقها کم است و پرداختشان به صورت قابلتوجهی تاخیر دارد، گاهی تا شش یا هفت ماه طول میکشد. اگر هدف فقط تفریح یا بهدست آوردن تجربه و پول است، ممکن است تحملپذیر باشد؛ اما در غیر این صورت وضعیت اصلاً رضایتبخش نیست.
من فکر میکنم در سالهای مختلف، فشارهای اقتصادی باعث تغییراتی شدید در شرکت شده است و من به عنوان کارمند با سابقهی حدود ده تا چهارده سال شاهد بودم که همیشه اولین اقدام در مواجهه با رکود، تعدیل نیرو بود. در سال نود و چهار تعداد زیادی از همکارانی که تجربهی طولانی داشتند و سابقهی بالا داشتند از کار بیرون شدند و دلیل هم رکود اقتصادی عنوان میشد. بعد از این تعدیل، به جای استفاده از شایستهسالاری، برخی فرصتهای شغلی با استفاده از روابط داخلی و بستگان پر میشد و به نظر میرسید بررسی دقیق رزومه و ارزیابی مصاحبهها یا حداقل ظاهرسازی است. به لحاظ اصولی و عادلانه، حس میکردم در آن محیط تبعیض و مدلهای گروهی جایگاهی داشت و برخی از تصمیمگیران به حفظ باندهای داخلی توجه میکردند. در مجموع، از آن دوره مدیر اداری و مالی آن زمان را بهعنوان فردی که آثار تصمیمها روی تیمها تأثیرگذار بود، به خاطر برخوردهایش به یاد دارم.
نخونده متنی رو امضا نکنید هیچ متنی رو حتی استشهاد محلی همکارتون تنظیم کرده چون ممکنه مثل اشتباها با دوستی و رفاقت نا به جا با آقایان مصش و احا و حرخ پاتون به دادگاه کشیده بشه و هزار جور دردسر الان غرامت و زندان و سو سابقه برام ببرن به خاطر شهادت دروغ نون زن و بچم رو هیشگی نمیده رو اجر کنن لعنت بهتون باشه
با سلام در این شرکت که هرسال برند و اسم آن عوض می شود مدیرعامل فقط حرف خودش را میزد و هیچ ارزشی برای حرف کسی قائل نیست یسر سر شما داد میزند و هیچ اثری از اخلاق حرفه ایی نیست و با شگرد های خود مرتب روان شمارو به چالش میکشد به عنوان شخصی که در این شرکت سابقه کار داشته خدمتتون عرض میکنم خواهشا رزومه خودتون رو با پا گذاشتن در این شرکت خراب نکنید و صرفا بخاطر کار، تن به کار در این شرکت ندید چون نه حقوق به موقع دارید اکثر مواقع حقوق 1 الی 2ماه عقب میوفته و بیمه شمارو در آخرین فرصت رد میکنن و بیشتر مواقع خدمات درمانی شامل حالتون نمیشه همچنین بیمه شما بخاطر پیمانکار بودن شرکت با عنوان راننده رد میشه که به بنده اگر اطلاع میدادند باهاش مخالفت میکردم. مدام کارکنان به پرداخت نشدن حقوق هایشان تهدید می شوند. هیچ ای ثابتی در شرکت ندارید و هر روز جا به جاتون میکنن و افرادی با مدیرعامل سابقه ی بلند مدت دارند که متاسفانه ثبات اخلاقی ندارند در کل در این شرکت بیش از وظایف و شرح شغلتون از شما کار میخواهند در صورتی که کارفرما به ابتدایی ترین تعهدات خودش عمل نمیکنه و هیچ برنامه ایی برای تسویه شما ندارند در حال حاضر بسیاری از کارمندان بعد استفعا و ترک شرکت، بعد گذشت 7 ماه پول حقوق خود را دریافت نکرده اند. در کل کاش این تجربه بد رو با همکاران خوبم تجربه نمیکردیم. با تشکر این تجربه صرفا برای آگاه سازی کارجوهای عزیز مطرح شد
شرکت خانوادگی مشمئز کننده پدر مدیر عامل ، پسر مدیر منابع انسانی و عملا همه کاره دختر هم مدیر مالی مهارت و کاری که در این شرکت انجام میدهید اهمیتی ندارد هرچه بیشتر بله قربان بگویید به درجات رفیع تری نائل خواهید شد. سرتاسر شرکت دوربین نصب شده است فقط کافی است لحظه ای سر خود را بخارانید تا ببینید به شما تذکر میدهند که چرا کار نمیکنید برای امضا قرارداد از شما سفته دریافت میکنند آدم های چاپلوس، بی سواد و کارنابلد کرسی های مدیریتی شرکت را تصاحب کرده اند که فقط با بله قربان گفتن میتوانید در این شرکت باقی بمانید . وضع مالی افتضاحی دارد این شرکت و به تمام بانک ها بدهکار هستند روابط بسیار صمیمی تر از رابطه کاری به صورت گسترده بین کارکنان شرکت در جریان است حتی میان مدیران ارشد و نیز افراد دارای تعهد در زندگی شخصیشان که از نظر من بسیار زننده و آزاردهنده است .
وقتی از دوران جنگ حرف میزنم، همه چیز برایم روشن است: بچههای تیم به طور ساعتی هیچ درآمدی دریافت نمیکردند. اما از مزیتها هم نمیخواهم بگذرم؛ از روز اول تصمیم گرفتند که دورکاری اجباری نیست و هرکس میتواند داوطلب باقی بماند یا کارش را به همتیمیهای دفتر شعبه خارجی بسپارد تا پس از پایان جنگ دوباره به کار بازگردند. آنهایی که حضوری یا به شکل تماموقت کار میکردند، حقوق کامل را میگرفتند، در حالی که ساعتیکارها هیچ پرداختی دریافت نکردند.
به حضور تیم صنایع غذایی مدرن ایرانیان فردا با تجربهای از نقش برنامهنویس ارشد نگاه میکنم که مسیر رشد شغلیم رو میتونه گام بزرگ بعدی باشه، به شرطی که بتونم در محیطی با تیم بزرگ و نرمافزاری گسترده جلو برم. حقوق نسبتاً عادیه، نه خیلی بالا و نه خیلی پایین، با وجود اینکه که بازار کار رو روتین درمیبیند. ساعات کار شناور است، امکان دورکاری وجود دارد و از نظر مزایا هم بیمه تکمیلی، صندوق تعاونی و برخی فعالیتهای رفاهی ارائه میشود. برای توسعهدهندهها، برنامه پنج روزه در هفته با تقریبا نه ساعت کار روزانه وجود دارد. جو دوستانه و فرصتی برابر برای همه مهیا است و منابع انسانی نسبتاً کارکرد خوبی دارد. اما چالشها خیلی هم کم نیستند: فشار کاری بالا و حجم زیاد تیکتهای مشتریان، استفاده از نرمافزار قدیمی و نبودن برخی استانداردهای مطرح جهانی. مایکروسرویسها پیادهسازی نشدهاند، واحد تست و روش TDD اجرا نمیشود، هرچند IoC فراهم شده، و پروژهها در حال مهاجرت به نسخههای جدیدند که عقبافتادگی ایجاد کرده؛ این تأخیر باعث شده تا زیرساختهایی مثل TDD و یونیت تست و مایکروسرویسها به شکل کامل پیادهسازی نشود و تیم فنی عقب بماند. کار تیمی هم به اندازه کافی بهجا اجرا نمیشه و گاه هر تیم تلاش میکنه مسئولیتها رو از خود بیرون بیاره. وقتی از پردازش ابری صحبت میکنیم، اینجا تعریف رایج جهانی را شاید نتونه پوشش بده و بسیاری از فرایندها به شیوههای داخلی شرکت انجام میگن. نتیجه این وضعیت اینه که توسعهدهندهها بیشتر به بخش زیرساخت شرکت وابسته میشن و این زیرساخت هم با کمبود نیرو روبهروست و به چند نفر خاص وابسته است؛ وقتی اون افراد برن، مشکلات جدی ناشی میشه. نیروهای تازهوارد در زیرساخت هم غالباً تجربه کافی ندارند. مدیریت زیرساخت به طور کلی امتیاز پایینی میگیره، اما در سایر ابعاد مدیریت قابل قبول به نظر میرسه. یکی از نکات عجیب اینه که حقوقها محرمانهاند، اما منابع انسانی در نظرسنجی مربوط به برابری پرداختها سوال کرده؛ این چگونه منطقی میتونه باشه؟
در یک محیط کار آرام، بدون حاشیه و غیررسمی احساس امنیت میکردم و این ویژگیها برای من تیکِ بزرگی بود. خوششانس بودم که حدود هشت سال فرصت کار در چنین فضایی رو داشتم و بابت اون خیلی سپاسگزارم. جدا شدن من هم به دلیل مهاجرتم بود وگرنه اگر در ایران میماندم و مدیرعامل سابق همچنان مدیر بود، احتمال داشت ادامه بدهکارم. فقط مالکیت تغییر کرد و سازمانی نیمهدولتی هم سهامدار شد که همین نکته را میرسد. این شرکت برای من مثل خانه دوم بود؛ با وجود چالشهای معمول، فرهنگ سازمانی بهطور عمیق و صمیمی جا افتاده بود و فضای دوستانه و آرامش ذهنی حاکم بود؛ حاشیههای غیرکاری به حداقل میرسید. دوستان خوبی پیدا کردم که مطمئناً باقی خواهند ماند. روش کار در زمان حضور من این بود که همه میدانستند برای پیشبرد کار، باید با هم همکاری کنند؛ احساس تعهد و همدلی بالا بود و از نظر من سلسلهمراتب تحکمآمیز نبود. حدود هفتاد تا هشتاد درصد نیرو از کارکنان قدیمی با سابقهای بین پنج تا هفده سال بودند. در چنین فضایی، کسانی که تنها به دنبال انجام تکالیف روزانه و حقوق بالا بودند، به راحتی احساس بیجاافتادگی میکردند. البته نمیخواهم ادعا کنم همهچیز بینقص بود؛ نقدهایی هم وجود داشت که در فضای مثبت بیان میشد. اما وقتی مزایا و معایب را میسنجی، امنیت شغلی، فضای غیررسمی، آرامش روانی و کم بودن حاشیهها وزن بیشتری داشتند. از نظر حقوق با تجربه من، نه خیلی بالا بود و نه خیلی پایین؛ پرداختها معمولاً منظم بود (گاه اوایل ماه که جمعه میافتاد، کمی جابهجایی میشد) و پاداشهایی در میانه و پایان سال داده میشد. اگر کسی انتظار داشت در یک شرکت کوچک با گردش مالی پایینتر همان حقوق شرکتهای بزرگ دولتی یا شبهدولتی را ببیند، برداشت درستی ندارد. تمام مدیران فعلی از پایین به بالا رشد کردند و فرصت ارتقا وجود داشت؛ حتی در سال هزار و چهارصد و سه، لایه جدیدی از جوانترها برای ارتقا در حال باز شدن هستند. اگر محل کار با فرهنگ شما همسو نیست، بهتر است به خودتان اجازه دهید بمانید و از ناسازگاری گلایه نکنید تا فضا برای باقی افراد سمی نشود. بهطور کلی برای کسی که به دنبال پیشرفت، یادگیری و کار حرفهای است، تا زمانی که ساختار و افراد فعلی حضور دارند، من این شرکت را پیشنهاد میکنم.
برای منِ نویسنده، تجربهٔ کاریم توی مهران موتور امید چنین بود که هر روز مجبور بودم گزارشهای متوالی بدم؛ صبح، ظهر، شب و حتی یه روز در هفته سند یا گزارشی آنلاین رو برای کارفرما یا مدیر فنی میفرستادم. اگر گزارش نمیفرستادم، مدیر پروژه یا کارفرما سریع وارد میشدن و از من میخواستن پاسخ بدم یا حقوقم رو کم کنن. از من و خیلی جاها به خاطر حرفی که پایهش با اخیراً با کلمهٔ «خ» شروع میشد، متهم میکردن. خیلی از جزئیات کاریدار پروفایل و کارایی که روی مانیتور انجام میدادم زیر نظر بودن. یه قانون عجیبی داشتن درباره ارتباط با خانمها: فقط حق داشتم سلام و خداحافظ بگم، اگر بیش از این میشد، تهدید به اخراج میکردن — انگار باور داشتن جنسیتها توی شرکت با هم درست کار نمیکنن، و حتی اگر رابطه توی شرکت به ازدواج برسد، ممکن بود دردسر بیاره و اخراج بشم. این شرکت اینترنت من رو قطع کرده بود و میگفت فقط با ماشین مجازیِ دادهشده باید کار کنم؛ حق نداشتم حتی یک خط کد رو کپی یا پیست کنم. درک درستی از اینکه ویرایشگر کد گاهی باید آپدیت بشه هم وجود نداشت. اگرچه کارفرما حق توهین با الفاظ رکیک رو نداشت، برخی از همتیمیها این کار رو انجام میدادن و در قرارداد هم بهجای عنوان درستی، ظاهرن بهعنوان «کارگر» اشاره میشد. اگر صدای گوشی ام بالا میرفت یا دنبال پروژهٔ دورکاری بودم، با شدت برخورد میکردن، در حالی که ارتباطی با کارفرما نداشت. و حالا که به شرکت قبلیم نگاه میکنم و در شرکت جدیدم هستم، چند تا پیشرفت ملموس دیدم: پروژهها قبلاً ریسپانسیو نبودن و الان داریم روی ریسپانسیو کار میکنیم؛ APIها با تأخیر یا اشتباه بودهاند، حالا سریع در دسترساند؛ پروژه لانچ نشده بود و نتیجهاش این بود که روی APIها خوب کار نمیشد، اما الان پروژه راه افتاده؛ قبل از این باید منتظر طراح UI/UX مینشستم و گاهی تا یک ماه بدون تسک بودم، حالا فرانتاند خودم میتونم UI رو پیاده کنم و منتظر کسی نیستم؛ در انتخاب پکیج آزادی بیشتری دارم و قبلاً باید از مدیر پروژه اجازه میگرفتم؛ در نوشتن CSS هم آزادی دارم و تصمیم میگیرم کی از فلکس، گرید یا پوزیشن استفاده کنم. از نظر حقوق و سایر شرایط شغلی هم تقریباً در همان حدود باقی است.
باورت نکردنی بود اما اینجا تجربهای بود که بیش از هر جای دیگری حس کردم زندگیم و حسِ همکارانم تحتتأثیر قرار میگرفت. مدیران انگار فقط دنبال کنترل همه چیز بودند؛ دائما محیط پر از نگاههای سرد و فضای شنود بود. بحثهای بیحاصل و حاشیههای زیادی وجود داشت و حقوق نیز به موقع پرداخت نمیشدند. برایشان کرامت انسانی معنی چندانی نداشت و اغلب با توهین و تمسخر از سوی مدیریت روبهرو میشدم.
واقعیت های شغل PMO شرکت نقش اول کیفیت: ۱ـ بی اهمیت بودن کارشناس ها، نگاه بالا به پایین و صرفا اهمیت به تیم لیدر ها و کوچک شمردن نقش PMO Engineer ها، جوری که همه مشکلات برمیگرده به بچه ها، و مقصر همه چیز بچه ها میشن و هیچ وقت پشت تیم لیدر خالی نمیشه. ۲ـ انتقاد پذیر نبود مدیران تیم PMO ناک به طوری که وقتی مشکلی مطرح میشه، مشکلات جدیدی برای نیرو شروع میشه و نیرو دیگه جایگاهی توی تیم نداره و به یه چشم دیگه ای بهش نگاه میشه. ۳ـ پاچه خواری بی اندازه و مشهود تیم لیدر ها از مدیرها و مدیر ها از تیم لیدر ها. انتظار میره بقیه هم همینطور باشن و الا کم کم طرد میشن. تیم بیلدینگ ها به همین هدف تشکیل میشه نه دلیل دیگه ای. (همه بچه ها دل پری از مدیر ها دارن ولی مجبورن برای مدیرها تولد و هدیه خفن بگیرن و مصنوعی بخندن و دست بزنن، در صورتی که تولد بقیه اهمیتی نداره) ۴ـ جو سمی تیم، جوری که دو نفر نمیتونن با هم صحبت کنن، حتما یه مدیر یا تیم لیدر میاد کنارشون وایمیسه یا رد میشه که بفهمن چی دارن میگن. دو دستگی کاملا توی تیم PMO نقش اول کیفیت مشخصه. ۵ـ حجم کاری به شدت بالای بچه ها که مدیر ها و تیم لیدر ها هیچ درکی ازش ندارن یا وا نمود میکنن که ندارن و ایراد رو به بچه ها میگیرن که تو time management نداری که شب ها تا دیر وقت میمونی کار میکنی. ۶ـ موقع استخدام HR مزایا رو بهت توضیح میده و تو طبق اون تصمیم میگیری که شروع به کار کنی، در صورتی که طبق نظر لاین (مدیر ارشد) ممکنه هیچ پاداشی بهت تعلق نگیره و تو وقتی اینو میفهمی که دیگه هیچ کاری از دستت بر نمیاد. کافیه بری HR و مشکلی رو مطرح کنی، اون موقع دیگه فاتحت خوندس، فقط باید مثل ربات کار کنی و جیک نزنی. ۷- هر سه ماه یکبار ارزیابی عملکرد بچه ها توسط تیم لیدر ها انجام میشه. ارزیابی ای که کاملا سلیقه ایه و بدون هیچ داده کمی انجام میشه و بعد از تیم لیدر، لاین دقیقا همون ارزیابی رو تایید میکنه، بدون اینکه از کارشناس سوالی پرسیده بشه (یه طرفه به قاضی میرن) و اگه تو بعدش اعتراضی بکنی اتفاق مثبتی که نمیفته هیچ، برچسب میخوری که مشکل از توعه، تیم لیدر مگه میشه اشتباه کنه، نظرش محترمه. در شرکت نقش اول کیفیت ارزیابی عملکرد ۳۶۰ درجه هم وجود نداره، فقط از بالا به پایین هست و در صورتی که تو مدیر خوبی نداشته باشی هیچ کاری از دستت بر نمیاد. ۸ـ هر سه ماه یکبار تایم محاسبات EVM پروژه ها ست. اون تایم جهنم بچه هاست. توی یک هفته حتی کمتر، ددلاین میذارن که باید EVM همه پروژه ها رو حساب کنید. هر دوره این ددلاین کوتاه تر میشه، بدون اینکه توجه بشه که چه فشاری داره به بچه ها وارد میشه. تا ده شب گاها مجبورید بمونید و حساب کتاب کنید. در صورتی که تیم HR و مالی این فشار رو اصلا ندارن. نرخ خروج بچه ها از تیم PMO ناک تاییدیه به این مشکلات
سلام خیلی فرآیندهای کاری مشخصی تعریف شده و کارها کاملا متناسب با زمان کاری هست مدیریت رفتار محترمانهای دارن و فضا دوستانه است دفتر کار منظم و خیلی تمیزی هم دارن
وقتی به دیدارک فکر میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد این است که شش سال حضور در این شرکت برای من تجربهای بینظیر بود. پروژهها متنوع بودند و آزادی زیادی برای استفاده از ابزارهای مدرن و کارآمد داشتم. مدیران بهخوبی با تیم در ارتباط بودند و فضای شرکت بهصورت سطحیِ فلت اداره میشود، بنابراین ارتباط با هر فردی به سهولت ممکن بود. پرداختها همیشه بهموقع انجام میشدند، قراردادها قانونی بودند و حقوق بهطور کامل و بدون کسری پرداخت میشد؛ بیمه هم بهطور کامل پوشش داده میشد. تنها نکتهای که میتوانم بهعنوان بازخورد ارائه بدهم این است که برنامهریزی شرکت در برخی مواقع ضعیف بود و روال کار و پروژهها مرتباً تغییر میکردند، که اگر دنبال تجربهای پرتنوع هستید، این تغییرات گاهی میتوانند به نفع شما هم باشند.
به خاطر دیدگاهی که از اونجا داشتم، تجربهام رو با طرز نوشتاری تازه و صریح بازگو میکنم. خیلی ساده بگم، اونجا چیزی نبود که انتظارشو داشتم و از همون اول مشخص بود که فضا از نظر حرفهای خیلی فاصله داره. همه چیز به فاصلهای که از نظر من مهم بود، با خیلی بینظمی همراه بود؛ خیلی از افراد که در منابع انسانی بودن نه تخصص لازم رو داشتن نه تجربه کافی، و به نظر میرسید بیشتر بر پایه رابطه و پارتیبازی حرکت میکنن. وعدههای پاداش هم کمفرجام مینشست و واقعیت تفاوت زیادی با قولها داشت. رئیس بخش اغلب به جای تفکر، دستورات فوری میداد و از مشاورههای تیم هم چندان استفادهای نمیشد. تیم مشاوران هم به نظر من نکتهٔ قابل اتکایی نبود و به اندازه کافی راهنمایی نمیکرد. ناپایداری در پرداخت حقوق و سایر مسائل هم از نکات مهمی بود که به صورت مداوم برقرار نبود. بخش آیتی اوضاع نسبتاً بههمریختهای داشت؛ کسی که در اون واحد بود، انگار تمرکز لازم رو نداشت یا به خوبی وظایف رو انجام نمیداد و بیشتر وقتش رو صرف کارهای غیرمرتبط میکرد یا روابط غیرکاری داشت. نتیجه این وضعیت بر کار هم تیمیها و کیفیت کار تأثیر منفی میذاشت. امیدوارم تجربهٔ من بتونه به سایراني که دنبال فرصت هستن کمک کنه تا واقعیتهای محیط کار رو بهتر بسنجن و تصمیم درستی بگیرن.
حدود سه سال پیش برای موقعیت برنامهنویس Embedded در این شرکت مصاحبه داشتم. در آن زمان به من اعلام شد که طی سه ماه دوره آزمایشی فقط مبلغ بسیار کمی پرداخت میشود و در صورت تأیید، مابقی حقوق بعداً پرداخت خواهد شد. همان زمان اعلام کردم که تمایلی به همکاری ندارم، چون تجربه قبلیام نشان داده بود شرکتهایی که در دوره آزمایشی حقوق را به این شکل پرداخت میکنند، معمولاً شرایط کاری مناسبی ندارند. سه سال بعد، زمانی که به دنبال کار بودم، نام شرکت را فراموش کرده بودم و به اشتباه برای آنها رزومه ارسال کردم. خودشان با من تماس گرفتند و گفتند که مصاحبه قبلی را به خاطر دارند و خواستند دوباره برای مصاحبه مراجعه کنم. در جلسه مصاحبه، کاملاً شفاف توضیح دادم که دلیل رد همکاری در سه سال قبل، پایین بودن حقوق دوره آزمایشی بوده است. در همان جلسه توافق کردیم که برای دو ماه پایانی سال، حقوق خالص دریافتی من ۴۰ میلیون تومان باشد. همچنین از من خواسته شد که کارت ملی خود را به عنوان ضمانت در اختیار شرکت قرار دهم. در آن زمان تصور نمیکردم این موضوع بعدها برایم مشکل ایجاد کند، بنابراین کارت ملیام را تحویل دادم. پس از یک ماه کار، به جای مبلغ توافقشده(40 میلیون)، تنها ۲۰ میلیون تومان به حسابم واریز شد؛ یعنی نصف مبلغی که درباره آن توافق کرده بودیم. وقتی اعتراض کردم، اعلام کردند که از ابتدا گفته بودند در دوره آزمایشی فقط درصدی از حقوق پرداخت میشود و هنوز تأیید نشدهام. در حالی که چنین موضوعی در جلسه مصاحبه به من گفته نشده بود. حتی من به طور واضح گفته بودم که سه سال پیش به همین دلیل (قرار بر پرداخت حقوق کمتر در آزمایشی)باهاشون همکاری نکردم. علاوه بر این، اعلام کردند که حقوق من به صورت ساعتی محاسبه شده است؛ در حالی که توافق ما بر حقوق ماهانه با مبلغ مشخص بود، نه قرارداد ساعتی. مسئول استخدام حتی عنوان کرد که «ما میتوانستیم در دوره آزمایشی هیچ حقوقی به شما پرداخت نکنیم، اما همین مبلغ را هم پرداخت کردیم.» همان روز به طور قاطع اعلام کردم که شرایط اجراشده با توافقی که در جلسه مصاحبه انجام شده بود مطابقت ندارد و تمایلی به ادامه همکاری ندارم. در ابتدا گفتند که مابقی مبلغ را پرداخت خواهند کرد، اما این اتفاق هرگز نیفتاد. صبح روز بعد برای پس گرفتن کارت ملیام به شرکت مراجعه کردم. هنگام ورود، نگهبانی از من خواست پشت سیستم ننشینم تا مدیر برسد. همچنین چند نفر از کارکنان مأمور شدند کنار من بمانند تا مدیر حضور پیدا کند. برداشت شخصی من این بود که نگران بودند اطلاعات یا کدهایی که طی آن یک ماه روی آنها کار کرده بودم حذف شود. پس از حضور مدیر، ایشان اعلام کردند که از عملکرد من رضایت ندارند و قصد ادامه همکاری ندارند. این در حالی بود که روز قبل خودم اعلام کرده بودم به دلیل رعایت نشدن توافق مالی، دیگر مایل به ادامه همکاری نیستم. وقتی دوباره موضوع پرداخت مابقی حقوق را مطرح کردم، اعلام کردند که همان مبلغ پرداختشده، کل حقوق من بوده و پرداخت دیگری انجام نخواهد شد. در نهایت کارت ملیام را پس گرفتم و شرکت را ترک کردم. امیدوارم انتشار این تجربه بتواند به افرادی که قصد همکاری با این شرکت را دارند، برای تصمیمگیری آگاهانهتر کمک کند.
- تو بخش فروش، سود فروش های که انجام دادی رو 3 ماه بعد بهت میدن!!! خیلی مسخرست. تو کار کنی تازه بعداز 3 ماه بهت حقت رو بدن. - حق نداری با کسی خودمونی بشی یا به کسی ابراز علاقه کنی!! از این لحاظ انگار پادگانه. اگر هم اینکارو بکنی حتما باید به مدیر خودت بری بگی. اگر هم کار به ازدواج بکشه باید از شرکت بری. درصورتی که اونجا همه مدیرها و سرپرستاشون با هم فایل هستند. - از لحاظ مالی ضعیف هستش، میگن حقوق رو 10 هر ماه میدن ولی دیرتر میشه. -مدیریت ضعیفی تو همه ی بخش ها وجود داره. - مدیر مجموعه گفته که همه باید شب به شب بهش اس ام اس بدن که امروز چند درصد از کارهای خودت و شرکت رو کامل انجام دادی!!! انگار داره برده تربیت میکنه. -افراد داخل پشتیبانی پوستشون کنده میشه. فشار کاری بالا. - منت گذاشتن تو انجام کارها و اینکه تو سربازی خیلی به چشم میاد، با اینکه سعی میکنن خیلی خوب عمل کنن ولی مدیریت خوبی نداره بنظرم. - یه نفر تو قسمت انبار هستش که مسئول خریدشون هم هست، یعنی بنده ی پول هستش. برای هرکاری ازت پول میگیره، خیرش نمیرسه خلاصه.
- این شرکت برای چندتا شریک هستش ، که هرکدوم ساز خودشو میزنن. - جای شرکت تو شهرک صنعتی صنایع چوب ایران تو احمدآباد مستوفی هستش. مسیر خیلی بدی داره. یک دفتر هم تو خیابان خدامی تو ونک دارن. - محیط شهرک خوب بنظر میاد. - مدیر اصلیش شبیه عمو جانی هستش اونجا. به همه نظر داره. همیشه دور خودشو پر میکنه با دخترا. اخلاق بسیار بدی داره. خیلی خاله زنک هستش. - سرپرست منابع انسانیش خانمی هستش که به شیطون گفته زکی، از اون عوضی های روزگاره. حرف هیچکس رو قبول نداره و فقط دور مدیر میپره. - محیط کاری بشدت سمی داره. - سفته های سنگینی میگیرن برای استخدام.تازه بعداز 2 سال بهت پس میدن. - قسمت فروش چندتا دختر هستن که همیشه دهنشون سرویس میشه، بابت کار زیاد و بی برنامگی مدیر. - یه مدیر دارن برای استراتژی!!! یعنی هرکاری میکنه به مدیریت ربطی نداره و اوضاع رو خراب تر میکنه، با اون CRM مضخرفش. - تو قسمت تولید از بس هوا آلوده هستش، کارگرها چندماه نشده مشکل ریه پیدا میکنن. برش سنگ خیلی سخت هستش. - جابجا کردن سنگ های سنگین با بالابرهای مختلف همیشه در حال انجام هستش. تا حالا چندین نفر انگشتو دست و پاهاشونو از دست دادن. امنیت جانی تو این بخش صفر هستش. - خلاصه اصلا توصیه نمیکنم برای کار بری اونجا. از بیرون خوب بنظر میاد ولی بشدت داغون هستش.
حجم نارضایتی بالا ،عدم تسویه حساب از سال 1400 تا کنون، عدم پرداخت پورسانت پرسنل، تعداد شکایتی زیاد ،عدم مدیریت صحیح مدیر عامل پرحاشیه که حتی پشت سر باجناقش که مدیر یه بخشی بودن صحبت میکردن پشت سر دوستای صمیمیشون که مدیران واحد های دیگه بودن صحبت میکردن ، راجع به استایل پرسنل پیش بقیه صحبت میکرد مثلا مدیر عملیلات چقدر تیپش ضایع است ، به همه انگ روانی بودن و مشکل دار میزد و هی میگفت اینا به خاطر تروماهای بچه گیشون و مشکلات خانوادگیشون و هیچ وقت نمیگفت من بچه ها رو روانی میکنم و اونا واکنش نشون میدن و... به پرسنل مرخصی نمیداد بعد پول مانده مرخصی هم نمیداد نمیدونم چرا کسی تا الان اینجا چرا چیزی ثبت نکرده اما تو صنعت کشتیرانی اسم این شرکت بسیار بد در رفته به خاطر مدیر عامل اونجا و جذب نیرو با سابقه در حوزه کشتیرانی بسیار برای شرکت دشوار هست و ما نمیتونستیم نیروی با سابقه کشتیرانی جذب کنیم
برای شرکت نتیکس سیستم، سه جلسه مصاحبه داشتم که روندش نسبتاً مشخص و منظم بود. درون سازمان با من برخورد مناسبی شد و رفتارها حرفهای بود. با این حال، یک نکته منفی بزرگ وجود داشت: فشار کاری بسیار بالا است.
در یکی از تجربههای کاریام بیشتر از هر چیز فضای پویا و پرانرژی شرکت توجهام را جلب کرد. کارکنان با هم با احترام و صراحت برخورد میکنند و حس همکاری و همفکری به وضوح قابل لمس است. جلسات هفتگی هم بسیار کارآمد بود و اجازه میداد نظراتم را بیان کنم، ایدههایم را مطرح کنم و در روند تصمیمگیری سهیم بشوم.
من تجربهام از شرکت مهندسی تابکو را چنین مطرح میکنم: جو کار نسبتاً آزاد و فضای کاری پرانرژی برای کارکنان جوان فراهم است و به پرسنل ارزشی ویژه قائل میشوند. با این حال، مشکلات جدی هم وجود دارد: یکی از مسئولان منابع انسانی رفتار نامناسبی دارد و به نظر میرسد دارای عقدههایی باشد. حقوقها کم است و پرداختشان به صورت قابلتوجهی تاخیر دارد، گاهی تا شش یا هفت ماه طول میکشد. اگر هدف فقط تفریح یا بهدست آوردن تجربه و پول است، ممکن است تحملپذیر باشد؛ اما در غیر این صورت وضعیت اصلاً رضایتبخش نیست.
من فکر میکنم در سالهای مختلف، فشارهای اقتصادی باعث تغییراتی شدید در شرکت شده است و من به عنوان کارمند با سابقهی حدود ده تا چهارده سال شاهد بودم که همیشه اولین اقدام در مواجهه با رکود، تعدیل نیرو بود. در سال نود و چهار تعداد زیادی از همکارانی که تجربهی طولانی داشتند و سابقهی بالا داشتند از کار بیرون شدند و دلیل هم رکود اقتصادی عنوان میشد. بعد از این تعدیل، به جای استفاده از شایستهسالاری، برخی فرصتهای شغلی با استفاده از روابط داخلی و بستگان پر میشد و به نظر میرسید بررسی دقیق رزومه و ارزیابی مصاحبهها یا حداقل ظاهرسازی است. به لحاظ اصولی و عادلانه، حس میکردم در آن محیط تبعیض و مدلهای گروهی جایگاهی داشت و برخی از تصمیمگیران به حفظ باندهای داخلی توجه میکردند. در مجموع، از آن دوره مدیر اداری و مالی آن زمان را بهعنوان فردی که آثار تصمیمها روی تیمها تأثیرگذار بود، به خاطر برخوردهایش به یاد دارم.
نخونده متنی رو امضا نکنید هیچ متنی رو حتی استشهاد محلی همکارتون تنظیم کرده چون ممکنه مثل اشتباها با دوستی و رفاقت نا به جا با آقایان مصش و احا و حرخ پاتون به دادگاه کشیده بشه و هزار جور دردسر الان غرامت و زندان و سو سابقه برام ببرن به خاطر شهادت دروغ نون زن و بچم رو هیشگی نمیده رو اجر کنن لعنت بهتون باشه
با سلام در این شرکت که هرسال برند و اسم آن عوض می شود مدیرعامل فقط حرف خودش را میزد و هیچ ارزشی برای حرف کسی قائل نیست یسر سر شما داد میزند و هیچ اثری از اخلاق حرفه ایی نیست و با شگرد های خود مرتب روان شمارو به چالش میکشد به عنوان شخصی که در این شرکت سابقه کار داشته خدمتتون عرض میکنم خواهشا رزومه خودتون رو با پا گذاشتن در این شرکت خراب نکنید و صرفا بخاطر کار، تن به کار در این شرکت ندید چون نه حقوق به موقع دارید اکثر مواقع حقوق 1 الی 2ماه عقب میوفته و بیمه شمارو در آخرین فرصت رد میکنن و بیشتر مواقع خدمات درمانی شامل حالتون نمیشه همچنین بیمه شما بخاطر پیمانکار بودن شرکت با عنوان راننده رد میشه که به بنده اگر اطلاع میدادند باهاش مخالفت میکردم. مدام کارکنان به پرداخت نشدن حقوق هایشان تهدید می شوند. هیچ ای ثابتی در شرکت ندارید و هر روز جا به جاتون میکنن و افرادی با مدیرعامل سابقه ی بلند مدت دارند که متاسفانه ثبات اخلاقی ندارند در کل در این شرکت بیش از وظایف و شرح شغلتون از شما کار میخواهند در صورتی که کارفرما به ابتدایی ترین تعهدات خودش عمل نمیکنه و هیچ برنامه ایی برای تسویه شما ندارند در حال حاضر بسیاری از کارمندان بعد استفعا و ترک شرکت، بعد گذشت 7 ماه پول حقوق خود را دریافت نکرده اند. در کل کاش این تجربه بد رو با همکاران خوبم تجربه نمیکردیم. با تشکر این تجربه صرفا برای آگاه سازی کارجوهای عزیز مطرح شد
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.