من اونقدر از تجربهام راضی بودم که بخوام دربارهاش با صراحت صحبت کنم؛ همکاری با تیم خیلی انرژیبخش و دوستداشتنی بود و خاطرات خوب زیادی ازش دارم. ما با هم با شور و اشتیاق همکاری کردیم و فضایی پویا و مثبت داشتیم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
اولین تجربهکاریام رو توی بیمارستان کیان داشتم و از نظر من تجربه خوبی برای ورود به بازار کار بود. در اینجا ساختار مدیریتی خیلی مشخص و سازمانیافتهای وجود نداره و فناوریهای استفادهشده عمدتاً قدیمیاند. اگر دنبال یادگیری و به دست آوردن تجربه باشی، سال اول میتونه زمان مناسبی باشه، اما انتظار رشد چشمگیر در مدت کوتاه خیلی واقعبینانه نیست.
در این شرکت، فضای کار به شدت ناسالم به نظر میرسید و الزاما شایسته نیست. در محیطی که انگار تنها روابطی مثل زیرآبزنی و دروغگویی میتونستن مسیر پیشرفت رو هموار کنن، رئیس شدن به راحتی از طریق این رفتارها میسُر میزد. انتظار ارتقاء یا کارایی واقعا وجود نداشت؛ هدف اصلی بیشتر بر این بود که تعدادی از همدستان خود را بزرگ کنند و با هم سازمان را تضعیف کنند. اگر دنبال کار در جایی هستید که رشد و همسویی با ارزشهای سالم برقرار باشد، شاید بهتر باشد به جایی دیگر فکر کنید. رفتار غالب اینجا این بود که به جای ارتقای عملکرد فردی، افراد را برای جا بازکردن فضای خودشان پایین میکشیدند تا فرصتها برای آنها باز شود.
من دقیقاً در تیمی کار کردم که همه چیزش حول این بود که با کدام گروه وارد میشدی. آن روزها در یکی از بینظمترین و پر از بیثباتیترین بخشها بودم تا اینکه با یکی از مدیرها صحبت کردم و فهمیدم اوضاع آنقدر نابسامان است. مدیر مربوطه انصاف چندانی نسبت به زحمات ما نشان نمیداد؛ تلاشهای من معمولاً نادیده گرفته میشد. حتی اگر دههزار تسک تمام میکردم، اگر دو تا از آنها به اسپرینت بعدی میافتادند، روی حقوق سال آیندهام تأثیر میگذاشتند؛ همان موقع واقعاً شوکه شدم. همهمان با Rubber duck debugging آشنا بودیم؛ یک روز حالم خیلی بد بود و کارفرما میخواست باگ را رفع کنم، در حالی که تمرکز نداشتم، از مدیر خواستم کد را بررسی کند چون کد را فرد دیگری نوشته بود و من به خاطر حال بد، چرا آن کار انجام شده بود را درست درک نمیکردم. بعدها همان کار را بهعنوان ضعف عملکرد من مطرح کردند. وقتی این را شنیدم مات و مبهوت شدم. هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییراتی میآمد، دائماً در حال تغییر بودیم، اما من شکایت نکردم؛ در نهایت حقوق و مزایا را بهطور کامل پرداختند. استعفا دادم و حقوقم در شغل جدید تقریباً سه برابر شد. به کسانی که میخواهند جایی بروند، توصیه میکنم اگر علامت خطری دیدند، ادامه ندهند. مدیر باید صبور باشد و بتواند تجارت را توضیح بدهد؛ اینجا اولین تسک عملیاتی بود و بهجای تشکر، تحقیر و توهین میکردند. برای درخواست کمک ارزش پای حرف زدن را نداشت، چه برسد به همکاری طولانیمدت. حقوق نسبت به سایر شرکتها خیلی پایین بود؛ امکان دورکاری داشتند، اما قوانین ساختگیای برای از دست دادن مرخصیها وضع میکردند. خاطرهای تلخ از مدیر فنی بیوجدان، بیسواد و ظالمانه دارم؛ امیدوارم دیگران تجربهای مشابه نداشته باشند.
من واقعاً اینجا با اعصابِ شکن کار میکنم؛ هر بار مدیران میخواهند در جزئیات فنی نظر بدهند، حال آنکه تخصصی در آن حوزه ندارند و بهطور مداوم دخالت میکنند. رفتار تیم منابع انسانی هم رضایتبخش نیست. حقوقمان همیشه با تاخیر و تأخیرهای گاهبهگاه و بیپاسخ مواجه است. مدیران از بالا به پایین رفتار میکنند و همواره دنبال پیدا کردن ایرادند. برنامهریزی و بهکارگیری کارها هم وضعِ مناسبی ندارد؛ بهطور ناگهانی میگویند کارِ خاصی تا فردا باید انجام شود و باید فوراً تحویل بدهیم.
هیچ امتیاز،امکان پیشرفت ،مزایا و حمایتی از پرسنل ندارند کارکرد ها از اسفند ۱۴۰۴ تا مرداد ۱۴۰۵ به صورت شیفتی و در ماه ۱۰ روز هست که پرسنل مثل کارگران روزمزد حقوق میگیرن و ۱۰ روز حقوق و ۱۰ روز بیمه براشون رد میشه . اکثر مدیران فقط در حوزه درمان سواد دارند ، خروجی پرسنل حداقل ماهی ۱۰۰ نفر است ،تسویه حدود ۲ سال عقبه و پکلی که بعد از ۲ سال پرداخت میشه کاملا بی ارزش شده، حقوق تمامی پرسنل حداقل وزارت کار هست و مابه تفاوت تحت عنوان سایر مزایا است و درصدی که هر سال حقوق ها افزایش داده میشه رو فقط به همون قسمت حداقل حقوق اعمال میکنن، هیچگونه قراردادی به پرسنل نمیدن اگه بخواهی از بیمه بیکاری استفاده کنی هیچ همکاری با هیچ پرسنلی نمیکنن. به راحتی افراد و تعدیل و اگه خودت استعفا بدی حق و حقوق ماه آخر و پرداخت نمیکنن. حقوق و عیدی و به صورت اقساطی ( مثل پول توجیبی) پرداخت میکنن. عیدی ۱۴۰۴ در ۳ قسط ، از فروردین تا تیر ۱۴۰۵ پرداخت کردند.
شرکت یگانه را تجربه کردم و میخواهم با صداقتی تازه توضیح بدهم: در اینجا انرژی و اعصابم به شدت تحت فشار بود. پرداختیها غالباً به صورت قطعهقطعه و با تأخیر انجام میشد و برای دریافت پرداختها باید پیگیر و مقاوم میماندم. بیمه هم عملاً فقط به چند نفر اختصاص داشت و برای بقیه خبری نبود. اگر تصمیم میگرفتم بخش را ترک کنم، با تهدیدهایی مثل دریافت نکردن آخرین حقوق یا نیاز به تضمین در قرارداد مواجه میشدم و بعضی وقتها برای گرفتن حقام باید دعواها را پیش میبردم. وقتی از حقم صحبت میکردم، با توهین و تحقیر روبهرو میشدم و در نهایت با من درگیر میشدند. مدیران هم پروندههای زیادی از نفرات تحتِ مدیریتشان برای شکایت در اداره کار داشتند. از لحاظ کاری هم معمولاً وظایف اضافی و کارهای اذیتکننده به من محول میشد و خبری از فرصتهای رشد یا یادگیری نبود. خلاصه اینکه احساس میکردم وقت و انرژیام در اینجا هدر میرود.
وقتی وارد این مجموعه شدم از همان نگاه اول حس کردم فضای کار با آنچه قبلاً دیدم تفاوت دارد. همکاران باصفا هستند و دائم کمک میکنند؛ وجود چنین حمایتی کار را روانتر میکند و انگیزه را بالا میبرد. مدیران واقعاً به ایدهها و پیشنهادها احترام میگذارند و این امر باعث میشود احساس کنم حضورم ارزشمند است. برای من اهمیت داشت که تنها انجام وظایفم را بر عهده نگیرم، بلکه در تصمیمگیریها هم نقش داشته باشم و اینجا چنین فرصتی فراهم است. به نظر من اینجا صرفاً یک محیط کاری ساده نیست؛ مکانی است که میشود یاد گرفت، رشد کرد و با آرامش مسیر حرفهای را پی گرفت و این موضوع برای آیندهام نویدبخش است. همچنین به کارآموزها و تازهواردها فرصت میدهد و تحمل میکند تا اشتباه کنن تا در نتیجه یاد بگیرند.
تصور میکنم تجربهی دقیقِ مصاحبه را میخواهم با بیانی تازه و ملموس بیان کنم. در فرآیند دعوت به مصاحبه برای پوزیشن کارشناس ارشد بودجه و برنامهریزی، ابتدا گفتند دو پوزیشن موجود است، یکی کارشناس و دیگری ارشد. من از همان ابتدا گفتم کارشناس را نمیخواهم و اگر برای ارشد فرصت وجود دارد، لطفاً ادامه بدهند تا برای آن مصاحبه کنم. در جلسه دوم به ساختمان رفتنم اما نحوهی هماهنگی مبهم بود؛ همکاران هم در جلسه مطمئن نبودند مسئول مصاحبه کیست و خود مصاحبهکننده هم بدون معرفی واحدی که از آن هستند (اداری یا مالی) شروع به طرح سوالاتی نمودند که ارتباطی با نقش درخواستشده نداشتند. به نظر میرسید که سوالات بیشتر حول مسائل مرتبط با کنترل کسبوکار بود تا بودجه و برنامهریزی، بنابراین هدف از مصاحبه روشن نبود و به تعامل حرفهای لازم نمیرسید. طرز برخورد و نحوهی طرح سوالها هم کاملاً حرفهای به نظر نمیرسید و نتیجهای که خواسته بودم را ندارد. حقیقتاً به خاطر تجربهای که سه سال قبل هم در مصاحبه داشتم، وقتی روز مصاحبه فهمیدم آشنایان یکی از مدیران تأیید شدهاند و مصاحبه به روالِ نمایش یا جلوهدادن حسابداری به جای حسابرسی جلو میرود، دوباره با ناهمگونی واحدها و پوزیشنها مواجه شدم و از این بابت هم احساس بیاعتمادی داشتم.
به پایینترین توقعِ من از یک کارشای حرفهای میخواستند پاسخ بده، و همین طور هم بود که مصاحبه را آغاز کردند. سوالهای کلی آغاز شد: چرا دورهات طول کشیده؟ دلیل تغییر رشتهات چه بود؟ وقتی برای اولین بار به سمینار رسیدی، آن روز چه اتفاقی را بهترین میدیدی و چه کسی بیشتر از دیگران صحبت کرد؟ آنها میگفتند هر کاندیدا باید خودش را به خوبی بشناسد، کمی صبور باشد و وسط حرف مصاحبهکننده نپرد. درباره معیارهای اصلیِ آنها چندان توضیح واضحی نمیدادند، اما حس میکردم مهم است که بتوانم با دیگران به خوبی تعامل کنم و در روابط اجتماعی کارآمد باشم. عقاید شخصی تقریبا برایشان چندان اهمیت ندارد. به طور کل، در این شرکت برخلاف برخی چیزها، روی روابط عمومی خیلی تأکید میکنند و اینکه آدم برخورد خوبی داشته باشد، برایشان اهمیت زیادی دارد.
شب تجربهام رو با این جمله آغاز میکنم که شرکت مرکز تخصصی سمیرا، برای من هم فرصتهای مثبت هم چالشهایی داشته است. سالهای خوبی رو اینجا گذراندم و همواره حس کردم محیط کاری نسبتاً دوستانه و آرامی داریم. حقوقها معمولاً به موقع پرداخت میشد؛ تامین اجتماعی از همان ابتدا برایم فعال شد و در کنار آن در یک مقطع زمانی بیمه تکمیلی وجود نداشت اما حالا اگر بخواهی، خودت و افراد تحت مدیریت میتونه بیمه تکمیلی داشته باشن. با این وجود فاصله تا محل کار برام طولانی است و جای پارک هم واقعاً مناسب نیست.
من فکر میکنم در سالهای مختلف، فشارهای اقتصادی باعث تغییراتی شدید در شرکت شده است و من به عنوان کارمند با سابقهی حدود ده تا چهارده سال شاهد بودم که همیشه اولین اقدام در مواجهه با رکود، تعدیل نیرو بود. در سال نود و چهار تعداد زیادی از همکارانی که تجربهی طولانی داشتند و سابقهی بالا داشتند از کار بیرون شدند و دلیل هم رکود اقتصادی عنوان میشد. بعد از این تعدیل، به جای استفاده از شایستهسالاری، برخی فرصتهای شغلی با استفاده از روابط داخلی و بستگان پر میشد و به نظر میرسید بررسی دقیق رزومه و ارزیابی مصاحبهها یا حداقل ظاهرسازی است. به لحاظ اصولی و عادلانه، حس میکردم در آن محیط تبعیض و مدلهای گروهی جایگاهی داشت و برخی از تصمیمگیران به حفظ باندهای داخلی توجه میکردند. در مجموع، از آن دوره مدیر اداری و مالی آن زمان را بهعنوان فردی که آثار تصمیمها روی تیمها تأثیرگذار بود، به خاطر برخوردهایش به یاد دارم.
برای مدت حدود سه سال در بخش تست و تولید این شرکت مشغول هستم و معتقدم محیط کارش فرصتی مناسب برای رشد است. یکی از مزیتهای بارزش اینه که همهی اعضای تیم تولید در سود پروژه سهیماند و این موضوع روال بعضی شرکتها نیست. همچنین به آن دسته از افرادی که اثرگذار هستند پاداش، آکورد و حتی کارتهای تفریحی تعلق میگیره که این عوامل باعث ایجاد رقابت سازنده میان همکاران برای پیشرفت میشه. در کل اگر دنبال مکانی با فرصتهای رشد حرفهای و مالی هستی، به نظر من این شرکت رو هم در انتخابهات لحاظ کن.
برای رسیدن به یه محیط کاری سالم، از زمانی که اینجا کار میکردم متوجه شدم اختلافهای مدیریتی به شدت اوضاع فنی رو تحتالشعاع قرار میده. از وقتی مدیرعامل جدید اومده، به جای تمرکز روی بهبود پروژهها و فرایندها، بیش از پیش فشار وارد میکنه و جو محیط کار رو تیره میکنه. با گذشت زمان، رفتارهای حمایتی و گفتوگوهای سازنده کم شده و فضای کار به سمت نزاعهای لفظی و گاهی درگیریهای فیزیکی سوق پیدا کرده. در عین حال رویههای مدیریتی هم کنار گذاشته شده و تیمهای با تجربه یکی پس از دیگری کنار رفتند؛ برخی از اعضای بدون تجربه بالا به پستها رسیدند و همین مسئله موجب کاهش کارایی و احساس ناامیدی در بین نیروها شد. من حقوقم را برای دو ماه دریافت نکردم و بعد از تلاش برای تسویه، با حیلهای پول را به حسابی دیگر واریز کردند تا بخشی از آن صرف امور دیگر شود. در نهایت اخبار و رفتارهای شخصی مدیر، مثل رفت و آمدهای مکرر به اماکن مذهبی و نمایشهای اخلاص، با تناقضهایی که بین عمل و ادعا وجود دارد، تا حدودی اعتماد به تیم را تحتتأثیر قرار داده است.
دو ماه بعد از اینکه رزومه فرستادم بابت مصاحبه تماس کرفتند و وقتی رفتم متوجه شدم با معاونت منابع انسانی اقای ج قراره مصاحبه کنم که انتظار داشتم از قبل اطلاع می دادن تا امادگی بیشتر داشته باشم چون معمولا مصاحبه اول با سطوح پایین تر انجام میشه . حین مصاحبه از زبان بدن ایشون احساس کردم تمایلی به شنیدن تجربه هام ندارن و سر سری گوش میدن و شاید همون لحظه اول خطای قضاوت سریع انجام دادن و تصمیم رد کردن من رو گرفته بود حالا بهر دلیل یا ظاهر مورد سلیقشون نبود یا… خلاصه قشنگ وایب صوری بودن مصاحبه احساس میشد جالب تر اینکه اتفاقی شنیدم قبل از من با یک نفر نهایی کرده بودن و آفر حقوقی داده بودن نمیدونم چرا وقت بقیه رو الکی می گیرن من سابقه کاملا مرتبطی داشتم تو بقیه نظر ها شنیده بودم استخدام اینجا پارتی بازی و سلیقه ایه الان متوجه شدم مسخره ها ی دلقک
به نظرم از همان اول باید میگفتم که همه چیز ظاهر شادهنور و جذابی داشت اما تجربه من از مصاحبه کارآموزی به شکل دیگری رقم خورد. نفر اولی که قرار بود نقش سوپروایزر را بر عهده بگیرد، به نظر میرسید حرفهای نیست و انگیزهای هم در کار نمیدیدم؛ با اینکه پوزیشن کارآموزی بود، رفتار و نحوه صحبتشان از جنس بالا به پایین بود و این نگاه در برخوردشان مشخص بود. شروط عجیب و غریبی هم مطرح میکردند، مثل این که از روز اول باید وثیقهای ۲۵۰ میلیون میدادم. در حین مصاحبه سطح سوالها سطحی و بیتمرکز به نظر میرسید؛ گوشیشان زنگ میخورد و میگفتند ادامه بده و بعد با موبایلشان دوباره صحبت میکردند. همین لحظه برای من روشن شد که این مجموعه مناسب من نیست، و با هدف فرار از مذاکرات طولانی، پاسخها را بیحال و بیدقت ارائه دادم تا هرچه سریعتر از آن فضای خستهکننده خلاص شوم.
برای همگامی با تجربهای که کاربر داده است، از بیان مستقیم ادعای غیرقانونی یا توهینآمیز پرهیز میکنم و واقعیتها را با لحنی متین بازگو میکنم. از نظر من، کارمند تجربهاش را اینطور بیان میکند که برخی نگرانیها در محیط کار وجود داشته که باید به دقت بررسی شوند. او میگوید حقوق بهطور منظم پرداخت نمیشد یا بهانههایی برای تأخیر یا کاهش پرداخت مطرح میشد، و بهعلت غیرایرانی بودن شرکت و نبودن قرارداد محکم، امکان پیگیری حقوق دشوار بوده است. همچنین اشاره میکند که احتمال بیدلیل کنار گذاشته شدن وجود دارد و برخی همکاران پس از ترک کار دیگر حقوق خود را دریافت نکردند. سرانجام توصیه میکند اگر تبلیغ شرکت را دیدی، محتاط باشی و ترجیحاً بهکار در جای دیگر فکر کنی، تا حداقل تا زمانی که در آنجا کار میکنی، تجربهای مشابه را تحمل نکنی.
تجربه فعالیت به عنوان کارشناس فروش توی این شرکت محیط کلی شرکت به روز و مطابق با استانداردهای شرکت های برتر ایرانه. ولی به خاطر ضعف مدیریتی و نداشتن تیم مدیریتی قوی، حتی اگه خودتون هم نخواید وارد حاشیه میشید. حقوق کارشناس فروش ترکیب حقوق ثابت و پورسانته. حقوق و پورسانت به موقع و هر ماه بین 20 تا 25 ام واریز میشه. ولی پورسانت معمولاً از سر و تهش زده میشه و با توجه به فصلی بودن فروش، خیلی نمیتونید روش حساب کنید. ضمن اینکه فرهنگ سازمانی شرکت روی حقوق پائین دادنه و دلیش هم بنظر من استقرار دفتر مرکزی شرکت در شهرستان اصفهان هست. ولی بطور کلی اگه برای وقت گذروندن میخواید جایی مشغول به کار بشید توصیه میشه.
اگرچه سه سال توی توان سانیار طب کار کردم، اما تجربهام پر از فشار و ناامیدی بود. مدیران تازه و بیرحم شرکت، رفتار غیرانسانی و ناعادلانهای داشتن، انگار با اصول اخلاقی آشنا نبودن و گویی از جایی دور آمدهاند. هیچ چیز درست و حسابی سر جای خودش نبود؛ کوچکترین خطا هم با توهین و جریمه و حتی محرومیت یا اخراج پاسخ داده میشد. گاهی تقصیر از من نبود، اما روند کار همانی بود. وعدههای پولی، وام و حتی ناهار بهطور عملی محقق نمیشدند و فضای کار پر از چاپلوسی و معاملهگری بود. در کل احساس ناخوشایندی داشتم و تجربهم خیلی منفی بود.
در اینجا همه چیز به شدت نشان از مدیریت ناکارآمد دارد و این موضوع به وضوح مشخص است. مدت زمان کارم با وجود نامهای بزرگ مشتریان که قبلاً افتخار میکردند، به سرعت از بین رفت و بعد از یک سال اکثر همکاران با منطقهایی مشابه آن را ترک کردند. به نظر میرسد مجموعه تنها با تکیه بر نامهای قبلی دنبال نمایش فصلی است، اما در واقع اوضاع خیلی نامناسب است و سیستم به شکل کلی در حالتی مثل کشتی است که در گل گیر کرده باشد. تمام تلاشی که برای دفاع از حقوق کارمندان میشود، بیشتر روی کاغذ است تا عمل، و هر چیزی که به عنوان مزایا مطرح میشود، یا وجود ندارد یا اینکه به شکل غیرواقعی بیان میشود. سفته حامل گرفته میشود، قراردادهایی با ساختار شبهصوری بسته میشود تا در مراحل پایان کار کمترین سنوات به کارمند بدهند، و دوربینهای فراوانی در همهجا هست تا کنترل لحظهای ایجاد کنند. حتی نسخهٔ قرارداد را به من ندادند و معمولاً ۱ تا ۱۲ قرارداد یکماهه صادر میکنند تا هر وقت اراده کردند بتوانند اخراج کنند. پاداش یا وام واقعی وجود ندارد و اغلب فقط با گزارههای بزرگ و وعدههای نانوشته روبهرو هستم. به بهانههای مختلف، گاهی اوقات بدون رضایت من از من میخواهند عضو هیئتمدیرهٔ یکی از هلدینگهای صوریشان شوم تا از من سوءاستفاده کنند. در کل خیلی آشفته است و به هیچکس توصیه نمیکنم در چنین محیطی کار کند.
من اونقدر از تجربهام راضی بودم که بخوام دربارهاش با صراحت صحبت کنم؛ همکاری با تیم خیلی انرژیبخش و دوستداشتنی بود و خاطرات خوب زیادی ازش دارم. ما با هم با شور و اشتیاق همکاری کردیم و فضایی پویا و مثبت داشتیم.
اولین تجربهکاریام رو توی بیمارستان کیان داشتم و از نظر من تجربه خوبی برای ورود به بازار کار بود. در اینجا ساختار مدیریتی خیلی مشخص و سازمانیافتهای وجود نداره و فناوریهای استفادهشده عمدتاً قدیمیاند. اگر دنبال یادگیری و به دست آوردن تجربه باشی، سال اول میتونه زمان مناسبی باشه، اما انتظار رشد چشمگیر در مدت کوتاه خیلی واقعبینانه نیست.
در این شرکت، فضای کار به شدت ناسالم به نظر میرسید و الزاما شایسته نیست. در محیطی که انگار تنها روابطی مثل زیرآبزنی و دروغگویی میتونستن مسیر پیشرفت رو هموار کنن، رئیس شدن به راحتی از طریق این رفتارها میسُر میزد. انتظار ارتقاء یا کارایی واقعا وجود نداشت؛ هدف اصلی بیشتر بر این بود که تعدادی از همدستان خود را بزرگ کنند و با هم سازمان را تضعیف کنند. اگر دنبال کار در جایی هستید که رشد و همسویی با ارزشهای سالم برقرار باشد، شاید بهتر باشد به جایی دیگر فکر کنید. رفتار غالب اینجا این بود که به جای ارتقای عملکرد فردی، افراد را برای جا بازکردن فضای خودشان پایین میکشیدند تا فرصتها برای آنها باز شود.
من دقیقاً در تیمی کار کردم که همه چیزش حول این بود که با کدام گروه وارد میشدی. آن روزها در یکی از بینظمترین و پر از بیثباتیترین بخشها بودم تا اینکه با یکی از مدیرها صحبت کردم و فهمیدم اوضاع آنقدر نابسامان است. مدیر مربوطه انصاف چندانی نسبت به زحمات ما نشان نمیداد؛ تلاشهای من معمولاً نادیده گرفته میشد. حتی اگر دههزار تسک تمام میکردم، اگر دو تا از آنها به اسپرینت بعدی میافتادند، روی حقوق سال آیندهام تأثیر میگذاشتند؛ همان موقع واقعاً شوکه شدم. همهمان با Rubber duck debugging آشنا بودیم؛ یک روز حالم خیلی بد بود و کارفرما میخواست باگ را رفع کنم، در حالی که تمرکز نداشتم، از مدیر خواستم کد را بررسی کند چون کد را فرد دیگری نوشته بود و من به خاطر حال بد، چرا آن کار انجام شده بود را درست درک نمیکردم. بعدها همان کار را بهعنوان ضعف عملکرد من مطرح کردند. وقتی این را شنیدم مات و مبهوت شدم. هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییراتی میآمد، دائماً در حال تغییر بودیم، اما من شکایت نکردم؛ در نهایت حقوق و مزایا را بهطور کامل پرداختند. استعفا دادم و حقوقم در شغل جدید تقریباً سه برابر شد. به کسانی که میخواهند جایی بروند، توصیه میکنم اگر علامت خطری دیدند، ادامه ندهند. مدیر باید صبور باشد و بتواند تجارت را توضیح بدهد؛ اینجا اولین تسک عملیاتی بود و بهجای تشکر، تحقیر و توهین میکردند. برای درخواست کمک ارزش پای حرف زدن را نداشت، چه برسد به همکاری طولانیمدت. حقوق نسبت به سایر شرکتها خیلی پایین بود؛ امکان دورکاری داشتند، اما قوانین ساختگیای برای از دست دادن مرخصیها وضع میکردند. خاطرهای تلخ از مدیر فنی بیوجدان، بیسواد و ظالمانه دارم؛ امیدوارم دیگران تجربهای مشابه نداشته باشند.
من واقعاً اینجا با اعصابِ شکن کار میکنم؛ هر بار مدیران میخواهند در جزئیات فنی نظر بدهند، حال آنکه تخصصی در آن حوزه ندارند و بهطور مداوم دخالت میکنند. رفتار تیم منابع انسانی هم رضایتبخش نیست. حقوقمان همیشه با تاخیر و تأخیرهای گاهبهگاه و بیپاسخ مواجه است. مدیران از بالا به پایین رفتار میکنند و همواره دنبال پیدا کردن ایرادند. برنامهریزی و بهکارگیری کارها هم وضعِ مناسبی ندارد؛ بهطور ناگهانی میگویند کارِ خاصی تا فردا باید انجام شود و باید فوراً تحویل بدهیم.
هیچ امتیاز،امکان پیشرفت ،مزایا و حمایتی از پرسنل ندارند کارکرد ها از اسفند ۱۴۰۴ تا مرداد ۱۴۰۵ به صورت شیفتی و در ماه ۱۰ روز هست که پرسنل مثل کارگران روزمزد حقوق میگیرن و ۱۰ روز حقوق و ۱۰ روز بیمه براشون رد میشه . اکثر مدیران فقط در حوزه درمان سواد دارند ، خروجی پرسنل حداقل ماهی ۱۰۰ نفر است ،تسویه حدود ۲ سال عقبه و پکلی که بعد از ۲ سال پرداخت میشه کاملا بی ارزش شده، حقوق تمامی پرسنل حداقل وزارت کار هست و مابه تفاوت تحت عنوان سایر مزایا است و درصدی که هر سال حقوق ها افزایش داده میشه رو فقط به همون قسمت حداقل حقوق اعمال میکنن، هیچگونه قراردادی به پرسنل نمیدن اگه بخواهی از بیمه بیکاری استفاده کنی هیچ همکاری با هیچ پرسنلی نمیکنن. به راحتی افراد و تعدیل و اگه خودت استعفا بدی حق و حقوق ماه آخر و پرداخت نمیکنن. حقوق و عیدی و به صورت اقساطی ( مثل پول توجیبی) پرداخت میکنن. عیدی ۱۴۰۴ در ۳ قسط ، از فروردین تا تیر ۱۴۰۵ پرداخت کردند.
شرکت یگانه را تجربه کردم و میخواهم با صداقتی تازه توضیح بدهم: در اینجا انرژی و اعصابم به شدت تحت فشار بود. پرداختیها غالباً به صورت قطعهقطعه و با تأخیر انجام میشد و برای دریافت پرداختها باید پیگیر و مقاوم میماندم. بیمه هم عملاً فقط به چند نفر اختصاص داشت و برای بقیه خبری نبود. اگر تصمیم میگرفتم بخش را ترک کنم، با تهدیدهایی مثل دریافت نکردن آخرین حقوق یا نیاز به تضمین در قرارداد مواجه میشدم و بعضی وقتها برای گرفتن حقام باید دعواها را پیش میبردم. وقتی از حقم صحبت میکردم، با توهین و تحقیر روبهرو میشدم و در نهایت با من درگیر میشدند. مدیران هم پروندههای زیادی از نفرات تحتِ مدیریتشان برای شکایت در اداره کار داشتند. از لحاظ کاری هم معمولاً وظایف اضافی و کارهای اذیتکننده به من محول میشد و خبری از فرصتهای رشد یا یادگیری نبود. خلاصه اینکه احساس میکردم وقت و انرژیام در اینجا هدر میرود.
وقتی وارد این مجموعه شدم از همان نگاه اول حس کردم فضای کار با آنچه قبلاً دیدم تفاوت دارد. همکاران باصفا هستند و دائم کمک میکنند؛ وجود چنین حمایتی کار را روانتر میکند و انگیزه را بالا میبرد. مدیران واقعاً به ایدهها و پیشنهادها احترام میگذارند و این امر باعث میشود احساس کنم حضورم ارزشمند است. برای من اهمیت داشت که تنها انجام وظایفم را بر عهده نگیرم، بلکه در تصمیمگیریها هم نقش داشته باشم و اینجا چنین فرصتی فراهم است. به نظر من اینجا صرفاً یک محیط کاری ساده نیست؛ مکانی است که میشود یاد گرفت، رشد کرد و با آرامش مسیر حرفهای را پی گرفت و این موضوع برای آیندهام نویدبخش است. همچنین به کارآموزها و تازهواردها فرصت میدهد و تحمل میکند تا اشتباه کنن تا در نتیجه یاد بگیرند.
تصور میکنم تجربهی دقیقِ مصاحبه را میخواهم با بیانی تازه و ملموس بیان کنم. در فرآیند دعوت به مصاحبه برای پوزیشن کارشناس ارشد بودجه و برنامهریزی، ابتدا گفتند دو پوزیشن موجود است، یکی کارشناس و دیگری ارشد. من از همان ابتدا گفتم کارشناس را نمیخواهم و اگر برای ارشد فرصت وجود دارد، لطفاً ادامه بدهند تا برای آن مصاحبه کنم. در جلسه دوم به ساختمان رفتنم اما نحوهی هماهنگی مبهم بود؛ همکاران هم در جلسه مطمئن نبودند مسئول مصاحبه کیست و خود مصاحبهکننده هم بدون معرفی واحدی که از آن هستند (اداری یا مالی) شروع به طرح سوالاتی نمودند که ارتباطی با نقش درخواستشده نداشتند. به نظر میرسید که سوالات بیشتر حول مسائل مرتبط با کنترل کسبوکار بود تا بودجه و برنامهریزی، بنابراین هدف از مصاحبه روشن نبود و به تعامل حرفهای لازم نمیرسید. طرز برخورد و نحوهی طرح سوالها هم کاملاً حرفهای به نظر نمیرسید و نتیجهای که خواسته بودم را ندارد. حقیقتاً به خاطر تجربهای که سه سال قبل هم در مصاحبه داشتم، وقتی روز مصاحبه فهمیدم آشنایان یکی از مدیران تأیید شدهاند و مصاحبه به روالِ نمایش یا جلوهدادن حسابداری به جای حسابرسی جلو میرود، دوباره با ناهمگونی واحدها و پوزیشنها مواجه شدم و از این بابت هم احساس بیاعتمادی داشتم.
به پایینترین توقعِ من از یک کارشای حرفهای میخواستند پاسخ بده، و همین طور هم بود که مصاحبه را آغاز کردند. سوالهای کلی آغاز شد: چرا دورهات طول کشیده؟ دلیل تغییر رشتهات چه بود؟ وقتی برای اولین بار به سمینار رسیدی، آن روز چه اتفاقی را بهترین میدیدی و چه کسی بیشتر از دیگران صحبت کرد؟ آنها میگفتند هر کاندیدا باید خودش را به خوبی بشناسد، کمی صبور باشد و وسط حرف مصاحبهکننده نپرد. درباره معیارهای اصلیِ آنها چندان توضیح واضحی نمیدادند، اما حس میکردم مهم است که بتوانم با دیگران به خوبی تعامل کنم و در روابط اجتماعی کارآمد باشم. عقاید شخصی تقریبا برایشان چندان اهمیت ندارد. به طور کل، در این شرکت برخلاف برخی چیزها، روی روابط عمومی خیلی تأکید میکنند و اینکه آدم برخورد خوبی داشته باشد، برایشان اهمیت زیادی دارد.
شب تجربهام رو با این جمله آغاز میکنم که شرکت مرکز تخصصی سمیرا، برای من هم فرصتهای مثبت هم چالشهایی داشته است. سالهای خوبی رو اینجا گذراندم و همواره حس کردم محیط کاری نسبتاً دوستانه و آرامی داریم. حقوقها معمولاً به موقع پرداخت میشد؛ تامین اجتماعی از همان ابتدا برایم فعال شد و در کنار آن در یک مقطع زمانی بیمه تکمیلی وجود نداشت اما حالا اگر بخواهی، خودت و افراد تحت مدیریت میتونه بیمه تکمیلی داشته باشن. با این وجود فاصله تا محل کار برام طولانی است و جای پارک هم واقعاً مناسب نیست.
من فکر میکنم در سالهای مختلف، فشارهای اقتصادی باعث تغییراتی شدید در شرکت شده است و من به عنوان کارمند با سابقهی حدود ده تا چهارده سال شاهد بودم که همیشه اولین اقدام در مواجهه با رکود، تعدیل نیرو بود. در سال نود و چهار تعداد زیادی از همکارانی که تجربهی طولانی داشتند و سابقهی بالا داشتند از کار بیرون شدند و دلیل هم رکود اقتصادی عنوان میشد. بعد از این تعدیل، به جای استفاده از شایستهسالاری، برخی فرصتهای شغلی با استفاده از روابط داخلی و بستگان پر میشد و به نظر میرسید بررسی دقیق رزومه و ارزیابی مصاحبهها یا حداقل ظاهرسازی است. به لحاظ اصولی و عادلانه، حس میکردم در آن محیط تبعیض و مدلهای گروهی جایگاهی داشت و برخی از تصمیمگیران به حفظ باندهای داخلی توجه میکردند. در مجموع، از آن دوره مدیر اداری و مالی آن زمان را بهعنوان فردی که آثار تصمیمها روی تیمها تأثیرگذار بود، به خاطر برخوردهایش به یاد دارم.
برای مدت حدود سه سال در بخش تست و تولید این شرکت مشغول هستم و معتقدم محیط کارش فرصتی مناسب برای رشد است. یکی از مزیتهای بارزش اینه که همهی اعضای تیم تولید در سود پروژه سهیماند و این موضوع روال بعضی شرکتها نیست. همچنین به آن دسته از افرادی که اثرگذار هستند پاداش، آکورد و حتی کارتهای تفریحی تعلق میگیره که این عوامل باعث ایجاد رقابت سازنده میان همکاران برای پیشرفت میشه. در کل اگر دنبال مکانی با فرصتهای رشد حرفهای و مالی هستی، به نظر من این شرکت رو هم در انتخابهات لحاظ کن.
برای رسیدن به یه محیط کاری سالم، از زمانی که اینجا کار میکردم متوجه شدم اختلافهای مدیریتی به شدت اوضاع فنی رو تحتالشعاع قرار میده. از وقتی مدیرعامل جدید اومده، به جای تمرکز روی بهبود پروژهها و فرایندها، بیش از پیش فشار وارد میکنه و جو محیط کار رو تیره میکنه. با گذشت زمان، رفتارهای حمایتی و گفتوگوهای سازنده کم شده و فضای کار به سمت نزاعهای لفظی و گاهی درگیریهای فیزیکی سوق پیدا کرده. در عین حال رویههای مدیریتی هم کنار گذاشته شده و تیمهای با تجربه یکی پس از دیگری کنار رفتند؛ برخی از اعضای بدون تجربه بالا به پستها رسیدند و همین مسئله موجب کاهش کارایی و احساس ناامیدی در بین نیروها شد. من حقوقم را برای دو ماه دریافت نکردم و بعد از تلاش برای تسویه، با حیلهای پول را به حسابی دیگر واریز کردند تا بخشی از آن صرف امور دیگر شود. در نهایت اخبار و رفتارهای شخصی مدیر، مثل رفت و آمدهای مکرر به اماکن مذهبی و نمایشهای اخلاص، با تناقضهایی که بین عمل و ادعا وجود دارد، تا حدودی اعتماد به تیم را تحتتأثیر قرار داده است.
دو ماه بعد از اینکه رزومه فرستادم بابت مصاحبه تماس کرفتند و وقتی رفتم متوجه شدم با معاونت منابع انسانی اقای ج قراره مصاحبه کنم که انتظار داشتم از قبل اطلاع می دادن تا امادگی بیشتر داشته باشم چون معمولا مصاحبه اول با سطوح پایین تر انجام میشه . حین مصاحبه از زبان بدن ایشون احساس کردم تمایلی به شنیدن تجربه هام ندارن و سر سری گوش میدن و شاید همون لحظه اول خطای قضاوت سریع انجام دادن و تصمیم رد کردن من رو گرفته بود حالا بهر دلیل یا ظاهر مورد سلیقشون نبود یا… خلاصه قشنگ وایب صوری بودن مصاحبه احساس میشد جالب تر اینکه اتفاقی شنیدم قبل از من با یک نفر نهایی کرده بودن و آفر حقوقی داده بودن نمیدونم چرا وقت بقیه رو الکی می گیرن من سابقه کاملا مرتبطی داشتم تو بقیه نظر ها شنیده بودم استخدام اینجا پارتی بازی و سلیقه ایه الان متوجه شدم مسخره ها ی دلقک
به نظرم از همان اول باید میگفتم که همه چیز ظاهر شادهنور و جذابی داشت اما تجربه من از مصاحبه کارآموزی به شکل دیگری رقم خورد. نفر اولی که قرار بود نقش سوپروایزر را بر عهده بگیرد، به نظر میرسید حرفهای نیست و انگیزهای هم در کار نمیدیدم؛ با اینکه پوزیشن کارآموزی بود، رفتار و نحوه صحبتشان از جنس بالا به پایین بود و این نگاه در برخوردشان مشخص بود. شروط عجیب و غریبی هم مطرح میکردند، مثل این که از روز اول باید وثیقهای ۲۵۰ میلیون میدادم. در حین مصاحبه سطح سوالها سطحی و بیتمرکز به نظر میرسید؛ گوشیشان زنگ میخورد و میگفتند ادامه بده و بعد با موبایلشان دوباره صحبت میکردند. همین لحظه برای من روشن شد که این مجموعه مناسب من نیست، و با هدف فرار از مذاکرات طولانی، پاسخها را بیحال و بیدقت ارائه دادم تا هرچه سریعتر از آن فضای خستهکننده خلاص شوم.
برای همگامی با تجربهای که کاربر داده است، از بیان مستقیم ادعای غیرقانونی یا توهینآمیز پرهیز میکنم و واقعیتها را با لحنی متین بازگو میکنم. از نظر من، کارمند تجربهاش را اینطور بیان میکند که برخی نگرانیها در محیط کار وجود داشته که باید به دقت بررسی شوند. او میگوید حقوق بهطور منظم پرداخت نمیشد یا بهانههایی برای تأخیر یا کاهش پرداخت مطرح میشد، و بهعلت غیرایرانی بودن شرکت و نبودن قرارداد محکم، امکان پیگیری حقوق دشوار بوده است. همچنین اشاره میکند که احتمال بیدلیل کنار گذاشته شدن وجود دارد و برخی همکاران پس از ترک کار دیگر حقوق خود را دریافت نکردند. سرانجام توصیه میکند اگر تبلیغ شرکت را دیدی، محتاط باشی و ترجیحاً بهکار در جای دیگر فکر کنی، تا حداقل تا زمانی که در آنجا کار میکنی، تجربهای مشابه را تحمل نکنی.
تجربه فعالیت به عنوان کارشناس فروش توی این شرکت محیط کلی شرکت به روز و مطابق با استانداردهای شرکت های برتر ایرانه. ولی به خاطر ضعف مدیریتی و نداشتن تیم مدیریتی قوی، حتی اگه خودتون هم نخواید وارد حاشیه میشید. حقوق کارشناس فروش ترکیب حقوق ثابت و پورسانته. حقوق و پورسانت به موقع و هر ماه بین 20 تا 25 ام واریز میشه. ولی پورسانت معمولاً از سر و تهش زده میشه و با توجه به فصلی بودن فروش، خیلی نمیتونید روش حساب کنید. ضمن اینکه فرهنگ سازمانی شرکت روی حقوق پائین دادنه و دلیش هم بنظر من استقرار دفتر مرکزی شرکت در شهرستان اصفهان هست. ولی بطور کلی اگه برای وقت گذروندن میخواید جایی مشغول به کار بشید توصیه میشه.
اگرچه سه سال توی توان سانیار طب کار کردم، اما تجربهام پر از فشار و ناامیدی بود. مدیران تازه و بیرحم شرکت، رفتار غیرانسانی و ناعادلانهای داشتن، انگار با اصول اخلاقی آشنا نبودن و گویی از جایی دور آمدهاند. هیچ چیز درست و حسابی سر جای خودش نبود؛ کوچکترین خطا هم با توهین و جریمه و حتی محرومیت یا اخراج پاسخ داده میشد. گاهی تقصیر از من نبود، اما روند کار همانی بود. وعدههای پولی، وام و حتی ناهار بهطور عملی محقق نمیشدند و فضای کار پر از چاپلوسی و معاملهگری بود. در کل احساس ناخوشایندی داشتم و تجربهم خیلی منفی بود.
در اینجا همه چیز به شدت نشان از مدیریت ناکارآمد دارد و این موضوع به وضوح مشخص است. مدت زمان کارم با وجود نامهای بزرگ مشتریان که قبلاً افتخار میکردند، به سرعت از بین رفت و بعد از یک سال اکثر همکاران با منطقهایی مشابه آن را ترک کردند. به نظر میرسد مجموعه تنها با تکیه بر نامهای قبلی دنبال نمایش فصلی است، اما در واقع اوضاع خیلی نامناسب است و سیستم به شکل کلی در حالتی مثل کشتی است که در گل گیر کرده باشد. تمام تلاشی که برای دفاع از حقوق کارمندان میشود، بیشتر روی کاغذ است تا عمل، و هر چیزی که به عنوان مزایا مطرح میشود، یا وجود ندارد یا اینکه به شکل غیرواقعی بیان میشود. سفته حامل گرفته میشود، قراردادهایی با ساختار شبهصوری بسته میشود تا در مراحل پایان کار کمترین سنوات به کارمند بدهند، و دوربینهای فراوانی در همهجا هست تا کنترل لحظهای ایجاد کنند. حتی نسخهٔ قرارداد را به من ندادند و معمولاً ۱ تا ۱۲ قرارداد یکماهه صادر میکنند تا هر وقت اراده کردند بتوانند اخراج کنند. پاداش یا وام واقعی وجود ندارد و اغلب فقط با گزارههای بزرگ و وعدههای نانوشته روبهرو هستم. به بهانههای مختلف، گاهی اوقات بدون رضایت من از من میخواهند عضو هیئتمدیرهٔ یکی از هلدینگهای صوریشان شوم تا از من سوءاستفاده کنند. در کل خیلی آشفته است و به هیچکس توصیه نمیکنم در چنین محیطی کار کند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.