مدیریت شرکت بسیار بینظم هست. مهمترین مشکل، عدم توازن سفارشات و تولید هست. در عرض یکسال که من اونجا بودم، یکبار نشد که سفارش مشتریان، به موقع اعلام شود. خرابی های مستمر تجهیزات و عدم تزریق مالی برای تعمیرات پیشگیرانه، همواره باعث توقف های زیاد خط تولید میباشد. نگاه مدیریت به نیروهای انسانی، فقط به عنوان دستمال کاغذی میباشد و پس از اینکه کار راه افتاد، دیگر ارزشی برای نیروی انسانی قائل نیستند. مدیریت ارشد ضعیف، باعث تشدید مشکلات مالی شده و پرداختی نامنظم شده است. با توجه به شرایط سازمان، تمامی کارگران خط تولید، بالای ۵۰ سال هستند و چندین نفر بازنشسته هستند. و این تنها به علت شرایط برخورد با نیروی انسانی میباشد
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
اول اینکه هیچ تابلو و نام نشانی حتی پلاک وجود نداشت ساختمان چند طبقه قدیمی با یه ورودی تنگ تاریک هیچ ساختار استانداری ندیدم مشخص بود یه روش قدیمی رو برای پیش بردن اهداف ادامه میده و اصلا در فضای رقابتی اقدامی بابت به روز شدن و رقابت نکردن البته شاید چون انحصار تولید گلاب دارن رقیبی نداشته باشن که بخوان خودشونو اپدیت کنن ولی برای کارکنان خوب نیست اکثرا فقط یه کار بیس بدون تخصص و یادگیری رو انجام میدادن که فقط حقوق بگیرن و توانایی هاشون پایین و از دانش شغل خودشون عقب میوفتن چون شرکت پلنی برای توانمند سازی نداشت مزایا هم که تو همون ۲۰ سال پیش مونده چیز خاصی نداشتن ۶ روز کاری در هفته در کل جای حرفه ای بنظر نمیومد همه چی تو ۵۰ سال پیش گیر کرده بود انگار دکور در دیوار طراحی دیزاین
اگر بخواهم واقعیتِ این کار را بگویم، زندگی شخصیام خیلی تحتتاثیر قرار میگرفت و جمعهها یا فرصتهای با دوستان و خانواده را از دست میدادم. به طور جدی اجازه مرخصی یا جابهجایی درست و حسابی نبود. ناهار هم تنها نیم ساعت بود و بیشترش یا در صف چککردن سفارشها میگذشت یا با استرس زیادی همراه بود. حقوق با میزان کاری که انجام میدادم خیلی تفاوت داشت. باگهای نرمافزار تقریباً همۀ اعصابم را خرد میکرد و من باید به هزاران نفر نارضی پاسخ میدادم در حالی که بعد از گزارش مشکل، عملاً تغییری محسوس اتفاق نمیافتاد و همه چیز همانطور باقی میماند. وقتی سفارشها کم میشد، میگفتند عملکردم ضعیف است، اما واقعیت این بود که کمبود ورودی سفارش یکی از عوامل بیرونی است که به من مربوط نمیشود. سیستم ارزیابی هم شرایط عجیب وگیرندهای داشت و به همه چیز ایراد میگرفت. سرپرستان و مدیران اغلب خودمحور بودند و پر از شایعهپراکنی؛ هر اتفاقی رو سریع به من نسبت میدادند. قرارداد معمولاً سهماهه بود و تهدید میکردند که به یک ماهه تبدیلش کنند به خاطر «عملکرد»ی که از کمبود سفارشها به وجود میآمد و پاداشها هم در همان مسیر کم یا حذف میشد. در نهایت فهمیدم که نباید به این روند اعتماد کنم؛ اول مراجعات مشابه را دیدم و جدی نگرفتم، اما بعدها دیدم که اغلب واقعیت داشتند.
در طول دوران کارم در بخش فنی شرکت، شرایط کار بسیار سخت و نامطلوب بود و فشار مدیریتی زیادی احساس میکردم. مدیر بخش هیچوقت نتوانست بهطور مؤثری تیم را راهبری کند و بیشتر از هر چیز به چاپلوسی و حفظ رابطههای سطحی اهمیت میداد؛ گویا برایش تنها بلهسمتها ارزش داشتند و دغدغههای افراد باتجربه و باسواد را چندان جدی نمیگرفت. جو کار به صورت فئودالی و با فضایی که رقابت ناسالم و زیرآبزنی در آن رایج بود، پیش میرفت. گزارشرسانیها به بالادستیها چندان تفاوتی ایجاد نمیکرد و هدف غالب، ادامهی تولید بود. استرس آنقدر زیاد بود که آرامش و زندگی روزمرهام تحت تأثیر قرار میگرفت؛ خوشحالام که از آنجا جدا شدم و حالا در حال فراموش کردن تجربهی آنجا هستم.
جلسه مصاحبه آنلاین با ۳ ساعت تاخیر و بدون هیچ تشکر و عذرخواهی برگزار شد و بعد از اینکه سوالاتشون رو پرسیدن به هیچکدوم از سوال های من درمورد نحوه مدیریت تیم و تسک های آینده و انتظارات پاسخ ندادند.از همچین شرکت بزرگی چنین رفتاری با کارجو انتظار نمیرفت.
شرکت به صورت خانوادگی اداره میشه جوری که مدیر عامل نقشی نداره بیشتر همسر و خانواده همسرشون در تایید و یا عدم همکاری با پرسنل نقش دارند. هرروز یا باهم قهرن یا دعوا میکنند به طوری که شما واقعا نمیدونی چه کاری واسه چه کسی انجام بدی که کسی بهش برنخوره. هرروز طلب کارا پشت در شرکت هستند به طوری که نصف روز با دادو بیداد و جواب دادن به این طلب کارها میگذره.و برای خودشون کاملا ااا عادی هست!!! از اونجا بری بیرون که باید یا خداحافظی کنی با حق و حقوقت یا باید به شکایت و شکایت کشی ببری جلو. سمی ترین بدرد نخور ترین شرکتی هست که طی این سالها کار میکردم.
تجربهای از مصاحبه که در بخش فنی کارگاهشی را گذراندم را با ارزش قائل شدم و درباره حال و هوای آن توضیح میدهم. با حوصله به سوالهای آنها درباره پروژهها و کارهای گذشتهام پاسخ دادم؛ مشخصاً درباره هر مرحله از تستها، چگونگی ثبت نتایج و تحلیلم از آنها پرسیدند و دلیل انتخاب همان رویکرد را هم جویا شدند. در طول مصاحبه حس میکردم مدیر UX و مسئول محصول واقعاً به این حوزه آشنایی دارند و از انتظاراتشان برای این نقش کاملاً روشن است. احتمالاً هر چیزی که در رزومهام نوشته شده بود را میتوانستند بهراحتی با دقت ارزیابی کنند، چون گاه برخی جزئیات را فراموش کرده بودم و ایکاش قبلش مرور میکردم. از من خواستند بهطور همسو با تیم کار کنم، انعطافپذیر باشم و نشان دهم قصد دارم در این حوزه بمانم.
در طول پروسه همکاری با شرکت های مختلفی که داشتم این اولین مصاحبه ای بود که واقعا برام عجیب بود و تو مصاحبه از سوالات ریاضی گسسته استفاده شد! بعد از دو باری که با توجه به شرایط موجود کسب و کار و انجام تست های mbti و دیسک برای یک شرکت نوپا و استارت آپی قرار دادن همچون سوالاتی برای این پوزیشن و اینکه در متن آگهی انتظارات رو حتی پایین تر از ساده درخواست میکنن اما حقیقت امر موارد بعدی رو تو جلسه های حضوری عنوان میکنن
انتظار داشتن برای شروع با حقوق زیر وزارت کار قرارداد ببندیم که برای من مناسب نبود، ولی به طور کلی شرکت بدی نیست برای اینکه کار یاد بگیرید، اگر تازه کار هستید و حقوق براتون اهمیت نداره به نظرم برای شروع خوبه، آموزش داره و تیم صمیمی هست.
رابطهی کار در این شرکت در ظاهر منظم به نظر میرسید، اما با گذشت زمان کمبود انسجام در تصمیمگیریها مشخص شد. افراد دارای مسئولیت اغلب در کار حضور ندارند و بهطور مداوم روی کار دیگران دخالت میکنند که کار را دشوار میکند. ارتقاءها بیشتر بر پایهی روابط و آشناییها است و متخصصهای واقعی گاهی فرصت پیشرفت پیدا نمیکنند. بسیاری از نیروهای با تجربه ترک کردند و به نظر میرسد بازگشتشان هم چندان قابلتصور نیست. فضای شرکت برای توسعه و رشد فردی مناسب نیست. همچنین قسمتی از حقوق به شکل سهام پرداخت میشود که در نهایت به ضرر کارکنان تمام میشود.
سلام. میخواهم تجربهای از زمانی در گروه ای اچ جی اچ را بازگو کنم که به نظرم نشاندهنده فاصله بین تصویر بیرونی شرکت و واقعیت داخلی بود. هرچند همکارم میگفت نظرات خوانده میشود و هدف چیزی جز منحرف کردن ذهنها نیست، اما واقعاً دیده بودم که فضای کارگاه و کارخانه از جو دفتر مرکزی تفاوت زیادی دارد. بنابراین با اعتمادبهنفس، نباید از اوضاع مجموعه تعریف کلی کرد و گفت همه چیز رو به راه است؛ چرا که وضعیت به این شکل نیست. اگر تا آن موقع واقعیتها را دقیق درک میکردم، متوجه میشدم قائممقام مجموعه بهخاطر چند نفر از همکاران که همگی مشخصاند چهطور تغییر کرده و در حال حاضر یک معاون جدید روی کار آمده است. از مزایای کار هم به جز نوشیدنی رایگان چیز خاصی نبود.
محل این شرکت یک ساختمان نو نیم و بی نشان بود یک دفتر کوچیک تو در تو ۹۰ متری بوی غذا سوخته پیچیده بود همه جا مصاحبه با سرپرست جذب استخدام شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشیدشون ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های درخور میدادم چون کار خودم تحصصی این هست راحت تفاوت کسی که خبره هست تا کسی که تازه کاره رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن این افراد در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مشتعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر مردن یه جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست
باورم نمیشه چنین رفتاری از یک شرکت وجود داشته باشه، اما تجربهام واقعاً همینطور بود. من و دوستم تا مراحل پایانی رفتیم و همه چیز تا آن نقطه عادی بود، اما در مرحله آخر رفتار به شدت تحقیرآمیز شد انگار که صبر و آرامشم را میآزمایند. یکی از سوالها این بود که زیر لباسم چیزی پنهان نکردم؟ چون شکم کوچکی داشتم. من که سرماخورده بودم، یکی با کنایه گفت چشمهایت به خاطر اینکه خلط آبدماغت بالا میآید این رنگ است، و به شوخیهای زیادی ادامه دادند. پس از گذشت یک ماه فهمیدم رد شدم. دوستم اما به دلیل اینکه عمویش در بخشی از سیمکشی خودروهای برقی کار میکرد به عنوان معرف وارد مصاحبه شد، و چون او هم دانشگاهی بود و مسئول جلسه را میشناخت، ظاهراً قبولش کردند. گفتند حقوق شروع حدوداً بین پانزده تا هفده میلیون است بسته به مدرک. به نظر میرسد که شرکت خصولتی است و داشتن آشنا یا پارتی واقعاً شانس را بالا میبرد. از نظر کار هم میگفت حجم کار خیلی کم است، فقط باید ظاهر و کلاس کاری را حفظ کنی؛ ناهار میدهند و سرویس به تهران هم دارد.
فرصت مصاحبهای در این مجموعه برای من خیلی ناامیدکننده بود. برخوردها از همان ابتدا سرد و غیرحرفهای بود، انگار افراد منابع انسانی سطحی از کار را میدانستند و به جای ارائه توضیحات روشن، فقط فرصت پرسش را میگرفتند. وقتی پرسیدم تفاوت فروش ما با سایر شرکتها چیست، پاسخ چندان مشخصی دریافت نکردم و با توجیه اینکه نمیتوانم بروم ادامه دادند. گفته شد همکاران حدود یک هفته با من تماس میگیرند، اما من فقط یک ساعت منتظر شدم تا نوبتم برسد و در نهایت مصاحبه کمتر از پانزده دقیقه طول کشید. نتیجه به سرعت منفی شد و احساس شد که شاید فرایند استخدام تنها بر پایه ظاهر و تیپ است، نه تجربه و تواناییها. شنیدم که قراردادها درست و حسابی پیش نمیروند، و سکتههای مربوط به فرار مالیاتی و ساعات کاری طولانی نیز شنیده شد. در طول جلسه، برخوردها بیشخصیت و بیاحترامی بود و احساس شد که فرآیند استخدام به سادگی از روی ظاهر تصمیم میگیرند. خوشحالم که وارد این مسیر نشدم، و به دیگران هم توصیه میکنم از رفتن به اینجا پرهیز کنند.
در این شرکت برای من مشخص نبود که هدف اصلی چیست؛ انگار هر کسی با هر عنوانی را فرامیخواندند تا بازاریابی دورههایشان را انجام بدهد. قرارداد رسمی وجود ندارد و بیمه ارائه نمیشود. دفتر یا فضای اداری مشخصی هم وجود ندارد و مدیر از نظر من اصول اخلاق حرفهای را رعایت نمیکند.
به واقعیتِ تجربهام زمانی رسیدم که دیدم این محیط چقدر انتظارهای کاذب میآورد. شرکت را خیلی زود با فضای آرامبخشِ ظاهریش اشتباه گرفتم، اما متوجه شدم که تعادل برقرار نیست و استرس در هر گوشهای موج میزند. هدفها و قوانین داخلی، بیشتر به فشار و کنترل میماند تا به کارِ تیمی و پیشرفت فردی. مدیران گاه با سؤالات تکراری به دنبال حفظ کنترلاند و یکی از مدیران کمکار به نظارهی دوربینها مینشینَد و پشتِ سرِ همکاران داستانسازی میکند. تنها جایی که میشد کمی آرامش پیدا کرد، سروصدای تویی دستشویی بود که به نظر میرسید فضای امنتری نسبت به محیط کار دارد. مزایا خیلی کم است و حقوق با توقعها همخوانی ندارد، برخوردها گاه نا مناسب است و ارزشگذاریِ مشخصی برای پرسنل وجود ندارد. از همان ابتدا شعارها و اتاقهای نمایشِ روز اول به مرور روشن میشود و واقعاً همه چیز نمایشی است.
برای مصاحبه جونیور توسعه دادهها با گروه صنعتی فولاد جوان یک تماس ویدیویی داشتم که بیشتر سوالاتش حول SQL میگشت. گفتن اگر بهم بخوان، برای مراحل بعد نگهم میدارن و در حال حاضر منتظر خبرم. چندتا از سوالها رو نتونستم جواب بدم، اما قول دادن پوزیشن جونیور احتمالاً سریع یاد میگیرم. مرحله بعد با مدیر خواهد بود و مصاحبه به انگلیسی برگزار میشه، پس باید انگلیسی رو خوب بلد باشم و آرام بمونم. وقتی پرسیدم چه ویژگیهایی براشون مهمه، بهطور مشخص چیزی نگفتن.
وقتی تازهکار بودم، اینجا برای آغاز کار مناسب به نظر میرسید چون بخش برنامهریزی فضای یادگیری داره و مدیری که اونجا کار میکنه، هم تجربه و هم تحصیل دارن و قابل اعتمادن. اما فضای کلی شرکت چندان مثبت نیست و مشکلات زیادی وجود داره که به نظر میرسه ریشهش در تیم منابع انسانی سابق باشه. در نهایت اگر بهخصوص توی واحد برنامهریزی استخدام شدین و سابقهتون کمِ، توصیه میکنم برید؛ چون واقعاً چیزهای زیادی میتونین یاد بگیرین.
برای سه سال با یک تیم همکاری میکنم و تا الان هیچ مشکل عمدهای نبود. اینجا واقعا برای آموزش و ارتقای کارکنان هزینه میگذارند و فرصتهای زیادی برای یادگیری فراهم میشود؛ کلاسها و دورههای آموزشی زیادی وجود دارد. از تجربهام یک نکته را میخواهم بگویم: با افراد از جاهای مختلف کار کنید و وقتی وارد حاشیه نشوید، معمولاً دردسری پیدا نمیکنید. واقعیت این است که در همهٔ شرکتها آدمهای زیرآبزن، دروغگو یا حسود پیدا میشوند؛ اما با رعایت اخلاق حرفهای میتوان ارتباط خوب حفظ کرد و برای خودمان محیط امنی ساخت.
شرکت توسعه مکانیزاسیون و صنایع کشاورزی کوثر محیطی دوستانه به نظر میرسد و ارتباط گرفتن با بقیه راحت است، اما واقعیت این است که برای کارمندها ارزش زیادی قائل نیستند و بهراحتی همکاران را از کار کنار میگذارند. پس از حدود پنج ماه، فهمیدم که به وعدهها و تعهدهایشان پایبند نیستند و امنیت شغلی در اینجا عملاً وجود ندارد.
مدیریت شرکت بسیار بینظم هست. مهمترین مشکل، عدم توازن سفارشات و تولید هست. در عرض یکسال که من اونجا بودم، یکبار نشد که سفارش مشتریان، به موقع اعلام شود. خرابی های مستمر تجهیزات و عدم تزریق مالی برای تعمیرات پیشگیرانه، همواره باعث توقف های زیاد خط تولید میباشد. نگاه مدیریت به نیروهای انسانی، فقط به عنوان دستمال کاغذی میباشد و پس از اینکه کار راه افتاد، دیگر ارزشی برای نیروی انسانی قائل نیستند. مدیریت ارشد ضعیف، باعث تشدید مشکلات مالی شده و پرداختی نامنظم شده است. با توجه به شرایط سازمان، تمامی کارگران خط تولید، بالای ۵۰ سال هستند و چندین نفر بازنشسته هستند. و این تنها به علت شرایط برخورد با نیروی انسانی میباشد
اول اینکه هیچ تابلو و نام نشانی حتی پلاک وجود نداشت ساختمان چند طبقه قدیمی با یه ورودی تنگ تاریک هیچ ساختار استانداری ندیدم مشخص بود یه روش قدیمی رو برای پیش بردن اهداف ادامه میده و اصلا در فضای رقابتی اقدامی بابت به روز شدن و رقابت نکردن البته شاید چون انحصار تولید گلاب دارن رقیبی نداشته باشن که بخوان خودشونو اپدیت کنن ولی برای کارکنان خوب نیست اکثرا فقط یه کار بیس بدون تخصص و یادگیری رو انجام میدادن که فقط حقوق بگیرن و توانایی هاشون پایین و از دانش شغل خودشون عقب میوفتن چون شرکت پلنی برای توانمند سازی نداشت مزایا هم که تو همون ۲۰ سال پیش مونده چیز خاصی نداشتن ۶ روز کاری در هفته در کل جای حرفه ای بنظر نمیومد همه چی تو ۵۰ سال پیش گیر کرده بود انگار دکور در دیوار طراحی دیزاین
اگر بخواهم واقعیتِ این کار را بگویم، زندگی شخصیام خیلی تحتتاثیر قرار میگرفت و جمعهها یا فرصتهای با دوستان و خانواده را از دست میدادم. به طور جدی اجازه مرخصی یا جابهجایی درست و حسابی نبود. ناهار هم تنها نیم ساعت بود و بیشترش یا در صف چککردن سفارشها میگذشت یا با استرس زیادی همراه بود. حقوق با میزان کاری که انجام میدادم خیلی تفاوت داشت. باگهای نرمافزار تقریباً همۀ اعصابم را خرد میکرد و من باید به هزاران نفر نارضی پاسخ میدادم در حالی که بعد از گزارش مشکل، عملاً تغییری محسوس اتفاق نمیافتاد و همه چیز همانطور باقی میماند. وقتی سفارشها کم میشد، میگفتند عملکردم ضعیف است، اما واقعیت این بود که کمبود ورودی سفارش یکی از عوامل بیرونی است که به من مربوط نمیشود. سیستم ارزیابی هم شرایط عجیب وگیرندهای داشت و به همه چیز ایراد میگرفت. سرپرستان و مدیران اغلب خودمحور بودند و پر از شایعهپراکنی؛ هر اتفاقی رو سریع به من نسبت میدادند. قرارداد معمولاً سهماهه بود و تهدید میکردند که به یک ماهه تبدیلش کنند به خاطر «عملکرد»ی که از کمبود سفارشها به وجود میآمد و پاداشها هم در همان مسیر کم یا حذف میشد. در نهایت فهمیدم که نباید به این روند اعتماد کنم؛ اول مراجعات مشابه را دیدم و جدی نگرفتم، اما بعدها دیدم که اغلب واقعیت داشتند.
در طول دوران کارم در بخش فنی شرکت، شرایط کار بسیار سخت و نامطلوب بود و فشار مدیریتی زیادی احساس میکردم. مدیر بخش هیچوقت نتوانست بهطور مؤثری تیم را راهبری کند و بیشتر از هر چیز به چاپلوسی و حفظ رابطههای سطحی اهمیت میداد؛ گویا برایش تنها بلهسمتها ارزش داشتند و دغدغههای افراد باتجربه و باسواد را چندان جدی نمیگرفت. جو کار به صورت فئودالی و با فضایی که رقابت ناسالم و زیرآبزنی در آن رایج بود، پیش میرفت. گزارشرسانیها به بالادستیها چندان تفاوتی ایجاد نمیکرد و هدف غالب، ادامهی تولید بود. استرس آنقدر زیاد بود که آرامش و زندگی روزمرهام تحت تأثیر قرار میگرفت؛ خوشحالام که از آنجا جدا شدم و حالا در حال فراموش کردن تجربهی آنجا هستم.
جلسه مصاحبه آنلاین با ۳ ساعت تاخیر و بدون هیچ تشکر و عذرخواهی برگزار شد و بعد از اینکه سوالاتشون رو پرسیدن به هیچکدوم از سوال های من درمورد نحوه مدیریت تیم و تسک های آینده و انتظارات پاسخ ندادند.از همچین شرکت بزرگی چنین رفتاری با کارجو انتظار نمیرفت.
شرکت به صورت خانوادگی اداره میشه جوری که مدیر عامل نقشی نداره بیشتر همسر و خانواده همسرشون در تایید و یا عدم همکاری با پرسنل نقش دارند. هرروز یا باهم قهرن یا دعوا میکنند به طوری که شما واقعا نمیدونی چه کاری واسه چه کسی انجام بدی که کسی بهش برنخوره. هرروز طلب کارا پشت در شرکت هستند به طوری که نصف روز با دادو بیداد و جواب دادن به این طلب کارها میگذره.و برای خودشون کاملا ااا عادی هست!!! از اونجا بری بیرون که باید یا خداحافظی کنی با حق و حقوقت یا باید به شکایت و شکایت کشی ببری جلو. سمی ترین بدرد نخور ترین شرکتی هست که طی این سالها کار میکردم.
تجربهای از مصاحبه که در بخش فنی کارگاهشی را گذراندم را با ارزش قائل شدم و درباره حال و هوای آن توضیح میدهم. با حوصله به سوالهای آنها درباره پروژهها و کارهای گذشتهام پاسخ دادم؛ مشخصاً درباره هر مرحله از تستها، چگونگی ثبت نتایج و تحلیلم از آنها پرسیدند و دلیل انتخاب همان رویکرد را هم جویا شدند. در طول مصاحبه حس میکردم مدیر UX و مسئول محصول واقعاً به این حوزه آشنایی دارند و از انتظاراتشان برای این نقش کاملاً روشن است. احتمالاً هر چیزی که در رزومهام نوشته شده بود را میتوانستند بهراحتی با دقت ارزیابی کنند، چون گاه برخی جزئیات را فراموش کرده بودم و ایکاش قبلش مرور میکردم. از من خواستند بهطور همسو با تیم کار کنم، انعطافپذیر باشم و نشان دهم قصد دارم در این حوزه بمانم.
در طول پروسه همکاری با شرکت های مختلفی که داشتم این اولین مصاحبه ای بود که واقعا برام عجیب بود و تو مصاحبه از سوالات ریاضی گسسته استفاده شد! بعد از دو باری که با توجه به شرایط موجود کسب و کار و انجام تست های mbti و دیسک برای یک شرکت نوپا و استارت آپی قرار دادن همچون سوالاتی برای این پوزیشن و اینکه در متن آگهی انتظارات رو حتی پایین تر از ساده درخواست میکنن اما حقیقت امر موارد بعدی رو تو جلسه های حضوری عنوان میکنن
انتظار داشتن برای شروع با حقوق زیر وزارت کار قرارداد ببندیم که برای من مناسب نبود، ولی به طور کلی شرکت بدی نیست برای اینکه کار یاد بگیرید، اگر تازه کار هستید و حقوق براتون اهمیت نداره به نظرم برای شروع خوبه، آموزش داره و تیم صمیمی هست.
رابطهی کار در این شرکت در ظاهر منظم به نظر میرسید، اما با گذشت زمان کمبود انسجام در تصمیمگیریها مشخص شد. افراد دارای مسئولیت اغلب در کار حضور ندارند و بهطور مداوم روی کار دیگران دخالت میکنند که کار را دشوار میکند. ارتقاءها بیشتر بر پایهی روابط و آشناییها است و متخصصهای واقعی گاهی فرصت پیشرفت پیدا نمیکنند. بسیاری از نیروهای با تجربه ترک کردند و به نظر میرسد بازگشتشان هم چندان قابلتصور نیست. فضای شرکت برای توسعه و رشد فردی مناسب نیست. همچنین قسمتی از حقوق به شکل سهام پرداخت میشود که در نهایت به ضرر کارکنان تمام میشود.
سلام. میخواهم تجربهای از زمانی در گروه ای اچ جی اچ را بازگو کنم که به نظرم نشاندهنده فاصله بین تصویر بیرونی شرکت و واقعیت داخلی بود. هرچند همکارم میگفت نظرات خوانده میشود و هدف چیزی جز منحرف کردن ذهنها نیست، اما واقعاً دیده بودم که فضای کارگاه و کارخانه از جو دفتر مرکزی تفاوت زیادی دارد. بنابراین با اعتمادبهنفس، نباید از اوضاع مجموعه تعریف کلی کرد و گفت همه چیز رو به راه است؛ چرا که وضعیت به این شکل نیست. اگر تا آن موقع واقعیتها را دقیق درک میکردم، متوجه میشدم قائممقام مجموعه بهخاطر چند نفر از همکاران که همگی مشخصاند چهطور تغییر کرده و در حال حاضر یک معاون جدید روی کار آمده است. از مزایای کار هم به جز نوشیدنی رایگان چیز خاصی نبود.
محل این شرکت یک ساختمان نو نیم و بی نشان بود یک دفتر کوچیک تو در تو ۹۰ متری بوی غذا سوخته پیچیده بود همه جا مصاحبه با سرپرست جذب استخدام شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشیدشون ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های درخور میدادم چون کار خودم تحصصی این هست راحت تفاوت کسی که خبره هست تا کسی که تازه کاره رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن این افراد در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مشتعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر مردن یه جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست
باورم نمیشه چنین رفتاری از یک شرکت وجود داشته باشه، اما تجربهام واقعاً همینطور بود. من و دوستم تا مراحل پایانی رفتیم و همه چیز تا آن نقطه عادی بود، اما در مرحله آخر رفتار به شدت تحقیرآمیز شد انگار که صبر و آرامشم را میآزمایند. یکی از سوالها این بود که زیر لباسم چیزی پنهان نکردم؟ چون شکم کوچکی داشتم. من که سرماخورده بودم، یکی با کنایه گفت چشمهایت به خاطر اینکه خلط آبدماغت بالا میآید این رنگ است، و به شوخیهای زیادی ادامه دادند. پس از گذشت یک ماه فهمیدم رد شدم. دوستم اما به دلیل اینکه عمویش در بخشی از سیمکشی خودروهای برقی کار میکرد به عنوان معرف وارد مصاحبه شد، و چون او هم دانشگاهی بود و مسئول جلسه را میشناخت، ظاهراً قبولش کردند. گفتند حقوق شروع حدوداً بین پانزده تا هفده میلیون است بسته به مدرک. به نظر میرسد که شرکت خصولتی است و داشتن آشنا یا پارتی واقعاً شانس را بالا میبرد. از نظر کار هم میگفت حجم کار خیلی کم است، فقط باید ظاهر و کلاس کاری را حفظ کنی؛ ناهار میدهند و سرویس به تهران هم دارد.
فرصت مصاحبهای در این مجموعه برای من خیلی ناامیدکننده بود. برخوردها از همان ابتدا سرد و غیرحرفهای بود، انگار افراد منابع انسانی سطحی از کار را میدانستند و به جای ارائه توضیحات روشن، فقط فرصت پرسش را میگرفتند. وقتی پرسیدم تفاوت فروش ما با سایر شرکتها چیست، پاسخ چندان مشخصی دریافت نکردم و با توجیه اینکه نمیتوانم بروم ادامه دادند. گفته شد همکاران حدود یک هفته با من تماس میگیرند، اما من فقط یک ساعت منتظر شدم تا نوبتم برسد و در نهایت مصاحبه کمتر از پانزده دقیقه طول کشید. نتیجه به سرعت منفی شد و احساس شد که شاید فرایند استخدام تنها بر پایه ظاهر و تیپ است، نه تجربه و تواناییها. شنیدم که قراردادها درست و حسابی پیش نمیروند، و سکتههای مربوط به فرار مالیاتی و ساعات کاری طولانی نیز شنیده شد. در طول جلسه، برخوردها بیشخصیت و بیاحترامی بود و احساس شد که فرآیند استخدام به سادگی از روی ظاهر تصمیم میگیرند. خوشحالم که وارد این مسیر نشدم، و به دیگران هم توصیه میکنم از رفتن به اینجا پرهیز کنند.
در این شرکت برای من مشخص نبود که هدف اصلی چیست؛ انگار هر کسی با هر عنوانی را فرامیخواندند تا بازاریابی دورههایشان را انجام بدهد. قرارداد رسمی وجود ندارد و بیمه ارائه نمیشود. دفتر یا فضای اداری مشخصی هم وجود ندارد و مدیر از نظر من اصول اخلاق حرفهای را رعایت نمیکند.
به واقعیتِ تجربهام زمانی رسیدم که دیدم این محیط چقدر انتظارهای کاذب میآورد. شرکت را خیلی زود با فضای آرامبخشِ ظاهریش اشتباه گرفتم، اما متوجه شدم که تعادل برقرار نیست و استرس در هر گوشهای موج میزند. هدفها و قوانین داخلی، بیشتر به فشار و کنترل میماند تا به کارِ تیمی و پیشرفت فردی. مدیران گاه با سؤالات تکراری به دنبال حفظ کنترلاند و یکی از مدیران کمکار به نظارهی دوربینها مینشینَد و پشتِ سرِ همکاران داستانسازی میکند. تنها جایی که میشد کمی آرامش پیدا کرد، سروصدای تویی دستشویی بود که به نظر میرسید فضای امنتری نسبت به محیط کار دارد. مزایا خیلی کم است و حقوق با توقعها همخوانی ندارد، برخوردها گاه نا مناسب است و ارزشگذاریِ مشخصی برای پرسنل وجود ندارد. از همان ابتدا شعارها و اتاقهای نمایشِ روز اول به مرور روشن میشود و واقعاً همه چیز نمایشی است.
برای مصاحبه جونیور توسعه دادهها با گروه صنعتی فولاد جوان یک تماس ویدیویی داشتم که بیشتر سوالاتش حول SQL میگشت. گفتن اگر بهم بخوان، برای مراحل بعد نگهم میدارن و در حال حاضر منتظر خبرم. چندتا از سوالها رو نتونستم جواب بدم، اما قول دادن پوزیشن جونیور احتمالاً سریع یاد میگیرم. مرحله بعد با مدیر خواهد بود و مصاحبه به انگلیسی برگزار میشه، پس باید انگلیسی رو خوب بلد باشم و آرام بمونم. وقتی پرسیدم چه ویژگیهایی براشون مهمه، بهطور مشخص چیزی نگفتن.
وقتی تازهکار بودم، اینجا برای آغاز کار مناسب به نظر میرسید چون بخش برنامهریزی فضای یادگیری داره و مدیری که اونجا کار میکنه، هم تجربه و هم تحصیل دارن و قابل اعتمادن. اما فضای کلی شرکت چندان مثبت نیست و مشکلات زیادی وجود داره که به نظر میرسه ریشهش در تیم منابع انسانی سابق باشه. در نهایت اگر بهخصوص توی واحد برنامهریزی استخدام شدین و سابقهتون کمِ، توصیه میکنم برید؛ چون واقعاً چیزهای زیادی میتونین یاد بگیرین.
برای سه سال با یک تیم همکاری میکنم و تا الان هیچ مشکل عمدهای نبود. اینجا واقعا برای آموزش و ارتقای کارکنان هزینه میگذارند و فرصتهای زیادی برای یادگیری فراهم میشود؛ کلاسها و دورههای آموزشی زیادی وجود دارد. از تجربهام یک نکته را میخواهم بگویم: با افراد از جاهای مختلف کار کنید و وقتی وارد حاشیه نشوید، معمولاً دردسری پیدا نمیکنید. واقعیت این است که در همهٔ شرکتها آدمهای زیرآبزن، دروغگو یا حسود پیدا میشوند؛ اما با رعایت اخلاق حرفهای میتوان ارتباط خوب حفظ کرد و برای خودمان محیط امنی ساخت.
شرکت توسعه مکانیزاسیون و صنایع کشاورزی کوثر محیطی دوستانه به نظر میرسد و ارتباط گرفتن با بقیه راحت است، اما واقعیت این است که برای کارمندها ارزش زیادی قائل نیستند و بهراحتی همکاران را از کار کنار میگذارند. پس از حدود پنج ماه، فهمیدم که به وعدهها و تعهدهایشان پایبند نیستند و امنیت شغلی در اینجا عملاً وجود ندارد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.