ده سال عمر و جوونی مو اونجا دادم آخرش بخاطر سلیقه سرپرست اخراج شدم بدون دلیل سرپرستی که بخاطر دختر انصاف و عدالت رو کنار گذاشت هول یعنی شرکتی که برای من که ده سال زندگی و جوونی مو اونجا دادم ارزش قائل نیست چه برسه به بقیه پرسنل برده داری نوین
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
سلام ۱۰ سال دیجی کالا کار کردم که ۶ سال سرگروه بودم دیجی کالا و مدیریتش فقط باند بازی میکنن و تنها چیزی که واسشون مهم نیست همون کارکردن هست سرپرست پیکاپ شایان ابراهیمی فقط زورگو و دیکتاتور هست و خیلی پرسنل ازش شاکی بودن به خاطر رفتارش ولی هنوزم که هنوزه از سمت منابع انسانی و مدیریت میثم شبانی داره حمایت میشه هیچ وقت تایمتون و واسه اون شرکت نزارین چون خیلی نفرین پشت اون شرکت هست و جای پیشرفت نداره
فضای کاری با شرکت فراسیب تا حدود هفت ماه برای من تجربهای خوب بود و تا حد زیادی رضایت داشتم. متأسفانه به دلیل درگیریهای جاری کار ناچار شدیم همکاری را قطع کنیم و این موضوع را کاملا قابل درک میدانم.
چارگون بدترین تجربه کاری من بود. با سه بیمار روانی هم اتاق بودم که یکسال تمام جوری منو شکنجه روانی دادن که تا شش سال و نیم بعدش همچنان ترس از کار داشتم. منو بیمه هم نکردن. مدیرعاملش ف ر، بنیانگذارش ش ط، اصلا براشون اهمیتی نداره که کارمندشون در چه حاله. همه چیز این شرکت اداست. همه ادای صمیمی بودن درمیارن ولی در اصل مشتی عقدهای دور هم جمع شدن که رفته رفته روان یک پسر ۲۱ ساله که اولین تجربه کار اداریش بود رو به فنا دادن. آرزو دارم روزی این شرکت به خاک سیاه بشینه.
در این تجربه به من گفته شد که هرمس اپلای کلاهبردار است و با وجود اینکه دفتر بسته است، باید آن را باور کرد و به دادسرای شعبه شش مراجعه کرد تا حقیقت روشن شود. همچنین عنوان شده که هرمس اپلای افراد را فریب میدهد و لازم است برای اثبات ماجرا پیگیری انجام داد.
من تنها یه چیز میخوام بگم اینه که حتی برای مصاحبه هم ارزش رفتن نداره چه برسه برای مار کرد من مدت ۷ ماه مشغول به کار بودم تا زمانی که مدیر عامل داشت شرکت اوکی بود از زمانی که ح م یکی از برادرا اومد نشست جای مدیر ادم بی تربیت بد دهن زن و مرد هم فرقی براش نمیکنه مدیری که از الفاظ حرمزاده به کار میبره باید فاتحه اون شرکت خوند وافرادی که هستن وموندن از نظر من مثل خودش باید باشن که بتونن دوام بیارن در غیر این صورت محاله
برای مدت کوتاهی به عنوان برنامهنویس به صورت دورکار با شرکت لایزرو همکاری داشتم و یکی از نقاط ضعف این شرکت نبود بیمه برای نیروهای دورکار بود. اگرچه پروژههای شرکت با سرعت بیشتری پیش میرفت، من تصمیم گرفتم از تیم جدا شوم. در مجموع رفتاری مهربان و با درکی انسانی از سوی مدیران وجود دارد و از آقای معصومی بابت حمایتهایشان سپاسگزارم.
آشغال تر از این مجموعه تو هیچ جای ایران ندیدl اصلا نرید سمتش که پشیمون میشید گول ظاهر جذابشو نخورید ادمای بی سواد محیط کار سمی باند بازی مسائل غیر اخلاقی و.... اینا یک نمونه کوچکشه و اگر دوست دارید مثل یک حیوان فقط کار کنید و زندگی نکنید برید اینجا
آشغال تر از این مجموعه تو هیچ جای ایران ندیدl اصلا نرید سمتش که پشیمون میشید گول ظاهر جذابشو نخورید ادمای بی سواد محیط کار سمی باند بازی مسائل غیر اخلاقی و.... اینا یک نمونه کوچکشه و اگر دوست دارید مثل یک حیوان فقط کار کنید و زندگی نکنید برید اینجا
برای من که تجربیاتم را از صنایع غذایی بدر دارم ثبت میکنم، کارم به عنوان کارگر خط تولید شروع شد و خیلی زود محیط کار را پر از فشار و تنش دیدم. بوهای ناخوشایند کارخانه را فرا گرفته بود و رئیس بخش حتی ضایعاتی که گندیده بودند را به عنوان ضایعات قبول نمیکرد و میگفت ضایعات نداریم. ساعات کاری هم با وعده ۷:۴۵ تا ۵:۱۵ بود اما واقعا تا ساعت هفت کار میکشید. فضای کار خیلی استرسزا بود و فشار کاری بالا بود. بیشتر پرسنل بهخصوص خانمها را وادار میکردند سبدهای سنگین را بلند کنند و تفاوتی بین مرد و زن نبود. حقوق هم خیلی پایینتر از چیزی بود که اعلام میشد. علاوه بر اینها، روز اول گفتند زیر هفت روز فعالیت حقوقی تعلق نمیگیرد. من پنج روز درس کردم و برای تسویه رفتم، اما به من گفتند زیر هفت روز حقوق نمیدهند و وقتی اعتراض کردم با بیاحترامی از من جدا شدم. شرایط کار واقعا سخت بود و هر کس که میآید، بیشتر از دو سه روز دوام نمیآورد و نهایتا حقوقی هم دریافت نمیکرد. روز به روز کارمند تازهوارد میکردند و بندرت کارمندان قدیمی میماندند.
در برخورد با گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما، احساس کردم فضایی پر از روابط خانوادگی و دوستانه بر کار حرفهای ارجحیت دارد. مدیرعامل شرکت پردازش برای هر پست مدیریتی یکی از نزدیکانش را گماشت و این سلسله تا جایی پیش رفت که همکار پیشین او در تدبیر، همسرش را به عنوان قائممام مقام مدیرعامل در شرکت پردازش آورد و به این شکل تکرارهای خانوادگی در سطوح مختلف دیده شد. بعد از آن، مدیرعامل پردازش فردی را که همسرش را به عنوان مدیر سبد میگماشت و شوهر خواهرش را به عنوان مدیر سبد شرکت به کار میگرفت، وارد مجموعه کرد. همچنین یکی از اعضای سابق تدبیر را به تیم بازاریابی برد تا برای کار ادیت ویدیو فعالیت کند، در حالی که خودش به عنوان مدیرعامل باقی ماند و مدتی بعد دوباره به همان شرکت برگشت. خواهرزادهای با سن و تجربه کم به مدیر مشتقه کارگزاری تبدیل شد و این روند از سوی همان مدیرعامل پردازش ادامه یافت، تا جایی که یکی دیگر از اعضای باندش وارد سیآرام شد و با حضور یک دختر جذاب به عنوان وردست، کار را آغاز کرد. این فرد در سیآرام نتایج منفی به همراه داشت و در نهایت بدون تجربه کافی به پردازش منتقل شد و به عنوان مدیر تیم در یک شرکت برنامهنویسی ادامه کار داد. روایتها درباره جایگاهها و تخصصها به گونهای است که برخی افراد به دلیل رابطههای خانوادگی یا ارتباطات فامیلی به پستهای حساس گماشته شدند، تا آنجا که دیدم برخی از مدیران تیمهای مختلف به دلیل روابط خانوادگی یا آشناییهای شخصی با افراد نامناسب در پستهای کلیدی قرار میگیرند. به طور نمونه، در گروههای سوشال و بازاریابی، حضور افراد با روابط خانوادگی و آشناییهای شخصی به چشم میخورد. در نتیجه، شرکت بهطور کلی بر پایه روابط و آشناییها پایهگذاری شده است. درباره حقوق اگر از خودشان بمانم، با منطق چسبیدن به مجموعه، شرایطی برای برداشت وجود دارد؛ در غیر این صورت کار چندان جذاب نیست و حقوق کم است. در خصوص مزایا هم صندوق بازنشستگی در نظر گرفته شده بود که بعد از سه سال آزاد میشود، اما از رقم مدت سه سال، حدود ۶/۷ ماه گذشته و خبری نیست. این مبلغ از حقوق کسر شده، اما هنوز پرداخت نشده است. در زمینه یادگیری و توسعه فردی، به نظر میرسد مدیران نیازمند یادگیری اصول پایه کار باشند. مدیرعامل پردازش که به نظر میرسد شرکت کوچکی باشد، دانش کافی ندارد. مدیر بازاریابی هم واقعا نمیداند بازاریابی چیست؛ تنها در پروژههای تبلیغات و نمایشگاهها دلالی میکند. برای یک تیزر سی ثانیهای مبلغی باشکوه مانند یک میلیارد و واریان پرداخت شده است که به نظر میرسد اغراقآمیز است و به هیچکس پاسخ دهد که آیا این مقدار ارزش دارد یا نه. مدیر منابع انسانی هم به وضوح میگوید که تخصصی ندارد، و بازار کار را با حضور چند نفر از باند خودش پر کرده است. درباره رزومه هم میگویم که نمیشود به آنها اعتماد کرد مگر اینکه به همین روال موجود پایبند باشید. در زمینه محصول هم کارهایی انجام شده، اما تا زمانی که همان مدیرعامل پردازش حضور دارد، به نظر میرسد شرکت به هیچ درجهای از موفقیت نمیرسد. زیرا او نه پروداکت را میشناسد، نه کدنویسی بلد است؛ سابقه کارش عمدتا با نهادهای حاکمیتی بوده و این گروه به قالبی تبدیل شده که با وجود حضور افراد مرتبط، به دستاورد مشخصی نمیرسد. نیروهای خدماتی مجموعه را نیروهای قابل اتکای واقعی تشکیل میدهند و عملکردشان نسبتا خوب است. با این
سالها در این گروه صنایع غذایی سولیکو—کاله مشغول به کار بودم و همیشه به دنبال پیشرفت بودم، اما نتیجهای که میخواستم حاصل نشد. به رغم اینکه همواره جزو نفرات برتر فروش بودم، هیچگونه ارتقای شغلی نمیدیدم؛ پستهای مدیرانه به عدهای محدودی که به مدیرعامل و اطرافیانش دسترسی دارند اختصاص مییافت. از نظر حقوقی هم محدود به همان افراد بودم و حتی درخصوص وام هم اولویت با همان مجموعهی نزدیکیها بود. تعدادی هم هستند که تنها حضورشان در ورود و خروج ثبت میشود و حقوق میگیرند؛ این گروه قطعا به دلیل رابطههای خانوادگی با مدیرعامل از بررسیهای دقیق خارجاند و تفاوتی برایشان قائل نمیشوند. احتمالا مدیرعامل هم با من یا همکارانم در این زمینه آگاه نبوده یا نمیدانم که آیا اطلاع دارد یا نه. کاش میشد با مدیرعامل گفتوگویی داشت تا شرایط را بچشم و بهبود بدهد.
من تو شرکت دیجی آلفا به عنوان برنامه نویس فعالیت کردم و از جابینجا باهاشون آشنا شدم،در مورد متنی که در معرفی شرکت مینویسند بسیار اغراق شده مخصوصا در مورد توانایی های شرکت و تیترهایی مثل دریافت پاداش و انتخاب میزان دستمزد دلخواه کاملا دروغه،مدیریت به شدت ضعیفی داره ولی در مورد پرداخت حقوق مشکلی نبود .مشکل بزرگی که وجود داشت و تو این صفحه هم باهاش مواجه شدم این بود که قراردادهایی که میبستن با کاری که از ما میخواستن تحویل بدیم بسیار تفاوت داشت و ترفندهای زیادی که اسم نمیبرم برای تحویل و تکمیل پروژه به کار برده میشد و از لحاظ اخلاقی با معیارهای کاری من دور بود و به همین علت قطع همکاری کردم.
برای من تجربهای از کار در این شرکت بود که با توجه به شرایط کاری و فضای موجود، دید خوبی به مجموعه پیدا کردم. من در طول مدت کار بیمه داشتیم و از ابتدای سال بیمه تکمیلی هم اضافه شد. جو کارآزمایی و صمیمانهای حاکم بود و پاداشها هم به اشکال مختلف به حضور ما توجه داشتند و تلاشهای مضاعف ما را میدیدند. با اینکه گاهی حقوقها تاخیر داشت، اما هیچ زمانی حقوقی برای یک ماه پرداخت نشد. بهویژه فضای امن کاری اهمیت زیادی داشت و برای من خانمها این فضا کمی سخت بود اما وجود امنیت شغلی ارزشمند بود.
باورم رو به دقت مینویسم: وقتی شرکت تبلیغ میکند رفتارهاشون تغییر کرده و پاسخگویی به تماسها قطع شده. واتساپ هم پاسخی دریافت نمیکنی. قبل از تبلیغات، وضعیتشون خیلی بهتر بود اما حالا اوضاع پایین آمده و حتی رزومه رو هم بررسی نمیکنند. قبلا نیروهای جونیور قبول میکردند، الان اینطور نیست. در کل برایتون آرزوی موفقیت دارم.
به نام خدا بدترین شغل دنیا جان عزیزتون از این کار بزنید بیرون اگه ادم سالمی هستید چون دیوانه و انواع مرض های روحی و روانی و افسردگی میگیرید موها و کمر و روان من سر این شغل از بین رفت سرپرست و مدیر منطقه و افراد ستادی و اداری فروشگاه باهاتون عین حیوان رفتار میکنن پول کم و پاداش ها رو نمیدن و سنوات اخرش نمیدن بدهکارت هم میکنن من ارزوهام تو کوروش باختم مرگ جلوی چشام دیدم زتدگیم نابود شد زنم رفت بچم میگفت کاش قاتل و دزد بودی ولی کوروشی نه و روم نمیشه شعل پدرم به هم کلاسیام بگم صبح تا شب سرکار اخرش هم پول خیلی کم میدن اصافه کار ساعتی زیر ۵۰ تومنه من اگه کارگر افغانی بودم وضعم بهتر بود چون هم کار بدنی دارم هم ذهنی هم روانی و شغل بد هروز به خودم میگم چه گناهی کردم این شعل نا پاک نصیبم شد
در شرکت گسترش سامانههای هوشمند آسمان همچنان به کارم ادامه دارد و توضیحاتی که میدهم را با دید شخصی و تجربهام از محیط کار مینویسم. حقوقی که دریافت میکنم نسبت به شرکتهای دیگر پایینتر است و معمولا با تأخیر و بدون مزایا و با منت و فشار واریز میشود. این وضعیت باعث شده از همان ابتدا انتظار برخورد ناعادلانه یا سختگیری زیاد را احساس کنم. سالهای گذشته بدون سود خاصی این شرکت فعال نگه داشته شده و مدیرعامل با کاهش حقوق به حفظ پایداری شرکت کمک میکند؛ در واقع با این رویکرد شرکت را به مسیر خودش نگه داشته است. با وجود اینکه چند سالی است باید تعطیل میشد، به خاطر همین شرایط فعلا فعال است. نحوه حضور در محل کار هم مثل برخی سازمانهای دولتی دقیق و سختگیرانه است؛ ورود و خروج بهدقت مشخص است و اضافهکار بهطور معمول در نظر گرفته نمیشود — هرچند احتمالا مدیران بالادستی از این مزیت برخوردارند و زودتر میآیند و دیرتر میروند، چون بالادستیها در بین شرکتهای متعدد پراکندهاند. در شرکت به نوعی جو تخریبآمیز وجود دارد که توسط یکی از همکاران داخلی (به نام م.ل) شدت زیادی پیدا کرده است. علیرغم اینکه عنوان شغلی مشخصی ندارد، به نوعی مانند یک مافیا رفتار میکند و سعی میکند کنترل همهچیز را بهدست بگیرد؛ اما واقعا در هیچ بازی یا موقعیتی چنین رفتاری را تحمل نمیکنم و بهخاطر همین عدم تعادل، کارها بهراحتی پیش نمیرود.
من یه کارمند اداری با توانایی کار با سیستم، ورد و اکسل هستم و دنبال فرصتهایی هستم که بتونم هم کارهای اداری شرکت رو انجام بدم و هم در زمینه تعمیر ماشینها کمک کنم. اولویت با کسانی است که دانش فنی یا تجربه کار با ماشینها دارن، چون نقش موردنظر ترکیبی از وظایف اداری و تعمیرگاهی است. حقوق مناسب و شرایط کاری روشن از جمله نکات مهمه و واقعا جذابه که چنین موقعیتی هم کار اداری هم مسئولیت فنی ماشینها رو همزمان در بر بگیره. واقعا دیدنیه که چنین ترکیبی وجود داره.
این شرکت به واقع کلاهبرداری هستش،اگر پول چندبرابر بگیره کار رو انجام میده اگر نه باید سالها تو دادگاه بدویی تا به حقت برسی چون تمام موارد فرارداد رو طوری تایین میکنن که از زیرمسئولیت فرار کنن. امیدوارم هیچ شخصی گرفتار این شرکت نشه.
با این شرکت هیچ تجربه واقعیای از یادگیری نصیبم نشد و حس میکردم که مسیر رشد ندارم. سالهای کاری من با پاک شدن دادهها و پرداختهای مالیاتی به دولت همراه بود و این وضعیت به نظر میرسید که به صورت سیستماتیک انجام میشود. قیمتگذاری محصول نیز بدون مدارک و به شکل بیهدف بالا و پایین میشد و این روند بیانگیزه به نظر میرسید. حقوق و مزایای پرسنل به طرزی نامشخص و با دخالتهای مستقیم زیر سوال میرفت و به نظر میرسید که این مسائل به وساطت فردی به نام دکتر ابرقویی مدیریت میشود. تیمی از پرسنل بیتجربه و بیاطلاع و بدون جهت مشخص جمع شده بودند که در شرکتهای دیگر جایگاهی نمییافتند. اسناد هویتی مانند شناسنامه، چک و سفته به شکلی غیر قانونی از کارکنان اخذ میشد و به نظر میرسید که این کار به برخوردهای خارج از روال منجر میشود. برای خروج از این محیط یا وضعیت، باید به دفترخانه در میرداماد مراجعه میکردی و تعهدی میدادی مبنی بر این که تمام حقوق پرداخت شده تا مدارک و اسناد به تو داده میشود. امیدوارم که حقوق پرسنل که به هر نحوی خورده میشود، از طریق اقدامات لازم پیگیری و حفاظت شود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.