من هر روز با فضای پرتنش و بیاعتماد این شرکت روبهرو بودم؛ جایی که به نظر میرسید اعضای تیم بیشتر شبیه خانوادهای رقابتی باشند تا همکارانی حرفهای. حقوق نسبت به بازار خیلی ناامیدکننده بود و گاهی تا یک سوم کمتر از جاهای مشابه پرداخت میشد. رفتار مدیران نسبت به کارکنان به گونهای بود که ممکن بود خانمها در محیط کار اشک بریزند و برخوردها در بسیاری مواقع توأم با تحقیر بود. وجود نظارت شدید بر صفحه نمایش شخصی و استفاده از دوربینهای ثابت باعث شده بود هرلحظه احساس در زیرمراقبت بودن به آدم دست بده؛ به مرور، حتی با وجود تلاش و عملکرد خوب، تشویقی دیده نمیشد و بیشتر به نقد و سرزنش میرسیدم. پرداختها هم به طور منظم نبود و معمولاً تا بیستام هر ماه به دستم میرسیدند تا اگر کسی تسویه نکرده باشد دستمزد جلوتر باشد؛ همین موضوع خروجی کار را کاهش میداد و بسیاری از همکاران پس از چند ماه از شرکت جدا میشدند. با این وجود، یک نکته مثبت وجود داشت و آن این بود که سابقهای از کار در رزومهام ثبت میشد و هر چند مدت یکبار بستههای خوراکی یا لباسهای سادهای داده میشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
باورم نمیشد وقتی وارد واحد تحقیق و توسعه شدم، با چنین فضایی روبهرو بشم. اوضاع بازار اگر رقابتی بود، قطعاً این مجموعه با این سبک مدیریتی و نحوهٔ انتصابات هیچ تعادلی پیدا نمیکرد. هر واحدی رو که نگاه میکردی، اکثر مدیران تازهکار و بهظاهر پسکوچهای بودن؛ وقتی منافع شخصیشون به خطر بیفته، خیلی سریع نشان میدادن که واقعاً دنبال چه هستند. یکی از بزرگترین دغدغههای من وجود مدیر تحقیق و توسعه است که ظاهرًا رفتارِ شارلاتانگونهای از خودش به نمایش میگذارد؛ واقعاً مشخص نبود چه معیارهایی برای آوردن این افراد به کار داشی. نه مدیریتی دقیق و برنامهریزیشده، نه سواد ثابت و روشن، و نه حتی توانایی صحبتِ شستهرفتهای داشتند؛ انگار هر سال تنها یک جلسه برگزار میکنن، حرفی میزنن و بعد دوباره میرن، بدون پیگیری و اقدام ملموس. از همان برخورد اول مشخص بود با شخصیتِ کاذبی روبهرو هستی؛ حرفهاش بیشتر تظاهر و دور از واقعیتاند. رفتار و طرز فکرش هم بهغایت نابسامان است و توضیح دقیقِ بیشتری نمیخواهم بدهم. در چنین محیطی، افراد درستکار و بااخلاص دوام نمیآورند و آنهایی که با لابی و بازیهای ناسالم بالا میآیند، به جایگاه میرسند؛ و واقعاً بهنظر میرسد صلاحیتِ آنها زیر سوال است. ترکیب ریاستها هم وضعیتِ نامطلوبی دارد: بیبرنامه، مسئولیتناپذیر و گاه بدون سابقهٔ فنی یا پروژهای که تائید کند لایقاند. هر روز وارد اتاقهای شیشهای میشدند، چند جلسهٔ بیمعنی برگزار میکردند و میرفتند؛ کارِ واقعی کجا و زدوبند کجا. برخی هم ادعا میکردند آنور آب تجربه داشتهاند و الان استاندارد هستند، با خاطرات خارجی که اغلب فیک و بیپایه است. خلاصه اینکه فضا پر از ریا و پوچی است و آدمهایی که فقط بلدند نقش بازی کنند در اینجا ماندگارند.
محل این شرکت یک ساختمان نو نیم و بی نشان بود یک دفتر کوچیک تو در تو ۹۰ متری بوی غذا سوخته پیچیده بود همه جا مصاحبه با سرپرست جذب استخدام شروع شد خودشون تازه استخدام شده بودن ظاهرا جوان و کم تجربه و برای سرپرستی کمی زود و بیشتر در لول کارشناس معلومات و دانش داشتند سوال های بیس و سناریو من دراوردی مطرح کردن که هدفی در پی نداشت و مطمعنم نتیجه ای از این سوالا تو ذهن نداشتن انگار فقط باید میپرسیدن که نشون بدن چیزی تو چنته دارن ولی واقعا نداشتن و راحت میشد معلوماتشون رو به چالش کشید ولی قصد این کار رو نداشتم و سعی کردم جواب های درخور بدم چون مهارت تخصصی خودم این فیلد هست راحت تفاوت کسی که خبره هست تا کسی که تازه کاره رو متوجه میشم و متاسفانه قرار گرفتن افراد کم تجربه در این جایگاه استراتژیک باعث میشه افراد مستعد وارد این سازمان نشن و کوتوله پروری رواج داشته باشه بهتره برای انتصاب این سمت ها حساسیت بیشتری بکار برد نه صرفا پر کردن یک جای خالی مطمعنم ایشون هرجا برن برای مصاحبه فقط در لول کارشناسی با ارفاق پذیرفته میشن نه سرپرست کاملا واقعیت رو بیان کردم هرچند با برداشتی که کردم قابل پیش بینی هست که بعد از این کامنت خودشون کامنت فیک بزارن و شروع به تعریف تمجید از خودشون می کنن
یک عالمه وعده و وعید مثل بیمه تکمیلی دادن که محقق نشد، حقوق و مزایا رو تا حد ممکن میپیچونن، قرارداد رو یک مدت بعد از کار در نو نسخه متفاوت برای پیچوندن مالیات مجبور میشین امضا کنین چون اولش خیلی چیزا رو نمیگن، روی حقوق اضافه کار خیلی چیزا اصلا حساب نکنین در حالی که انتظارشو دارن و اگه یک مقدار تحقیق کنین میبینی که خیلیا از این شرکت خارج شدن، از جمله مدیر منابع انسانی، اصلا انتقاد پذیر نیستن و هیچ جوره روی حرف مدیر امل حساب نکنین چون معلوم نیست اصلا مدیر کیه. بیمه طبق حقوق درخواستی نیست که باعث میشه خیلی از مزایا رو از دست بدین، حقوق در دو مرحله و به اسم های متفاوت واریز میشه که نتونین شکایت کنین
امتحان ورودی برای رز نور به عنوان توسعهدهنده Backend یکی از تجربیات بهیادماندنیم شد. در یک مسابقه فنی، تیم ما جزو برگزیدهها بود و یک هفته بعد از تماس شرکت، پیشنهاد همکاری گرفتم. در حال حاضر در شرکت دیگری بودم اما تصمیم گرفتم که فرصت مصاحبه را بسنجم و برای پنجشنبه قرار گفتیم تا وقت کمتری برای کارهای دیگر داشته باشم. مرحله نخست با مدیر پروژهای خانم بود و پرسشهای فنی زیادی مطرح کرد. در ابتدا استرسی نداشتم و انگیزهام فقط عبور از مصاحبه نبود، اما کمکم با فشار سؤالها برای پاسخگویی دقیق تلاش کردم؛ از جزئیات کدنویسی تا تواناییهای من در داتنت. چند سوال خیلی ریز و نکتهای بود که نتوانستم پاسخ دقیق بدهم و کمی اضطرابم بالا رفت. خوشبختانه برخورد با این خانم در طول مصاحبه آرامشبخش و حمایتی بود. به من گفت در مقابل فشارها نترس و لازم نیست حتماً به همه سوالها پاسخ بدهی؛ این جملهاش خیلی آرامم کرد. بهوضوح مشخص بود که او مسلط است و خوب میداند چه میکند، و جالب بود که مدیر پروژهای زن با این سطح از تخصص در زمینهاش چنین استادهای باشد. چند روز بعد با تماس از بخش منابع انسانی برای مرحله بعدی مصاحبه روبهرو شدم، اما تصمیم گرفتم الان تجربه را ادامه ندهم و به مرحله بعدی پاسخ منفی بدهم. بعدها بهخاطر نگاه اخلاقی به رفتارهای گذشته فکر کردم شاید رفتن به مصاحبه و سپس انصراف کار درست حرفهای نبوده؛ به این موضوع هم فکر کردم. این تجربه به من یاد داد که باید کاملاً آماده باشم و مسائل را ساده نگیرم، چون ممکن است از من سوالاتی بپرسند که انتظارش را ندارم. گاهی سختترین چالشهای کدنویسی مطرح میشود و گاهی هم سوالی نسبتاً ساده اما برای دیدن روند تفکر. اگر به دنبال چالش و حل مسئله هستید، به نظر میرسد این شرکت جای مناسبی باشد. همچنین به ذهنم رسید که فضای کار بازتابدهنده رفتارهای دینی شرکت است و برایشان این موضوع اهمیت دارد.
شرکت کافی دن را تجربه کردم و فضای کار به شدت فشار بالایی داشت. حقوق ناامیدکننده بود و ساعات کار طولانی معنادار بود، در حدی که توقعها هر روز بالاتر میرفت و احساس میکردم حق اعتراض ندارم. اضافهکاری را گاهی تا پنجاه ساعت هم میزدند اما فقط مقدار کمی حقوق میدادند، با کلی منت و بیانگیزه. زمان من با شرکت در دورههای آموزشی پشتسرهم سپری میشد که بیشتر به سود مدرس و سازمان بود تا به فایده برای من. از من کارهای فراتر از شرح وظایف میخواستند و تهدید میکردند که اگر انجام ندادم خبری از پاداش و اضافهکاری نیست. در نهایت با من رفتاری مثل کارمند عادی و تحتکنترل انجام میشد، و همهاش تقصیر مدیران قدیمی و با رفتاری غیرکارشناسانه بود. وقتی مدیران نسبت به تصمیمها لطف میکردند، گاهی برخوردها شدت میگرفت. حالا احساس میکنم این محیط کمکی به روند حرفهای من نکرد و از جنس تجربهای سخت بود.
برای من اولین تجربهی حضوری کار، چیزی فراتر از انتظار بود و خوشحالم که با چنین موقعیتی آغاز شد. فضای تیمی در آنجا خیلی جدی و دقیق بود: پس از اینکه ما کد را مینوشتیم، تیمی سهمرحلهای از تستها وارد میشد و هر نوع باگی را پیدا میکردند—حتی خطاهایی که در بسیاری از محیطها به آنها بهعنوان باگ برچسب زده نمیشد. همهچیز با دقت و وسواس بررسی میشد و من هم طرفدار این رویکردم که کار را درست و تمیز تحویل بدهم.
اگر دوست یا فامیلشون نیستین باید خیلی زیاد محتاج باشین که بتونین اونجا دووم بیارین. آبدارچی بشدت فضول حرف ببر و کثیف هست. تنها نقطه مثبتش بیمه تکمیلیش هست وگر حقوق دیر میدن خیلی سر کار میذارن میفرستن دنبال نخود سیاه و نمیذارن بفهمی دقیقا هر سوالی که در مورد حق و حقوقت داری رو باید از کی بپرسی از منابع انسانی از مدیر مالی از خود مدیر یا کی؟ هی تو این مثلث میچرخونن نیروها رو
در این شرکت تجربهای باورنکردنی و دلهرهآور داشتم که تغییر پیوسته قوانین و ساعات کاری را به تصویر میکشید. به شکل منظم هیچ ثباتی نبود و هر جلسهی آغاز کار از یکی تا دیگری تغییر میکرد؛ گاهی میگفتند بیایید ساعت شش، گاهی هفت یا حتی هشت. پس از دو سه سال به من وام پرداخت میشد، اما باید تعدادی ضامن معرفی میکردم و این روند طولانی و پر از ابهام بود. فرآیند استخدام هم سه ماه طول میکشید و تا لحظهی پایان مشخص نبود مأموریت من چیست. دفتر شرکت هم به طور مکرر تغییر مکان میداد و هر چند مدت یک بار به جایی دیگر منتقل میشد. حقوق و مزایا به شکل مداوم دستکاری میشد و امکانات نسبت به همردههای بانکیشان ناچیز بود. مدیرعامل هم در طول این مدت شش بار تغییر کرد و فضای مدیریتی پر از زد و بند و تفاوتهای فاحش بود. تنها نکتهٔ مثبتی که میشد دید این بود که با وجود آشفتگیهای حرفهای، چون اوضاع شکننده و نامنظم بود، گاهی میشد به طور عملی کار خاصی انجام نداد. زمانی که برای تسویهحساب رفتم، وضع خیلی نامطلوب بود؛ سنوات طی دو سال پرداخت میشد اما معمولاً باید با پیگیری قانونى دنبال پولت میگشتی، تازه وامی که داشتم هم به حالت عادی بازگردانده میشد و عملاً قسطها سه تا چهار برابر میشدند. به طور خلاصه، کارکردن در این مجموعه واقعاً تجربهی ناامیدکنندهای بود.
سلام وقت بخیر. میخوام تجربه نزدیک به دو سال کار کردنم در واحد دیجیتال مارکتینگ فامکو، با مدیریت مهندس ناصری و سرپرستی آقای رضوانی رو بگم؛ تجربهای که صادقانه بگم، بدترین تجربه کاری من بود. چیزی که من در این تیم تجربه کردم این بود که لزوماً خوب کار کردن، دلسوز بودن، مسئولیتپذیری یا نتیجهای که برای مجموعه میاری، ملاک اصلی نیست. چیزی که بیشتر اهمیت داره اینه که چقدر بتونی مدیرت رو راضی نگه داری و چقدر با خواستههاش همراه باشی. اگر با چیزی مخالفت کنی، اون هم برای حفظ حرمت وابروخودت یا کاری رو که قبول نداری انجام ندی، شرایط میتونه اونقدر برات سخت بشه وسختش کنن که در نهایت خودت تصمیم بگیری از مجموعه خارج بشی. اما بخش تلختر ماجرا برای من، رفتار سرپرست تیم بود. در طول همکاریام با رفتارها و صحبتهایی مواجه شدم که از نظر من هیچ جایی در یک رابطه حرفهای بین مدیر و کارمند نداشت. پیشنهاد همکاری خارج از مجموعه درتایم های ساعت ۲ شب پیشنهادشمال و صحبتهای شخصی و مطرح کردن مسائلی مثل «من طلاق عاطفی گرفتم» در حالی که ایشون متأهل بودند، وشب خوابتودیدم برای من کاملاً خارج از چارچوب حرفهای بود. اما چیزی که بیشتر از خود این رفتارها من رو متعجب کرد، واکنش مدیریت بود. سؤال من از مهندس ناصری اینه: وقتی درباره رفتار یک مدیر یا سرپرست اعتراضهایی مطرح میشه، چرا به جای اینکه موضوع بیطرفانه بررسی بشه، اولویت حفظ جایگاه همون فرده؟ در طول این مدت درباره رفتارهای مختلف ایشون اعتراضهایی مطرح شد. حتی نیروهای قدیمیتر از اتفاقات گذشته اطلاع داشتند چون این مواردگویابارهابادختران مجموعه تکرارشده بود. اما چیزی که من دیدم این بود که به جای اینکه اصل مسئله بررسی بشه، بعضی از همان نیروهایی که از اتفاقات خبر داشتند، از مجموعه خارج شدند. حتی از طرف منابع انسانی هم این برداشت به من منتقل شد که با رفتن این افراد، گذشته تیم عملاً پاک میشه. واقعاً سؤال من اینه: اگر مشکلی در یک تیم وجود داره، چرا باید آدمهایی که از اون مشکل خبر دارن حذف بشن، نه اینکه خود مشکل بررسی و حل بشه؟ من نمیدونم دلیل حمایت مدیریت از این سرپرست چی بوده.و طبیعتاً چیزی رو که نمیتونم ثابت کنم، به عنوان واقعیت مطرح نمیکنم وبرداشت وبازمیذارم. اما چیزی که میتونم دربارهاش حرف بزنم، تجربه خودمه. تجربه من این بود که جایگاه بعضی افراد از احساس امنیت نیروها مهمتر بود. نتیجه چنین فضایی هم مشخصه: بیاعتمادی، فشار روانی و امنیت. به نظر من این خطرناکترین اتفاقیه که میتونه برای یک تیم کاری بیفته. من نزدیک دو سال اونجا بودم. کار کردم، یاد گرفتم، تلاش کردم و برای تیم وقت گذاشتم. اما چیزی که در نهایت با خودم بردم، فقط تجربه کاری نبود؛ بخشی از آرامش و اعتمادم به کارو ادم ها ومحیط کار هم آسیب دید. مهندس ناصری، من بدترین تجربه کاریام رو در تیم شما داشتم. شما حتی سر حرف خودتون هم نایستادید و تصمیمی گرفتید که تبعاتش رو ما با آینده، آرامش و روح و روانمون پرداخت کنیم. من مطمئنم تبعات تصمیمی که گرفتید رو بهزودی خواهید دید. چون من شخصاهیچوقت شمارونمیبخشم مخصوصاباتوجیهاتی که اوردید. و این دقیقاً چیزی بود که ما تجربه کردیم.
برای چهار سال در داخل ایران به عنوان کارشناس آیتی مشغول بودم و تجربهی کلی کار در آن دوره مثبت بود. حقوق هیچوقت عقب افتاد یا با مشکلی جدی مواجه نشدم و محیط کار فعال و پرجنبوجوش بود. مدیریت هم انصاف داشت و رفتار منصفانهای با تیم داشت.
شرکت به شدت بی ثباته، اچ ار شرکت دائم توی نحوه پوشش کارمندا دخالت میکنه. تقی به توقی میخوره سریع تعدیل میکنن. تمام صحبت هات همون لحظه در حال شنوده.
من در این شرکت از سالهای خیلی دور کار کردم ، قبلا مدیریت توسط فردی بسیار زورگو و تیمی بشدت چاپلوس بود که اون مدیر اخراج شد و صاحب اصلی مجموعه برگشت و کار رو دست گرفت که الان وضعیت خیلی خوبه دیگه از اون فضای سمی قبل خبری نیست ، مدیر جدید فردی بسیار مهربان و دلسوز هستن ، خیلی خوشحالم که موندم و این شرایط جدید شرکت را هم تجربه کردم
من چهار سالی است که در این مجموعه فعالیت میکنم و در نقش کارشناس برنامهنویسی حضور دارم. آغاز کارم به عنوان کارآموز بود و بتدریج به متخصصی تبدیل شدم که تجربههای ارزشمندی به دست آوردم. فرصتهایی که در اینجا نصیبم شد، بهدست آوردنشان در هیچ جای دیگری بهراحتی مقدور نبود. من در تیم نوآوری شرکت کار میکنم؛ تیم کوچکی داریم و میانما همکاری صمیمانهای برقرار است، با این حال وقتی زمان تمرکز میرسد، واقعاً توانایی تمرکز عمیق برایمان فراهم میشود.
بعد از گذراندن چند مرحله از فرآیند جذب در شرکت فکور صنعت تهران، به مرحلهای رسیدم که با عنوان «کمیته» معرفی شده بود. در این جلسه چند نفر حضور داشتند. یکی از افراد خودش را معرفی کرد، اما عنوان شغلی یا سمت خودش را مشخص نکرد و درباره سمت و نقش سایر افراد حاضر در جلسه هم توضیحی داده نشد. بنابراین از ابتدا برای من مشخص نبود با چه کسانی و با چه نقشهایی در سازمان در حال مصاحبه هستم. جلسه ادامه پیدا کرد و در میانه آن، برخی از افراد شروع به گزارشنویسی و ثبت نکات جلسه کردند. از نحوه این اتفاق، این برداشت برای من ایجاد شد که تصمیم درباره ادامه فرآیند برای من منفی شده است؛ در حالی که هنوز جلسه ادامه داشت و روانشناس همچنان از من سؤال میپرسید. این موضوع روی تمرکز من تأثیر گذاشت و واقعاً دیگر نتوانستم با همان تمرکز قبل به سؤالات پاسخ بدهم؛ مخصوصاً که بخشی از جلسه مربوط به سؤالات روانشناختی بود.
یکی از مهمترین نکاتی که در تجربه من از کار در فکور صنعت وجود داشت، نبود ثبات و شفافیت کافی در نقش و انتظارات شغلی بود. در طول مدت همکاری، شرح وظایف و انتظارات از جایگاه من چندین بار تغییر کرد. گاهی مسئولیتهایی به نقش اضافه میشد، بدون اینکه اختیار، منابع یا ساختار لازم برای انجام آن مسئولیتها همزمان فراهم شده باشد. این شرایط باعث میشد انرژی زیادی صرف تطبیق مداوم با چیزی شود که هر بار تعریف متفاوتی پیدا میکرد؛ در حالی که برای عملکرد مؤثر، فرد نیاز دارد بداند دقیقاً چه انتظاری از او وجود دارد، چه اختیاراتی دارد و موفقیتش با چه معیارهایی سنجیده میشود. از طرف دیگر، بعضی تصمیمها و پروژهها بدون اینکه مسیر مشخصی برای اجرا، مالکیت و پیگیری داشته باشند، شروع میشدند و همین موضوع باعث میشد بخشی از کارها بیشتر حالت واکنشی پیدا کنند تا برنامهریزیشده. در ماههای پایانی همکاری هم اعلام شد که قرار است در پایان سال ارزیابی عملکرد انجام شود براساس نمیدونم چه مدلی و بر اساس نتایج آن، درباره ادامه همکاری برخی افراد تصمیمگیری و تعدیل نیرو انجام شود. من ترجیح دادم پیش از رسیدن این فرآیند به مرحله تصمیمگیری درباره افراد، خودم درباره مسیر شغلیام تصمیم بگیرم و از سازمان خارج شدم. برای من، این مجموعه اتفاقات نشاندهنده محیطی بود که در آن ثبات نقش، شفافیت انتظارات و اطمینان از آینده شغلی به اندازه کافی وجود نداشت. اگر کسی به دنبال محیطی است که در آن نقش شغلی، انتظارات، اختیارات و مسیر تصمیمگیری از ابتدا شفاف باشد، پیشنهاد میکنم قبل از پذیرش پیشنهاد همکاری، حتماً درباره این موارد سؤالهای دقیق بپرسد.
تجربه من از کار در فکور صنعت، صادقانه بگم، یکی از بدترین تجربههای کاری من بود. فضای سازمانی را بسیار سمی و فرسایشی تجربه کردم. حاشیه، روابط و رفتارهای غیرحرفهای در بسیاری از مواقع بیشتر از خودِ کار و عملکرد افراد به چشم میآمد. به جای اینکه انرژی سازمان صرف حل مسئله، توسعه افراد و پیشبرد کارها شود، بخش قابل توجهی از انرژی صرف مدیریت حاشیهها و روابط میشد. در بخشهایی که من تجربه کردم، شفافیت در تصمیمگیری پایین بود و تغییر مداوم انتظارات و تصمیمها، کار کردن را سخت میکرد. احساس میکردم افراد به جای اینکه بتوانند با خیال راحت کارشان را انجام دهند و نظر حرفهای خودشان را مطرح کنند، باید دائماً مراقب واکنشها و تبعات صحبتها و تصمیمهایشان باشند. تجربه من از منابع انسانی هم مثبت نبود. انتظار داشتم HR محلی امن، حرفهای و بیطرف برای شنیدن مسائل کارکنان باشد، اما در تجربه من همیشه چنین حسی وجود نداشت و در بعضی موارد، مراجعه برای مطرح کردن یک مسئله بیشتر باعث ایجاد فشار و احساس متهم شدن میشد تا حل مسئله. برای من، این فضا در نهایت آنقدر فرسایشی شد که ادامه همکاری را منطقی نمیدیدم. ممکن است تجربه افراد دیگر کاملاً متفاوت باشد، اما اگر بخواهم فقط بر اساس تجربه شخصی خودم قضاوت کنم، فکور صنعت را سازمانی با فضای کاری بسیار سمی و غیرحرفهای تجربه کردم.
تجربه ای که من در پروسه جذب گذراندم (مشتمل بر پالایش رزومه. گفتگوی تلفنی . مصاحبه تخصصی . ازمون استخدامی. و سپس روال کارگزینی و انبوردینگ) را در مجموع بسیار مثبت و دلنشین ارزیابی می کنم. مواردی که در سوپرپایپ از نظرم متمایز و منحصر به فرد و جذاب بود: - فرهنگ سازمانی شاد و خانوادگی (در این میان فرقی بین پرسنل قدیمی و جدید نبود و من در پروسه ورود بعنوان یک فرد جدید بخوبی از سمت همکاران قدیمی پذیرش شدم) - تیم سوپرپایپ جوان و باانگیزه است و اکثرا نیز تحصیلات بالایی دارند. - روال استخدامی کمی طولانی و در بعضی قسمت ها بوروکراتیک بود اما بنظرم رسید که این سخت گیری و قانونمداری بدلیل اطمینان از ورود فرد متناسب با نیازها و فرهنگ سازمانی شرکت بود. یکی از مهمترین نکات حضور مستقیم مدیرعامل در فرایند مصاحبه و نیز جشن سازمانی بود. از دوستان قدیمی خودم در این شرکت نیز که استعلام کردم به تجربه منفی از تعامل با شرکت بخصوص مدیران ارشد و مدیرعامل آن اشاره نکردند. بنظرم حضور افراد خفن با بیش از پانزده سال ماندگاری در این شرکت می تواند نشانگر این باشد که تجربه کارکردن در شرکت نیز انشالله به اندازه تجربه جذب مناسب باشد. اما مهم ترین نکته برخورد خوب و گشاده همکاران شرکت از همان دم درب نگهبانی و پذیرش تا همکاران مستقیم و غیرمستقیم بود. در کل من از اینکه پیشنهاد کاری یکی دوتا شرکت رو رد کردم و منتظر نهایی شدن نتیجه مثبت سوپرپایپ شدم حس خوبی دارم و تصور می کنم تصمیم درستی گرفتم.
قصد داشتم تعهد بیشتری از شرکت دریافت کنم اما فشار کار اونجا به حدی بود که احساس میکردم فقط مأمور انجام کارهای روتین با بیشترین سرعت هستم. بارها در طول روز مدیران فنی با من و همتیمیها صحبت میکردند که چرا کارها دیر یا زود انجام میشوند، در حالی که خروجی تیم واقعاً بال بود. قراردادها بهطور منسجم بسته نمیشد و در زمان خروج از شرکت عیدی، سنوات و مرخصیها پرداخت نشده بود. جو سازمان خشک و پر از استرس بود و افراد با رفتار چاپلوس بیش از بقیه حمایت میشدند. هر بار که تاخیر کوتاهی داشتم به منتهی به تهدید برای کاهش حقوق میانجامید. فضای کاری کنار تیم نزدیک بود، اما نظارت با دوربینها و ضبط صفحه نمایش به شکل مداوم وجود داشت و مدیریت میکرو به شدت اعمال میشد؛ همواره باید توضیحات دقیقی دربارهٔ تسکها ارائه میدادم. حقوق با توجه به فشار کار و تخصص کم بود و اغلب بهموقع پرداخت نمیشد.
شرکت خزر الکتریک را از نزدیک تجربه کردم و در مرحله مصاحبه، درباره شرایط کار، پروژههای انجامشده و پروژههای در دست اجرا صحبت کردیم. در این گفتوگو مسیر پیشرفت شغلیم داخل مجموعه را توضیح دادم و درباره مهارتهای لازم، سوابق تحصیلی، ساعات کاری و حقوق پیشنهادی بحث شد. از من پرسیدند آیا قصد ادامه تحصیل دارم و اینکه در صورت رفتن به کلاسهای درس، آیا تداخلی با پروژهها پیش میآید یا نه. همچنین درباره انتظاراتم از جایگاه فعلی و آینده، سوال کردند و خواستند طرحی هدفمند از پروژهها و برنامههای آینده شرکت ارائه کنم. نکتهای که برایشان اهمیت داشت، رفتار مناسب در محیط کار و رعایت نظم بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.